در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

436

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 11 اسفند 1385 21:12

آرشيو سپاس: 537 مرتبه در 145 پست

مطلبي درباره سماع/1

توسط vaispard » سه شنبه 27 شهریور 1386 23:17

رقص براي خدا                                                                        


آنه ماري شيمل


پرفسور آنه ماري شيمل از اسلام شناسان و شرق شناسان بنام روزگار معاصر است. وي از سر صدق و راستي در راه شناخت فرهنگ و تمدن و تاريخ اسلام گام نهاده و با آثارش، نه تنها چشم غربيان را تا اندازه اي بر روي حقيقت فرهنگ مشرق زمين گشود، بلكه به ما مسلمانان نيز در آشنايي بهتر و بيشتر با ميراث علمي و فرهنگي نياكانمان كه همان سنت ديني و مذهبي مسلمانان مي باشد ياري رساند. در مقاله اي كه در پي مي آيد، شيمل مي كوشد تا نشان دهد كه رقص صوفيانه (سماع) هرچند از سوي بسياري از اهل ظاهر عملي شيطاني و غيراخلاقي دانسته شده، اما نزد برخي طريقه هاي اصيل صوفيه همچون طريقه مولويه و برخي مشايخ اين قوم همچون ابوسعيد ابوالخير ومولاناجلال الدين محمد بلخي وسيله اي براي وصال عرفاني، شهود خداوند و شور عرفاني تلقي شده است و يكسره از اميال وتمنيات جسماني عاري است.



در خلال دهه هاي اخير، گاهي نوشته هايي در روزنامه هاي آمريكا درباره آموزش  رقص صوفيانه   مي خوانيم و  رقص صوفيانه  به شيوه اي مرسوم براي پرورش نفس بدل شده است. اما، رقص در اسلام قبيح شمرده شده است؛ چرا كه به طور كلي رقص در تاريخ اديان با وجد و حال در ارتباط است و انسان را از حالت عادي خود خارج مي كند و مي توان گفت: او را بر گرد يك محور خاص به چرخش وامي دارد. بي گمان در دوره هاي مياني اسلامي ضيافتهاي مسلمانان متمكن، اغلب باموسيقي و رقص به پايان مي رسيد. ليكن در بستر دين رقص، كه اساساً  يك پي ـ پديدار موسيقي ونغمه خوش آهنگ است، با خصيصه شريعت محور اسلام در تعارض قرار مي گيرد. زيرا ممكن است فرد را از راهي كه خداوند مقررداشته ـ شريعت ـ به بيراهه كشد. از اين رو، اسلام هنجارين به مخالفت با رقص برخاسته است و مطابق قرآن (فاطر، آيه ?) با كف زدن و اموري از اين دست نيز مخالف است. طي چندين قرن، مقالات و رسالاتي عليه مسأله رقص به علت وجود تأثيرات شيطاني آن نگاشته شده است.

بدين جهت خنياگران و رقاصان حق شهادت دادن در دادگاه را نداشتند. به عنوان نمونه، مي توان از رساله اي منسوب به ابن تيميه در مورد رقص و سماع يادكرد. او اين دو مقوله را به اندازه تبعيت از مغولها، براي مؤمنان خطرناك و زيانبار مي شمارد (بعدها يك پژوهشگر تأثير يا ردپاي رقص شمنانه را در رقص صوفيانه مشاهده نمود).

حتي كساني را كه رقص را ويژگي اصلي تصوف مي شمارند و خود را به اين جريان منسوب مي دارند، موردنكوهش قرار داده اند، چرا كه هدف آنها بزرگنمايي چنين تجربيات خلسه آوري بوده است. ايشان در اين مورد با هجويري (قرن پنجم قمري‎/ يازدهم ميلادي) موافق اند. وي در كشف المحجوب بيان مي دارد:  طايفه اي ديدم از عوام كه مي پنداشتند مذهب تصوف خود هيچ نيست جز رقص.   (كشف المحجوب، ص??? ، ترجمه نيكلسون).


اولين سماع خانه معروف يا جايي براي رقصيدن و نواختن موسيقي مذهبي در نيمه دوم قرن سوم هجري برابر با نهم ميلادي در بغداد تأسيس شد، جايي كه صوفيان مجال شنيدن نغمه هاي آهنگين را مي يافتند و برخي در خلال آن به چرخ زدن مي پرداختند. گاهي اوقات نيز اين حالت خلسه به جايي مي رسيد كه خرقه هايشان ـ تكه پارچه هايي كه با دقت به يكديگر دوخته شده بود ـ را مي دريدند.

در اين هنگام چنين تصور مي شد كه سرشار از بركت  نيرويي جادويي، مقدس و معنوي   شده اند. مسأله مورد اختلاف اين بود كه آيا مبتديان طريقت ـ چنان كه شيخ ابوسعيد ابوالخير معتقد بود ـ بايسته است كه در مراسم رقص و سماع شركت كنند تا مشتهيات نفساني خود را از ميان بردارند يا اينكه از شركت در اينگونه مجالس بايد برحذر باشند.

مسأله ديگر به اينگونه بودكه آيا نوآموختگان طريقت به واسطه پايكوبي سرمستانه و گوش دادن به موسيقي مي توانند  احوال  عرفاني شان را تعالي بخشند، يا بايد از نمايش چنين عملي پرهيز كنند؟
پايكوبي و دست افشاني، بخشي از چنين رقصهايي بود كه ممكن بود به جنون منتهي شود (چنان كه جامي آن را در سلسله الذهب توصيف مي كند) مينياتورهايي كه عمدتاً از حوزه فرهنگ ايراني برجاي مانده است، صوفيان چرخ زن را با آستين هاي بلندي كه بال پرندگان را تداعي مي كند به تصوير مي كشند.


به حلاج (مقتول در ???ق‎/ ???م) نسبت داده اند كه پاي در زنجير مي رقصيد و به سوي دار مي رفت: اصطلاح  رقص در زنجير  ترجمان فارسي رقص بسمل (raks - i bismil) است كه تبديل به يك كليشه ادبي شد؛  رقص   پرنده اي كه به رسم شرعي ذبح شده، يعني جان دادن عاشقي كه به  پرنده سربريده   شباهت دارد.


اگرچه رقص به عنوان بخشي از سماع در طريقت گروههاي مختلف درويشان ـ خاصه چشتيه ـ وجود داشت، اما تنها در طريقه مولويه نهادينه شد. مولاناجلال الدين رومي (?? ـ ??? ق ‎/ ?? ـ ????) بيشتر اشعار غنايي و بسياري از غزلياتش را به هنگام گوش دادن به موسيقي وسهل است كه با كف زدنهاي موزون سروده است.

اصطلاحاتي از قبيل  پايكوبي   و  دست افشاني  و نظاير آنها در اشعارش ـ بخصوص رباعيات ـ فراوان است. چرا كه رباعي اغلب به عنوان قالبي منظوم در مجالس سماع به كار گرفته مي شد. نزد مولوي تمام جهان در رقص شگفت آور در حركت است؛از زماني كه عدم، خطاب ازلي خداوند  آيا من پروردگار شما نيستم  را شنيد، پايكوبان پا به عرصه وجود نهاد ( ديوان شمس ـ شماره????).

اين عقيده به گفته هاي جنيد اشاره دارد. رقص و سماع دونردبان براي صعود به آسمان ـ يعني معراج حقيقي ـ هستند و فرشتگان و جنيان نيز در اين عروج شركت دارند. رقص شاخه هاي درختان به واسطه وزش نسيم بهاري نيز مظهري از آن سرنمون ازلي است.

فرزند مولانا، سلطان ولد، موسيقي و رقص را كه پدرش با الهامات خود آنها را پرورانده بود، سامان داد. به اين معنا رقص در نزد مولويه يك عمل شورمندانه عنان گسيخته نيست، بلكه رقص منظم  باله  است كه در آن يك درويش مي تواند شعفي سرمستانه را تجربه كند. اما اين شعف سرمستانه راهي براي پرستش  او  و در حقيقت  رقص براي خدا  است. چرخ زدن اغلب به حركت ستارگان به دورخورشيد يا رقص پروانه به دور شمع براي  فنا ي در آن تشبيه مي شود. اين تجربه فنا است،  فنا ي در خدا براي رسيدن به سطح بالاتر از بصيرت. شاعران بعد از مولانا نظير غليب (متوفي در استانبول به سال????ق????م) به مانند شاعران هند و ايراني ـ البته با صراحت بيشتري ـ اين سمبوليزم را در اشعارش با رديف رقص به كار گرفت.


در ميان دراويش، بويژه مولويه، مراسم تدفين اغلب با پايكوبي همراه بود و نيزدر مورد عرس ـ جشنهايي كه براي نكوداشت يك عارف متوفي برگزار مي شد ـ وضع بر اين منوال بود و بنابراين، جاي شگفتي نيست كه برخي صوفيان از رقص بهشتي سخن به ميان آورده اند. (از اين رو يادآور برداشتي غربي از نقاشيهاي ميكل آنژ است) و روزبهان بقلي (متوفي ???ق????‎/م) چنانكه ادعا مي كند خود را در رقص با ملائك و پيامبر ديد. نماد پاياني سفر عرفاني او  رقص با خدا  است.


در كشورهاي اسلامي معمولاً رقص هاي محلي براي زنان و مردان جداگانه ترتيب مي يافت و چنانچه در مواردي زنان و مردان با هم درمي آميختند و به پايكوبي مي پرداختند ـ به مانند قبايل بربر ـ كه توسط اهل ظاهر و صوفيان متنسك مورد اعتراض واقع مي شد. اين امر كه امروزه حتي زنان در طريقه هاي  امروزي  شركت مي جويند با تمام سنت كلاسيك در تقابل است. چرا كه سماع صوفيه متوجه اهداف جسماني نيست. نقادان سنتي تصوف به مانند ابن جوزي در تلبيس ابليس، رقص را وحي شيطاني و فعلي  خلاف اخلاق  مي دانند.

   نحوه انجام رقص و سماع در طريقه مولويه                        

در اين مراسم شيخ در وسط دايره اي مي ايستد. قاليچه اي سرخ رنگ (نماد اتحاد با عالم شهود) به سوي مكه گسترانده مي شود. مراسم با تلاوت قرآن و نعت (شعري كه در ثناي نبي سروده مي شود) آغاز مي شود. نوازندگان روبروي شيخ مي نشينند و سكوتي كه در پي تلاوت قرآن و نعت نبي بر مجلس سايه افكنده با صداي طبل شكسته مي شود.

پس از آن تكنوازي ني شروع مي شود. سپس درويشان به دنبال شيخ در دايره تالار مي ايستند و به يكديگر سر فرو مي آورند.
رقص با نخستين سلام يك درويش آغاز مي شود. درويش با بوسه اي بر دست شيخ از او براي سماع رخصت مي طلبد. مرشد سماع، او را به جاي خود راهنمايي مي كند.

نوازندگان و خوانندگان كر شروع به خواندن مي كنند. شيخ در جاي خود ايستاده و درويشان برگرد او باز مي شوند و مي چرخند و آهسته ذكرالله، الله، الله را زير لب تكرار مي كنند.

اين بخش ازمراسم تقريباً ??دقيقه به طول مي كشد و براي چهاربار تكرار مي شود. در چهارمين سلام خود شيخ نيز به رقص ملحق مي شود. در نظمي خورشيد وارمولانا، شيخ، نماد خورشيد است و درويشان به مانند ستارگان به دور خود و به دور شيخ چرخ مي زنند.


ايشان چرخ زنان دست راستشان را براي كسب رحمت الهي به سوي آسمان دراز مي كنند تا آن را به قلب خود منتقل سازند و از قلب نيز با پايين آوردن دست چپ به سوي زمين آن را از رحمت الهي سيراب مي سازند.

هنگامي كه يك نفر پاي خود را محكم به زمين مي كوبد، ديگري دنباله كار او را مي گيرد و رقص را ادامه مي دهد. فراز و فرود پاي راست دائماً با ذكر آهنگين الله، الله، الله همراه است.

بدين ترتيب سمبوليزم نهان در رقص و سماع طريقه مولويه به عشق آسماني و شور عرفاني و نيز اتحاد با خدا اشارت دارد. در پايان، درويشان هوهوكنان به يكديگر ملحق شده و با ذكر فاتحه و اداي نماز براي مولانا و شمس تبريزي مراسم را به پايان مي رسانند.

پيدايش سماع :

تاريخ نشان ميدهد در آغاز آفرينش ، آن روزگاران كه انسان خود را شناخته و شايسته تفكر و تصميم گيري دانسته ، موسيقي را نخستين انعكاس التهاب و شور ، هيجان  و شوق دروني خود ديده است . كه در خارج از وجودش تحقق يافته و موجب حالت و جد  و حال ، طرب و نشاط گرديده ،زماني هم حزن و اندوه ، اما در عين حال ، اثر تسكين دهنده ، و آرامش آورنده با خود همراه داشته است .

در پي اين دانشتن عده اي از اهل تحقيق سفر در تاريخ را آغاز كردند ، بيوت الهي كه در آنها بر پيامبران وحي نازل شده است ، شهر و ديار كوچه و بازار ، كاخهاي ويران و برقرار مانده را گشته اند  تا شايد بر اين مدعا دليل بيابند و به جامعه محققان پيشكش كنند . ذوق دانستن و شوق يافتن مقصود ، مسافران وادي تاريخ را به سرمنزل مقصود راسانيده ، هركدام به در يافتن  از حقايقي مسرور گشته اند و همان يافته خويش را تاريخچه پيدايش سماع دانسته اند .

گفته اند : آنگاه  كه تاج " خلقت بيدي "   ( سوره ص آيه 75 )  را خداي تعالي به دوست خويش بر سر آدم نهاد و شرف " خلق الله آدم علي صورته " ( شرح تفسير جوادي آملي ج 5 ص 217 ) به او عنايت گرديد ، حله  " نفخت فيه من روحي " ( سوره ص آيه 72 )  در برش پوشانيده شد ، تكاني خورد عطسه اي زد و سربلند كرد و گفت " الحمد الله الرب العالمين " . پاسخ آمد  : " يرحمك ربك يا آدم للرحمه خلقك " ( تاريخ انبيا ص 90 ) .

نداي ميثاق :

آن عده چون جنيد بغدادي و ابو محمد رويم و غزالي خلاصه فخرالدين  عراقي كه اصل سماع را در " نداي ميثاق " دانسته اند و به سماع شنيدن انسان و نزول و صعود  روح توجه داشته اند ... و آن دسته اصل سماع را در خطاب " كن" ديده اند به ترتيبات و مناسبات هارموني اي كه در خلقت هست نظر داشته اند ، نظر شان نه تنها مغاير هم نيست بلكه  متمم و مكمل يكديگر مي باشد ، تانغمه اي نباشد روح چگونه ميتواند بشنود .

اين عالم همان نغمه اي است كه استاد ازل نواخته و آوازي مي باشد  كه او خود خوانده است ، چون اساس آفرينش همين آواز است ، پس منايبات نغمه اي و هارموني در همه چيز به وجوه گوناگون تجلي كرده ، در شكل در هيأت ظاهري و حتي در طعم و بدي اشياء هم اين تناسب هست ، و كسانيي كه اهل ذوقند و شامه و سمع ايشان قابليت درك نغمات الهي را دارا شده است ، اين معاني را در مي يابند. نغمه هاي موسيقي كه متضمن معاني ذوقي و حقايق توحيدي است بايد خود از سازهائي بيرون آيد كه تناسب مربوطه در شكل ظاهري آنها باشد .  تاريخچه جويان در سماع از اين فراز تاريخ زندگي با او راه آمده و بر سر كوي حضرت دوست در تمامي ادوار و اعصار زمان ، سوختگاني را ديده اند  كه جان عاريت را پشت ديوار قرب انداخته اند  تا به خطابي شرافت يافته از آن به وجد و سماع آمده اند .

اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست

روزي رخش به بينــم و تسليـــم وي كنــم

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 7 مهمان