کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


مرکز انجمنهاي تخصصي
امروز شنبه 13 شهریور 1389 00:29

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 DST تنظیم شده اند




ارسال موضوع جديد پاسخ به موضوع  [ 25 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3  بعدي
نويسنده محتواي پيام
 موضوع پست: نظریه کهکشان اندیشه " ارد بزرگ " و رد نظریه دهکده کوچک جهانی مک لوهان
پستارسال شده در: پنج شنبه 24 آبان 1386 12:49 
Major II
Major II
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 21 آبان 1386 19:31
پست: 306
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
2 مرتبه به 2 پست
متن زیر نوشته  پژوهشگر محترم جناب آقای جعفر معروفی است که همراه آن اصل نظریه نیز مطرح می شود
برگرفته از :   http://sokhanma.blogfa.com



امروز می خواهم در مورد آخرین نظریه متفکر و اندیشمند کشورمان ارد بزرگ مطالبی بنویسم .


اگر خاطرتان باشد سال گذشته نظریه قاره کهن او  نظر بسیاری را به خود جالب کرد نظریه ای که خواستار ایجاد قاره ای جدید از کشورهای :  قزاقستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، افغانستان ، شمال باختری هندوستان ( سرزمین کشمیر ) ، پاکستان ، ایران ، عراق ، ترکیه ، سوریه ، لبنان ، قبرس ، جنوبی ترین بخش روسیه در میانه استراخان در شمال دریای خزر تا مرکز اکراین ، آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان تحت عنوان " قاره کهن "  می شد .






ارد بزرگ


او در نظریه خود به صراحت شرقی بودن این منطقه را رد کرده و پرسیده بود نقاط مشترک ما با آسیایی ها در چیست ؟
و اینکه چین قصد تسلط بر منطقه ما را با عناوینی همچون جاده ابریشم دارد و بدین طریق می خواهد بزرگی خویش را به رخ جهانیان بکشد .
حال آنکه از همین راه قبلا اندیشه های میترایزم و حتی شاهنامه ما را برداشت نموده و چهارصد سال پس از نوشتن شاهنامه  توسط دانای توس فردوسی ، با اسمی جعلی می گویند کتاب آنهاست !.
جالب است که بدانیم  بر اساس آن اشعار هزاران فیلم رزمی تولید کرده اند که ریشه گاه همه آنها شاهنامه است . حتما نام اشعار " تانگ " را در فیلم های رزمی آنها زیاد شنیده اید تانگ نامی است که چینی ها بر رستم نهاده اند .
البته امروزه بسیاری از تاریخ دانان چینی بر این اصل اعتراف می کنند اما...

نگاه ارد در آن نظریه یک بطن فرهنگی نیز داشت او به داستان فرزندان فریدون اشاره کرد که فریدون پادشاه اساطیری ایران زمین ، فرزندش " تور " را به چین و شرق فرستاد و دیگر فرزندش " سلم " را به اروپا و ایران را به ایرج سپرد همان ایرجی که توسط توطئه دو برادر کشته شد .
ارد بزرگ می گوید قاره کهن توسط سرزمینهای دیگر بلعیده شده سرزمینهایی که مراکز ثقل اصلی آنان تبار ما نیست تباری که تاریخ از وجود آن همواره روشنی و سپیدی به یادگار دارد...



و اما نظریه و ایده " کهکشان بزرگ اندیشه "




این نظریه نوید تحولی بزرگ در  آینده را برای ایرانیان می دهد .

نظریه ارد بزرگ دقیقا در مقابل نظریه دهکده کوچک جهانی است . او در نظریه اش ثابت می کند دهکده کوچک جهانی زاییده فکر سردمداران غرب است که می پندارند با داشتن سخت افزار  شبکه جهانی اینترنت می توانند آن را مدیریت نیز بنمایند .



HERBERT MARSHALL McLUHAN مک لوهان طراح اولیه نظریه دهکده کوچک جهانی

مک لوهان طراح اولیه نظریه دهکده کوچک جهانی


اما بقول ارد بزرگ این ابزار دیگر در اختیار آنها نیست و حرکت سریع این رسانه در درون جوامع و وجود میلیونها کاربر ،  جایی برای کنترل هدفمند آن توسط ارباب قدرت باقی نگذاشته است.

ارد بزرگ پیش بینی نموده که تعداد وبلاگها و سایتها بزودی چندین برابر جمعیت کل جهان بشود و برای هر  سئوالی دهها راه حل پیدا می شود که بعضا مغایر هم هستند.
او رشد ترجمه داده ها را باعث تشدید جریان حاضر می داند و در نهایت معتقد است رستاخیز و انقلابی در صحنه اندیشه در حال شکل گیری است.
و در آخر بر این اصل پای می فشارد که ایرانیان بخاطر پیشینه سترگ و بزرگشان و همچنین خلاقیت و نو آوری در صحنه اندیشه می توانند پاشاهان آینده این کهکشان باشند شما رو دعوت می کنم در اینجا متن اصلی نظریه " کهکشان بزرگ اندیشه " را ببینید و بخوانید .





" ایده کهکشان بزرگ اندیشه  "





" ایده و نظریه کهکشان بزرگ اندیشه " ارد بزرگ



سران کشورهای باختری بهمراه نخبگان آنها ، ایامی است که بر طبل ایده " دهکده کوچک جهانی " می زنند.
آنها بر این باورند که با گسترش روز افزون اینترنت ، جهان کوچک و کوچکتر خواهد شد تا بدان جا که همگان در پهنه این دهکده به یگدیگر گره می خورند و  در نهایت با مراودات بیشتر زمینه یگانگی آدمیان فراهم می شود .

اما گواه فراوان دارم که این ایده براستی درست نیست .
چرا که آدمی  دارای انگاره های روانی گوناگونی است .
در گذشته بسیاری از انگاره های آدمیان در مسیر زندگی می مُردند چرا که ابزاری برای رشد نداشتند .
اما اینترنت این زمینه را بوجود آورده که آدمی بیشتر انگارهای درونی خویش را آشکار سازد .

با این نگاه ، دیگر نمی توانید اندیشه او را در یک جا دسته بندی کنید .
اندیشه آدمی پوسته از شکلی به شکل دیگر در می آید .
این گونه به گونه شدنها تا درک درست از جهان و هستی ادامه می یابد .

لذا کاربران گاهی هزار هزار وب نوشت و تارنگار اینترنتی می سازند تا در هر یک از آنها خویش را بیابند گاه خویش آسمانی و گاه خویش دیو گونه .
پس براحتی می توان پیش بینی نمود که در آینده ایی نه چندان دور تعداد وب نوشت ها و تارنگار های اینترنتی چندین برابر شمار  آدمیان جهان گردد.

آنگاه خواهید دید برای یک ایده ، و همچنین پنداشت هزاران اندیشه سر بلند می کند که با یکدیگر همراه نیستند .

پس در آینده شمار آرا و گوناگونی آنها چندین برابر زمان موجود می شود.

هر آدمی این اجازه را دارد که آرای خود را در برابر اندیشه های گوناگون بیان دارد و از آن دفاع نماید .

ایده ام بدین گونه است که ما دوران کهکشانی اندیشه را بزودی خواهیم دید نامش را می گذارم " کهکشان بزرگ اندیشه ".

با رشد روز افزون ترجمه داده ها، این بستر با گسترشی روز افزون مواجه خواهد شد .

در آغاز باختر بر این باور بود که با مدیریت شاکله اینترنت می تواند دهکده ای برای خود از همه کاربران جهان بسازد . بده بستان های داده ها در این پهنه را گواه این امر می دانست .

حال آنکه این پهنه چنان گسترش شگفت آوری یافته که هیچ کدام از  آنها توان نگهداری از داده های خود را نیز ندارد.

پنداشت ها در این پهنه آنچنان رنگ به رنگ و زیاد است که نمی توان آن را مدیریت نمود.

باید گفت وارون بر آنچه توسط باختریان گفته می شود آدمیان از یکدیگر دورتر و دورتر می گردند.
چه کسی توان پاسخ به این پرسش را دارد که :

آیا می توان هزاز هزار ایده و داده گوناگون را در یک دهکده ای کوچک دید؟
دهکده کدخدایی دارد!
کدخدای این ده کیست ؟!

دهکده دارای همسایه گان و خویشاوندنی است که با یکدیگر دوستی دارند و به خوشبختی یکدیگر می اندیشند .
اینترنت و جهانی سازی سرشار از رویاروی هاست .

تا جای که بسیاری از کشورها در همین آغاز داستان از ابزار مختلف بهره می برند تا از رسوخ بعضی از فرهنگ های ناراست و ناهمگون  با اندیشه میهنی خود جلوگیری کنند.

و در آخر باید گفت :  زمان رستاخیز اندیشه آدمیان فرا رسیده است پس برای پاسداشت داشته های خود باید بیشتر بدانیم ، براین باورم که نخبگان و اندیشمندان سرزمین من ایران می توانند پاشاهان کهکشان اندیشه فردا باشند.
این سرزمین سرچشمه و رویشگاه اندیشه فرا است .

در این ستیز بزرگ ، آنانی برنده اند که بن و پی استوارتری در دل تاریخ جهان داشته باشند و همچنین نو آوری و زایش همراه توده جوانان شان باشد .

و سخن آخر آنکه : سرزمینی که فردوسی بزرگ را در دل تاریخ خویش دارد فرزندان برومند و خردمند برای این آورد و جنگ آسیم کم نخواهد داشت .



نظریه و ایده " کهکشان بزرگ اندیشه " ارد بزرگ





ماخذ نظریه : http://eidehno.myfablog.ir/?postarch=28


:smile:  :)  :-D

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
 موضوع پست: پرفسور مولانا با نظر ارد بزرگ در رد نظریه دهکده کوچک جهانی هم رای است
پستارسال شده در: پنج شنبه 24 آبان 1386 13:31 
Major II
Major II
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 21 آبان 1386 19:31
پست: 306
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
2 مرتبه به 2 پست
پرفسور حمید مولانا با نظر ارد بزرگ در رد نظریه دهکده کوچک جهانی هم عقیده است





ارد بزرگ و پرفسور حمید مولانا


با اینکه نظریه کهکشان بزرگ اندیشه ارد بزرگ تنها دو ماه است که بر روی وب سایت های  گوناگون قرار گرفته اما تاثیرات آن بسرعت در حال گسترش است.
این خود باعث شده دانشمندان علوم انسانی این نظریه را هر چه بیشتر مورد تجزیه و تحلیل  قرار بدهند .

امشب مصاحبه پرفسور مولانا با مرتضی حیدری را در شبکه دو سیما مشاهده می نمودم.
پرفسور مولانا بدون آنکه نامی از ارد بزرگ بعنوان اولین دانشمند و متفکری که نظریه دهکده کوچک جهانی را رد نموده  بیاورد ، دو یا سه بار به صراحت این نظریه را رد نموده و گفتند : هیچ گاه جهان به شکل دهکده کوچک جهانی نبوده و نخواهد بود.

البته باید جسارت پرفسور مولانا را ستود چون در حالی که بسیاری از حتی روشنفکران جامعه امروز ایران، سنگ دهکده کوچک جهانی را به سینه می زنند ایشان نیز به طیف مخالفین این نظریه پیوسته اند.
اما بطن نظریه ارد بزرگ تنها مخالفت با این نظریه نبود .

ایشان بر این باور است که مردم جهان با بدست آوردن ابزار رسانه ای قدرتمند در قالب اینترنت ، خود تبدیل به ستارگانی در عالم رویدادهای بشری گشته اند ارد بزرگ معتقد است با رشد ترجمه داده ها این سرعت بسیار بیشتر نیز خواهد شد .
و در واقع آینده افکار مردم جهان نه تنها حالت  تمرکز و همگرایی به خود نمی گیرد بلکه دچار گسترشی مهار ناشدنی و پراکنده گی نیز خواهد شد.
ارد بزرگ بصراحت پیش بینی نموده اند که در آینده ای نه چندان دور تعداد وب سایت های اینترنتی چندین برابر جمعیت کره زمین خواهند شد . و این بدان معناست که برای هر سئوال دهها پاسخ می توان یافت پاسخ هایی که گاها با یکدیگر متضاد هم هستند .
این بدان معناست که تفکر نه تنها به سوی نظامی واحد در حرکت نیست بلکه هزار مسیر گوناگون پیش روی خود خواهد دید .

مک لوهان کانادایی با نظریه دهکده کوچک جهانی خود ، عملا سعی داشت بگوید ارتباطات بیشتر مسیر ها را کوتاه تر و افکار را به یکدیگر نزدیک می سازد.







حال آنکه اینترنت نه تنها به یک شاهرا مبدل نشده بلکه جای خود را به میلیارد ها موی رگ کوچک و در هم تنیده داده است . کسی بدرستی نمی تواند بر این داده های نا همگون رهبری کند .

البته ارد بزرگ نظریه خود را در تاریکی راه نمی کنند ، ایشان معتقد است
سرزمینهای که دارای پیشینه فرهنگی و تاریخی بیشتری هستند و در عین حال جوانان خلاق و نو آور  در اختیار دارند آنان پادشاهان کهکشان بزرگ اندیشه آینده هستند ...



ارد بزرگ طراح نظریه کهکشان بزرگ اندیشه ، این نظریه در واقع رد نظریه مک لوهان نظریه پرداز کانادایی و طراح نظریه دهکده کوچک جهانی است .







متن از  :   http://sokhanma.blogfa.com/post-67.aspx :smile:  :)  :-D

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 24 آبان 1386 15:26 
Captain I
Captain I
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 اسفند 1385 13:35
پست: 638
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
41 مرتبه به 21 پست
از نوشتۀ شما سپاسگذار هستم چونکه منرا بفکر داشت. ولي بنظرم مي رسد که نظريات ارائه شده چندان روشن بيان نشده اند و شايد هم که من تمرکز کافي نداشته ام. ولي اگر درست فهميده باشم اين دوست شما ارد بزرگ معتقد است که ايرانيها پادشاهان دهکدۀ کوچک جهاني خواهند شد؟ بنابراين در اصل با مک لوهان اختلافي ندارد.
بهر حال تصور مي کنم که اين آقاي ارد بزرگ نظرياتش واقعا امپرياليستي ست. بهر حال فکر مي کنم که اگر با دقت بيشتري دو نظريه را توضيح دهيد و مقايسه کنيد (مک لوهان و ارد بزرگ) آنوقت راحتتر مي توانيم با بحث شما آشنا شويم.
از اين گذشته فراموش نکنيم که دنيا، جهان و زندگي بطور کلي از انديشۀ ناب ساخته نشده است و مقدمتا تابع انديشه نيست، و از انديشۀ بزرگان فلسفه - هر اندازه بزرگ - تبعيت نمي کند.

_________________
«تنها آنان که بر خاک افتادند پایان جنگ را دیدند»


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 1 آذر 1386 00:20 
Major II
Major II
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 21 آبان 1386 19:31
پست: 306
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
2 مرتبه به 2 پست
با سلام به شما

کاش بهتر نظریه را مطالعه می نمودید
برای درک بهتر موضوع شاید لازم باشد بقول شما توضیح بیشتری داده شود

مک لوهان کانادایی معتقد است جهان بسوی کوچک شدن (با گسترش مخابرات و الکترونیک ) پیش می رود
ارد بزرگ به عکس معتقد است نه تنها جهان در حال کوچک شدن نیست بلکه اتفاقا با تکنولوژیهای نو بسیار بزرگتر از گذشته خواهد شد
بر فرض شما امروز براحت ترین شکل ممکن نظرتان را بیان داشتید و به نظریات متفکری همچون ارد بزرگ لقب امپریالیستی دادید

در صورتی که در گذشته تنها فلاسفه و یا کارشناسان جامعه شناسی و یا سیاستمداران می توانستند با ابزار محدود خود مانند کتاب ، تریبون و روزنامه در مقابل چنین افکاری موضعگیری بنمایند

پس جهان اندیشه در حال آزاد سازی افکار کلیه اشخاص است
حالا آنهایی برنده هستند که بقول ارد بزرگ دارای اندیشه مستحکمتری باشند

چارچوب فکری آنها زاینده باشد
ارد بزرگ در نظریه کهکشان بزرگ اندیشه بشارتگر روزها و سالهای آینده است

نگاه جوان امروز به آینده اگر امیدوارانه نباشد
نمی تواند خود را در مقابل تند باد افکار کشورهای امپریالیستی حفظ نماید
متاسفانه شما متوجه نشدید
که کشورهای امپریالیستی در حال تبین نظریه دهکده کوچک جهانی هستند بدین خاطر که فرهنگ خود را بر تمام جهان قالب کنند
و ارد بزرگ این لاک مجازی را شکسته و رویای بزرگتری را نوید می دهد.

بشارتی برای جوانان این مملکت که سال های سال  تنها نظاره گر افکار اشتباه بودند
ارد بزرگ نه تنها دوست ما بلکه دوست تمام ایرانیان است

در انتها از اینکه مرا در باز نمودن جریان یاری نمودید سپاسگذارم

:razz:

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 1 آذر 1386 01:11 
Captain I
Captain I
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 اسفند 1385 13:35
پست: 638
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
41 مرتبه به 21 پست
البته در اولين فرصت با دقت بيشتري به کندو کاو دربارۀ نظريات ارد بزرگ خواهم پرداخت. البته تا حدودي با نظريات مک لوهان خصوصا در رابطه با «رسانه» آشنا هستم. در مورد دهکده ، البته فکر مي کنم که منظور بيشتر تأثيرات سرعت باشد. و نه اينکه جهان واقعا بشکل عيني کوچک شده باشد.
اما در مورد امکانات جديد در مکاتبات و بيان عقيده و نظريات، باز هم فکر مي کنم که بهتر است در قضاوتمان سرعت عمل بخرج ندهيم. متأسفانه انقلاب شماره اي يعني کامپيوتري و انترنت اگر چه ظاهرا براي گروههايي امکاناتي بي سابقه اي را فراهم آورده است ولي در شرايط زيست آدمها تحولي ايجاد نکرده است. من خودم از کاربران سرسخت انترنت هستم و سعي مي کنم بمحض اينکه در سايتي پذيرفته مي شوم، فورا بکار فرهنگي بپردازم و امکانات انترنت را به آزمون بگذارم. و سعي مي کنم بياموزم. البته مسئلۀ آزادي بيان و آزادي در استفاده از رسانه ها کمي پيچيده تر از اظهار عقيده است که البته اظهار عقيده بجاي خودش نيکوست. ولي آزادي بيان در وحلۀ نخست يعني خانوادۀ مرفه و آگاه به جهان پيرامون، کودکستان، دبستان، تا دانشگاه و مراکز تحقيقاتي. به عبارت ديگر آنچه مسبوق است به آزادي بيان، آموزش است. چه فايده که من بگويم ارد بزرگ امپرياليست است و شما بگوييد نيست؟  باید دید که این نظریه و یا آن نظریه بر اساس چه شاخصهایی قابل فهم هستند.
البته نيّت من اين نيست که با گفتن اين حرف پرسش را تمام شده اعلام کنم.  براي گسترش اين بحث - يعني انترنت - فکر مي کنم جايز است که به نقدهايي که تا کنون در اين باره نوشته شده است مراجعه کنيم. بعنوان مثال « سيبرجهان، سياست اسفناک» نوشتۀ پل ويريليو. يا فيليپ بروتون دربارۀ «سنّت انترنت» که به زعم او قويا روابط اجتماعي را بمخاطره انداخته است. آيا به صرف انترنت واقعا مي توانيم به حضور دموکراسي در جهان و آزادي بيان باور داشته باشيم؟ در هر صورت مطالبي که من نوشتم اصراري در آنها ندارم ولي فکر م مي کنم برای روشن ساختن چنين مسائلي به پژوهشهاي گسترده اي نيازمند هستیم.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 1 آذر 1386 20:53 
Major II
Major II
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 21 آبان 1386 19:31
پست: 306
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
2 مرتبه به 2 پست
بله اینکه می گویید شاید منظور نظریه دهکده کوچک جهانی سرعت در مراودات باشد درست است اما این همه قضیه نیست
چرا که غربیان سعی دارند با این نظریه که شالوده بحث جهانی سازیست دنیا را در فرهنگ خود حل نمایند
البته تا اندازه ای هم موفق بوده اند
ببینید
آنها با استفاده از ابزار رسانه توانسته اند تا اندازه ای مردم دیگر کشورها را با فرهنگ خود اجین کنند و با این رویه نسل مترقی و فهیم آن جوامع خود به خود به حاشیه می روند
شما وقتی به سریال ها و یا فیلمهای کشورهای غیر غربی نگاه می کنید گاها نشانه های فرهنگ غربی را به وضوح می بینید
کلاه گاوچرانها و یا دوئل کردن و یا موسیقی آنها را..
جهانی سازی به معنای یکسان سازی فرهنگی است
و آمریکا و هالیود مدتهاست در حال اجرای این طرح هستند
نظریه دهکده کوچک جهانی فارغ از نظریات شخص مک لوهان امروز  از دیدگاه دولتمردان غربی به معنای نادیده گرفتن دیگر جوامع و تجزیه آن در فرهنگ خودشان می باشد.
پرفسور حمید مولانا هم بر این باور هست که دهکده کوچک جهانی قابل تعمیم نیست.
اما ارد بزرگ پنداری جالب تر دارد
او  گرفتار نظریه دهکده کوچک جهانی نشده
بلکه در ورای این جریانات او به ارتعاشاتی اشاره  دارد که امروز تبدیل به سیگنالهای بسیار گسترده و غیر قابل مهار تبدیل شده اند.

اندیشه او  را شاید بتوان ناسیونالیستی دانست اما او ناسیونالیست به شکل عام خود نیست
البته هواخواهان او در کشورهای آسیای میانه و یا بعضا دوستان احمد شاه مسعود در افغانستان (با توجه به این که احمد شاه مسعود از دوستان نزدیک ارد بزرگ بوده )  کم نیستند

آنها ارد بزرگ را بدین خاطر دوست دارند که  او آنها را به همان شکل و با همان فرهنگ دوست دارد و به آنها احترام می گذارد
پیشنهاد می کنم نظریه قاره کهن ارد بزرگ را حتما مطالعه کنید
چون در این صورت متوجه می شوید روی سخن او تنها به ایران امروز نیست
او پرده از حقایقی عجیب و جالب بر می دارد

در پایان این بحث دوباره از شما تشکر می کنم
و همچون شما معتقدم باید پژوهش بیشتری کرد
وآخرین کلام اینکه می دانم در آینده بسیاری بر اساس همین صحبتهای ما در مورد نظریه دهکده کوچک جهانی و نظریه کهکشان بزرگ اندیشه تصمیم گیری خواهند نمود
ما پندار آنها را کامل می کنیم و اینترنت بزرگترین موهبتش تکمیل داده ها توسط کاربرانش است
سرعت رستاخیز و انقلاب های فکری بسیار سریع شده است و آنانی برنده اند که بر فرهنگ خودی مسلط تر باشند .


:razz:  :P  :-D

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 1 آذر 1386 21:51 
Captain I
Captain I
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 اسفند 1385 13:35
پست: 638
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
41 مرتبه به 21 پست
shamila kordestani نوشته است:
بله اینکه می گویید شاید منظور نظریه دهکده کوچک جهانی سرعت در مراودات باشد درست است اما این همه قضیه نیست
چرا که غربیان سعی دارند با این نظریه که شالوده بحث جهانی سازیست دنیا را در فرهنگ خود حل نمایند
البته تا اندازه ای هم موفق بوده اند
ببینید
آنها با استفاده از ابزار رسانه توانسته اند تا اندازه ای مردم دیگر کشورها را با فرهنگ خود اجین کنند و با این رویه نسل مترقی و فهیم آن جوامع خود به خود به حاشیه می روند
شما وقتی به سریال ها و یا فیلمهای کشورهای غیر غربی نگاه می کنید گاها نشانه های فرهنگ غربی را به وضوح می بینید
کلاه گاوچرانها و یا دوئل کردن و یا موسیقی آنها را..
جهانی سازی به معنای یکسان سازی فرهنگی است
و آمریکا و هالیود مدتهاست در حال اجرای این طرح هستند
نظریه دهکده کوچک جهانی فارغ از نظریات شخص مک لوهان امروز  از دیدگاه دولتمردان غربی به معنای نادیده گرفتن دیگر جوامع و تجزیه آن در فرهنگ خودشان می باشد.
پرفسور حمید مولانا هم بر این باور هست که دهکده کوچک جهانی قابل تعمیم نیست.
اما ارد بزرگ پنداری جالب تر دارد
او  گرفتار نظریه دهکده کوچک جهانی نشده
بلکه در ورای این جریانات او به ارتعاشاتی اشاره  دارد که امروز تبدیل به سیگنالهای بسیار گسترده و غیر قابل مهار تبدیل شده اند.

اندیشه او  را شاید بتوان ناسیونالیستی دانست اما او ناسیونالیست به شکل عام خود نیست
البته هواخواهان او در کشورهای آسیای میانه و یا بعضا دوستان احمد شاه مسعود در افغانستان (با توجه به این که احمد شاه مسعود از دوستان نزدیک ارد بزرگ بوده )  کم نیستند

آنها ارد بزرگ را بدین خاطر دوست دارند که  او آنها را به همان شکل و با همان فرهنگ دوست دارد و به آنها احترام می گذارد
پیشنهاد می کنم نظریه قاره کهن ارد بزرگ را حتما مطالعه کنید
چون در این صورت متوجه می شوید روی سخن او تنها به ایران امروز نیست
او پرده از حقایقی عجیب و جالب بر می دارد

در پایان این بحث دوباره از شما تشکر می کنم
و همچون شما معتقدم باید پژوهش بیشتری کرد
وآخرین کلام اینکه می دانم در آینده بسیاری بر اساس همین صحبتهای ما در مورد نظریه دهکده کوچک جهانی و نظریه کهکشان بزرگ اندیشه تصمیم گیری خواهند نمود
ما پندار آنها را کامل می کنیم و اینترنت بزرگترین موهبتش تکمیل داده ها توسط کاربرانش است
سرعت رستاخیز و انقلاب های فکری بسیار سریع شده است و آنانی برنده اند که بر فرهنگ خودی مسلط تر باشند .


:razz:  :P  :-D


با تشکر از توضیحات شما. اینطور بنظر می رسد که شما خیلی شیفتۀ تفکرات ارد بزرگ هستید، بی گمان باید فرد محققی باشد که همین روزها سعی می کنم در انترنت مقالاتش را بخوانم. ولی موضوع امپریالیسم غرب و امپریالیسم فرهنگی غرب تازگی ندارد. این موضوع از جمله توسط ادوارد سعید در کتاب شرق شناسی و به همین منوال امپریالیسم فرهنگی، به دقت مورد بررسی قرار گرفته است و فکر می کنم که کتابهای او بزبان فارسی نیز ترجمه شده باشد.
در بحث امپریالیسم فرهنگی غرب و تأثیرات آن بر دیگر کشورها و یا فرهنگها (و افراد و گروههای مختلف اجتماعی) امر کاملا بدیهی ست ولی من همیشه دوست دارم به مکانیسم پدیده ها پی ببرم.
من در این سایت تاپیکی باز کرده ام بنام «کارگاه : نقدی بر سقوط شاهین سیاه یا اسطورۀ مدرن»، البته نمی دانم تا چه اندازه مورد استقبال قرار گرفته است. بهر حال در تحلیل این فیلم، موضوع مبارزه با امپریالیسم و تروریسم فرهنگی مطرح است. من به هیچ عنوان مخالف فرهنگ غرب نیستم و یا هر فرهنگ دیگری. نظریه من بر این اساس است که فرهنگ و به همین منوال هنر در اشکال اصیل و عالی خود هرگز نمی تواند مخرب باشد (امپریالیست و یا انحرافی باشد). موضوع از این قرار است که آنچه بعنوان فرهنگ غربی صادر شده است در هیئت نهایی خود چیزی ست مثل صادر کردن دموکراسی به افغانستان و عراق که عملا چیزی نیست بجز ژنوسید و تجاوز به حقوق مردم و نقض دائمی حقوق بشر. و علت قیام مردم تحت ستم نیز بهمین علت بوده است. به این علت که صادرات فرهنگی غرب در واقع اشیایی هستند مثل فیلم « سقوط شاهین سیاه» یعنی دروغی که شبیه حقیقت است. بنابراین آنچه به عنوان فرهنگ غربی به کشورهای دیگر صادر شده است، در واقع هدف دیگری را پیش داشته است. بهر حال حداقل موضوع این بحث کاملا روشن است. البته در این زمینه با هم موافق هستیم به احتساب اینکه فرهنگ اصیل در تفاهم و داد و ستد معقول و مقرون به احترام با فرهنگهای اصیل دیگر است. و امپریالیسم فرهنگی چه غربی و چه شرقی انحرافی ست. بنابراین من ترجیح می دهم بجای اینکه بگوییم مبارزه فرهنگ غربی، بگوییم مبارزه با فرهنگ انحرافی و یا کلاهبرداریهای فرهنگی امپریالیسم غرب برای تسلط بر جهان.  امیدوارم که مطالبم را بروشنی بیان کرده باشم.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 1 آذر 1386 22:56 
Major II
Major II
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 21 آبان 1386 19:31
پست: 306
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
2 مرتبه به 2 پست
بله بی شک نمی توانم علاقه قلبی ام را نسبت به ایشان کتمان کنم
و شما خود متوجه شدید...
اما الان که متن شما را خواندم  متوجه شدم شما حرفهایتان مثل اندیشه های ارد بزرگ است.
یعنی شما هم بر روی خرده فرهنگهای ناب تکیه می کنید و برای آن ها  ارزش قائل هستید
مانند جریان عراق و افغانستان
و از همه مهمتر معتقدید "  کلاهبرداریهای فرهنگی امپریالیسم غرب "  وجود دارد
بله با این سخن شما موافقم که " به احتساب اینکه فرهنگ اصیل در تفاهم و داد و ستد معقول و مقرون به احترام با فرهنگهای اصیل دیگر است. "

این نکته که می فرمایید : و امپریالیسم فرهنگی چه غربی و چه شرقی انحرافی ست
کاملا درست است .
و البته جوانان هم سن من کمتر از امپریالیسم شرق چیزی می دانند .
من اولین بار در نظریه قاره کهن ارد بزرگ این مسئله را دیدم و بعد با دقت بیشتری موارد را چک کردم و دیدم همان گونه است که ایشان می گویند

مثلا ایشان از جاده ابریشم یاد می کنند و می گویند :


(  نپذیرفتن دیدگاه ” راه ابریشم”

خاوریها بویژه ژاپن و چین تنها گزینه ای که تا کنون برای نگاه داشتن یکپارچگی آسیا آفریده اند همانا ” راه (جاده) ابریشم” است .

و اما چرا ابریشم ؟!

این را باید از ژاپنی ها و چینی ها پرسید !

راهی برای پیوند سرزمین ما با آنها بوده است سرنام ( عنوان ) ابریشم هم نشانه سود خواهی آنها و چیرگی بر پیشینه دیرینه آن است آنان هماورد خودرو ( مسابقات رالی ) و یا داستانهای سیمایی ( سریالهای تلویزیونی ) در راستای گسترش این دیدگاه به گونه ای یک سویه ترتیب داده و یا ساخته اند .

آنچه مردم قاره کهن[ منظور سرزمینی از کشمیر هند تا مدیترانه است که ارد بزرگ به آن لقب قاره کهن داده است] به آنها بخشیده اند اگر همچون ابریشم مادی نباشد اما در ارزش گذاری از ابریشم بسیار با ارزشتر است .

به گفته یکی از برجسته ترین دانشمندان چین ادب و خرد آنها در گروی فرهنگ سرزمین ماست.

آنها از  همین راه ، که نام آن را " راه فرهنگها " می گذارم ۴۰۰ سال پس از نگارش “شاهنامه” بکلک استاد فردوسی ، سروده های او را بی کم و کاست به چینی برگردانده و همه سرنامها و نامها را برای خود بدلخواه بر می گردانند و بر پایه آن سروده ها صدها نمایش کهربایی ( فیلم سینمایی ) رزمی ساخته اند ! …

بله راه فرهنگ ها و نه ابریشم …  )

http://bookdl.ir/myadmin/?p=1


دکتر شیوا صولتی در پی نوشت نظریه قاره کهن می گوید : {وقتی نام ” راه ابریشم ” را می شنویم ابتدا همه فکر می کنیم این راه یک طرفه بوده و کالا از شرق دور بسوی ما حمل می شده است ، نهایت آنکه در ذهنمان این جاده یک طرفه فرض می شود اما او [ ارد بزرگ] به ما می آموزد که دقیقا این مسئله برخلاف واقعیتهای تاریخی است در واقع این جاده انتشار خرد ورزی ایرانیان به سوی سرزمین های شرقی است .
من در مورد شرق دور بی اطلاع نیستم چند سال از تحصیلات دانشگاهیم را در کوالالومپور گذراندم مردم آنجا ، کشورهایی قاره کهن را عناصری غریبه با آسیا می دانستند نقشه های آسیایی آنها در غرب به پاکستان و افغانستان ختم می شد . آنها حتی حاضر به پذیرش قدمت و اهمیت جایگاه تاریخی سرزمین ما نبودند آنها به امپراطوری چین می نازیدند که خود در زیر سیطره دانش و فرهنگ ما بوده است اگر نگاهی به نظریات تائو و کنفیسیوس در ۲۵۰۰ سال پیش بنمایید کلیه اجزای آیین میترا(۷۰۰۰ سال پیش ایران )را می ببینید . اقتباس در دهها نمونه دیگر همانند معماری ، ریاضیات و ادبیات بسیار آشکارتر دیده می شود . }



شما می گویید " آنچه بعنوان فرهنگ غربی صادر شده است در هیئت نهایی خود چیزی ست مثل صادر کردن دموکراسی به افغانستان و عراق که عملا چیزی نیست بجز ژنوسید و تجاوز به حقوق مردم و نقض دائمی حقوق بشر. "

و من کاملا با شما هم عقیده ام
و معتقدم باید بدون حب و بغض نسبت به میراث نیاکان خود ،
لایه های وحدت را در درون خرده فرهنگهای  مردم منطقه  پیدا کنیم
بخصوص نقش اساطیر (که اروپائیان در یونان آن را جستجو می کنند) که می تواند بسیار یاری رساند...

در نهایت فکر می کنم وقتی ارد بزرگ در پایان نظریه کهکشان بزرگ اندیشه از شاهنامه یاد می کند
در واقع همین مسئله را گوشزد می نماید .

در پایان از اینکه به مطالبم اهمیت دادید و تشویقم نمودید  سپاسگذارم.






:razz:  :P

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 2 آذر 1386 18:01 
Captain I
Captain I
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 اسفند 1385 13:35
پست: 638
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
41 مرتبه به 21 پست
shamila kordestani نوشته است:
بله بی شک نمی توانم علاقه قلبی ام را نسبت به ایشان کتمان کنم
و شما خود متوجه شدید...
اما الان که متن شما را خواندم  متوجه شدم شما حرفهایتان مثل اندیشه های ارد بزرگ است.
یعنی شما هم بر روی خرده فرهنگهای ناب تکیه می کنید و برای آن ها  ارزش قائل هستید
مانند جریان عراق و افغانستان

آنچه مردم قاره کهن[ منظور سرزمینی از کشمیر هند تا مدیترانه است که ارد بزرگ به آن لقب قاره کهن داده است] به آنها بخشیده اند اگر همچون ابریشم مادی نباشد اما در ارزش گذاری از ابریشم بسیار با ارزشتر است .

به گفته یکی از برجسته ترین دانشمندان چین ادب و خرد آنها در گروی فرهنگ سرزمین ماست.

آنها از  همین راه ، که نام آن را " راه فرهنگها " می گذارم ۴۰۰ سال پس از نگارش “شاهنامه” بکلک استاد فردوسی ، سروده های او را بی کم و کاست به چینی برگردانده و همه سرنامها و نامها را برای خود بدلخواه بر می گردانند و بر پایه آن سروده ها صدها نمایش کهربایی ( فیلم سینمایی ) رزمی ساخته اند ! …

بله راه فرهنگ ها و نه ابریشم …  )

نظریات تائو و کنفیسیوس در ۲۵۰۰ سال پیش بنمایید کلیه اجزای آیین میترا(۷۰۰۰ سال پیش ایران )را می ببینید . اقتباس در دهها نمونه دیگر همانند معماری ، ریاضیات و ادبیات بسیار آشکارتر دیده می شود . }

در نهایت فکر می کنم وقتی ارد بزرگ در پایان نظریه کهکشان بزرگ اندیشه از شاهنامه یاد می کند
در واقع همین مسئله را گوشزد می نماید .

:razz:  :P


غالبا پژوهشگران و خوانشگرانی که با اثر نویسنده یا پژوهشگر رابطۀ عمیق برقرار می سازند، و شیفتگی خاصی نسبت به اندیشه آنها پیدا می کنند در عین حال پدیدۀ روانشناختی خاص بوقوع می پیندد که در عالم طب و روانکاوی آنرا «انتقال قلبی» می نامند. انتقال قلبی یا اعتماد قلبی شامل همان رابطه ای ست که بین بیمار و پزشک یا روانکاو بوقوع می پیندد که حاکی از اعتماد عمیق و توکل به اوست.
انتقال قلبی (که در روابط عادی نیز می تواند بوقوع بپیوندد) می تواند مفید واقع شود، و خصوصا در رابطه با درک نویسنده عامل پویایی بنظر می رسد. البته چنین رابطه ای غالبا ناخودآگاهانه انجام می گیرد. با این وجود آگاهی بدان ضروری ست، از این جهت که همواره بیم این می رود که چنین انتقال و اعتماد قلبی نزد خوانشگر نسبت به نویسنده  و متفکر خاصی او را از مطالعۀ گسترده تر باز دارد، و یا قدرت تشخیص و قابلیت انتقادی او را تحت تأثیر قرار دهد.
دیدم که فایل مقالۀ ارد بزرگ را قید کرده اید، و از این بابت از شما سپاسگذار هستم، حتما آنرا خواهم خواند و در این باره اگر مطلبی بود در اینجا مطرح خواهم کرد.
ولی می خواستم دربارۀ موضوع شاهنامه در چین که شما به آن اشاره کرده بودید اشارات مختصری داشته باشم. ببینید، از اینگونه داد و ستد های فرهنگی، عاریتها بین کشورها و جود داشته و فرهنگهای مختلف همواره با هم رابطه داشته اند و دارند و اگر اشتباه نگفته باشم ، ژان ژاک روسو اساسا چنین رابطه ای را برای گسترش علم و هنر ضروری می داند. شما بعنوان مثال به داستان ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی فکر کنید، از قرار معلوم این داستان از یک داستان چینی متعلق به یک داستان نویس چینی بنام جین جین به عاریت گرفته شده. البته صمد بهرنگی واقعا یکی از سوء تفاهمات بزرگ ادبیان معاصر ایرانی ست و بی جهت بعنوان نویسندۀ ادبیان کودکان معرفی شده است و متأسفانه او نتوانست از عقده های درونیش رهایی پیدا کند و اثر هنری بوجود بیاورد، و آنچه از او باقی مانده چیزی جز منعکس ساختن این عقده ها نیست. با این وجود هنوز بعنوان نویسنده بزرگ و پیشگام معرفی می شود...بگذریم.
شما می توانید به داستان فاوست یا فوست فکر کنید. می دانیم که این داستان مقدمتا در آلمان رایج بود و فوست که آدمی واقعی بود در عهد خودش یعنی زمیانی که هنوز زنده بود ، به داستان فولکلوریک تبدیل شد، این داستان رفت به انگلستان و زیر دست کریستوفرمارلو تیدیل شد به نمایشنامۀ فوست، و بعد در طول تاریخ همین نمایشنامه به آلمان برگشت و زیر دست گوته تبدیل به نمایشنامۀ فوست (یک فوست دیگر) شد و این جریان همینطوری دست بدسن در حال گردش است.
از این گذشته آگاهی و درک چنین روابطی و علاوه بر این مشاهدۀ عاریتهای نویسندگاه از یکدیگر (آگاهانه و یا نا آگاهانه) در خلق آثار، برخی محققین را مثل ژولیا کریستوا واداشت که تمام این پدیده ها را تحت عنوان «مابین متنی» Intertextualité بنامد. و از این پس به آنچه که پیش از این دزدی ادبی می نامیدند، وجهۀ ادبی ببخشد و بگوید که اساسا تمام ادبیات عاریتی ست و همۀ نویسندگان در عصر مشخصی با کل آثار گذشتگان در رابطه هستند. بررسی روابط یک متن مشخص را با آثار گذشتگان مابین متنی نامید. و این بحث کاملا با مباحث مابین فرهنگی همخوانی دارد.
حال اگر چینیها اثر فردوسی را وارد فرهنگ خودشان کرده اند، و به آن رنگ چینی زده اند، خب باید دیدکه آنها از این داستان به شکلی استقبال کرده اند. مطمئنا شاهنامه در چین با شاهنامه در ایران مفاهیم متفاوتی خواهند داشت در اینصورت می توانیم بگوییم که آنها از شاهنامه اقتباس کرده اند. خب پرسش اینجاست که از این واقعه چه نتیجه ای می خواهیم بگیریم؟ تمام هاری پاتر ، بشکلی که من شنیده ام ، قویا از روی هزار و یک شب اقتباس و حتی بازنویسی شده است...می خواستم بگویم که چنین اموری کاملا طبیعی هستند . و این ما هستیم که وقتی به چنین پدیده هایی برخورد می کنیم شگفت زده می شویم. شما حق دارید هر اثری را انتخاب کنید و آنرا بنحوی که فکر می کنید تغییر دهید و تعبیر تازه ای از آن عرضه کنید. بنابراین مسئلۀ بازنویسی یا مابین متنی یا مابین فرهنگی خلاقیت و اصالت شما و من و ایشان و چین و فارس را زیر علامت سؤال نمی برد. نمی دانم این توضیحات حقیر من دربارۀ اینگونه مسائل تا چه اندازه روشن بوده است؟


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 3 آذر 1386 12:28 
Major II
Major II
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 21 آبان 1386 19:31
پست: 306
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
2 مرتبه به 2 پست
نکات جالبی در رابطه با خوانشگر و نویسنده فرمودید که من نمی دانستم و ممنونم که این رفرنس جالب را ارایه

دادید
امیدوارم علایق فکریم به ارد بزرگ بر علایق قلبیم بچربد و کمتر دچار اشتباه شوم

این بحث مرا بیاد جریانهای بسیاری در وادی های مختلف افکند.
وقتی خوب اندیشیدم دیدم بقول شما در تمام وادی ها این مسئله وجود دارد
در علم ، مذهب ، فلسفه  ، ورزش و...
و در نهایت به چرایی آن...
دیدم همواره یک عده می نویسند و یا جریانی را بوجود می آورند و عده ای دیگر یا شیفته این مسیر می شوند که

بدانها بقول شما خوانشگر می گویم و یا دشمن ، که هر دوی آنها سبب رشد و بلوغ آرمان جدید می گردند .
شاید بهتر باشد بخش سوم کتاب برانگیختگان پژوهشگر محترم جعفر معروفی را در اینجا بنویسم



" نگاه این سه  در یک امر بنیادین  دیگر نیز همانند است و آن
به گفته نیچه " ابرانسان "
وبه رای  ارد " مرد کهن "
وبه داستان جبران " پیشوا " است

جبران خلیل جبران با آن ندای شاعرانه و دلنشین خود می گوید : پیشوایان ، دانه های نبات و گیاهان ناشناخته و

شگفت انگیزی هستند که به هنگام باروری و کمال قلبشان به باد هدیه می شود تا بر روی زمین پراکنده شوند ." او

پیشوا را هدیه ای آسمانی می داند .

فردریش نیچه نیز با زبان حماسی خود ابر انسان را این گونه توصیف می کند :" هان ؛ من ام یک بشارتگر آذرخش و

چکه ای گران از ابر ! و اما این آذرخش را نام ابر انسان است."
نیچه عنوان هدیه آسمانی جبران را با واژه بشارتگر آذرخش کامل تر می کند .

و  نگاه ارد بزرگ نیز آکنده از خرد و اندیشه است : " در پندار و گفتار مرد کهن ، تار و پود بنیاد زندگی هویداست ."
ارد جهان را توده ای از رشته های در هم تنیده و گاها بی سرانجام می بیند اما مرد کهن که هماورد زشتی و پلیدی

است به رشته های نجات بخش آدمیان دست است . با نگاهی درست ماهیت مرد کهن را غیر قابل شکست می

داند و می گوید: " دشمنی و پادورزی ، به مرد کهن انگیزه زندگی می بخشد ."

و همین دیدگاه در گفتار فردریش نیچه نیز دیده می شود آنگاه که می گوید :"  در همه جا هر چه مورد انتقاد ابر

انسان است همواره نوعي خواست ويرانگر و منفي وجود دارد."

ارد هم بدان اشاره دارد :"  دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی اداره می شود . "

اما نگاه ویرانگر نمی تواند ابر انسان را از هدف باز نمی دارد . نیچه عرصه ابر انسان را اینچنین می بیند: " عرصه

عمل برای ابر انسان بی کرانه است ."

براستی او ساحل و کرانه ای بر ابردریایی (اقیانوس) ابر انسان نمی بیند و این فر هیچ گاه ویرانگر نیست .
و درسی دیگر از ارد بزرگ : " فر دانش امروز  بسیار خوشبختی در پی داشته ، اما  قدرت جاری سازی آرامش به

روان ما را ندارد . امنیت را مرد کهن به ما می بخشند . "
و این نگاه جاودانه را با جمله ای هشدار گونه کامل می کند :"   دودمانی که مرد کهن خویش را خوار می کند ، به

تن بی جان آدمی ماند که در پایان خوراک جانوران پلید خواهد شد ."

و نیچه در جملاتی زیبا امید برتر زن را این گونه بر می شمارد که :  زن بازيچه اي باد پاك و ظريف، همچون گوهري،

رخشان از فضيلت هاي جهاني كه هنوز در كار نيست. در عشق تان فروز ستاره فروزان باد! واميدتان اين باد: بادا كه

ابر انسان را بزايم!

ارد بزرگ از شب مرد کهن می گوید :" شب زندگی برای مرد کهن ، همچون روز روشن است . "

و جبران خلیل جبران هم از شب پیشوا سخن ها  دارد  :" زمانی که خورشید از پیشوایان در غروب جدا می شود ،

هنگامی که از مشرق دوباره زبانه کشد هرگز آنها را در آن مکان نخواهد دید ، زیرا آنها در حرکت و سیری که به

ایشان ارزانی شده است همچنان بیدار و در حرکتند ، حتی اگر زمین به خواب رفته باشد . "

همگرایی در آرای این بزرگان برایتان شگفت آور نبود ؟
بگذریم...

از سخن این بزرگان می توان چنین نتیجه گرفت که پیدایش مرد برتر بسیار نادر اما تاثیر گذار است .
آدمیان  نیازمند برانگیختگان هستند .

آنها امنیت و دشتهای حاصل خیز زندگی را در اختیار بشر گرفتار قرار می دهند .
این سه تن  زاده شدن خردبرتر را در آدمی امری همگیر و جمعی نمی دانند توده نمی تواند ابر انسان را تربیت کند

بلکه تنها می تواند امیدوار به پیدایش آن آذرخش باشد . مرد کهن با نگاهی به پهنای تاریخ و سخنی بشارت گونه

دردها را درمان می کند و راه را برای آیندگان هموار می سازد.


برای شما نمونه روشنی از ابر انسان در اندیشه دارم به نوشته زیر بنگرید تا به ژرفای وجود پیشوا پی ببرید :  

حسنین هیکل _ پژوهشگر و روزنامه نگار مصری _ در برابر پرسشی که چرا کشور مصر پس از دو سده چیرگی

تازیان زبان و فرهنگ خود را به دست فراموشی سپرد بی ( ولی ) ایران این گونه نشد پادسخن زیبا و بجایی می

دهد که شوربختانه مصریان بزرگی چونان فردوسی نداشتند . "


حالا ما در کجای این داستان قرار داریم
یا باید زاینده باشیم و یا حمایت کننده
و یا نه
منتقد
سالهاست کشور ما ابر انسان به چشم ندیده
شما دیده اید ؟
نام ببرید ؟
به نظر من ارد بزرگ زاینده اندیشه است
نظریه قاره کهن او
راه درمان درد های کشورهای بسیاری است که همگی پیشینه فرهنگی مشابهی داشته اند
و سالهاست امپریالیسم آن ها را با جدایی طلبی های قومی ، نژادی و زبانی مورد تحدید و یا تکه تکه کرده است
آیا با روند موجود برای آینده عراق ، افغانستان و لبنان چیزی جز تجزیه می توان متصور شد؟!...
حتی جنگ های مذهبی آن ها شکل قومی به خود گرفته و این بسیار خطر ناک است .
آیا فکر می کنید امپریالیسم نقشه ایی جز این برای ایران کشیده است؟
اگر نگاهی به پایان سلسله های مذهبی بکنید خواهید دید همواره از دل آنها دهها کشور کوچک متولد شده اند.
آنها می دانند با تجزیه می توانند بهتر بر ثروت و همه چیز کشورهای منطقه دست یابند
آیا این هشداری کوچک است؟
قاره کهن ارد بزرگ این روند را متوقف خواهد نمود به همه آنها انسجام خواهد بخشید
و در بدترین شرایط حتی با تجزیه هر یک باز هم دست کشورهای غارتگر به خاطر وحدت و انسجام این کشورها

کوتاه خواهد بود.

دکتر رحمت محمدی در ارتباط با نظریه قاره کهن می گوید :

"  روح نظریه معطوف می شود به اتحاد ملل منطقه .
می دانیم جدای طلبی به شکل گسترده در تمامی کشورهای منطقه ما دیده می شود و متاسفانه عده ای هم در

داخل کشور این ساز را سالهاست کوک کرده اند و از هر مجالی استفاده نموده و بر طبل جدایی طلبی می کوبند .

به نظر من این نظریه می تواند یک همگرایی بزرگ در سطح منطقه و همین طور در داخل کشورها ایجاد کند .
به جرات می توان گفت این نظریه برجسته ترین نظر و دیدگاهی است که تا کنون برای مقابله با موج تجزیه طلبی

مطرح شده است .

ارد بزرگ از ریشه ها سخن می گوید ریشه های که هیچ یک از کشورهای منطقه با آن مشکلی ندارند او به زنجیره

اتحاد به زیباترین شکل ممکن اشاره می نماید .

او بر ما نهیب می زند مبادا گرفتار امپریالیسم شرقی شویم او از ما می خواهد دست به زانوی خویش بگیریم از ما

می خواهد در تعاملی مشترک با کشورهای اطراف حقوق تاریخی خویش در سطح جهان را مطالبه کنیم .
سخن او برای همه این کشورها نوید بخش و در عین حال می تواند کشورهای شرقی و حوزه جنوب خلیج فارس را

به موضع گیری وا دارد . غرب چنانچه در طول تاریخ نشان داده بسیار اندک اما با فکر و منطق پیش خواهد آمد و

انتظار نمی رود بتواند در کوتاه مدت بر پتانسیلی که به این شکل آزاد می گردد غلبه کند .
پیدایش نظریه قاره کهن باعث ایجاد غرور ملی و جلوگیری از افسردگی جوانان منطقه خواهد شد و خواهد توانست

موجب مجد و عظمت کشورمان شود .

این حقیر هم با این نظریه کاملا موافقم.
امیدوارم با تشکیل قاره کهن به عنوان ششمین قاره جهان ، آینده شکوهمندتری در انتظار کشور عزیزمان ایران

باشد ."



قاره کهن مرا با شرایط جدیدی آشنا نمود
وقتی سایتها و وبلاگهای تجزیه طلبان را می دیدم
حرفهای عجیب و پلیدشان را می شنیدم تنم می لرزید
با خود می گفتم آیا در مقابل این زلزله دهشتناک غرب راهی برای نجات هست ( با توجه به تکثر مذهبی و قومی )

؟.
امروز پاسخ را یافته ام
و آن همین ایده نظریه قاره کهن ارد بزرگ است.
در مورد نظریه کهکشان بزرگ اندیشه نیز باید بگویم
غرب با کمک نظریه دهکده کوچک جهانی مک لوهان عملا تمام نخبگان کشورهای مختلف جهان را در کوچه ایی بن

بست قرار داده بود آخرین دیوار همین نظریه مک لوهان بود
و چنین القا می نمودند که جهان در بستر اینترنت و جهانی سازی کوچک و کوچکتر می شود . حاکمان سخت افزار

اینترنت هم که غربیان هستند پس فرهنگ و آن چیزی که آنها اراده کنند می شود فرهنگ آینده...
اما نظریه کهکشان بزرگ اندیشه این باور را در هم شکست
و ارد بزرگ گفت آینده از آن اندیشه برتر است .
و غرب ناتوان از مهار شاهراه اینترنت...
شاهراهی که ما می توانیم با تعمیم آن بجای آن که از فرهنگ غرب پر شویم
دنیا را با اندیشه زایشگر خویش لبریز از اندیشه های پاک کنیم
درست است که هنوز دانشجویی خرده پا هستم اما دردهای فکریم را توانسته ام با سخنان او التیام بخشم.

در مورد استفاده نویسنده هری پاتر از داستانهای هزار و یک شب و هم چنین کشورهای شرقی بخصوص چین، از

شاهنامه و اقتباس آن هم بگویم:
که تمام این ها و دهها نمونه دیگر  همه تایید سخنان ارد بزرگ است و آن زایشگر بودن این سرزمین است
اینجا اندیشه های برتر زاده می شوند و کم کم سر از سرزمین های دیگر بدر می آورند

باید به من حق بدهید بین شاهنامه حکیم فردوسی و ماهی سیاه کوچلوی بهرنگی اختلافی بحد دریاها بدانم
چیزی که چینی ها به نام خود ضرب زده اند یک کتاب ساده نیست!
شاهنامه داستان هزاران اندیشه خردمندانه است که آن را به قول فدریکو مایور دبیر کل پیشین یونسکو به بزرگترین

حماسه تاریخ بدل کرده است.
در آن ما نه تنها با جنگ که با صلح آشنا می شویم
با آن از طلوع بشریت تا بزرگی و سقوط او آشنا می شویم
و شاهنامه تا هست
نگهبان سرزمین ماست
برمی گردم به همان سخن حسنین هیکل " پژوهشگر و روزنامه نگار مصری " که می گوید علت آنکه مصر همچون

ایران زبان و فرهنگ خود را نتوانست با حمله اعراب حفظ کند این بود که مانند ایران فردوسی نداشت .

شما می گویید :

"می خواستم بگویم که چنین اموری کاملا طبیعی هستند . و این ما هستیم که وقتی به چنین پدیده هایی برخورد

می کنیم شگفت زده می شویم. شما حق دارید هر اثری را انتخاب کنید و آنرا بنحوی که فکر می کنید تغییر دهید و

تعبیر تازه ای از آن عرضه کنید. بنابراین مسئلۀ بازنویسی یا مابین متنی یا مابین فرهنگی خلاقیت و اصالت شما و

من و ایشان و چین و فارس را زیر علامت سؤال نمی برد. "


این خیلی مهم است  کپی برداری برای ارتقای فرهنگی کار ساده ایی نیست .
حالا پی بردم !
همین الآن !!!
که چرا ارد بزرگ در ابتدای نظریه قاره کهن خصوصیات مردم قاره های مختلف را تشریح نموده
با خودم می گفتم او چرا این کار را کرده؟
چرا چهار وجه کلی از خصوصیات مردم جهان بدست می دهد؟

او می گوید :



"چهار منش مردم جهان

یک - خاور

در خاور جهان ، برگرفته از چین و کشورهای گرداگرد آن ، احساسات و انگاره پردازی (افسانه ای ، خیالبافی) میاندار

است .

با نگاهی به اندیشه های بودا ، کنفسیوس و تائو می بینیم بیشتر رفتارهای آنها احساسی است، و در هنرهایی

همچون خوشنویسی و نگارگری این احساس بیشتر دیده می شود .

چند گزینه :

- ناسازگاری احساسی چین بر سر دیدار نخست وزیران ژاپن از یک نیایشگاه دیرینه .

- گروهک های نو پای انگاره پرداز در ژاپن و یا چین که گاهی خوی سیتزه جویانه به خود می گیرند.

- جشنها و بزمهایی همچون رقص اژدها

- در ورزش نیز آنان پرشتاب و احساسی همچون ورزش های بومی خویش رفتار می کنند

- بزم چای نمونه دیگر آن است .

دو - باختر

وارون بر این در باختر گواه (شاهد) مَنشی همواره مادی هستیم آنچه رویکرد پایه را بر دوش دارد بازار سرمایه و

سود بیشتر مادی است اروپائیان برخورداری از درآمد بیشتر را پیشتر ، به گونه ای نابهنجار(غیر قانونی) بکار گرفته

اند . مکیدن خون سرزمین های گوناگون بدست آنها گویای حس سودجویی آنهاست ، بیشترناسازگاریهای چپیره

های (جوامع) اروپایی تا یک سده پیش بیشتر برای بخش بندی داشته های (ثروت) سرزمینهای دیگر جهان بوده

است و دیدیم این درگیری ها به نخستین جنگ جهانی انجامید و پس از آن توفان جنگ دوم جهانی ، که به

خونخواهی از جنگ نخست وزید.

با نگاهی به اندیشه های آدلف هیتلر در نامه “نبرد من” می بینیم همواره دیدگاه آنها بیشتر خوراندن افرنگ(اروپایی)

بدست مردم سرزمین های گسترده تر خاوری است . نگاه اروپائیان نگاهی است خود خواهانه . آنها هیچگاه از خود

نپرسیدند این تاراج آبادها ( مستعمرات ) ، خود دارای فرهنگ و پیشینه و شناسه ای با ارزش هستند آنها به توشه

ها و داشته های یک کشور ناتوان می نگرند ، نگاه سود جویانه آنها از آغاز پدید آمدنشان بوده و همچنان ادامه دارد .

گزینه ای دیگر :

کسی برخودار از سامان شهروند پذیری ( قانون مهاجرت ) آنها می گردد که بیشترین سود مادی را برای آنها داشته

باشد .

برخورد آنها با ترکیه برای پیوستن به سازمان (اتحادیه) اروپا نماینگر این گفته است .

سه - قاره کهن

و اما “سرزمین ما”

دارای مردمی میانه رو ، آزرم گرا و ادبمند می باشند مردمی هستند که از احساسات و مادیگرایی با نیروی خرد به

اندازه بهره می برند . این مردم میانه رو همانا در میانه جهان می زیند ، در سرزمینی زندگی می کنیم که برآیند

رفتار ما خاور و باختر را برای تاراج آن به تلاش واداشته ، گنج پنهان خداوندی در این سرزمین همواره هویدا بوده

است .

چهار - بومیان

مردم قاره آفریقا به جز کشور مصر( مصر منش و خویی نزدیک به قاره کهن دارد) و سرزمین های بومی قاره های

آسیا ، آمریکا و استرالیا دارای فرهنگی خویشاوندی و تبارگرا می باشند نگاه آنها بیشتر به تبار و شهر خویش بسته

است . آنها پهنه پیوستگی شان را به روشهای گوناگونی اندک ساخته اند.

بیشتر گسست اندیشه و منش بومیان با ساکنان قاره کهن در آن است که آنها پافشاری بر بده بستانهای فرهنگی

با دیگر فرهنگها و یا گسترده تر نمودن آرمانها و اندیشه خویش نمی بینند . در حالی که چپیرهای قاره کهن بخت

خویش را در داد و ستد گسترده تر و پخش یافته های خود می دانند .

بومیان برای داد و ستدهای خود سامان و هنجار ویژه و استواری دارند که بیشتر رویه درونی (جنبه داخلی) دارد آنان

بجای ” احساس ” خاور زمین از ” خوی آهنین” و بجای “سودجویی” باختر به “بسندگی و شکیبایی” روی آورده اند .

هشدار :

سرزمین های کوچ نشین (مهاجر نشین) ، دارای منش و خوی ویژه نمی باشند قاره آمریکا و استرالیا پهنه ای بزرگ

از کوچندگان ناهمگون است پس صدها سال با یک برآیند همگیر بازه (فاصله) دارند .

هشداری دیگر :

در کشورهای ساتراپ های پیوسته (ایالات متحده) آمریکا ، کانادا و استرالیا از برای بودن اروپائیان در بافت زورمند

چپیره آنجا ، به روشنی می توان چهره پنهانی و سود جوی باختر را دید ."




و فکر می کنم گنج پنهان خداوندی که ارد بزرگ از آن یاد می کند همانا اندیشه فربه و توانمند نخبگان این سرزمین

است.
نخبگانی همانند خود شما ...
تا مجالی نباشد
تا میدان درستی نباشد
کجا می توان اندیشه های خود را در ترازو گذاشت و طرحی نو در انداخت
برای همین از آغاز بحث با شما خوشحال شدم
چون دیدم شما بدون کوچکترین غرور و یا بعکس از خود بیگانگی در حال نقد و تجزیه و تحلیل افکار هستید.

و آنچه ارد بزرگ را برایم جذاب نموده این است که او از داشته ها و باید ها  و رسیدن ها سخن می گوید او بشارتگر

است و این است که خواستنی اش نموده...
بعکس جریان اوایل قرن بیستم در ایران که نق زدن ، فحش دادن و افسوس خوردن کار نخبگان ما بود او ما را به

میدانی کشانده که هر چه بگویم خواه در مخالفت و خواه در موافقت
باز هم آن میدان مخدوش نخواهد شد.
یاد دشمنان فردوسی افتادم که در طول زمان برای نفی او سعدی ، حافظ و گاها مولانا را پیش می کشیدند
وقتی به کتابهای این بزرگان رجوع می کردم  همه جا نام ستارگان داستانهای شاهنامه را می خواندم و می دیدم

همه آنها بسیار بسیار بیشتر از من با فردوسی اجین بوده و یارند.

صحبت به درازا کشید
نمی دانم درست پاسخی گفته ام یا خیر ...

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 3 آذر 1386 20:39 
Captain I
Captain I
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 اسفند 1385 13:35
پست: 638
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
41 مرتبه به 21 پست
دوست عزيز
Shamila Kordestani

مطالب بسيار جالبي مطرح کرده ايد، و بدون شک هرکدام از آنها مي تواند موضوع کار يک فوق ليسانس يا دکترا را بخود اختصاص دهد. بنابراين اشارۀ من به محدوديت اين بحث در اينجا و اکنون بود. شما همين موضوع «ابر من» را در نظر بگيريد. اين اصطلاح نيچه اي نزد مخترع آن واجد مفهوم و مفاهيم کاملا مشخصي ست.
من نمي دانم شما در چه رشته اي تحصيل مي کنيد، ولي اينطور که از گفتمان شما بر مي آيد در علوم انساني هستيد، و من برايتان آرزوي موفقيت مي کنم. بنابراين پرسش از اين مفهوم است، ابر انسان چيست (نزد نيچ)؟ و خصوصا شما رابطۀ خودتان را با اين مفهوم چگونه تأويل يا تعبير مي کنيد؟ نيّت يا هدف شما از اينکار چيست و به کجا مي خواهيد برسيد؟

مقالۀ ارد بزرگ را خواندم و از شما بخاطر تسهيل نمودن قرائت متن او سپاسگذار هستم. ولي اين نظريۀ ارد بزرگ در واقع از جمله نظريات بسيار رايج نزد مردم کوچه و بازار ايران است. من خودم در خانواده اي بزرگ شده ام که هرگز عهدنامۀ ترکمنچاي و گلستان را برسميت نشناخته و( از جزيرۀ بحرين که بجاي خودش) باز پس گرفتن اين مناطق از جمله نظرياتي ست که من بشکل روزمره در دوران کودکيم با آن بزرگ شده ام. و اين مسئله نمي گويم تقريبا بلکه بشکل عام نزد ايرانيها قابل مشاهده است. و اساسا در بين ايرانيان جرياني گسترده وجود دارد که حاکميت و قانونيت و اصليت دولت ايران را زماني برسميت مي شناسد که پرچم ايران را در اين مناطق اشغالي (مثل تاجيکستان و ترکمنستان و آذربايجان شماي و غيرو...) بر پا سازد. ببينيد کارل مارکس معاهدات ترکمنچاي و گلستان و مسئلۀ هرات را «قطع عضو» مي نامد. ايران با چنين معاهداتي شبيه آدمي ست که او را قطع عضو کرده باشند. بنابراين يکي از شروط پيشرفت اين مناطق نيز در يکپارچگي آنهاست. موضوع تنها قطع عضو هم نيست. بلکه مشاهده مي کنيم هر آنگاه منطقه اي را از ايران جدا کردند، در عين حال آن منطقه تبديل شد به پايگاه براي امپرياليستهاي غربي. حالا  شما همين  بحرين را نگاه کنيد که به چه روزي افتاده است. تبديل شده است به پايگاه دريايي آمريکا، يک سکو ي تازه براي اجراي قطع عضوهاي ديگر. رژيم پهلوي نتوانست از آب و خاک ايران دفاع کند، و حکومت فعلي ايران هم اگر بتواند از قطع عضوهايي که برايش در نظر گرفته اند جان سالم بدر برد خيلي هنر کرده است. ولي قطعا باز پس گيري تمام اين مناطق اشغالي از امور بديهي براي ايرانيها بشمار مي آيد و ارد بزرگ نمي تواند اين نظريه را بنام خودش ثبت کند.
ولي طرح قارۀ بزرگ به اين شکل (رسانه اي) که با موضوع اتحاديۀ اروپا  ويا فهاليتهاي تجزيه طلبان( که به يقين همگيشان حقوق بگيران پنتاگون هستند) مطرح شده است، يک کمي تبليغاتي بنظر مي رسد. يک نوع جبهه گيري که خالي از تمايلات خود بزرگ بينانه و حاکميت تعقل و تفکر نيست (حاکميت تعلق به اين مفهوم است که اين فکر من حتما همينطور است که من مي گويم و روند جهان تابعي ست از ذهنيت من و با علامت دست و ابروي من تغيير خواهد کرد). البته مقالۀ ارد بزرگ در رابطه با موضوعي که مطرح مي کند يک کمي سريع و کوتاه بنظر مي رسد.
چنين مطالبي در رابطه با تقسيم جهان و سياست بازي بزرگ امپرياليستي، مفاهيمي نيستند که ارد بزرگ آنها را کشف کرده باشد. بلکه از جمله واقعيات تاريخي هستند. و خاصيت اين تقسيم بنديها نيز چنين بوده است که همواره دردسر ساز باشد مثل مسئلۀ کشمير...و نظريۀ ايجاد قارۀ بزرگ کهن نيز تا جايي که من درک کردم چيزي ست شبيه اتحاديۀ اروپا و يا پاسخي ست به آن.
من فکر مي کنم که سرنوشت مردم جهان در خيلي از موارد خصوصا با توجه به پيشرفتهاي تکنولوژيک بهم پيوند خورده است. و از طرف ديگر تحولات آينده نيز بستگي به پاسخي خواهد داشت که مردمان جهان و مناطق و کشورهاي مختلف براي نيازهاي عيني خود عرضه خواهند کرد.
و باز هم فکر مي کنم که در هر دو طرف شرق و غرب بايد انقلاب بوقوع بپيوندد.
نظريات ارد بزرگ و يا نظريات افرادي نظير او چندان هم بي دليل نيست، بلکه رابطۀ مستقيمي دارد با واقعيت اتحاديۀ اروپا و اتحاد اين اتحاديه با آمريکا. واقعيت اين اتحاد غرب امپرياليستي و سرمايه داري در يک کلام يعني ژنوسيد و قتل عام عمومي. امکانات آنرا هم فراهم آورده اند. حال بايد ديدکه آسيا چگونه مي تواند عقب ماندگيها و پراکندگيهاي خود را جبران کند و از خودش در برابر چنين خطري دفاع نمايد.

شما نوشته بوديد که شاهنامه با ماهي سياه کوچولو قابل مقايسه نيست...البته که اين دو باهم قابل مقايسه نيستند، ولي موضوع ارزيابي ارزش هنري و فرهنگي آثار نبود، بلکه بطور مشخص دادوستدهاي مابين فرهنگي و نفس چنين واقعيتي بود. البته من فکر مي کنم که اصل موضوعي را که مد نظر داشتم بخوبي بيان نکرده ام و در آينده اميد وارم بتوانم آنرا بشکل گسترده تري و روشنتري مطرح کنم. آنچه بايد روشن شود حتي در کپي برداري يا اقتباس، باز شناسي خلاقيت در تعبير جديد و دگرديسي يافته نزد نويسنده است. و اينکه چنين (براي اينکه آب به آسياب شما ريخته باشم : چپاول فرهنگي) اقتباسهايي دليل بر نازل بودن فرهنگي نيست.
از خوانش شما سپاسگذارم


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 3 آذر 1386 23:52 
Major II
Major II
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 21 آبان 1386 19:31
پست: 306
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
2 مرتبه به 2 پست
احساس می کنم برای شما جوهره اصلی نظریه قاره کهن درست تبین نشده اما از آنجایی که متن اصلی را مرور

نمودید . امروز من با خیالی راحت تر با شما در این ارتباط سخن می گویم  و خوشحالم .

در نظریه قاره کهن ، شما هیچ گاه بحث باز گرداندن سرزمینهای پیشین ایران را نمی بینید.
تمرکز نظریه بر این است که کشورهای "حوزه فرهنگی ایران" که البته همین مسئله هم به وضوح گفته نشده است

باید تحت یک قاره گرد هم جمع شوند.

اگر امروز  هر حزب و مسلکی در ایران با بزرگترین آرمانهای ملی بقدرت برسد نمی تواند گرد و احساس جداشدگی

و نخوت توطئه گران غربی  را که در طی این سالها بر این سرزمینها پاشیده شده است را از بین ببرد .

بله آنها با قدرت نظامی زمانی ما را جدا ساخته اند .
اما امروز نظامیگری پاسخگو نیست.
جریان عراق و کویت را که بخاطر دارید!
فکر می کنم نکته بسیار ظریف و با اهمیت نظریه قاره کهن در همین جاست
از یک رو بدنبال گرد آوری و تجمع سرزمینهای حوزه ماست و از سویی دیگر به هیچ وجه احساسات کشورهای این

حوزه را بر علیه این مسئله تحریک نمی کند
آنها نمی توانند ایران را بانی آن معرفی کنند
آنها نمی توانند ما را زیاده خواه معرفی کنند
آنها نمی توانند به ما بگویند که می خواهیم تشیع را گسترش دهیم
آنها نمی توانند برچسب حکومت نازی ها را بر ما بزنند.
و نتیجه :
با توسعه قاره کهن بسیار ملایم و به آهستگی با ما متحد خواهند شد.



شما می گویید :
"هر آنگاه منطقه اي را از ايران جدا کردند، در عين حال آن منطقه تبديل شد به پايگاه براي امپرياليستهاي غربي.

حالا شما همين بحرين را نگاه کنيد که به چه روزي افتاده است. تبديل شده است به پايگاه دريايي آمريکا، يک سکو

ي تازه براي اجراي قطع عضوهاي ديگر.
"


این درست است اما فکر می کنید برآیند نظریه قاره کهن در این ارتباط به چه گونه است ؟
تحقق آن موجب ایجاد منافع مشترک جمعی می گردد .
ما تا " بن " و شالوده ابتدایی درستی برای گردهمایی و اتحاد پیدا نکنیم  چگونه می توانیم به اتحادی بزرگ فکر

کنیم.
شاید بهتر باشد در اینجا متن عقاید دکتر محمد مسعود تاجیک در ارتباط با نظریه قاره کهن را بیاورم :


" انفجارهای اتمی کره شمالی نشان داد غرب تا آخرین لحظه حتی پس از نشان دادن توان اتمی کره شمالی باز هم

در پی فزون خواهی و پیشبرد اهداف خویش است .
اما خارج از بلواهای سیاسی روزانه رسانه ها می توان چنین پنداشت که هژمونی نظامی آمریکا و متحدینش در

خاور دور به پایان فصل خویش رسیده است . اما آنها با ادامه جنگ رسانه ای سعی در مخفی نگاه داشتن مسئله

را دارند .
پایان فصل نظامی گری چالش های مهمتری را پیش روی آنها می گذارد که اولین آن فلسفه ادامه حضور نیروهای

آمریکایی در ژاپن و کره جنوبی است و این بدان معناست که رفته رفته توان سیاسی غرب در این منطقه کاسته

می شود و همگرایی در آن منطقه جای رقابت های دیرین را خواهد گرفت و در نهایت می توان پذیرفت آخرین

مرحله تناقضات منطقه ای در آنجا در حال فرو ریزی است .
آمریکا و غرب برای پوشش رسانه ای این شکست توجه خود را به تناقضات و اختلافات تاریخی در منطقه ما دوخته

اند . و این وحشتناک است !.

آنچه در دیدگاه ارد بزرگ دیدم تقویت سیستماتیک منطقه برای مبارزه با چنین روندی است . متاسفانه غرب در این

محدوده دارای سرپلها و نیروهای خاص خود می باشد .
بحران عراق و تناقضات لبنان زمینه لازم برای اقدامات سریع کشورهای منطقه را برای نیل به این هدف (قاره کهن)

فراهم ساخته است .
مسلما با شکست هژمونی نظامی گری در عراق ، لبنان و افغانستان با یورش دیگری مواجه خواهم بود و آن جنگ

رسانه ای و اطلاعاتی خواهد بود ، و اکنون زمان خواب خرگوشی نیست اگرخود را آماده ننمایم بیم آن می رود وقتی

به اصل جریان پی ببریم که دیگر آتش مناغشات منطقه ای با ریش سفیدی غرب ! هم درمان نیابد .

قاره کهن می تواند شرایط را پیشاپیش به نفع ما تغییر دهد . فکر می کنم ارد بزرگ با این نظریه بزرگترین چالش

آینده کشورهای منطقه که همانا تنظیم مراودات بر اساس تاریخ و پیشینه مشترک است را درقالبی نوین به

دوستی و همکاری مبدل ساخته است .
نباید از یاد ببریم که آمریکا و غرب ادامه حیاتشان در مناغشات بین المللی است دو جنگ اول و دوم جهانی به

دولتمردان آمریکائی بخوبی آموخت که جنگ و کشتار در قاره های دیگر موجب سرازیر شدن طلا به سرزمین آنها

خواهد شد !و حتما در خاطر دارید مهاجرین اولیه ای آمریکا نیز در جستجوی طلا بودند !!!…
"




می بینید چقدر  افکار شما و دکتر تاجیک به هم نزدیک است .
نکته مهم در این گیر ودار نگاه واقع بینانه ماست ما واقعا در چه شرایطی در سطح منطقه قرار داریم
نگاه توده مردم این منطقه نسبت به ما چگونه است ؟
غرب می خواهد همان نهان خانه ذهن شما برون تراود تا "پان ترکها" را به خیابان بکشد ، "پشتون زبانها" از سویی

"ترکمانان" و "کردها" را از سویی دیگر ...
این همان اشتباه تاریخی ماست.

ارد نیازی به این نمی بیند که ما بخواهیم بزور خود را ثابت کنیم که بله ما بطن و ریشه شما هستیم ما سرزمین

مادریم...
نه
نه ارد با این زبان سخن نمی گوید!

شما می گویید حرفهای او نقل کوچه و خیابان است
اگر این گونه بود که بحثی میان ما نبود!
من و شما وقت گذاشته ایم برای کالبد شکافی یک ایده
که می تواند جهان را دگرگون سازد
ما اگر نگاهمان خورد شود در جزئیات
که دیگر میدان بالندگی خود را نیز از دست خواهیم داد.

بهتر است گریزی به صحبتهای استاد جعفر معروفی بزنم :


"حوزه تمدن قاره کهن مجموعه کشورهای را در بر می گیرد که همیشه تاریخ در ارتباطی تنگاتنگ با یگدیگر بوده اند

.
می توان چنین پنداشت که ارد بزرگ با نگاهی فرا ملی ، به دامنه تمدن فرهنگی این ملل توجه داشته است . آنچه

موجب می شود این کشورها به یکدیگر نزدیک شوند همانا فرهنگ مشترک در بین آنهاست .
حوزه فرهنگی زیر بنای اشتراکات و مراودات سیاسی خواهد شد . ارد بزرگ با یک نگاه کارشناسی در حوزه تمدن

فرهنگی قاره کهن به نگاهی دقیق و حساس رسیده است این نگاه می تواند با بحث های تخصصی در بین نخبگان

اجتماعی و دانشگاهی به گفتمان سازنده ای برسد .

نظریه قاره کهن تا در بین نخبگان و سپس کل مردم منطقه منتشر نشود نمی تواند قابلیت اجرایی پیدا کند .
من فکر می کنم آینده این منطقه آبستن چنین نظریه ای خواهد بود و معادلات سیاسی با زایش این دیدگاه بکلی

تغییر خواهد کرد .
نکته ارزشمند این نظریه نگاه از وادی فرهنگ به قاره کهن است این دیدگاه می تواند موجب دوستی و برادری و رفع

سوء تفاهم های ملل منطقه نسبت به یکدیگر گردد.
"


نکات مهم در این صحبت ها این است که :
توجه فرا ملی ( در عین حال ملی بودن )
توجه اساسی به زیر ساخت فرهنگی کشورهای این حوزه از جهان
و در نهایت نگاه از وادی فرهنگ به قاره کهن است

آیا این روند تا کنون جایی گفته شده
جایی نوشته شده
و اگر نقل مجالس بوده بگویید تا من از همین حالا در اندیشه ام تجدید نظر کنم





ببینید
من در نوع نگاهم به تاریخ و همچنین آینده بسیار بی رحم هستم.

در نگاه من : ما حق نداریم ثانیه ای از عمر خود را به بیهودگی بگذرانیم .

ولذا پژوهیدن در اندیشه ارد بزرگ پژوهش در خود است در تاریخ سرزمین با ارزشم است .
من هم مانند شما و میلیونها ایرانی دیگر خواستار تجدید عظمت و مجد سرزمینمان ایرانم...
اما ای دوست
جادوی سیاه غرب و استعمار گران ما را نه تنها از هم جدا ساخته بلکه هریک از کشورهای حوزه تمدنی ایران برای

دزدیدن مشاهیر و بزرگانمان بر هم کورس گذاشته اند.
در این حالت اندیشه ناسیونالیستی صرف می تواند کبریتی بر باروت تضاد ها باشد.
ارد این بستر را از مین های مهیب غرب پاک می کند.
این بستر دارای چنان وجهی است که نمی توان آن را آسیب رساند.

چند سال پیش وقتی در یکی از روزنامه های وطنی سخنان منتشر نشده احمد شاه مسعود، پیش از مرگش را می

خواندم . خیلی گریه کردم او از آرزوهایش سخن گفته بود . و اینکه باید فارس زبانان دوباره با یکدیگر متحد شوند و

بسیار از روسیه آزرده بود که تاجیکان را در ازبکستان و تاجیکستان تقسیم نموده و ...
بعدها وقتی دانستم هم او از دوستان نزدیک ارد بزرگ است فکر می کنید در نهایت به چه نظری رسیدم ؟...
بله سخن و کلام ارد پیوستگی و پیوندگی در پی دارد نه هجران و مصیبت...

آرمان او جدایی از آرمانهای ما نیست
فکر او ابزاری در دست ماست
می توانیم از آن بهره ببریم
می توانیم با آن خواستها و بغض های خویش را التیام بخشیم
می توانیم اندیشه اش را اروپایی و یا نقل کوچه و خیابان بدانیم...
می توانیم یکدیگر را تخریب کنیم
که در این صورت وظیفه امپریالیسم را انجام داده ایم
همانند کاری که احمد شاملو می کرد
و کوروش و نادر را مشنگ و بی سروپا می دانست و یا به وضوح به فردوسی لقب حرامزاده می داد . و صد البته

مورد تجلیل مراکز دانشگاهی و خبری آمریکا نیز بود.

و یا نه ...

ما آنچه می بینیم نتیجه کشت گذشتگان و نسل های پیش از ماست.
ما چه داریم و چه می خواهیم به نسل بعد از خود بدهیم؟...
من و شما فارغ از دسیسه های ارباب قدرتیم
من و شما در این بازی تنها صفحه اصلی شطرنجیم نه مهره.

اما انتخاب سیاهی و سپیدی در اختیار ماست...

ما قطره ای از دریای ایرانیان عاشق میهنیم
که آرزوی روزهای بهتر را در سر دارند

نظریه قاره کهن ارد بزرگ با هیچ کس جنگ ندارد.
به هیچ کشوری حتی ساخته و پرداخته استعمار حمله ور نمی شود .
این اندیشه به جایی اشاره دارد که مورد ترس امپریالیسم است .
همان وجوه مشترکی که توسط روشنفکر نماها ، تاریخ نویسان مزدور و همچنین سیاستمداران وابسته مدفون شده

است.


***

در مورد سئوال شما در مورد  مسئله ابر انسان که می گویید:

" همين موضوع «ابر من» را در نظر بگيريد. اين اصطلاح نيچه اي نزد مخترع آن واجد مفهوم و مفاهيم کاملا

مشخصي ست.
من نمي دانم شما در چه رشته اي تحصيل مي کنيد، ولي اينطور که از گفتمان شما بر مي آيد در علوم انساني

هستيد، و من برايتان آرزوي موفقيت مي کنم. بنابراين پرسش از اين مفهوم است، ابر انسان چيست (نزد نيچه)؟ و

خصوصا شما رابطۀ خودتان را با اين مفهوم چگونه تأويل يا تعبير مي کنيد؟ نيّت يا هدف شما از اينکار چيست و به

کجا مي خواهيد برسيد؟  
"

شاید بهتر باشد این نکته را در ابتدای این موضوع آشکار سازم که ابر انسان نیچه بارها در شاهنامه فردوسی متولد

می شود و می میرد.
خود فردوسی هم ابر انسان است...
در کتاب برآیند می بینیم ارد بزرگ هم به ابر انسان معتقد است البته او از واژه مرد کهن بهره می برد .
او در سخنانش این موضوع را متذکر می شود که چپاولگران امپریالیست همواره قبل از نابودی ملتها ، مردان کهن و ریش سفیدان آنها را نابود می کنند.
مسلما تعداد این عقابهای عالم اندیشه آنقدر زیاد نیست که ما نگران نباشیم و همچنین حذف هر یک ما را مدتها از راهبری فکری درست دور می کند.
و بدین گونه افکار کوچه خیابان می شود حکم فرما و در نهایت عوام زده گی ما را بر زمین خواهد زد.

نگاه فردریش نیچه به ابرانسان بدین گونه است که ابر انسان برانگیخته می شود برای رشد و تعالی بشر او ابر انسان را فنا ناپذیر می داند البته مولانا هم در آن شعر زیبا که " ما ز بالاییم و بالا می رویم " همین مسئله را اشاره می کند.

بله ابر انسان دارای قدرت آفریننده گی است او تابع شرایط تاریکی و سختی نیست.
ابر انسان راه نو در آستین دارد.
نقطه تجلی او
زمانیست که همگان به او نیازمندند
او از وظیفه خود سر باز نمی زند
و آن می کند که تاریخ بر دوش او نهاده است.
داستان ظهور ابر انسان داستان شگفتیست  
بهتر همان است که سخنان نیچه را در پی بیاورم :



-آزادي ابر انسان تنها در صورتي واقعي است كه در زمان فراشد و در ساختن آينده يي بر پايه گذشته عملي شود.

-باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی
ست و فروشدی.

-بوزینه در برابر انسان چیست ؟ چیزی خنده آور یا چیزی مایهء شرم دردناک.
روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. اما خدا مرد و در پی آن این کفرگویان نیز بمردند.
براستی انسان رودی است آلوده.
دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.
آن ساعت که می گویید : چه سود از دادگری ام که خویش را همچون شعله و ذغال نمی بینم . حال آنکه دادگر
همچون شعله است و ذغال.
چه سود از رحم ام ؟ مگر رحم همان صلیبی نیست که بر آن آن دستان بشر را میخکوب کرده اند؟
اما رحم من کجا و به صلیب کشیده شدن کجا ...

-هان ؛ من ام یک بشارتگر آذرخش و چکه ای گران از ابر ! و اما این آذرخش را نام ابر انسان است.

-عرصه عمل برای ابر انسان بی کرانه است .
  
-در همه جا هر چه مورد انتقاد ابر انسان است همواره نوعي خواست ويرانگر و منفي وجود دارد.





بله سرور عزیزم   که نامتان را هنوز نمی دانم
این واژه های نیچه " آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت " بسیار آموزنده است
نگاه من هم همین است پل نه غایت...

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


آخرين ويرايش توسط shamila kordestani در يکشنبه 4 آذر 1386 00:26, ويرايش شده 1 در کل.

بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
نمايش پست ها:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال موضوع جديد پاسخ به موضوع  [ 25 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3  بعدي

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 DST تنظیم شده اند


موضوعات مشابه
 مباحث   نويسنده   پاسخ ها   بازديدها   آخرين پست 
بدون پست جديد آتشفشان‌هاي بزرگ باعث وقوع رعد و برق مي‌شوند

Sardar

0

859

پنج شنبه 24 خرداد 1386 12:57

Sardar نمايش قديمي ترين پست

 


آمار کاربران آنلاين

کاربران حاضر در اين انجمن: - و 0 مهمان


شما نمي توانيد موضوع جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

جستجو براي:
پرش به:  


News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list


Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 1.335s | 36 Queries | GZIP : On | Load : 3.32 ]
Seo Powered by  MyPagerank.Net