*** روانشناسي کودک

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » سه شنبه 7 اسفند 1386, 5:00 pm

روشهای درمان لکنت زبان
آيا لكنت زبان درمان پذير است؟ براي درمان آن چه راهي وجود دارد؟
بله لكنت زبان درمان پذير است و روشهاي مؤثري براي درمان وجود دارد كه مهمترين آنها گفتاردرماني است و توسط كارشناسان اين رشته انجام مي شود. با اين حال آنچه در درمان لكنت زبان اهميت دارد اين است كه والدين بدانند (يا اطرافيان بيمار و خود فرد مبتلا) كه درمانهاي لكنت زبان معمولاً طولاني است و براي تمام سنين (كودكان، نوجوانان و بزرگسالان) كاربرد دارد، به شرط آنكه بپذيريم لكنت زبان هم مثل بسياري اختلالات ديگر درمان سريع و معجزه آسايي ندارد. بد نيست بدانيد كه "چرچيل" نخست وزير موفق انگليس و سياستمدار معروف جهاني و بسياري از اشخاص معروف و موفق ديگر دچار لكنت بوده اند و خللي در زندگيشان ايجاد نشده، بنابراين والدين در صورت لكنت زبان كودكشان نبايد نگران باشند كه شايد باعث عدم موفقيت وي در تحصيل و زندگي گردد.

نقش والدين در درمان لكنت زبان كودك چيست و اطرافيان فرد مبتلا چه بايد بكنند؟
٭ در برخورد با فردي كه دچار لكنت زبان است (كودك يا بزرگسال فرقي نمي كند) از بيان عباراتي مثل "سعي كن آهسته تر صحبت كني" "نفس عميق بكش" و "آرام باش" خودداري كنيد در ضمن هرگز جمله فرد دچار لكنت را كامل نكنيد. ارتباط چشمي طبيعي را با فرد دچار لكنت حفظ كنيد ...

٭ سعي كنيد خسته به نظر نرسيد، فقط آرام و بطور طبيعي تحمل كنيد تا جمله تمام شود. همواره با او ملايم صحبت كنيد، ولي نه خيلي آرام كه غير طبيعي به نظر برسد.

٭ همچنين با رفتار و بيان خود به او نشان دهيد كه شما گوش مي كنيد كه چه مي گويد نه چگونه مي گويد. اگر با او تلفني صحبت مي كنيد، به ياد داشته باشيد كه او در صحبت كردن با تلفن مشكل دارد بنابراين تحمل كنيد و اگر گوشي را برداشتيد و صدايي نشنيديد قبل از قطع كردن مطمئن شويد كه در آن سوي تلفن فردي كه دچار لكنت است و سعي مي كند صحبت را شروع كند نيست.

شخصي كه دچار لكنت است چه بايد بكند؟
چند راهكــــار در اين زمينه وجود دارد، از جمله اينكــــه:
٭ فردي كه دچار لكنت است علاوه بر درمان بايد هميشه سعي كند آهسته و آزاد صحبت كند و حروف صدادار را بكشد.
٭ با حركات شل و سبك لبها از روي كلمات بگذرد.
٭ از جايگزيني كلمات خودداري كند. فرار از برخي كلمات فقط ترس از تلفظ آنها را بيشتر مي كند.
٭ در صحبت رو به جلو برود. تكرار كلماتي كه بيان شده كمكي نمي كند.
٭ ارتباط چشمي طبيعي را با مخاطب حفظ كند.
٭ گهگاه در صحبت لكنت عمدي ايجاد كند! با قطع و تكرار عمدي مي توان احساس كنترل بهتري را بر روي تكلم در لحظه هاي حساس پيدا كرد.
٭ در جستجوي كارها و مسائلي باشد كه موقع لكنت مشكل را بيشتر مي كند. هر چه فرد خودش لكنتش را تجزيه و تحليل كند بهتر مي تواند هماهنگي دستگاه تكلم را برقرار كند.
٭ به ياد داشته باشد كه هدفش تكلم سليس تر و بهتر است نه تكلم بي عيب و نقص و ايده آل. حتي كساني كه هيچ لكنتي ندارند گاهي در صحبت كردن دچارمشكل مي شوند.
٭ به مخاطب خود بگويند كه لكنت دارند و هرگز لكنت خود را پنهان نكنند بلكه با آن مواجه شوند.
٭ اگر موقع صحبت دچار اضطراب و تنش مي شوند، آن را طبيعي تلقي كنند و از آن خجالت نكشند، چون عمداً دچار لكنت نشده اند.
٭ زمانهايي كه دچار لكنت بيشتر مي شوند فراموش كنند و مواقعي را كه در صحبت كردن موفق هستند بخاطر بسپارند.

روش‌هـــاي درمانــــي

دكتر برائتي روش‌هاي درماني اين عارضه، ابتدا رفتار درماني و در درجه بعد گفتار درماني را عنوان كرد و به ايسنا گفت: با توجه به اين كه فرد دچار لكنت زبان، به مرور زمان دچار مشكلاتي از قبيل عصبانيت و پرخاشگري، گوشه‌گيري و منزوي شدن، عدم اعتماد به نفس در صحبت كردن و همچنين افت تحصيلي در مدرسه مي‌شوند، در جهت درمان ابتدا بايست مشكلات رفتاري و روحي حاصل از اين عارضه رفع شود و در درجه بعد به فرد داراي لكنت تمريناتي داده شود تا بتواند شمرده شمرده صحبت كند. دكتر برائتي از ديگر روش‌هاي درماني لكنت زبان را دادن مشاوره به فرد و خانواده وي در راستاي افزايش اعتماد به نفس فرد و كاهش لكنت بيان نمود و ‌يادآور شد: استفاده از دستگاه لكنت شكن و تمرينات فرد براي شمردگي در صحبت كردن نيز از روش‌هاي درماني مؤثرند.

وي با بيان اين كه بهترين سن براي درمان لكنت زبان قبل از 7 سالگي است، به خانواده‌هاي داراي چنين فرزنداني توصيه كرد: در صورت داشتن كودكي با لكنت زبان، هر چه زودتر در زمينه درمان عارضه وي به پزشك معالج مراجعه كنيد، چرا كه بعضاً تاخير در شروع درمان و شدت يافتن فشارهاي محيطي مي‌تواند منجر به بروز صدمات روحي و جسمي در آينده كودك گردد. دكتر برائتي در پايان همچنين خانواده‌ها را از دادن تذكر و فشار آوردن به كودك براي صحيح حرف زدن باز داشت و گفت: خانواده‌ها از كمك به فرزند داراي لكنت خويش در گفتن كلمات خودداري نمايند و سعي كنند با تشويق كودك به صحبت كردن در جمع، اعتماد به نفس وي را بالا ببرند.
دكتر برائتی

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » سه شنبه 7 اسفند 1386, 5:00 pm

تصحيح دائم لكنت زبان فرزندان باعث تشديد آن می شود
انجمن آلماني روان پزشكي و اختلالات ذهني كودكان و جوانان در توصيه اخير خود، پدران و مادران را از اينكه گفتار فرزندان خود را كه از لكنت زبان رنج مي برند تصحيح نمايند بر حذر داشت. به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي عرب آنلاين، اين انجمن علمي آلمان هشدار داد تصحيح دائمي اشتباهات گفتاري فرزندان و يا سرزنش آنان ممكن است به حاد شدن اين معضل بيانجامد. اين مركز علمي يكي از راههاي حل موقتي معضل لكنت زبان را گفتگوي زياد در فضايي آرام برمي شمرد. بر اساس توصيه هاي انجمن روانپزشكي آلمان مشكلات گفتاري كودكان اگر از شش ماه فراتر رود و همراه اين اختلالات ماهيچه هاي چهره نيز دچار تنش شوند نشانه وجود لكنت زبان در كودكان مي باشد كه اين مشكل در بيشتر موارد بدون دخالت مرتفع مي گردد. اين انجمن در ادامه مي افزايد اگر اين مشكل به مرور زمان حل نگرديد و اختلال گفتاري در كودك ادامه يافت بايد از متخصص گفتار درماني كمك گرفت تا كودك بتواند مانند ديگر همسالان خود به طور عادي صحبت كند.

ایران سلامت

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » سه شنبه 7 اسفند 1386, 5:02 pm

نظر كودكان در مورد لباس
لباس براي بزرگترها و حتي براي كودكان حاوي ارزشها و بيانگر مفاهيم مختلفي است.به همين جهت معمولاً بر سر لباس ميان كودك و پدر و مادر مشاجره ايجاد مي شود. براي نمونه اغلب پدر و مادرها لباس را وسيله اي براي زيباتر كردن ظاهر كودك مي شناسند. بعضي ديگر دوست دارند كه فرزند آنها هميشه آراسته و مرتب باشد، چرا كه اين دسته از پدر و مادرها چنين مي پندارند كه آراسته بودن كودك نشانگر مرتب و آراسته بودن والدين او است،برخي ديگر ممكن است لباسهاي كودك را مشابه لباس خود انتخاب نمايند. هيچ یك از اين مباني ارزشي، براي كودك مهم نيستند، او فقط دوست دارد كه لباسهايش راحت و مشابه ديگر همبازي هايش باشد تا در ميان آنها احساس تفاوت نكند و به موازات همه اينها به مقدار كافي زيبا باشد.

نكاتي كه كودك در مورد لباس به آنها اهميت مي دهد به قرار زير مي باشد:


۱. رنـــــگ لباس:

كودك لباس را به دليل رنگهاي جذاب و شاد آن دوست دارد. او درباره تناسب رنگ لباس و اين كه آيا چنين رنگي به او مي آيد يا نه چيز زيادي نمي داند و به همين دليل ممكن است حتي در يك زمان لباس هايي با رنگ هاي مختلف و ناهماهنگ را براي پوشيدن انتخاب نمايد. كودكان بيشتر مايل به پوشيدن رنگ هاي قرمز، سبز، نارنجي، زرد، آبي و صورتي هستند.

۲. طـــرح و شكــل لباس:

دگمه هاي رنگي و شكل هاي دوخته شده و برجسته بر علاقه كودك به لباس مي افزايد. كودك به اين گونه چيزها بيش از مدل لباس اهميت مي دهد.

۳. جديد و نـــو بـــودن لباس:

به دليل عقايد و نظراتي كه همواره از طرف مردم در مورد لباس نو ابراز مي شود، كودك علاقه مند به پوشيدن لباس نو است. به طور مثال كودك هنگام خريد يك جفت كفش نو آنها را در همان فروشگاه به پا كرده و مورد استفاده قرار مي دهد. لباس بايد طوري باشد كه بپوشد و مورد استفاده قرار دهد. چنين لباسهايي جاذبه زيادي براي كودك دارند و در تقويت ايجاد حس استقلال در او مؤثرند.

۴. بـــافت لباس:

اين مسئله براي كودك حائز اهميت است. آنها معمولاً مواد نرم مانند ابريشم، مخمل يا خز را دوست دارند.

۵. تنـــاسب با لباس همبازي هايشان:

بچه ها معمولاً دوست دارند لباس هايشان از نظر رنگ يا مد مشابه رنگ لباس ديگر همبازي هايشان باشد چرا كه نمي خواهند متفاوت از ديگران به نظر برسند.

۶. لباس مـــورد علاقه:

كودك دوست دارد لباس مورد علاقه خود را چندين بار پشت سر هم بپوشد. در چنين مواردي او را راحت بگذاريد و به او اصرار بر پوشيدن لباس ديگري به سليقه خودتان نكنيد.

۷. عدم تـــوجه به قيمت لباس:

كودك تفاوت ميان لباس ارزان قيمت و گران قيمت را درك نمي كند.بنابراين والدين نبايد حتي در صورت داشتن پول كافي، در خريد لباس هاي گران قيمت براي فرزندان خود اصرار ورزند، به عوض آن بهتر است اين پول را در موارد ديگري از قبيل هزينه هاي آموزشي كودك در كلاس هاي گوناگون و مورد علاقه اش خرج كنند تا در آينده فردي مفيد براي جامعه اش گردد. منظور از عدم خريد لباس هاي گران قيمت، لباسهايي است كه داراي هزينه هاي سرسام آوري هستند. لباس كودك بايد به اندازه كافي شيك، زيبا، جذاب و با كيفيت مطلوب باشد.

تبیان

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 220
تاریخ عضویت: سه شنبه 12 دی 1385, 8:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 113 بار

پست توسط siavash45 » سه شنبه 7 اسفند 1386, 5:08 pm

تک فرزندها اجتماعی تر هستند
تعداد والدين تك فرزند روز به روز در حال افزايش است؛ اما نبايد از ياد برد كه داشتن يك فرزند، بهتر يا بدتر از داشتن چند فرزند نيست و تك فرزندي نيز چون چند فرزندي مزايا و معايبي دارد.خانواده هاي تك فرزندي بر مسائلي خاص تأكيد دارند كه ممكن است در خانواده هاي چند فرزندي وجود نداشته باشد. تک فرزندها نمي توانند نااميدي ها و فشارهاي روحي را تحمل كنند. چنانچه توهيني به آنها شود، بي آن كه قصد و غرضي در كار باشد اين توهين را رفتاري عمدي و به پشتوانه نيتي خاص تفسير مي كنند. چنانچه از مسئله اي رنجيده خاطر شوند اين حالت را تا مدت هاي مديد در درون خود زنده نگاه مي دارند. آنها فقط به برقراري روابطي علاقه مندند كه دربرگيرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نيز جريحه دار نكند. آنها ممكن است ناراحتي هاي خود را براي ديگران بيان نكنند و فردي درون گرا شوند.

پرورش كودك از ۲ عامل تأثير مي گيرند، عواملي كه حضور دارند و عواملي كه غايب هستند. كودك تك فرزند در خانواده اي رشد مي كند كه افراد بالغ در آن حضور دارند و كودك ديگري نيست كه بتواند با او ارتباط برقرار كند. هر دوي اين عوامل، نقشي مهم در پرورش كودكان تك فرزند دارند. كودك تك فرزند به طور كامل مورد توجه و علاقه والدين است. اين عامل سبب مي شود كودك احساس كند شخصي مهم است. مزاياي بزرگ شدن در خانواده هاي تك فرزند چنان است كه كودك مي گويد من دوست دارم تنها فرزند خانواده باشم، هيچ رقيبي نداشته باشم و كسي حسادت مرا تحريك نكند. نياز نباشد با كسي دعوا كنم تا بتوانم وسيله اي را كه دوست دارم، تصاحب كنم.

" كودكاني كه در خانواده تك فرزند زندگي مي كنند احساس امنيت و اعتماد به نفس زيادي دارند. "

عامل ديگري كه در زندگي كودك مؤثر است، حضور در خانواده اي است كه فقط شامل افراد بالغ است. اين كودكان پيش از زمان معمول سخن گفتن را آغاز مي كنند و روحيه اجتماعي نيرومندتري دارند. آنان از والدين خود تقليد و همچون بزرگسالان رفتار مي كنند، به گونه اي كه تحسين و تعجب ديگران را برمي انگيزند. كودكان خانواده هاي تك فرزند معمولاً بلوغ زودرس دارند. بلوغ اجتماعي اين كودكان نيز ممكن است به حال آنان مفيد باشد. آنها زودتر از ديگر كودكان با مسائلي مواجه مي شوند كه برخورد با آنها در سنين بالاتر ناگزير است. مسائل و ديدگاه هاي خود را به راحتي بيان مي كنند و قادرند به والدين خود كمك كنند. آنها زودتر از ديگر كودكان به فعاليت اقتصادي مشغول مي شوند و از كار كردن خجالت نمي كشند. اين كودكان با آمادگي و تجربه زياد به سن بلوغ پا مي گذارند.

معايب يكــــــي بودن

يكي از معايب تك فرزند بودن، تأثير آن بر مراحل رشد كودك است. اين كودكان كسي را ندارند تا با او رقابت يا بازي و دعوا كنند. آنها دوست و همدمي در منزل ندارند، بنابراين برخي از احساسات را تجربه نمي كنند و فرصتي براي كنترل و مديريت آنها نخواهند داشت.

بلوغ روحي و رواني، پديده اي كاملاً ارثي نيست بلكه اكتسابي است.

اين بلوغ مواردي همچون شناخت خود، ميزان واقع بيني و انتخاب مؤثر را شامل مي شود و به راحتي به دست نمي آيد، بلكه به تجربه هايي سخت و طاقت فرسا نياز دارد. كودكي كه تك فرزند خانواده است كمتر با مشكلات مواجه مي شود و در معرض تجربه كردن شكست، ناكامي، رانده شدن و... قرار نمي گيرد و شرايطي را كه لازمه بلوغ روحي، رواني است، تجربه نمي كند. اگر والدين، مراقبتي افراطي از تك فرزند خود به عمل آورند و او را به فردي ضعيف و كم تحمل تبديل كنند، فرزندشان از ديگران نيز انتظار خواهد داشت با او چنين رفتاري داشته باشند كه اين موضوع ناتواني او را شدت خواهد بخشيد. اگر والدين اجازه ندهند فرزندشان با احساسات سخت و ناراحت كننده رو به رو شوند يا امكان آشكار كردن اين نوع احساسات را براي او فراهم نكنند، تحمل وي را برابر اين نوع احساسات ضعيف خواهند كرد.

تمايل والدين به حمايت از تنها فرزندشان، مانع از آن مي شود كه فرزندشان عواقب اشتباهات خود را بيازمايد و مسئوليت عمل خود را بپذيرد. آنها هيچ گاه در مقام انتقاد از فرزندشان بر نمي آيند، با او مخالفت نمي كنند و همواره تسليم خواسته هاي او مي شوند تا از اين طريق مانع ناراحت شدن او شوند. اين والدين مي گويند: فرزندمان هم مثل ما دوست ندارد ناراحت شود؛ بنابراين با هم معامله مي كنيم تا هيچ يك از ما آزار نبيند.

حمايت بيش از حد اين والدين، فرزند را با روحيه حساس و ضعيف تربيت مي كند.

هرچه حمايت آنها از تنها فرزندشان بيشتر شود، قدرت و تحمل وي در رويارويي با مشكلات كاهش مي يابد و از اين رو بسيار شكننده و آسيب پذير مي شوند. در چنين روابط حساس و پر اضطرابي است كه تك فرزند از آزمودن احساساتي كه در روابط بين خواهر و برادر شكل مي گيرد، محروم مي ماند: مسابقه براي چيرگي يافتن بر ديگران، رقابت با خواهر يا برادر در جلب رضايت والدين، مسخره كردن ديگران براي تحقير آنها، توهين به ديگران براي اثبات برتري خود، درگيري براي كسب حق تقدم و بهره مندي بيشتر از مزايا، درددل كردن با خواهر يا برادر، مشاجره درباره اختلاف و تبعيضي كه بين او و خواهر يا برادرش وجود دارد، درگيري با خواهر يا برادر براي تسكين فشارهاي روحي، دفاع از منافع شخصي در ارتباط با ديگران. در خانواده هاي تك فرزند، والدين و فرزندان هر دو احساس مي كنند نياز شديدي به يكديگر دارند. پس ناگزير به مراعات يكديگر هستند، ولي خانواده هاي چند فرزندي چنين نيستند، دعواهاي مكرر، جريحه دار شدن احساسات و عصبانيت در خانواده هاي چند فرزندي رايج است و كودكان معمولاً براي كنترل اين احساسات راهي مناسب مي يابند و بار ديگر با هم بازي مي كنند.

ويژگـــــــــي هاي تك فــــــــــرزندان

تک فرزندها نمي توانند نااميدي ها و فشارهاي روحي را تحمل كنند. چنانچه توهيني به آنها شود، بي آن كه قصد و غرضي در كار باشد اين توهين را رفتاري عمدي و به پشتوانه نيتي خاص تفسير مي كنند. چنانچه از مسئله اي رنجيده خاطر شوند اين حالت را تا مدت هاي مديد در درون خود زنده نگاه مي دارند. آنها فقط به برقراري روابطي علاقه مندند كه دربرگيرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نيز جريحه دار نكند. آنها ممكن است ناراحتي هاي خود را براي ديگران بيان نكنند و فردي درون گرا شوند. ممكن است تبحر لازم را نداشته باشند تا بتوانند دعواهاي خود را با ديگران به گونه اي مديريت كنند كه در نهايت هر دو طرف راضي شوند.

اين نوع احساسات ناپخته معمولاً با تجربه هايي كه فرد در زندگي خود كسب مي كند، درمان مي شود؛ فردي كه تنها فرزند خانواده اش بود مي گويد: سال ها طول كشيد تا دريافتم رفتار والدينم با من مناسب نبوده است. آنها به شدت از من حمايت كردند. تمام خواسته هايم را تأمين مي كردند. به همين دليل نتوانستم ميزان تحملم را در دست نيافتن به خواسته هايم تقويت كنم. اكنون دريافته ام كه ناراحت و نااميد شدن بخشي از مشكلات دوران رشد كودك است و كودك نياز دارد چنين احساساتي را تجربه كند. اگرچه كودكان تك فرزند اجتماعي تر از ديگر كودكان به نظر مي رسند و اعتماد به نفس بيشتري در برقراري ارتباط با بزرگسالان دارند، اما به دليل احساسات ناپخته خود ممكن است از همبازي هاي خود خجالت بكشند و ترجيح دهند با كودكان بزرگتر از خود دوست شوند.

جلوگيــــري از انــــزواي تك فــــرزندان

والدين بايد به فرزند خود كمك كنند تا او بتواند با كودكان هم سن و سالش بازي كند. مدرسه يكي از مكان هايي است كه چنين فرصتي را در اختيار كودكان قرار مي دهد، ولي كافي نيست و بايد فرصت هاي ديگري را نيز مهيا كرد تا كودك بتواند با دوستان همسن و سالش ارتباط برقرار و به بلوغ و عاقلانه شدن احساسات خود كمك كند. مهدكودك و آمادگي، مكاني است كه در آن كودك مي تواند احساسات نابهنجار را در بازي با كودكان هم سن و سال خود تجربه كند. دعوت دوستان به منزل و رفتن به منزل دوستان يا داشتن همبازي هايي در همسايگي، از ديگر فرصت هاي مناسب است. كودكان در سنين مهدكودك دوست دارند بيشتر اوقات را با والدين خود سپري كنند، به همين دليل گاه مهدكودك براي آنان ناراحت كننده است؛ اما آنها نياز دارند در اصطكاك و صميميت با كودكان هم سن و سال خود تجربه كسب و احساسات خود را عاقلانه كنند.

هنگامي كه كودكان مشغول بازي با دوستان هم سن خود هستند، ممكن است به رفتارهايي چون مشاركت و مصالحه نكردن، ناتواني در صحبت يا بحث كردن با ديگران براي دفاع از حقوق خود و... تمايل داشته باشند، پس والدين بايد در اين باره با تك فرزند خود صحبت كنند. يكي از مسئوليت هاي والدين اين است كه دنياي پيرامون را براي فرزند خود شرح دهند. «داشتن روابط مطلوب با ديگران كار مشكلي است. اگر هر يك از شما كمي كوتاه بياييد مي توانيد با هم بازي كنيد. بهتر است علايق و حساسيت هاي خودت را براي ديگران روشن كني. در غير اين صورت آنها متوجه نمي شوند كه تو از چه چيزهايي ناراحت مي شوي.»


والدين در محيط خانواده مي توانند فرزند خود را تشويق كنند تا احساسات خود را به آنها بگويند. والدين بايد خود نمونه اين رفتار باشند. آنها همچنين بايد به فرزند خود بياموزند كه از درگيري نگريزد و با صراحت و اطمينان با مشكلات و اختلافات روبه رو شود. اگر والدين، مراقبتي افراطي از تك فرزند خود به عمل آورند و او را به فردي ضعيف و كم تحمل تبديل كنند، فرزندشان از ديگران نيز انتظار خواهد داشت با او چنين رفتاري داشته باشند كه اين موضوع ناتواني او را شدت خواهد بخشيد. اگر والدين اجازه ندهند فرزندشان با احساسات سخت و ناراحت كننده رو به رو شوند يا امكان آشكار كردن اين نوع احساسات را براي او فراهم نكنند، تحمل وي را برابر اين نوع احساسات ضعيف خواهند كرد. تربيت فرزند يك روند آماده سازي و حمايت كردن نوعي اقدام پيشگيري كننده است.


" حمايت افراطي از كودكان اجازه نمي دهد كه آنان خود را براي رشد و بلوغ احساسات تقويت كنند. "


تبیان

New Member
پست: 3
تاریخ عضویت: سه شنبه 1 مرداد 1387, 1:54 pm
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط safapoor » سه شنبه 1 مرداد 1387, 2:16 pm

با سلام
من مادر سه قلوها هستم :lol:
اگر ممکن است در مورد روانشناسي بچه هاي چند قلو مطالبي بنويسيد يا اگر سايتي در اين مورد هست معرفي کنيد :AA:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

پست توسط naghme » چهار شنبه 30 مرداد 1387, 2:46 am

 کودکان و لجاجت 

یکی از روحیاتی که در بر خی از کودکان به چشم میخورد روحیه لجبا زی است کودکانی که دارای اینگونه روحیه می با شند زندگی را برای دیگران تلخ می سازند آنچه که در فرد لجوج وجود دارد اصرار وابرام در به کرسی نشاندن حرف خود است موضوعات برای لجوج چندان اهمیت ندارد بلکه مهم یک دندگی وتسلیم نشدن در برابر افکار دیگران است. لجبازی یکی از صفات ناپسندی است که به شدت عواطف و احساسات دیگران راجریحه دار نموده پیوندهای دوستی و یگانگی را از هم جدا می سازدفرد لجباز برای اینکه خواهش غرورآمیز خود را اعمال نماید در هر انجمنی سخنی به میان آید و در هر مو ضوعی اظهارنظر شود بدون اینکه قصد راهنمایی داشته باشد بیدرنگ زبان به اعتراض می گشاید وبا جملات و انتقادات بی مورددر صدد کوبیدن و نابود ساختن شخصیت دیگران است شخص لجوج باروحیه لجبازی قضاوت منصفانه را از دست داده به حق کشی وانواع بی عدالتی ها جسور و بی باک میگردد علی (ع) می فر ماید (اللجاج یفسدالرّای )یعنی :لجاجت فکر و اندیشه راتباه می سازد.

● وراثت و لجاجت
بدون تردید رو حیات پدران ومادران در فرزندان اثر می گذارد این تاثیر به صورت زمینه های بسیار کوچکی به کودکان انتقال مییابد ولی بروز و رشد این زمینه ها تابع شرائط محیطی است . اگر مقتضیات تربیتی موافق و مساعد با این زمینه ها باشد پرورش ورشد آنها قطعی است و اگر جو پرورشی بر خلاف آن باشد برای ظهور و بروز آنها ،مجالی فراهم نخواهد آمد .نا گفته نماند که منظور از محیط تربیتی علل وعوامل گوناگونی است که حتی بهداشت و مواد غذایی و محیط زندگی و سلامت تن و امنیت خاطر کودک را نیز در بر می گیرد . بنا بر این کودک با رو حیه لجبازی از پدر ومادر متولد نمی گردد بلکه با فطرت پاک قدم به جهان هستی می گذاردو این عوامل سازنده ترتیبی اوست که می تواند از او یک انسان سازگارویا فرد لجبازو یک دنده ساخته تحویل اجتماع دهد.

● علل لجاجت
لجبازی کودکان نمی تواند در انحصار یک علت وعامل باشد بلکه علل وعوامل متعددی در پیدایش روحیه لجبازی اثر داردو ما در این جا به برخی از آنها اشاره می نمائیم:یکی از علل ، محبت های افراطی پدران ومادران است البته در مواردی هم شرائط و اوضاع خارجی در ضرورت این توجه و محبت فوق العاده موثر می باشد . مثلاً برخی از کودکان فرزند منحصر خانواده هستندیا از نظر جنسیت تنها پسر خانواده می باشند و در بعضی از موارد هم ،کودک از اول علیل و ناتوان بوده،دوره بیماراش طولانی بوده ،برای او وضع استثنائی به وجود آورده در چنین مواردی پدران ومادران می کوشند به همه خواسته های کودک جواب مثبت دهند ،گرچه برخی از این تمایلات اصولی ومنطقی نباشد در نتیجه چنین کودکانی بتدریج با روحیه لجبازی تربیت می شوند . پر واضح است کودکانی که درخردسالی هرچه خواسته فوراً برایش تهیه می شده بعدها با این روحیه خو گرفته توقع دارد هر چه بخوا هند و وهر چه بگو یند، باید دیگران بدون قید و شراط خواسته او را انجام دهند.

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

● محرو میت و لجبازی
کودک در هر دوره از زمانی نیازهایی دارد، او همانطور که به غذا ولباس احتیاج دارد به بازی وتفریح هم نیاز مند است . برخی از پدران ومادران بر اثر بی توجهی به نیاز های طبیعی کودکان یا علاقمندی افراطی آنان به جنبه های آموزش فرزندانشان هیچگاه وسایل بازی و تفریح های مشروع برای فرزندان خود تهیه نمی نمایند ، در برخی از خانواده ها کودکان گرفتار فقدان عاطفی بوده، از امنیت خاطر بر خور دار نیستند در محیط خانوادگی آنان بجای صفا و صمیمیت جنگ و جدال وجدایی ،حاکم مطلق است . بدیهی است این محرومیت ها بتدریج کودکان را عقده ای ولجباز بار می آورد ، اینگونه کودکان با روحیه لجبازی ، عقده ها و ناراحتی های خود را جبران می نمایند . بعضی از خانواده ها کودکان خود را از بسیاری از آزادیهای معقول ومشروع باز داشته به سختی آنان را در منگنه فشار ، قرار می دهند اینگونه کودکان با مکانیسم دفاعی به یک نوع اعتیاد و آلودگی خطر ناکی دست می زنند و ریشه وانگیزه این کار جز لجاجت و دهن کجی کردن چیز دیگری نمی باشد.

● پیش گیری های اسلام از لجاجت
در همه مقررات وقوانین اسلامی این واقعیت به چشم می خورد که اسلام بطور جدی و قاطع با هر عاملی که از آن تفرقه وجدایی ودشمنی وعداوت وکینه توزی به وجود آید شدیداً مبارزه کرده است تا آنجا که از عواملی هم که امکان بروز هر نوع تصادم و برخوردی داده می شود اکیداًجلو گیری به عمل آورده است .
امام باقر (ع) می فر ماید : (ان تترک المراء وان کنت محقاً ). یعنی :ستیزه جویی وجدال را رها ساز اگر چه حق با تو باشد.

● درمان لجاجت درمان لجبازی کودکان کمی دشوار است باید کوشید از راههای صحیح واصولی به مبارزه با لجبازی قیام کرد چه با پیاده کردن هر عامل غیر تربیتی علاوه بر اینکه لجبازی را درمان نکرده ایم بلکه به توسعه وگسترش آن دامن زده ایم . برخی ازپدران می کوشند با تسلیم شدن و آزاد گذاشتن کودک لجبا ز ، او را تربیت کرده ضمناً خود را از اصرار و ابرام و گریه او نجات و رهایی بخشند ،عده ای هم می کو شند با توسل به زور وکتک زدن ، لجبازی او را از بین ببرند بدیهی است این دو روش منطقی واصولی نمی باشد زیرا کودکی که با اصرار حرفش را به کرسی بنشاند علاوه بر این که لجبازی پایان نمی پذیرد بلکه بر شدت آن افزوده می گردد . واما نارسا بودن روش دوم این که اصولاً تنبیه بدنی هرگز نمی تواند یک عامل تربیتی بشمار آید در پایان ،راه اساسی این است که فرد لجباز باید باز سازی گردد تمام علل وعوامل که روح لجاجت را در او بوجود آورده ، باید از بین برود تا کودک ، تعادل خود را باز یافته از لجبازی دست بکشد و پیش از باز سازی ،بهترین روش درمانی ، عدم اعتناء و توجه به کودک لجباز است بدون این که تسلیم او شده یا به زور و تنبیه متوسل گشته باشیم

مقالات مرتبط:

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

منبع: mohsenazizi.blogfa.com
تصویر

Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 193
تاریخ عضویت: یک شنبه 16 تیر 1387, 7:21 am
سپاس‌های ارسالی: 101 بار
سپاس‌های دریافتی: 251 بار
تماس:

پست توسط pervis.ir » چهار شنبه 30 مرداد 1387, 8:04 am

در مورد خواسته هاي کودکان و برآورده نمودن آنها چکار بايد کرد
[FONT=Arial Narrow]خفته در خوناب غم ياران من
اي دريغ از غرش شيران تنگستان من
 

Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3050
تاریخ عضویت: یک شنبه 7 اسفند 1384, 3:45 am
سپاس‌های ارسالی: 347 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط Dr.Akhavan » جمعه 20 دی 1387, 3:15 am

 شناسایی علل دروغگویی در کودکان و درمان آن 
وقتي بابا دروغ گفت...مرز بين دروغ و خيال
 تصویر   انسانها در محدوده اي برابر پا به عرصه وجود ميگذارد. هيچكس از كودكي دروغگو به دنيا نيامده است. همه انسانها راه فكركردن و توجيه اعمال خويش را از ديگران آموخته و تكامل يافته اند. درستي يانادرستي از طريق كلمات و اعمال ديگران به ما القا مي شود و ما اين كلمات واعمال را در ذهنيات خود تلفيق كرده، سرانجام شخصيت خود را شكل مي دهيم. راستي شما فكر مي كنيد كه اين گونه توجيهات استادانه چگونه توسط بعضي ازجوانان ونوجوانان بيان مي شوند؟ والدين نقش مهمي در تكوين شخصيت فرزندانخود بازي مي كنند و اين نقش در سالهاي اوليه تربيت كودكان ارزشي به غايتوالا دارد. براي اينكه فرزندان خود را راستگو تربيت كنيم ابتدا مي بايست نسبت به اعمال خود نهايت دقت را داشته باشيم و نيز درارتباط خود با ديگران دقت كنيم، صداقتو راستگويي از مواردي است كه بايد قبل از سنين مدرسه به آن توجه شود.البته ما بايد توجه داشته باشيم كه كودك اساساً قصد فريب والدين را ندارد،ولي توجيهات او راهي براي فرار از مجازات است. 

كودك با جعل داستان يا باطرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود را با ما درميان ميگذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند.
  گفتن يكي از رفتارهاي متداول كودكان 4ـ5 ساله استكه از لحاظ اخلاقي اشكالي ندارد. كودكان در اين سن و سال معمولاً به دوشكل دروغ مي گويند كه نخستين آن خيال پردازي است، كودكبا جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود رابا ما درميان مي گذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند. در اين صورتبهتر است كه پدر و مادر در تأييد خواسته كودك حرف بزنند. دروغ نوع دومدروغ به اصطلاح مفيد است، دروغي است كه بزرگترها هم مي گويند و آن رابهحساب دروغ مصلحت آميز مي گذارند تا به جاي نتيجه بد، نتيجه خوب بگيرند. دراين مرحله از رشد كودك تنها كار درست را در خواسته خود مي جويد و بااستفاده از دروغ براي رسيدن به خواسته اش ترديدي به خود راه نمي دهد.  
  اين موارد بايد به كودك تفهيم كنيم كه از راستگوييو صداقت او خوشحال مي شويم ، دروغ و دروغگويي را دوست نداريم. بايد توجهداشت كه اين مسأله در سنين بالاتر رفتاري ناپسند است كه به كودك شخصيتساختگي و تصنعي مي بخشد. هرگاه كودك شما در موقعيت نامطمئن و ناامن قرارگيرد و احساس خطر يا حقارت كند به گفتن دروغ متوسل مي شود. كودك دروغگو بهگفته هايش ايمان ندارد و به طور قاطع و صريح حرف نمي زند، به تدريج اعتمادخود را به ديگران از دست مي دهد و نسبت به اطرافيان بدبين مي شود.متأسفانه برخورد بسياري از والدين در اين موارد با تنفرهمراه است زيرا ازخود سؤال مي كنند كه چرا فرزندشان دست به چنين عملي زده است؟  

در برخورد با چنين موارديوالدين نبايد به چشم يك آدم دروغگو به كودك نگاه كنند و يا دائماً به آنهاظنين باشند زيرا چنين برخوردي عواقب ناگواري را به همراه خواهد داشت.
  براي درمان دروغگويي شناخت علل آن كاملاً ضروري است،دروغگويي به عنوان يك مشكل علل گوناگون و متعددي دارد كه درا ينجا به برخياز آنها اشاره مي شود: 
  
بــــررســــــي علل دروغگويـــــــي 
  كه قبلاً هم اشاره شد يكي از علتهاي دروغگويي آموزش نادرست خانوادهاست. در خانواده اي كه پدر و مادر و ديگر اعضاي آن همواره به يكديگر دروغمي گويند نمي توان انتظار داشت كه كودكي راستگو تربيت شود. 
  كودك ممكن است براي جلب توجه اطرافيان باشد.چنانچه كودكي در خانواده يا مدرسه مورد بي توجهي اطرافيان قرار گيرد، براينشان دادن خود و جلب توجه آنان ممكن است به گفتن دروغ در زمينه هايگوناگون متوسل شود. 
  كه نسبت به دوستان و اطرافيان خود احساس كمبود مي كنند، ممكن است براي جبران كمبودهادر زمينه هاي گوناگون نظير شغل والدين، محل سكونت، وضع تغذيه، دوستان وتفريحات و سفرها به دروغ متوسل شوند و درون آشفته ونگران خود را به آنوسيله به طور موقت تسكين دهند. 
  نيز از ديگر عواملي است كه موجب دروغگويي مي شود. اگركودك به سبب راستگويي تنبيه شود، در آينده براي نجات و رهايي از مجازاتبه دروغگويي متوسل مي شود. بايد اذعان كرد كه سختگيريهاي افراطي وبرخوردهاي خشن والدين و مربيان با كودك از علل مهم دروغگويي كودك محسوب ميشود. 
  نحوه بيان و برخورد والدين و مربيان با كودك اورا به دروغ گفتن وامي دارد و به او دروغگويي را مي آموزد. به عنوان مثالوالدين به كودكي كه مرتكب عمل خلافي شده است اصرار مي ورزند كه او اين كار را انجام نداده استبلكه ديگري مثلاً همسايه يا دوست يا برخي موجودات خيالي سبب آن بوده اند.در اين حالت والدين علاوه بر آنكه كودك را دروغگو بار مي آورند او را بهگريز از قبول مسئوليت رفتارش نيز وامي دارند. 
  و توقع بيش از حد از كودكان ومقايسه آنان با دوستان و همكلاسيها در زمينه هاي گوناگون از ديگر عواملدروغگويي كودكان مي شود دراين صورت كودك از طريق دروغ مي تواند هم براحساس حقارت خود به طور موقت غلبه يابد و هم والدين را راضي و خشنود سازدو نظر آنان را به سوي خود جلب كند. 
   درمـــــــــان دروغگويــــــي
 
براي پيشگيري و درمان دروغگويي، والدين و مربيان بايدواقعيات را بپذيرند و براي شنيدن موارد شيرين و تلخ از طرف كودكان آمادهشوند و با رفتار خود به كودك بياموزند كه گفتن واقعيات به هر صورتي كهباشد مقبول است و موجبات تنبيه و آزار كودك را فراهم نخواهد كرد. 

اگر كودك پي ببرد كه والدينو مربيان او را براي دروغگويي تشويق و براي راستگويي تنبيه نمي كنند بهتظاهر در رفتار و جعل واقعيت نخواهد پرداخت.
 همچنين والدين و مربيان بايد از طرح پرسشهايي كه كودك به آنها به احتمال قوي پاسخ نادرست خواهد داد خودداري كنند. درصورت مشاهده دروغ، والدين و مربيان نبايد شتابزده عمل كنند و به تنبيهكودك مبادرت ورزند. براي بازداشتن كودك از دروغگويي و اصلاح رفتار آنانبايد روش برخورد باتوجه به موقعيت انتخاب شود كه برخي از روشها به اختصارعبارت است از: 
 
نشــــــان دادن ارزش راســـــت گفتــــن:  وهله اول كودك بايد دريابد كه دروغگويي كار نادرستو ناپسند و راستگويي عملي باارزش و پسنديده است. كودك بايد ارزش راست گفتنرا درعمل تجربه كند. والدين و مربيان نبايد در برابر دروغهاي كودكانبرآشفته شوند و او را كتك بزنند. بيان نتايج زشت و تلخ دروغگويي به صورت داستان برايآنها مي تواند در آموزش عواقب تلخ دروغگويي مفيد واقع شود. همچنين اگروالدين و مربيان، كودك را در خلوت ( نه در جمع ) در جوي محبت آميز وپرعطوفت با مضرات و نتايج دروغگويي آشنا سازند و به پند دادن او بپردازند،در جلوگيري و نيز درمان دروغگويي مي تواند مؤثر باشد.
 

 اجــــازه بيان احساســـات: 
  بايد احساسات خود را آزادانه ابراز كند و درصورتي كه بيان احساسات، باعث آزار و اذيت اطرافيان شود بايد به كودك آموختكه به تدريج اين احساسات را با احساسات خوشايند جابجا سازد و نبايد براياحساساتش تنبيه شود. براي نمونه اگر كودكي از برادر كوچكش خوشش نمي آيد،بايد به او اجازه داده شود كه احساساتش را بيان كند، پس از شنيدن نظركودك، والدين بايد ضمن تحليل رفتار خود با كودك و يافتن علل پيدايش چنيناحساسي به راهنمايي كودك و تغيير رفتار و احساسات او مبادرت ورزند. درمواردي كه كودك مرتكب كار خطايي شده ولي راست مي گويد، بايد به ملايمت وبه طور صحيح به او تذكر داده شود كه رفتارش درست و پسنديده نيست و بايد آنرا تغيير دهد. هشدار به كودك، همدردي با او در مواردي كه لازم است، ناديدهگرفتن حرفهاي كودك و بي توجهي به آنها از روشهايي است كه در مواقع مشخص ميتواند براي پيشگيري و درمان دروغگويي كودكان استفاده شود. 
  تعـــــــديل انتظارات از كــــــودكان:   و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشتهباشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است. در غير اين صورت، دروغگوييكودك تقويت و تشديد خواهد شد. چون كودك توان عملي ساختن خواسته هاياطرافيان را ندارد به گفتن دروغ متوسل مي شود بنابراين از كودك بايدانتظارات در حد توانش داشته باشيم. 
   
 منبع: همدردي 

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 486
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4870 بار
سپاس‌های دریافتی: 2877 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط mahshid-banoo » جمعه 27 دی 1387, 3:40 pm

تنبیه بدنی کودکان

اطلاع والدین در مورد تکامل رفتاری کودکان در این سنین و نحوه برقراری ارتباط صحیح با انها که آینده ساز کشور هستند از اهمیت بسیاری برخوردار است . رفتار با کودکان و رویه اطرافیان در مورد مسائل و پدیده های مختلف بر عاداتی که کودک کسب می کند تاثیر فراوان می گذارد زیرا سالهای اولیه زندگی مهمترین دوره تربیت و شکل پذیری شخصیت اجتماعی فرد می باشد. در این مرحله کودک تاثیرات عمیق می پذیرد و عادات ریشه داری پیدا می کند و بسیاری از اختلافات رفتاری ، ناشی از نحوه ی ارتباط بزرگسالان با کودکان است (تقوی،1368).

تنبیه
تنبیه زمانی رخ می دهد که پاسخ چیز مثبتی را از موقعیت حذف می کند یا چیزی منفی به آن می افزاید. به زبان متداول مردم، می توان گفت که تنبیه دور ساختن چیزی از ارگانیسم است که خواستار آن است ، یا دادن چیزی است به او که طالب آن نیست (اسکینر ، نقل از هرگنهان و السون 1382).
قرن ها بود که مردم فکر می کردند تنبیه بدنی برای تربیت بچه ها لازم و حتی روش مطلوبی است (گرون 1991 ، نقل از سانتراک 1385). اسکینر و ثرندایک بر سر اثر بخشی تنبیه هم راُی اند : تنبیه احتمال پاسخ را کاهش نمی دهد. اگرچه تنبیه سبب بازداری یا واپس زدن پاسخ می شود، تا زمانی که تنبیه به کار می رود ،عادت ضعیف نمیگردد. اسکینر می گوید : تنبیه برای حذف رفتار نادرست ، خطرناک ، یا نامطلوب از خزانه ی رفتار فرد طرح ریزی می شود و فرض این است که کسی که به خاطر انجامرفتاری تنبیه می شود با احتمال کمتری آن رفتار را انجام خواهد داد. متاُسفانه موضوع به این سادگی نیست. پاداش و نتبیه از لحاظ تغییری که در رفتار ایجاد می کنند صرفا در جهت ایجاد تغییر با هم متفاوت نیستند. کودکی که به سبب بازی جنسی به شدت تنبیه می شود الزاما تمایل کمتری نسبت به انجام این کار از خود نشان نخواهد داد و شخصی که به علت حمله به دیگران زندانی می شود الزاما نسبت به حمله به دیگران تمایل کمتری نخواهد داشت. پس از آنکه وابستگی های تنبیهی از میان رفتند ، رفتار تنبیه شده ظاهر می شود. نتایج تحقیقی نشان داد که روش ساده ی عدم تقویت (خاموشی) در از بین بردن یک عادت به اندازه ی عدم تقویت به اضافه ی تنبیه مؤثر است (هرگنهان و السون ،1382).
مطالعات همبستگی نشان داد بین به پشت بچه ها زدن به عنوان تنبیه و انجام رفتارهای ضد اجتماعی توسط بچه ها، مثلا کلک زدن ،دروغ گفتن ،بدی کردن به دیگران ،قلدری،دعوا کردن و نافرمانی همبستگی وجود داشت (اشتراوس ، شوگرمن و گایلز-سیمس ،1997؛نقل از سانتراک ، 1385). همچنین پژوهش های سیرز، مکوبی و لوین (1957؛ نقل از هرگنهان و السون ،1382) نشان می دهد مادرانی که کودکان خود را برای مدفوع کردن در درون شلوار تنبیه می کردند فرزندانشان مبتلا به شب ادراری می شدند. مادرانی که کودکانشان را برای وابسته بودن به دیگران تنییه می کردند، از مادرانی که کودکان خود را برای این کار تنبیه نمی کردند ، کودکان وابسته تری داشتند. مادرانی که بچه های خود را به خاطر پرخاشگر بودن شدیدا تنبیه می کردند ، از مادرانی که تنبیه ملایم تری به کار می بردند ، بچه های پرخاشگرتری داشتند . آنان همچنین کودکان وابسته تری داشتند . تنبیه شدید بدنی با پرخاشگری شدید کودکان و مشکلات تغذیه همراه بود. ارزیابی آنها از تنبیه این است که تنبیه به عنوان تدبیری برای حذف نوع رفتاری که به آن منظور به کار می رود در دراز مدت بی تاُثیر است.
با این حال بعضی از مطالعات انجام شده در زمینه تنبیه مثبت حداقل در کوتاه مدت برای سر به راه کردن بچه ها موثر است (رابرتز ،1993؛نقل از سانتراک،1385). غلاوه بر این مطالعات انجام شده روی حیوانات نیز نشان می دهند که تنبیه غالبا در کم کردن رفتارهای نامطلوب موثر است (1998،سانتراک ،1385).

دلایل استفاده و عدم استفاده از تنبیه
چرا نباید از تنبیه استفاده کنیم؟ دلیل عمده اسکینر علیه استفاده از تنبیه این است که تنبیه در دراز مدت بی تاُثیر است . چنین به نظر می رسد که تنبیه صرفا رفتار را واپس می زند و زمانی که دیگر تهدید تنبیه وجود نداشته باشد، نرخ پاسخ به میزان اولش باز می گردد. بنابراین گرچه تنبیه اغلب موُثر به نظر می رسد ، در واقع تنها اثری ناپایدار بر جای می گذارد، دلایل دیگر اسکینر علیه تنبیه به قرار زیرند:
1-تنبیه آثار جانبی هیجانی نامطلوب به بار می آورد . ارگانیسمی که تنبیه می شود می ترسد و این ترس به محرک های مختلفی که هنگام تنبیه شدن او حضور دارند تعمیم می یابد.
2- تنبیه به ارگانیسم نشان می دهد که چه کار نکند نه اینکه چه کار بکند. در قیاس با تقویت، تنبیه عملا هیچگونه اطلاعی در اختیار ارگانیسم نمی گذارد.تقویت نشان می دهد که رفتاری که در موقعیت انجام گرفته، موُثر بوده است. بنابراین به یادگیری بیشتری نیاز نیست. تنبیه غالبا این آگاهی را به ارگانیسم می دهد که پاسخ تنبیه شده در ایجاد تقویت موُثر نیست، و او به یادگیری بیشتری نیاز دارد تا به پاسخی که کارساز است منجر گردد.
3-تنبیه صدمه زدن به دیگران را توجیه می کند. این البته در پرورش کودکان بیشتر صادق است. وقتی که کودکان تنبیه می شوند، تنها چیزی را که می آموزند این است که در بعضی موقعیت ها صدمه زدن به دیگران جایز است.
4- کودک با قرار گرفتن در موقعیتی که بتواند در آن رفتار قبلا تنبیه شده ی خود را انجام دهد ، بدون اینکه برای آن تنبیه شود، ممکن است وادار به انجام آن رفتار شود . بنابراین در غیاب عوامل تنبیه کننده، ممکن است کودکان فحش بدهند،شیشه بشکنند،با بزرگترها بی ادبانه رفتار کنند ،به بچه های کوچکتر آزار برسانند و غیره.این کودکان آموخته اند که در حضور عوامل تنبیه کننده این رفتارها را واپس بزنند ، اما دلیلی نمی بینند که در غیاب عوامل تنبیه کننده این رفتارها را انجام ندهند.
5-تنبیه در شخص تنبیه شده نسبت به عامل تنبیه کننده و دیگران پرخاشگری ایجاد می کند. تنبیه در شخص تنبیه شده پرخاشگری ایجاد می کند و این پرخاشگری ممکن است موجب مشکلات دیگری بشود. برای نمونه ، موسسات کیفری جامعه که تنبیه را به عنوان وسیله ی اصلی کنترل به کار می برند ، ملو از افراد بسیار پرخاشگر هستند، و مادام که تنبیه یا تهدید تنبیه برای کنترل رفتار آنان به کار می رود همچنان پرخاشگر باقی خواهند ماند.
6-تنبیه اغلب یک پاسخ نامطلوب را جانشین پاسخ نامطلوب دیگری می سازد. برای نمونه ، کودکی که به سبب ریخت و پاش چیزها تنبیه می شود ،یک بچه ی گریه کن از آب در می آید؛ درست همان گونه که شخصی که برای دزدی تنبیه می شود ممکن است پرخاشگر شود و در فرصت مناسب به جرایم سنگین تری دست بزند.
پس چرا تنبیه کاربردی چنین فراوان دارد؟ اسکینر (1953) می گوید زیرا عمل تنبیه برای شخص تنبیه کننده تقویت کننده است.
بی تردید تنبیه شدید بلافاصله میل به انجام عمل تنبیه شده را کاهش می دهد.شکی نیست که این نتیجه مسبب استفاده ی فراوان از تنبیه است. ما "به طور غریزی" به کسی که رفتارش ما را می آزارد حمله می کنیم – شاید نه به صورت فیزیکی بلکه با انتقاد ، عدم تاُیید، سرزنش یا تمسخر. صرف نظر از اینکه تمایا ب انجام چنین عملی جنبه ی ارثی دارد یا نه ، مسلما نتیجه ی آن تقویت کننده است و همین امر رایج بودن آن را تبیین می کند . اما در دراز مدت تنبیه عملا رفتار تنبیه شده را از خزانه ی رفتاری حذف نمی کند، و توفیق موقتی آن در ازای بهای گزاف کاهش دادن کارآمدی کلی و خوشوقتی گروه تمام می شود (نقل از هرگنهان و السون، 1382).
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

Major II
Major II
پست: 69
تاریخ عضویت: چهار شنبه 27 خرداد 1388, 7:28 am
سپاس‌های ارسالی: 79 بار
سپاس‌های دریافتی: 196 بار

بازي و نقش آن در رشد شخصيت كودكان

پست توسط عشق بی وفا » جمعه 29 خرداد 1388, 1:51 pm

بازي جزئي تفكيك ناپدير از زندگي كودكان است. كودكان بيش از هر امر ديگر وقت خود را به بازي اختصاص مي دهند. البته بازي مختص كودكان نيست بلكه بازي در تمام طول زندگي انسان مشاهده مي شود منتها نوع بازي و مدت زماني كه افراد در سنين مختلف به آن اختصاص مي دهند متفاوت است.

با اينكه بازي به عنوان بخش پديرفته شده اي از زندگي كودك، از اهميت ويژه اي برخوردار است اغلب مردم كمتر به نقش آن پي برده اند. مردم غالبا به بازي به عنوان عامل وقت گذراني نگاه مي كنند و اين نگرش در مورد كودكاني كه مشغول تحصيل هستند به وضوح قابل مشاهده است. اغلب شنيده ايم كه والدين اين گروه از كودكان آنان را از بازي منع مي كنند و اين جمله معروف را كه «برو درسهايت را بخوان، بازي بس است» به كار مي برند و الدين كمتر به اين نكته توجه دارند كه كم بازي كردن كودك را از بسياري موفقيتهاي يادگيري محروم مي كند. زيرا بازي موثرترين و پرمعناترين راه يادگيري براي كودك است و جبران آن از طريق ديگر امكان پذير نيست.

با توجه با اهميت بازي در رشد كودك ما در اين مقاله به بحث و تفسير بازي در فرايند رشد كودك خواهيم پرداخت.

اهميت و ضرورت بازي براي كودكان
مهم ترين مشغوليت كودك در زندگي بازي است. كودك در جريان بازي و در يك زمان پرورش فكري، عاطفي جسمي و اجتماعي مي يابد و آنچه او از طريق بازي بدست مي آورد به طور مثبت كسب مي كند زيرا اساس آن تجربه است اين تجربه اي است كه از طريق عضلات و حواس خود كودك، به دست آمده است. بازي بكي از مهمترين موضوعات تربيتي است كه بسيار مورد توجه روان شناسان و علماي تعليم و تربيت قرار گرفته است با آنكه از زمان (ميشل متني) فيلسوف و مربي بزرگ فرانسه در دوره رنسانس مورد توجه خاص قرار گرفته است ولي در هيچ عصري باندازه زمان ما بازي مورد مورد مطالعه و تحقيق دقيق روان شناسان واقع نشده است. تحيقات جديد نشان داده است كه بازي تاثير بسياري در رشد بدني و ذهني كودكان دارد. بدن تنها وسيله اي است كه كودك بوسيله آن مي تواند جهان خارج را توسط حواس مختلف درك كند.

بازي وسيله طبيعي كودك براي بيان و اظهار «خود» است. (آلفرد آدلر) روان شناس معروف مي گويد كه «هرگز نبايد به بازيها به عنوان روشي براي وقت كشي نگاه كرد».كاينست اظهار مي دارد كه بازي كردن براي كودك مساوي است با صحبت كردن براي يك بزرگسال. بازي و اسباب بازي، كلمات كودكان هستند». اريكسون مي گويد:« بازي عملكرد خود است. كوششي جهت هماهنگ كردن فرآيندهاي جسمي و اجتماعي با خويشتن.»

بازي، روش طبيعي شركت كودكان در فعاليتهايي است كه سرانجام سبب كسب مهارت و ورزيدگي براي مقابله با مشكلات زندگي مي شود كودكان از طريق بازي احساسات، ناكاميها و اضطرابهاي خود را بيان مي دارد. همه كودكان فارغ از رنگ پوست و مو يا تعلق به نژاد و قوم خاص در هر كجاي دنيا كه باشند بازي مي كنند فعاليت بازي در واقع تلاش كودك براي كنار آمدن با محيط است كه از اين طريق او خود را مي يابد و دنيا را درك مي كند.

پياژه به اين نكته اشاره مي كند:«بازي اساسا يكي ساختن واقعيت با خود است اگر بتوانيم بازي كودك را درك كنيم مسلما قادر خواهيم بود كه افكار و عواطف آنها را بشناسيم. بازي وسيله خوبي براي درمانگر است براي درك بيشتر دنياي كودك»

به خاطر اهميت بازي در زندگي انسانها به ويژه كودكان روانشناسان از ديرباز آن را مورد توجه قرار داده اند ولي به سبب ماهيت پيچيده اي كه دارد هنوز كاملا شناخته نشده است و در مورد تعريف آن بين روان شناسان اختلاف نظر وجود دارد لذا هر يك از آنان بازي را از جنبه هاي مختلف آن مورد توجه قرار داده و ملاكهاي متفاوتي را براي تعريف بازي به كار برده اند.
درمورد اهميت بازي به طور خلاصه مي توان گفت كه از راه بازي مي توان ضوابط و مقرراتي به كودك آموخت و ناسازگاريهاي اور ا مي توان اصلاح كرد. نابساماني هاي او را سرو سامان داده و به راه عقل و انديشه و پذيرش انظباط انداخت.

تعريف بازي:
همه محققان علوم تربيتي بر اين عقيده هستند كه تعريف قطعي و دقيقي براي بازي وجود ندارد. شايد يكي از دلايل آن اين باشد كه هميشه بازي با كار آميخته است و آنچه را ما كار مي دانيم احتمالا با طرز تلقي ديگر بازي ناميده مي شود و بر عكس دانشمندان مسال تربيتي ملاكهاي متفاوتي را براي تعريف بازي ارائه كرده اند يكي از ملاكها اين است كه بازي را فعاليتي، بي هدف بدانيد يعني فعاليتي كه هيج نوع نفعي براي فرد ندارد و هدف آن در خود آن است به دنبال اين نظر «كارل گروس» دانشمندي كه در زمينه روانشناسي كودك در مورد بازي بررسي هاي جالبي دارد و براي اولين بار به جنبه كنش بازي در بين ساير فعاليتها توجه كرده، معتقد است كه بازي يك نوع كنش تمريني مقدماتي و كمك كننده براي فعاليتهايي كه فرد در آينده مي خواهد انجام دهد.

«كارل بوملر» اصل لذت را به عنوان ملاك تعريف بازي قبول مي كند.. اصل لذت را در برابر اصل واقعيت قرار مي دهد بدين معني كه كودك در ابتداي مسير تحول خود از اصل لذت پيروي مي كندو بعدها از اصل واقعيت تبيعيت مي كند بدون آنكه اصل لذت كاملا از بين برود. پياژه روان شناس سوئيسي بازي را تحت عنوان يكي ساختن واقعيت با خود تعريف ميكند و براي شناخت بازي آن را با كار مقايسه كرده و براي تميز اين دو نوع فعاليت انساني 5 ضابطه بر شمرده است:
1- بازي فعاليتي است كه هدفش در خود آن نهفته است در حالي كه هدف كار در خارج آن قرار دارد.
2- بازي فعاليتي است كه انجام آن موجب خشنودي و خوشحالي بازي كننده مي گردد در حالي كه كار ضرورتا خوشايند نيست.
3- بازي فعاليتي است كه فرد آن را اختيار مي كند در حالي كه كار خاصيتي اجباري و الزامي دارد.
4- بازي از قيد سازمان آزاد و رهاست در حال يكه كار معمولا با سازماندهي همراه است.
5- بازي از كشمكش و پرخاش دور است حال آنكه ماهيت كار گرايش آشكاري به سوي كشمكش و پرخاش است.

البته شايد در موردبازيهاي آموزشي و انفرادي كودكان، بتوان پنج معيار ذكر شده پياژه را صادق دانست ولي در پاره اي از بازيها مانند بازيهاي تقليدي و نمايشي ، نگرانيها و اضطرابهاي كودكان به روشني قابل مشاهده است.

اگر ورزش را با پنج معيار بسنجيم به اين حقيقت مي رسيم كه انواع ورزشها داراي خصوصيات و صفات مشتركي هستند. اكثر ورزشها نوعي سازمان را ايجاب مي كنند و اطفال در ورزش مجبورند از قواعد و مقررات خاصي پيروي نمايند و نمي توان آن را جز بازي به معني وسيع كلمه شامل انواع ورزشها، مشغوليتها، اسپرتها و تفريحات است و به معني دقيق شامل فعاليتهايي است كه عاري از هدف خارجي بوده. اختياري، دلپذير و فاقد سازمان مي باشد. بنابراين مي توان گفت "گرگم بهوا ، قايم موشك و عروسك بازي، ساختمان سازي و ... بازي به معني واقعي است.

وحيد رواندوست استاديار سابق دانشگاه شهيد بهشتي در تعريف بازي مي گويد: «بازي عبارت از هر نوعي فعاليتي است كه براي تفريح و خوشي و بدون توجه به نتيجه نهايي صورت مي گيرد. انسان به طور داوطلبانه وارد اين فعاليت مي شود و هيچ نيروي خارجي يا اجباري در آن دخيل نيست».
با توجه به تعاريف و نظرات گوناگون در مورد بازي، تعريف بازي اينطور در ذهن من شكل گرفت كه:«بازي به مجموعه فعاليتهاي ذهني و عملي گفته مي شود كه كودك براي ارتباط با دنياي خارج از روي ميل و اختيار انجام ميدهد.

نقش بازي در رشد شخصيت كودكان:
- رشد هوشي:
يكي از فرضيه هاي روان شناسي اين است كه بازي رشد هوشي را تسريع مي كند در تاييد اين فرضيه نتايح پژوهشها نشان مي دهد كودكاني كه فاقد هر گونه اسباب بازي مي باشند و يا امكانات اندكي براي بازي دارند، از لحاظ شناختي از همسالان خود عقب تر هستند. علاوه بر اين فرزندان خانواده هاي كم در آمد نسبت به كودكان طببقه متوسط كمتر در بازيهايي كه بهش كل «نقش بازي كردن» انجام مي شود شركت مي كنند. بنابراين بعضي از روانشناسان معتقدند يكي از دلايلي كه كودكان طبقه كم در آمد پس از ورود به مدرسه با مشكلات يادگيرري روبرو مي شوند اين است كه كمتر بازي مي كنند بازيهاي آنان چندان پيچيده نيست و نسبت به بازيهاي كودكان طبقه متوسط از تنوع كمتري برخوردار است. اگر بپذيريم كه بازي براي رشد هوشي اهميت دارد در اين صورت آشنا كردن كودكان با بازي يكي از عواملي است كه رشد شناختي را تسهيل مي كند.

«فيليپس لون استيامن» كه يكي از مبلغان مزاياي بازي است برنامه هايي ترتيب داد تا كودكان خانواده هاي كم درآمد به اسباب بازي دسترسي پيدا كنند به مادران نيز آموخته شد كه چطور با فرزندانشان و اسباب بازي آنها بازي كنند در اين برنامه اسباب بازي وسيله ايست براي تحريك كلامي و روابط محبت آميز رشد شناختي را تسهيلل مي كند شايد نتايج موفقيت آميز اين برنامه بيشتر ناشي از اين جنبه باشد تا صرف وجود اسباب بازيها.

به طور كلي كودكان پيش دبستاني بيشتر از راه حواس و يا بهتر بگوييم توسط ارگانيسم (خود) ياد مي گيرند تا از تفكر منطقي. هر چند حواس مبناي فيزيولوژيك دارند اما بازي بهترين مربي كودكان به شمار مي رود. به علاوه بازي مهارتهاي كودكان رادر نگاه كردن، انطباق چشم و دست، شناختن اشيا، درك فاصله ها- فهميدن مفاهيم مربوط به خود، بوها و مزه ها و مانند آن راافزايش مي دهد تمامي اين فعاليتها مي بايد ضمن بازي به گونه اي غير مستقيم آموخته شوند.

عملكرد كودكان از طريق اعمال رواني- حركتي براي رشد و تكامل ذهني آنان امري حياتي است كودك بكي گيرنده طبيعي جستجوگر و كاشف و يك پردازش كننده اطلاعات است. اما بايد امكاناتي برايش فراهم شود تا بتواند به اعمال يادگيري بپردازد با اشيا تعامل كند و حواس خود را ورزش دهد تا بتواند بر اساس توانائيهاي بالقوه و قابليت خود براي سازمان دادن به تجاربش، دنياي خارج را در ذهن خود بسازد بنابر اين هرچه كودك يادگيرنده فعالتر باشد بيشتر ياد مي گيرد و هر اندازه بيشتر ياد بگيرد هوش او بيشتر رشد مي كند و هر اندازه كه هوش او بيشتر رشد كند بيشتر ياد خواهد گرفت. بازي واسطه يادگيري است. كودك در هنگام بازي، آزادانه آزمايش مي كند و بر اساس نتايج آزمايش خود تجربه كسب مي كند و از طريق بازي تجربيات خود را دروني مي كند براي مثال كنجكاوي درباره آهنربا در پنج سالگي نگرش علمي را براي سالهاي بعد مي پروراند و يا به خوبي مطالعه جاذبه زمين- سياره هاي در حال حركت و مشابه آن است.

كودكان ازطريق بازي به 3 نوع يادگيري اساسسي دست مي يابد:


1- ياديگري در باره خود به انظمام رشد خودپندار مثبت و احساس شايستگي.
2- يادگري درباره ديگران و جهان پيرامون و توانايي توسعه آگاهي خود نسبت به ديگران.
3- يادگيري حل مسائل:كودك نياز دارد اظهار نظر كندو كاوش نمايد براي مثال هر كودكي نياز دارد كه از چگونگي كار آنها آگاهي مي يابد و زماني كه به كمك نياز دارد مي تواند از ديگران كمك بگيرد بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه دو عامل استعداد(فرصت و امكان يادگيري) و راهنمايي درست براي خوب ياد گرفتن ضرورت دارد در بازي كودك فرصت پيدا مي كند تا نيروهاي بالقوه خود را به نيروهاي بالفعل تبديل كندو تحت راهنماييهاي مناسب بر يادگيري خود بيفزايد.
بازيهاي ذهني مثل شطرنج بازي، حل جدولها و يا مسائل ساده حساب كه باعث رشد هوش، استدلال و شخصيت اطفال مي گردند. در بازيهاي ذهني كودك مجبور به فكر كردن، استدلال كردن و حل كردن مسائل هستند.

به طور كلي مي توان گفت كه نخستين پيروزي بزرگ انسان در يادگيري، كسب مهارت در به كار بردن حواس مي باشد و كودك در بازي از طريق لمس كردن، دست ماليدن، بكار انداختن حواس بخصوص بساوائي، چشايي و بويايي حواسش را رشد و توسعه مي دهد.

كودك از طريق بازي در واقع مي تواند خود را بشناسد كه نقاط ضعف و قوت او چيست؟ آيا فرمانده است يا فرمانبر؟ تابع است يا متبوع؟ آرام است يا شلوغ؟ حالت تهاجم دارد ياتسليم؟ همچنين بسياري از صفات و خصوصيات كودك مثل شجاعت يا ترس يا مهر و خشم و ابتكار از طريق بازي است كه كشف مي شود.

- رشد اجتماعي
بازي در رشد اجتماعي كودكان تاثير چشمگيري دارد. كودكان اغلب براي اولين بار از راه بازي گروهي به ارزش كوذكان ديگر كه بدون آنان بازي مقدور نيست پي مي برند آنان ياد مي گيرند كه چگونه از طريق بازي يكديگر را قبول داشته باشند. درباره قوانين بازي توافق كنندو گروهي به بازي بپردازند. مفهوم همكاري، پيروزي بر گروه رقيب، شكست، همچشمي و برتري طلبي اغلب در بازيهاي جمعي و گروهي به رشد لازم مي رسد. از طرف ديگر كودك در ضمن بازي با رفتار بزرگسالان و نقشي كه خود او در آينده بايد ايفا كند آشنا مي شود و قدرت جسماني-كلامي، ذهني و استعداد خود در برقراري ارتباط با ديگران را گسترش مي دهد.

از بعد رشد اجتماعي، تعامل در بازي با ديگر كودكان، كودكك را قادر مي سازد تا تصورش را از خود و ديگران به صورت عام رشد دهد. كودكي كه بازي مي كند نقش خود را به طور مرتب تغيير مي دهد و مجبور مي شود چشم انداز خود را نيز تغيير دهد. در بازيهاي گروهي كه دراين مقررات و قواعد است بازيكن بايد نقش ديگر بازيكنان را بداند- همانطور كه نقش خود را مي داند- همچنين بايد توانايي بر عهده گرفتن نقش ديگران را در خود رشد و توسعه دهد. كودك شروع به ارزيابي توانايهاي خود در مقابل ديگرن مي كند و هويت يا تصور از خود را بهبود مي بخشد. بچه هايي كه بازي مي كنند بيش از هويت خود ياد مي گيرند. آنها از طريق بازي كردن نقشهاي مختلف بزرگسالان، مقررات اجتماعي و معيارهايي را كه رفتار بازيگر را تنظيم مي كند مي آموزند.

در بازيهايي كه داراي مقررات و قواعدي هستند، بازيگر بايد ياد بگيرد كه به قواعد بازي، حتي زماني كه انگيزه هاي آني او را به سوي يكي رفتار كاملا متفاوت سوق مي دهد تسليم شود.
كودك در بازي ياد مي گيرد كه چگونه در بين جمع زندگي كند. چه ضوابطي را براي زندگي در نظر داشته باشد در درگيريها، در معركه زندگي چه موضعي و چه راه و روشي را در پيش گيرد. بازيها افراد را به مقررات و ضوابط زندگي آشنا مي كنند، روح سازگاري را در افراد پديد مي آورند فنون زندگي جمعي را عملا به طفل ياد مي دهند. كودك در سايه بازي در مي يابد كه هميشه نمي تواند از طريق اعمال خشم به پيش برود. در همه جا نمي تواند عصباني شود و نظرات خود را اعمال نمايد همه گاه نمي تواند ديگران را وادار به تسليم خواسته هاي خود كند بلكه در مواردي كه لازم است تسليم خواسته هاي ديگران باشد بخصوص كه آن خواسته ها بحق باشند. بازي به كودكان مي آموزد كه زندگي يك داد و ستد است درازاي دريافت خدمتي بايد خدمتي براي ديگران انجام داد. اگر چيزي از كسي مي گيريم بايد چيزي هم متقابلا به او بدهيم و گرنه اجتماع و جود ما را تحمل نخواهد كرد و بالاخره بازي افراد را واميدارد كه تن به پذيرش و صلح دهند و دريابند كه همه گاه نمي تواند از راه جبر و فشار سلطه خود را بر ديگران اعمال كرد.

- رشد اخلاقي
بازي يكي از مهمترين عواملي است كه در تربيت اخلاقي كودك نقش مهمي ايفا مي ك كودك هنگام بازي در ميابد كه اگر بخواهد فرد قابل قبول به حساب آيد بايد درستكار، راستگو، عادل و ... باشد كودك هنگام بازي پي مي برد كه خوب يا بد بودن يك عمل چگونه است و ديگران چگونه با او برخورد مي كنند براي مثال در بازي دزد و پليس كودك متوجه مي شود كسي كه دزد است عمل بدي انچام داده كه منجر به تعقيب او به وسيله پليس شده است و در نهايت با دستگير شدن و پذيرش تنبيه به زشتي و غير اخلاقي بودن دزدي صحه گذاشته و بر عدالت اجتماعي احترام مي گذارد و در عين حال صفات و خصايلي كه كودك در تعاملات روزمره با همسالان و بزرگسالان كسب مي كند در بازي تكامل مي ييابد از طريق بازي مي توان نقايص فردي، اخلاقي و شخصيتي او را اصلاح كرد و فكر و انديشه او را رشد داد كودكي كه ترسو و بزدل است از طريق بازي مي تواند شجاع و با شهامت باز آيد مثلا بازي قايم موشك آن هم در شب خود م يتواند ترس او را از تاريكي تعديل كند و يا از بين ببرد زيرا طفل ناگزير است به گوشه اي بخزد، در تاريكي قرار و آرام گيرد. در ضمن بازي مي توان كودك بدخوه را از اين حالت بدخواهي بدرآورد حس برادري، تعاون، نوعدوستي و برابري تعاون، نوعدوستي و برابري را به او ياد داد. عقده اي را از او حل كند و ناراحتي ها را از او دور ساخت.

- رشد حسي
فعاليتهاي اطفال در بازي باعث تقويت عضلات اعصاب و قلب آنها مي گردد اطفال به بازي مبادرت مي ورزند زيرا كه آنها از لحاظ بدني سالمند. به عبارتي ديگر فعاليت كودكان در بازي نشانه سلامت آنهاست و به حدي اين موضوع طبيعي است كه چنانچه كودكي بازي نكند ما به اين فكر مي افتيم كه بايد اتفاق ناگوار رخ داده باشد اگر كودكان را از بازي كردن محروم سازيم به احتمال قوي از آنها خوشي ار دور ساخته و بالطبع رشد آنها را مختل نموده ايم. رشد ذهني تا اندازه اي به رشد جسمي بستگي دارد به طور خلاصه بازي كاملترين پرور شار براي بدن، ذهن، شخصيت و منش آدمي فراهم مي آورد.

نتيجه گيري
با توجه به اهميت بازي در رشد شخصيت و درمان مشكلات عاطفي و رواني اجتماعي و كودكان به اين نتيجه مي رسيم كه كودكان سخت به بازي نياز دارند و ضرورت ارضا اين نياز حتمي به نظر مي رسد در اعلاميه جهاني حقوق كودكان كه از سوي سازمان ملل متحد تنظيم يافته است و نيز اعلاميه حقوق كودكان كه از سوي سازمان ملل متحد تنطيم يافته است و نيز اعلاميه حقوق رواني كودك كه از سوي انجمن بين المللي و روان شناسي آموزشگاهي به تصويب رسيد، حق استفاده از فرصتهاي كامل براي بازي، تفريحو تخيل آزاد از جمله حقوق مسلم كودكان شناخته شده است. بنابراين براي راضا نيازها بر تمام والدني واجب است ضمن تدارك امكانات بازي براي كودكانشان خود نيز در بازي آنها شركت داشته باشند.
پيشنهادات
بازي براي كودك فرصت گرانبها و امكاني براي شناخت محيط اطراف است توجه داشته باشيد زماني كه كودك به تجربه و تمرين مي پردازد در صورت مواجهه با سرزنش و خشم ناكافي، آثار نامطلوبي در او بر جاي خواهاد ماند. اصولي كه در بازي كودكان بايد رعايت شود عبارتند از:
1- به كودك حق انتخاب نوع بازي داده شود
2- فضاي كافي براي بازي مورد علاقه كودك فراهم شود زيرا در صورت نبود فضاي مورد نظر حالات رواني آثار نامطلوبي بر كودك بر جاي مي گذارد
3- اشيا و اسباب بازيهاي متنوعي در درسترس كودك قرار گيرد تا او به راحتي به وسيله مورد علاقه خود دست يابد
4- نوع بازيهاي ارائه شده خوشايند كودك باشد در غير اين صورت كودك از بازي كناره مي گيرد
5- در جريان بازي كودك آزادي عمل داشته باشد در صورت تحكم بزرگسالان بازي براي كودك فشار و ناراحتي همراه خواهد داشت
6- سعي كنيم آن نوع از بازي را براي اطفال انتخاب كنيم كه در آن قصد اصلاحي و يا دادن هشداري باشد و بازي نيروي قدرت تفكر و مهارتهاي اجتماعي كودك را افزايش دهد
7- در هر بازي سعي شود اصول و قوانيني حساب شده به كودك آموخته شود كه به عنوان ضوابط و اصول زندگي به حساب آيند
8- بازي بايد حالت طبيعي داشته باشد نه تصنعي زيرا در آن صورت كودك آن را براي خود دشوار و سنگين خواهد دانست
9- نوع اسباب و وسايل بازي متناسب با شرايط سني كودك انتخاب شود
10-متناسب با شرايط فرهنگي و موقعيت اجتماعي و محيطي كه كودك در آن زندگي مي كند وسايل بازي انتخاب شود.
منابع و ماخذ
1- شاوپ،اولين، تفكر كودك است، ترجمه قاسم قاضي و نعمت كديور،تهران1366
2- قائمي علي، تربيت و بازسازي كودكان، انتشارات اميري 1363
3- مجله پيوند تابستان 75
4- مجله تكنولوژي آموزشي، سال 75-74 شماره 3 سال يازدهم

Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3050
تاریخ عضویت: یک شنبه 7 اسفند 1384, 3:45 am
سپاس‌های ارسالی: 347 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

بازي و نقش آن در رشد شخصيت كودكان

پست توسط Dr.Akhavan » جمعه 19 تیر 1388, 3:26 am

 [SUP]بازي و نقش آن در رشد شخصيت كودكان[/SUP] 
 
[SUP][/SUP] 
 [SUP]
[/SUP]
 
 
[SUP]  جزئيتفكيك ناپدير از زندگي كودكان است. كودكان بيش از هر امر ديگر وقت خود رابه بازي اختصاص مي دهند. البته بازي مختص كودكان نيست بلكه بازي در تمامطول زندگي انسان مشاهده مي شود منتها نوع بازي و مدت زماني كه افراد درسنين مختلف به آن اختصاص مي دهند متفاوت است. [/SUP]
 


[SUP]  بازي به عنوان بخش پديرفته شده اي از زندگي كودك، از اهميت ويژه ايبرخوردار است اغلب مردم كمتر به نقش آن پي برده اند. مردم غالبا به بازيبه عنوان عامل وقت گذراني نگاه مي كنند و اين نگرش در مورد كودكاني كهمشغول تحصيل هستند به وضوح قابل مشاهده است. اغلب شنيده ايم كه والدين اينگروه از كودكان آنان را از بازي منع مي كنند و اين جمله معروف را كه «برودرسهايت را بخوان، بازي بس است» به كار مي برند و الدين كمتر به اين نكتهتوجه دارند كه كم بازي كردن كودك را از بسياري موفقيتهاي يادگيري محروم ميكند. زيرا بازي موثرترين و پرمعناترين راه يادگيري براي كودك است و جبرانآن از طريق ديگر امكان پذير نيست.

با توجه با اهميت بازي در رشد كودك ما در اين مقاله به بحث و تفسير بازي در فرايند رشد كودك خواهيم پرداخت.

اهميت و ضرورت بازي براي كودكان
مهمترين مشغوليت كودك در زندگي بازي است. كودك در جريان بازي و در يك زمانپرورش فكري، عاطفي جسمي و اجتماعي مي يابد و آنچه او از طريق بازي بدست ميآورد به طور مثبت كسب مي كند زيرا اساس آن تجربه است اين تجربه اي است كهاز طريق عضلات و حواس خود كودك، به دست آمده است. بازي بكي از مهمترينموضوعات تربيتي است كه بسيار مورد توجه روان شناسان و علماي تعليم و تربيتقرار گرفته است با آنكه از زمان (ميشل متني) فيلسوف و مربي بزرگ فرانسه دردوره رنسانس مورد توجه خاص قرار گرفته است ولي در هيچ عصري باندازه زمانما بازي مورد مورد مطالعه و تحقيق دقيق روان شناسان واقع نشده است. تحيقاتجديد نشان داده است كه بازي تاثير بسياري در رشد بدني و ذهني كودكان دارد.بدن تنها وسيله اي است كه كودك بوسيله آن مي تواند جهان خارج را توسط حواسمختلف درك كند.

بازي وسيله طبيعي كودك براي بيان و اظهار «خود»است. (آلفرد آدلر) روان شناس معروف مي گويد كه «هرگز نبايد به بازيها بهعنوان روشي براي وقت كشي نگاه كرد».كاينست اظهار مي دارد كه بازي كردنبراي كودك مساوي است با صحبت كردن براي يك بزرگسال. بازي و اسباب بازي،كلمات كودكان هستند». اريكسون مي گويد:« بازي عملكرد خود است. كوششي جهتهماهنگ كردن فرآيندهاي جسمي و اجتماعي با خويشتن.»

بازي، روش طبيعيشركت كودكان در فعاليتهايي است كه سرانجام سبب كسب مهارت و ورزيدگي برايمقابله با مشكلات زندگي مي شود كودكان از طريق بازي احساسات، ناكاميها واضطرابهاي خود را بيان مي دارد. همه كودكان فارغ از رنگ پوست و مو يا تعلقبه نژاد و قوم خاص در هر كجاي دنيا كه باشند بازي مي كنند فعاليت بازي درواقع تلاش كودك براي كنار آمدن با محيط است كه از اين طريق او خود را مييابد و دنيا را درك مي كند.

پياژه به اين نكته اشاره مي كند:«بازياساسا يكي ساختن واقعيت با خود است اگر بتوانيم بازي كودك را درك كنيممسلما قادر خواهيم بود كه افكار و عواطف آنها را بشناسيم. بازي وسيله خوبيبراي درمانگر است براي درك بيشتر دنياي كودك»

به خاطر اهميت بازيدر زندگي انسانها به ويژه كودكان روانشناسان از ديرباز آن را مورد توجهقرار داده اند ولي به سبب ماهيت پيچيده اي كه دارد هنوز كاملا شناخته نشدهاست و در مورد تعريف آن بين روان شناسان اختلاف نظر وجود دارد لذا هر يكاز آنان بازي را از جنبه هاي مختلف آن مورد توجه قرار داده و ملاكهايمتفاوتي را براي تعريف بازي به كار برده اند.
درمورد اهميت بازي به طورخلاصه مي توان گفت كه از راه بازي مي توان ضوابط و مقرراتي به كودك آموختو ناسازگاريهاي اور ا مي توان اصلاح كرد. نابساماني هاي او را سرو سامانداده و به راه عقل و انديشه و پذيرش انظباط انداخت.

منبع : وبلاگ محسن عزیزی
 [/SUP]


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » دو شنبه 12 مرداد 1388, 6:13 pm

 كمك به كودك خود در آموختن رياضيات   تصویر  

. بسياري از اوليا براي كمك به كودك خود در آموختن رياضيات ، سعي ميكنند به روشهاي گوناگون متوصل شوند تا مفاهيم پيچيده ي رياضي را به او بياموزند . براي اينكه كودك بهترين كمك را دريافت كند ، بايد هدف را ايجاد اشتياق هرچه بيشتر در نظر گرفت و سعي كرد تا آنجا كه ممكن است فشار را كاهش داد . انگيزه ي يادگيري را با نشان دادن كاربرد گسترده رياضي در زندگي روزمره و اينكه خود اوليا احساس منفي خود را از رياضي به كودك القا نكنند ، مي توان قوي تر ساخت .

· سعي كنيد احساس شخصي شما نسبت به رياضي ، شناخت كودك را از دنياي اعداد و محاسبات تحت تاثير قرار ندهد. زمان روش هاي آزار دهنده اي براي آموزش مفاهيم رياضي سپري شده و نگاه جديد سعي در هر چه بيشتر كاربردي تر ساختن اين آموزش دارد تا آموخته هاي كودكان با جهان واقعيت سازگارتر باشد .

· با كاربرد روزمره رياضي در زندگي ، كودك به اهميت اين مهارت پي خواهد برد. مثلا به هنگام پرداخت صورت حساب خريد يا اندازه گيري متراژ منزل يا محاسبه وزن مواد غذايي در آشپزي ، مي توان كودك را به كمك طلبيد . با توضيح شغل هاي

مختلف مثل مهندسان ، دارو سازان و ستاره شناسان ، ديد گاه او به كاربرد رياضي گسترده تر خواهد شد .

· با صداي بلند حساب كردن در منزل يا فروشگاه ، كه روند محاسبه را به كودك نشان مي دهد نيز روش موثري است . مثلا ، وقتي كودك از شما تقاضاي شيريني مي كند با گفتن اينكه " خوب ، اگر از اين پنج شيريني يكي را تو بخوري و يكي هم خواهرت بخورد براي من و پدرت چند تا باقي مي ماند؟ " از او بخواهيد كه او هم با صداي بلند حسابش را به شما بگويد . مهمتر از جواب درست يا نادرست او ، روالي است كه او براي رسيدن به جواب استفاده مي كند .

· بسته به علاقه كودك و البته نظر معلم او ، گاهي و نه هميشه ، ماشين حساب و نرم افزار هاي رايانه اي براي ايجاد هيجان نسبت به مفاهيم رياضي و محاسبات مفيد خواهد بود .

· يك ساعت عقربه اي براي كودك تهيه كنيد . گاهي از او سئوالاتي در مورد زمان بپرسيد . مثلا : " اگر برادرت ساعت 4 بيايد ، چند دقيقه ي ديگر بايد منتظر باشيم ؟"

· از كودك بخواهيد وزن اشيا ، لوازم منزل ، كتاب و ... را حدس بزند . خود شما هم حدس بزنيد و بعد با ترازو تعيين كنيد كه كدام يك نزديكتر حدس زده است . يك روش ديگر جمع زدن اندازه ي قد يا وزن اعضاي خانواده است تا معلوم شود در مجموع قد يا وزن خانواده شما چقدر است .اين روش براي تمرين جمع اعداد سه يا دو رقمي مناسب است .

· بازي هاي خريد و فروش با مقدار هاي مختلف پول كودك را با مفهو م پول و محاسبه آن آشنا مي كند . بازي هايي مثل مونو پولي ،هنوز براي بسياري از اوليا و كودكان جالب است . يك بازي ديگر هم پيشنهاد مي شود: با كمك يك تاس اعداد ، اعضاي خانواده عددي را بين يك وشش بدست مي آورند و برابر آن سكه معيني -مثلا يك توماني - دريافت مي كنند ، وقتي مجموع سكه ها به رقمي قابل تعويض رسيد ، آنرا با اسكناس يا سكه ي پر ارزش تر ، معاوضه مي كنند . وقتي بودجه فرضي تمام شد ، كسي كه بيشترين ميزان پول را بدست آورده است ، برنده مي شود . در مثالي ديگر، مي توان كودك را با بودجه اي معين براي خريد لوازم يك وعده غذا به حساب دعوت كرد و ديد كه چطور بودجه بندي را مي آموزد و آيا حدس هاي او قابل انجام است؟ و اگر چنين بود بر همان اساس خريد انجام بشود .

· يك روش براي آشنايي وي با مفهوم حجم ، وزن و نسبت اين است كه با كمك ظروف اندازه گيري از او بخواهيد مقادير برنج ، حبوبات يا مايعات را براي تهيه ي غذا پيمانه كند .

گاهي اوليا نگران توان يادگيري فرزندشان هستند . در اين شرايط ، معلمان بهترين داوري را عرضه مي كنند زيرا امكان مقايسه كودك را در كنار همكلاسان ديگر و شرايط مختلف مدرسه دارند . علائمي مانند مشكل در ياد آوري ارقام ، اشتباه نوشتن اعداد مثلا 7 با 8 يا 3 با 2 ، كلافه شدن و بيقراري هنگام كار با ارقام ، ناتواني در دنبال كردن دستور العمل هاي ساده رياضي ، ناتواني در درك مفاهيم ذهني مثل بزرگتر و كوچكتر يا قبل و بعد يا كم سن تر و مسن تر و اضطراب بالا در مورد تكاليف رياضي كه اگر همه يا اغلب شان در يك كودك ديده شود بايد با معلم كودك صحبت نمود . چون قبل از آنكه تشخيص اختلال يادگيري مطرح شود بايد اين احتمال كه شايد كودك تحت فشار زياد تر از حد توان است يا نيازمند تمرين هايي مانند آنچه در بالا ذكر شد است ، رد شود . سرانجام ممكن است اوليا و معلم ، به اين نتيجه برسند كه كمك روانپزشكي براي كودك لازم است .    :   منبع: koodakan.org 
تصویر

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”