ذهن هاي خلاق

در اين بخش مي‌توانيد در مورد فیزیک نسبیت و فیزیک کوانتوم و ... به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

ذهن هاي خلاق

پست توسط SadafG » چهار شنبه 4 مهر 1386, 10:03 am


"توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش را اندازه گرفت؟"

سوال بالا يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.

يکي از دانشجويان چنين پاسخ داد: "به فشار سنج يك نخ بلند مي بنديم. سپس فشارسنج را از بالاي آسمان خراش طوري آويزان مي کنيم که سرش به زمين بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه‌ي طول فشارسنج خواهد بود."

پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولي دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجديد نظر در نمره ي خود کرد. يکي از اساتيد دانشگاه به عنوان قاضي تعيين شد و قرار شد که تصميم نهايي را او بگيرد.

نظر قاضي اين بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است، ولي نشانگر هيچ گونه دانشي نسبت به اصول علم فيزيک نيست. سپس تصميم گرفته شد که دانشجو احضار شود و در طي فرصتي شش دقيقه اي پاسخي شفاهي ارائه دهد که نشانگر حداقل آشنايي او با اصول علم فيزيک باشد.

دانشجو در پنج دقيقه ي اول ساکت نشسته بود و فکر مي کرد. قاضي به او يادآوري کرد که زمان تعيين شده در حال اتمام است. دانشجو گفت که چندين روش به ذهنش رسيده است ولي نمي تواند تصميم گيري کند که کدام يک بهترين مي باشد.

قاضي به او گفت که عجله کند، و دانشجو پاسخ داد: "روش اول اين است که فشارسنج را از بالاي آسمان خراش رها کنيم و مدت زماني که طول مي کشد به زمين برسد را اندازه گيري کنيم. ارتفاع ساختمان را مي توان با استفاده از اين مدت زمان و فرمولي که روي کاغذ نوشته ام محاسبه کرد."

دانشجو بلافاصله افزود: "ولي من اين روش را پيشنهاد نمي کنم، چون ممکن است فشارسنج خراب شود!"

"روش ديگر اين است که اگر خورشيد مي تابد، طول فشارسنج را اندازه بگيريم، سپس طول سايه ي فشارسنج را اندازه بگيريم، و آنگاه طول سايه ي ساختمان را اندازه بگيريم. با استفاده از نتايج و يک نسبت هندسي ساده مي توان ارتفاع ساختمان را اندازه گيري کرد. رابطه ي اين روش را نيز روي کاغذ نوشته ام."

"ولي اگر بخواهيم با روشي علمي تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگيريم، مي توانيم يک ريسمان کوتاه را به انتهاي فشارسنج ببنديم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمين و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوريم. سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نيروي گرانش دو سطح بدست آوريم. من رابطه هاي مربوط به اين روش را که بسيار طولاني و پيچيده مي باشند در اين کاغذ نوشته ام."

"آها! يک روش ديگر که چندان هم بد نيست: اگر آسمان خراش پله ي اضطراري داشته باشد، مي توانيم با استفاده از فشارسنج سطح بيروني آن را علامت گذاري کرده و بالا برويم و سپس با استفاده از تعداد نشان ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را بدست بياوريم."

"ولي اگر شما خيلي سرسختانه دوست داشته باشيد که از خواص مخصوص فشارسنج براي اندازه گيري ارتفاع استفاده کنيد، مي توانيد فشار هوا در بالاي ساختمان را اندازه گيري کنيد، و سپس فشار هوا در سطح زمين را اندازه گيري کنيد، سپس با استفاده از تفاضل فشارهاي حاصل ارتفاع ساختمان را بدست بياوريد."

"ولي بدون شک بهترين راه اين مي باشد که در خانه ي سرايدار آسمان خراش را بزنيم و به او بگوييم که اگر دوست دارد صاحب اين فشارسنج خوشگل بشود، مي تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگويد تا فشارسنج را به او بدهيم!"

دانشجويي که داستان او را خوانديد، نيلز بور، فيزيکدان دانمارکي بود.


:smile: :smile: :smile:
منبع : [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

حقايق جالب کودکي انيشتن

پست توسط SadafG » چهار شنبه 4 مهر 1386, 10:24 am


حقايق جالب کودکي انيشتن

آلبرت انيشتين يك كودك چاق با يك سر بزرگ بود.

موقعي كه مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنيا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشكل بود كه مادرش فكر مي كرد كه او ناقص الخلقه به دنيا آمده است!
به دليل اينكه پشت سر آلبرت خيلي بزرگ به نظر مي رشيد خانواده اش در ابتدا او را يك موجود شگفت آور تصور مي كردند.به هر حال پزشك توانست خانواده آلبرت را متقاعد كند كه مشكل خاصي نيست.البته نگراني خانواده آلبرت بي دليل هم نبود زيرا در هنگام تولد او موجودي شبيه يك هيولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعيت نرمال برگشت.
جالب است بدانيد كه موقعي كه مادر بزرگ آلبرت او را براي اولين بار ديد بصورت مدام زير لب جمله"بيش از حد چاق است" را تكرار مي كرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اينكه كمي بيش از حد او آرام به نظر مي رسيد!

آلبرت انيشتين بعنوان يك بچه مشكل صحبت كردن داشت(لكنت زبان)


آلبرت در زمان كودكي اش به ندرت صحبت مي كرد و موقعي هم كه صحبت مي كرد خيلي آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش مي سنجيد(و يا آنها را زير لب تكرار ميكرد)و تا موقعي كه به درستي آنها مطمئن نمي شد آنها را به زبان نمي آورد.بر طبق گزارشات آلبرت اين حالات را تا 9 سالگي داشت و پدر و مادر آلبرت از اينكه او عقب افتاده باشد مي ترسيدند.

حكايت جالب زير توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگي آلبرت نقل شده است:
چون كه آلبرت لكنت زبان داشت پدر و مادر او خيلي نگرانش بودند.سرانجام يك شب سر ميز شام آلبرت سكوت را شكست و گفت:"سوپ خيلي داغ است"
پدر و مادر آلبرت كه خيلي تسكين يافته بودند گفتند كه چرا تابحال او يك كلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چيز خوب خوده است!"


نخستين جرقه هاي علاقه آلبرت به علم و بخصوص فيزيك از توجه به يك قطب نما گرفته شد.

موقعي كه آلبرت در سن 5سالگي در وضعيت بيماري روي تخت خواب در حال استراحت بود پدرش يك وسيله كوچك جذاب و ساده جيبي را به او نشان داد كه باعث علاقه او به علم شد و آن يك قطب نما بود.
آنچه كه آلبرت5 ساله را به اين وسيله كوچك علاقه مند كرد اين بود در هر حالتي كه قطب نما به چرخش در مي آمد عقربه(سوزن)آن هميشه در يك مسير مشابه بود.او فكر ميكرد كه يك مقدار نيرو در يك فضاي خالي فرضي كه روي سوزن قطب نما اثر ميكند بايد وجود داشته باشد!


آلبرت انيشتين در امتحان ورودي دانشگاه رد شد

در سال 1895 در سن 17 سالگي آلبرت براي ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical يا ETH در خواست كرد.آلبرت رياضيات و شاخه هاي فني امتحان ورودي را پاس كرد اما در بقيه درسها مثل تاريخ،زبان،جغرافي و... رد شد! او مجبور شد به مدرسه فني و حرفه اي برود،هر چند سال بعد در اين كالج پذيرفته شد.


:-D

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

همه چیز در مورد "ماری کوری "

پست توسط SadafG » پنج شنبه 5 مهر 1386, 6:17 pm



همه چیز در مورد "ماری کوری "

 " ماریا اسکلو دووسکا " در سال 1867 در لهستان متولد شد.

 پدرش استاد دانشگاه ود و از کودکی ، ماری را تشویق به یادگیری می کرد.

 او به کمک پدرش در 4 سالگی با سواد شد.

 به خاطر فقر خانواده،در سن 18 سلگی معلم سرخانه شد.

 پس از کار کردن زیاد و جمع کردن پولهایش در سال 1891، برای تحصیل در رشته ی فیزیک به دانشگاه سوربن پاریس رفت.

 غذای روزانه ی او در دوران دانشگاه فقط نان،کره و چای بود.

 هر روز تا 10 شب در کتابخانه درس می خواند، پس از آن به اتاق کوچکش می رفت و تا 2 یا 3 صبح مطالعه می کرد.

 پس از چند سال با "پیر کوری " فیزیکدان معروف ازدواج کرد.

 آن ها نخستین عنصر رادیواکتیو را با کمک یکدیگر کشف کردند.

 ماری کوری اولین زنی بود که جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرد.

 پیر کوری در سال 1906 در 47 سالگی به علت تصادف با اتومبیل درگذشت.

 ماری در سال 1911 برای دومین بار جایزه نوبل گرفت.

 در زمان جنگ جهانی اول، ماری بر روی اشعه ایکس کار می کرد و باور داشت که این اشعه می توان به درمان بیماری هایی مانن سرطان کمک کند.

 یکی از دختران ماری و پیر کوری نیز مانند پدر و مادرش دانشمند فیزیک شد.

 مادام کوری در سال 1934 در سن 67 سالگی درگذشت.

منبع :
مجله موفقیت، شماره ی 128

:razz:

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 1:24 pm
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar » پنج شنبه 5 مهر 1386, 11:08 pm

نامدارترين فيزيكدان مسلمان، محمد عبدالسلام (1996 - 1926)

محمد عبدالسلام در سال 1304 شمسي در شهر ساهيوال در نزديكي لاهور (كه در آن زمان متعلق به هند بود و بعدها جزء پاكستان شد) به دنيا آمد. دوره دبيرستان را در همانجا به پايان برد. محمد 14 سال بيشتر نداشت كه در آزمون ورودي دانشگاه پنجاب لاهور شركت كرد و بالاترين نمره اي را كه تاكنون كسي در اين آزمون كسب كرده بود، به دست آورد. پس از اخذ كارشناسي ارشد از اين دانشگاه، موفق به دريافت بورس تحصيلي شد و بدين ترتيب عازم دانشگاه كمبريج انگلستان شد. در كمبريج، عالي ترين نمرات را در رياضيات و فيزيك كسب كرد.

پس از گرفتن دكترا به پاكستان بازگشت و در فاصله سال هاي 1330 تا 1334 شمسي، رياست بخش رياضيات دانشگاه پنجاب را برعهده داشت. پس از آن براي تدريس در امپريال كالج لندن به انگلستان دعوت شد و براي همين مجدداً به انگلستان بازگشت و در آنجا استاد فيزيك نظري شد. عبدالسلام با همكاري فيزيكدان ديگري به نام استيون واينبرگ توانست فرمول بندي واحدي را براي تبيين رفتار دو نيروي بنيادين جهان يعني نيروي الكترومغناطيسي و هسته اي ضعيف ارائه كند. به واسطه ارائه همين نظريه كه نظريه الكتروضعيف نام گرفت، جايزه نوبل 1979 فيزيك مشتركاً به عبدالسلام، واينبرگ و فيزيكدان ديگري به نام شلدون گلاشو اهدا شد. نظريه الكتروضعيف، گامي در جهت رسيدن به نظريه اي واحد در فيزيك بود كه سعي دارد رفتار تمامي نيروهاي جهان را در قالب رياضي واحدي تبيين كند. محمد عبدالسلام تنها فيزيكدان مسلماني است كه تاكنون جايزه نوبل فيزيك را دريافت كرده است. كاوش در اسرار جهان، تنها دلمشغولي عبدالسلام نبود، چراكه او يك دغدغه خاطر ديگر هم داشت و آن، ريشه يابي عقب ماندگي علمي كشورهاي جهان سوم و تلاش براي جبران اين عقب ماندگي بود. با همين آرمان بود كه عبدالسلام پس از مدت ها بحث و تكاپو در محافل بين المللي و گفت وگو با سياستگذاران علمي در كشورهاي شمال و جنوب، بالاخره موفق شد در سال 1343 شمسي، مركز بين المللي فيزيك نظري (ICTP) را در تريست ايتاليا تاسيس كند.
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 
اين مركز در زير چتر حمايتي يونسكو ولي عمدتاً با پشتيباني مالي ايتاليا به وجود آمد. سال هاست كه دانش پژوهان و خصوصاً فيزيكدانان و رياضي دانان كشورهاي در حال توسعه به سهولت به اين مركز سفر مي كنند و با پيشروترين چهره هاي علمي جهان در شاخه هاي مختلف علمي به بحث و تبادل نظر مي پردازند.

عبدالسلام تا پايان عمر، شخصاً مديريت اين مركز را برعهده داشت. بايد گفت كه حتي اگر عبدالسلام، برنده جايزه نوبل هم نبود، صرفاً به خاطر تاسيس ICTP و سي سال رهبري معنوي اين مركز، باز هم به چهره اي ماندگار تبديل مي شد.

مركز بين المللي فيزيك نظري در توسعه علم در بخشي از جهان كه شايد به علت اوضاع و احوال اجتماعي و سياسي، همواره نسبت به توسعه علوم پايه بي توجه بوده، تاثير انكارناپذيري داشته است. عبدالسلام در سال 1362 شمسي، فرهنگستان علوم جهان سوم را بنياد نهاد. هدف اين نهاد، شناسايي و ارج نهادن به دانش پيشگان كشورهاي در حال توسعه و كمك به تقليل مشكلات كاري آنها است. اعضاي اين فرهنگستان از ميان دانش پيشگان برجسته كشورهاي در حال توسعه در رشته هاي علوم پايه، پزشكي، كشاورزي و مهندسي انتخاب مي شوند.

عبدالسلام در سال 1367 شمسي نيز شبكه سازمان هاي علمي كشورهاي جهان سوم را تاسيس كرد. اعضاي اين شبكه، وزارتخانه هاي علوم، سازمان ها و شوراهاي علمي، فرهنگستان ها و موسسات تحقيقاتي بزرگ كشورهاي جهان سوم اند. هدف از اين اقدام، گردهم آوردن سياستگذاران عرصه دانش و فناوري در كشورهاي جهان سوم بود، به اين اميد كه با تعامل افكار بتوانند راه حل هايي مناسب براي توسعه بومي دانش و فناوري بيابند. از كشور ما نيز وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و نيز سازمان انرژي اتمي ايران عضو اين شبكه هستند.

محمد عبدالسلام در سال 1375 شمسي پس از يك عمر تلاش در راه توسعه علم بشر و توسعه علمي جهان سوم، دار فاني را ترك كرد.


منبع کانون دانش
هیهات منا الذلة

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

دکتر محمود حسابي

پست توسط SadafG » جمعه 6 مهر 1386, 11:38 am

 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 



استاد دكتر محمود حسابي چهره برجسته علم و فرهنگ معاصر و بنيانگذار فيزيك نوين ايران در سال ‪ ۱۲۸۱‬شمسي از پدر و مادر تفرشي در تهران متولد شد.
در ‪ ۷‬سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت با تنگدستي و مرارتهاي غربت آغاز و از ابتدا تا پايان تمامي تحصيلات عاليه در ميان همشاگردي‌هايي از كشورهاي مختلف سپري كرد.
در منزل قرآن كريم، گلستان و بوستان سعدي، غزليات حافظ و منشات قائم مقام را نزد مادرش "گوهرشاد حسابي" آموخت.
وي علاوه بر تسلط بر چهار زبان زنده دنيا، در موسيقي و نواختن ويولن و پيانو دستي داشت و در چند رشته ورزشي كسب موفقيت كرد و در شنا داراي ديپلم نجات غريق شد.
پرفسور محمود حسابي مدارج عالي تحصيلي را بدين شرح طي كردند: ليسانس ادبيات سال ‪ ۱۹۲۰‬از دانشگاه آمريكايي بيروت در ‪ ۱۷‬سالگي، مهندسي راه و ساختمان سال ‪ ۱۹۲۲‬در ‪ ۱۹‬سالگي، دروس پزشكي از دانشگاه آمريكايي بيروت، دانشنامه رياضي، نجوم و ستاره شناسي، دانشنامه بيولوژي (زيست شناسي)، مهندسي برق سال ‪ ۱۹۲۵‬از دانشكده برق اكول سوپريورد والكتريسيته پاريس، مدرك مهندسي معدن (پاريس)، دكتراي فيزيك از دانشگاه سوربن پاريس سال۱۹۲۷‬ .
استاد دكتر حسابي چهار زبان زنده دنيا فرانسه، انگليسي، آلماني و عربي را براي و مطالعه و صحبت مورد استفاده قرار مي‌داد.
همچنين به زبانهاي سانسكريت، يوناني، و لاتين، پهلوي، اوستا، تركي و ايتاليايي اشراف داشتند و آن را در تحقيقات علمي خود بخصوص در امر واژه گزيني زبان فارسي بكار مي‌بردند.
تاسيس مراكز علمي نظير مدرسه مهندسي وزارت راه، دارالمعلمين عالي، و دانشسراي عالي، نوشتن قانون دانشگاه، تاسيس دانشگاه تهران و بنياگذاري دانشكده‌هاي فني و علوم از برجسته‌ترين خدمات فرهنگي ايشان است. همچنين داشتن چند هزار دانشجو، فعاليت در دو نسل كاري و تربيت ‪ ۷‬نسل استاد، شاخص عمده اين بزرگ مرد است.
از مشاغل واقدامات مهم استاد مي‌توان به اولين نقشه برداري از راه ساحلي سراسري بنادر ميان خليج فارس، اولين راه تهران به شمشك، ساخت اولين راديو در كشور، ماموريت خلع يد شركت ملي نفت انگليس، اولين رئيس هيئت مديره و مدير عامل شركت ملي نفت ايران، وزير فرهنگ در دولت دكتر محمد مصدق اشاره كرد.
همچنين بنيانگذاري موسسه ژئوفيزيك، تاسيس سازمان انرژي اتمي، ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي، پايه‌گذاري انجمن موسيقي ايران، تشكيل فرهنگستان زبان ايران، تدوين قانون و تشكيل موسسه استاندارد،تاسيس اولين بيمارستان خصوصي ايران بنام "گوهرشاد"، بنيانگذاري مركز مخابرات اسدآباد، تعيين ساعت ايران، نصب و راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران، پايه گذاري اولين مدرسه عشايري در ايران (لرستان)، ايجاد اولين رصدخانه نوين در ايران ( تعقيب ماهواره ها)، نمايانگر گوشه ديگري از خدمات پرفسور حسابي به كشور است.
استاد همچنين در زمينه تحقيق علمي ‪ ۲۳‬مقاله رساله و كتاب به به چاپ رساند كه در برگيرنده زمينه‌هاي مختلف بويژه فيزيك مدرن، واژه‌هاي علمي، زبان فارسي و مباحث علمي گوناگون است.
تئوري بينهايت بودن ذرات اين دانشمند ايراني در ميان فيزيكدانان جهان شناخته شده است و نشان "كومان دوردولالژيون دونور" بزرگترين نشان علمي كشور فرانسه به همين مناسبت به ايشان اهداء شد.
طي سالها تحقيق و مطالعات علمي در دانشگاههاي معتبر عالم با دانشمندان بزرگ جهان نظير پرفسور "اينشتين"، "شرودينگر"، "بورن"، "فرمي" و چندين فيزيكدان ديگر و همچنين علماي بزرگ مانند "راسل" و "آندره ژيد" همكاري و تبادل نظر نمودند. ايشان تنها ايراني شاگرد پروفسور "آلبرت اينشتين" بودند.
در سال ‪ ۱۳۶۶‬در كنگره ‪ ۶۰‬سال فيزيك ايران كه به مناسبت بزرگداشت استاد برگزار شد ازخدمات دكترحسابي به عنوان پدر فيزيك ايران قدرداني به عمل آمد.
وي در سال ‪ ۱۳۶۷‬به عنوان مرد علمي سال جهان ۱۹۹۰‬معرفي شد.
پرفسور محمود حسابي در ‪ ۱۲‬شهريور سال ‪ ۱۳۷۱‬هنگام معالجه بيماري قلبي در بيمارستان دانشگاه ژنو بدرود حيات گفتند.

تحقيقات و تاليفات فرهنگي

_ نگارش كتاب " فرهنگ حسابي "
_ نگارش كتاب " فرهنگ نامهاي ايراني "
_ نگارش "راه ما", 1935
_ تدوين قانون تاسيس دانشگاه تهران, 1312
_ نگارش كتاب فيزيك دوره اول متوسطه(دبيرستان), 1318
_ تدوين صورتجلسه آكادمي ملي علوم, 1326
_ تدوين آيين نامه امور مالي دانشگاه تهران, 1340
_ نگارش "فيزيك جديد و فلسفه ايران باستان", تهران, 1342
_ نگارش "شجره نامه خانواده حسابي", 1346
_ نگارش "توانايي زبان فارسي", تهران, 1350
_ گردآوري "ديوان حسابي", متعلق به قرن 17, 1354
_ نگارش "وندها و گهواژه هاي فارسي", 1368
_ نگارش "چگونگي تاريخ ايران "
_ نگارش "يادواره پروفسور اينشتين" به مناسبت درگذشت ايشان در دانشگاه تهران _ تدوين افعال فرانسه به فارسي
_ تحقيق در مورد ديوان حافظ و تفسير غزليات حافظ
_ تحقيق در مورد گلستان سعدي
_ تحقيق در مورد ديوان باباطاهر

تحقيقات و تاليفات علمي

_ رساله دكترا "حساسيت سلول هاي فتوالكتريك", چاپ دانشگاه پاريس, 1927
_ نگارش رساله "تفسير امواج دوبروي", به زبان فرانسه, 1945
_ تحقيق علمي "استنتاج ساختمان ذرات اصلي هسته اتم از نظريه نسبيت عمومي اينشتين ", دانشگاه پرينستون, 1946
_ نگارش رساله "ماهيت ماده", دانشگاه تهران, 1946
_ نگارش مقاله "ذرات پيوسته", چاپ آكادمي علوم آمريكا, 1947
_ تحقيق اثر مجاورت ماده بر مسير نور در دانشگاه شيكاگو با عنوان همكار تحقيقاتي در انيستيتوي علوم هسته اي شيكاگو, 1947
_ تحقيق علمي در دانشگاه شيكاگو, درباره "انحراف شعاع نواراني در مجاورت ماده", 1948
_ تحقيق علمي "اصلاح قانون جاذبه عمومي نيوتن" و "قانون ميدان الكترومانيتيك ماكسول", 1326
_ تحقيق علمي "اثر ماده بر مسير عبور نور و انحراف شعاع نوراني د ر مجاورت سطح يك جسم", انيستيتو علمي شيكاگو, 1326
_ نگارش كتاب "الكتروديناميك"
_ نگارش كتاب "نگره الكتريكي"
_ نگارش كتاب "ديدگاني فيزيكي", دانشگاه تهران, 1340
_ نگارش كتاب "نگره كاهنربايي", دانشگاه تهران, 1345
_ نگارش كتاب "فيزيك حالت جامد", دانشگاه تهران, 1348
_ نگارش كتاب "ديدگاني كوانتيك", دانشگاه تهران, 1358
_ نگارش "واژه نامه تخصصي فيزيك", 1340 تا 1369
_ ادامه تحقيق نظري مربوط به "ساختمان ذرات اصلي هسته اتم", دانشگاه تهران و تحقيق آزمايشگاهي درباره "عبور نور در مجاورت ماده" در دانشكده علوم دانشگاه تهران
_ تحقيق درباره اثر "موسبوئر "
_ نگارش مقاله "وجود ذره باردار با جرمي بزرگتر الكترون "
_ تحقيق درباره انواع ذرات اصلي و تعداد آنها
_ تحقيق درباره شكل فرمول قانون نيروي جاذبه
_ تحقيق درباره شكل فرمول قانون نيروي جاذبه الكتريكي
_ تحقيق درباره شكل فرمول قانون نيروي جاذبه مغناطيسي
_ تحقيق درباره شكست نور در نزديكي سطح يك جسم
_ تحقيق در مورد ليزرها و نور همدوس
_ تحقيق در مورد ارتعاش هسته مغناطيس
_ نگارش رساله "نظريه ذره هاي بي نهايت گسترده", دانشگاه تهران, 1977

بنياد پروفسور حسابي

پروفسور سيد محمود حسابي پدر علم فيريك و مهندسي نوين كه به اينشتين ايران معروف است, علاوه بر فعاليت هاي دانشگاهي و علمي, در زمينه هاي گوناگون سياسي, فرهنگي و ادبي نيز آثار شايان توجهي از خود به جاي نهاده اند. يكي از نتايج زندگي پربار استاد, مراكز مختلف تحقيقاتي صنعتي است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در منزل مسكوني خود تاسيس نمودند وتا پايان عمر پربركت خود به آن اشتغال داشتند.
بنياد پروفسور حسابي كه به منظور تداوم كليه فعاليت هاي استاد حسابي تاسيس شده است, با اعتقاد به اين امر كه مهمترين اصل در گسترش علمي و صنعتي كشور اولويت بخشي به پژوهش و پژوهشگران و حمايت از دستاوردهاي علمي - صنعتي آنان مي باشد, به ايجاد گروه ها و مجموعه هاي پژوهشي - صنعتي پرداخته است.

موزه دكتر حسابي

اندک زمانی پس از مرگ دکتر حسابی در سال 1372 خانه او تبدیل به موزه ای شد که در آن وسایل شخصی ، مدارک علمی و تحصیلی ، نشانها و تقدیر نامه ها و عکسهای قدیمی و متن نطقها و نوشته ها ، از جمله تحقیقات مربوط به بی نهایت بودن ذرات در آن به نمایش گذاشته شده است . این موزه در خیابان تجریش – خیابان مقصودبیک واقع می باشد .

منابع:
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


:razz: :razz: :razz:

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 390
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اسفند 1385, 10:35 pm
سپاس‌های دریافتی: 24 بار

پست توسط درودبرايران » جمعه 6 مهر 1386, 11:50 am

تصویری تکان دهنده از آخرین لحظات زندگی پروفسور حسابی:

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
بايد امشب بروم...

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

اينشتين دوم كاوشگر سياهچاله ها( Stephen Hawking )

پست توسط SadafG » شنبه 7 مهر 1386, 8:54 am



اينشتين دوم كاوشگر سياهچاله ها( Stephen Hawking )

او از هر گونه تحرك عاجز است. نه مي تواند بنشيند نه برخيزد. نه راه برود. حتي قادر نيست دست و پايش را تكان بدهد يا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانايي سخن گفتن را نيز ندازد. زيرا عضلات صوتي او كه عامل اصلي تشكيل و ابراز كلمات اند مثل 99 درصد بقيه عضلات حركتي بدنش در يك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتي پوست و استخوان است روي يك صندلي چرخدار كه فقط قلبش و ريه هايش و دستگاه هاي حياتي بدنش كار مي كنند و بخصوص مغزش فعال است. يك مغز خارق العلده كه دمي از جستجو و پژوهش و رهگشايي بسوي معماها و نا شناخته ها باز نمي ماند.

اين اعجوبه مفلوج استيفن هاوكينگ پرآوازه ترين دانشمند دهه آخر قرن بيستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبريج همان كرسي استادي را در اختيار داردكه بيش از دو قرن پيش زماني به اسحق نيوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنين وي را انيشتين دوم لقب داده اند زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد.

اينشتين معتقد بود كه چنين فرمول يا قانون واحدي مي بايست وجود داشته باشد و سالهاي آخر عمرش را در جستجوي آن سپري كرد اما توفيقي نيافت.

استيفن هاوكينگ شهرت و اعتبار علمي خود را مديون محاسبات رياضي پيچيده و بسيار دقيقي است كه در مورد چگونگي پيدايش و تحول سياهچاله هاي آسماني يا حفره هاي سياه انجام داده است.اين اجرام فوق العاده متراكم كه به علت قدرت جاذبه بسيار قوي حتي نور امكان جدايي از سطح آن ها را نداردوجودشان بر اساس تئوري نسبيت انيشتين پيش بيني شده بود و به همين جهت هم سياهچاله ناميده شدند.رديابي و رويت آنها بوسيله قويترين تلسكوپ ها يا هر وسيله ديگر تا كنون ممكن نبوده است. با وجود اين استيفن هاوكينگ با قدرت انديشه و محاسبات رياضي چون و چرا ناپذيرش- نه فقط وجود سياهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگي شكل گيري و تحول آن ها را نشان داده بلكه به نتايج جالبي در رابطه اين اجرام با كيفيت وقوع انفجار بزرگ Big Bang در آغاز پيدايش كيهان دست يافته است كه در دانش فيزيك اختري و كيهان شناسي اهميت بسزايي دارد و به عقيده صاحبنظران بناي اين علوم را در قرن آينده تشكيل خواهد داد.

كتاب جديد هاوكينگ در اين زمينه كه بعنوان سياهچاله ها و جهان هاي نوزاد انتشار يافت در محافل علمي جهان مثل يك بمب صدا كرد و شگفتي فراوان برانگيخت. اما قبل از اشاره خلاصه اي مي آوريم از زندگي نويسنده اش كه براستي از كتاب او شگفتي بر انگيز تر است .

استيفن هاوكينگ در 8 ژانويه 1942 در شهر دانشگاهي آكسفورد زاده شد و دوران كودكي و تحصيلات اوليه اش را در همان شهر گذرانيد. از همان زمان به علوم رياضيات علاقه داشت و آرزوي دانشمند شدن را در سر مي پروراند اما در مدرسه يك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته مي شد و هرگز خود را در محدوده كتاب هاي درسي مقيد نمي كرد بلكه چون با مطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود هميشه سعي داشت در كتاب هاي درسي اشتباهاتي را گير بياورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد !

پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند با يك زندگي ساده در خانه اس شلوغ و فرسوده اما مملو از كتاب كه عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقويت مي كرد. فرانك پدر خانواده پزشك متخصص در بيماري هاي مناطق گرمسيري بود و به همين جهت نيمي از سال را به سفرهاي پژوهشي در مناطق آفريقايي مي گذرانيد. اين غيبت هاي متوالي برلي بچه ها چنان عادي شده بود كه تصور مي كردند همه پدر ها چنين وضعي دارند. و مانند پرندگان هر ساله در فصل سرما به مناطق آفتابي مهاجرت مي كنند و بعد به آشيانه بر مي گردند. در عين حال غيبت هاي پدر نوعي استقلال عمل و اتكا به نفس در بچه ها ايجاد مي كرد.

استيفن در 17 سالگي تحصيلات عاليه را در رشته طبيعي آغاز كرد و از همان زمان به فيزيك اختري و كيهان شناسي علاقه مند شد زيرا در خود كنجكاوي شديدي مي يافت كه به رمز و راز اختران و آغاز و انجام كيهان پي ببرد. سالهاي دهه 60 عصر طلايي كشف فضا- پرتاب اولين ماهواره ها و سفر هيجان انگيز فضانوردان به كره ماه بود و بازتاب اين وقايع تاريخي در رسانه ها جوانان را مجذوب مي كرد. بعلاوه استيفن از كودكي عاشق رمان هاي علمي تخيلي بود و مطالعه آن ها نيز بر اشتياق او به كسب معلومات بيشتر در فيزيك و نجوم و علوم ديگر مي افزود. او دوره سه ساله دانشگاه را با موفقيت به پايان برد و آماده مي شد تا دوره دكترا را در رشته كيهان شناسي آغاز كند.

اما به دنبال احساس ناراحتي هايي در عضلات دست و پا استيفن در ژانويه 1963 يعني آغاز بيست و يكسالگي مجبور به مراجعه به بيمارستان شد و آزمايش هايي كه روي او انجام گرفت علائم بيماري بسيار نادر و درمان ناپذيري را نشان داد. اين بيماري كه به نام ALS شناخته مي شود بخشي از نخاع و مغز و سيستم عصبي را مورد حمله قرار مي دهد و به تدريج اعصاب حركتي بدن را از بين مي برد و با تضعيف ماهيچه ها فلج عمومي ايجاد مي كند بطوريكه بمرور توانايي هرگونه حركتي از شخص سلب مي شود. معمولا مبتلايان به اين بيماري بي درمان مدت زيادي زنده نمي مانند و اين مدت براي استيفن بين دو تا سه سال پيش بيني شده بود.

نوميدي و اندوه عميقي را كه پس از آگاهي از جريان بر استيفن مستولي شد مي توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهاي خود را بر باد رفته ميديد. دوره دكترا-روياي دانشمند شدن - كشف رمز و راز كيهان - همگي به صورت كاركاتورهايي در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند مي زدند. بجاي همه آن خيال پروريهاي بلند پروازانه حالا كاري بجز اين از دستش بر نمي آمد كه در گوشه اي بنشيند و دقيقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومي بدن زمان مرگش فرا برسد.

به اتاقي كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهايي ساعتها متفكر و بي حركت ماند. خودش بعدها تعريف كرده است كه آن شب دچار كابوسي شد و در خواب ديد كه محكوم به اعدام شده است و او را براي اجراي حكم مي برند و در آن موقعيت حس كرد كه هر لحظه زندگي چقدر برايش ارزشمند است. بعد از بيداري به ياد آورد كه در بيمارستان با يك جوان مبتلا به بيماري سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فريادهايي مي كشيد. پس خود را قانع كرد كه اگر به بيماري لادرماني مبتلاست اما لااقل درد نمي كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هيچ چيز را به آساني نمي پذيرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پيش بيني پزشكان درست از كار در بيايد و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسي باشد!

اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بيشتري براي مبارزه با نوميدي و بدبيني داد آشنايي اش در همان ايام با دختري به نام (جين وايلد) بود كه عد ها همسرش شد و نقش فرشته نگهبانش را به عهده گرفت. جين اعتقادات مذهبي عميقي داشت و معتقد بود كه در هر فاجعه اي بذراهي اميد وجود دارد كه با استقامت و قدرت روحي خود مي تواند رشد كند. و بارور شود. بايد به خداوند توكل داشت و از ناكاميهايي كه پيش مي آيد خيزگاههايي براي كاميابي ساخت.

جين دانشجوي دانشگاه لندن بود اما تحت تاثير هوش فوق العاده و شخصيت استثنايي استيفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش مي آمد و ساعتي را به گفتگوي با او مي گذرانيد و آمپول خوشبيني تزريق مي كرد.آنها پس از چندي رسما نامزد شدند و استيفن تحصيلات دانشگاهي اش را از سر گرفت زيرا براي ازدواج با جين مي بايست هرچه زودتر دكتراي خود را بگيرد و كار مناسبي پيدا كند.

و او طي دو سال با اشتياق و پشتكار اين برنامه را عملي كرد در حاليكه رشد بيماري لعنتي را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك يك عصا و سپس دو عصا راه مي رفت. ازدواجش با جين در سال 1965 صورت گرفت و او چنان غرق اميد و شادي بود كه به پيش بيني دو سال پيش پزشكان در مورد مرگ قريب الوقوعش نمي انديشيد.

پروفسور استيفن هاوكينگ اكنون 65سال داردو ظاهرا بيش از يك ربع قرن قاچاقي زندگي كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنايي او را در حال حاضر زندگي ناميد.!

 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

پيش بيني پزشكان در مورد بيماري فلج پيش رونده او نادرست نبود و اين بيماري اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه 60 براي نقل مكان از صندلي چرخدار استفاده مي كند و قدرت تحرك از همه اجزاي بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با اين دو انگشت او مي تواند دكمه هاي كامپيوتر بسيار پيشرفته اي را فشار دهد كه اختصاصا براي او ساخته اند و بجايش حرف مي زند. و رابطه اش را با دنياي خارج برقرار مي كند زيرا از سال 1985 قدرت تكلم خود را هم ازدست داده است.

در آن سال او پس از بازگشت از سفري به درو دنيا براي مدتي در ژنو بسر مي برد كه مركز پژوهشهاي هسته اي اروپاست و دانشمندان اين مركز جلسات مشاوره اي با او داشتند. يك شب كه استيفن هاوكينگ تا دير وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشيدنش گرفت و صورتش كبود شد بيدرنگ او را به بيمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراري قرار دادند. معمولا مبتلايان به بيماري ALS در مقابل ذات الريه حساسيت شديدي دارند و در صورت ابتلاي به آن ميميرند كه اين خطر براي استيفن هاوكينگ هم پيش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشي از ذات الريه بود. پس از چند روز بستري بودن در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصميم گرفته شد كه با عمل جراحي مخصوص مجراي تنفس او را باز كنند اما در نتيجه اين عمل صداي خود را براي هميشه از دست مي داد

عمل جراحي با موفقيت صورت گرفت و بار ديگر استيفن از خطر مرگ جست. هر چند قدرت تكلم خود را از دست داد اما با جايگزيني كامپيوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافيانش حتي بهتر از سابق شد زيرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتي با دشواري و نارسايي زياد صحبت مي كرد. كامپيوتر سخنگو را يك استاد آمريكايي كامپيوتر در كاليفرنيت براي او ساخت و تقديمش كرد. برنامه ريزي اين دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استيفن بخواهد سخني بگويد مي بايست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه هاي كامپيوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار مي كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صداي مصنوعي به جاي او حرف مي زند. البته اينگونه سخنگويي ماشيني طولاني تر است اما خود استيفن كه هرگز خوشبيني اش را از دست نمي دهد عقيده دارد كه به او وقت بيشتري مي دهد براي انديشيدن آنچه مي خواهد بگويد و سبب مي شود كه هرگز نسنجيده حرف نزند.

ويلچر يا صندلي چرخدار استيفن كه بوسيله آن رفت و آمد مي كند نيز از پيشرفته ترين پديده هاي تكنولوژي است و با نيروي الكتريكي حركت مي كند. وي اتكاي زيادي به ويلچر خود دارد چون علاوه بر حركت با آن وسيله اي براي ابراز احساساتش نيز محسوب مي شود. مثلا اگر در يك ميهماني به وجد آيد با ويلچرش به سبك خاص خود مي رقصد و چنانچه صبر و حوصله اش را در مورد يك شخص مزاحم از دست بدهد در يك مانور سريع از روي پاهاي او رد مي شود !!! بسياري از شاگردانش ضربه چرخهاي ويلچر او را تجربه كرده اند و به گفته خودش يكي از تاسف هايش اين است كه طعم اين تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است !

يكي از شگفتيهاي اين آدم مفلوج و نحيف كه به ظاهر بايد موجودي تلخ و غمزده و منزوي باشد شوخ طبعي و شيطنت كودكانه اوست كه بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه اش ديده مي شود. در حاليكه اجزاي چهره اش بي حركت و فاقد هرگونه واكنش احساسي و عاطفي هستند اما چشمانش مي درخشند.

انگار به هزار زبان با مخاطب سخن مي گويند. او بهيچوجه خودش را منزوي نكرده است. به كنسرت و پارك مي رود. در رستوران غذا مي خورد. در انجمن هاي دانشجويان شركت مي كند. و سر به سر شاگردانش كه هميشه او را سوال پيچ مي كنند مي گذارد. شيوه شيطنت آميزش اينست كه پاسخگويي را گاهي عمدا كش مي دهد و در حاليكه پرسش كنندگان پس از چند دقيقه انتظار پاسخ مفصلي را براي سوال خود پيش بيني مي كنند با يك كلمه بله يا نه از كامپيوتر سخنگويش همه را به خنده مي اندازد.

اين اعجوبه فاقد تحرك عاشق جنب و جوش و گشت و سياحت است و تا كنون دوبار به سفر دور دنيا رفته و حتي از چين و ديوار باستاني آن ديدن كرده است. همچنين در صدها كنفرانس و سمينار علمي شركت كرده است و به ايراد سخنراني پرداخته است. كه البته اين سخنراني ها قبلا در نوار ضبط و در روز كنفرانس پخش مي شود.

پرفروشترين كتاب علمي

از نكات جالب ديگر در زندگي استيفن هاوكينگ يكي هم اينست كه او در سالهاي اوليه زناشويي اش با جين وايلد از او صاحب سه فرزند شد يك دختر و دو پسر. لذت پدري و احساس مسئوليت در تامين زندگي فرزندان يكي از مهمترين انگيزه هايي بود كه او را در مقابله با مشكلاتش ياري داد زيرا با طبع لجوج و بلندپروازش اصرار داشت كه بهترين امكانات زندگي و تحصيل را براي بچه هايش فراهم كند و اين امر مخارج هنگفتي روي دستش مي گذاشت. هزينه خودش هم كم نبود چون مي بايست به دو پرستار تمام وقت و يك دستيار حقوق بپردازد و درامد استادي دانشگاه كفاف اين مخارج را نمي داد. به همين جهت در اواسط دهه 80 به فكر نوشتن كتاب افتاد و در سال 1988 كتاب معروف خود به نام ( تاريخ كوتاهي از زمان) را منتشر كرد.{بزودي اين كتاب را در سايت خواهيم آورد}

در اين كتاب كه به فارسي هم ترجمه شده است استيفن هاوكينگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پيچيده ترين مسائل فيزيك جديد و كيهان شناسي و بخصوص ماهيت زمان و فضا را بررسي كرده و نظريات و محاسبات خودش را شرح داده است. بي آنكه خواننده را با فرمولها و معادلات رياضي بغرنج گيج كند. اما به رغم سادگي بيان و جذابيت مباحث بسياري از مردم از آن سر در نمي آورند. زيرا ايده هاي مطرح شده در كتاب در سطح بالاي علمي است. با وجود اين كتاب مزبور 8 ميليون نسخه به فروش رفته و 183 هفته در ليست 10 كتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنين موفقيت بيمانندي مشكلات مادي استيفن را براي هميشه حل مي كند.

كتاب جديد استيفن به نتايج پژوهشها و يافته هاي او درباره ي سياهچاله ها اختصاص دارد. اين اجرام مرموز و فاقد نورانيت آسماني كه بر اساس تئوري پذيرفته شده اي در سالهاي اخير از فروريزي و تراكم ستارگان سنگين وزن پس از اتمام سوخت هسته اي آن ها پديد مي آيند ستارگان ديگر را در اطراف خود مي بلعند و با افزايش جرم و در نتيجه دستيابي به نيروي جاذبه قويتر به تدريج ستارگان دورتر را به كام مي كشند. بدينگونه در سياهچاله ها ماده به حدي از تراكم مي رسد كه هر سانتي متر مكعب آن مي تواند ميليونها و حتي ميلياردها تن وزن داشته باشد و نيروي جاذبه آنچنان قوي است كه نور و هيچگونه تشعشعي امكان خروج از سطح آن ها را ندارد. به همبن جهت ما هرگز نمي توانيم حتي با قويترين تلسكوپها اين غولهاي نامرئي را رديابي كنيم.

اما استيفن هاوكينگ در كتاب تازه اش برداشتهاي متفاوتي از سياهچاله ها ارائه داده است و با محاسبات خود به اين نتيجه مي رسد كه اين اجرام بكلي فاقد نورانيت نيستند و بعلاوه موادي را كه از ستارگان ديگر جذب و بلع مي كنند در مرحله نهايي تراكم به حالتي انفجار گونه از يك كانال ديگر بيرون مي ريزند. منتها آنچه دفع مي شود به همان صورتي نيست كه بلعيده شده است. به عبارت ديگر سياهچاله ها نوعي بوته زرگري هستند كه طلا آلات مستعمل را به شمش تبديل مي كنند. از كانال خروجي عناصر تازه در يك جهان نوزاد تزريق مي شود كه مي توان آن را در مقابل سياهچاله ( سپيد چشمه) ناميد.

شايد سالها طول بكشد تا صحت و سقم نظزيه هاي جديد استيفن هاوكينگ روشن شود زيرا آنقدر تازگي دارد كه عجيب به نظر مي رسد. اما عجيب تر از آن مغز اين مرد است كه اين نظزيه پردازي ها و رهگشائيها از آن مي تراود. او براي محاسبات طولاني و پيچيده رياضي و نجومي خود حتي از نوشتن ارقام روي كاغذ محروم است و بايد همه اين عمليات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتايج را در حافظه اش نگهدارد بدينگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دكارت چون فكر مي كند پس وجود دارد.

اما اين موجود اين آدم معلول و نحيف و عاجز از تحرك و تكلم يك سرمشق است . . . .

براي آن ها كه با اميد و استقامت و تلاش بيگانه اند . . .

براي آن ها كه تواناييهاي انسان و ارزش انديشه سالم و سازنده را دست كم مي گيرند . . .

براي بدبين ها و منفي باف ها كه در افق ديد خود جهان را به گونه سياهچاله اي مخوف و ظلماني مي بينند . . . .

به سخن استيفن هاوكينگ : ( در آنسوي هر سياهچاله سپيد چشمه اي وجود دارد )

منبع :[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


 :razz: :razz: :razz: 

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

پست توسط SadafG » یک شنبه 8 مهر 1386, 6:21 pm


نیلز بوهر

نيلز هنريك ديويد بوهر در سال 1885 و در كپنهاك دانمارك به دنيا آمد. پدر او كريستيان بوهر استاد فيزيولوژي دانشگاه كپنهاك و مادرش اِلن آلدر بوهر دختر يك خانواده يهودي دانماركي سرشناس در مراكز بانكي و پارلماني بود. خانواده بوهر كليسا رو نبودند ولي زن خانواده برخلاف يهودي بودنش توافق كرده بود كه بچه ها مسيحي بار آورده شوند. بوهر در سال 1903 در رشته فيزيك دانشگاه كپنهاك نام نويسي كرد. در دانشگاه نيلز با انجام آزمايشهايي درباره نيروي كشش سطحي آب و اندازه گيري آن نيرو خود را ممتاز كرد و توانست به پاس انجام آن كار مدال طلاي آكادمي علوم و ادبيات دانمارك را به دست آورد. وي در سال 1911 با نوشتن تزي درباره نظريه الكتروني فلزات- كه تأكيد آن بر نارسايي هاي فيزيك كلاسيك درتوضيح رفتار ماده در سطح اتمي بود- درجه دكتراي خود را دريافت كرد. نوشتن آن تز آغاز تمركز انديشه وي بر روي موضوع تحقيق بقيه دوره زندگي خود بود. بوهر در انگلستان پس از همكاري مختصري با ج.ج. تامسون در كمبريج رهسپار آزمايشگاه رادرفورد در منچستر شد. داشتن رابطه با رادرفورد سرمشق حيات علمي بعدي او شد. آن دو از همان نخستين ملاقات با يكديگر دوست شدند و تا پايان عمر دوستاني نزديك باقي ماندند. در واقع رادرفورد بود كه بوهر را به بالاترين تراز پژوهش در زمينه فيزيك آورد. بوهر كه در درك اهميت نظري شگرف و ارزش انكشافي الگوي هسته اي اتم كه در سال 1910 توسط رادرفورد عرضه شده بود- ذهني تند و تيز داشت از آن استفاده كرد تا نكات ريز را روشن سازد:

1- خواص شيميايي يك اتم از جمله جاي آن در جدول تناوبي بستگي به آرايش الكترونهاي آن دارد.

2- خواص راديواكتيو (پرتو زا) با هسته مرتبط است.

3- ايزوتوپها متناظرند با اتمهايي كه داراي الكترونهاي يكسان اما هسته هاي جرمي متفاوتند.

4- فروپاشي پرتو زا بار هسته و در نتيجه تعداد الكترونها و هويت شيميايي اتم را تغيير مي دهد.

بوهر سپس به نحوه تعيين ماهيت دقيق رابطه ميان عدد اتمي يك عنصر كه فشرده و خلاصه اي از رفتار شيميايي آن به شمار مي رود و تعداد الكترونهاي موجود در اتم پي برد. بوهر در سال 1912 به دانمارك بازگشت و به سمت دانشياري فيزيك دانشگاه كپنهاك منصوب شد. او پس از شكل گيري حرفه آينده اش در كپنهاك با مارگارت نورلند ازدواج كرد. ازدواج آن دو پيوندي محكم و پر از خوشبختي از آب در آمد و براي بوهر منبع مادام العمر وفاق و قوت شد. زن و شوهر شش فرزند پسر پيدا كردند كه چهارتن از آنها به سن بلوغ و بالاتر از آن رسيدند. بوهر در پي استقرار در كپنهاك به انديشه درباره جنبه هاي نظري مدل اتم هسته دار رادرفورد ادامه داد. اين مدل مانند منظومه شمسي بسيار كوچك با هسته اي در ميان به مثابه خورشيد و الكترونهايي در حال گردش به گرد آن به مثابه سيارات بود. فيزيكدانان آن را در در كل پذيرفته بودند اما در آن اشكال بزرگي هم كه امروزه آن را يك ناهنجاري مي خوانند مي ديدند. به موجب نظريه الكترومغناطيس ذره باردار و چرخاني مانند الكتروند بايد در هر دور گردش مقداري انرژي به صورت تابش پخش و در نتيجه بخشي از انرژي خود را از دست بدهد. طبق تئوري در چنين حالتي دايره مسير بايد مارپيچ وار تنگ و تنگ تر شده الكترون سرانجام به درون هسته سقوط ميكند اما اين وضع پيش نيامده و الكترونها به داخل هسته فرو نمي ريزند و اتم به مدت نامحدود پايدار باقي مي ماند. ناهنجاري بدين سان در اين مغايرت رفتار الكترون با پيش بيني نظريه الكترومغناطيس بود.
بوهر براي يافتن توضيح مسأله شيوه تازه اي به كار برد و گفت: تئوري بي تئوري. الكترون تا زماني كه به چرخش ادامه مي دهد هيچ تابشي از خود به بيرون نمي فرستد. او اين را در حالي مي گفت كه نظريه و شواهد آزمايشگاهي، هر دو، نشان مي دادند كه وقتي هيدروژن حرارت ببيند از خود نور تابش ميكند و عقيده اين بود كه آن نور از الكترون اتم هم تابش مي شود. بوهر در سال 1913 با آن روش به تجسم ساختاري براي اتم دست يافت. بوهر در توضيح چگونگي رفتار الكترون از وجود رابطه جديدي بين ماده و ور سخن به ميان آورد و گفت كه الكترون در رفتن از مداري به مدار ديگر انرژي، بصورت بسته يا پيمانه هايي از انرژي تشعشعي جذب يا تابش مي كند (چيزي كه امروزه فوتون يا كوآنتوم نور ناميده مي شود). هرچه طول موج تابيده كمتر باشد انرژي فوتون آن بيشتر است.
هيدروژن سه خط طيفي روشن به رنگهاي قرمز، سبز متمايل به آبي و آبي دارد. بوهر تشريح كرد كه اين خطوط رنگي واضح طيف همان تابشهاي اتم هيدروژن هستند. نور قرمز هنگامي تابش مي شود كه الكترون از مدار سوم به مدار دوم بجهد و نور سبز متمايل به آبي مربوط به جهش الكترون از مدار چهارم به دوم است. در آغاز بسياري از فيزيكدانان مسن تر از جمله ج.ج تامسون درباره درستي نظريه بوهر ترديد كردند اما رادرفورد از حاميان آن شد بطوريكه نظريه جديد سرانجام پذيرفته شد. بوهر در سال 1913 سه مقاله درباره ساختار اتم منتشر كرد كه يكي از آنها مقاله «درباره ساختمان اتم و مولكول» بود. او سالهاي 1914 تا 1916 را در منچستر گذرانيد و يكبار ديگر در آنجا تحت حمايت رادرفورد به كار پراخت. پس از آن در سال 1916 تصدي كرسي استادي فيزيك دانشگاه كپنهاك به او پيشنهاد شد. وي به قصد قبول آن به دانمارك بازگشت و تا پايان عمر مدير آن مؤسسه باقي ماند.
فرهنگستان علوم سوئد در نوامبر سال 1922 جايزه فيزيك نوبل را به نيلز بوهر اعطاء كرد. او ششمين دانماركي و نخستين فيزيكدان دانماركي بود كه به دريافت آن نشان افتخار نائل مي آمد. بوهر در دهه 1930 ضمن ادامه كار روي نظريه كوانتومي، سهمي نيز در پيشبرد زمينه جديد فيزيك هسته اي ادا كرد. برداشت او از هسته اتم كه وي آن را به قطره اي مايع تشبيه كرد، قدم مهمي در راه درك پديده هاي هسته اي بسيار شد. مدل او به ويژه در درك نحوه شكافت هسته اتم كه در سال 1939 مشاهده شد نقشي كليدي داشت. پس از جنگ جهاني دوم، بوهر كه بيشتر و به عبث كوشيده بود تا رهبران كشورهاي متفق را به پذيرش نظرات خود در مورد پيشگامي بين المللي به منظور محدود ساختن خطرات جنگ هسته اي برانگيزد. در ماه ژوئن 1950 نامه سرگشاده اي خطاب به سازمان ملل متحد انتشار داد و درخواست خويش مبني بر ايجاد يك «دنياي آزاد» را به عنوان پيش شرط صلح تكرار كرد. از جمله فعاليتهاي علمي بعدي او نقش رهبرانه اي بود كه در سال 1955 در سازمان دادن به مؤسسه اي دانماركي براي استفاده سازنده از كار مايه هسته اي ايفا كرد. بوهر در سالهاي پاياني عمر خود در عرصه دانش فيزيك بيشتر يك تماشاگر بود تا يك ايفا كننده نقش و با اين حال هنوز در ايجاد يك جو اخلاقي قوي در جامعه اعمال نفوذ مهمي مي كرد. او در دوره اشتغال به حرفه خود به دو نسل فيزيكدان اثر گذاشت، به روش برخورد آنها با مسائل علمي شكل داد و براي نشان دادن راه درست زيستن به انسان دانش پژوه الگويي از شخص خود ارائه داد. بوهر در 18 نوامبر سال 1962 در سن هفتاد و هفت سالگي در كپنهاك درگذشت. وي شخصيت علمي بسيار محبوبي بود كه پس از مرگش جهان متمدن يكسر در سوگ فرو رفت. بوهر در سرتاسر زندگي حرفه اي ممتاز خود شخصيتي روحاً انسان دوست و عميقاً بين المللي بود.

منبع:[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


 :razz: :razz: :razz: 

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

ايزاك نيوتن

پست توسط SadafG » دو شنبه 9 مهر 1386, 9:00 pm


ايزاك نيوتن

ايزاك نيوتن در سال 1642 در انگلستان بدنيا آمد.پدرش دو ماه قبل از متولدشدنش درگذشته بود. زماني كه ايزاك 3 ساله بود مادرش دوباره ازدواج كرد،واو نزد مادربزرگش باقي ماند. او علاقه اي به مزرعه خانوادگي نداشت،به همين جهت او براي تحصيل به دانشگاه كمبريج فرستاده شد.

ايزاك تنها چند ماه بعد ازمرگ گاليله متولد شد،يكي از بزرگترين دانشمندان تمام قرن ها. گاليله ثابت كرده بود كه اين سياره ها هستند كه به دور خورشيد مي چرخند و نه بدور زمين،آمطور كه عموم مردم مي انديشيدند. ايزاك نيوتن به دستاوردها و اكتشافات گاليله و ديگران بسيار علاقمند بود. ايزاك فكر مي كرد كه عالم هستي مثل ماشيني عمل مي كند كه قوانين كم و ساده اي بر آن حاكم است.

او همانند گاليله بر اين انديشه بود كه رياضيات راهي ست براي اثبات و بيان اين قوانين.نيوتن يكي از بزرگترين دانشمندان دنيا بود چون هم ايده و انديشه هاي خود را حفظ كرده بود و هم از انديشه هاي ديگر دانشمندان بهره ميگرفت تا تصويري از كاركرد عالم بدست آورد. ايزاك نحوه كار جهان را با رياضيات مي داد،او قوانين حركت و جاذبه را فرمولبندي كرد.اين قوانين فرمولهاي رياضي هايي هستندكه حركت اشيا هنگامي كه بر آنها نيرويي وارد ميشود را توضيح ميدهند.

هنگامي كه ايزاك به عنوان پروفسور رياضيات در دانشگاه تدريس مي كرد،مشهورترين كتابش،را منتشر كرد. او 3 قانون مهم را در مورد حركت اشيا در اين كتاب آورده است. سپس او تئوري ها و نظراتش را در مورد جاذبه تشريح كرد.

جاذبه نيرويي است كه باعث ميشود اشيا به طرف زمين كشيده شوند. مثلا اگر مدادي از ميز به پايين سقوط كند بر روي كف اتاق مي افتد نه روي سقف.

ايزاك همچنين در اين كتابش از قوانينش استفاده كرد تا نشان دهد كه سيارات در يك مدار بيضوي شكل بدور خورشيد ميگردند نه مداري دايره اي نيوتن از سه قانون براي بيان حركت اجسام استفاده كرد. كه از آنها به قوانين نيوتن اسم برده ميشود.

قانون اول ميگويد كه جسمي كه نه كشيده شود و نه هل داده شود،همچنان باقي مي ماند ويا حركتش را برخط مستقيم با سرعت ثابت ادامه مي دهد.

فهميدن اين مطلب كه يك دوچرخه بدون اينكه كشيده شود ويا هل داده شود بدون حركت مي ماند ساده است،اما فهميدن اينكه جسمي بدون كمك به حركتش ادامه دهد مشكلتر به نظر مي رسد. دوباده به دوچرخه فكر كنيد، اگر كسي در هنگام دوچرخه راندن قبل از توقف دوچرخه ازآن پايين بپرد چه اتفاقي مي افتد؟ به حركتش ادامه ميدهد يا مي افتد.

تمايل يك جسم به بي حركت باقي ماندن وياادامه حركت در يك خط مستقيم با سرعت ثابت اينرسي خوانده ميشو د.

قانون دوم F=MA

نيرو = جرم شتاب بيان ميكند كه چگونه نيرويي بر جسمي عمل ميكند اگر شخصي سوار بر دوچرخه پدال آن را به جلو فشار دهد دوچرخه به سمت جلو ميرود،واگه شخصي دوچرخه را از پشت بگيرد و به جلو هل دهد شتاب دوچرخه افزايش مي يابد.اگر دوچرخه سوار ترمز را فشار بدهد از سرعتش بآرامي كم ميشود واگراو فرمان دوچرخه را به سمتي به گرداند،مسيرآن عوض خواهد شد.

قانون سوم مي گويداگر جسمي كشيده شود يا هل داده شود،همين جسم در مسيرمخالف به همان اندازه ميكشد و يا هل خواهد داد.

شخصي جعبه اي را بلند ميكند،براي اين كار نيرويي صرف كرده است جعبه سنگين است به اين دليل كه،همان مقدار نيرو را به دستهاي بلندكننده وارد ميكند. اين وزن از طريق پاهاي فرد به زمين منتقل ميشود،زمين هم به همان اندازه به پاهاي فرد نيرويي به سمت بالا وارد مي كند. اگر زمين نيروي كمي را به شخص وارد كند،شخص بلندكننده مي افتد. و اگر كف زمين نيروي زيادي وارد كند شخص به پرواز در خواهدآمد.

بيشتر مردم وقتي به نيوتن فكر ميكنند،اون رو زير يك درخت سيب در حال افتادن سيب مي بينند.زماني كه نيوتن سيب راهنگام افتادن ديد به فكر حركت خاصي افتادـجاذبه. نيوتن فهميد كه جاذبه نيروي جذب كننده اي ست بين دو جسم. او همچنين دانست كه اجسام با جرم بيشتر نيروي جاذبه بيشتري را اعمال مي كنند،يا به بيان ديگري اجسام كوچكتر را به سمت خود مي كشند.اين همان دليلي است كه سيب به خاطر آن به سمت زمين مي افتدبه جاي رفتن به هوا،واينكه چرا مردم در آسمان شناور نيستند ايزاك در مورد جاذبه وسيب انديشيد. او فكر مي كرد كه ممكن است جاذبه به زمين واشياي بر روي آن محدود نشود چه مي شوداگر جاذبه در ماه واطراف آن وجود داشته باشد؟ ايزاك نيرويي كه لازم بود تا ماه به دور زمين بگردد را محاسبه كرد.وسپس با نيرويي كه موجب افتادن سيب شده بود،مقايسه كرد.بعد از پذيرفتن اين واقعيت كه ماه بسيار از زمين دور است،و جرم بسيار بيشتري دارد،او متوجه شدكه نيروها مساوي است.ماه توسط نيروي جاذبه زمين به دور مدار زمين نگه داشته شده است محاسبات نيوتن درك مردم از عالم را تغيير داد.كسي تا آن زمان نمي توانست بگويد كه چرا سيارات در مداراتشان مانده اند؟. چه چيزي آنها را نگه داشته است؟ پنحاه سال قبل از اينكه نيوتن متولد شود تصور مردم براين بود كه سياره ها توسط سپرهاي نامرئي نگه داشته شده است.ايزاك ثابت كردكه آنها توسط جاذبه خورشيد نگه داشته شده اند.همچنين او نشان داد كه نيروي جاذبه به فاصله و جرم دو جسم بستگي دارد او اولين كسي نبود كه فهميد مدار سيارات حلقوي نمي باشد،بلكه بيشتر بيضوي شكل هستند.


منبع :www.tavanir.org


 :razz: :razz: :razz: 

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

روزشمار زندگي کپلر

پست توسط SadafG » سه شنبه 10 مهر 1386, 8:19 pm


روزشمار زندگی کپلر

 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 
در ۲۷ دسامبر سال ۱۵۷۱ در وایل-در-اشتات، در نزدیکی اشتوتگارت، که شهری خارج از امپراتوری مقدس روم بود متولد شد.

۱۵۷۷ کپلر از مشاهده یک ستاره دنباله‌دار عظیم به ستاره‌شناسی علاقمند می‌شود.

۱۵۸۸ بخش اول مطالعاتش را در دانشگاه توبینگن آلمان کامل می‌کند، جایی که هدفش از مطالعه احراز مقام کشیشی در کلیسای اوتر است.

۱۵۸۹ در دانشگاه به مطالعه در رشته‌های فلسفه، ریاضی و ستاره‌شناسی مشغول می‌شود.

۱۵۱۹ در دانشگاه توبیتگن موفق به دریافت درجه استادی می‌شود، سپس به آموزش‌های معنوی روی می‌آورد.

۱۵۹۴ از کشیش شدن منصرف می‌شود و به عنوان معلم ریاضی و ستاره‌شناسی در گرتس بلژیک مشغول به کار می‌گردد.

۱۵۹۵ کپلر تقویمی از پیش بینی‌های نجومی منتشر می‌کند. (او با نشر تقویم‌های ستاره‌شناسی منبع در آمدی برای خود فراهم کرده بود).

۱۵۹۶ کتاب «رموز جهان» را منتشر می‌کند. کپلر در این کتاب عنوان می‌کند که فواصل هر یک از ۶ سیاره شناخته شده از خورشید را می‌توان به پنج شکل هندسی رایج مرتبط دانست. (چهار وجهی، مکعب ۶ وجهی، هشت وجهی، ۱۲ وجهی و ۲۰ وجهی).

۱۵۹۸ کپلر به دنبال یک پاکسازی مذهبی به وسیله متعصبان فرقه پروتستان مجبور به ترک گراتس می‌شود. او قبل از بازگشت به گراتس، یکسال در پراگ می‌ماند.

۱۶۰۰ دوباره از «گراتس» رانده می‌شود و به پراگ باز می‌گردد و دستیار ستاره‌شناس هلندی، تیکوبراهه (۱۶۰۱ ـ ۱۵۴۶)، می‌شود.

۱۶۰۱ پس از مرگ «براهه» کپلر به عنوان ریاضیدان سلطنتی امپراتور رودلف دوم که امپراتور مقدس روم بود، مشغول به کار می‌شود.

۱۶۰۲ در ماه اکتبر، یک ابرنواختر رصد می‌کند که آن را از آن زمان نواختر کپلر می‌نامند.

۱۶۰۹ کتاب ستاره‌شناسی نوین را منتشر می‌سازد و در آن نشان می‌دهد سیاره‌ها در مدارهای بیضی شکل بدور خورشید و حول یک کانون مشترک حرکت می‌کنند و اینکه اگر خطی بین خورشید و یک سیاره در حال حرکت رسم شود، این خط در زمان مساوی نواحی مساوی از مدار بیضوی را جارو می‌کند. این ادعاها را به عنوان قوانین اول و دوم کپلر می‌شناسند.

۱۶۱۱ کتاب دیوپتریس را منتشر می‌کند که مباحثی در مورد نورشناسی و طراحی تلسکوپ دارد. طرح تلسکوپ او به به نام خودش در ستاره‌شناسی شناخته می‌شود.

۱۶۱۲ کپلر پس از مرگ امپراتور رادلف دوم به اینتس نقل مکان می‌کند و به عنوان ریاضیدان در ایالت‌های شمال اتریش مشغول به کار می‌‌شود.

۱۶۱۷ سه کتاب اول از کار هفت جلدی کپلر به نام «خلاصه‌ای از ستاره‌شناسی کپرنیک» چاپ می‌شوند. این کتاب‌ها در برگیرنده نگرشی منظم به ستاره‌شناسی خورشید مرکزی بوده و از اهمیت بسیاری برخوردارند. مجلدات باقیمانده در سال‌های ۲۱ـ ۱۹۲۰ چاپ شدند.

۱۶۱۹ کتاب «هماهنگی جهان» را منتشر می‌کند و در آن کتاب به پایه گذاری رابطه بین فاصله سیاره از خورشید و زمانی که طول می‌کشد تا سیاره بدور خورشید بگردد، می‌پردازد. (این رابطه اکنون قانون سوم کپلر نامیده می‌‌شود).

۱۶۲۷ «جداول رودولفی» که فهرستی از ۱۰۰۵ ستاره است را کامل می‌کند. رسم این جداول که توسط «تیکوبراهه» شروع شدند، شامل نمودارهایی از موقعیت‌های پیش بینی شده سیارات با توجه به قوانین جدید کپلر هستند.

۱۹۲۸ ریاضیدان خصوصی آلبرت والنشتاین دوک فریدآند و فرمانده سپاه سلطنتی امپراتور فردیناند دوم می‌شود.

۱۶۳۰ در ۱۵ نوامبر هنگامی که عازم رگنزبورگ ایالت باواریا بود بر اثر نوعی تب می‌میرد.

۱۶۳۱ سولمنیوم که یک داستان علمی تخیلی به قلم کپلر است و ۲۰ سال قبل نوشته شده است منتشر می‌گردد. این کتاب داستان یک سفر رویایی به ماه است.

منبع:
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]


 :razz: :razz: :razz: 

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

زنان فيزيکدان قرن بيستم

پست توسط SadafG » سه شنبه 8 آبان 1386, 9:34 pm

 زنان فيزيکدان قرن بيستم 

 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

[align=left]
Astrophysics

Burbidge, E. M. *_Burnell, Jocelyn*_Faber, Sandra*_Leavitt, Henrietta*_Payne-Gaposchkin,Cecilia *_Rubin, Vera

Atomic, Molecular, and Optical Physics

Bonnelle, Christiane *_Bramley, Jenny*_Cauchois, Yvette*_Connes, Janine *_Sponer, Hertha

Condensed Matter Physics

Ancker-Johnson, Betsy *_Blodgett, Katharine*_Cladis, Patricia*_Conwell, Esther*_Dresselhaus, Mildred*_Ericson, Magda*_Kaufman, Bruria
Sarachik, Myriam*_Levelt Sengers, Johanna *_Cosmic Rays*_Freier, Phyllis S


Crystallography

Franklin, Rosalind *_Hodgkin, Dorothy*_Lonsdale, Kathleen*_Megaw, Helen


Distinguished Public Service

Dowdy, Nancy M

Contributions to Medicine

Quimby, Edith*_Yalow, Rosalyn

Education and the Profession

DeWitt-Morette, Cecile *_Franz, Judy*_Jackson, Shirley*_Keith, Marcia*_Laird, Elizabeth*_Maltby, Margaret*_Meyer, Kirstine*_Phillips, Melba*_Stone, Isabelle*_Whiting, Sarah*_Xie, Xide (Hsi-teh Hsieh


Fluid Dynamics

Pockels, Agnes *_Polubarinova-Kochina, P. Ya.


Fluid Dynamics and Plasma Physics

Ayrton, Hertha


Geophysics

Lehmann, Inge


Materials Science

Kuhlmann-Wilsdorf, Doris *_Neumark, Gertrude


Mathematical Physics

Cartwright, Mary L. *_Choquet-Bruhat, Yvette *_Dolan, Louise *_Ehrenfest-Afanaseva, Titania*_Jeffreys, Bertha Swirles *_Kallosh, Renata *_Kaufman, Bruria *_Noether, Amalie Emmy

Nuclear Physics

Ajzenberg-Selove, Faye *_Brooks, Harriet *_Curie, Marie Sklodowska *_Ericson, Magda*_Gates, Fanny *_Gleditsch, Ellen *_Goldhaber, Gertrude*_Scharff*_Hayward, Evans *_Joliot-Curie, Irene*_Karlik, Berta *_Koller, Noemie Benczer*_Mayer, Maria*_Meitner, Lise *_Meyer Schutzmeister, Luise*_Noddack, Ida Tacke*_Perey, Marguerite *_Phillips, Melba*_Way, Katharine *_Wu, Chien Shiung


Particles and Fields

Baldo-Ceolin, Milla *_Blau, Marietta *_Byers, Nina *_Edwards, Helen*_Gaillard, Mary K. *_Goldhaber, Sulamith*_Hanson, Gail*_Lee-Franzini, Juliet *_Quinn, Helen*_Sechi-Zorn, Bice *_Wu, Sau Lan

Physics of Beams

Edwards, Helen

Space Physics

Herzenberg, Caroline *_Kivelson, Margaret*_Neugebauer, Marcia

 

منبع: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]  

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1073
تاریخ عضویت: پنج شنبه 22 شهریور 1386, 6:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 3957 بار
سپاس‌های دریافتی: 4417 بار

ماکس پلانک

پست توسط SadafG » چهار شنبه 9 آبان 1386, 2:14 pm


  پلانک (۱۹۴۷-۱۸۵۸) 

ماکس کارل ارنست لودویگ پلانک در بیست و سوم آوریل سال ۱۸۵۸ در شهر کیل آلمان زاده شد. وی فرزند ششم ویلهلم پلانک استاد علوم قضایی دانشگاه شهر بود. افراد خانواده پلانک احترام زیادی برای آموزش و پرورش و فرهنگ و حفظ ارزشهای سنتی خانواده قائل بودند. والدین همه آنها خصوصیات را به فرزند انتقال داده بودند. نامه های پلانک گوشه ای از زندگی خانوادگی اش را بازگو می کنند که در آنها سخن از گذرانیدن تابستان در تفرجگاه الدنای کنار دریای بالتیک و بازی کروکه روی چمن و از خواندن رمانهای والتر اسکات در هنگام شب و از به روی صحنه آوردن نمایش و موسیقی با شرکت افراد خانواده زیاد به میان می آید. پلانک دوره دبیرستان را درگیمنازوم مکسیمیلان شهر مونیخ گذرانید و در آنجا بود که به علاقه خود پی برد. پلانک اعتبار و امتیاز تفهیم معنای قوانین فیزیک را به خود برای اولین بار به هرمان مولر دبیر ریاضی خویش می دهد. پلانک یک تیزهوش استثنایی نبود. دبیرانش در گیمنازیوم از لحاظ رتبه او را به شاگرد اولی نزدیک میدانستند اما او را در هیچ زمانی شاگرد اول نشناختند. معلمان وی در او جز رفتار شخصی خوب و سختکوشی در کار نشانه ای که حاکی از تابناکی هوش یا وجود استعداد خاصی باشد، ندیدند. به هر حال مهارتهای او در برخوردهای اجتماعی باید از گونه تراز اولی بوده باشد چرا که محبوب معلمان و همکلاسان خود بود. پلانک در پایان دوره گیمنازیوم خود در سال ۱۸۸۴ هنوز تصمیمی در زمینه انتخاب رشته برای آموزشهای بعدی خود نگرفته بود. تا اینک سرانجام ابتدا دانشجوی دوره کارشناسی دانشگاه مونیخ و چندی بعد دانشجوی آن دوره دانشگاه برلین شد. وی به خواندن فیزیک عملی و ریاضیات پرداخت و در پی انتقال به دانشگاه برلین در کلاسهای فیزیکدانان مشهور آن روز هرمان فن هلمهولتز و گوستاو کیرشهوف شرکت کرد. پلانک علاقه خویش به ترمودینامیک را مدیون این دو استاد می دانست. پلانک نظریه مکانیکی گرمای کلاوزیوس را به تفصیل مطالعه کرد و بعدها خاطر نشان ساخت که این مطالعه خصوصی چیزی بود که سرانجام وی را به فیزیک کشاند. پلانک که تحت تأثیر کار و روشنی روش استدلال کلاوزیوس قرار گرفته بود رشته اصلی درس خود را ترمودینامیک انتخاب و بررسی در قانون دوم آن را موضوع تز دکترای سال ۱۸۷۹ خویش در دانشگاه مونیخ کرد.
تز دکترای پلانک مروری بر دو اصل کلاسیک ترمودینامیک بود. اصل اول، اصل بقای انرژی و اصل دوم مفهوم آنتروپی (کمیتی که اندازه اش در تمام فرایندهای فیزیکی حقیقی مدام در افزایش است). افکار پلانک درباره آنتروپی و آزمایشهای پیشنهادی او در آن باره هیچکدام از راهنمایان دانشگاهی ممتاز او را تحت تأثیر قرار نداد. استاد هلمهولتز او را اصلاً نخواند و کیرشهوف هم که آن را خواند از ان خوشش نیامد. حتی کلاوزیوس که منبع الهام او بود کمترین علاقه ای به موضوع نشان نداد. پلانک با آن واکنش استادان نسبت به پایان نامه دکترای خود با وقار و آرامش برخورد کرد و با اشتیاقی حتی بیش از پیش به کار برگشت. فارغ التحصیل شدن وی به سبب بیماری اش با دو سال تأخیر همراه بود اما درجه دکترایی که سرانجام در سال ۱۸۷۹ گرفت با رتبه ممتاز بود.
پلانک در سال ۱۸۸۰ با سمت دانشیاری به هیأت علمی دانشگاه مونیخ پیوست و پنج سال پس از آن به مقام استادی دانشگاه کیل رسید. استخدام به عنوان استاد غیررسمی در دانشگاه کیل پلانک را از استقلال علمی بیشتری برخوردار ساخت. گوستاو کیرشهوف استاد راهنمای قدیمی پلانک در سال ۱۸۸۹ درگذشت و کرسی استادی او در دانشگاه برلین خالی ماند و پلانک به جای کیرشهوف به عنوان استادیار و مدیر مؤسسه فیزیک نظری منصوب شد. پلانک در یکی ازروزها که به یاد نداشته است در چه کلاسی از دانشگاه برلین درس دارد جلوی اتاق دفتر بخش ایستاده و از کارمندی نشانی محل برگزاری درس آن روز پروفسور پلانک را جویا میشود. کارمند در جواب می گوید: آنجا مرو مرد جوان تو بسیار جوانتر از آن هستی که بتوانی درس پلانک، استاد فرهیخته ما را بفهمی. پلانک در پی استقرار در کرسی استادی خویش توجه خود را معطوف پدیده تابش جسم سیاه مشکل روز فیزیک کلاسیک کرد که آن را نخستین بار کیرشهوف به میان آورده بود. پلانک در سال ۱۹۰۰ به این نتیجه رسید که برای توضیح پدیده تابش جسم سیاه باید ایده کاملاً جدیدی را پیش کشید. وی این فکر را در میان نهاد که انرژی نیز مانند ماده از آحاد یا بسته های کوچکی درست شده است. او آن آحاد را کوانتوم نام داد. کلمه ای مأخوذ از زبان لاتینی به معنی «چقدر» و جمع آن کوآنتا بود، این فکر که با اصول و قوانین آن زمان وفق نمی کرد بالطبع مخالفانی بوجود آورد ولی این مخالفتها بیش از پنج سال طول نکشید زیرا تئوری اینشتین که متکی به تئوری کوآنتا بیان شد ارزش واقعی و حقیقی تئوری بیان شده بوسیله پلانک را معلوم نمود. بعد از آنکه پلانک و اینشتین با یکدیگر مکاتباتی آغاز کردند که تا پایان عمر پلانک ادامه یافت و سبب همکاری های مهمی بین آنها در زمینه خواص نور نیز شد.
سهمی که پلانک در پیشبرد علم ادا کرد او را «دانشمند دانشمندان» کرد. او مورد احترام همکاران خود در همه حوزه های علمی و از همه ملیتهای جهان بود. در سال ۱۹۱۸ که جایزه نوبل در فیزیک اعطا می شد، آلبرت اینشتین، نیلز بوهر، ارنست رادرفورد و ورنرهایزنبرگ – که همه می توانستند خود مستحق کسب آن افتخار باشند- مناسبت را با توافق بدون شرط خویش تاریخی تر کرده مستحق ترین شخص برای دریافت جایزه را پلانک دانستند. بدین ترتیب پلانک به اخذ جایزه نوبل نائل آمد و استاد دانشگاه برلین گردید. همچنین شاهد تأسیس «انجمن ماکس پلانک برای پیشبرد علم» به جای انجمن «قیصر ویلهلم» که در سال ۱۹۱۱ پی افکنده شده بود- گردید (خود او از ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۷ ریاست این انجمن را برعهده داشت).
پلانک در روز چهارم اکتبر سال ۱۹۴۷ در نود و دو سالگی در پی یک حمله قلبی درگذشت. تاریخ او را به پاس دو کشف عمده اش به یاد خواهد داشت: کشف نظریه کوآنتومی و کشف آلبرت اینشتین در سال ۱۹۴۸ در ستایشنامه ای که عنوان آن «در رثاء ماکس پلانک» بود چنین نوشت:
انسانهای زیادی عمر خود را وقف علم می کنند اما آنها همه به خاطر علم آن کار را نمی کنند عده ای برای آن به معبد علم می آیند که علم به آنها فرصت بروز استعدادهای ویژه شان را می دهد. برای این گروه علم گونه ای ورزش است که آنها از تمرین در آن به وجد می آیند مانند آن ورزشکاری که از تمرین دادن به ماهیچه های قوی خود شاد می شود. گروه دیگری از انسانها به معبد علم برای عرضه توده مغز خود می آیند به آن امید که از آن کار بازده مفیدی بیاندوزند. این عده تنها از آن رو سر از کار علمی در می آورند که شرایط گزینش حرفه انتخابی را به حسب اتفاق پیش روی آنها نهاده است. اگر شرایط حاکم بر آن گزینش به گونه دیگری بود، آنها ممکن بود سیاستمدار یا مدیر تجاری بشوند چنانچه پیش آید که خدا فرشته ای از فرشتگان خود را برای بیرون راندن گروههایی که نام بردم از معبد به پایین بفرستد، بیم آن دارم که معبد از بن خالی شود. با این حال هنوز شمار اندکی از عابدان در آن باقی خواهند ماند برخی از زمان گذشته و برخی از عصر خود ما. پلانکِ ما جای در گروه اخیر دارد و از این روست که ما همه او را دوست داریم.


منبع : [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]  

ارسال پست

بازگشت به “فيزيک”