*** روانشناسي کودک

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » چهار شنبه 17 بهمن 1386, 6:24 pm

درمان‌ پرخاشگری در کودکان
براي‌ درمان‌ پرخاشگري‌ در كودكان‌ اولين‌ گام‌ اينست‌ كه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ آنها را به‌ صورت‌ موردي‌ برطرف‌ نماييم.

۱- در مورد كودك‌ پرخاشگري‌ كه‌ الگو پذيري‌ عامل‌ اين‌ گونه‌ رفتار او بوده، بايد روي‌ الگوي‌ كودك‌ كار كرد و راه‌هاي‌ ديگري‌ جز پرخاشگري‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.

۲- اگر پرخاشگري‌ در اثر ناكامي‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بايستي‌ كودك‌ ناكام‌ را در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌ داشتني‌ كمك‌ كنيم.

۳- در مواردي‌ كه‌ علت‌ پرخاشگري‌ اضطراب‌ است، بايد از نگراني‌ دروني‌ و اضطراب‌ كودك‌ مطلع‌ شويم.

۴- ورزش ‌كردن‌ براي‌ اين‌ كودكان‌ بسيار مؤثر است‌ و باعث‌ تخليه‌ هيجاني‌ مي‌ شود.

۵- در كشمكشهاي‌ دروني‌ بايستي‌ كودك‌ را از حالت‌ دوگانگي‌ خارج‌ ساخت. كمك‌ به‌ كودكان‌ در تصميم گيري، باعث‌ ميشود كه‌ بياموزند به‌ حالتهاي‌ دوگانه‌ دروني‌ خود پايان‌ بخشند.

۶- در پاره‌اي‌ از موارد، كودك‌ افسرده‌ پرخاشگري‌ شديدي‌ از خود نشان‌ مي‌ دهد. در اين‌ ميان‌ لازم‌ است‌ به‌ اين‌ نكته‌ پي‌ ببريم‌ كه‌ او چه‌ چيز دوست‌ داشتني‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ مي ‌شود مورد از دست‌ رفته‌ را براي‌ او جبران‌ كنيم.

۷- در مورد پرخاشگري، شيطنت‌ و مصرف‌ دارو بايستي‌ حتماً با پزشك‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشيم‌ تا كودك‌ از نزديك‌ مورد معاينه‌ قرار گيرد.

۸- هنگامي‌ كه‌ كودك‌ قرباني‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بايستي‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ كنيم‌ و لازم‌ است‌ كه‌ ايشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با كودكان‌ خشونت گرا برخورد كنند؛ و نيز كودكاني‌ را كه‌ قرباني‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهاي‌ خوبشان‌ مورد تشويق‌ و تأييد قرار دهند.

۹- چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ كودك‌ خصمانه‌ است، بايستي‌ كودك‌ را از آزار و اذيت‌ كردن‌ دور كنيم‌ تا مجبور نباشد براي‌ تلافي‌ و انتقام، افراد ديگر را اذيت‌ كند؛ و اگر پرخاشگري‌ از نوع‌ وسيله‌ اي‌ است، بايستي‌ راه‌هاي‌ ديگري‌ را جهت‌ مطرح‌ كردن‌ كودك‌ برگزينيم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ براي‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ كند.

نتيجــــه‌ گيــــــــــری‌

به‌ طور كلي‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ بيشتر عامل‌ بيروني‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ دروني‌ مربوط‌ مي‌ شود. والدين‌ در درجه‌ اول، بايستي‌ محرك‌هاي‌ محيطي‌ را كه‌ باعث‌ تحريك‌ خشم‌ و ايجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ مي ‌شود شناسايي‌ و سپس‌ براي‌ رفع‌ آن‌ به‌ كمك‌ روان شناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمايند.

سمیــرا اسلامیه

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » چهار شنبه 17 بهمن 1386, 6:35 pm

خیالبافی کودکان
مقدمـــــــه

حیات روانی انسان به نظامی مجهز است که ادامه سیستم دار آن موجب تداوم حیات سالم و توأم با فراغ است. اگر از این نظام تخلف و انحرافی پدید آید آدمی با مخمصه هائی که اغلب زحمت آفرین هستند مواجه خواهد شد، در این نظام به دو امر مواجهیم: یکی تجهیزات انسان و آن شامل امکانات و مؤیداتی در تربیت است که خداوند آن را در درون انسان بودیعت نهاده است مثل فطرت، غریزه، کنجکاوی، بینهایت جوئی، استعدادها و.. و دیگر سیستم دفاعی است که آدمی از این طریق قادر به ادامه حیات و حفظ صیانت وجود می شود. در برابر آلام و رنج های درونی موضع مناسب اتخاذ کرده و خود را از درماندگی ها نجات می دهد و ما این هر دو را در تخیل و خیالبافی انسان می بینیم.


مســــألۀ تخیــــل و اهمیت آن

از تجهیزات درونی انسان نیروی تخیل آدمی است و آن نیروئی سازنده است که سبب بسیاری از ابداعات و اختراعات است. تخیل نوعی فعالیت خلاقه است که در مقایسه، استدلال، تصور ذهنی با تعیین قدر و درجه وجود دارد. آدمی از مجموعه دیده ها و شنیده ها سعی دارد مونتاژهائی در ذهن انجام داده و آن را مجسم کند. مثلا" پس از دیدن اتومبیل و هواپیما سعی دارد قسمتهائی از آن را به هم پیوند داده و محصولی جدید در ذهن تصور کند و یا شیئی چون سماور را دیده و اینک آن را در ذهن به صورت در آورد. در اهمیت آن گفته اند که کلیه اختراعات و ابداعات محصول تخیل است. آن را از نیرومند ترین و همگانی ترین توانائی های بشری شمرده اند. زیرا هر کسی در طول عمر و زندگی خود تخیلاتی دارد و در سایه آن موفقیت هائی را به دست می آورد. این نیرو عاملی برای قدرت و خلاقیت و زمینه ساز بسیاری از کشف ها و سازندگی هاست. در سایه آن اختراع پدید می آید، شعر و شاعری و نویسندگی و رمان و هنر حاصل می شود، سخنان شورانگیز و حماسی پدید می آید و اعتماد به نفس حاصل شده آفرینندگی پدید می آید و در کل زندگی رضایت بخش، ارزنده و سعادتمندانه می شود. به همین نظر باید آن را پرورش داد و هم بی مایگی های زندگی را در اثر آن زدود.

انــــواع تخیـــل

از نظر علمی تخیل قابل دسته بندی به انواع زیر می باشد:

۱- تخیل حضــــوری: که بر اثر آن مطلبی را به ذهن آورده و تصور می کنیم مثل تخیل چهره فلان عالم. اموری که سابقا" عارض ذهن شده با همان جزئیات خود را نشان می دهند.

۲- تخیل اختــــراعی: که سبب فعالیت خلاقه می باشد. نوع اخیر یعنی تخیل اختراعی خود به دو صورت می تواند باشد:

الف ــ تخیـــل ادراکـــــی: یا خیال پردازی که منجر به اختراع و ادراک و کشف امور می شود و چنین امری تحت هدایت عقل است. و در آن فعالیت ذهن آزاد است و می تواند ترکیبات شگفت و بدیع پدید آورد و صور و معانی ارزنده ای ایجاد کند. تخیل اختراعی محصول جنبه های عالی ذهن و همراه با تفکر و استدلال و محصول آن سازندگی است. از نظر ما مربی وضیفه دارد چنین نیروئی را در کودکان پرورش داده و زمینه رشد آن را فراهم آورد.

ب ــ خیالبافـــــی: که نوعی هذیان و هرج و مرج در ذهن و همراه با تلون است و عقل و ادراک در آن راه نداشته و اراده در آن نقش و نفوذی ندارد. چنین حالتی عمل پست و ابتدائی ذهن به حساب می آید و محصول آن مقرون به حقیقت نیست.

مسئلـــــه خیالبافـــــی

بر این اساس خیالبافی نوعی تخیل انفعالی و یا تخیل آزاد و بی قید و شرط و نوعی صحنه پردازی ذهن است که در آن عقل و اراده نقشی ندارند و در داوری و اظهار نظر آن کنترلی نیست. هر آنگاه که ذهن فرد از امری ادراکی و عقلانی خالی بماند خیالبافی آن را پر می کند. در خیالبافی آدمی تابع آرزوهای خویش می شود و واقعیات را به گونه ای دیگر درک می کند. او ممکن است فردی مبغوض باشد ولی تصورش این است که همه او را دوست دارند. و با این تخیلات خوشایند می کوشد خود را شاد و خرسند نماید. آنچه را که او خیال می کند مقرون به حقیقت نیست و اغلب صورت گول زدن خود را دارد. و تنها فایده اش این است که نقش مسکن را برای آدمی ایفا می کند. همه آرزوها و تمایلات ارضا نشده او در عالم خیالبافی ارضا شدن و یا در حال برآورده شدن اند و این خود عاملی برای کاهش درد و رنج است.

فـــــرق خیالبافـــــی با رؤیـــــا

خیالبافی از دیدی همان رؤیاست زیرا شخص اعمال را در پندار انجام می دهد و در عالم خیال زمینه را برای رفع موانع و ناراحتی فراهم می آورد. محرک فرد در عالم رؤیا اغلب تمایلات و آرزوهای ارضا نشده اند و در عالم خیالبافی هم همین حالت وجود دارد. هم در رؤیا و هم در خیالبافی شکایات و خیالات رشد کرده و آدمی در ذهن خود حور و قصور می سازد. دنیای تخیل و رؤیا برای افراد زیبا، غنی و پرمعنی است و تازه های آن برای فرد به قدری قابل وصولند که آدمی می تواند با چشم بر روی هم نهادن و با کوچکترین احساس ناکامی و اضطراب آن عالم را برای خود پدید آورده و محسوس نماید. فرق آن با رؤیا این است که رؤیا در خواب است و خیالبافی در بیداری. افراد خیالباف در بیداری، با آزاد گذاردن ذهن از عالم واقع دور شده و با آن فاصله می گیرند. چیزهای غیر قابل وصول را در دسترس خود می بینند. اینان در بین خواب و بیداری هستند و صورت ها طبق قانون تداعی معانی یکی پس از دیگری، بدون نظم و ترتیب و رابطه منطقی پدید می آیند و می روند. آری، خیالبافی نوعی رؤیا در بیداری است که برای ارضای تخیلی آرزوها و امیال ناکام مانده فعالیت می کند، آنچه در این مسیر عارض ذهن او می شود آن را واقعی پنداشته و در عین آگاهی از غیر واقعی بودن آن خوش است.

مـــــاهیت خیالبافــــــی

ماهیت آن را مکانیزم جبرانی، دفاعی و یا نوعی ارضای بدلی امیال سرکوب شده می دانند که در آن آدمی سعی دارد بدبختی ها، فلک زدگی های خود را از میان برداشته و در واقع و نفس امری که برای او دردناک است درو بماند. آن را نوعی تشفی آرزوها دانسته اند که منش و شخصیت محروم و حقیر شده آدمی در آن دخالت دارد. گواینکه در همین زمینه هم جای بحث وجود دارد. آدمی در سایه آن به گزینش نوعی جانشین برای زندگی می پردازد و عواطف و خواسته های ناموفق را موفق می نمایاند. گروهی ماهیت آن را نوعی بازی فکری دانسته اند که در آن کودک خود را در نقشی مورد علاقه قرار داده و هیجان انگیزتر از قهرمان واقعی به انجام رفتاری می پردازد. و هم بعضی آن را از کیفیات مغز به حساب می آورند که در آن آدمی از حالت اعتدال خارج شده و شیوه هائی برای رهائی از ملال برای خود تحصیل می کند و در کل آدمی در خیالبافی موفق به حل و فصل مشکلاتی می شود که امکان آن در حالت عادی وجود ندارد.

نظــــر روانکـــــــاوان

برخی از روانکاوان خیالبافی را عبارت می دانند از من رانده شده که به این مخلوق ذهن او ارتباط یافته است. و هم برخی دیگر آن را نوعی رجعت روانی ذکر کرده اند که در آن بازگشت خیالی و عاطفی به دوره کودکی مطرح است. در کل خیالبافی نوعی گریز روانی است که در آن تماس با واقعیت و یا روبرو شدن با مسئله برای افراد مشکل است و تن دادن به این حالت برای افراد جنبه کامجوئی و ارضای روانی دارد. به حقیقت روح انسانی با تخدیر خود و گریز از واقعیت می کوشد از ادراک رنج و درک ناکامی سر باز زند و از شدت احساس شکنجه و حسرت در خویش بکاهد. طبیعی است این حالت در مواردی پدید آید که آدمی از مقابله با مشکل خود را ناتوان احساس کند.

عمـــــومیت آن

از دیدی میتوان گفت که این حالت در همه افراد وجود دارد، با این تفاوت که دامنه و شدت آن بیش و کم دارد. این حالت قسمتی از بازیهای خیالی دوران کودکی هر کس را تشکیل می دهد و در آن هر کودکی خود را فردی مهم، زمانی مرده، گاهی ... احساس می کند. این فایده را برای کودک دارد که از اضطرابات او جلوگیری می کند، به نقشه های آتی کمک می نماید. در کل برای او زندگی شیرین و شاداب کننده ای را فراهم می نماید و کم اند کودکانی که چنین نباشند. در دیگر سنین هم خیالبافی رایج است تا حدی که 95% مردم و حتی دانشجویان بخشی از اوقات خود را در خیالبافی می گذرانند و در سایه آن دقایقی خود را سرگرم می کنند و این امر خاص طبقه ای از مردم نیست. همگان این چنین اند. با این تفاوت که افراد سالم سعی دارند خود را از این حالت بیرون آورند و به واقعیت نزدیک کنند و این کار برای بیماران روانی میسر نیست. خیالبافی در افراد مختلف به صورت های متفاوتی متجلی می شود. مثلا" در برخی از بزرگسالان جلوه آن را به صورت پناه بردن به مواد مخدر، زیاده روی در شهوات، رؤیاپرستی ها می بینیم و دیگران به صورت های دیگر. اینکه اصلا" خیالاتی نباشیم ممکن نیست ولی می شود آن را در خود و دیگران نسبتا" وحدود کرد.

جلــــوه های آن در افــــــراد

کودکان خیالباف این حالت خود را به صورت های گوناگون متجلی می سازند. شرح و بیان همه آنچه که در این رابطه قابل ذکرند میسر نیست، آنچه با رعایت اختصار می توان مطرح کرد بدین شرح است:

۱- به صــــورت تصــــورات:

افرادی که مبتلا به خیالبافی هستند تصوراتی دارند که برخی از آنها به قرار زیرند:

ــ تصور یک قهرمان شجاع، فردی ماهر با چهره ای قابل تحسین، بی نظیر و فوق العاده که همه مسائل و مشکلات او حل شده است و از عهدۀ همه مسئولیت ها برمی آید.

ــ تصور فردی مهم از تیپ مثلا" شاهزادگان که قادر به انجام فلان کار است و با اینکه می داند این تصور غیر واقعی است.

ــ تصور فــــردی متهم که دیگــــران می خواهند به حساب او برسند.

ــ تصور فردی مظلوم که مورد ستم و اجحاف قرار گرفته است.

ــ تصور فردی که اگر مثلا" جیب خرجی خود را خرج نکند و به کار اندازد صاحب میلیونها پول و مال خواهد شد.

ــ تصور فـــردی مهم که همه کار از او برمی آید و می تواند به مــوقعیتهای مناسبی برسد و قدرت همه کارها را دارد.

ــ تصـــور خلبانی که در آسمان در حال پرواز و مانور دادن است و دارد به نقاطی دور دست و رؤیائی سفر می کند.

ــ تصور فردی محبوب که همه دوست دارند او را در کنار بگیرند و وجود او را سبب سرور و شادمانی می دانند و برای او عظمتی قائلند.

۲- احساس آنها:

افراد خیالباف برای خود احساس ویژه ای دارند از جمله:

ــ احساس اینکه بیمارند و دیگران باید از او احوال پرسند و از او مراقبت نمایند.

ــ گاهــــی احساس می کند که مـــرده است و در عالم دیگــری در حال سیر است و مستحق رحمــت.

ــ زمانــی در عالم خیال خود را صاحب درد می داند و عملا" خویش را از جنب و جوش افتاده مـــی یابد.

ــ گاهـــی در عالم خیال دچار احساسات خصمانه نسبت به همه کسانی که نسبت به او بی مهری کرده اند.

ــ زمانی احساس ترس دارند و خیالبافی شان آنها را تحریک می کند که شبح هائی را در ذهن مجسم کرده و از ترس آن بگریزند.

ــ گاهی این احساس را دارند که همه حیوانات و گاهی همه کفش ها و لباس ها به صورت حیوان درآمده و می خواهند آنها را ببلعند.

ــ در مواردی احساس پرواز دارد که روی ابرها نشسته و در حال حرکت است.

۳- حالات آنهـــا:

کودکان خیالباف حالت عادی ندارند. گاهی چنان در خیال فرو میروند که با خود میگویند، میخندند، حرف میزنند و در این راه نیروی زیادی را مصرف میکنند.

ــ در عالم خیال به دیگران پرخاش کرده و یا در ذهن خود کسی را تنبیه می کنند و در حال انتقام گرفتن از او خود را در می یابند.

ــ در عالم خیال گاهی حالت امر و نهی می گیرند و زمانی حالت دلسوزی و حالت هیجان آمیز در این رابطه و از خود احساس رضایت دارند.

ــ در مواردی این حالت را به خود می گیرند که به ارضای امیال و تمنیات خود مشغولند و اسیر دنیای خویشند تا حدی که پذیرش واقعیت برایشان دشوار است.

ــ گاهی آنها حالت معاشرت و سخنگوئی با دیگران را یافته و در عالم خیال سرگرم صحبت و معاشرت با فردی موهوم می شوند.

۴- روحیه آنهــــا:

در حالت عادی کسل اند ولی در عالم رؤیا و خیالبافی شادند و خرسند. خیالبافی برای آنها پناهگاهی است که در سایه آن خود را شادان میسازند.

ــ بسیاری از آنها روحیه کودکانه دارند، به دروغگوئی معروف اند در حالیکه دروغ شان نوعی خیالبافی است که به صورت مرضی درآمده است.

ــ گاهی حالت خودستائی و به خود بالیدن دارند و کارها و افتخاراتی که ندارند به خود نسبت می دهند.

ــ روحبه شان روحیه ریاکاری، فخرفروشی، و همراه با پرگوئی و زمانی هم افسانه سازی است( که در این مورد بحث مستقلی خواهیم داشت ).

ــ روحیه موفقی برای خود پدید می آورند از آن بابت که در دنیای غیر واقعی خود را به همه آرزوهای خود دست یافته می دانند و جای و مقام و لذتی خیالی برای خویش فراهم می سازند. در عالم خود فرو می روند و با خیال خویش خود را سرگرم می کنند و برای خود موجبات غرور و خودبزرگ بینی را تهیه می بینند.

۵- در روابط:

اینگونه افراد به خود و دنیای خویش سرگرم اند. و بدین نظر ارتباط چندانی با دیگران ندارند و اگر هم زمینه ای برای ایجاد رابطه فراهم شود این امر آنان را خرسند نمی سازد.

ــ گاهی برای خود همبازی های خیالی تصور کرده و حتی به آنها نام و شخصیت خیالی می دهند و اعمال و صفات خاصی را به او نسبت می دهند.

ــ نیاز به فردی یا شیئی دارند که نقش مستمع را برای آنها بازی کند و مطلب شان را بشنود و این خود وسیله ای برای سرگرمی است.

ــ به سختی می توانند با مردم درآمیزند و مشکلات زندگی مردم را حل کنند. نقشه های افراطی و خیالی دارند که با واقعیت تطابق ندارد.

ــ و بالاخره خیالبافی به حقیقت وسیله ای است برای قطع رابطه با افراد و پدیده ها به گونه ای که تدریجا" از همه می گسلند و تنها به خود و اشیاء خود می پردازند.

تحلیـــل این جلـــــوه ها

جلوه های فوق نشان دهنده میلی ناهشیار به حل و رفع مشکلات، و برون ریزی نگرانی ها و در کل تخلیه خویش است. صورت های ذهنی که آنان برای خود درست می کنند ممکن است دارای ارتباط منطقی بوده و از واقعیت به دور باشند. جلوه های فوق در آدمی نشان میدهد که او چه می خواهد، از چه چیزهائی رنج می برد، چه مسائلی در ذهن او به عنوان مسائل اصلی و اساسی مطرح است اینان مصداق این نیم بیتی هستند که: شتر در خواب بیند پنبه دانه. در مواجهه با واقعیت ها ناتوانند و بدین نظر در عالم خیال خود را سرگرم حل مشکل و خود را در آن موفق و پیروز به حساب می آورند. خیالبافی ها اگر مکرر و پی در پی با شند مبین احتیاجات شدید و ناراحتی های شخص است و هنوز یاد نگرفته است که چگونه با مشکلات کنار بیاید و به چه صورتی آنها را حل کند و ضروری است به او رسیدگی شود.

مـــــوارد بـــــــــروز آنهــــــــا

بر این اساس که تصویر شد نیکو پیدا است که خیالبافی در چه مواقعی بروز می کند. در عین حال یادآور می شویم بروز آن در موارد زیر بیشتر است:

ــ در موردی که جهان حقیقی برای کودک بیش از حد تیره و غم انگیز باشد و او قادر به دریافت و تلقی درست از این جهان نباشد.

ــ زمانی که او از چیزی چون غذا، محبت، حمایت، امنیت و ... محروم باشد بخواهد آن را به دست آورد.

ــ در مواقعی که شدیدا" خشمگین شود و راه چاره را بر خود سد ببیند.

ــ زمانی که شوق به برتری جوئی در او اوج گیرد و مقاصدی لذت آور را در روان تعقیب کند.

ــ هنگامیکه نمره خوبی بگیرد ولی آنرا در دیگران نبیند.

ــ در مـــواردی که ترس و اضطراب و تعارض او را به زانو درآورد.

ــ زمانی که مورد تجاوز و تعدی قرار گیرد و راهی برای نجات پیدا نکند.

ــ موقعی که آدمی نتواند خود را با اصول و ضوابط درخواست شده منطبق سازد و یا نتواند به گونه ای طبیعی امیال و آرزوهایش را برآورده کند.

ـ زمانیکه والدین خود را در حال درگیری و نزاع مداوم ببیند و موقعیت خود را خطرناک احساس کند.

ــ هنگامی که همبازی ندارد و در محیط خانواده تنها و فرزند یکدانه است.

ــ و بالاخره زمانیکه دچار اختلال روانی شده و تعادل خود را از دست داده باشد.

خیالبافـــــی در سنیـــــــن مختلف

به ندرت می توان دریافت که آغاز بروز این حالت در چه سنی است. کودکان قبل از سنین 3 هم برای خود دنیائی دارند و در آن دنیا برای خود فتح و شکستی را تصور می کنند و یا در وضع و حالی خود را تصور می کنند که دیگران را تحت سیطره خویش دارند. همچنان گاهی خود را در قالب فردی شکست خورده و محروم می انگارند و ... ولی آنچه که در این بحث به قاطعیت می توان گفت این است که سن 3 سن خیالبافی است به ویژه در این رابطه که او در این مرحله موقعیت خود را به عنوان شخصیتی مستقل یافته است. در این سنین کودکان تجارب خیالی خود را حقیقت می پندارند و فرق بین این دو را نمی شناسند و به همین نظر ادعائی دارند که به نظر اولیا دروغ می آید. در سنین 3 تا 6 نیز هنوز زود است که کودکان تصوری درست از حقیقت داشته باشند و قضاوت های خود را به واقع نشان دهند. اگر چه در برخی از کودکان 5 ساله این حالت دیده می شود. در سنین 4ـ 7 این حالت ممکن است اوج بگیرد و هر چه در این سن بالاتر می رویم خیالبافی شدیدتر شده و حتی ممکن است به افسانه بافی بکشاند. در سنین نوجوانی و بلوغ خیالبافی ساختمان بنای زندگی آینده او را می سازد. او دائما" در حال خیالبافی است و برای عده ای ممکن است این حالت به صورت بحران درآید و آنها را از واقعیات به صورت کلی دور دارد. کلا" آنها در وضع و شرایطی هستند که از عوامل مشکل زا فرار کرده و به خیالبافی پناه می برند. افسانه سازی و قصه پردازی در آن فوق العاده مؤثر است.

تـــــوزیع این حالت

سخن این است که این حالت به چه صورتی در افراد گوناگون توزیع می شود. بررسیها نشان می دهند:

ــ این حالت در دختران بیشتر از پسران است زیرا توان موضع گیری شان در برابر مسائل کمتر است.

ــ در دوران کودکی در پسران زیاد است در سنین نوجوانی و بلوغ در دختران.

ــ آنها که توان فکری برای حل مسائل را ندارند به خیالبافی بیشتر پناه می برند.

ــ افراد حساس و آنها که سرشت عاطفی دارند بیشتر به پناه خیالبافی میروند.

ــ آنها که ترمز روانی دارند مثل کم روها و یا مضطرب ها، خود کم بین ها دارندگان احساس گناه بیشتر دچار این حالتند.

ــ آنها که شخصیتی درون گرا دارند، گوشه نشین هستند بیشتر گرفتارند.

ــ محرومیت دیده ها، ناکامی چشیده ها، سختی تحمل کرده ها بیشتر گرفتار این وضع اند.

ــ کودکان تیز هوش اگر دچار ناملایمی شوند بیشتر از دیگران خیالباف می شوند.

تیپ آنهـــــــا

اینکه اینان از چه تیپی هستند پاسخ این است آنان تیپ خاصی هستند. بر اساس بررسیها اغلب آنان:

ــ از تیپ خانواده های گرفتارند. خانواده هائی که تطابق اجتماعی شان بسیار ضعیف است و یا جاه طلبند و فرزندان خود را مبادی آداب می خواهند و امرو نهی شان شدید است.

ــ تیپ عزلت طلبند و اغلب در تنهائی رشد کرده و در تنهائی به سر می برند و توان تحمل واقعیت را ندارند و از روبرو شدن با مشکل عاجزند.

ــ اغلب آنها افرادی عجول، عاطفی، و دارای دلبستگی شدید در مسیر زندگی هستند و هیجان پذیری شان سریع است و حتی عده ای عصبی هستند.

ــ مرد عمل نیستند و در عالم خیال ناگزیرند ناکامیهای خود را جبران کنند. به ویژه که درباره خود دید و قضاوت درستی ندارند و نمی توانند خود را به همان گونه ای که هستند ببینند.

ــ دوستدار صحنه های هیجان انگیز و رقت آورند و قصه های هیجان انگیز آنها را اقناع می کند.

ــ افرادی هستند رنج کشیده، محرومیت دیده مورد ظلم و بدرفتاری واقع شده و حتی در مواردی دچار احساس گناه و شرم از آن.

ــ در محیط زندگی شان معقول نبوده و کمتر از این بابت توان مواجهه با مسائل را داشتند.

فـــــواید خیالبافــــــــی

بر خلاف اندیشه شایع خیالبافی در مواردی می تواند مفید باشد تا حدی که عده ای آن را عادت بد و یا نشانه اختلال هیجانی نمی دانند و معتقدند حالت عادی هشیاری است. فواید آن:

ــ پاره ای از تمایلات او ارضا شده تلقی می شود و زمینه برای تخلیه هیجانات فراهم است.

ــ گاهی کودک در سایه خیالبافی خود را به لذایذ می کشاند و خود را به هدف رسیده تلقی می کند.

ــ خیالبافی گاهی به کودک آرامش و سکون می دهد زیرا عالم خیال محدودیتی ندارد و آدمی در پرواز خیال خود را اقناع می کند مثلا" خود را در خلال جشن و برنامه حاضر می بیند.

ــ خیالبافی بهانه ای است برای کاهش اضطراب و ظاهر کردن احساس حقیقی و رفع تعارض.

ــ وسیله خوبی برای گذراندن وقت برای کودک است و زمان آن برای طفل لذت بخش است.

ــ عامل نجات از رنج و آلام و احساس بی کفایتی است.

ــ اگر جهت پیدا کنند شاعران و نویسندگان خوبی می شوند و آثار خلاقه از خود بروز می دهند.

ــ در حل عقده های روانی کمک کار خوبی برای کودک است.

ــ و بالاخره راه مفری قوی برای کودک است و او در شرایط ناکامی راهی می یابد که خود را از شرور و گرفتاریها دور سازد.

زیانهـــــــای آن

اگر خیالبافی به افراط کشیده شود و از مرز خارج شود دارای عوارض و زیانهائی است که ذکر و بررسی همه آنها در این بحث میسر نیست خیالبافی برای جسم و زیست انسان زیان بخش و عارضه ساز است آنچه با رعایت اختصار در این مقاله قابل ذکر است به قرار زیرند:

۱- در جنبـــه بـــدن:

افراد خیالباف در جنبه بدن زیانهائی می بینند از جمله اینکه:

ــ از فعالیت های بدنی عقب می افتند زیرا بی تحرک در جائی می نشینند و در عالم انزوای خویشند و از حرکت و جنب و جوش دور می مانند.

ــ بازی و حرکت که در رشد افراد شدیدا" مؤثر است در آنها وجود ندارد و حتی حال و هوای بازی با دیگران را ندارند.

۲- در جنبـــه روانــــــی:

خیالبافی در افراد این اشکال را دارد که آدمی را در سیلابی از فکر و خیال رها کرده و امکان تمرکز و دقت و بکارگیری اراده را از او سلب می نماید و این امر تا حدی به پیش می رود که زمینه ساز برخی از بیماریهای خیالی می شود. خیالبافی هر چند مفید باشد باز هم یک حالت ناسالم به حساب می آید. زیرا افراد را به توهم کشانده و از واقعیت دورش می کند. انرژی روانی در سایه آن رو به کاهش می گذارد و به جای بکارگیری تدبیر جهت حل مسائل نوعی ارضای مجازی برای آنها پدید می آورد. خیالبافی قدرت تمرکز دقت افراد را می ستاند قوای دفاعی را تهدید و مسموم می کند و آدمی را زبون و ناکام می سازد. عوامل معارض را که باعث رشد و پرورش فکر می شوند از او دور می دارد و آدمی را در تصور و خیال مقضی المرام می سازد.

۳- در جنبـــه عاطفـــــی:

خیالبافی گاهی حالات هیجانی برای کودک فراهم آورده و او را از حال تعادل خارج می سازد. آدمی خود را قهرمانی برفراز قله ولی در حال سقوط می بیند، یا در حال جنگ و ستیز با دشمنان که هیجان آن برای او زیان بسیاری دارد. در مواردی خیالبافی می تواند احساس شرم و گناه را افزایش دهد. شخصیت عاطفی را سست می کند با حالت خیالی ممکن است چیزی را زیباتر، سرور انگیزتر و بهتر در عالم واقعی ببینند. به جای اینکه عیبی را در خود بجوید و درمان کنند به جای دیگری نسبت می دهند. ارتباط فرد را با محیط و دیگران ناموزون می کند و نه تنها چیزی را در کسی برنمی انگیزند، بلکه ممکن است او را در انجام خیر باز دارد و یا کشمکش ها و نزاع ها را عمیق تر و ریشه دارتر سازد که این موجب بروز بدبختی های بسیاری است به ویژه در آنگاه که رفتاری ضد اجتماعی پدید آید.

۴- در حیــــات اجتماعـــــی:

بزرگترین خطر خیالبافی این است که طفل را از دنیای واقع دور می سازد از زندگی روزمره برکنارش می نماید و چنین کسی از روبرو شدن با زندگی و مبارزه با مشکلات آن عاجز و هراسان است و عقب نشینی او بیشتر می شود. زندگی در خیال آدمی را از انطباق اجتماعی دور می دارد، با مردم رابطه ای اندیشیده ندارند دل را به ارضای بدلی خوش دارند و حتی روابط ممکن است کینه توزانه و خصمانه باشد و این خود زیان دیگری برای افراد مبتلا است.

۵- و بالاخـــــره در کل:

خیالباف قدرت و نیروی خود را صرف خیالبافی می کند، در نتیجه توان آن را ندارد و یا نمی کوشد برای خواسته های خود اندیشیده و آنها را جامه عمل بپوشاند. در برابر عقاید مختلف می ماند و توان دفاع از فکر خود را پیدا نمی کند. در نتیجه با همه لذتی که از این امر برای او حاصل می شود باید آن را از خطرناکترین حالات برای افراد به حساب آورد.

خطــــر تداوم آن

خیالبافی تا سنین 4 سالگی امری عادی است و طفل را در دنیائی که برای خود ساخته سرگرم می دارد تا حدی که او گمان دارد در عالم واقع و حقیقت است. در ضمن این حالت برای او نوعی مکانیسم دفاعی است که در کاهش اضطراب و رهائی او در واقعیت های رنج آور مؤثر است. ولی ادامه آن اندیشه و تعقل کودک و درک رابطه علت و معلولی او را از کار می اندازد و از توجه به واقعیت دور می دارد. همین امور باعث می شوند که او بعدها در اجرای وظایف و تطابق خود با شرایط جامعه و قبول مسئولیت وامانده شود. تداوم خیالبافی زمینه را برای بروز بیماری اسکیزوفرنی در کودکان فراهم می سازد و این امر همچنان در فرد ریشه دار شده و در سنین بعدی برای او گرفتاری می سازد. او را چنان در رؤیا فرو می برد که از جهان واقعی دور مانده و نمی تواند پابه پای رشد به پیش رود. همچنین بعدها ممکن است این امر موجبی شود که امر بر خود او مشتبه شود و درباره خود نیز گرفتار بماند.

علـــــــل و عـــــــوامل آن

اینکه چه انگیزه ها و عواملی سبب می شوند که خیالبافی در کودکان پدید آمده و پا بگیرند از عوامل متعددی باید نام برد که به ظاهر چیزهای مهمی نیستند ولی در عمل برای کودک سرنوشت سازند. آن عوامل بسیار و از آن جمله اند:

۱- محـــــرومیتها:

کودکانی که در مسیر رشد دچار محرومیت های شدید شده و راهی برای نجات نیافتند ممکن است دچار این وضع شوند. چه بسیارند کودکانی که در زندگی دچار ناکامی هائی سخت شده اند، خواهش و آرزوئی داشته و برآورده نشده اند، و در نتیجه از این حالت سر در آورده اند. کودکانی که در خردسالگی از غذا محروم مانده اند، طعم امنیت را نچشیده اند و شاهد غذا و امنیت دیگران بوده اند در عالم خیال برای خود سفره گستردند و امنیت ساختند. انسان ناکام برای رهائی از فشارها و تنش های روانی و نجات از اضطراب به این مکانیسم دفاعی پناه می برد.

۲- شکستهــــا:

کودکانی که در مسیر زندگی و رشد دچار شکست و ناکامی شده اند، و مزه تلخ آن را چشیده اند و یا در سر راه رشد خود سرخوردگی هائی پیدا کرده و نتوانسته اند آن را در ذهن خود حل و توجیه کنند دچار همین وضع و موقعیت شده اند. در حقیقت شکست هم جلوه ای از محرومیت و ناکامی است.

۳- عامــــل فقـــــــر:

ناداری که جلوه تام و مهم محرومیت از امکانات است خود از عوامل نگران کننده ای است. کودکانی که لباس ندارند، مأوا ندارند، از پول توجیبی محروم اند، و یا اسباب بازی، خوردنی و آجیل و ... ندارند در ذهن خود قصرهای طلائی می سازند، در تن خود لباس های زیبا و گران قیمت می بینند و از این طریق خود را تسکین می بخشند.

۴- عامـــــل حســــادت:

که آن هم جلوه ای از احساس محرومیت از محبت است که به صورت بدخواهی بروز می کند. آنها در شرایطی قرار می گیرند که محبت و امنیت خود را غارت شده می یابند و در عین حال توان مقابله با آن را ندارند. عدم توان و قلت تجارب و گاهی نازپروردگی بر آن دامن زده و کودک را به خیالبافی و رؤیا می کشانند.

۵- احســـــاس حقــــارت:

کودکانی هستند که دائما" در معرض مقایسه ها هستند و از اینکه نمی توانند با دیگران رقابت کرده و یا بر مشکلات فائق آیند احساس حقارت می کنند. نگرانی های ناشی از آن چنان کودک را احاطه می کند که تمام زندگی او را تحت الشعاع قرار می دهد. او به عالم خیال پناه می برد تا در آن عالم خود را قدرتمند احساس کند. ممکن است این احساس حقارت ناشی از سرزنش و طرد افراطی والدین فرزندان خود را به خاطر جنس باشد و کودک حساب کند که مورد اعتناء نیست و بی آبروئی برای او قائل نیستند برخلاف جنس مخالفش برای او حسابی باز نمی کنند. او ناگزیر به خیالبافی کشانده می شود تا آرامشی بیابد.

۶- تــــرس شدید:

ترس های شدید آدمی را به چاره جوئی می کشانند و خیالبافی می تواند از این بابت هم برای کودک نوجیه داشته باشد. همچنین ترس از تنبیه پدر یا معلم در صورتی که تصور آن برای کودک غیر قابل توجیه باشد او را به خیالبافی می کشاند.

۷- احســــاس گنــــاه:

کودکانی که گناهی را مرتکب شده و از بیان و آشکار شدن آن وحشت دارند و نفس گناه برایشان عقده ای ساخته است ممکن است از خیالبافی سر در آورند. احساس تقصیر گاهی ممکن است ناشی از یک تخلف باشد و خیالبافی نشانه ای برای نشان دادن میل به برگشت از وضع موجود است و پاک کردن خود از گناه.

عــــوامل دیگـــر

از عــــوامل دیگـــر در این زمینه می توان موارد زیر را ذکر کرد:

ــ اختلال روانـــی از نوع بیماری میتومانی و گاهـــی عارضه های شناخته نشده در این زمینه مؤثرند.

ــ پرخواهی و پرتوقعی و عدم آشنائی به محدودیت ها و حقایق موجود زندگی خانوادگی.

ــ خیالبافی افراط آمیز والدین که رفتارشان برای کودک بدآموز است.

ــ دوری از جمع و انزوا برای افرادی که سنین نوجوانی و بلوغ را می گذرانند.

ــ حقایق تلخ زندگی و رسیدن به بن بست در آنچه که مورد خواسته و توقع اوست.

ــ وجود تضاد و تعارض در زندگـــی به گونه ای که قابل حل نباشد و ذهن او را به خود مشغول دارد.

ــ فشار و تحریک غرائز و عدم امکان برآورده شدن آنها برای آدمی.

ــ غـــــرق شدن در ادبیات و رمان و شعر و یا بروز حالت خلسه در افـــراد.

ــ نداشتن سرگرمـــی مناسب و اشتغال مــورد نیاز که خود فکـــر و ذهن را به هــر سوی می کشاند.

اقدامـــــات درمانــــــی

اینکه در زمینه درمان و رفع این عارضه چه باید کرد راههائی به اختصار قابل ذکرند که اهم آنها به قرار زیرند:

۱- بررسی عوامل و ریشه ها و دریافت این مسئله که چه چیزی باعث بروز و ظهور این حالت در کودک شده است.

۲- رفع عوارض از عامل شناخته تا حدود امکان و هم تفهیم کودک که تا این میزان برای او کار و تلاش کرده اید و به این صورت او را به حقیقت امر آشنا سازید. در این راه باید تلخی های زندگی را از میان بردارید، با دشواری ها مبارزه کنید، محرومیت را از او بزدائید، حقارت ها را جبران کنید، او را بر ترس غالب سازید و احساس گناه او را با توبه بشوئید.

۳- تطابق دادن او با واقع و این امر از طریق آشنا کردن او با واقعیت، واداشتن او به لمس حقایق و تذکر به او که برای خیالات اعتباری قائل نشوند، سپردن مسئولیت های عملی به کودک که واقعیات را حس و لمس کند، حتی گاهی او را به گردش ببرید، به بازی وادارش کنید، بکوشید به کارهای دست جمعی او را وادار سازید.

۴- آمـــوزش کــودک و تذکر به او که بین وهم و خیال و واقعیت فرق بگذارد، اشکالات امور را دریابد، راه حل ها را در اختیار بگیرد، واقع بین باشد.

۵- درمـــان پزشکــــی برای آنها که انقلابــ-ی روانی دارند و یا حساسند و زود به هیجان می افتند.

۶- روان درمانــی، مشاوره و روان درمانی در این راه بسیار مؤثر است و هم واداشتن فرد به حرکت و کوشش و جست و خیز تا او خسته شود و به خواب رود بیداری نکشد تا به خیالبافی نیفتد.

عــــــــــوامل کمکــــــی

در طریق درمان و اصلاح عوارض می توانید از عوامل کمکی متعددی سود بجوئید که از جمله آنها عبارتند از:

۱- تربیت مشاهده کودک تا او بتواند واقعیت ها را بهتر ببیند و دریابد.

۲- ایجاد رابطه و هماهنگی بین چشم و دست و اعضاء تا دریابد در چه شرایط و موقعیتی است.

۳- دادن کار عملی چون کاردستی، تهیه گزارش از دیده ها و یافته ها.

۴- واداشتن به ساختن و به عمل آوردن، نقاشی کردن، طراحی، بازی طبق برنامه و دستورالعمل، جمع آوری اشیاء و نمونه ها.

۵- تقویت منطق و استدلال تا امکان بررسی امور برای او باشد.

۶- آموزش شیوه حل مسائل به گونه ای که خود را در این زمینه توانا ببیند نه گرفتار.

۷- نجات او از عقده ها، نابسامانی ها و مشغله های فکری بی حساب.

۸- تغییر محیط و وارد کردن او در شرایطی که در آن بتواند بدرخشد و عرضه و لیاقت خود را نشان دهد و البته محیط جدید ناشناخته باشد.

۹- تقویت روحیه و مخصوصا" تفکر و تعقل و اراده او و داشتن اعتماد و جرأت.

۱۰- تلاش به اجتماعــی شدن و پرهیز از درونگرائی. اصولا" حیات جمعی عامل توجه به واقعیتهاست.

۱۱- پرهیز از تمسخر و مشاجره و تنبیه که آنها مسائل او را حل نمی کنند.

۱۲- تحت قیدآوردن او به گونه ای که در مسیر انجام وظیفه قرار گیرد و طبق برنامه شما عمل کند.

تذکـــــــــــر و هشــــــــــدار

دیدیم که تخیل مورد تأیید است نه خیالبافی، آن یک عامل خلاقیت و این یک عامل هدر و اتلاف. طفل از طریق سخنها، گفتار و رفتار، و هم از طریق بازی و در برخورد با اشیاء وضع خود و حالت خود را در این زمینه نشان می دهد. خیالبافی باید اصلاح شود ولی برای آن به خود پریشانی راه ندهید. زیرا روانشناسانی چون لوکار خیالبافی را در نزد اطفال امری طبیعی می دانند و اگر بدون ضایعۀ عضوی باشد برای آن نگرانی ندارند. در عین حال باید بدانیم از نظر علمی آن خیالی خوب است که آدمی را به نتیجه ای مطلوب برساند نه آنکه او را مشغول سازد و یا آرامشی تصنعی ولی بی ریشه برای انسان پدید آورد. سپردن مسئولیت و واداشتن به کارهای عملی مخصوصا" در سنین 4ــ 7 به عقیده گزل می تواند آدمی را از خطری که در انتظار اوست رهائی بخشد.

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » چهار شنبه 17 بهمن 1386, 6:40 pm

افسانه بافی کودکان
مقدمــــــــه

بحثی مختصر در زمینه خیالبافی کودکان داشتیم و فواید و عوارض آن را برشمردیم و به این نتیجه رسیدیم که این حالت نباید در کودکان تداوم یابد بدان خاطر که آنها را از واقعیت ها، پذیرش مسئولیت ها و موفقیت در امور بعدی حیات دور می سازد. و در این مقاله که به گونه ای مختصرتر مطرح خواهد شد جلوه ای از خیالبافی کودکان را که به افسانه بافی منجر شده است عرضه خواهیم داشت. این حالت نیز از مشکلاتی است که دامنگیر والدین و مربیان کودک است و زمینه را برای بسیاری از سقوط ها و عدم موفقیت ها فراهم می سازد. حالتی است که در بسیاری از کودکان خیالباف و حتی گروهی از آنها که دچار بیماری های روانی هستند و در سنین گوناگون می باشند به عیان دیده می شود.

معـــــــرفی این حالت

افسانه بافی را عبارت می دانیم از حالتی که در آن فرد با سر هم کردن مقداری از مسائل بی سر و ته و روی هم کردن توهمات و خیالات سعی دارد چیزهائی را که واقعیت ندارند ساخته و به صورت قصه و داستانی آن را مطرح نماید. آنچه را که او می گوید زائیده تخیل و اوهام و حتی شبیه نوعی هذیاناست. ولی او آنها را به عنوان امور واقعی و جدی عرضه داشته و به خورد دیگران می دهد. او گاهی خود را در ورای محیط و منطقه خود می بیند و زمانی در حال پرواز در آسمانهاست و هر چه که به صورت غیر عقلانی و غیر ارادی در ذهنش خطور کند عرضه می دارد. آنها در وضع و شرایطی هستند که بین واقعیت و خیال را فرق نمی گذارند و در صورت های حاد چنان به نظر می رسند که گوئی دیوانگانی هستند که هذیان گوئی عادتشان شده است. کسانی که برای اولین بار با آنها برخورد دارند شاید متوجه حالات شان نشوند ولی در همان دقایق و ساعات اول برخورد متوجه این امر می شوند که با فردی غیر عادی تماس دارند.

جلـــــوه های آن

افسانه بافی در کودکان جلوه هائی دارد که جنبه های مشهود آن به قرار زیر است:

ــ پرحرفند و پرسخن و دائما" در حال قصه سازی و شرح آن هستند. برای هر مسئله ای که بشنوند شروع به خیالبافی کرده و سعی دارند آن را با شرح و بسط عرضه بدارند.

ــ تحریک پذیرند به گونه ای که هر پدیده موجود در دور و بر می تواند آنها را به راه اندازد و خیالبافی شان را تقویت کند. بر اساس آن سعی دارند مسئله ای را در ذهن پرورده و با الفاظ و در قالب های خاص آن را بیان دارند و نمونه این تحریک روحی در دیوانگان مشاهده می شود و حاصل آن بی اختیاری در سخن است.

ــ کوششی در آنها ملاحضه می شود که گفته های خود را منطقی نشان می دهند و این در جدی نشان دادن داستان کوئی های او کاملا" به چشم می خورد.

ــ اگر صحنه ای را ببینند برای آن شاخ و بالی درست کرده و بزرگش می سازند و شروع به بافتن کرده و می کوشند آن را به گونه ای که فرد در ماهیت صدقش تردیدی روا ندارد عرضه دارند و در این کار برخی از کودکان ماهرند.

ــ در عالم خیال می سازند، ویران می کنند، انرژی مصرف می کنند و همین امر و حالت را با لذت عرضه دارند و به آن دلخوش می شوند.

ــ تفسیرهایشان به زندگی و مباحث آن فانتزی است، اسنادی را که او عرضه می دارد مخدوش است ولی افراد ظاهربین و ساده اندیش کمتر از آن سر در می آورند.

ــ در عالم خیال گاهی بر خود دوستانی تصور کرده و یا نقش جن و پری را برای خود تصور می نمایند و آنگاه در آن خیالات غرق شده و شروع به بیان و معرفی آن می کنند و زمانی هم ممکن است در ضمن شرح آن در میان افسانه ها گیر کنند و نیاز به بافتنی جدید داشته باشند.

ــ قضاوت و داوری آنها هم شدیدا" تخیلی است به جای حقیقت گوئی خیالبافی دارند تا حدی که ممکن است به دروغ و اتهام متهم گردند و حقایق را وارونه نشان دهند.

ــ در لابه لای افسانه سازی خود می کوشند دلاوری خویش را نشان دهند و چنان وانمود کنند که فردی مهم هستند و غرق در شاهکارها و ابداعات خود گردند.

ــ در کل اینان به دور خود خط غیر قابل تغییری می کشند و بر اساس آن شروع به بافتن می کنند و تا جائی در این راه به پیش می روند که به اختلال در نظم نظام فکری منجر گردد.

در جنبــــه فکـــــری

کودکان افسانه باف و هم بزرگتران تعادل فکری ندارند، فعالیت فکری شان بی ثمر و انباشته از آرزوها و اهواء است. تصورشان این است که بر آنها ستم رفته و مظلوم واقع شده اند، حق خود را بسی فراتر از آن می دانند که در اختیار آنهاست. بی توجهی ممتد، محرومیت های شدید، وجود تضادها و تعارض ها در زندگی سبب شده اند که او نتواند درست بیندیشد و یا او هرگز وقت اندیشیدن و تمرکز فکری را نداشته. هر آنگاه که گرفتاری و مشکلی برای او پدید آمده برای خود آسان تر آن دیده است که به خیالبافی پناه برده و برای عقده گشائی افسانه ببافد. خرد و اندیشه شان زیر سؤال رفته و تعادل عقلی هم برایشان نیست زیرا بین تخیل اختراعی با خیالبافی و بین حقیقت و مجاز فرقی قائل نیستند. در شرایطی نیستند که دریابند نامتعادلانه می اندیشند و یا نیازهای ارضاء نشده آنان چنان وضعیتی را برایشان پدید آورده است. دقت کافی ندارند و نوع توجه شان از گونه توجهات غیر ارادی است. به همین نظر هر لحظه از این شاخ به آن شاخ می پرند و نظم و انسجامی در گفته ها و افسانه های آنان نیست. به زحمت می توانند بین اول و آخر قضیه ای را که مطرح می کنند پیوند ایجاد کنند.

مــــاهیت افســــانه بافـــــی

همان گونه که ذکر شد اساس آن خیالبافی است، ولی آن گونه خیالبافی که در آن میل به عرضه و ارائه هم مطرح باشد به عبارت دیگر بیمار آنچه را که در درون دارد، از هذیانها و توهمات، سعی دارد آنها را بیرون بریزد و بر این اساس برای خود آرامشی پدید آورد. ماهیت آن عملی دفاعی برای پرکردن خلاءهای حافظه است و آدمی در سایه آن تجربه و خیالات واهی خود را که اغلب پیچیده و مبهم است طوری با آب و تاب بیان می دارد که گوئی مقرون به حقیقت است. برخی آن را نوعی مکانیسم روانی برای جبران کمبودها و نارسائی ها می دانند و می گویند گرسنگی، فقر، تهیدستی عامل و منشأ آن است. گروهی آن را صورت مرضی خیالپردازی می دانند که در کودکان شایع است و نمونه آن را در افرادی می بینیم که دچار اختلالات حافظه اند. برخی آن را عبارت از نوعی جنون می دانند که زمینه ساز آن دوری از واقعیت های جامعه است. افسانه بافی بر اساس تحلیل روانپزشکان ماهیت جنون و حتی اضطراب و نابهنجاری ندارد گواینکه گروهی آن را از نوع بیماری روانی از نوع میتومانی ذکر کرده اند. می گویند عبارت از نوع تکاپو برای گریز از واقعیت های تلخ است. او با افسانه سازی و تصویر رؤیاهای شیرین سعی دارد فکر و وقت خویش را مصروف اموری دیگر سازد و از اصل مسئله خود را دور و برکنار دارد.

اســــــاس آن

اساس و معنای آنرا عقاید نادرست و مهمی می دانند که در فرد تشدید شده و ریشه دوانده است. آن ریشه ها که منشأ نامرادی و محرومیت دارند صورتهای ذهنی برای او ایجاد می کنند که از ارضای تایملات حاصل می شود و هوسهائی که با بن بست و محرومیت ایجاد شده اند آنرا حدت می بخشند. و نیز گفته اند اساس آن تداخل و اشتباه در خاطرات و توهم پدیده های گوناگون است. بیماران در طول مدت زمان مشکلات و دشواری هائی داشته اند که برایشان غیر قابل حل و تبیین بوده و اینک سعی دارند شرح حال شخصی خود را به صورت تحریف شده ای به صورت افسانه درآورند و بیان کنند. احساس گناهانی که به نظر نابخشودنی هستند ممکن است جنجالهائی را در ذهن پدید آورد و موجب نگرانی ها و وحشت هائی شود و آدمی را بیقرار سازد. فرد برای رهائی از این حالات دست به دامن افسانه بافی ها شود و از این طریق برای خویش آرامش نسبی پدید آورد.

انــــواع افسانـــــه بافــــی

برای افسانه بافی انسان انواعی ذکر کرده اند که هر نوع آن در تیپی خاص ملاحضه می شود. دانشمندی به نام دوپره در تحقیق عمیقی که راجع به این مسئله کرده چهار نوع افسانه بافی را ذکر می کند:

۱- افسانه باف خودنما که سعی دارد از راه لاف زدن، ریا کردن، فریبکاری و ... مباحثی را مطرح کرده و توجهاتی را به سوی خود معطوف دارد.

۲- افسانه باف موذی که سعی دارد از راه افسانه بافی و داستان سرائی موجباتی برای آزار دیگران فراهم کرده از این طریق خود را مقضی المرام بیابد.

۳- افسانه باف فسادانگیز که همه داستان ها و افسانه هایش در زمینه ارضای تمایلات شهوانی و خواسته هاو اهوائی است که در جامعه پذیرفته شده نیست و به فساد و آلودگی از آنها تعبیر می شود.

۴- افسانه باف هذیانی که در سخنان او نظم و رابطه ای به چشم نمی خورد و مجموعه ای از خیالات و توقعات خود را به صورت داستانی عرضه داشته و به جلب نظر دیگران و آرامش خود می پردازد. صورت شدید و خطرناک آن همین قسم اخیر است که نشانه ای از انحطاط فکری و عقلانی است و آدمی در سایه چنان حالی تعادل و اعتدال خود را از دست داده و در وضع و شرایط نابهنجاری قرار می گیرد. در بین جمع به چنین حالتی مشهور شده و همگان درباره او به جنون و دیوانگی، پرت و پلا گوئی قضاوت می کنند و این خود از عوامل تشدید مرض و نابهنجاری است.

مــــوارد بــــروز آن

ممکن است این حالت سالها در آدمی باشد ولی بروز نکند و یا بروزش در حد و سطحی باشد که چندان چشمگیر و دشواری آفرین نیست. ولی مواردی هستند که اگر بروز کنند آن حالت هم خود را بروز داده و متجلی می شود آن موارد بسیار و از آن جمله اند:

ــ غلبه احساسات و هیجانات بر فرد بر اثر تحریک در برابر یک جریان یا واقعه.

ــ لطمه دیدن عواطف در جریان یک شوخی یا مسخرگی که برای فرد پیش آمده و او قادر به طرد آن نیست.

ــ به هنگامی که کودک در شرایط موجود هیچ مایه دلخوشی برای خود ندارد، همه راههای امید را به روی خود بسته می بیند و شدیدا" ناراحت است.

ــ زمانی که خاطرات فرد دچار فراموشی شوند که در آن صورت توهم نیرو گرفته و او را به خیالبافی و افسانه بافی می کشاند.

ــ در مواردی که طفل به عللی به یاد یادگارهای گذشته زندگی بیفتد و به پناه آن بخواهد تلخی های کنونی زندگی را طرد کند.

ــ زمانی که احساسات او در زمینه ای مفـــرط بوده و اندیشه و عقل او را تحت الشعاع قرار دهد.

ــ و بالاخره هنگامی که تحت هر شرایطی او تصورات را به جای ادراکات حسی بنشاند و این راه و شیوه را ادامه دهد.

افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی

افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا" کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند. کودکان از سنین چهار سالگی تدریجا" این توان را می یابند که در ذهن خود چیزهای خارق العاده ای بسازند. شروع به قصه سازی و پرداختن داستانهای ساختگی می پردازند و البته آنچه را که می گویند حقیقت پنداشته و جدا" از آن دفاع می کنند و این امری عادی و طبیعی در آنهاست. در سنین 6 کودکان به شنیدن افسانه ها بیشتر رغبت نشان می دهند تا گفتن آن ولی باز هم در سر همان حال و هوا را دارند. ولی معمولا" داستانهائی را می پذیرند که با محتوایش با شرایط او و با اوضاع شخصی او قابل مقایسه و تطبیق باشد. در سنین 8 ـ 12 اگر مخصوصا" مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشته باشند افسانه سازی را دوست پیدا کرده و تدریجا" می کوشند خود را با افکار مجرد هم پرواز سازند. هر آنچه ناکامی و محرومیت در ذهن خود دارند آن را در قالب افسانه عرضه می کنند.

در سنین نــــوجوانــــی و بلــــوغ

در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلندپرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد. آنها ممکن است به خاطر شرایط سنی خوابی لذتبخش ببینند و محتوای خواب هم بسیار اندک و همچون جرقه ای باشد در ذهن، ولی کثرت شوق به تکرار صحنه های آن سبب می شود که او در این رابطه داستانهای ساختگی تهیه کرده و مدتها خود را با آن سرخوش دارد. کلا" افراد نوجوان و بلوغ اگر سالم و عادی باشند باز رؤیائی و تخیلاتی هستند تا چه رسد که عامل تحریکی هم برای عواطف و احساس آنها پدید آید. در آن صورت خواهیم دید او در وادی و ورطه ای خواهد افتاد که برای او بین حقیقت و مجاز فاصله ای وجود ندارد و او هم مانند کودک نمی تواند مرزی برای این دو قائل شود.

تیپ آنهـــــــا

این هم سؤالی است که مبتلایان به افسانه بافی، از کودک و نوجوان و بالغ از چه تیپ و گروهی و از چه تیپ و سنخی هستند؟ در پاسخ ناگزیریم که افراد را به پاسخ همین سؤال در بحث خیالبافی ارجاع دهیم. زیرا یادآور شدیم که افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است. در عین حال باز هم برای تکمیل بحث جنبه هائی را به شرح زیر عرضه می داریم:

ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آنها گفته است کسانی هستند که دائما" در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آنها گرفتار افسردگی می باشند.

ــ برخلاف خیالبافان اغلب آنها کسانی هستند که از درجه هوش پائین تری برخوردارند و در دسته بندی های هوشی آنها را کوته خرد و یا باهوش ضعیف می خوانند.

ــ اغلب قریب به اتفاق آنان کسانی هستند که در زندگی شخصی مسئله دارند و از این بابت مورد توجه والدین و مربیان خویش قرار نمی گیرند.

ــ زندگی شان آشفته و درهم است. نگرانی های عاطفی، حساسیت ها و زودرنجی های به همراه ناکامی ها و محرومیت ها دمار از روزگارشان برآورده است.

ــ بسیاری از اینان اختلال روانی دارند و به هذیان های تخیل گرفتارند و به همین نظر به جعل دروغ و اکاذیب پرداخته و آن را حقیقت می پندارند ( البته گروهی از روانپزشکان بر پای این نظریه صحه نمی گذارند).

ــ از کسانی هستند که در حل مسائل و دشواری ها ضعیف به نظر می رسند، ره به جائی ندارند تا در آن زمینه برای خود پناهی بیابند، از پدر و مادر و مربی سرخورده اند و تصورشان این است هر چه جفت بزنند طاق به عمل می آید.

ــ این حالت در تیپ زنان و دختران بیشتر وجود دارد و ظاهرا" وضع عاطفی آنان چنین حالتی را ایجاب کرده و یا لااقل پر و بال می دهد.

ــ در عالم بزرگسالان بیشتر رواج دارد تا در کودکان، و در نوجوانان و نوبالغان بیشتر است تا در جوانان و دیگر گروههای سنی.

ــ تیپی هستند رازدار که نمی خواهند اسرارشان کشف و برملا شود. و در این راه حتی ممکن است خود را نیز متهم سازند مثلا" زنی متهم به نازائی ممکن است مدعی شود بچه اش را سقط کرد و یا کشته و دفن کرده است. حتی حاضر است عقوبت سقط را تحمل کند تا این اتهام را از خود بزداید.

ــ و بد نیست یادآور شویم این حالت در تیپ معتادان (به همه اشکال و انواعش بیشتر وجود دارد تا دیگر گروهها و دستجات).

عــــــوارض همــــــــراه

افسانه بافی با عوارضی همراه است از جمله ناپختگی های عاطفی است. مثلا" ممکن است در عالم خیال فردی را بسازد و او را در ذهن خود مجسم کرده و نامزد خویش به حساب آورد و برای او نامه ای عاشقانه تنظیم کرده و درباره عشق و عاشقی برایتان قصه بسازد بدون اینکه او اصلا" در سن و سالی باشد که لایق چنین وضع و سخنی باشد. گاهی به همراه آن حسادت است و بدخواهی آنها از اینکه دیگران آبروئی دارند و برایشان حسابی باز می شود ناراحتند و بدون اینکه چیزی از آنها کمو کسر شده باشد بدخواهی و حسادت دارند. در جنب آن گاهی دروغگوئی است که البته در مواردی خود فرد بدان هشیار است و میداند چه می گوید و چه میکند ولی در حین سخن در روالی افتاده است که به نظر او چاره ای جزء سر هم کردن دروغ ساختن ندارد. اینان بی اراده دروغ می گویند ولی برخی از آنها در حین بیان بدان آگاهند. آنچه در ذهن دارند بیان می کنند. به هر میزان که آرزوها بیشتر باشند دروغها بزرگتر و به اصطلاح عوام شاخدارتر است.

خطـــــــر و عارضــــــه آن

افسانه بافی اگر شدید شود و صورت مزمن به خود بگیرد ممکن است فرد را به هذیان بکشاند این حالت مخصوصا" برای آنها که بر احساسات خود غلبه ای ندارند بیشتر ملاحظه می شود. این حالت خود موجب صدمه بر قوه تخیل است. عدم تعادل روانی، گرفتاری در توهم، نابسامانی کیفیات نفسانی از دیگر عوارضی است که خطر آن را کمتر از خطر افسانه بافی هذیانی نیست، پایه های حیات و شخصیت افراد بر اساس چنین وضع و حالتی لرزان شده و زندگی در خلاف مسیر واقعیت می افتد. همچنین به این نکته باید توجه داشت که افسانه بافی به کودک قدرت گریز از حقایق می دهد و این حالت آدمی را به دنیای نامطلوبی می کشاند و قدرت تحمل را از آدمی سلب کرده و کار به جائی می رسد که گاهی از شدت پرت و پلاگوئی خود را رسوا می سازد. گاهی این چنین افراد دچار وسوسه ایذاء و آزار رسانی می شوند. افسانه هائی می بافند که دیگران را به دام اندازند و خود را به تماشای آن پردازند و این خود زمینه ساز نگرانی های بسیاری است زیرا در آن تنها خود را خوب و مهم نشان دادن مهم نیست بلکه صدمه زدن به دیگران هم مطرح است.

ریشـــــه ها و منشأ آن

قبلا" هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است. آنچه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آنها بدین قرارند:

ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.

ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.

ــ وجود بیماریها و مخصوصا" بیماریهای مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.

ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.

ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.

شیـــــوه های درمــــــــان

مجددا" در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود. در طریق درمان ضروری است:

۱- افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آنچنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.

۲- قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.

۳- گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آنچه را که دیده اند بیان نمایند.

۴- نیروی منطق و استدلال آنها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.

۵- واداشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا" فعالیتهای گروهی، سرگرم کردن به بازیهای پرشور و نشاط، مخصوصا" بازیهائی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.

۶- سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.

۷- سرچشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.

۸- اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.

۹- او را وادارید آنچه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.

۱۰- در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

در پیشگیــــــــــــری

علتها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد. طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید: در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم، او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیتها پریشانحالیها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزدائیم و ...
دكتـــــر علـــــی قائمـــی

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » پنج شنبه 18 بهمن 1386, 11:28 am

استرس در کودکان
چه وقت و چرا کودکان دچار استرس می‏شوند؟

بچه‌ها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالي فشار رواني را تجربه مي‏كنند. برخي کودکان مجبورند با مشکلاتي چون کشمکش‌هاي خانوادگي، طلاق، تغييرات دائمي مدرسه، همسايه‌ها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههاي هم‌سال و بعضي وقت‌ها حتي با خشونت در خانواده يا جامعه‌شان دست و پنجه نرم کنند.

تأثير فشار رواني روي كودك بستگي به شخصيت، ميزان پختگي، و نوع سازگاري او دارد. با اين حال، تشخيص اينکه چه وقت بچه‌ها زير بار فشارها خم مي‌شوند هميشه ساده نيست. براي کودکان اغلب توضيح دقيق احساسشان سخت است. ممکن است به جاي گفتن «من از پا افتاده‌ام» بگويند «معده‌ام درد مي‌کند». بعضي بچه‌ها وقتي تحت فشار رواني هستند گريه مي‌کنند، پرخاشگر مي‌شوند، گستاخ يا زودرنج مي‌شوند. برخي ديگر ممکن است خوب رفتار کنند اما نگران، ترسو و وحشت زده بشوند.

به همان نسبت استرس مي‌تواند بر سلامت جسمي کودک تاثير بگذارد؛ تنگي نفس (آسم)، تب يونجه، سردرد ميگرني و بيماري‌هاي معده مثل کوليت، سندرم روده تحريک‌پذير و زخم گوارشي بيماري‌هايي هستند که در موقعيت‌هاي تنش‌زا وخيم‌تر مي‌شوند.

والدين چه کار مي‌توانند انجام دهند؟

پدر و مادر مي‌توانند به کودکانشان کمک کنند تأثيرات فشار رواني را در حداقل نگه دارند.
1. والدين بايد سطوح فشار رواني خودشان را کنترل کنند. در تحقيقي پيرامون خانواده‌هايي که حوادث تلخ و ناگواري مانند زمين لرزه يا جنگ را تجربه کرده‌اند، بهترين مبناي پيش‌بيني چگونگي سازگاري کودکان با مشکلات، نحوه سازگاري والدينشان است. پدر و مادر بايد به خصوص از زماني که سطوح فشار رواني‌شان در روابط زناشويي تأثير مي‌گذارد آگاه باشند. دعواهاي مکرر بين والدين براي کودکان اضطراب‌آور است.

2. خطوط ارتباطي را باز بگذاريد. کودکان وقتي با والدينشان ارتباط خوبي دارند احساس بهتري نسبت به خود پيدا مي‌کنند.

3. کودکاني که دوستان نزديک ندارند، در مورد احساس فشار رواني ناشي از مشکلات در خطر هستند. والدين بايد با برنامه‌ريزي، قرارهاي بازي و ساير تفريحات، از روابط دوستانه کودکانشان حمايت کنند.


4. والدين بايد جدول زماني برنامه روزانه را با توجه به خلق و خوي فرزندشان در ذهن خود پيريزي کنند. اگرچه اغلب بچه‌ها در محيطي آشنا و کليشه‌اي با امور روزمره ثابت و حد و مرزهاي کاملاً امن رشد مي‌کنند اما ميزان تحملشان در مقابل تحريک متفاوت است.

5. مهم نيست جدول زمان‌بندي شده بچه‌ها چقدر شلوغ است؛ آنها در هر سني به بازي و آرامش نياز دارند. بچه‌ها از بازي براي شناخت دنياي اطراف، بررسي افکار و آرام کردن خودشان استفاده مي‌کنند.
سمیــرا اسلامیه

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » پنج شنبه 18 بهمن 1386, 11:30 am

آموزش لمس بد و خوب به کودکان
يكي از موارد آموزنده كه بايد مورد توجه قرار بگيرد سوءاستفاده جنسي از كودكان است. در آمريكا هر ساله در حدود دويست‌هزار مورد سوءاستفاده جنسي گزارش مي‌شود كه هر ساله 10درصد به آن اضافه مي‌شود. بيش‌تر كارشناسان معتقدند كه بين 20 تا 30 درصد از اين تعداد را دختران و تقريبا نيمي از آن را قربانيان پسر تشكيل مي‌دهد.
با توجه به اين خطر، بسياري از مدارس برنامه‌هايي را براي جلوگيري از سوءاستفاده‌هاي جنسي از كودكان تنظيم كرده‌اند. در بيشتر اين برنامه‌ها آموزشهاي مختلفي درباره سوءاستفاده جنسي به بچه‌ها آموخته مي‌شود، براي نمونه آگاه كردن آنها در مورد تفاوت بين لمس «خوب و محترمانه» و لمس «بد و زشت»، هوشيار كردن آنها نسبت به خطرات وتشويق كردن آنها براي گزارش كردن اين اعمال خلاف به افراد بزرگسال. تحقيقات نشان داده است كه اين آموزشها در كاهش جرايم بي‌تاثير نبوده است اما بچه‌هايي كه تحت آموزشهاي جامع و گسترده شامل تقويت قابليتهاي اجتماعي و عاطفي مربوطه قرار داشته‌اند بهتر توانسته‌اند از خود در برابر تهديدات جنسي محافظت كنند. آنها بهتر از بچه‌هاي ديگر مي‌توانند از فرد خطاكار بخواهند كه آنها را رها كند، داد و هوار راه بياندازند و با فرد خلافكار گلاويز شوند، يا او را تهديد به لو دادن كنند، و هنگامي كه رفتار ناشايستي با آنها شد عملا آن را به والدين خود بگويند. ويژگي اخير ( گزارش كردن عمل خلافكار) يكي از بهترين راههاي پيشگيري‌كننده است.
در تحقيقي كه بر روي تعدادي كودك‌آزار چهل‌ساله صورت گرفت هريك از آنها به طور متوسط در هر ماه ( از دوران نوجواني خود به بعد) يك قرباني داشته‌اند. گزارشي درباره‌ يك راننده اتوبوس و يك معلم كامپيوتر نشان داد كه آنها هر ساله سيصد بچه را مورد آزار قرار داده‌اند ولي حتي يك بچه از سوءاستفاده جنسي آنها گزارش نداد تا اينكه يكي از پسرهايي كه توسط معلمش مورد سوءاستفاده جنسي قرار گرفته بود همان عمل را با خواهرش انجام داد و بدين ترتيب راز خلافكاران برملا شد. بچه‌هايي كه تحت آموزش برنامه‌هاي جامع و مفصل‌تر قرار داشتند سه برابر بيش‌تر از بچه‌هايي كه برنامه‌های كوتاه مدت را پشت سر گذاشته‌ بودند احتمال داشت كه سوء رفتارهاي جنسي را گزارش دهند. مجريان اين برنام‌ها آموزش‌هاي مختلفي در مورد بهداشت و مسايل جنسي به بچه‌ها مي‌دهند و از والدين مي‌خواهند تا آنچه در مدرسه آموزش داده مي‌شود در خانه نيز براي بچه‌ها تكرار كنند. بچه‌هايي كه والدينشان چنين كرده‌اند خيلي بهتر از ديگران در مقابل تهديد به سوءرفتار جنسي مقاومت كرده‌اند.
علاوه بر آن قابليت‌هاي اجتماعي و عاطفي تاثير قاطعي در اين زمينه دارند. براي بچه كافي نيست كه فقط چيزهايي درباره‌ي لمس «بد» و «خوب» بداند بلكه او نياز به خودآگاهي دارد تا بفهمد چه زماني در موقعيت نامناسب يا ناراحت كننده قرار دارد. او بايد آنقدر اعتماد به نفس داشته باشد كه بتواند حتي در مقابل فرد بزرگسالي كه سعي دارد از او سوءاستفاده كند جسورانه بايستد و از خود محافظت كند. يك بچه همچنين نياز به روش‌هايي براي جلوگيري از سوء رفتار فرد خلافكار دارد، هرگونه عملي اعم از فرار تا تهديد به لو دادن او. براساس همين دلايل، برنامه‌هاي مفصل آموزشي به بچه‌ها ياد مي‌دهند كه چگونه بر خواسته‌هاي خود تاكيد ورزند و به جاي كناره‌گيري، بر احقاق حقوق خود پافشاري كنند و حد و مرز خود را بشناسند و از آنها دفاع كنند.
بنابراين موثرترين برنامه‌ها علاوه بر ارائه‌ اطلاعات جامع در مورد سوءرفتار جنسي، شامل آموزش مهارت‌هاي اجتماعي و عاطفي اساسي است. اين برنامه‌ها به كودك ياد مي‌دهد كه روش‌هاي مثبت‌تري را براي حل كشمكش‌هاي دروني خود بيابد، اعتماد به نفس بيش‌تري داشته باشد، اگر اتفاقي برايش رخ داد خودش را سرزنش نكند، و احساس كند كه در حمايت والدين و معلمان خود قرار دارد و مي‌تواند به آنها رجوع كند و اگر اتفاق ناخوشايندي برايش اتفاق افتاد بتواند آن را به ديگران بگويد.

دكتر دانيل گلمن

برگردان: حميدرضا بلوچ

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » پنج شنبه 18 بهمن 1386, 11:33 am

چگونه به کودک بیاموزیم خود را سرگرم کند

بچه‌ها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالي فشار رواني را تجربه مي‏كنند. برخي کودکان مجبورند با مشکلاتي چون کشمکش‌هاي خانوادگي، طلاق، تغييرات دائمي مدرسه، همسايه‌ها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههاي هم‌سال و بعضي وقت‌ها حتي با خشونت در خانواده يا جامعه‌شان دست و پنجه نرم کنند. بيشتر والدين كودكان نوپا آرزو مي كنند كه كودكشان بتواند تنهايي خودش را سرگرم كند. اين خواسته والدين منطقي است، چون كودك نوپا مي تواند اسباب بازي ها را بر دارد، با آن ها بازي كند، دنبال توپ بدود و كتاب ورق بزند. نوپاها آموخته اند كه مي توانند خودشان كارهايي انجام دهند و اتفاقاً اغلب هم در انجام كارها توسط خودشان پافشاري و سماجت به خرج مي دهند.

با اين همه يك بچه يك ساله همچنان دوست دارد دور و بر والدينش بچرخد، ما مي توانيم به او كمك كنيم كه بياموزد چگونه خود را سرگرم كند. جين فوي، متخصص كودكان در كاروليناي شمالي مي گويد: "كودكان نوپا اصولاً نمي توانند براي مدت طولاني به تنهايي بازي كنند". طولاني ترين زماني كه مي توانيد از يك بچه يك ساله انتظار داشته باشيد به تنهايي بازي كند چيزي حدود پانزده دقيقه است، دادن چنين فرصتي به كودك كاري است كه به انجام دادنش مي ارزد، اين كار تنها به اين دليل نيست كه شما فرصت داشته باشيد شام را آماده كنيد يا اتاق را جارو و گردگيري كنيد. دكتر اسكالار متخصص رشد در مركز مطالعات رشد و يادگيري دانشگاه كاروليناي شمالي در اين باره مي گويد:"تنها بازي كردن، تقويت كننده استقلال، اعتماد به نفس، خلاقيت، و مهارت هاي زباني است. اغلب مي بينيم كه يك كودك پانزده ماهه موقعي كه تنها بازي مي كند با خود چيزهايي زمزمه مي كند، چنين بازي هايي پايه و اساس رشد مهارت هاي زباني هستند.

"دكتر اسكالار مي گويد:" قابليت بچه ها براي تنها بازي كردن به حال و وضعيت آن ها هم بستگي دارد، اگر بچه گرسنه، خسته يا مريض باشد كمتر به تنها بازي كردن رغبت خواهد داشت. علاوه براين شما از يك نوپاي كمي بزرگ تر هم نمي توانيد انتظار داشته باشيد كه مدت طولاني تري تنها بازي كند." دكتر فوي معتقد است: "يك كودك بيست و دوماهه كه از نظر شناختي و زباني قابليت هاي بيشتري از كودك يك ساله يا پانزده ماهه دارد تمايل روز افزوني براي كسب استقلال در خود مي بيند، بنابراين بيش از پيش دوست دارد با شكستن حد و مرزهايي كه شما وضع كرده ايد آن ها را و شما را امتحان كند و بنابراين اين نياز بيشتري به نظارت و توجه مداوم و از نزديك دارد".

براي افزايش ظرفيت كودكتان در تنها بازي كردن، چهار كلمه را به خاطر بسپاريد:" علاقه،ايجاد عادت، سازماندهي، و جهت دهي".اول سعي كنيد كودكتان را به فعاليتي مشغول كنيد كه به آن واقعاً علاقه دارد، اگر از نظر شما كمي شلوغ كاري اشكالي ندارد به او اجازه دهيد اگر دوست دارد ليوان ها و قاشق ها را جابه جا كند يا لباس ها را از كشوي كمد بيرون بكشد. ژوليت كه يك پسر پانزده ماهه دارد دو كشوي پايين كابينت آشپزخانه را پر از بطري، قاشق و پيمانه هاي پلاستيكي كرده تا هنگامي كه او مشغول درست كردن شام است، پسرش با آن ها مشغول بازي شود و كاري به كار او نداشته باشد.

بنابراين مي بينيم كه چه طور سرگرم كردن بچه به كار مورد علاقه اش مي تواند او را به سمت تنها بازي كردن سوق بدهد.چنان كه گفتيم دومين نكته اي كه بايد به ذهن بسپاريد "ايجاد عادت" است. وقتي كودك شما كاملاً مشغول بازي شد، به آرامي كمي دور شويد يا يك مجله به دست بگيريد. وقتي او اسباب بازي به سمت شما مي اندازد تا شما را به بازي بكشاند، به راحتي اسباب بازي را به خودش برگردانيد و جمله كوتاهي درباره بازيش بگوييد و لبخند بزنيد. طي روزها و هفته هاي بعد بتدريج و آرام آرام سعي كنيد فاصله فيزيكي و ذهني خود را از او بيشتر كنيد و بيشتر پي كار خودتان باشيد، اما هرگز كودكتان را بدون مراقبت رها نكنيد. دقت داشته باشيد در محلي كه كودك مشغول بازي است شئ يا موقعيتي وجود نداشته باشد كه امنيت و سلامت كودك را به خطر بيندازد.

كودك يك ساله در كي از خطر ندارد. نكته ديگري كه در اين مورد برشمرديم " سازماندهي " فعاليت كودك بود. پر كردن اطراف كودك از اسباب بازي هاي جورواجوري كه دوست شان دارد منجر به دستپاچگي و گيج شدن او مي شود. به جاي اين كار، هر بار تنها يك اسباب بازي در اختيار او بگذاريد و به نوبت اسباب بازي ها را عوض كنيد. تري مي گويد:"من وقتي مي خواهم كتابي بخوانم يا حساب خريدهاي روزانه ام را بكنم؛ از همين روش استفاده مي كنم، كتابم را به اتاق فرزندم مي برم و آن جا اول عروسك پشمالويش را به او مي دهم، بعد از چند دقيقه توپ را و بعد از مدتي دو تا كتاب در اختيارش مي گذارم، به اين ترتيب او مرتب مشغول بازي است و با هر اسباب بازي به نوبت حسابي بازي مي كند و سرگرم مي شود، و من هم به كارم مي رسم."

يك كودك يك ساله نياز به جهت دهي دارد، از اين رو وقتي احساس مي كنيد كودكتان آرام آرام علاقه اش را به بازي با يك اسباب بازي از دست مي دهد، با پرسيدن يك سؤال دوباره او را تحريك كنيد. مثلاً وقتي كودكتان مشغول بازي با بلوك هايش است، در حين اين كه مشغول كار خودتان هستيد بدون اين كه مستقيماً وارد بازي با او شويد، با او صحبت كنيد. مثلاً مي توانيد بگوييد:" عجب! تو سه تا مكعب رو روي هم گذاشتي. مي توني يكي ديگه هم بهشون اضافه كني؟"سعي كنيد برنامه تنها بازي كردن بخشي از برنامه روزانه بچه باشد. كلر لرنر، متخصص رشد كودكان در واشينگتن مي گويد:"

كليد تقويت توانايي تنها بازي كردن در بچه ها اين است كه با افزايش تدريجي زمان تنها بازي كردن، او را به اين كار عادت دهيد." البته ممكن است اولين تلاش هاي شما براي وادار كردن كودك به تنها بازي كردن بيش از چند دقيقه نتيجه ندهد و كودك پس از دقايقي كوتاه داد و فرياد راه بيندازد و شما را بطلبد، در اين هنگام سعي كنيد سريع به او پاسخ ندهيد، به او فرصتي بدهيد تا خودش با مسأله كنار بيايد. يك زمان مناسب براي ايجاد عادت تنها بازي كردن، بعد از حمام يا ناهار است، اين زماني است كه كودك راضي و خشنود به نظر مي رسد. زمان هايي كه خودتان خسته هستيد براي اين كار انتخاب نكنيد. دكتر فوي مي گويد:" خستگي و تنشي كه شما در درونتان احساس مي كنيد ممكن است در رفتار كودكتان منعكس شود."

در ضمن به خاطر بسپاريد كه اين فرايند هميشه با يك الگو و با يك كيفيت ثابت نخواهد بود. كودكي كه يك روز خيلي خوب خودش را به تنهايي سرگرم مي كند، روز بعد ممكن است كاملاً از اين كار امتناع كند، اما شما بايد تلاش كنيد كه فرصت هاي لازم را براي او فراهم كنيد تا تنها بازي كردن را به مرور بياموزد. پيش از اين كه شما فكرش را بكنيد خواهيد ديد كه توانسته ايد پانزده دقيقه تمام به حال خودتان باشيد و كودك كاري به شما نداشته و شادمانه خود را در دنياي بازي غرق كرده است!

سمیــرا اسلامیه

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » پنج شنبه 18 بهمن 1386, 11:35 am

احساسات کودکان
یک روز بعدازظهر من برای کاری بیرون رفتم و دختر یازده ساله‌ام را در خانه تنها گذاشتم. بیست دقیقه بعد برگشتم و دخترم را روی تخت در حالی که به شدت هق‌هق و گریه می‌کرد دیدم. مهربانانه پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟ موضوع چیه؟» اما او نمی‌توانست جواب بدهد و فقط هق‌هق می‌کرد. وحشت‌زده شده بودم، پرسیدم: «کسی اذیتت کرده؟» و او دستش را به علامت «نه» تکان داد. «خودت به خودت صدمه‌ای زدی؟» باز هم جواب «نه» بود. «برایانا! چه اتفاقی افتاده؟»

در میان هق‌هق گریه، شنیدم که گفت:«هم-هم-همستر». همستری در همسایگی ما بود که بچه‌ها بازی کردن با او را خیلی را دوست داشتند. من هراسان به اتاق بغلی دویدم. یواشکی نگاهی به قفس انداختم، کمی شیر روی زمین ریخته بود، اما همسترزنده بود و نفس می‌کشید! فریاد زدم: «همستر زنده است»، برایانا در حالی که همچنان اشک می‌ریخت وارد اتاق شد، او نمی‌توانست باور کند که همستر هنوز زنده است چون وقتی همستر را دیده بود پاهایش از قفس آویزان بوده و او مطمئن شده که گربه مرده است. برایانا گفت:« من دیوونه شده بودم، همستر رو برداشتم و پرتش کردم بیرون» ( چنین کاری برای دختر مهربان و نازک‌دل من واقعا کار خشنی محسوب می‌شود.) او هنوز آشفته به‌نظر ‌می‌رسید. گفتم:« آیا احساس گناه می‌کردی اگه همستر مرده بود و فکر می‌کردی در مرگ او تو مقصری؟». به هدف زده بودم! موضوع همین بود. او به علامت تایید سر تکان داد و دوباره شروع به گریه کرد، این بار من او را درآغوش گرفتم و اجازه دادم گریه کند. همچنان که او در حال آرام شدن بود ما ‌توانستیم درباره‌ی آن‌چه رخ‌داده بود و درباره‌ی واکنش او از ابتدای ماجرا تا به حال صحبت کنیم. حالا او تسلی خاطر پیدا کرده بود و از من نیز ممنون بود و ضمنا درس مهمی درباره‌ی پذیرفتن مسؤولیت بستن در اتاق موقع حضور همستر در آن‌جا ‌یادگرفته بود.

احساسِ گناهِ کودک فرصتی است برای آموختن مسؤولیت‌پذیری و دانستن پیامدهای رفتارش. واکنش والدین نسبت به خطای کودک می‌تواند تاثیر عظیمی بر تقویت ( یا تضعیف) وجدان کودک، قابلیت یادگیری درست و نادرست، و سطح علاقه به اجتماع و مسؤولیت‌پذیری او دارد. کودکانی که اجازه می‌یابند احساسات خود را درک و احساس کنند و والدین‌شان به آن‌ها کمک می‌کنند که احساسات‌شان را بشناسند و از آن‌ها درس بگیرند؛ در حال آموختن مهارت برخورد به روش مسؤولانه با مسائل زندگی هستند. در صورتی که احساسات بچه‌ها سرکوب ‌شود آن‌ها با سوءرفتار در اشکال گوناگون احساس خود را بیان می‌کنند.

بعضی راه‌ها که ما والدین ناآگاهانه احساسات بچه‌ها را از آن طریق سرکوب می‌کنیم عبارت اند از:
1. محافظت: «من به تو اطمینان می‌دم که گربه الان بیرون از خانه است. تو اصلا نگران این موضوع نباش»
2. تنبیه کردن: «برای یک ماه از بازی با گربه محروم هستی»
3. حل مسأله: «چرا خوشحال نیستی؟ ما داریم می‌ریم بیرون که بستنی بخوریم و تو نباید در باره‌ اون ماجرا بیشتر از این فکر کنی»
4. نتیجه‌ اخلاقی گرفتن: «چه طور می‌تونی این‌قدر بی‌مسؤولیت باشی! من وقتی بچه بودم خیلی دختر مسؤولیت‌پذیری بودم و هرگز نمی‌ذاشتم چنین اتفاقی بیفته.»
5. انکار: «تو نباید احساس گناه کنی، تقصیر تونبود!»
6. تحقیر: «من نمی‌تونم باور کنم که تو گذاشتی چنین اتفاقی بیفته، چه طور این کار رو کردی، تو مایه‌ی خجالت هستی. من به دوستات می‌گم که تو چه‌کار کردی تا دیگه هرگز نذاری چنین اتفاقاتی بیفته.»
7. ترحم: «آه، عزیزم، اون گربه ی بد نباید می‌پرید و تو رو می‌ترسوند»
8. سخنرانی: «از حالا به بعد تو باید بیشتر دقت کنی خانوم کوچولو، من از تو می‌خوام که همیشه قبل از انجام کاری چک کنی که... »

و این تنها بخش کوچکی از لیست بلند سرکوب‌کننده های احساسات است. وقتی منظور ما این است که به فرزندمان به روش‌های بالا درسی بیاموزیم، اغلب نتیجه بسیار متفاوت از خواست ما از آب درمی‌آید. کودک به جای این که از اشتباهش درس بگیرد بیشتر به این توجه می‌کند که چه‌قدر ما بی‌انصاف هستیم یا چه‌قدر «آن‌ها» بد هستند. اگر ما می‌خوهیم فرزندان‌مان چیزی از خطای‌شان بیاموزند، یابد اول از احساسات صحبت کنیم و بعد در برخورد با موقعیت پیش‌آمده از احساسات مذکور استفاده کنیم.

بعضی روش‌ها برای حمایت از احساسات عبارت اند از:
1. همدردی: «من احساس تو رو درک می‌کنم، من هم همین احساس رو قبلا داشتم، احساس آزاردهنده‌ایه، نه؟»
2. اعتبار بخشیدن به احساسات: «این حق توئه که چنین احساسی داشته باشی، اگه این اتفاق برای من هم افتاده بود احتمالا همین احساس رو داشتم»
3. شناسایی احساسات: «مثل اینه که حس می‌کنی ....» یا «آیا احساس ناراحتی می‌کنی؟»
4. مصمم گوش کردن: «مستقیم در چشم هایش نگاه کنید و به آن‌چه بر او می‌گذرد گوش کنید. طوری گوش کنید که انگار صمیمی‌ترین دوست‌تان با شما صحبت می‌کند. «من سراپا گوشم، من مشتاقم بدونم چی داری می‌گی»
5. کنجکاوی: «جالبه، من می‌خوام درباره‌ی احساس تو در مورد اون ماجرا بیشتر بدونم»
6. تصدیق احساسات: « تو واقعا ناراحت به‌نظر می‌رسی.» یا « من دارم ببینم که چه‌قدر عصبانی هستی»
7. دعوت به بیان احساسات: «به من بیشتر بگو. من می‌خوام بدونم چه حالی داری.»

وقتی احساسات کودک را تصدیق می‌کنید، احساس آسایش خاطر را در وجود او خواهید دید و احساس خوهید کرد که رابطه‌ی خیلی نزدیکی با هم دارید. این موقعیت فرصتِ شگفت‌انگیزی برای ارتباط با فرزندتان در اختیار شما می‌گذارد و زمانی برای نزدیک شدن احساس‌های شما به یکدیگر نیز هست. و درست در همین زمان است که شما احساس خواهید کرد واقعا به حرف یکدیگر گوش می‌کنید و حرف یکدیگر را می‌شنوید. اگر از این طریق رابطه‌ی نزدیکی با فرزندتان برقرار کنید درخواهید یافت که به این ترتیب تاثیر و نفوذ بیشتری بر افکار و تصمیمات فرزندتان خواهید داشت، حتی آن‌ها نظر شما را در مورد موضوعات مختلف خواهند پرسید!

سمیــرا اسلامیه

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » دو شنبه 22 بهمن 1386, 5:24 pm

چگونه با کودک از مرگ بگوییم
توضیح مرگ به کودکان یکی از سخت ترین کارها برای اولیاست، بخصوص هنگامی که خود آنها با غم مرگ عزیزی دست به گریبان هستند. اما مرگ یک بخش غیرقابل انکار از زندگی است و چه بخواهیم و چه نخواهیم، از خردسالی، کودکان نسبت به آن کنجکاو می شوند و به فهمیدن و پرسیدن درباره روشهایی که احساس غم مربوط به آن را به طور طبیعی نشان بدهد، علاقه مند هستند. شاید باعث تعجب باشد که بدانید حتی کودکان کم سن و سال هم از مرگ آگاه هستند. کودکان در قصه هایشان یا برنامه های تلویزیون از مرگ می شنوند، یا در اطراف خود حیوانات خانگی یا خیابانی مرده را می بینند. علی رغم این موارد، هیچ کدام از کودکان مفهوم مرگ را نمی دانند. آنها نمی توانند مفهوم همیشگی بودن مرگ را درک کنند و در عوض، آن را به عنوان یک اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر می گیرند. آنها تصور می کنند که اجساد هنوز می خورند و می خوابند و کارهای همیشگی خود را انجام می دهند، فقط با این فرق که این کارها را یا در آسمانها و یا در زیر خاک انجام می دهند. حتی وقتی یکی از اولیا یا خواهران و برادران کودک در گذشته است او نمی تواند این اتفاق را برای آنها در نظر بگیرد.

واکنش کودکان نسبت به مـــرگ
اصلاً تعجب نکنید اگر کودک در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت کند یا نخواهد به مهد کودک همیشگی اش برود، چرا که کودک در جست وجوی علت پریشانی و غمگینی بزرگترها است و می خواهد بداند چرا برنامه روزمره اش تغییر کرده است. او با خودش فکر می کند چرا به ناگهان جهان اطرافش این همه نگران کننده شده است. از سوی دیگر، ممکن است کودکی هم باشد که اصلاً واکنشی به مرگ نشان ندهد یا گاه گاهی در بین شادی و خوشحالی های کودکانه اش به یاد آن بیفتد که این هم کاملاً طبیعی است و دلیل سنگدلی کودک نیست. اصولاً کودکان این مفهوم را کم کم و به آهستگی درک می کنند و نباید انتظار داشت که همه موضوع را در یک لحظه یا یک روز بفهمند و حتی بسیاری از آنها تا وقتی که کاملاً احساس امنیت نکنند، به احساس غم خود اجازه ظهور نمی دهند، یعنی فرایندی که ممکن است ماهها تا سالها به طول بینجامد، بخصوص اگر مرگ عزیزی را شاهد بوده باشند. بعضی از کودکان رفتارهایی انجام می دهند که به نظر عجیب می رسد؛ مثل بازیهای تشییع جنازه یا ادای مردن کسی را درآوردن. این هم امری طبیعی است، حتی اگر به نظر بزرگترها غیر معقول باشد. بنابراین این روش ابراز احساسات در مورد مرگ را نباید از کودک گرفت.

احساسات خود را در مورد مــــرگ توضیح بدهید
سوگواری یک واکنش بسیار مهم برای التیام غم مرگ عزیزان است و این هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان صادق است کودک را نباید با سوگواری شدید، وحشت زده کرد ولی از طرفی هم نباید مسأله را بی اهمیت جلوه داد. به کودک باید توضیح داد که بزرگترها هم نیاز به گریه کردن دارند و اینکه ما به خاطر از دست دادن کسی ناراحت هستیم. در غیر این صورت کودک کنجکاوانه تغییرات خلقی شما را درک می کند و بخصوص وقتی حس کند مسأله ای وجود دارد ولی شما سعی در مخفی کردن آن دارید، نگران تر می شود.

به سؤالات کـــودک پاسخ دهید
کنجکاوی کودکان درباره مرگ یک امر عادی است و نباید از سؤالات آنها فرار کرد بلکه بهتر است از فرصت پیش آمده استفاده کرد و به کودک کمک کنیم تا بتواند با مسأله از دست دادن دیگران روبرو بشود.

جوابهای آسان و کوتاه بدهید. کودکان قدرت درک اطلاعات پیچیده و سنگین را ندارند.
بنابراین سعی کنید برای توضیح مرگ وارد جزئیات و بحثهای پیچیده آن نشوید. آنچه برای کودکان درک بهتری دارد، توضیح مرگ به عنوان توقف تمام کارهای جسمانی است. مثلاً به او گفته شود مردن این گربه یعنی اینکه او دیگر راه نمی رود یا غذا نمی خورد و چیزی را نمی بیند و هیچ دردی را احساس نمی کند و جسم آن دیگر کار نمی کند. کودکان نیاز دارند در مورد خودشان اطلاعاتی داشته باشند. ممکن است بپرسند که من کی می میرم؟ که در جواب بهتر است گفته شود هیچ کس نمی داند که چه وقت می میرد، ولی بیشتر ما زمان خیلی خیلی زیادی زندگی می کنیم. من مطمئنم که تو تا وقتی که خیلی پیر بشوی، زندگی می کنی. یا ممکن است کودک بپرسد: مامان، تو کی می میری؟ این سؤال معمولاً برای اولیا خیلی تکان دهنده است. عملاً منظور کودک از این نوع سؤال این است که آیا تو از من مراقبت می کنی و یا چه کسی بعد از این از من مراقبت می کند، بنابراین بهتر است به کودک گفته شود مامان قوی و سالم است و وقت زیادی پیش تو خواهد ماند. حتی به کودکان زیر 10 سال توصیه می شود اولیا بگویند: مامان نمی میرد، بابا نمی میرد . بنابراین اگر اینگونه جواب بدهیم که فرزند عزیزم همه ما یک روزی می میریم، برای کودک مانند این است که بگوییم ما همین امروز می میریم.

واژه های مسأله ساز
در بخش نخست، به چگونگی نگاه کودکان به مقوله مرگ و اینکه آنها نمی توانند مفهوم همیشگی بودن مرگ را درک کنند و در عوض آن را به عنوان یک اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر می گیرند، اشاره شد و همچنین نکته هایی برای ایجاد ارتباط مناسب با کودکان مطرح شد. در بخش پایانی، سایر نکات مهم در این زمینه مورد بررسی قرار می گیرد. از عبارت هایی که به یک امر خوب اشاره می کند، پرهیز کنید. عبارت های معمول بزرگترها در مورد مرگ مثل: در آرامش استراحت کردن یا خواب ابدی یا رفتن به یک جای دور برای خردسالان بسیار گیج کننده است. پس نگویید که پدر بزرگ خوابیده است یا به یک جای دور رفته است . کودک ممکن است با این توضیحات از رفتن به تختخواب نگران شود و فکر کند که او هم ممکن است بخوابد و دیگر برنگردد یا اگر شما به خرید و کار بروید، فکر کند که شما هم برنمی گردید. مرگ را هر چه قابل لمس تر برای او توضیح بدهید. مثلاً بگویید: پدر بزرگ خیلی خیلی پیر شده بود و بدنش قادر به کار کردن نبود. اگر پدر بزرگ قبل از مرگ مریض بوده است اطمینان حاصل کنید که کودک بفهمد مریض شدن مثل سرما خوردن معنی مردن نمی دهد. به او توضیح بدهید که این مریضی ها نمی تواند کسی را بکشد. در مورد کاربرد واژه های خداوند و بهشت با احتیاط کامل رفتار کنید. زیرا این مفاهیم را برای یک کودک 10 ساله یا حتی کوچکتر به کار می برید و هدف شما این است که او را آرام کنید پس مراقب باشید او را بیشتر، گیج و مضطرب نکنید.

برای مثال اگر بگویید: مادر بزرگ الان خیلی خوشحال است چون توی بهشت است کودک فکر می کند چطور وقتی مادر بزرگ واقعاً خوشحال است، همه کسانی که دور و بر من هستند، این قدر ناراحتند؟ یا مثلاً اگر بگویید که عمو آنقدر خوب بود که خداوند او را پیش خودش برد. کودک فکر می کند اگر خدا عمو را پیش خودش برده چون خوب بوده، پس ممکن است مامان، من یا هر کس خوب دیگری را نیز پیش خودش ببرد!! یا اگر من هم خیلی خوب باشم می توانم بروم پیش خداوند و بابا بزرگ را ببینم یا اینکه سعی کنم بچه بدی باشم تا بتوانم بیشتر پیش بابا و مامان بمانم! بنابراین عبارتی به کار ببرید که او را نگران تر نکند. مثلاً بگویید: ما خیلی ناراحتیم که بابا بزرگ دیگر پیش ما نیست و ما خیلی دلتنگ او می شویم ولی خوب است که بدانی او الان پیش خداوند است.

منتظر واکنش های مختلفی از سوی کودک باشید.

کودکان علاوه براحساس غم درباره مرگ، احساس گناه یا خشم نیز پیدا می کنند. بخصوص اگر متوفی یک فرد نزدیک خانواده باشد. مثلاً کودک ممکن است فکر کند خواهرش به خاطر حسادت های او مرده است یا چون او خواهرش را کتک می زده و اذیت می کرده، مرده است و از این احساس به احساس گناه برسد. گاهی ممکن است کودک نسبت به متوفی خشمگین بشود که چرا او را ترک کرده و رفته، یا حتی نسبت به شما، پزشکان و پرستاران احساس خشم کند.

از سوی دیگر کودک ممکن است با بروز رفتاری کاملاً بی تفاوت شما را متعجب کند. مثلاً بگوید حالا که بابا پیش ما نیست، من راحت تر می توانم بازی کنم! از اینگونه عبارات تعجب نکنید و آنها را به حساب ناتوانی کودک از درک مفهوم پیچیده مرگ بگذارید. کودکان نمی توانند آنطور که بزرگترها معنی و اثر مرگ را درک می کنند، این موضوع را درک کنند، بنابراین چنین کودکانی سنگدل و بی احساس نیستند. انتظار تکرار سؤالات کودک را داشته باشید، سؤالات تکراری در مورد مرگ و توضیح علائم غم و ناراحتی برای کودک، ممکن است مدت ها به طول بینجامد. حتی با بزرگتر شدن وی و رشد مهارت های شناختی او، سؤالات تازه تری مطرح می شود. نگران نباشید که توضیحات شما ناقص بوده، چرا که سؤالات تکراری کودکان یک امر طبیعی است. تنها کاری که باید بکنید این است که با صبر هر چه تمامتر به آنها پاسخ دهید.

به کودک کمک کنید خاطرات خوب فرد فوت شده را به یاد بیاورد. صحبت از شیرینی با او بودن و اجازه تعریف از گذشته دادن به کودک خیلی آرامش می دهد. کودکان به روش های قابل لمس برای سوگواری نیازمند هستند، بنابراین به جای شرکت در مراسم تدفین، کودک زیر 10 سال می تواند در خانه شمع روشن کند یا یک آواز برای فرد در گذشته بخواند، تصویر او را بکشد یا در مراسم دیگر سوگواری شرکت داده شود. دادن یک وسیله از فرد فوت شده به کودک، برای ایجاد احساس آرامش در او بسیار مؤثر است؛ مثلاً می توان یک گردنبند از مادر بزرگ را در اتاقش گذاشت.

گاهی اوقات مادر به علت سقط جنین دچار سوگ می شود. در این موارد کودک نیز نگران مادر می شود حتی بدون اینکه بداند حاملگی و تولد چه معنی می دهد. او ممکن است احساس گناه کند و یا به سوگ از دست رفتن نقش خواهر یا برادر خودش بنشیند که شما از قبل به او وعده داده بودید. در این مواقع کودک احتیاج دارد مطمئن شود اینگونه مرگ و میر خیلی نادر است، بخصوص اگر شما قصد بارداری دیگری دارید. به کودک باید توضیح داد: بچه فوت شده به اندازه کافی بزرگ نشده بود که بتواند به دنیا بیاید و بیرون از شکم مامان زندگی کند . به کودک خود اجازه بدهید با کشیدن یک نقاشی یا درست کردن یک کاردستی در این باره سوگواری خود را نشان بدهد.

در مواقعی که از تلویزیون یک حادثه را مشاهده می کنید، کودک شما اضطراب و نگرانی شما را درک می کند. بنابراین به او بگویید: از اینکه مردم ناراحت شده اند و با سختی روبه رو هستند من هم ناراحت هستم. ولی در کنار تو خواهم بود و از تو مراقبت خواهم کرد. سعی کنید که کودک هر چه زودتر به زندگی همیشگی و روزمره اش برگردد، فعالیت ها و برنامه های همیشگی به کودک کمک می کند که زودتر احساس امنیت و آرامش کند. در شرایط دشواری که خود شما از یک غم بزرگ در رنج هستید، انتظار رفتار کامل و بدون اشکال از خود نداشته باشید. در این مواقع ممکن است شما جلوی کودک گریه کنید یا جواب سؤالات او را در وهله اول نداشته باشید که اینها همه طبیعی است، بنابراین از دوستان و اقوام کمک بخواهید و به یاد داشته باشید هرچه شما به خودتان بیشتر کمک کنید تا با مسأله سوگ کنار بیایید، به کودکتان نیز بیشتر می توانید یاری برسانیـد.
دکتر هادی شاکر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

گفت و گو با کودکان درباره جنسيت

پست توسط noora » جمعه 3 اسفند 1386, 6:47 pm

گفتگو با کودکان درباره جنسیت

طرح سئوالاتي از جانب كودكان درباره مسائل مربوط به جنسيت، يكي از ظايف مهمي است كه اكثر والدين از پاسخ دادن به آن بيم دارند و در مواقعي نيز ناخرسندي خود را در برخورد با اين سئوال‌ها ابراز مي‌نمايند. برخي هم سكوت اختيار كرده و يا طفره مي‌روند. در هر حال نبايد اصل موضوع به ورطه فراموشي سپرده شود بلكه مي‌بايست با ارائه پاسخ مناسب به سئوالاتي كه ذهن كودك را در رابطه با جنسيت مشغول نموده است راهكارهاي لازم را به‌منظور تربيت، حفظ حرمت و كنترل احساسات پاك، سالم و بي‌آلايش آنان در مواجهه با اين‌گونه مسائل اتخاذ كرد.
 
● كنجكاوي كودكان نسبت به موضوع جنسيت از چه زماني شروع مي‌گردد؟

درك اين واقعيت كه كودكان نيز هم‌چون ديگر انسان‌ها از تمايلات جنسي برخوردار مي‌باشند، براي والدين سخت و دشوار مي‌نمايد. همان‌گونه كه كودكان از درك مفاهيم مربوط به احساسات و روابط جنسي والدينشان عاجز و ناتوانند به‌همان نسبت نيز شناخت والدين از ديدگاه‌هاي فرزندشان به اين مسائل گنگ و مبهم است. هرگز نبايد از نظر دور داشت كه كودكان درباره ساختار اندام بدنشان كنجكاو هستند. بديهي است كه درباره آن از والدين و يا نزديكان خود سئوالاتي بنمايند.
 
● كودكان چه نوع رفتار جنسي‌اي را از خود بروز مي‌دهند؟

كودكاني كه به تازگي راه افتاده و به‌اصطلاح تاتي‌ تاتي مي‌كنند، بيشتر اوقات زماني كه برهنه هستند؛ چه زمان شستشو در وان حمام و چه در حال تعويض لباس‌هايشان اندام جنسي خود را لمس مي‌نمايند. آنان در اين مرحله از كودكي احساس شرم و حياء نمي‌كنند و از آن‌جا كه براي كودكان لمس نمودن اندام بدن خوشايند مي‌باشد پس والدين نبايد واكنش تندي نسبت به اين رفتار كودكان از خود نشان دهند كه آنان را دچار شرمساري و سرزنش گردانند زيرا به لحاظ سني عمل آنها توجيه‌پذير است. اما اگر به‌تدريج و با افزايش سن ملاحظه شود كه فرزند آنان به نوعي انجام تكاليف و فعاليت‌هاي روزمره خويش سرباز مي‌زنند و نشانه‌هائي از پريشاني‌، نگراني، استرس، گوشه‌گيري و پرخاشگري از خود بروز مي‌دهد، والدين مي‌بايست او را بيشتر از جنبه ارتكاب استمناء زير نظر گرفته و مراقبت نمايند، زيرا در آينده چنين كودكاني بيشتر طعمهٔ سوء‌استفاده‌هاي جنسي قرار مي‌گيرند.
 
● توصيه مي‌گردد كه تا حدودي نام اصلي و واقعي اندام‌هاي جنسي مورد استفاده قرار گيرد.

از هنگامي كه كودك سه ساله مي‌شود بهتر است كه اولياء استفاده از كلمات صحيح كالبدشناسي را براي ناميدن اندام تناسلي و جنسي كودك استفاده و اسامي مورد پذيرش را با توجه به شرايط سني كودك خويش به وي آموزش دهند زيرا وقتي كه كودك مي‌تواند تلفظ صحيح يك كلمه را بيان كند، دليل ندارد والدين از به‌كار بردن آن كلمه اجتناب ورزند. واژه‌هائي مانند نر، ماده، آلت مردانه، واژن، مهبل و غيره متناسب با سن كودك بايد به‌عنوان يك حقيقت محض و بدون اشارات و اصطلاحات نامتجانس توسط والدين آشكار گردد.
 
● در واكنش به اين سئوال كودكان كه آنها چگونه و از كجا به دنيا آمده‌اند، چه پاسخي مي‌دهيد؟

در برخورد با سئوالاتي از اين دست شما مي‌توانيد با شرح مختصري دربارهٔ چگونگي تبديل يك شكوفهٔ درخت به ميوه، تخم‌مرغ به جوجه، غنچه به گل و يا از اين قبيل را آغاز كنيد و در ادامه ضمن اين‌كه به محدودهٔ شكم خود اشاره مي‌نمائيد به او توضيح دهيد كه نوزاد از يك نطفه (هسته) كه در رحم مادر قرار گرفته است شروع به رشد و نمو كرده و پس از مدت معيني زندگي در آن جا، از محل مخصوصي از بدن مادر كه واژن نام دارد خارج مي‌شود. در اين‌جا لازم نيست كه به رابطه زناشوئي و يا شيوه تخمك‌گذاري و لقاح اشاره نمائيد زيرا كودكان قادر به درك صحيح از احساسات و عواطف عاشقانه نبوده و آن‌را به‌خوبي درك نمي‌نمايند. به‌ اين مختصر اكتفا نمائيد كه براي مثال هنگامي كه پدر و مادر وي به يكديگر علاقه‌مند شدند تصميم گرفتند كه براي هميشه نزد يكديگر بوده و هم‌ديگر را دوست داشته باشند، از يكديگر جدا نشوند، غمخوار يكديگر باشند و ... و با طرح چنين موضوعاتي به كودك بفهمانيد كه او حاصل علاقهٔ پدر و مادر خويش به يكديگر است. هم‌چنين به او بگوئيد كه وي در آغاز موجودي ابتدائي، بسيار كوچك و خرد بوده كه به‌تدريج در شكم مادر تغذيه نموده و پس از تكميل شدن از آن‌جا خارج شده است. با چنين شيوه‌اي اغلب كودكان زير شش سال پاسخ سئوال خود را دريافت كرده و قانع خواهند شد. البته استفاده از تصاوير كتبي كه در اين زمينه تأليف و طراحي شده است مي‌تواند كمك شاياني به درك صحيح مسئله و رفع ابهامات به‌و‌جود آمده در ذهن كودك بنمايد. بديهي است زماني كه به سئوالات كودكان به درستي و بدون پرده‌پوشي پاسخ مي‌دهيد، رضايتمندي آنها را از شنيدن آن اطلاعات هر چند مختصر و مفيد، ملاحظه خواهيد نمود.
 
● اگر مشاهده نمائيد كه كودكتان با كودك ديگر مشغول ”دكتر بازي“ بوده و اندام جنسي خود را به يكديگر نشان مي‌دهند، چه واكنشي از خود نشان خواهيد داد؟

كودكان ۳ تا ۶ ساله علاقه بسياري به بازي ”دكتر بازي“ دارند و در اين حال والدين با شنيدن و يا ملاحظه چنين رفتاري، واكنشي افراطي در مقابل آنان از خودشان مي‌دهند. در اين موقع تنبيه بدني شيوه مناسب براي برخورد با اين عمل آنان نبوده و در خيلي اوقات حضور به موقع والدين مي‌تواند عامل بازدارنده‌اي براي مقابله و جلوگيري از تكرار اين چنين رفتاري به شمار آمده و مؤثر واقع گردد. والدين بدانند كه اين رفتار كودكانه بي‌بندوباري جنسي محسوب نمي‌شود و تصور اين‌كه اين‌چنين رفتاري كودكان آنان را به بي‌قيدي در امور جنسي رهنمون مي‌نمايد كاملاً بي‌اساس است. بهتر است والدين بدون قيل و قال توجه كودك را به فعاليتي ديگر معطوف نموده و با او به گفتگو بپردازند و به طفل خود توضيح دهند كه اگرچه او تمايل و علاقه‌اي به شناخت اندام دوست خود دارد وليكن وي در حال رشد سني بوده و به‌تدريج جسم او بزرگ‌تر مي‌شود و به طور كلي از انسان‌ها انتظار مي‌رود كه هميشه به‌خصوص در انظار، جسم برهنه خود را از ديگران پوشيده و محفوظ نگه دارند. بدين طريق شما بدون اين‌كه احساس شرم و گناه را به او القاء نمائيد، در اين خصوص براي كودك خود محدوديتي ايجاد كرده‌ايد. با توجه به سن كودك با او درباره تما‌س‌هاي خوب و زشت به گفتگو بپردازيد. به او بگوئيد كه جسم او متعلق به اوست و حق مسلم اوست كه، آن را پوشيده و محفوظ نگه داشته و بدون رضايت و خواست وي هيچ‌كس حتي پدر و مادر و ساير نزديكان حق ندارند كه اندام او حتي دست و صورتش را لمس نمايند. كودك خود را توجيه گردانيد كه اگر كسي بدون رضايت او و يا به اجبار قصد لمس جسم او را نمايد و يا به هر دليلي باعث آزار و ناراحتي او گردد، وي وظيفه دارد كه از اين عمل امتناع و اجتناب نموده و سريعاً موضوع را با والدين خود در ميان بگذارد.
 
● چه زماني براي گفتگو درباره موضوعات و حقايق مربوط به مسائل جنسي مناسب است؟

آموزش و ارائه اطلاعات لازم درباره جنسيت به كودكان نبايد فقط يكبار براي هميشه صورت پذيرد. اين آموزش و يادگيري يك فرآيند دائمي است و مي‌بايست كودك در طول زندگي و به اقتضاي سن و موقعيت اجتماعي خود آن‌چه را كه نياز به آموختن دارد فراگيرد. اگر كودك شما در مورد مسائل جنسيت و اندام‌هاي جنسي و غيره سئوالي نمي‌پرسد بدين معنا نيست كه شما هم اين موضوعات را به كلي ناديده انگاشته و فراموش نمائيد. از حدود سن ۵ سالگي شما مي‌توانيد كتاب‌هائي را كه به‌صورت علمي و با رعايت تمام جوانب اخلاقي تدوين گرديده به فراخور سن كودكتان انتخاب و به او معرفي و وي را در اين زمينه راهنمائي نمائيد. شايد يافتند كلماتي در خور و بدون اشاعهٔ فرهنگ مبتذل براي اين‌چنين موضوعي مشكل به‌نظر آيد وليكن با مطالعه كتب مفيدي كه در اين زمينه به تحرير در آمده است اين كار چندان مشكل نمي‌نمايد.
 
● از چه سني مي‌بايست از برهنگي كودك در منزل جلوگيري به‌عمل آيد؟

هر خانواده موازين و اصول خاصي را براي رعايت برهنگي، حفظ عفت و خلوت خود در نظر دارد هر چند معيار ارزش‌ها در خانواده‌ها متفاوت است وليكن آموزش نكات مربوط به رعايت مسائل جنسي به كودكان از اهميت خاصي برخوردار مي‌باشد. مي‌بايست به والدين آموخت كه همگي به‌طور يكسان و در يك سطح محدود و مبتني بر حقايق دربارهٔ مسائل مربوط به جنسيت با كودكان خود گفتگو و به آنها آموزش‌هاي لازم ارائه نمائيد، به‌طوري‌كه كودكان در يك معاشرت پنهاني مرتكب اعمال گناه‌آلود و جرم‌خيز نگردند.
 
● والدين به چه ميزان مي‌توانند به آموزش مسائل مربوط به جنسيت در مواردي متكي باشند؟

والدين بايد روند آموزشي مسائل مربوط به جنسيت را قبل از شروع دوران مدرسه آغاز نمايند. معرفي و آموزش مسائل جنسي كه مقيد به آداب و رسوم و احكام الهي باشد در كلاس‌هاي درس متفاوت است. لازم است اولياء هر از چندگاه اين مطالب را در منزل و بر اساس موازين اخلاقي و در سطح دروس آموخته شده در مدارس با كودكان خود مرور نمايند. بايد توجه داشت كه مدارس بيشتر گرايش به آموختن مراحل علمي و عملي اين مسائل بر اساس متون تدوين شده دارند تا به ارزش و شأن آنها. پس در اين‌جاست كه وظيفه خطير و مهم والدين در آموزش ارزش‌هاي والاي انساني هويدا مي‌گردد.
 
● در چه سني بايد با دختران درباره قاعدگي گفتگو كرد؟

دختران بايد از حدود سن ۸ سالگي اطلاعاتي را درباره قاعدگي دريافت نمايند شايد در مدارس نيز ممكن است به طور خلاصه اشاراتي به آن شده باشد. در هر حال كتاب‌هاي آموزشي مفيدي نيز در اين زمينه به چاپ رسيده است در ضمن مادران مي‌توانند تجارب اولين دورهٔ قاعدگي خويش و مسائل روحي، رواني و جسماني حاصل از آن‌را به دختران خود انتقال دهند و به آنان يادآور شوند كه قاعدگي يك پديدهٔ طبيعي در دختران و بانوان بوده و مانند ساير مسائل مربوط به ارگانيسم كالبد آنان است و نبايد موجب نگراني گردد.
 
منبع: پایگاه اطلاع رسانی پزشکی شفا
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 97
تاریخ عضویت: چهار شنبه 11 بهمن 1385, 11:54 pm
سپاس‌های ارسالی: 14 بار
سپاس‌های دریافتی: 11 بار

پست توسط hob » جمعه 3 اسفند 1386, 9:31 pm

لطفا منبع اين چيزهايي که نوشته ايد را هم درج بفرماييد
با تشکر

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » سه شنبه 7 اسفند 1386, 4:04 pm

جيغ زدن كودک
نوزاد از موقع تولد براي تأمين نيازهاي خود يا بيان مشكلات خود فقط گريه مي‌كند بتدريج حرف مي‌زند و با بيان كلمات نيازي خود را بيان مي‌كند. بعضاً مشكلات جسمي، مسائل شنوائي يا بيماريهاي كودك ممكن است با بي‌قراري، گريه كردن ممتد، جيغ زدن‌هاي طولاني باشد. اين يك وسيله براي ارتباط با محيط و ابزار نياز يا مطرح كردن خود است. خشونت در كودكان يا پرخاشگري ممكن است باعث ايجاد اختلالات رواني و يا پرخاشگري شود. در مسير تكامل تكلم در كودكان ممكن است اختلالات شنوائي نيز با جيغ زدن همراه باشد. چرا كه كودك نمي‌تواند نيازهاي خود را در مسير عادي ابراز كند نمي‌تواند با كلمات بيان كند و با جيغ زدن جلب توجه مي‌كند. چنانچه جيغ زدنهاي كودك باعث جلب توجه و توجه بيشتر به كودك شود او شرطي مي‌شود و سعي مي‌كند خواسته‌هاي خود را با جيغ زدن به اطرافيان تحميل كند.
بسياري از بيماريهاي زمينه‌اي كودك بيماريهاي متابوليك و كلامي و يا اختلالات گوارشي و يا بيماريهاي عصبي و يا اختلالات رواني ممكن است حالت عادي كودك را تغيير داده و منجر به اين شود که ابراز نياز كودك به طرز عادي نباشد. تغذيه كودك خصوصاً در 6 ماه اول با شير بايد براساس نياز كودك باشد. ساعت مشخص براي او در نظر نگيريد هر موقع كه دوست دارد و به هر ميزان كه نياز دارد. بهترين شرايط آن است كه كودك در بغل مادر در شرايط كاملاً آرام تغذيه شود. هر نوع استرس در مادر يا كودك اين شرايط ايده‌آل را مختل كرده و باعث كاهش شير مادر يا اختلال در تغذيه كودك مي‌شود. محركهاي محيطي مثل صداهاي بلند حتي صداي زنگ تلفن، يا بازي با كودك در ضمن شير خوردن باعث اختلال در تغذيه او مي‌شود.
زمان شير خوردن كودك از پستان مادر بهترين زمان تبادل عواطف بين مادر و كودك است و اين زماني است كه مادر با كودك خلوت كرده و بهترين و عميق‌ترين عواطف انساني در پاكترين پيوندها مبادله مي‌شود. هر چه آرامش بيشتري در اين زمان بين مادر و كودك باشد ميزان شير دهي و طول مدت شيردهي بيشتر است كودكاني كه مادران در ضمن شير دهي آرامش بيشتري داشته باشد از آرامش بيشتري برخوردار هستند و راحت‌تر شير مي‌خورند، مسلماً رشد بهتري خواهند داشت. بعضي از كودكان به محض شروع تغذيه با شير مادر دفع مدفوع دارند و با كوچكترين تحريك گوارشي ممكن است دفع مدفوع نيز تحريك شود.
كودكاني كه شير مادر مي‌خورند ممكن است 7-8 مرتبه در روز دفع مدفوع داشته باشند بعضاً اين مدفوع آبي و حتي ممكن است سبز رنگ باشد و يا ممكن است همراه با زورزدن و بيقراري باشد اين واكنشها طبيعي است و مشكل خاص براي كودك ايجاد نمي‌كند بعضاً ممكن است تعداد دفعات دفع مدفوع كودك كم شود تا هفته‌اي يك بار دفع داشته باشد دربچه‌هاي كه شير مادر مي‌خورند اين مسئله نيز ممكن است طبيعي باشد. دفع مدفوع در اين حالت ممكن است با زور زدن، قرمز شدن صورت و كمي بي‌قراري باشد چنانچه دفع كودك به همين شكل باشد و مشكل حادي ايجاد نكند غير عادي نيست خصوصاً در 6-3 ماده اول اين واكنشها همراه دفع طبيعي است و داروي خاصي لازم نيست.

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » سه شنبه 7 اسفند 1386, 4:58 pm

لکنت زبان در کودکان
لکنت زبان چیست؟

لکنت زبان نوعی اختلال گفتار است که مشکلاتی را در برقراری ارتباط با سرعت مناسب و به طور پیوسته و روان ایجاد می نماید. در واقع لکنت عبارت است از تکرار، کشش و یا قفل شدن غیر ارادی کلمه یا بخشی از کلمه که فرد قصد بیان آن را دارد. در اینجامعمولا همراه با تلاش برای بیان درست کلمات، تغییراتی نیز در سر گردن به شکل پلک زدن، شکلک در آوردن، لرزش فک، لبها و یا کج کردن سر دیده می شود.

لکنت به طور معمول در چه زمانی شروع می شود؟

شروع لکنت به طور شایع در سنین 7 – 2 سالگی می باشد.معمولا بعد از 12 سالگی ابتلابه لکنت زبان دیده نمی شود، مگر در مواردیکه سانحه مغزی جدی اتفاق افتاده باشد. بنابراین لکنت در زمانی که کودک با سرعت زیاد در حال یادگیری زبان است به شکل تدریجی روع می شود.

آیا لکنت زبان شیوع بالایی دارد؟

میزان شیوع لکنت در جمعیت کلی حدود یک درصد و در پسران سه برابر دختران می باشد. در خانواده هایی که پدر یا مادر سابقه لکنت داشته باشند، احتمال ابتلا در فرزندان سه تا پنج برابر بیشتر از خانواده هایی است که در آن ها مشکلی وجود ندارد. موفقیت های آموزشی، شغلی و اجتماعی می توانند تا حدودی تحت تاثیر لکنت قرار گیرند. با این وجود در طول تاریخ، افراد بر جسته و موفق زیادیوجود داشته اند که بیشتر عمرشان با این اختلال گفتاری همراه بوده اند. از جمله این افراد می توان وینسون چرچیل، سرایوسکی سینوتون، چارلز داروین ناپلئون اول و تئودورروزولت را نام برد.

چرا کودک من لکنت دارد؟

واقعیت آن است که لکنت زبان بر اساس متغیرهایی شامل عوامل ژنتیکی و عوامل محیطی که روی هم تاثیر متقابل دارند به وجود می آید. بعضی کودکان برای ابتلا به لکنت زمینه آسیب پذیری موروثی دارند. اضطراب و تنش، باعث تشدید لکنت می شود ولی به نظر نمی رسد که در ایجاد آن نقشی داشته باشد. عواملی که سبب بروز اختلال می شوند کاملا با عواملی که سبب تداوم و وخامت آن می گردند متفاوتند و این عوامل ثانوی را می توان تحت کنترل قرار داد.

آیا مشکلات مغزی می تواند سبب بروز لکنت شود؟

گزارش هایی از بررسی های تصویر برداری از مغز براین نکته دلالت دارند که شاید تفاوت های ظریفی درساختار و فعالیت مغزی بعضی بزرگسالان مبتلا با سایر افراد وجود داشته باشد، ولی ر حال حاضر دلایل مکتوبی وجود ندارد که نشان دهد این تفاوت ها بر نوع گفتار فرد موثر و یا عامل لکنت می باشند. مهم آن است که برای کمک به کودک نیازی نیست که منتظر به دست آوردن این اطلاعات باشیم، بلکه اکنون نیز می توانیم به او کمک کنیم.

اگر کودک من از لکنت زبان دیگران تقلید کند آیا ممکن است خودش مبتلا به لکنت شود؟

خیر، اغلب افراد مبتلا بدون آنکه قبلا لکنت شخص دیگری را شنیده باشند شروع به لکنت کرده اند و تقلید کردن در ایجاد این اختلال جایگاهی ندارد.

آیا لکنت می تواند پس از یک حادثه غیر منتظره یا ضربه ناگهانی شروع شود؟

در اغلب موارد شروع لکنت مانند بهبودی آن تدریجی است. لکنت بندرت پس از یک ضربه ناگهانی شروع می شود و اکثر کودکانی که این حوادث یا ضربه های غیر منتظره را تجربه می کنند به لکنت مبتلا نخواهند شد.

پیش آگهی لکنت زبان و سیر آن چگونه است؟

به طور کلی 80-50 درصد تمام کودکان مبتلا به لکنت و بیشتر موارد خفیف به طور خود بخودی بهبود می یابند. از میان کودکانی که لکنت زبانشان تا بزرگسالی ادامه می یابد، فقط یک سوم موفقیت های شغلی و تحصیلی شان تحت تاثیر قرار می گیرد. البته در سنین دبستان ممکن است کودک دچار اشکال در برقراری ارتباط با همسن و سالان و مشکلات تحصیلی در اثر اجتناب از صحبت کردن در جمع کلاس شود. اگر کودک در محدوده سنین پیش دبستانی است و لکنت او به تازگی شروع شده، احتمال موفقیت و بهبودی بالاست ولی در کودکان سنین دبستانی که مدت زیادی است که دچار اختلال هستند، احتمال کمی وجود دارد که روانی گفتار به طور کامل به حالت طبیعی برگردد. بنابراین شناسایی و مداخله زودرس در این اختلال اهمیت زیادی دارد.

آیا باید کودک مبتلا به لکنت را مثل سایر کودکان خود تربیت کنیم؟

تمام قوانین، مسئولیت ها، تشویق ها و محدودیت هایی را که در مورد سایر کودکان به کار می برید، برای فرزند مبتلا نیز اجرا کنید. او باید خود را مانند بقیه همسن و سالان خود ببیند با این تفاوت که فقط گاهی لکنت پیدا می کند. البته در مواردی باید دقت بیشتری داشته باشید، گاهی انتظارات خارج از توان از وی داشتن، باعث افزایش فشار و تنش و در نتیجه تشدید لکنت او می شود. در کودکی که لکنت دارد، اختصاص دادن زمان کافی برای صحبت کردن وی احساس بهتری را در او ایجاد می کند و می تواند لکنت او را کاهش دهد.

برای کمک به کودک، ما به عنوان والدین چه کارهایی می توانیم انجام دهیم؟


* با آرامش کامل به آنچه کودک می گوید گوش دهید نه به اینکه چگونه می گوید.

* بگذارید خودش حرفش را تمام کند، شما جمله او را کامل نکنید.

* هنگام صحبت کردن با او تماس چشمی داشته باشید.

* کودک زمانی که خودش آغاز به صحبت می کند، راحت تر از زمانی است که از او سوالی پرسیده می شود، پس برای اینکه خودبخود سر صحبت را باز کند، با او در مورد فعالیتهایی که به آن ها علاقه مند است صحبت کنید و در فواصل چند لحضه سکوت کنید و در فواصل چند لحظه سکوت کنید تا اگر مطلبی دارد بیان کند.

* برای پاسخ دادن به سوال به کودک فشار نیاورید.

* پس از اینکه صحبتش تمام شد، با آرامش و با به کار بردن تعدادی از لغات خودش به او پاسخ دهید.

* هرگز هنگام صحبت کوکدک از عباراتی چون زودباش، الان صحبت نکن کار دارم استفاده نکنید.

* هرگز به او نگوییدکه چه کار کند تا لکنت نداشته باشد. عباراتی نظیر یواش، آهسته، نفس عمیق بکش، آرام تر صحبت کن از این قبیلند.

* حداکثر روزی 15 دقیقه را به صحبت آرام با کودک اختصاص دهید. مثلا برای او کتاب بخوانید.

* کودک را در فعالیت هایی که به خوبی از عهده آن ها بر می آید شرکت دهید و توانایی های او را تشویق کنید.

* کودکانی که لکنت دارند، معمولا وقتی در گروه قرار می گیرند و همراه سایرین مطالبی را بیان می کنند یا شعر یا آوازی را از بر می خوانند، مشکلی ندارند، این موقعیت ها را برای کودک فراهم کنید.

* کودک را در بهترین شرایط بدنی نگه دارید، بیماری جسمی به احتمال زیاد باعث افزایش لکنت می شود.

کدامیک از مداخلات والدین می توانند باعث تشدید لکنت زبان گردند؟

کامل کردن جملات کودک
دستپاچه کردن و وادار کردن او به تکمیل جملاتش
قطع کردن نابجای گفتار کودک
انتقاد مکرر و اصلاح تلفظ صداها و کلمات کودک
شتاب زدگی در زندگی روزمره
درخواست اینکه در حضور دوستان، بستگان و یا همسایه ها چیزی را تعریف کند.
برای درمان لکنت زبان کودکان به چه درمانگرانی باید مراجعه کنیم؟

لکنت و درمان آن یکی از حوزه های تخصصی کار گفتار درمانگران می باشد. در مواردی که فشارهای روانی موجود در روابط بین فردی، خانواده و ... در تشدید لکنت دخیل هستند، لازم است مشاوره روانشناختی یا روانپزشکی صورت گیرد و در صورت نیاز مداخلات دیگری نظیر روان درمانی فردی، خانواده درمانی و در موارد خاص درمان دارویی نیز صورت گیرد.

آیا دارو درمانی در درمان لکنت کمک کننده است؟

دارو درمانی در درمان خود اختلال تاثیری ندارد، مگر اینکه دارو را در مورد اختلالات همراه با این مشکل که روی آن تاثیر منفی می گذارند، به کار ببریم.

طول مدت برنامه درمانی چقدر است؟

در موارد خفیف به خصوص د کودکان پیش دبستانی تنها چند هفته و در موارد شدید گاهی تا 18 ماه به طول می انجامد.


پروفسور سلطانزاده

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”