شناخت خدا از طريق برهان(بررسي بيگ بنگ . تکامل و...)

در اين بخش مي‌توانيد در مورد علوم دانشگاهي در سطوح و گرايشهاي مختلف به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 1:24 pm
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar » دو شنبه 23 مهر 1386, 4:13 pm

تقديم به مادر عزيزم
مترجم: شهريار جدّي
24/11/1381

 
RESÍM ALTLARI
S.16 ادوين هابل در كنار تلسكوپ غول پيكرش
 
در اينجا، تفاوت در دور بودن كهكشانهاي گوناگون و ميزاني كه آنها S.17
به سمت رنگ قرمز متمايل مي شوند نشان داده شده است. خط عمودي
در بالا نقطه مشخصي را بر روي طيف نشان مي دهد. در طيفهاي ديگر، اين
نقطه به سمت راست، تا آنجايي كه فلشهاي افقي مي روند تمايل دارد. تمايل
به رنگ قرمز، كه نشان از دور بودن مي باشد، هنگامي كه كهكشانها از يكديگر
نسبت به زمين دورتر مي شوند افزايش پيدا مي كند.
 
تحقيقات نشان داده است كه ستاره ها و كهكشانها هم از يكديگر و هم از ما S.18
دور مي شوند؛ به اين معني كه جهان انبساط پيدا مي كند. اين موضوع مي گويد :
وقتي از لحاظ زماني به عقب برگرديم، ثابت خواهد شد كه جهان از نقطه مفردي
شكل گرفته است.
 
نظم موجود در ساختار اتم دركل جهان قانونمند است. با نظم معيني كه اتم و ذرات آن S.28
حركت مي‌كنند، كوهها از هم پاشيده نمي شوند، زمينها از يكديگر جدا نمي شوند، آسمان
از يكديگر شكاف نخورده و دو نيم نمي شود. بطور خلاصه، ماده يكديگر را در بر مي گيرد
و پايدار است.
 
چشم، كه ساختمان بي نهايت پيچيده اي دارد در غياب حتي يكي از اجزاي ساده اش، به عنوان S.33
مثال: غدد اشك زا، قادر به ديدن در هنگامي كه عمل ديدن اتفاق مي افتد نيست.
 
- سلول AB همانطور كه جدا مي شود ديده مي شود. سلولهاي ايمني نظم زنجيره اي شكل S.35
فوق العاده منظمي دارند. هيچ يك از آنها از اين نظم سر پيچي نمي كنند.
- سلول AB با باكتري پوشانده شده است.
 
سلولهاي ايمني (زرد) در حال مبارزه با سلولهاي سرطاني ديده مي شوند. S.36

 
حفره دهان S.38
غدد بزاغي
غدد بزاغي
مري
شكم
لوزالمعده
روده بزرگ
روده كوچك
ريه
كيسه صفرا
 
 
كرم پروانه پيله اي را به دور خود مي پيچيد و سپس آن را پاره كرده و S.40
از آن به شكل پروانه اي با طرح و رنگ بي نظير بيرون مي آيد.
 
آيا آن خدائي كه اين همه نعمت را خلق كرده مانند آنكس است كه هيچ
چيز در عالم خلق نكرده. آيا متذكر نمي شويد؟ (سوره النحل، آيه: 17)
 
 
كرم حشره ابريشم در پيله اش؛ كه با ريسمان ابريشمي به دور خود تنيده است. S.41
 
 
طرحهاي جدا، آشكار و زيبا بر روي پروانه ها نشان مي دهند كه اين موجودات S.43
زنده محصول اتفاق ناآگاهانه نيستند بلكه حاصل يك آفرينش بي نظير و بي همتا
مي‌باشند.

 
خدا، آفريننده، شكل دهنده از هيچ و اعطا كننده اشكال (يا رنگها) مي باشد. S.44
زيباترين اسمها به او تعلق دارد؛ و آن چه در آسمانها و زمين است به تسبيح و
ستايش جمال و جلالش مشغولند و اوست خداي مقتدر حكيم (سوره الحشر، آيه: 24)

 
درست مانند همه موجودات زنده ، زرافه ها نيز با طرح كامل آفريده شده‌اند. S.45

 
و در خلقت خود شما و انواع بي شمار حيوان كه پراكنده است آيات و حق براي اهل S.46
يقين آشكار است. (سوره الجائيه، آيه: 45 )
(در بالا) لاك پشت جوان دريايي قصد ورود به دريا را قبل از طلوع خورشيد دارد.
 
 
هيدرو كينون S.48
پيروكسيد هيدروژن
محل تخليه ماده شيميايي در 1000 درجه سانتيگراد.
محفظه انفجار
 
 
موريانه ها كه اندازه شان به بيش از چند سانتيمتر نمي رسد، قادرند آسمان خراشهايي S.50
را با چندين برابر طول، بدون استفاده از هيچ ابزاري بنا كنند. اين آشيانه تحسين برانگيز
كاملاً از ساكنين حيطه موريانه ها كه به بيش از يك ميليون موريانه ميرسند، در برابر
دشمنان و شرايط نامطلوب زندگي در بيرون، محافظت مي كند.
 
 
مار، خودش را از ديد دشمن مخفي و در درون شن استتار كرده است. آيا امكان دارد كه S.53
اين مار رنگ پوست و طرحش را كاملاً با بوم خود همگون كرده باشد؟
 
- در عكس سمت چپ، ماري خودش را در ميان بوته ها مخفي كرده است. S.54
- هنگامي كه با دقت نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه آن را شاخه درخت تصور كرديد
در حالي كه در واقع حشره مي باشد.
- تخمهاي يك پرنده كه يلوه غربي ناميده مي شود به مانند رنگهاي اطراف مي باشند
تا از سوي دشمنان محافظت بشود.
- برخي حشره ها خودشان را به شكل برگهاي خشكيده مبدل مي كنند. تشخيص
دادن شب پره هاي پانامايي از برگهاي پژمرده، كاملاً مشكل است.
- اين آفتاب پرست، كه به گكو شناخته شده است، رنگ محيط را ظرف 20 دقيقه
به خود مي‌گيرد.
- يك مورچه خوار در ميان برگها قايم شده است! مي توانيد ببينيد ؟
- كرم پروانه‌اي كه در جنگلهاي باراني پاناما زندگي مي كند خالهايي مانند چشمان
مار دارد كه مي تواند حيوانات شكارچي را بترساند.
 
 
كرم پروانه از جلب توجه كردن در برابر دشمنان اجتناب مي كند زيرا بدنش را درست S.56-57
در وسط برگ قرار داده است.
آفتاب پرستهاي زره دار رنگشان را مطابق محيطشان عوض نمي كنند زيرا رنگ آنها پيشتر
با بومشان همگون شده است.
اين حشره از دشمنانشان خود با ظاهر برگ گونه اش محافظت مي شود.
آخوندك در حال دعا، بر روي اين اركيد در فريب دادن ملخ به خاطر بالهايي كه به شكل
گلبرگ گل دارد موفق شده است.
حشراتي كه شبيه به برگها هستند فراوان هستند . ما مي توانيم همه جزئيات برگها را در بدنشان
پيدا كنيم.
مار با معلق نگه داشتن خود در هوا به مانند برگهاي ديگر، به استتار مي پردازد.
شپشهاي درخت سمت چپ قادرند دشمنانشان را با شكل ظاهريشان متقاعد كنند كه آنها خارهاي
درخت هستند.
 
 
چشمان كاذب سردرگم كننده! S.58
 
 
هنگامي كه برخي پروانه ها بالهايشان را باز مي كنند، ما با يك جفت چشم مواجه
مي شويم. چشمها دشمنان را متقاعد مي كند كه آنها پروانه نيستند. به خصوص،
چهره هاي كاذب برخي از انواع پروانه ها مثل: پروانه شونلينگ (Shonling )
كه در بالا ديده مي شود، چنان با چشمان براق، ويژگيهاي صورت، ابروهاي برآمده،
و دماغ و دهان كامل هستند كه اين تصوير روي هم رفته كاملاً از دشمنانشان جلو
گيري مي كند.
 
 
- شخص مصرّ در انكار خدا ممكن است سعي كند به نظر غير عادي خود S=?
با توصيف تكامل گرايان از “ يك تصادف جالب“پشتگرمي دهد. يا اين كه مي تواند
ادعا و فكر كند كه “ به اين خاطر پروانه اين طرح را بر روي بدنش دارد زيرا برايش مفيد
است.“
- اگر شخصي ادعا و فرض كند كه اين طرحها كه در زيبايي سبقت مي گيرند و يا حتي
نقاشاييهاي هنرمندان از روي تصادف به وجود آمده باشند، آن گاه هيچ چيزي براي
گفتن ” انسان داراي فهم“ وجود ندارد. چرا كه يك چنين ادعايي كاملاً با منطق و حس
مشترك ناسازگار است.
 
 
در سمت چپ، چشمان و سر واقعي ماهي خار پشتي برق دار ديده مي شود. در سمت S.59
راست ماهي به آشيانه اش شنا مي كند و دمش را كه مثل يك جفت ”چشم“ مي باشد به
بيرون مي اندازد. ماهيهاي ديگر اطراف جرأت نزديك شدن به آن را ندارند از آنجايي كه
چشمان كاذب بر روي دم باعث مي شود آنها فكر كنند كه ماهي بيدار است.
 
 
سوسنهاي آبي فقط در حالتي مي توانند از روشنايي روز استفاده كنند S.60
كه مسيرشان را از اعماق باتلاق به سطح آب، با رشدكردن به سمت بالا
به ارتفاع 2 متر ادامه دهند. با اين وجود، ريشه هاي اين گلها نيز احتياج به
اكسيژن دارند. در عكس سمت چپ ساقه هاي ريشه اين گياه به بيرون از سطح
آب آمده است و اكسيژن لازمه را به ريشه هايش مي رساند.
 
 
فيزيك دان آلماني، ماكس پلانك S.67
سر اسحاق نيوتون
 
 
او آفريننده آسمانها و زمين است و چون اراده آفريدن چيزي كند به محض آن كه S.73
بگويد ” موجود باش“، موجود خواهد شد. (سوره البقره، آيه: 117)
 
 
قسم به آسمان كه در آن راههاي بسيار است. (سوره الذاريات، آيه: 7) S.76

 
اگر ” حفاظ به خوبي محافظت شده“ وجود نداشت، خطراتي كه در انتظارزمين S.79
بود، بدون ترديد كمتر از آنهايي كه در عكس ديده مي شوند نبود.
 
 
او خدائيست كه زمين را براي شما نرم و هموار گردانيد پس در پست و بلندي هاي S.82
آن حركت كنيد و روزي او خوريد كه بازگشت خلايق به سوي اوست و پس از
مرگ به سوي او باز مي گرديد. (سوره الملك، آيه: 15)

 
و هم اوست خدائي كه از آسمان باران فرود بارد تا هر نبات بدان برويانيم و S.87
سبزه ها را از زمين برون آوريم و در آن سبزه ها و دانه هايي كه بر روي هم
چيده شده پديد آوريم. (سوه الانعام، آيه: 99)
 
 
اوست خدائي كه آب را از آسمان فرو فرستاد كه از آن بياشامد و درختان پرورش دهيد S.88
(تا به ميوه آن شما و به برگش حيوانات شما برخوردار شود) و هم زراعتهاي شما را از آن
آب باران بروياند و درختان زيتون و خرما و از هر گونه ميوه بپرورد. در اين كار آيت و نشانه
رحمت و قدرت الهي براي اهل فكرت پديدار است. (سوره النحل، آيه: 10-11)
 
 
آثار انگشت هر شخصي كه تاكنون زندگي كرده است با بقيه فرق داشته است. S.91
 
 
نطفه هايي كه تخمك را احاطه كرده است. S.92
 
 
آيه خود خويشتن را خلق كردند يا آن كه آسمانها و زمين را آفريدند، S. 94
بلكه به يقين خدا را نشاختند. (سوره الطور، آيه: 35-36 )

 
اي انسان! چه باعث شد كه به خداي كريم بزرگوار خود مغرور گشتي؟ آن S.95
خدايي كه تو را به وجود آورد و به صورتي كامل بياراست و به اعتدال برگزيد
و به هر صورتي كه خواستي خلق توانستي كرد. (سوره الانفطار، آيه: 6-8 )

 
تخم باروري كه به رحم به شكل تكه اي گوشت چسبيده است. S.96

 
چارلز داروين S. 102
 
 
فرضيه تكامل ادعا مي كند كه موجودات به طور مداوم از موجودات ديگر S.106
تكامل يافته اند. با اين وجود، هنگامي كه ما به مقايسه فسيلهاي اين موجودات
زنده مي پردازيم متوجه مي شويم كه آنها طي ميليونها سال تغيير نكردند. فسيل
يك كاكروچ (Cockroach) 320 ميليون ساله (چپ). فسيل تريلوبيت (Trilobite )
360 ميليون ساله(پايين).
 
 
- بيشترين مدارك زنده نگاه داشته شده تكامل نامعتبر اثبات شده است. S.107
- فسيل يكصد و سي و پنج ميليون ساله يك آركيا اوپتريكس ((Archaeoptreyx ،
كه به نياكان پرندگان نسبت داده شده است، گفته مي شود كه از دايناسورها تكامل يافته است
(چپ). تحقيقات بر روي فسيل نشان داد كه ، بالعكس، اين موجود پرنده نابود شده اي بوده
كه زماني پرواز مي كرده است ولي بعدها تواناييش را از دست داد.
- فسيل چهارصد و ده ميليون ساله ماهي كولاكانت (Coelacanth ) (پايين). تكامل گرايان
ادعا مي كردند كه شكل انتقالي باعث حركت اين ماهي از آب به خشكي بوده است. اين مطلب
كه بيش از چهل گونه از ماهيهاي زنده اي كه در پنجاه سال گذشته گرفته شدند نشان مي دهد كه
اين ماهي كاملاً از نوع معمولي بوده و هنوز به حيات خود ادامه مي دهد.
 
 
با مطرح كردن دائم نقاشيهاي موجودات نيمه انسان و نيمه ميمون در كتابها و نشريات، عموم متقاعد S.109
شد كه انسان از بوزينه و يا موجود شبيه به آن تكامل يافته است. با اين وجود، اين نقاشيها چيزهاي جعلي
مسلّم مي باشند.
 
فسيل تقلبي: انسان پيلت دان S.110
 
 
شكل بالا كه با توجه به دنداني ترسيم شده است، در روزنامه لندن مورخه 24 ژوئيه S.112
1922 چاپ و به تصوير كشانيده شد. با اين وجود تكامل گرايان هنگامي كه معلوم شد
كه اين دندان متعلق به نه انسان و نه موجود ميمون نما مي باشد بلكه يك نوع خوك نابود
شده است كاملاً مايوس شدند.
 
 
احتمال مولكول متوسط پروتئيني كه از پانصد اسيد آمينه كه در توالي و تناسب صحيحي S.122
تنظيم و تشكيل شده است و علاوه بر احتمال تمام اسيد آمينه هايي كه فقط دست راستي
مي باشند و با زنجيره هاي پپتيد تركيب مي شوند به نسبت ”1“ تقسيم بر 10950 مي باشد.
مي توان اين رقم را كه با گذاشتن 950 صفر جلوي (ا) مي باشد نوشت:
=10950
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/100
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/
000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/000/

مولكول دي.ان.اي.) (DNA شامل طرح كامل ساختار بدن انسان ميباشد. S.127
 
 
تحريكات از شيئي به شكل علائم الكتريكي تبديل مي شود و باعث اثراتي در S.162
مغز مي شود. وقتي ما ”مي بينيم“، در واقع آثار اين علائم الكتريكي را در ذهنمان
مشاهده مي كنيم.

 
- حتي هنگامي كه گرما و آتش را حس مي كنيم، درون مغز ما تاريك تاريك است و S.164
دماي آن هرگز تغيير نمي كند.
- دسته هاي نور از شيء به صورت وارونه به شبكيه مي رسند. در اينجا تصوير به
علائم الكتريكي تبديل شده و به مركز بينايي در پشت مغز انتقال داده مي شود.
- از آنجايي كه مغز از نور تهي مي باشد، براي نور غير ممكن است كه به مركز بينايي
برسد. اين به اين معني مي باشد كه ما دنياي پهناور نور را در نقطه اي كوچك كه از
نور تهي مي باشد مي بينيم.
 
تمام آن چه را كه ما در زندگيمان مي بينيم، در قسمتي كه ” مركز بينايي“ مي نامند و S.165
در پشت مغزمان قرار دارد و تنها چند سانتيمتر مربع را احاطه مي كند شكل مي گيرد. هم
كتابي را كه حالا مي خوانيد و هم چشم انداز نامحدودي را كه در هنگام خيره شدن به افق
مي بينيد، در فضاي كوچكي جاگرفته است. بنابراين ما اشياء را در اندازه واقعيشان كه در بيرون
مي باشند نمي بينيم بلكه به اندازه اي مي بينيم كه در ذهنمان تصور مي كنيم.
 
 
به خاطر محرك مصنوعي، دنياي فيزيكي كه به صحت و واقع بينانه بودن دنياي واقعي S.168
مي باشد ، مي تواند در مغزمان بدون وجود واقعيت فيزيكي هم تراز بوجود بيايد. به علت
محركه مصنوعي، شخص قادر است تصور كند كه در درون ماشينش در حال رانندگي
است؛ در حالي كه در واقع در خانه اش نشسته است.

 
يافته هاي فيزيك مدرن نشان مي دهند كه جهان مجموعه اي از ادراك مي باشد . S.170
سؤال ذيل در روي جلد مجله معروف علمي، آمريكايي “ دانشمند جديد” كه درباره
اين موضوع در 30 ژانويه 1999 مطالبي را گفته است ، مي گويد: ” بالاتر از
حقيقت؛ آيا جهان واقعاً بازيچه اي از اطلاعات اوليه و ماده نيز سرابي مي باشد؟“
 
مغز مجموعه اي از سلولها مي باشد كه از پروتئين و مولكولهاي چرب تشكيل شده S.173
است. مغز از سلولهاي عصبي كه نئورون ناميده مي شوند تشكيل شده است. هيچ
قدرتي در اين تكه گوشت براي مشاهده تصاوير و ايجاد خود آگاهي يا ايجاد بودني
كه ما آن را ” خود “ مي ناميم وجود ندارد.
 
 
پس چگونه خواهد بود هنگامي كه جانشان به گلو رسد و شما وقت مرگ بر بالين S.172
آن مرده حاضريد و او را مي نگريد و ما به او از شما نزديكتريم ليكن شما معرفت
و بصيرت نداريد (سوره الواقعه، آيه: 83-85)

 
اگر انسان درباره همه چيزهايي كه در اينجا گفته شد عميق فكر كند، خيلي زود S.178
حالت فوق العاده و شگفت انگيز خودش را متوجه خواهد شد؛ به اين معني كه
تمام حوادث دنيا فقط خيال مي باشند.......
 
دنياي رؤياها S.183
- حقيقت براي شما آن چيزي است كه مي تواند لمس شود و با چشم ديده شود.
شما در رؤيايتان نيز مي توانيد ” دستتان را لمس كرده و با چشمتان ببينيد “، ولي
در حقيقت، شما نه دست داريد و نه چشم و يا اين كه چيزي وجود داشته باشد كه
بتوانيد آن را لمس كنيد . هيچ گونه واقعيت مادي، به جز ذهن، وجود ندارد كه باعث
شود اين چيزها اتفاق بيافتد. شما به سادگي فريب خورده ايد .
- چه چيزي دنياي واقعي و خيال را از يكديگر جدا مي كند ؟ نهايتاً هر دو شكل زندگي
توسط ذهن به عرصه وارد مي شود . اگر ما قادر به زندگي راحت، در طول رؤيايمان،
در نياي غير واقعي نباشيم همان حالت مي تواند به شكل مساوي براي دنيايي كه ما در
آن هوشيارانه زندگي مي كنيم صحت داشته باشد. وقتي از رؤيايمان بيدار مي شويم
هيچ دليل منطقي وجود ندارد كه فكر كنيم وارد رؤياي بزرگتري كه ” دنياي واقعي“ ناميده
مي شود شده ايم. دليل آن كه رؤيا را تصور و دنيا را ” واقعي“ مي دانيم تنها به خاطر وجود
عادتها و پيش داوريها است. اين مسئله به نظر ما مي رساند كه ممكن است از زندگي كه
بر روي زمين داريم، كه فكر كنيم درست حالا داريم در آن زندگي مي كنيم، بيد ار شويم؛
درست مانند آن كه از رؤيا بيدار مي شويم.
 
نويسنده ماده گراي تركيه، رنان پكونلو ( Rennan Pekunlu)مي گويد كه: S.187
” فرضيه تكامل چنان مهم نيست، تهديد اين موضوع مي باشد “، زيرا او مطلع است كه اين
موضوع ماده را، كه تنها مفهومي كه او به آن اعتقاد دارد، خنثي مي كند.
پانويس ها

قسمت اول (1)
حقيقت خلقت در شناخت شواهد علمي
قسمت دوم (2)
خطاي انكار واقعيت خلقت
(آنهائي كه قادر به درك واقعيت خلقت نيستند)
هیهات منا الذلة

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 1:24 pm
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar » دو شنبه 23 مهر 1386, 4:15 pm

منبع
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
:shock:
خوب فکر مي کنم يک خورده اي زيادي تايپيک بزرگ شد :-( :shock:
هیهات منا الذلة

Moderator
Moderator
پست: 2646
تاریخ عضویت: چهار شنبه 9 خرداد 1386, 7:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 22538 بار
سپاس‌های دریافتی: 14740 بار

پست توسط Shahbaz » سه شنبه 24 مهر 1386, 8:01 pm

امام صادق (ع) اولین نفر است که سنت مباحثه بین شاگرد و استاد و بین شاگردان بر قرار ساخت و پس از وی این سنت بویژه در مدارس شیعهادامه پیدا کرد
همچنین ایشان کلاس درس بسیار باشکوهی داشت و پس از پایان درس مخالفان علمی خود را می پذیرفت . ایرادهای انان را می شنید و به انها پاسخ می داد.
داستان
روزی شخصی( ابو شاکر) خدمت ایشان امد و گفت اجازه می دهید هر چه می خواهم بگویم؟
امام: هرچه می خواهی بگو
ابو شاکر: تو چرا شاگردانت را با افسانه فریب می دهی؟
امام : باکدام افسانه ؟
ابو شاکر: انچه در باره خدا می گویی جز افسانه نیست و تو می خواهی مردم را به انچه که نیست واداری!
هرچه وجود دارد با یکی از حواس پنجگانه قابل درک است.و.....
جهان را کسی نیافریده و به خودی خود به وجود امده ایا علف صحرا را کسی می افریند؟ ......
اخرین حرف من این است که تو شناخت خدای نادیده را وسیله ای برای ثروت و .... قرار داده ای !!!
در تمام مدتی که ابو شاکر سخن می گفت امام حتی یک بار چیزی نگفت . شاگردان امام خواستند چیزی بگویند امام با اشاره انها را ساکت کرد.
امام صادق علیه السلام:
اینک که سخن خود تمام شد پاسخ تورا می دهم
اینکه گفتی که من از این جهت مردم را به خدا پرستی دعوت می کنم که با فریب دادن مردم ثروت مند شوم و...
اگر زندگی من مانند خلیفه بود این اتهام درست و بجا بود. ولی تو امروز در اینجا غذای مرا دیدی که چند لقمه نان خالی است و تورا دعوت می کنم که امشب به خانه من بیایی تا غذای شب مرا هم ببینی و مشاهده کنی اثاث خانه من چیست؟
اگر من خواهان جمع اوری ثروت بودم( به گفته تو )
لزومی نداشت که از راه تبلیغ خداپرستی به این مقصد برسم
من می توانستم از راه کیمیا گری و یا از راه بازرگانی سرمایه دار شوم.
خصوصا اینکه اطلاعات من در باره سایر کشورها از بازرگانان بیشتر است و میدانم در هر کشور چه نوع کالا تولید می شود. و کدام را می توان به کشورهای دیگر برد تا سود بیشتری بدست اید........
از روزی که من مردم را به خدا پرستی تبلیغ می کنم تا امروز از هیچ کس غیر از هدایا کوچک انهم از نوع میوه دریافت نکرده ام.
ایا کسی مردم را یک عمر به خاطر چند دانه انار و مقداری خرما به سوی خدا دعوت می کند.؟...........

تو که منکر خدایی ایا می توانی درون خود را ببینی؟
ابوشاکر : نه
امام : اگر می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی چون خدا دیده نمی شود ؛ عقیده به خدا افسانه است.
....
تو می گویی چیزی که دیده نشود و صدایش قابل شنیدن و قابل لمس کردن و یا چشیدن نباشد وجود ندارد.؟
ابو شاکر : اری مطلب من همین است.
***
امام : ایا تو صدای حرکت خون در بدن خود را می شنوی و بوی ان را استشمام می کنی ؟
ابو شاکر: نه ؛ مگر خون در بدن حرکت دارد؟
امام خون در بدن تو هرچند دقیقه یکبار در تمام بدن تو حرکت می نماید و اگر متوقف شود > خواهی مرد.
ابو شاکر : من نمی توانم حرکت خون را در بدنم بپذیرم.
امام : انچه تورا از پذیرفتن این مطلب جلو گیری می کند جهل و نادانی توست و همین جهل مانع از پذیرفتن خدای یگانه است.
***
سلولها
ایا تو از مخلوقاتی که خدا افریده ودر بدن تو به کار گمارده و در نتیجه کار انها تو زنده هستی اطلاع داری ؟
ابو شاکر : خیر
امام : چون تو تنها انچه که میبینی باور می کنی نمی توانی از وجود انها اگاه گردی.
اگر دانشمند شوی میدانی در وجود تو انقدر موجودات زنده هست که شمار انها به اندازه ریگهای بیابان است
انها در بدن تو بوجود می ایند و رشد می کنند و دارای بچه می شوند و بعد از مدتی کار می افتند
اگر تو خود را می شناختی و میدانستی در وجود تو چه می گذرد
نمی گفتی چون من خدا را نمی بینم وجودش را نمی پذیرم.
***
حرکت اتم ها
ایا این سنگ را می بینی که درایوان کار گذاشته؟
تو ان را جامد و بی حرکت می پنداری و چشم تو حرکت ان را نمی بیندو هرکس بتو بگوید این سنگ حرکاتی دارد کهحرکات جمع ما در برابر ان چون سکون است
گفته اش را نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می کند.و خود را مردی عاقل بشمار می اوری.
غافل از اینکه چون به این مطلب نادان هستی؛ نمیتوانی به حرکت درون این سنگ پی ببری و شاید روزی برسد که بر اثر توسعه علم مردم بتوانند حرکت درون سنگ را ببینند
****
تو گفتی هر چه در این جهان بوجود می اید به خودی خود ایجاد می شود.
اما فکر نکردی علف صحرا بدون تخم چگونه می روید؟
تو اگر اهل دانسش بودی می دانستی که حکمت نمی پذیرد که پدیده ای خود بخود موجود شود . بلکه نیازمند افریدگار است.
خواه جماد باشد یا گیاه یا حیوان........
انکار خدا از نادانی انسان است نه از دانایی او
انسان عاقل اگر تنها چند لحظه نظام بدن را در نظر بگیرد ، می فهمد که بی کم و کاست و دایمی یک ناظم دارد .
.......

این داستان طولانی است و من به اختصار ان را تا نیمه نوشتم.
الباقی اگر تو فیق شد

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه 11 شهریور 1385, 1:24 pm
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar » شنبه 19 آبان 1386, 10:43 am

الباقی اگر تو فیق شد

توفيق نشد بقيه رو بنويسي :grin:
منتظريم فرصت کردي يا داري بنويس.
هیهات منا الذلة

Moderator
Moderator
پست: 2646
تاریخ عضویت: چهار شنبه 9 خرداد 1386, 7:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 22538 بار
سپاس‌های دریافتی: 14740 بار

پست توسط Shahbaz » شنبه 19 آبان 1386, 10:06 pm

حالا ما یه حرفی زدیم شما چرا دنبلشو میگیرید.!!؟

زمین شناسی
ای ابو شاکر اگر تو اهل دانش بودی میدانستی که حکمت نمی پزیردکه پدیده ای به خودی خود موجود شود بلکه نیازمند افریدگار است.
اگر اهل دانش بودی می دانستی که دربین حکمای مکتب های مختلف حتی یک نفر وجود نداشته که معتقد به افریدگار نباشد. انچه به ظاهر موجب می شود تصور کنند بعضی از حکما به خالق عقیده نداشتند این است که افریدگار را به نامی غیر از الله خوانده اند و گرنه حتی انهائیکه به طور کلی خدا را انکار کرده اند باز در حکمت خود به مبدائی اعتقاد دارندو نمی توانند از عقیده به مبدائی بی نیاز باشند.
بین خدای من و تو یک تفاوت بزرگ هست و ان اینکه پیش از انکه تو ابزار به دست بگیری و شروع به کار کنی خدای تو وجود نداشت . ولی خدای من قبل از اینکه من اندیشه خود را به کار بیندازم وجود داشت.
من خدای خود را از اندیشه بیرون نیاوردم ؛ چون خدای من پیش از اندیشه من وجود داشته . کاری که من می کنم این است که با بکار انداختن اندیشه خدای خود را بهتر بشناسم و به عظمت او بیشتر پی ببرم.
هنگامی که تو به صحرا می روی و یک کوه بزرگ را می بینی و در صدد بر می ایی که ان را بهتر بشناسی
ایا می توانم بگویم که تو با دست خود ان کوه را بوجود اورده ای ؟ یا به وسیله اندیشه ات ان را ساخته ای؟
کوه قبل از تو وجود داشته و بعد از تو نیز خواهد بود.و تنها تو بهتر می توانی ان را بشناسی وتازه این شناسایی به میزان معرفت توست .
تو نمی توانی کوه را به خوبی بشناسی چون دانائی تو به اندازه ای نیست که بتوانی به مبدا پیدایش ان پی ببری و بفهمی که منتهای ان چه وقت است. از چه موادی تشکیل شده و در میان ان و یا در اعماق ان چه معادنی وجود دارد و ان معادن چه فایده ای برای انسان دارند....
اگر تو ان قطعه سنگ را که از ان بت میتراشی می شناختی به این اسانی منکر وجود خدا نمی شدی و نمی گفتی که من خدای خود را از اندیشه ام بوجود اورده ام . تو چون سنگ را نمی شناسی تصور میکنی که مطیع دستهای توست و تو می توانی به هر شکل که میل توست ان را بتراشی درصورتی که این سنگ از ان جهت قابل تراش است که خداوند ان را در ابتدا از یک مایع خاص افریده است.
ابو شاکر: مگر سنگ از مایع ساخته شده ؟
امام صادق (ع) :اری
ابوشاکر خندید که یکی از شاگردان امام خشمگین شد ولی امام مانع شد و گفت بگذار بخندد.
ابوشاکر گفت که من از ان جهت می خندم که تو میگوئی سنگ با ان سختی از اب ساخته شده است.
امام: من نگفتم که ازسنگ از اب ساخته شده؛ بلکه گفتم سنگ در اغاز مایع بوده است.
ابو شاکر : مگر چه فرق می کند مایع همان اب است
امام: چیزهایی وجود دارد که مایع است ولی اب نیست و اگر اب باشد اب خالص نیست
سنگ در اغاز مایع بود اما نه چون اب ولی مانند اب روان بود و حرارتی زیاد داشت و قدرت خدا رفته رفته از ان حرارت کاست و به قدری سرد شد که به شکل جامد درامد. و اگر باز در معرض حرارت زیاد قرار گیرد تغییر شکل می دهد و باز به شکل مایع در می اید.

ادامه دارد....

Moderator
Moderator
پست: 2646
تاریخ عضویت: چهار شنبه 9 خرداد 1386, 7:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 22538 بار
سپاس‌های دریافتی: 14740 بار

پست توسط Shahbaz » یک شنبه 20 آبان 1386, 6:15 pm

ابو شاکر: ایا خدای یکتای نادیده درون سنگ است ؟
امام: در درون همه چیز و در همه جاست
ابو شاکر: عقل من نمی تواند ان را بپذیرد که چیزی دیده نشود ودر همه جا باشد؟
امام : ایا عقل تو قبول نمی کند هوا که دیده نمی شود درهمه جا هست؟
ابو شاکر: هرچند هوا دیده نمی شوداما ان را بطوری که گفتی هنگام وزش باد حس کرد، ولی خدای تو را
نمی توان حس کرد.
امام : ایا هنگامی که باد نمی وزد تو می توانی وجود هوا را حس کنی؟
-- خیر
امام :تصدیق می کنی انچه نمی بینی و حس نمی کنی درهمه جا هست؟
-- اری
امام : خدا هم از این جهت که دیده نمی شود و همه جا هست از باب مثال همینطور است
ازباب مثال برای اینست که بین هوا که از عناصر است و افریده خداست با افریدگار از لحاظ ماهیت
شباهتی وجود ندارد.....
***
حال کسی که که در زندگی خدا را نپرستد مانند کسی است که در یک لحظه حس بینایی ، شنوایی و لامسه خود را از دست بدهد.ا او نمی داند به کجا برود و چه بکند و برچه تکیه نماید
نقش خداپرستی در زندگی انقدر ضروری است که در زندگی جانوران نیز هست و انها نیز از پرستش خداوند بی نیاز نیستند و اگر ما زبان انان را می فهمیدیم می توانستیم بفهمیم که که انها نیز خدا را می پرستند..
من نمی گویم که جانوران از لحاظ پرستش عقیده ای مانند ما دارند ولی تردید ندارم که انها مطیع یک
مبداء اند حتی گیاهان نیز خدا دارند و با شعور گیاهی خود از خداوند پیروی می نمایند و گرنه دارای زندگی منظم نبودند.
من میدانم که تو نمی توانی انچه را من می گویم بپذیری و شاید نمی توانی بفهمی زیرا برای درک بعضی مسائل لازم است مقدمات علم را طی کرد تا عقل ادمی پرورش یابد و اماده برای فهم بعضی مسائل گردد.
من می گویم نه فقط جانوران و گیاهان با شعور حیوانی و گیاهی خود بلکه جمادات هم با شعورجمادی خود خدا پرستند و اگر چنین نبود زندگی جمادی انها مختل می شد و ذرات جماد از هم می پاشید.

گداخت در خورشید

این روشنائی که مبدا ان خورشید است نیز خدا را می پرستد چون از قواعدی که خدا برای ان معین کرده پیروی و اطاعت می کند
و اطاعتش انقدر دقیق و منظم است که از دو عامل متضاد بوجود می اید و هیچ یک از ان دو عامل روشنایی ندارد ولی بعد از اینکه جفت شدند روشنایی بوجود می اید
اگر تنها یک لحظه توجه خداوند از اداره امور جهان به چیز دیگر معطوف شود جهان و هرچه در ان است از بین خواهد رفت
یعنی تبدیل به چیز دیگر خواهد شد زیرا هیچ چیز از دست رفتنی نیست.

Moderator
Moderator
پست: 2646
تاریخ عضویت: چهار شنبه 9 خرداد 1386, 7:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 22538 بار
سپاس‌های دریافتی: 14740 بار

پست توسط Shahbaz » دو شنبه 21 آبان 1386, 4:40 pm

فلسفه مرگ
مرگ ادمی برخلاف نظر عد های که ان را زیان اور و بیهوده می دانند بر اساس مصلحت است و اگر مرگ نباشد نوع بشر منقرض می شود
ای ابو شاکر چند لحظه فکر کن اگر ادمی میدانست که همیشه زنده است در این صورت ستمگران در صدد تصاحب اموال دیگران بر می امدند تا ثروتی نامحدود داشته باشند و چون ضعفا در مقام اعتراض و مبارزه بر ایند انها را نابود می کنند و چون نیرومند بودن امری نسبی است انها که دارای قدرت بیشتری هستند نیرو مندان درجه دو را نابود می کنند .سپس در بین خودشان پیکار می کنند تا جایی که انکه از همه نیرمندتر است باقی بماند و بر فرض که ان شخص نمیرد و تا پایان جهان باشد نوع بشر منقرض شده است.
و اگر نوع بشر منقرض نشود در مدتی کوتاه که از چند صد سال بیشتر نباشد شمار انسانها انقدر زیاد می شود که نوع بشر نه فقط تمام جانوران و گیاهان را می خورد بلکه برای رفع گرسنگی همنوع خویش را نیز به مصرف می رساند.
ابوشاکر :از گفتار شما اینطور فهمیده می شود که ما باید هرچه زودتر خودکشی کنیم زیرا مصلحت خداوند این است که ادمی بمیرد.

امام: کسیکه خودکشی می کند برخلاف قانون خداوند عمل کرده است زیرا خداوند بنا به مصالحی به ما دستور داده که درحفظ جان خود بکوشیم

مرگ نا گهانی(سکته )
برای حفظ جان یکی از راهها تعادل در خوردن و اشامیدن است
به همین جهت جدم فرمود شکم خود را قبرستان جانوران نکنید
ابو شاکر :مقصود از این سخن چیست؟
امام : یعنی از خوردن گوشت زیاد پرهیز کنید
ابو شاکر : من گوشت دوست دارم و نمی توانم از ان اجتناب کنم
امام : نگفتم نخور از خوردن زیاد پرهیز نما
-- چرا ؟
امام : برای اینکه خوردن زیاد ان در بعضی افراد موجب مرگ ناگهانی می شود
ابو شاکر : این اولین بار است چنین حرفی را می شنوم
امام: نگفتم خوردن گوشت موجب ان می شود گفتم زیاد خوردن گوشت انهم در بعضی افراد ( نقش وراثت ) سبب مرگ ناگهانی می شود و در بعضی افراد موجب نمی شود
ابو شاکر: مقصود شما از مرگ ناگهانی چیست ؟
امام : شخص به ظاهرسالم است ولی در واقع بیمار است ناگهان بیهوش می شود و میمیرد
ابو شاکر من نمی توانم بپذیرم که انسان بدون بیماری یا جنگ و نزاع بمیرد
امام : سه گونه مرگ ناگهانی وجود دارد یکی ناشی از مغز و دیگری از قلب و سومی ناشی از خون
هر مرگ ناگهانی در مرحله اخر ناشی از غلظت خون است و غلظت خون ناشی از اصرف زیاد گوشت و سایر غذاهای قوت دار می باشد. وقتی خون غلیظ شد . عوارض مرگ در مغز ، قلب یا خون بو جود می اید
غلظت خون در بعضی از افراد سبب مرگ ناگهانی می شود ولی در اکثر مردم سبب پیری زود رس می شود.
ابو شاکر : علت مرگ چیست ؟
امام : دو چیز موجب مرگ می شود
بیماری مانند همان مرگ ناگهانی و دوم پیری که اگر بیمار نشود بالاخره خواهد مرد
حتی یکی از پزشکان یونان معتقد بود پیری هم نوعی بیماریست و روزی که علاج ان را انسان پیدا کند نخواهد مرد.
ابو شاکر : ولی پزشکان نمی توانند پیری را درمان کنند
امام : نه و من معتقدم پزشکان هرگز نخواهند توانست این بیماری را درمان کنند.
چون مرگ خواست خداست و قدرت و مصلحت او مرگ را بوجود اورده است

ارسال پست

بازگشت به “علوم”