ستاره های زندگی ( زندگی پیشوایان و بزرگان دینی )

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: Shahbaz, MASTER, رونین, شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 340
تاریخ عضویت: جمعه 11 اسفند 1385, 12:13 pm
سپاس‌های دریافتی: 47 بار

پست توسط Atlantis » چهار شنبه 10 مرداد 1386, 10:04 pm

اهتمام امام علی علیه السلام به نماز اول وقت در جنگ صفین

هنگامی که امام علی علیه السلام در جنگ صفین سرگرم نبرد بود , در میان هر دو صف کارزار , مواظب آفتاب بود . ( تا ببینند که هنگام نماز فرا رسیده است یا خیر)
ابن عباس به ایشان عرض کرد : یا امیرالمومنین ... در این هنگام که مشغول جنگ هستیم این چه کاریست که انجام میدهید ؟
حضرت فرمودند : مشغول زوال هستم تا نماز بخوانم .
ابن عباس عرض کرد : یا امیرالمومنین ... آیا در این هنگام که سرگرم جنگ هستیم وقت نماز است ؟
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند : ما برای چه با اینان جنگ میکنیم ؟ ما فقط به خاطر نماز با آنان میجنگیم .
در همین جنگ جوانی , به خاطر اطاعت کورکورانه از معاویه , در ضمن جنگ , به لعن و دشنام علی علیه السلام پرداخت ...به او گفتند از خدا بترس ... خداوند
روز قیامت , در مورد امروز تو سوال میکند .
آن جوان گفت : من به این جهت با شما جنگ میکنم که علی بن ابی طالب , زمامدار شما , نماز نمیخواند !!

حالا اینو هم ببینین ... جالبه :


مسعودی میگوید : کار فرمانبرداری و اطاعت کورکورانه مردم از معاویه به جایی رسید که وقتی به طرف صفین میرفت , نماز جمعه را روز چهارشنبه اقامه کرد و
تمام سپاهیان او به وی اقتدا کردند !!
و با وجود این بدعت آشکار , مورد اعتراض واقع نشد و در میدان جنگ به فرمانش از سر میگذشتند و او را سرور و مطاع خویش میدانستند .

.......................................
..................................
.......................................

نماز سحرگاهان

سعید بن محمد بن جنید معروف به ابن جنید از دانشمندان و عرفای نامی قرن سوم به شمار می آمد .
او استادی زبردست و عالمی ناطق بود , ولی در سلک صوفیان به شمار میرفت ... او در سال 297 ه . ق از دنیا رفت .
یکی از علمای بزرگ آن عصر به نام جعفر خالدی میگوید : او را در عالم خواب دیدم و به او گفتم : خداوند با تو چگونه رفتار کرد ؟
در پاسخ گفت : همه این اشارات , عبادات , رسوم و علوم ( صوفیانه ) که داشتم هیچ کدام به حالم سودی نبخشید .

و ما نفعنا الا رکعات کنا نرکعها فی الاسحار ............ جز چند رکعت نمازی که در سحرگاهان میخواندم , چیزی به حالم سود نبخشید .
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 340
تاریخ عضویت: جمعه 11 اسفند 1385, 12:13 pm
سپاس‌های دریافتی: 47 بار

پست توسط Atlantis » شنبه 13 مرداد 1386, 10:19 pm

خداشناسی علی علیه السلام

امام باقر علیه السلام از جدش امیر مومنان نقل میفرمایند که :
مردی برخاست و گفت : ای امیر مومنان با چه چیز خدایت را شناختی ؟
فرمودند : با شکسته شدن عزم ها و همت ها ; چون تصمیم به انجام کاری گرفتم , مانع شد . و چون عزم کردم , پس قضای الهی با عزمم
مخالفت نمود ; پس دریافتم که مدبر , کسی جز من است .
مرد گفت : چه باعث شد شکر نعمتهای اورا به جای آوری ؟
حضرت علی علیه السلام فرمودند : به بلایا نگریستم که خداوند , آنها را از من دور نمود و غیر مرا دچار آن ساخت ; از این رو دریافتم
که او به من نعمت ارزانی داشته است , پس شکرش را بر خود لازم دانستم .
مرد پرسید : چرا لقایش را دوست داری ؟
فرمودند : چون دریافتم که برای من دین فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانش را برگزیده ; دانستم که مرا گرامی داشته و فراموشم نکرده است
پس مشتاق لقایش شدم .

......................................
.................................
......................................

نشانه یقین

کلینی به اسنادش از اسحاق بن عمار نقل میکند : از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمودند :
رسول خدا در مسجد , نماز صبح را با مردم میخواند . جوانی را دید که کم خوابی از چهره و حرکاتش پدیدار بود . رنگش به زردی گراییده
و چشمش نحیف گشته و چشمانش در گودی فرو رفته بود . پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بدو فرمودند :
ای فلانی شبت را چگونه سپری کرده ای ؟
جوان گفت : در حال یقین .
رسول خدا فرمودند : هر یقینی را نشانی و حقیقتی است ... حقیقت و نشانه یقین تو چیست ؟
گفت : ای رسول خدا حقیقت یقین من آنست که مرا به حزن آورده و خوابم را ربوده و روزم را تشنه نموده است . پس از دنیا و مافیها دوری
جسته ام ; گویی به عرش خدا می نگرم , و میبینم که حساب و شر خلایق برپاست و من در آنانم ... اهل بهشت در بهشتند و به تعارف و معارفه
مشغولند و بر بالش و تخت خود تکیه داده اند . و گویی اهل دوزخ را میبینم که در حال شکنجه و عذابند و کمک میطلبند و زفیر آتش را میشنوم و
در گوش خود حس مینمایم .

چون سخن جوان به این جا رسید پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم رو به اصحابشان نمودند و فرمودند :
این بنده ای است که خداوند دلش را به ایمان نورانی فرموده است .
سپس رو به ان جوان کردند و بدو فرمودند : خود را بر همین حال حفظ کن .
جوان عرض کرد : ای رسول خدا من استدعا دارم که از خداوند طلب نمایید , تا در رکاب شما به شهادت برسم .
پس رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم خواسته او را اجابت نمودند و از خداوند شهادت او را طلبیدند .

بدین ترتیب آن جوان مدتی بعد در یکی از غزوات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم , پس از نه نفر شهید , به شهادت رسید , که او شهید دهمین بود .
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 340
تاریخ عضویت: جمعه 11 اسفند 1385, 12:13 pm
سپاس‌های دریافتی: 47 بار

پست توسط Atlantis » شنبه 24 شهریور 1386, 6:57 pm

چه کسی برای حسینم گریه میکند ؟

هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم , شهادت حسین علیه السلام و سایر مصیبتهای اور ا به دختر خود خبر داد , فاطمه
علیها السلام سخت گریه نمود و عرض نمود :
پدر جان , این گرفتاری چه زمانی روی می دهد ؟
رسول خدا فرمودند : زمانی که من و تو علی در دنیا نباشیم .
آنگاه گریه فاطمه (س) شدیدتر شد . عرض کرد : چه کسی بر حسینم گریه میکند و به عزاداری او قیام میکند ؟

پیامبر فرمودند : زنان امتم بر زنان اهل بیتم و مردان بر مردان گریه میکنند و در هر سال عزاداری اور ا تجدید میکنند .
روز قیامت که میرسد تو برای زنان شفاعت میکنی و من برای مردان .... هر که بر گرفتاری حسین گریه کند , دست اور ا میگیریم و داخل بهشت
میکنیم .
فاطمه جان , تمام دیده ها درروز قیامت گریان است , مگر چشمی که بر مصیبت حسین گریه کند .... آن چشم برای رسیدن به نعمتهای بهشت خندان است .

..........................................
....................................
..........................................

نسخه ای برای گناه کردن !

مردی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و عرض کرد که شخص گناهکاری هستم و نمی توانم خود را از معصیت نگه دارم , لذا نیازمند نصایح ان حضرت
میباشم .
امام علیه السلام فرمودند :

پنج کار را انجام بده , بعد هر گناهی میخواهی انجام بده !

اول : روزی خدا را نخور , هر گناهی مایلی بکن !
دوم : از ولایت خدا خارج شو , هر گناهی میخواهی بکن !
سوم : جایی را پیدا کن که خدا تو را نبیند , سپس هر گناهی میخواهی بکن !
چهارم : وقتی ملک الموت برای قبض روح تو امد , اگر توانستی او را از خودت دور کن و بعد هر گناهی میخواهی بکن !
پنجم : وقتی مالک دوزخ تو را داخل جهنم کرد , اگر امکان داشت داخل نشو و آنگاه هر گناهی مایلی انجام بده !
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”