در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

2833

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 10 فروردین 1385 13:39

آرشيو سپاس: 745 مرتبه در 213 پست

رویکرد مدرن به قصه‌ای کلاسیک(مردگان)

توسط Leila » چهارشنبه 15 فروردین 1386 00:48

گروه فرهنگ و هنر: اسکورسیزی در "مردگان" نگاهی دوباره دارد به تم مورد علاقه خود یعنی رابطه پدر و پسری که به نوعی تقابل منجر می‌شود. این تم در کنار رویکرد مدرن او به قصه‌ای ذاتاً کلاسیک، سازنده اثری جذاب است.
به گزارش خبرنگار مهر، ویژگی مهم "مردگان" را می توان رویکرد مدرن اسکورسیزی به قصه ای ذاتاً کلاسیک محسوب کرد. قصه ای که متکی است بر رابطه ای دوگانه: رابطه دو رقیب حرفه ای، کاستیگان (لئوناردو دی کاپریو) و سالیوان (مت دیمن) که به گونه ای مسیری قرینه را طی می کنند و دیگری تم مورد علاقه اسکورسیزی در رابطه پدر - پسری (جک نیکلسن - مت دیمن) که در انتها به تقابلی تلخ منجر می شود. این تم و تقابلِ برخاسته از آن در فیلمی مانند "دار و دسته نیویورکی" هم محور قرار می گیرد، ولی جلوه جدیدی که در "مردگان" آن را متفاوت کرده برخاسته از عاملی است که این رابطه را به تقابل می کشاند.


بحث رویکرد مدرن به مضمونی کلاسیک از آنجا ناشی می شود که با توجه به الگوی رابطه های چیده شده، روایت با تکیه بر مولفه های آشنای ساختار کلاسیک آغاز می شود. ولی در ادامه این ساختار را می شکند و به روش ضد آن برخورد می کند. فیلم با سکانس های معرفی سالیوان در کودکی و چگونگی آشنایی او با فرانک کاستلو (نیکلسن) آغاز می شود که در جهت شخصیت پردازی این دو کاراکتر اهمیت پیدا می کند و هنگامی که در زمان حال قصه را دنبال می کند، شخصیت قرینه سالیوان یعنی کاستیگان هم وارد ماجرا می شود و به نوعی سالیوان در تقابل با دو قطب قرار می گیرد.

از وجه نوع قرینه پردازی که در شخصیت سالیوان و کاستیگان انجام شده، می توان این نقص را به فیلمنامه وارد کرد که وقتی قرار است دو کاراکتر گام به گام به مثابه دو روی سکه در موقعیت های داستانی حرکت کنند، نیاز به نگاهی یکسان در شخصیت پردازی دارند. نکته ای که شخصیت کاستیگان از آن محروم است و مانند سالیوان از عمق کودکی با او همراه نیستیم. این نقص تا حدی این شخصیت و خاستگاهش را در زمان حال دچار خدشه می کند و به همین دلیل است که سکانس طولانی و مقطع بازجویی او توسط دو بازرس اف بی آی که بناست مجوز ورود او به پلیس ایالتی را صادر کنند، به گذشته پرمسئله او به عنوان نقطه تیره پرونده اش می پردازد.

این قرینه پردازی به گونه ای پیش می رود که گذشته روشن و پرمسئله کاستیگان مقابل گذشته پرمسئله اما پنهان سالیوان قرار می گیرد و با پذیرش سالیوان در پلیس ایالتی به نوعی سیستم نظارتی پلیس هم مورد نقد قرار می گیرد. فیلم در بسیاری لحظات که به درگیر کردن مخاطب و هیجان آفرینی متعارف نزدیک می شود، آشکارا از این وجه فاصله می گیرد و همان روش معکوس را انتخاب می کند. به عنوان مثال هنگامی که در جلسه پلیس ایالتی با نشان دادن تصاویری از خلافکاران، کاستلو در مرکز توجه برای دستگیری قرار می گیرد، مخاطب با توجه به رابطه چیده شده میان او و سالیوان، انتظار کنشی زیرپوستی از او دارد تا به نوعی موقعیت پیچیده او برجسته شود، ولی این اتفاق نمی افتد.

دوربین بدون آنکه کلوزآپ سالیوان را به معرض دید مخاطب بگذارد، عملاً از این وجه صرفنظر می کند و با فاصله گذاری می کوشد بیش از هر چیز خودداری او را پررنگ کند که این ویژگی در ادامه شکل دهنده پایان غیرمنتظره فیلم است که سالیوان در بازی پیچیده ای که با پلیس ایالتی و پدرخوانده اش (کاستلو) می کند، در انتها همه را از دم تیغ می گذراند و پایان فیلم را به تعبیری از نام فیلم (مردگان) نزدیک می کند.

قرینه پردازی دو شخصیت سالیوان و کاستیگان در کلیت فیلم نمودی چندگانه پیدا کرده؛ از انتخاب بازیگران این دو نقش (دی کاپریو و دیمن) با توجه به شباهت ذاتی که دارند و تلاشی که شده تا با نوع آرایش مو و ... این تشابه و نزدیکی بیشتر شود تا نوع ساختار روایی و حتی مولفه های مفهومی فیلم که این وجه را موکد می کنند. کارکرد این تشابه بخصوص در سکانس خیابانگردی دو شخصیت معلوم می شود که هر یک در جستجوی دیگری هستند و در فیلم ویدئویی که از این تعقیب و گریز دیده می شود هم این نزدیکی و تشابه ظاهری برجسته می شود.

از مولفه های فیلمنامه ای که بر این وجه تکیه می کند می توان به نحوه کارکرد شخصیت زن فیلم یعنی روانپزشک (مادولین) اشاره کرد که با طراحی دقیق این شخصیت با کار در اداره پلیس ایالتی با پلیس و خلافکار به عنوان بیمار مواجه شده و با هر دو شخصیت هم وارد رابطه می شود. نوع رابطه او با سالیوان و کاستیگان به خوبی تفاوت های ذاتی این دو کاراکتر و نزدیک شدن آنها به تعبیر دو روی سکه را تأمین می کند.

هر چقدر که سالیوان به دور از عاطفه، با اعتماد به نقس و مغرور است، به طوری که حتی نمی تواند عکس دوران کودکی مادولین را بر دیوار خانه تحمل کند. چون خودش به دلیل یک گذشته پنهان از این امتیاز محروم است، کاستیگان احساساتی، شکننده و منعطف است. واکنش متفاوت او نسبت به همان عکس دوران کودکی مادولین که بر دیوار نصب می کند هم این تضاد را برجسته می کند. نحوه حضور این دو کاراکتر در کنار مادولین از نکات برجسته ای است که با ظرافت پرداخت شده و در انتها وقتی کاستیگان مانند پسربچه ای سرخورده به او پناه می برد و مادولین او را پس می زند، واخوردگی شخصیت در مقابل موقعیت باثباتی که سالیوان همواره نزد زن دارد برجسته می شود.

رویکرد مدرن فیلمساز علاوه بر موارد اشاره شده و جزئیاتی که در ساختار تصویری و روایی فیلم مد نظر قرار گرفته، بخصوص در پایان بندی فیلم و مرگی که در عرض چند لحظه جمع کثیری را از بین می برد وجود دارد. وقتی شخصیت مهمی چون کاستیگان با چنان چینشی در لحظه باز شدن در آسانسور ناگهانی کشته می شود و سلسله مرگ های نابهنگام را در پی می آورد، بیش از پیش این رویکرد مدرن از حد یک تئوری به تز فیلم "مردگان" بدل می شود.

نکته ای دیگری که به نظر می آید عنوان کردنش با توجه به اشاره ابتدایی به تم مشترک "دار و دسته نیویورکی" و "مردگان" لازم باشد، نگاه جدید به خاستگاه و انگیزه ای است که در "مردگان" این رابطه پدر و پسری را به تقابل می کشاند. در "دار و دسته ..." رابطه میان بیل قصاب (دانیل دی لوئیس) و آمستردام (دی کاپریو) که حکم پسرخوانده او را پیدا کرده به این دلیل به دشمنی می رسد که پسر از قتل پدرش به دست بیل در کودکی آگاه می شود و رهبری گروهی را بر ضدیت او به عهده می گیرد. اما در "مردگان" آنچه این رابطه را به تقابل می کشاند نه انگیزه های ریشه دار درونی بلکه صرفاً جاه طلبی است که سالیوان دچارش شده است. نگاهی فرصت طلبانه و عاری از احساس به انسان ها و روابط انسانی که در حال گسترش در جامعه مدرن کنونی است.



خبرگزاري مهر
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 5 مهمان