در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Old Moderator

Old Moderator



نماد کاربر
پست ها

2833

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 10 فروردین 1385 13:39

آرشيو سپاس: 745 مرتبه در 213 پست

الياس : شيطان را زندگي مي کنم

توسط Leila » سه شنبه 24 مهر 1386 00:25

اين مرد درباره شيطان با کسي حرف نمي زند. 8 روز زمان مي برد که در ميان کار شبانه روزي گروه، فرصت گفت وگو پيدا کنيم و 8 ساعت هم در روز قرارمان زمان مي برد تا او ديالوگش را که همان روز به دستش رسيده حفظ کند، بي آنکه حس اش به هم بريزد، سکانس اش را به آخر برساند، سريال اغما را با بچه هاي گروه ببيند . ساعت 10 شب است که در خانه باغ از بازي هايش مي گويد که کار دل بوده است نه غم نان. از سيروس مقدم که سابقه ستايش او را پيش از اين هم داشته است و از امين تارخ که به گفته او بي واسطه و بي منت مهر مي ورزد و مي آموزد و در کنار همه اينها از شيطان، که حالا در تنهايي هم دست از سرش برنمي دارد. اين مرد مي گويد که نقش هايش را زندگي مي کند. پس نام حامد کميلي تا اطلاع ثانوي «الياس» است. مصاحبه اعتماد با حامد کميلي را بخوانيد:
    
    دليل فرارتان از مصاحبه چه بود؟ نمي خواستيد از حامد کميلي حرف بزنيد يا الياس؟  

    به دو دليل، اول اينکه از مطبوعات گله دارم. چون من خيلي محدود مصاحبه انجام مي دهم اما در يک سري مجلات ديده ام که مصاحبه هايي از قول من چاپ کرده اند. قبلاً اين طوري بود که مصاحبه ها را از روي مصاحبه هاي ديگري برمي داشتند. ولي حالا ديگر اين کار را هم نمي کنند و هر کس هر چيزي که مي خواهد مي نويسد. من هميشه از همان اول تصميم گرفته بودم که روش مسالمت آميزي را با مطبوعات در پيش بگيرم تا هم من موقعيت آنها را درک کنم و هم آنها موقعيت مرا. متاسفانه وقتي ديدم اين اتفاق نمي افتد تصميم گرفتم کمي جدي تر با قضيه برخورد کنم. دليل دوم هم اينکه شخصيت من در اغما وجهه هاي متفاوتي پيدا مي کند، يک سري کاراکترهاي جديد به آن اضافه مي شد که من نمي خواستم پيش از نمايش درباره آنها حرفي بزنم تا براي تماشاگر جذابيت داشته باشد.
    
    پس حالا وقتش است که درباره «الياس» حرف بزنيم. سيروس مقدم اولين بار درباره نقش به شما چي گفت؟ گفت بايد نقش شيطان را بازي کني؟
    در زمان پيش توليد کار سيروس مقدم که هميشه به من لطف دارد با من تماس گرفت. آن موقع هنوز چيز نوشته شده يي درباره نقش وجود نداشت و تنها چيزي که باعث شد نقش را بپذيرم اعتماد کامل و بدون شکي بود که به سيروس مقدم داشتم. چون بايد راکورد ريش ام را نگه مي داشتم و هيچ قراردادي ديگري امضا نمي کردم.
    
    دقيقاً نگفتيد چه توضيحي درباره نقش داد؟
    گفتند يک شخصيت خاص و متفاوت با آنچه ديده يي.
    
    پس هنوز نمي دانستيد که قرار است شيطان بشويد؟
    تا اين حد مي دانستم که اين آدم قرار است تفکرات شيطاني خودش را نشان بدهد. اما همه چيز در حد يک طرح و حرف بود.
    
    اولين تصويري که از الياس در ذهنتان نقش بست چه شکلي بود، مثلاً يک موجود ترسناک؟
    نه، اصلاً، همان طور که ديده ايد در قسمت هاي اوليه تماشاگر اصلاً نمي دانست که اين فرشته است يا شيطان؟ اصلاً برنامه ما اين بود که جنس بازي قسمت هاي اوليه الياس با اين تفکر انجام بشود که بازيگر را در يک برزخ قرار بدهيم و اين اتفاق هم افتاد. تماشاگر مي دانست که با يک موجود عجيب و غريب و ماورايي طرف است اما نمي دانست که يک نيروي مثبت است يا منفي.
    
    در اين زمينه به آثار ساخته شده ديگر هم مراجعه کرديد؟
    من اصولاً براي نقش ارزش قائلم. يادم است به من گفتند اين يک کاراکتر فوق العاده سخت با بازي متفاوت است. يعني ما با يک شخصيت انساني طرف نبوديم که نمونه اش را در جامعه ببينيم و بخواهيم الگوبرداري کنيم. بعد از آن من به نمونه هاي خارجي که کار شده مراجعه کردم براي اينکه جنس بازي ها و نگاه هاي متفاوتي را که به اين شخصيت شده ببينم.
    
    بعد از آن بايد به يک تصوير کلي از نقش رسيده باشيد. اين تصوير با آنچه سيروس مقدم انتظار داشت، مطابقت مي کرد؟
    من نمي خواستم الگوبرداري کنم. فقط مي خواستم وسعت ذهنم را نسبت به اين شخصيت و نگاه هايي که به آن شده بيشتر کنم.
    
    و شايد در واقع مي خواستيد راهتان را از شيوه بازي آنها جدا کنيد؟
    دقيقاً، سعي کردم تا حد زيادي متفاوت از آنچه قبلاً بازي شده نقش را اجرا کنم. دليل ديدن فيلم هاي متفاوت هم اين بود که نمي خواستم ناخودآگاه شبيه يکي از آنها باشم و جنس فيلمنامه افخمي و کار سيروس مقدم هم اين تفاوت را مي طلبيد.
    
    چطور به جزئياتي مثل لحن، حالت گرفتن دست و... رسيديد؟
    نوع شخصيت پردازي الياس که به عنوان يک آدم مذهبي وارد اين فضا مي شود، ما را درگير يک لحن و شکل اجرايي مي کرد که براي تماشاگر آشنا باشد. بعد از آن از يک جايي سعي کرديم اين مرز را بشکنيم و هويت واقعي شيطاني او را در جلد ظاهر زيبا و معصومانه نشان بدهيم. يعني در مرحله اول نوعي تفکر مثبت نمايي بود و بعد در زير پوسته اين ظاهر فريبنده تفکر منفي را حس مي کنيم. چيزي که بايد مورد توجه قرار مي داديم قابل باور بودن اين آدم و حرکات اوست. دوست داشتيم هر کسي در زندگي خودش اين احساس را داشته باشد که شيطان مي تواند وارد زندگي اش بشود. نمي خواستيم الياس را در حد يک موجود متافيزيک نشان بدهيم که تماشاگر اصلاً با آن همذات پنداري نداشته باشد. اين وظيفه سنگيني بود که نويسنده بر عهده داشت و به خوبي هم از پس آن برآمد.
    
    تا قبل از اين سريال تجسم انساني شيطان براي خود شما قابل باور بود؟ يعني به وجود شخصيتي که قرار بود بازي کنيد ايمان داشتيد؟
    به هر حال من مطالعات جزئي در اين زمينه داشتم. تفکري در اسلام هست که مي گويد شيطان براي گول زدن بعضي از آدم ها نياز به چيزي ندارد چون آنها خيلي راحت تفکرات شيطاني پيدا مي کنند. در مورد آدم هايي که ايمان قوي تري دارند شيطان خودش دست به کار مي شود. دکتر پژوهان قصه ما هم يک آدم مثبت بوده که شيطان شخصاً تصميم مي گيرد در ظاهر يک آدم مثبت او را فريب بدهد. در ظاهر الياسي که خود آن هم واقعاً آدم مثبتي بوده و حالا اينکه چه سرنوشتي پيدا نکرده بايد صبر کنيم تا قصه به پايان برسد. به هر حال اين واقعيت دارد که شيطان در برخي مواقع از ظاهر آدم هاي ديگر براي فريب استفاده مي کند. اين در تفکر اسلامي هست و من هم اطلاعاتي داشتم و بعد از اين کار اطلاعات بيشتري هم به دست آوردم.
    
    حالا بعد از اين نقش اعتماد کردن به آدم هاي دورو برتان سخت نيست؟
    اتفاقاً چرا. البته نمي خواهم بگويم آدم شکاک و منفي بيني شده ام، اما جهان بيني ام دچار تغييرات زيادي شده است. از وقتي فهميدم که اين اتفاق مي تواند براي هر کسي پيش بيايد يک کم ريزبين تر شده ام. به خاطر همين معتقدم تمام اصول و رفتار و اخلاقيات ما بايد برگرفته از يک سري ريشه هاي اخلاقي و ارزش هاي دروني باشد. اگر بر مبناي اين باورها و ارزش ها حرکت کنيم، کمتر تحت تاثير آدم هاي خوب و بد اطراف مان قرار مي گيريم.
    
    در مورد گذشته چطور؟ تو اين مدت اتفاق افتاده به کارهاي گذشته فکر کنيد يا بخواهيد برخي از آنها را به گردن شيطان بيندازيد؟
    يک عادت بدي که ما انسان ها داريم اين است که دوست داريم اشتباهات مان را به گردن کس ديگري بيندازيم. اين به خاطر راحت طلبي ما است. من دلم نمي خواهد الان هيچ کس وقتي به گذشته خودش برمي گردد در مورد هر اشتباهي که کرده بگويد پس لابد تقصير شيطان بوده است. شايد بشود گفت الياس برگرفته از درون شخصيت پژوهان است. چون دقيقاً زماني وارد مي شود که او شک کرده است. با اين زاويه ديد اگر نگاه کنيم همه چيز به خودمان برمي گردد يا در رابطه با «رز»، در واقع اين شخصيت چيزي را مي شنود و دوست دارد بشنود که آن پسر به او مي گويد. آدم ها بعضي مواقع چيزهايي مي شنوند که خودشان مي خواهند انجام بدهند ولي مي اندازند گردن يکي ديگر و چه ديواري کوتاه تر از ديوار شيطان.
    
    به نظر مي آيد جذابيتي که شخصيت الياس و بعد ماورايي داستان ايجاد کرده، پيام اصلي داستان را در سايه قرار داده است.
    به هر حال ما داريم درباره يک کار تصويري حرف مي زنيم که اولين شرط آن ايجاد جذابيت براي نگه داشتن مخاطب است. شما بايد اول تماشاگر را به دست بياوري. فرق يک کار تصويري با موعظه و خطابه هم همين امکان ايجاد جذابيت است. با اين جذابيت تماشاگر را کنجکاو مي کني و هرچه تماشاگر کنجکاوتر بشود، ريزبين تر مي شود و اين باعث مي شود به بطن کار شما برسد. ما با ايجاد اين ساختار تماشاگر را مي نشانيم و بعد آن معنا را زير پوستش تزريق مي کنيم.
    
    جز شما کانديداهاي ديگري هم براي اين نقش بود؟
    مسلماً بوده است. دوستان ديگري که شايد اگر جاي من بودند خيلي بهتر مي توانستند اين نقش را ايفا کنند و شايد شخصيت اصلاً شکل ديگري پيدا مي کرد. ولي من سعي کردم آن را به بهترين شکل دربياورم.
    
    معمولاً بازيگران تلويزيون را در سطح پايين تري از بازيگران سينما مي بينند. اين در تمام دنيا وجود دارد. شما خودتان در مورد تلويزيون چه نظري داريد؟  

    شايد اگر چند سال پيش اين سوال را از من مي پرسيديد من هم همين نظر را داشتم. ولي الان ما کارهاي فاخري در تلويزيون داريم که بايد حسرت آن را در سينما بخوريم. اين را به اين دليل نمي گويم که خودم در تلويزيون بازي مي کنم. به هر حال تا امروز دوستان لطف داشته اند و کارهاي سينمايي زيادي هم به من پيشنهاد شده است و خودم هم واقعاً کار در سينما را دوست دارم. اما بعضي وقت ها متن هايي به دستم مي رسد که بعد از خواندن شان به خودم مي گويم چه کسي قرار است اين کار را ببيند؟ اصلاً چه مي خواهد بگويد؟ من يک کار خوب تلويزيوني را هميشه به يک کار متوسط و ضعيف سينمايي ترجيح مي دهم. اين را تا امروز ثابت کرده ام و در حد شعار هم نيست. از طرفي اولين کار سينمايي هم برايم خيلي مهم است. به هر حال امروز تلويزيون براي من ارزش زيادي دارد همان طور که تئاتر دارد.
    
    با شرايط اقتصادي که سينماي امروز ما دارد خيلي ها به تلويزيون به عنوان منبع درآمد نگاه مي کنند.
    ببينيد رشته تحصيلي من سينما نيست. من دارم فوق ليسانس مديريت بازرگاني مي گيرم.
    
    وقتي تازه کار تئاتر را شروع کرده بودم، يکي از استادانم به من گفت؛ در زمينه تصوير و سينما مطالعه کن و اطلاعات تخصصي داشته باش. اما سعي کن هيچ وقت هنرپيشه نشوي بلکه هنرمند باشي. حالا کار من طوري است که هيچ وقت مجبور نمي شوم به خاطر غم نان کاري را انجام بدهم. هر کاري کرده ام از دل بوده است. مثلاً بعد از آخرين کارم مدت ها بيکار بودم. چون واقعاً کاري نبود که احساس کنم با ايفاي آن يک پله بالاتر رفته ام. من با بازيگري عشقبازي مي کنم. وارد زندگي ام مي شود. شايد اين اليناسيون شخصيتي از تئاتر به من رسيده باشد. براي همين بيشتر از يک نقش را نمي توانم قبول کنم. هنوز مثل بازيگرهاي ديگر آنقدر حرفه يي نشده ام که چند کار را با هم انجام بدهم چون خيلي درگير نقش مي شوم.
    
    يعني تا مدت ها بايد با اين شيطان دست و پنجه نرم کنيد؟
    بله. الان شديداً از لحاظ روحي تحت تاثير نقش هستم. خصوصاً نقشي مثل شيطان که وقتي تنها هستي و به آن فکر مي کني فوق العاده اذيتت مي کند. البته نه اينکه بگويم روحيات شيطاني پيدا کرده ام، اما به هر حال سختي هاي خودش را دارد. اصولاً دوست ندارم يک شخصيت را بازي کنم. دلم مي خواهد زندگي اش کنم. احساس مي کنم قابل باور بودن آن شخصيت زماني اتفاق مي افتد که تماشاگر احساس کند اين بازي نيست. خودش است و اين در مورد نقش هاي منفي سخت است. ولي به هر حال وقتي چيزي را پذيرفتي بايد به بهترين شکل آن را انجام بدهي.
    
    در مورد صحبت قبلي تان مي خواهم بپرسم آيا تنها مرزي که بين هنرپيشه و هنرمند مي گذاريد غم نان است؟
    نه، من هنرمند نيستم. ولي خيلي دوست دارم باشم. چون براي هنرمند ارزش، اعتبار و احترام خاصي قائلم که هم جلوي دوربين و هم پشت آن و زندگي شخصي مصداق پيدا مي کند. غم نان فقط يک تفاوت است. تفاوت هاي زيادي هست و من سعي دارم واقعاً از اين تفاوت ها عبور کنم و به نقش هاي خوب برسم.
    
    وقتي درباره نقش خوب حرف مي زنيد چه معيارهايي در ذهن تان است؟
    من سليقه ام را در انتخاب نقش ها تا به امروز به تماشاگران نشان داده ام. اصلاً درگير کليشه شدن در نقش خاصي نيستم و با بازي در نقش هاي متفاوت فرصت ابراز اين مساله را پيدا کردم. چون الان خودم را در دوره تجربه مي دانم. اما اين بدان معني نيست که هر کاري را بپذيرم.
    
    يک بار جمله يي از اليا کازان خواندم که مي گفت بازيگر تکه هايي از زندگي خودش را به ما عرضه مي کند. نسبت به کارهايي که انجام داده ايم اين احساس را داريد؟
    دقيقاً همين است. همين که گفتم اگر بازيگرهاي ديگري مي آمدند شايد اين شخصيت شکل ديگري پيدا مي کرد، تاييد همين حرف است. اين تفاوت من با آن آدم ها است. تفاوت استنباط من و آن آدم ها است. نمي شود منکر اين مساله شد که رد پايي از من حامد کميلي در نقش باقي مانده است. به هر حال حضور حامد کميلي، نگاهش و جسمش در اين شخصيت حلول کرده است.
    
    به شانس در بازيگري معتقديد؟
    نه، من معتقد به باور و طرز فکر هستم. شما اگر سراغ آدم هاي بيچاره و بدبخت بروي، مي گويند ما شانس نياورديم. اما وقتي سراغ آدم هاي قدرتمند مي روي، مي گويند اين قدرت ما و انرژي است که خداوند به ما داده است. در روانشناسي نوين هم اين مساله هست که زندگي آدم ها برمي گردد به چيزي که فکر مي کنند.
    
    اما در مورد بازيگري واسطه هايي هست که گاه بازيگر را به يک مجري بي اراده تبديل مي کند. مثلاً همين چيزي که مي گويند فلان کارگردان فلان بازيگر را کشف کرد. اين را قبول نداريد؟
    قبول دارم. اما مي خواهم بگويم اين کشف شدن يک جايي در گذشته در ذهن اين آدم بوده که امروز عملي شده است. من هميشه معتقد بوده ام که انسان بايد هدف را انتخاب کند ولي راه رسيدن به آن را نه، بايد اراده و فکر را در طبيعت رها کني و بعد خداست که با اتفاقات متفاوت شما را به هدف تان نزديک مي کند. بايد ذهنيت کاملاً باز باشد. بستن ذهن يک جور تعصب است.
    
    يعني دوروبرتان بازيگرهاي خوبي را نمي شناسيد که هميشه در حاشيه مانده اند و يا آنهايي که تنها به مدد چهره بالا رفته اند؟
    قبول دارم. اما معتقدم که اين بازيگرها هم بايد به اعتماد به نفس و قدرت برسند. ببينيد حتي مرگ و زندگي آدم ها هم به باور آنها برمي گردد. من معتقدم انسان امروزي آنقدر قدرتمند است که با نيروي خدادادي هر کاري مي تواند انجام بدهد. اين انسان قدرتمند است که ارزش سجده فرشته ها را دارد. وگرنه انساني که درگير شانس باشد چه ارزشي دارد؟
    
    آموختن بازيگري را وامدار چه کساني هستيد؟
    من از حميد سمندريان و گلاب آدينه در تئاتر خيلي آموخته ام. فيلم هايي که مي بينم همه براي من حکم استاد را دارند. محدود به يک يا دو آدم نيست. حتي يک بازي بد در يک فيلم مي تواند براي شما درس داشته باشد.
    
    ادعاي بازيگري هم داريد؟
    نه، الان در مرحله تجربه هستم و اميدوارم هرگز به اين ادعا نرسم چون معتقدم پايان بازيگري است.
    





ksabz
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان