*** روانشناسي کودک

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » دو شنبه 12 مرداد 1388, 7:48 pm

 بازيهاي كامپيوتري كودكان را مي توان كنترل كرد  
 
 تصویر 
  
بسياري از متخصصين معتقدند كه بهتر است كودكان زير 3 سال اصلا با كامپيوتر و بازيهاي ويديويي آشنا نشوند و تا آنجا كه ممكن است با اسباب بازي هاي قابل لمس و واقعي مثل لگو و خانه سازي و ... سرگرم شوند

بعبارت ديگر اسباب بازيهاي انتزاعي براي اين سن مناسب نيست . اما اگر كودك زير 5 سال شما قبلا دسترسي به اين بازيها پيدا كرده است و اين امر بعنوان عادتي براي او در امده است ، بايد هم اكنون به فكر شروع قانون و تعيين حدود براي بكارگيري اين بازي ها باشيد .

ابتداد بايد فهميد كه چقدر او بازي كامپيوتري انجام مي دهد و در بقيه زمان آزادش چه كارهايي مي كند .

اغلب متخصصان رشد كودك پيشنهاد مي كنند كه مجموع زمان استفاده از صفحه نمايشگر _ كه شامل صفحه تلويزيون ، تماشاي فيلم ويديو و كارتون ، جستو جو در اينترنت ( براي كودكان بزرگتر ) و بازيهاي ويديوئي مي شود _ بايد بين يك ساعت تا حداكثر دو ساعت در روز تعيين شود .

اگر كودك شما 45 دقيقه در روز ، بازي كامپيوتري دارد و بعد يك برنامه تلويزيوني مي بيند و مدتي را هم مشغول فعاليت فيزيكي و جست و خيز است ، عملا جاي نگراني نيست . ولي اگر ساعت ها جلوي كامصيوتر باشد و به دسته بازي بچسبد ، يعني بيش از حد مشغول بازي كامپيوتري است .

اين چند پيشنهاد را براي به كنترل درآوردن مدت بازي كامپيوتري او طرح مي كنيم

قبل از ارائه بازي كامپيوتري يك محدوديت زماني مشخص را به كودك اطلاع دهيد . براي كودكان در اين محدوده سني مي توانيد از ساعتهاي زمان دار كه معمولا در آشپزخانه ها بكار مي رود ، استفاده كنيد . مثلا به او بگوييد تا اين ساعت زنگ بزند مي تواني بازي كني و عدد آن را براي مثال روي 30 دقيقه قرار دهيد . وقت بازي كه به سر آمد اگر كودك به قانون اهميت داد او را تشويق كنيد و براي تمام كردن بموقع بازي پاداش دهيد .ولي اگر زمان را نديده گرفت يا براي زمان بيشتري وارد چانه زني شد ، به آرامي قوانين بازي را به او توضيح دهيد . اگر مخالفت ادامه داشت مي توانيد بازي با كامپيوتر را به عنوام نتيجه قانون شكني ، براي مدت محددي متوقف كنيد ، مثلا زمان بازي فرداي كودك را بگيريد

براي اين اعتراص كودك كه " الان من وسط بازي ام . اينجا جاي خيلي حساس بازي است و .. " راه حلي بينديشيد . اعلب بازيه هاي كامپيوتري ، قابليت ذخيره سازي بازي را دارند . بنابراين ، بدون خراب شدن بازي، كودك قادر است وسط بازي هم، همه چيز را دست نخورده براي نوبت بعدي ذخيره كند . شايد لازم باشد كه اين ذخيره سازي را به او ياد بدهيد

چند سرگرمي ديگر براي وقتي كه "زمان بازي تمام شده است " براي كودك در نظر بگيريد . مثل كمك در آشپزي به مامام يا كتاب خواندن با بابا يا مامان ، نقاشي كشيدن و ...اين كار به انحراف توجه او از ابزي كمك مي كند و راحت تر دست از كامپيوتر مي كشد

به او بگوييد قبل از بازي كامپيوتري بايد همه كارهايش مثل جمع كردن اتاق و اسباب بازيهايش را انجام داده باشد . يا مثلا قبل از برنامه تلويزيون مورد علاقه بايد اين كارها انجام شده باشد

از قرار دادن كامپيوتر در اتاق كودك و هرجائي كه او بتواند دور از چشم شما به بازي مشغول شود ، خودداري كنيد . بطور كلي بهتر است كه كامپيوتر در محلي كه جنبه عمومي تر دارد مثل اتاق نشمين قرار داده شود و جلوي آن نيز امكان نشستن براي دو تا سه نفر فراهم آيد تا هم كاربرد اين وسيله زير نظر باشد و هم بعنوان يك وسيله، به اجتماعي شدن كودك كمك كند

عده اي معتقدند كه كامپيوتر باعث ايزوله شدن كاربر و ايجاد بيماريهايي مثل چاقي و تغيير يافت اسكلت بدن ( قوز، انحراف مهره هاي ستون فقرات و ... ) مي شود و البته چنبه هاي مثبت به كارگيري كامپيوتر در آموزش كودكان نيز غيرقابل انكار است : مواردي مثل ديكته، رياضي و درك متون و خيلي از مهارتهاي ديگر . همچنين تقويت مهارت حركتي ظريف كودكان و سرعت عمل آنها با اين بازيها عملي است . اما چراغ خطر مهم اين است كه كامپيوتر جاي روابط اجتماعي كودك را بگيريد و كودك به جاي پيدا كردن دوست با اين وسيله ارتباط برقرار كنند كه اين حالت حتي در كودكان فربيك هم به مراتب تقويت مي شود و عملا كودك در يك حلقه معيوب قرار مي گيرد  
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

نكاتي در مورد خريد بازيهاي كامپيوتري  
البته بازي بايد براي كودك جذاب و لذت بخش باشد تا كودك بتواند از محتواي آن نيز مسائلي را بياموزد . اين چند نكته به شما كمك مي كند انتخاب صحيح تري در خريد اين بازي ها داشته باشيد

[COLOR=#000000]بهتر است اول از همه به فكر سرگرم كننده بودن بازي باشيد، زيرا كه در سن زير 5 سال خط مشخصي بين آموختن صرف و تفريح نمي توانيد براي كودك بكشيد . پس براي اينكه كودك چيزهائي ياد بگيرد لازم است قبل از آن لذت ببرد . مطمئن باشيد كه كودك بيشتر دوست دارد كه زمان خوشي را سپري كند بجاي آنكه اهداف آموزشي بزرگترها را برآورده كند .

بازيهايي را انتخاب كنيد كه بازي بيش از يك بازيكن در آنها تشويق شده و باعث مي شود كه دو يا سه نفر با هم بازي كنند . به توصيه مركز ملي رسانه ها و خانواده ها، بهتر است خانواده ها كامپيوتر را به يك وسيله اجتماعي تبديل كنند . بهترين نرم افزار موجود در اين خصوص Lapware ذكر شده است كه به شما و كودكتان اجازه مي دهد تجربه اي مشترك از كامپيوتر داشته باشيد .

بازيهايي را انتخاب كنيد كه به كودك فرصت هاي پيروزي را با روش هاي مختلف مي دهد . بعبارت ديگر لازم نباشد كه براي ادامه يافتن بازي، كاربر حتما از يگ مهارت به خصوص كه تكرار آن براي كودك دشوار است، استفاده كند . تصويرهاي كم تحرك و طولاني كه حتما با رمز و راز تغيير خواهد كرد، كودك را خسته مي كند . مزرعه هاي اعداد يا جنگل هاي پر از موسيقي كه كودك را بدنبال خود بكشد و هر چه كه ماهرتر شد بازي نيز ماهرانه تر قابل پياده شدن باشد، بهتر است .

به ياد داشته باشيد نسخه نوشتاري يا ديداري _ شنيداري در يادگيري كودك از نسخه نرم افزاري مي تواند بهتر باشد، مثلا كتاب يك قهرمان خاص آموزنده تر از بازي آن قهرمان خاص براي كودك است .

هنگام خريد هميشه احتمال برگرداندن و پس دادن بازي خريداري شده را با فروشنده مطرح كنيد ، چرا كه اين احتمال وجود دارد سيستم سخت افزاري شما متناسب نباشد يا بازي خريداري شده مانند لياس ، يك شماره كوچكتر به تن فرزند شما در آيد ! يا شما آن بازي را براي كودكتان مناسب ندانيد .

بنابر تحقيقات انجام شده، بازي هايي كه محتواي خشن دارند، كودك را در معرض افزايش رفتارهاي پرخاشگرانه قرار مي دهند ، بخصوص اگر به صورت هميشگي بازي شوند و عملا كودك، زمان خيلي زيادي را به اين بازيها اختصاص دهد . اين نكته ارزش يادآوري دارد كه همه بازيهاي ويديويي و كامپيوتري بد نيستند . بازيهاي پر كيفيت به كودك فرصت حل مسائل مختلف زندگي و مهارت تفكر منطقي را آموزش مي دهد . همچنين بازي كامپيوتري به تقويت مهارتهاي حركتي ظريف، مهارت، سرعت عمل و سرعت انتقال مي انجامد . البته كودك را به تكنولوژي اطلاعات علاقه مندتر مي سازد .

بهترين كار براي شما اين است كه تا فرصت باقي است و كودك هنوز اولين تجربه ها را در به كارگيري اين وسيله درك مي كند، به او كمك كنيد تا قوانين استفاده سالم و بي ضرر از آن را بياموزد .

 به ياد داشته باشيد كودكان به آساني به مسائل مختلف عادت مي كنند ولي به سختي عادت نادرست را ترك مي كنند . نكته آخر اينكه يك مصرف كننده هوشيار باشيد، آنچه را به صلاح كودكتان هست انتخاب كنيد چيزي كه مناسب سن او باشد و پيغام هاي نادرست به او ندهد .

  :   منبع: koodakan.org 
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » سه شنبه 20 مرداد 1388, 2:00 pm

 رابطه محبت‌آميز والدين با فرزندان، زمينه‌ساز بروز خلاقيت در آن‌هاست  

 تصویر 
 

يك متخصص مهندسي ذهن گفت: رابطه محبت آميز و محترمانه پدر و مادر با يكديگر و با فرزندان، زمينه‌ساز بروز خلاقيت در آن‌هاست

"عبدالوهاب فيروزي" روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا مركز استان تهران افزود: توجه كردن به جزئي‌ترين حركات، حرف‌ها و مهارت‌هاي فرزند كه معمولا از ديد والدين پنهان مانده است نيز در بروز خلاقيت در نوجوان نقش موثري دارد

وي اظهار داشت: تقويت اعتماد به نفس در فرزندان از طريق شنيدن فعال و بازتاب احساس و عقيده وي نيز زمينه بروز خلاقيت در نوجوان را فراهم مي‌كند.

فيروزي، موثرو ماندگارترين تشويق را چهره شاداب و لحن ملايم و مهربان والدين دانست و گفت: تشويق‌ها و تحسين‌ها بايد متوجه رفتارها و حرف‌هاي مشخص باشد و به صورت صفت‌هاي كلي بيان نشود

وي افزود: بهترين تشويق‌ها و تحسين‌ها نوع غير مستقيم آن است كه شامل گفتن خوبي‌هاي فرزندان به فاميل و دوستان و ايجاد تصوير مثبت اجتماعي از وي است

وي تصريح كرد: والدين حتي در صورت شكست و افت درسي فرزندان خود پس از واگذاري مسئوليت‌هاي شخصي به آن‌ها نبايد به سرزنش، تحقير، انتقاد، مقايسه، منت گذاشتن، نصيحت كردن و تهديد وي بپردازند بلكه بايد به توجه عاطفي خود ادامه دهند.

فيروزي افزود: در اين شرايط والدين بايد نكات مثبت فرزندان خود را برجسته كنند و فضايي از مهرباني، صميميت، احترام و اعتماد را در محيط خانواده بوجود آورند تا بتدريج شاهد خلاقيت‌هاي بي‌نظير بچه‌ها در غلبه بر شكست‌ها و رسيدن به استقلال و خودكفايي باشند

وي گفت: تذكر مداوم، سرزنش، نصيحت كردن، پيش بيني‌هاي منفي و گله و شكايت دائمي و انتظارات زياد و تلاش براي تغيير فرزند بدون ايجاد زمينه‌هاي مناسب به هر نيتي كه باشد سبب اصلاح رفتار نوجوان نمي‌شود، زيرا، خواسته‌ها و انتظارات ما زماني از سوي ديگري پذيرفته مي‌شود كه در بخش مثبت ذهن وي جاري شود  

 منبع: koodakan.org 
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » سه شنبه 20 مرداد 1388, 2:27 pm

 اختلال دفعي در كودكان(نگهداري مدفوع)   

مسائل دفعي كودكان يكي از مهمترين مسائل دوران كودكي و از عمده ترين نگرانيهاي احتمالي خانواده ها به شمار مي رود. اختلالات دفعي در كودكان انواع مختلف دارد كه ما در اين مبحث به نگهداري مدفوع و خودداري از اجابت مزاج در كودكان مي پردازيم.

اختلال در دفع مدفوع مي تواند دلايل متعددي داشته باشد.

يبوست ، اهمال در آموزش توالت رفتن ، واكنش جويي هاي كودك و مشكلات عضوي گوناگون مي تواند عوامل سبب ساز اين اختلال باشد.

اين كودكان اغلب شكمهاي باد كرده دارند و ممكن است از دردهاي شكمي نيز رنج ببرند ، اكثر اين كودكان دچار يبوست هستند و يا گاهي بدون هيچ دليل عضوي از رفتن به توالت و دفع مدفوع امتناع مي ورزند.  
 
تصویر 
 
در كودكاني كه دچار يبوست هستند ، به علت درد ناشي از عبور و تخليه مدفوع به دليل كوچك بودن مخرج انتهايي ، كودك از توالت رفتن وحشت دارد و با جلوگيري از انجام عمل دفع ، يبوست سخت تري را موجبمي شود. ، هنگامي كه كودك تجربه نا خوشايندي از رفتن به توالت داشته باشد ، ترس و تنفر از آن مكان برايش به وجود مي آيد و در نهايت باعث مي شود كه مدفوع خود را نگه دارد.

و در كودكاني كه دچار يبوست نيستند و بدون هيچ دليل عضوي ، از توالت رفتن امتناع مي ورزند، بروز چنين رفتاري در اين كودكان مي تواند دلايل گوناگوني داشته باشد كه از مهمترين آنها مخالفت با والدين و مبارزه براي دستيابي و كسب قدرت و به دست آوردن توجه والدين كه از اين شرايط ناراحت مي شوند و يا گاهي اين كودكان از كثيف كردن خود در توالت مي ترسند ، زيرا در گذشته به اين علت تنبيه شده اند و در نتيجه سعي مي كنند مدفوعشان را در خود نگه دارند تا از اين طريق نظم را رعايت كرده باشند.

بعضي از والدين انتظارات خيلي زياد از پاكيزگي و تطابق كودكان دارند و همچنين گاهي تعاملات غلط و منفي بين كودك و خانواده مي تواند سبب بروز اين مشكل شود.


سبب شناسي

در بروز اين اختلال نظريات مختلفي وجود دارد كه ما به دو نظريه بزرگ كه در اين زمينه وجود دارد مي پردازيم كه اولين آن فرضيه از ديدگاه روانكاوي است كه فرويد بنيانگذار آن است .

از نظر روانكاوان ، كودك خردسال مي تواند از اين راه پدر و مادرش را راضي نمايد و توجه آ نها را جلب نمايد و همچنين گاهي با حفظ مدفوع مي خواهد لذت جسماني ببرد و يا كودك از طريق دفع مدفوع احساس ترس از دست دادن چيزي را دارد كه در نهايت اين گونه كودكان در بزرگسالي خويي صرفه جو و لجوج و منظم پيدا مي كنند.

و فرضيه دوم كه رويكرد رفتاري مي باشد ، افراد اين گروه معتقد هستند كه كودك آموزش استفاده از توالت را نياموخته و يا غلط آموخته و يا اين امر را وسيله اي براي بر انگيختن واكنش حتي منفي والدين مي داند و

همچنين ممكن است نتيجه رفتارهاي اجتنابي مانند ترس از توالت رفتن مانند درد هنگام يبوست و غيره باشد.

درمان

به طور كل در درمان اين اختلال ، مطالعات پژوهشهاي مختلف بيانگر آن هستند كه درمانهاي رفتاري وسيله مطمئني براي درمان اين اختلال به شمار مي آيند.

در كودكاني كه دچار يبوست هستند بايد با روشهاي مختلف سعي در از بين بردن يبوست كرد ، مي توان براي از بين بردن يبوست حبوبات ، غلات و انواع سوپ و سبزيجات و ميوه هاي تازه را در برنامه غذايي كودك افزايش داد تا يك اجابت مزاج خوب به وجود آيد ، تجارب مكرر بدون ناراحتي از دفع مي تواند به كودكي كه تجارب دردناكي را در گذشته تجربه كرده ، كمك كند.

و حال كودكي كه به علل اختلال عاطفي و بدون هيچ علت عضوي ، حالت قبض مدفوع دارد ، در درمان اين كودكان ابتدا مي بايستد شرح حال دقيقي از وضعيت آنها به دست آورد تا بتوان علت حبس مدفوع را مشخص كرد و در صورت وجود تنشهاي خانوادگي و تعامل منفي والدين و كودك و يا وجود استرس و ترس آنها را از بين برد.

پژوهشهايي كه عمدتا از بررسي مربوط به آموزش كنترل مدفوع تشكيل مي شود قويا مبين آن است كه آموزش توام با سختگيري و تنبيه منجر به ايجاد خصومت در كودكان مي شود كه در اين مرحله بايد علل لجاجت و خصومت كودك با والدين مشخص شود تا بتوان آنها را از بين برد.

همچنين عده اي از كودكان وجود دارند كه مدفوع را جزئي از وجود خود مي دانند كه در اين صورت بايد والدين براي كودك بدنش را به شكل خيلي ابتدايي تشريح كنند و در مورد چگونگي به وجود آمدن و خروج مدفوع را برايش توضيح دهند تا كودك بداند كه مدفوع جزئي از بدن او نيست و نياز به خروج دارد.

و يا كودكاني هستند كه از محيط توالت مي ترسند و به اين علت از رفتن به آنجا امتناع مي ورزند كه بايد در اين صورت ترس كودك را شناخت ، با او به توالت رفت محل قرار گرفتن ادرار و مدفوع را به او نشان داد يا اگر از صداي سيفون مي ترسد بايد به همراه او سيفون را كشيد و برايش توضيح داد كه چه عملي را انجام مي دهد و بي خطر مي باشد ، كودك را براي صحبت كردن در مورد ترسهايش تشويق كنيد ، كودك را بطور آزمايشي بر روي توالت بنشانيد تا متوجه شود كه به درون آن نمي افتد ، يك اسباب بازي مخصوص كه كه كودك دوست دارد در توالت بگذاريد كه كودك تشويق شود و برايش محيط مطبوعي به وجود آيد ،

يكي ديگر از عواملي كه باعث مي شود كودك از رفتن به توالت خودداري كند ممكن است به اين علت باشد كه برخي از والدين از مكان توالت براي تنبيه كودك استفاده مي كنند كه اينكار موجب نا امن شدن محل توالت براي كودك شده و او در آنجا احساس ترس مي كند ،در نهايت والدين بايد سعي كنند به دقت كودك خود را بشناسند تا از اين طريق بتوانند او را درك كنند و مسائل او را حل نمايند.

منبع: koodakan.org  
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » یک شنبه 25 مرداد 1388, 5:10 pm

  انواع خانواده ها از نظر تربيت   
 

الف - خانواده خشك و سخت گير ( والدين سخت گير و مستبد )

ب - خانواده سهل گير و آسان گير

ج - خانواده گسسته (‌ خانواده پريشان )

د - خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم )


الف - خانواده خشك و سخت گير

1 - پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند.

2 - تصميم گيري با يكي از والدين خصوصا پدر انجام مي گيرد. معمولا پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند

3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند.

4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند ‍ ، والدين آنان ناراحت ، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.

5 - فرزندان جرات سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند.

6 - والدين بر رفتا و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصا اتخاذ مي كنند.

7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.
 
 
8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط ،‌ ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.

9 - به سخنان كودكان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند.

10 - در مواردي كه فرزندان خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند ،‌ دليل خاصي را ارائه نمي دهند.

11 - براي تصميات فرزندان خود ،‌ حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نيستند.

13 - معتقدند كه چون سن ‍، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراين ، حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند.

14 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديرگان نيز ابايي ندارند.

15 - غالبا نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود.

16 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود . اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.
 
 
17- چنين كودكاني احتمالا جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند.

18 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند ، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند.

19 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.

20 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتبا علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند ،‌ از خلاقيت كمي برخوردارند . اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها ، پيشرفتي كرده باشند.

21 - اضطراب ،‌ افسردگي ،‌ همچنين وسواس و كمال گرايي ،‌ نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد.

22 - غالبا والدين سخت گير ، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند. ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان.


ب )‌ خانواده سهل گير و آسان گير

1 - پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.

2 - به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند ،‌ براي خاموش كردن صداي بچه ،‌ هر چه كودكشان از آنها مي خواهد ، آنها انجام مي دهند . لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود.

3 - هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل ، در تربيت فرزندان خود از روش ، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند.
4 - هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملا آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند ‍،‌ شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند.

5 - هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.

6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند ‍،‌ توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد ، بي تفاوت عمل مي كنند.

7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند ، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي ، عادي و متداول است.

8 - در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (‌به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن ،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).

9 - شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند.

10 - نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.

11 - آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند ، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد ،‌ سليقه خاصي را اعمال نمي كنند.

12 - هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديدا به آنان وابسته باشد ،‌ كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعدا براي آنان مشكل ساز خواهد بود ،‌ انجام نمي دهند.

13 - نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.

14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد ، دخالت نمي كنند.

15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است ،‌ لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي ، زود تسليم ميشود و شكننده هست.
 

 تصویر   

ج ) خانواده گسسته يا خانواده پريشان

در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين ، معمولا به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تاثير منفي روي كودكان مي گذارد

2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد

3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد ،‌ بتدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد . (‌ كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زند)
 
 
4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند ‍ ، ناچيز است

5 - چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگين ‍، گرفته ‍،‌ افسرده و بي احساس به نظر مي آيند

6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوشخراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد

7 - نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند

8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده ‍،‌ بيرحمانه و مبتني بر قساوت قلب است

9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدرو مادر هرگز نمي فهمند فرزندان آنان داراي چه ويژگيهاي شخصيتي هستند

10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ ‍ ،‌ فهميده ،‌ باشعور ،‌ اصيل و دوست داشتني ،‌ بهره مند مي شوند

11 - پدر و مادر براي احترازو دوري از يكديگر ، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تامين مايحتاج زندگي است

12 - افراد خانواده ، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند

13 - افراد خانواده غالبا تكانشي عمل مي كنند ‍ ،‌ عصبي هستند ، احساس گناه و تقصير مي كنند يا بر عكس ‍ ،‌ احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند

14 - افراد خانواده براي كنترل امورغير ممكن ،‌ تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل ‍، غير ممكن است

15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه ،‌ هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند

16 - افراد خانواده حالت اصطلاحا نهايت نگري دارند. و در نظر آنان همه پديده هاي عالم در دو حد يك طيف هستند و هر پديده ‍ ، شي ، صفت ،‌ مفهوم يا سفيد است يا سياه - يا خوب است يا بد - يا زيان آور است يا سودمند - يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني - لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند

17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات ، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند

18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال ، منطق ، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند

19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي ‍ ، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش ، نگراني ،‌ اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود

20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند
 
 
21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوريها و قضاوت هاي نادرست مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان ‍ ، غيبت و بدگوئي از ديگران است

22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي ، به افراد ديگر دروغ بگويند.

23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند ،‌ همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود راي ،‌ نفهم ، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست

24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف ، تحريف شده است و باورداشتهايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدمها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود

25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تاييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ‍، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند

26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود

27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و مزمن و افسردگي مي رسند

۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل ، اختلالات شناختي ، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است



د ) خانواده سالم يا خانواده دمكرات

1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توام است

2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدري خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند

3 - افراد خانواده از ريسك (‌خطر كردن )‌ معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند ‍ ، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد

4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند

5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند

6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است ‍، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط

7 - وقتي در خانواده سرو صدا هست ‍، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران

8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد

9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است ‍، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت ‍ ،‌ كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده

10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگي

11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند ، با علاقه به سخنان يكديگر گوش مي دهند ، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند

12 - افراد خانواده به راحتي و آزادنه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي (‌ مثل ناكاميها ، ترسها ، صدمه هايي كه ديده اند ،‌ خشم خود ،‌ انتقاد از ديگري ، خوشيها يا كاميابيها )‌ ،‌ با يكديگر سخن بگويند

13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با مزاحم اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود ،‌ به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه ،‌ بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند

14 - در خانواده ،‌ زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است

15 - در خانواده ،‌ پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند

16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت ، رفتار ،‌ بروز هيجانها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال ، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند

17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند - يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند
 
 
18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق ،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود ،‌ استفاده كنند

19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند . اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت ،‌ بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند ،‌ بيشترين بهره را بگيرد

20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمدا بدي نمي كنند. به همين دليل ، اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن ،‌ در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد

21 - اوليا خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند

22 - اولياء‌ خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير داد ،‌ اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد

23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد ، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او ، آغاز مي كنند

24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد . بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه ،‌ راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نو آوري بهره بگيرند

25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگيهاي زندگي است ، بنابراين ، مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچگاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند

خلاصه :

گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ،‌ نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ،‌ معتاد و .... است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ،‌ الكليك ، معتاد ‍ ‍، فقير ،‌ از خود بيگانه ،‌ جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند.

مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد.

خانواده آشفته :

1 - در خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است در حد پائين مي باشد.

2 - ارتباطها غير مستقيم ، مبهم و كاملا نادرست است.

3 - قواعد و مقررات خانواده ،‌ خشك ، نامردمي ، ناسازگار و هميشگي است.

4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته ، مايوس كننده و ياس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد.

خانواده سالم يا بالنده

1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است ، در حد معقول و منطقي مي باشد.

2 - ارتباطها مستقيم ،‌ واضح ، صريح و مبتني بر درستكاري است.

3 - قواعد قابل انعطاف ، انساني ، منطقي دستخوش تغيير است.

4 - پيوند با جامعه باز ، سالم و اميد بخش مي باشد.

اميدوارم خانواده سالمي را داشته باشيد . (‌يا - و )خانواده سالمي را در آينده تشكيل دهيد  
منبع: koodakan.org
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » سه شنبه 27 مرداد 1388, 5:05 pm

 معني دعواي اوليا چيست ؟  
 تصویر 
 
اينكه پدر و مادر ها ، گاهي اوقات با هم مخا لفت و گاهي هم بحث مي كنند ، يك مساله عادي است . آنها ممكن است راجع به پول ، كار هاي خانه يا اينكه وقت شان را چطور با هم بگذرانند، مخالفت كنند . گاهي درباره ي مسائل مهم كه مربوط به خانواده است و البته خيلي وقت ها هم به خاطر مسائل كم اهميت مثل اينكه شام چي باشد يا كي به خريد برود ، ممكن است مخالفتي پيش بيايد . كساني كه مدت زيادي با هم زندگي مي كنند به طور طبيعي ، گاهي با هم مخالفت يا بحث مي كنند .

بعضي وقت ها آنها با هم مخالفت مي كنند ولي با آرامش با هم حرف مي زنند و هر دو به هم شانس شنيدن و گفتن را مي دهند. گاهي هم مخالفت شان را با دعوي و داد زدن به هم نشان مي دهند . بيشتر بچه ها از اين دعوا ها خيلي نگران مي شوند . صدا هاي بلند و كلمات نا مهربان اوليا باعث مي شود كه آنها احساس ترس يا غمگيني پيدا كنند . حتي وقتي كه اوليا با هم قهر مي كنند و اصلا حرف نمي زنند هم ، مي تواند براي بچه ها آزار دهنده باشد .

گاهي بچه ها فكر مي كنند كه در دعوي اوليا مقصر هستند ، مثلا وقت هايي كه به خاطر موضوعي كه به بچه ها مربوط ميشود. در اين موقع احساس گناه و تقصير در بچه ها ايجاد مي شود . اما اين مهم است كه بچه ها بدانند كه در رفتار هاي اوليا شان هيچ وقت مقصر نيستند .

· معني دعوي اوليا چيست ؟

بيشتر وقت ها، بچه ها به اين فكر مي كنند كه منظور پدر و مادر شان از دعوي چيست ؟ ممكن است با خودشان فكر كنند كه اولياي آنها همديگر را دوست ندارند و حتي ممكن است كه فكر كنند كه معني دعوي آنها اين است كه مي خواهند همديگر را طلاق بدهند . اما دعوي پدر و مادر ها معمولا اين معاني را ندارد . اين مهم است كه بچه ها بدانند كه بزرگتر ها هم گاهي درست مثل خود بچه ها ، با هم دعوي مي كنند و در موقع دعوي ممكن است كه حرف هايي زده شود كه واقعا" منظور آنها نباشد . بعضي روز ها بزرگتر ها خسته و كم حوصله مي شوند و شايد از دست كسي عصباني باشند ، اين وقت ها ممكن است در خانه بحث و دلخوري و يا شايد دعوي پيش بيايد .

· احساس بچه ها در موقع دعوي پدر و مادر ها چيست؟

شنيدن صداي بلند يا كلمات نا مهربان از اوليا ، معمولا بچه ها را غمگين مي كند . ديدن ناراحتي و غمگيني اوليا و اينكه نمي توانند عصبانيت خودشان را كنترل كنند ، باعث مي شود بچه ها بترسند يا احساس تنهايي كنند . موقع دعوي ، بچه ها ممكن است بيشتر نگران يكي از اوليا باشند كه بيشتر غمگين شده يا حتي بيشتر سرش فرياد كشيده شده است . يا ممكن است يكي از اوليا ،آنقدر خشمگين شده باشد كه احساس خطر پيش بيايد . گاهي هم اولياي عصباني با فرزندشان هم ، عصباني ميشوند . بعضي اوقات ، بچه ها از دعوي بزرگتر ها دل درد مي گيرند يا گريه مي كنند . يا خوابشان نمي برد يا مدرسه رفتن برايشان سخت مي شود . يكي از كار هاي مهم اين است كه اين احساس را با خود اوليا در ميا ن بگذارند تا آنها به كمك بچه ها بيايند . شايد بزرگتر ها اصلا حواسشان نباشد كه بچه ها ترسيده اند و يا به آنها علت بحث را توضيح بدهند و احساس منفي بچه ها را بر طرف كنند .

· وقتي دعوي بزرگتر ها زياد طول بكشد يا زياد تكرار بشود ، چه كار بايد كرد؟

هر چند كه گاهي پدر و مادر ها ممكن است با هم مخالفت كنند ولي اينكه سر هم داد وفرياد كنند يا حرف هاي خيلي نامهربان بگويند و خلاصه به همديگر بي احترامي كنند ، اصلا كار درستي نيست . گاهي اوقات ، دعوي بزرگتر ها ممكن است با خشونت و هل دادن يا شكستن چيزهاي مختلف يا خداي ناكرده، زدن همديگر همراه بشود ، كه اين كارها هم ،هرگز و به هيچ وجه كار هاي درستي نيست . در اين وقت ها ، اوليا احتياج دارند كه كسي به آنها بياموزد كه چطور عصبانيت شان را كنترل كنند ! شايد بچه ها با يكي از بزرگتر هايي كه به او اعتماد دارند مثل عمو ،پدر بزرگ يا معلم ، راجع به اينكه در خانه دعوي هاي زياد يا خطر ناك ، اتفاق مي افتد و اينكه ممكن است كسي آسيب ببيند ، صحبت كنند و از او بخواهند به خانواده ي آنها كمك كند . كساني هم مثل دكتر ها مي توانند به خانواده ها كمك كنند تا راه هاي بهتر زندگي كردن و مخالفت بدون خشونت و توهين را اوليا بياموزند . هرچند كه اين كار نياز به زمان و تمرين دارد ، ولي اعضاي خانواده را به زندگي آرامتري نزديك مي كند .

· اينكه اوليا گاهي با هم مخالفت كنند ، اشكالي ندارد؟

مخالفت ، به شرط آنكه آبرومندانه باشد ، به افراد كمك مي كند تا احساسات خود را به هم بگويند و جلوي پر شدن و منفجر شدن را مي گيرد . مهم است كه اعضاي خانواده بتوانند با هم در باره ي احساس خود گفتگو نمايند ، حتي موقع مخالفت . كا ر خوبي كه مخالفت براي آدم ها مي كند اين است كه معمولا باعث مي شو د كه يكديگر را بهتر درك كنند و احساس نزديكي بيشتري پيدا كنند .

اوليا هم درست مثل بچه ها مخالفت مي كنند و بعد با هم آشتي ميكنند و سرانجام همه دوباره احساس خوبي خواهند داشت . هيچ خانواده اي بدون اشكال نيست و بالاخره يك نقصي پيش مي آيد . حتي در خوشحال ترين خانه ها هم ، مساله وجود دارد و بزرگتر ها گاهي با هم بحث مي كنند . معمولا ، همه اعضاي خانواده كمك مي كنند تا زندگي براي بقيه ، شيرين تر بشود . پس ، مخالفت ، قسمتي از يك زندگي است و با كمك محبت و فهميدن همديگر ، خانواده مي تواند بيشتر مشكلات را بر طرف كند .  
  
خلاصه اینکه این یک مهم است که معنای دعوای اولیاء برای کودک شرح داده شود

 منبع: koodakan.org 
تصویر

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 352
تاریخ عضویت: یک شنبه 3 دی 1385, 6:41 pm
محل اقامت: saboonat- kazamon
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 62 بار
تماس:

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط alenkita » سه شنبه 27 مرداد 1388, 7:51 pm

با سلام
پسر خواهر من که 3 سالشه چند روز پیش یهو برای گفتن بعضی کلمات دچار گرفتگی زبان میشه و با مکث و من من کردن صحبت میکنه . از دیروز تا حالا یکم بهتر شده و با کلماتی که مثلا حرف الف داره مشکل داره. و بعضی مواقع هم درست صحبت میکنه. برای یه دکتر روانشناس(گفتار درمانی کودکان) واسش نوبت گرفتیم.
کسی میدونه مشکل چیه و راه درمانش چیه؟
منم کورش
شاهنشاه هخامنشی ، آزاده ای از ایران فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی کردن به خاک سپارند
تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.

Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3050
تاریخ عضویت: یک شنبه 7 اسفند 1384, 3:45 am
سپاس‌های ارسالی: 347 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط Dr.Akhavan » پنج شنبه 29 مرداد 1388, 1:54 pm

  , با گذر زمان و صحبت کردن با کودک خوب میشه
البته میتونه تا سن مدرسه ادامه پیدا کنه - که وقتی به مدرسه بره - حتما خوب میشه

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » شنبه 7 شهریور 1388, 11:42 pm

 نخستين فشارهاي روحي رشد مغز انسان را محدود مي‌كند  
   
 
نياز كودكان به مهر و محبت به اندازه كافي شناخته شده است، اما اين شناخت كه عشق و علاقه نه تنها در پختگي عاطفي نقش دارد بلكه ساختار مغز را نيز متاثر مي‌كند، يافته جديدي است .

به گزارش پايگاه اينترنتي مجله علمي "روانكاوي" آلمان، به هنگاميكه دانشمندان كودكان يتيم يك كشور اروپاي شرقي را مورد مطالعه قرار دادند، در مغز آنها "حفره سياهي" يافتند كه طبيعتا بايد"‪Kortex‬ ‪ "orbitofrontale‬ باشد. اين همان بخش از مغز است كه مسووليت رشد و تحول در درك احساس و ساخت، عملكرد و هضم عواطف، تجربه زيبايي و لذت، لياقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با ديگران را برعهده دار است.
پژوهش‌هاي علم اعصاب و تحقيقات بيوشيمي با كمك و كاربرد تكنيك پويشگري مغز و مطالعات برش‌هاي آن، ثابت كرده‌اند كه سيستم اعصاب نه تنها به تحريكات عواطفي عكس‌العمل نشان مي‌دهد، بلكه در اساس شكل مي‌گيرد .
مغز يك نوزاد هنوز به خوبي شكل نگرفته و بدون ساختار است و براي رشد و تحول خود به تحريك نياز دارد، نه تنها به تحريكات محسوس و شناختي در اشكال و انحاء گوناگون مثل بازيها، رنگها يا موزيك، بلكه به برخوردها و رفتارهاي محبت آميز نيز محتاج است .
لبخند، تماس چشمها و وجود يك غمخوار و پرستار سبب آرامش و آسودگي خاطر و همزمان نيز ترشح هورمونهايي در "‪ "frontale Kortexpr ‬مي‌گردد يعني در آن بخشي از مغز كه در همان سالهاي نخستين شكل مي‌گيرد و در پختگي رشد و تحول رفتار اجتماعي سرنوشت ساز است.
هر چه روابط و تاثيرات متقابل مثبت بيشتري بوقوع بپيوندد، اتصالات و شبكه‌هاي بهتر و بيشتري در اين بخش ايجاد مي‌گردد . 
   
  
تصویر
  
 

بدين ترتيب، نظريه پيوند "جان بوولبي" كه گهگاه مورد ترديد قرار مي‌گرفت بوسيله پژوهش‌هاي بيولوژيكي تاييد شد .
نظريه بوولبي مي‌گويد، رشد و تحول يك كودك از طريق تجربه پيوندها و دلبستگيهاي دوران كودكي به نحو مثبت و يا به گونه‌اي منفي تحت تاثير قرار مي گيرد .
يكي از مطالعات انجام شده در دانشگاه "ويسكونسين" آمريكا نشان داد كه نحوه و چگونگي عكس‌العمل يك فرد در مقابل فشارهاي روحي در سنين كودكي تعيين مي‌شود .

"نوزاداني كه با مادران تحت فشار روحي يا افسردگي بزرگ مي‌شدند، بعدها بيشتر از حد متوسط آسيب پذير بودند. اينها در مواقع سخت و پيچيده با ترشح شديد هورمونهاي فشار عكس العمل نشان مي‌دهند" .
جالب توجه اينجا است كه كودكاني كه در سنين بالاتر مادران خويش را افسرده تجربه مي‌كردند، از عكس العمل شديد مشابهي برخوردار نبودند .
بنابراين خاطرات بد اوليه نه تنها رفتار را نقش مي‌دهد بلكه بر طبق علوم و شناختهاي جديد، عكس‌العملهاي الگويي فيزيولوژيكي مغز را كه تعيين‌كننده چگونگي برخورد و رفتار ما با احساسات و ديگر اشخاص هستند، نيز تحت تاثير قرار مي‌دهند .
بر اساس اكتشافات جديد، اين پرسش در ظاهر ساده كه آيا بايد نوزاد عاجز گريان را در بغل گرفت و آرام كرد، ديگر به استيل تربيتي مربوط نمي‌شود .
واقعيت غير قابل بحث آن است كه نوزادان خود قادر به از ميان بردن فشارهاي روحي و احساسي خويش نيستند، آنها به هنگام هيجان و برآشفتگي، قدرت تغيير خودآگاه و انحراف ذهن خويش را ندارند .
در اين موقعيت "هيپوتالاموس" موادي را بعنوان علامت توليد مي‌كند كه باعث ترشح هورمن فشار "كورتيزول" مي‌گردد
در سالهاي پس از دوران كودكي، مغز در مواقع سختي و فشار يا با توليد بيش از حد هورمون كه نتيجه آن بروز ترس و افسردگي است و يا با توليد كمتر از حد لازم كه نتيجه آن سردي عواطف و بروز خشونت است، عكس العمل نشان مي دهد .
نتيجه‌گيري از اين شناختهاي جديد علمي تنها چنين مي‌تواند باشد كه نوزاد در سالهاي اوليه زندگيش به فردي نيازمند است كه برايش شناخته شده باشد، فردي كه حال و احوال نوزاد را درك كند، فردي كه به وي لبخند بزند و با محبت و مهرباني رفتار كند .
خانم "سو گرهاردت" متخصص روان درماني ترديد دارد كه پرورش و تربيت نوزاد توسط افراد غريبه بتواند اين كيفيت پرورشي را بوجود آورد.
وي مي‌گويد: در كودكان كم سني كه توسط غريبه‌ها پرورش مي‌يابند، احتمالا اين كمبود تجربه كه وجود و مفهوم خاصي براي ديگري داشته باشد، وجود دارد.
"آنها مي‌آموزند كه بايد در انتظار علاقه و توجه ديگران باقي بماند"
والدين نيز در سالهاي نخستين نياز به حمايت ديگران دارند، مثلا در صورت وجود مشكلات با كودك به كمكهاي روان درماني يا به موسسات اجتماعي و گروهها و همدردان مشترك احتياج دارند تا به اين وسيله بتوانند از تنهايي و ايزوله شدن خود جلوگيري نمايند . 
   
 منبع: koodakan.org 
   
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » یک شنبه 8 شهریور 1388, 4:50 pm

 مشكل دير به خواب رفتن در كودكان  


 تصویر

خواب براي كودك همانند تغذيه لازم و ضروري است، بسياري از كودكان براي به خواب رفتن مشكل دارند و به موقع نمي خوابند، در كودكان معمولا بي خوابي اوايل شب اتفاق مي افتد و به اصطلاح به آن بي خوابي شبانه گفته مي شود.

احتياج به خواب در انسانها در سنين مختلف متفاوت است، به عنوان مثال به طور متوسط يك كودك دوازده ساله به نه ساعت خواب و يك كودك چهار ساله به يازده و نيم ساعت خواب احتياج دارد، البته اين مسئله بين كودكان با هم در يك سن فرق مي كند.
كودكي كه شبها با آرامش و به حد كافي خوابيده ، روز بعد به موقع از خواب بيدار مي شود و ا گر به حد كافي نخوابد ، صبح روز بعد به علت كافي نبودن مقدار خواب بهانه گير و كج رفتار مي شود و كمتر شاد به نظر مي رسد و انرژي كمتري دارد در بچه هاي بزرگتر ، به اندازه نبودن خواب شب آنها را خسته ، كند و حساس مي كند و نمي توانند بر روي درس تمركز كنند .

والدين در خواباندن كودك نقش مهمي را ايفا مي كنند، حتي عده اي از كودكان تا زماني كه يكي از والدين خصوصا مادر در كنارشان نباشد به خواب فرو نمي روند. عواملي كه سبب دير به خواب رفتن در كودكان مي شود ممكن است دلايل متعددي داشته باشد.

وقتي مي بينيد كودك شما در به خواب رفتن مشكل دارد بهتر است به موارد زير توجه كنيد:

1ـ آيا ساعتي مشخص و منظمي براي رفتن كودك به تخت وجود دارد؟

2ـ آيا كودك در تخت خود احساس خوبي دارد (به عنوان مثال : محيط اتاق خواب برايش مطبوع است؟ خيلي روشن يا تاريك نيست؟ زياد گرم يا سرد نيست؟ آيا تخت مرتب شده و يا تشك خوبي دارد؟ )

3ـ آيا بچه هاي متعدد در يك اتاق مي خوابند و همديگر را بيدار نگه مي دارند؟ 4ـ آيا كودك شما در طول روز مسائلي داشته كه فكرش را به طور مداوم مشغول مي دارد و وي را هيجان زده مي كند و باعث اخلال در خواب مي شود ؟ (مثال: هيجانات ، دعوا و در گيري ، فيلمهاي مهيج و يا تولد بچه ديگر )

5ـ آيا ممكن است سر و صدا زياد باشد و مانع خواب كودك شود؟

6ـ آيا مهمان آمده و كودك تمايل دارد ترجيحا بيدار بماند؟

7ـ آيا كودك در اتاق وقتي تنها است احساس ترس مي كند؟

در كل دلايل متفاوتي مي تواند باعث نرفتن به موقع كودك به طرف تخت خود شود.


واقعيت اين است كه براي خوابي راحت داشتن در شب براي كودك تنها يك روش وجود ندارد، راه حلها و توصيه هاي گوناگوني در اين زمينه وجود دارد كه چكيده اي از آنها به شرح زير است:

براي كودكتان زمان خواب با مشورت با خودش تعيين كنيد و وقتي به زمان خواب وي نزديك است به كودك بايد حتما فرا رسيدن زمان خواب را ياد آوري كنيد ، آنها به برخورد قاطع شما و يك قرار ثابت براي خواب نياز دارند.

سعي كنيد برو به اتاق خوابت مثل يك عمل تنبيهي به نظر نرسد و به جاي آن مي توانيد به كودك بگوييد كه لازم نيست بخوابي بلكه بايد در تخت خودت استراحت كني ، وقتي جنبه اجبار براي خواب از بين برود احساس آرامش و خواب خود به خود به وجود مي آيد .

تشويق كودك با صحبت و با عمل ، به اين صورت كه هر شب به وقت شناسي و در رختخواب رفتن وي جايزه بدهيد. جايزه مي تواند يك خوراكي ويژه قبل از خواب مثل يك ليوان شير يا خوراكي كه كودك دوست دارد باشد و يا به عنوان تشويق يك لباس خواب نو و قشنگ به او هديه بدهيد

مي توانيد قبل از خواب با يك عمل مطبوع مثل : قصه گفتن و يا گوش كردن به نوار قصه و يا لالايي روزش را به پايان برسانيد همين طور حمام كردن و ماساژ قبل از خواب و يا تكان دادن كودكان كوچكتر به آرامي ، مفيد خواهد بود.

سعي كنيد هنگام خواب ، كودك لباس خواب راحتي بپوشد و اتاق خواب كودك تهويه خوبي داشته باشد و لحافهاي سنگين را براي او نگذاريد. توجه كنيد كودك شما يك محل خواب مطبوع داشته باشد كه خوب به نظر برسد مثل: يك اتاق شخصي و يا تخت شخصي.

فعاليتهاي بدني كودك مانند: بازي كردن در پارك، برنامه هاي ورزشي و ... را در طول روز افزايش دهيد. البته بايد اين بازيها تا غروب ادامه داشته باشد و بتدريج فعاليت كودك را از زمان غروب به بعد كاهش داده و به جاي بازيهاي پر تحرك ، فعاليتهايي مثل: مطالعه كردن و شنيدن قصه و يا تماشاي تلويزيون را جايگزين كرد، بايد سعي كرد قبل از خواب بازيهاي هيجان انگيز مثل: بازيهاي كامپيوتري انجام ندهند و يا فيلمهاي هيجان انگيز نبيند.

اگر كودك در شب سخت به خواب مي رود به او اجازه خوابيدن در طول روز را ندهيد.

به خاطر داشته باشيد مصرف شبانه برخي از مواد غذايي مانند : چاي و يا نوشابه، خواب كودك را كاهش مي دهد.

اگر كودك شما در اتاق خواب خودش مي ترسد خيلي مهم است كه شما ترس او را جدي بگيريد ، كودك را آرام كنيد و سعي كنيد با هم پي به علت ترس ببريد . به كودك اين فرصت را بدهيد كه در مورد مشكل احتمالي و هيجانات يا چيزهاي جالبي كه در روز برايش اتفاق افتاده با شما صحبت كند ، حتي كودك مي تواند وقتي در تخت خود دراز كشيد از زبان خودش داستاني براي شما بگوييد و در مورد اين داستان با او صحبت كنيد و مطمئن شويد كه تخيلات در ذهن او نماند. اين مسئله كمك مي كند كه كودك با آرامش بيشتري به خواب فرو رود.

سوال : مقدار لازم خواب براي كودكان در سنين نوزادي، 1 سالگي ، 3 سالگي ، 5 سالگي و 7 سالگي تقريبا چقدر است؟
معمولا كودكان و نوجوانان 8 ساعت در شبانه روز مي خوابند و مقدار نياز به خواب در انسانها را نمي توان به طور دقيق گفت به اين دليل كه مقدار خواب بر اساس نيازهاي فرد فرق مي كند. اما به طور ميانگين مي توان گفت: يك نوزاد در 24 ساعت بين 19 تا 20 ساعت مي خوابد و يك كودك 1 ساله معمولا در شبانه روز بين 14 تا 15 ساعت در خواب است ، همينطور يك كودك 3 ساله در 24 ساعت به طور ميانگين 12 ساعت در خواب است و يك كودك 5 ساله معمولا در شبانه روز 11 ساعت مي خوابد و همچنين يك كودك 7 ساله در طول 24 ساعت به طور ميانگين 9 تا 10 ساعت مي خوابد .

سوال : دير خوابيدن كودكان زير 1 سال كه تقريبا زياد مشاهده مي شود چه علتي دارد؟

خواب يك نوزاد به طور كل با خواب بزرگسالان تفاوت دارد و ما نمي توانيم توقع داشته باشيم كه بتوانيم نوزاد را به خواب منظمي عادت دهيم ، خواب نوزاد قبل از 3 ماهگي خيلي سبك است و نوزاد مي تواند بر اثر گرسنگي و سر و صدا از خواب بپرد ، در واقع اين به اين دليل است كه خواب نوزاد در اين مرحله به اين صورت است كه او در جريان خواب ، در مرحله خواب سبك و سپس خواب سنگين در تناوب است و تدريجا با رشد سني او اين خواب به مراحل عميقتري تبديل مي گردد ، معمولا از 3 ماهگي خواب كودك ريتم پيدا مي كند و در 6 ماهگي كودك مي تواند تمام شب را يكسره به خواب رود و در صبح و بعد ظهر خواب كوتاهي داشته باشد

در مورد كودكان بين 9 تا 12 ماه مي توان گفت كه اين كودكان در اين سن به اين دليل كه مي خواهند محيط اطراف را شناسائي كنند و ميل به شناخت محيط اطراف آنها را فعال مي كند ، معمولا دير به خواب فرو مي روند .  

 منبع: koodakan.org 
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » یک شنبه 8 شهریور 1388, 5:02 pm

 علم عشق: هری هارلو و طبیعت عاطفه

تصویر    خلال نیمه اوّل قرن بیستم، بسیاری از روان‌شناسان عقیده داشتند که نشان دادن عاطفه و محبت به کودکان، تنها یک حرکت احساسی است که منظور خاصی در بر ندارد.
جان‌بی‌واتسون، روان‌شناس رفتارگرا، حتی پا را از این نیز فراتر گذاشت و به پدر و مادرها هشدار داد که «هنگامی که فرزندتان را نوازش می‌کنید به یاد داشته باشید که عشق پدرانه و مادرانه، ابزار خطرناکی است.» به عقیده بسیاری از متفکران آن دوره، ابراز عاطفه به مشکلات روانی در بزرگسالی منجر می‌شود.
در آن زمان، روان‌شناسان در صدد اثبات علمی بودن رشته خود بودند. جنبش رفتارگرایی بر روان‌شناسی تسلط داشت و پژوهشگران را تشویق می‌کرد که تنها به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری بپردازند. امّا در این میان یک روان‌شناس آمریکایی به نام هری‌هارلو به مطالعه موضوعی علاقه‌مند شد که کمّی کردن و اندازه‌گیری آن آسان نبود: عشق.
هارلو از طریق یک سری آزمایش‌های بحث‌انگیز که در دهه 1960 انجام داد، تأثیرات قوی و نیرومند عشق را نشان داد. او با نشان دادن اثرات مخرب محرومیت از عشق مادری بر روی میمون‌های جوان، اهمیت عشق مادری را برای رشد سالم کودک آشکار کرد. آزمایش‌های هارلو با وجودی که غیراخلاقی و بیرحمانه توصیف شد امّا حقایقی را روشن ساخت که تأثیرات عمیقی بر درک ما از رشد کودک به جا گذاشت. 
 آزمایش مادر سیمی
هارلو اظهار داشت که توجه اندکی صرف پژوهش‌های تجربی در مورد عشق شده است. «به دلیل کمبود آزمایش و پژوهش تجربی، نظریه‌هایی که از سوی روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان، پزشکان یا روانکاوان درباره طبیعت واقعی عاطفه ارائه شده‌اند همگی در سطح مشاهده، شهود و یا حدس و گمان باقی مانده‌اند.» (هارلو، 1958)
بسیاری از نظریه‌های موجود درباره عشق، بر این ایده تمرکز داشتند که پیوند اولیه بین مادر و فرزند، صرفاً وسیله‌ای برای به دست آوردن غذا، رفع تشنگی و جلوگیری از درد، از سوی کودک است. امّا هارلو عقیده داشت که این دیدگاه رفتاری به پیوند مادر- فرزند، ناکافی است و همه جوانب را در نظر نمی‌گیرد.
معروف‌ترین آزمایش هارلو این بود که به میمون‌های جوان بین دو «مادر» مختلف حق انتخاب می‌داد. یکی از مادران از پارچه نرمی ساخته شده بود امّا غذا نمی‌داد. مادر دیگر، از سیم ساخته شده بود امّا از یک بطری بچه‌گانه که به آن وصل بود غذا می‌داد.
هارلو میمون‌ها را چند ساعت پس از تولّد از مادران اصلی‌شان جدا کرد و گذاشت که در کنار این مادران ساختگی «رشد» یابند. آزمایش نشان داد که بچه میمون‌ها زمان بسیار بیشتری را در کنار مادر پارچه‌ای می‌گذراندند تا مادر سیمی. «این آزمایش روشن ساخت که راحتی تماس در مقایسه با شیردهی و تغذیه از اهمیت بسیار بیشتری در رشد واکنش‌های عاطفی برخوردار است.» (هارلو، 1958)  
 ترس، امنیت و پیوند
هارلو در آزمایش بعدی خود نشان داد که بچه میمون‌ها علاوه بر راحتی و آسایش، به خاطر امنیت به سراغ مادر پارچه‌ای خود می‌روند. هارلو به بچه میمون‌ها اجازه داد تا در حضور و در غیاب مادر پارچه‌ای خود به کاوش در یک اتاق بپردازند. هنگامی که مادر پارچه‌ای حضور داشت، بچه میمون‌ها از آن به عنوان پناهگاه برای کاوش اتاق استفاه می‌کردند و به همین خاطر بسیار نزدیک به آن حرکت می‌کردند و یا اگر دور می‌شوند فوراً به کنارش برمی‌گشتند.
هنگامی که مادر پارچه‌ای از اتاق بیرون برده می‌شد اثر احساسی و شگفت‌انگیزی داشت. بچه میمون‌ها دیگر پناهگاه یا محل امنی برای کاوش در اتاق نداشتند و غالباً بی‌حرکت می‌ماندند، کِز می‌کردند، می‌لرزیدند، جیغ می‌زدند و زوزه می‌کشیدند. 
 تأثیر پژوهش هارلو
در حالی که بسیاری از خبرگان منکر اهمیت عشق و عاطفه پدری یا مادری بودند، آزمایش‌های هارلو به طرز غیرقابل انکاری اثبات کرد که عشق برای رشد طبیعی کودک جنبه حیاتی دارد. آزمایش‌های بعدی که توسط هارلو صورت گرفت آشکار ساخت که اثرات تخریبی بلند مدّت ناشی از محرومیت از عشق و عاطفه، به درماندگی هیجانی و روانی و گاهی اوقات حتی به مرگ می‌انجامد. کارهای هارلو و نیز پژوهش‌های مهمی که توسط جان باولبی و مری آینزورث صورت گرفت به تغییرات اساسی در چگونگی رویکرد پرورشگاه‌ها، بنگاه‌های فرزندخواندگی و گروه‌های خدمات اجتماعی به مسأله مراقبت از کودکان انجامید.
با وجودی که کارهای هری هارلو اعتبار فراوانی برای او به همراه آورد و گنجینه باارزشی از پژوهش‌های مربوط به عشق، عاطفه و روابط میان فردی را به جا گذاشت امّا زندگی شخصی خود او خیلی زود فرو پاشید. پس از بیماری جانکاه همسرش، او در کام اعتیاد به الکل و در پی آن افسردگی فرو رفت و سرانجام از فرزندان خود جدا شد. همکاران هارلو غالباً او را آدمی بیرحم، متعصّب، مردم‌گریز، بدذات و طعنه‌زن، توصیف کرده‌اند. با وجود این، میراث پایدار هارلو، بر اهمیت حمایت هیجانی، عاطفه و عشق در رشد فرزندان، تأکیدی جاودانه گذاشت. 

 ravanyar.com 
تصویر

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 486
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4870 بار
سپاس‌های دریافتی: 2877 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط mahshid-banoo » دو شنبه 9 شهریور 1388, 4:52 pm

3 سالگی، مناسب مهد کودک


آن روز که فردریک فروبل آلمانی نخستین کودکستان را در سال ۱۸۳۷ میلادی در «بلانکنبرگ» آلمان بنا نهاد تا به امروز سال‌های زیادی گذشته است. کارها و عقاید او زمینه ساز کوشش مربیان دیگر و تأسیس کودکستان‌های دیگر شد. به گونه‌ای که رهاورد آن، گسترش کودکستان را در سراسر جهان به همراه داشت.

کودکستان‌های اولیه هرچند محلی کوچک بود اما تأثیر بسیارعمیقی در رشته آموزش و پرورش دوران اولیه کودکان داشت. گسترش مهد کودک‌ها در جهان با تغییراتی همراه شد به گونه‌ای که در اوایل قرن بیستم روش‌های سنجیده و علمی ‌در کار با کودکان ایجاد شد و باز در کنار آن اندیشه تربیت معلم یا مربی صورت واقعی‌تری به خود گرفت.

● مرکزهای پیش‌دبستانی در ایران
با این حال اولین مهد کودک درایران در سال ۱۳۰۳ در شهر تبریز و در محله صفی بازار توسط جبار باغچه‌بان (عسکرزاده) به نام «باغچه اطفال» تأسیس شد. البته در بین کودکان این آموزشگاه، تعدادی کودک کر و لال نیز وجود داشت.
باغچه‌بان در سال ۱۳۰۷ کودکستان دیگری در شیراز تأسیس کرد. با استقبالی که از این کودکستان‌ها به عمل آمد، درمدت کوتاهی در تهران و برخی از شهرهای بزرگ کودکستان‌هایی افتتاح شد و با برنامه‌های ساده‌ای چون بازی‌های مرسوم، آموزش مقدماتی خواندن و نوشتن، نقاشی، عروسک بازی و بسیاری موارد دیگر سعی در جلب رضایت خانواده‌ها می‌کردند.

به هر حال حضور مرکزهای پیش دبستانی در ایران نیز به واسطه نیازهای گوناگون افراد جامعه، حضور مادران در شغل‌هایی خارج از خانه، تبدیل خانواده‌های گسترده به خانواده‌های هسته‌ای، همچنین نداشتن آگاهی والدین به روش‌های تربیتی رو به گسترش نهاد.
گسترش این مراکز باعث شد تا در سال ۱۳۱۲ اولین آئین‌نامه کودکستان‌ها به تصویب شورای عالی فرهنگ برسد و در ماده اول آن، سن اطفال مورد پذیرش در کودکستان‌ها چهار تا هفت سال قید شد اما با گذشت زمان و تغییراتی که در طول سال‌ها اتفاق افتاد، در سال ۱۳۵۳ از سوی آموزش و پرورش طی بخشنامه‌ای فقط کودکان پنج سال تمام حق ثبت نام در کلاس‌های آمادگی را داشتند که تا امروز ادامه دارد.

از سوی دیگر امتیاز تشکیل کلاس‌های دیگری برای نگهداری کودکان سه تا شش سال و حتی زیر سه سال نیز وجود داشت که به نام مهد کودک خوانده می‌شدند.

● کودکان در کنار کودکان
با این حال کارشناسان و روانشناسان کودک، سریع‌ترین دوران رشد و یادگیری کودک را سال‌های اولیه کودکی و سنین پیش از دبستان اعلام می‌کنند. آنها معتقد هستند کودک را درست در زمان مناسب یعنی در زمانی که عوامل محیطی بیشترین تأثیر را در شکوفایی استعدادهای ذاتی کودک دارد، آموزش داده، زیرا آموزش زودتر یا دیرتر از موعد ممکن است برای کودک مشکلات و مسائلی را پدید آورد.دکتر حسین شمس، روانشناس کودک با اعتقاد به نقش مهدکودک‌ها در دوران جدید معتقد است که نیاز کودکان به این مکان‌ها را باید از چند جهت مورد بررسی قرار داد.

شمس با بیان این نکته که کودکانی که در شهر‌ها زندگی می‌کنند خواه در یک آپارتمان یا هر وضعیت دیگر، دارای خانواده‌ای ثروتمند یا فقیر از یک منظر با یکدیگر مشابه هستند. او در این باره می‌گوید: «بزرگترین وجه تشابه آنها دسترسی نداشتن به همبازی‌ها و همسالانشان است.

این نکته بسیار مهمی ‌است که گویا برای خانواده‌ای که به فرزندش بیش از همه چیز اهمیت می‌دهد، نادیده انگاشته می‌شود. این نه برای کودک و نه برای جامعه‌ای که قرار است پذیرای این کودک در آینده باشد مناسب نیست.»
شمس در ادامه می‌گوید: «متأسفانه یا خوشبختانه در حال حاضر این مهد کودک‌ها هستند که این خدمات را برای کودکان فراهم می‌آورند تا بچه‌ها خلأ همبازی و گروه‌های همسال خود را پر کنند.»
این عقیده در حالی مطرح است که بسیاری از خانواده‌ها مهد کودک‌ها یا کودکستان‌ها را تنها برای محلی برای نگهداری از فرزندانشان، آن هم تنها در ساعت‌هایی که خود در سر کار هستند می‌دانند تا به این وسیله ساعت‌های کاری خود را بدون داشتن دغدغه‌ای پر کنند.

● کودکان و خانواده
دکتر احمد خانلری، آسیب‌شناس اجتماعی معتقد است این نوع نگاه به این مکان‌ها بدون در نظر گرفتن ویژگی‌هایی که ذاتاً دارند، یعنی ایجاد فضای آموزشی در کنار بازی یا نگهداری از کودکان، نظام خانوادگی را دستخوش تغییراتی می‌کند.
او در این باره می‌گوید: «کمینوس و پستالوزی، متخصصان تعلیم و تربیت کودک که قبل از ایجاد کودکستان و مهد کودک می‌زیستند، در کتاب‌های خود به نقش مادر در آموزش کودکان توجه ویژه‌ای داشتند. در حالی که امروزه برخی از مادران این نقش خود را به دلیل اشتغال در بیرون از خانه برعهده این مرکز‌ها گذاشته‌اند. حتی کمتر با مربیان کودک خود در تماس هستند. این یعنی دور شدن فرزند از مادر، دور شدن فرزند از آداب و رسوم خانواده، گره خوردن کودک در آداب جمعی گروه‌های همسالان.»

اعتقاد احمد خانلری در شرایطی است که والدین و مربیان، هر دو گروه با تجربه‌هایی وارد صحنه تربیت کودک می‌شوند. به گونه‌ای که هر پدر و مادری و هر مربی تجربه‌های خود را از پدر و مادرش دارد.

حتی در یک گام جلوتر مربی براساس دانش و آموزه‌ای با کودک برخورد کند که این نوع برخورد در خانواده اعمال نمی‌شود و کودک در یک برزخ محیطی بین درست یا نادرست قرار می‌گیرد.

هر چند نفس حضور و ماهیت مهد کودک‌ها بسیار مفید است چراکه برای کودک فرصت‌های بیشتری را برای رشد خلاقیت، استقلال، سازگاری‌های فردی و اجتماعی، رشد حواس و بسیاری موارد دیگر به همراه می‌آورد و از وابستگی‌های بین مادر و کودک بویژه در خانواده‌های تک فرزندی می‌کاهد اما به اعتقاد خانلری این مکان‌ها نباید جایگزینی برای تربیت کودکان از سوی خانواده‌ها در نظر گرفته شوند.
با این حال دغدغه از نخستین حضور کودکان در محیط‌های اجتماعی چون مهدکودک‌ها، شاید نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی را برای خانواده‌ها به‌وجود آورد. دغدغه‌هایی که الگوهایی رفتاری و اخلاقی جدیدی را در کودکان به‌وجود می‌آورد.

دکترکتایون خوشابی، روانشناس کودک و دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در این‌باره معتقد است، حضور کودکان در مهدکودک‌ها بسیار مهم است؛ چرا که روابط اجتماعی کودکان از سه سالگی شروع شده و آموزش دیدن در این ‌دوره اهمیت دارد.
خوشابی در ادامه با تأکید بر این نکته که کودکان با گروه‌هایی از کودکان آشنا می‌شوند که فرهنگ خاصی را دارند و ممکن است تأثیر نامطلوبی بر کودکان دیگر بگذارند، می‌گوید: به هر حال در کنار تمام مزیت‌هایی که مهدکودک برای کودکان دارد نمی‌توان از این مسئله غافل شد اما این مسئله را می‌توان در کنار نکته‌های مثبتی که مهدکودک‌ها دارند نادیده گرفت، به گونه‌ای که خانواده می‌تواند با رفتار و عمل خود از کنار کلمات رکیکی که شاید کودک بر زبان می‌آورد بگذرد و به آن توجه نکند تا به مرور این کلمات از ذهن کودک پاک شود. از سویی دیگر کودک نیز می‌آموزد که چه کلماتی با فرهنگ خانوادگی او هماهنگ است و به مرور یاد می‌گیرد که چه کلماتی را در خانواده استفاده کند.

این مسائل در تمام محیط‌هایی که افراد در آن قدم می‌گذارند وجود دارد اما آنچه شاید بیش از هر نکته دیگری مهم است رفتاری است که خانواده‌ها با آن مقابله می‌کنند.

این مسئله متعلق به تمام کشورها و جوامعی است که در آن کودک نقش مهمی را بازی می‌کند.

شاید همین نکته بتواند تا حدودی از دغدغه‌های والدین نسبت به حضور کودکان در کودکستان‌ها کم کند.

آوید مهرورز
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: *** روانشناسي کودک

پست توسط naghme » سه شنبه 17 شهریور 1388, 2:07 pm

 ناخن جويدن در كودكان

تصویر
تصویر
تصویر

تصویر

منبع: koodakan.org  
تصویر

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”