در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با کنکور و دانشگاه به بحث بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

تحول در نظام آموزشی و بهبود آن

توسط ganjineh » جمعه 16 آذر 1386 19:07

نکته اول=
انسانهای صدها سال پیش نیز در اموزش تنها متکی به نوشته خشک و خالی کتاب بودند.اما اکنون لزومی نیست که ما همچنان به همان شیوه باقی بمانیم.وقتی که از نظر روان شناسی بررسی می شود مشاهده می گردد که از نظر تاثیر اموزشی اینگونه است که انجام ازمایش عملی و تجربی در درجه اول و بالاترین تاثیر قرار دارد.در مرتبه دوم تصویر و فیلم قرار دارد و نوشته خشک و خالی کتاب در اخرین مرتبه قرار دارد.خود ما وقتی در دبیرستان درس می خواندیم بارها این قضیه الکتریسیته را در نوشته کتاب خواندیم و هیچ تصور صحیحی از ان نداشتیم.تا اینکه به صورت تجربی وقتی در ازمایشگاه از نزدیک اثرات ان را دیدیم ان گاه همان زمان کوتاه تجربی به دهها ساعت خواندن نوشته کتاب بر تری داشت و ان نوشته ها را فراموش کردیم در حالیکه ان ازمایش عملی همواره در ذهنمان ماند.تاثیر فیلمهای اموزشی نیز همانند ازمایش عملی بسیار مناسب است.در سر کلاسهای مدارس باید یک پرده بزرگ یا تلوزیون بزرگ وجود داشته باشد و اموزگار فیلمها و عکسهایی را در زمینه موضوع درس نشان دهد.این شیوه علاوه بر تاثیر و بازدهی بالا در یادگیری برای دانش اموزان نیز جذابیت بیشتری دارد و فضای خشک و خالی کلاس را تغییر می دهد .
یک نمونه مثلا خود ما در دبیرستان وقتی می خواستیم دوران صفویه در تاریخ را بخوانیم اموزگار دانای ما یک اردو به شهر اصفهان ترتیب داد و ما رفتیم همان جایی نشستیم که شاه عباس در عالی قاپو می نشست و تمام ان جاهایی را که پادشهان ان زمان قدم زدند ما هم قدم زدیم و تاثیر و درسی که ما از ان گرفتیم برای همیشه در ذهن ما ماند در حالیکه بارها در نوشته خشک و خالی کتاب می خواندیم و مدتی اندک بعد از ان فراموش می کردیم!
مثلا برای اموزش زیست چه نیکوست که به طبیعت بروند و زندگی جانوران و گیاهان را از نزدیک ببینند.ان اتمسفر و فضای طبیعت خود لحظه به لحظه زیست را به ان دانش اموزان می اموزد.و هیچگاه هم فراموش نمی کنند.
پس باید اولویت اول به ازمایش عملی و تجربی باشد.اولویت دوم به پخش فیلم و تصاویر اموزشی و در کنار اینها کتاب نیز به عنوان مرجعی برای داده ها باشد.همچنین جزوه نویسی در کلاسها یک کار کاملا بیهوده و اتلاف وقت است.اموزگار می تواند جزوه را به صورت چاپ شده همان ابتدای سال در اختیار دانش اموزان و دانشجویان قرار دهد و انها در سر کلاس درس تمام هوش و حواش خود را به اموزگار بدهند به جای اینکه کلاس اکابر انشا نویسی بر قرار شود!
نکته دوم=حفظیات هیچ ارزشی ندارد.میلیونها اطلاعات را می شود درون یک سی دی کوچک جای داد.و همیشه در اختیار داشت.مغز دانش اموز و دانشجو نباید انباری برای حفظ اطلاعات باشد.بلکه مغز باید تحلیل و تفسیر و تغییر و پردازش اطلاعات را در دستور کار داشته باشد.حفظیات پس از مدت کوتاهی از یاد می رود و پوچ می شود.اما استدلال و منطق و برهان و تحلیل جاودانه است و همین است که ارزش دارد.
نکته سوم=دانش اموز و دانشجو را نباید تنها گوش دهنده اموزگرا بار اورد.دنش اموز و دانشجو باید سوال کننده و محقق و تحلیل گر و مخترع بار بیاید.اموزگار نباید تمام مطالب را یکجا در اختیارش بگذارد باید مدام ذهن او را مورد پرسش قرار دهد.باید به او تحقیق بسپارد و هر چند نتایج تحقیق در ابتدا اشتباهاتی داشته باشد اما ارزش بالای همین جریان تحقیق را بداند.اگر ذهن پرسشگر وجود نداشت ما از قوانین نیوتن به نسبیت انیشتن و از ان به کوانتوم فیزیک و ادامه راه نمی رسیدیم.دانش اموز و دانشجو نباید تصور کند این مطالبی که اکنون در کتابها هست وحی منزل است!بلکه باید با تسلط بر همینها به دنبال ادامه راه دانشمندان گذشته باشد.باید اختراعات و اکتشافات جدید بکند.باید قبل از هر جمله ایی یک چرا قرار دهد.مثلا وقتی کسی به او می گوید اسمان ابی است بگوید چرا؟و پاسخ را کاوش کند و بفهمد که مثلا جو زمین طیف موج کوتاه ابی رنگ را به خوبی جذب می کند و ما بقی را از خود عبور می دهد.این چراها و پاسخ های ان است که موجب ایجاد یک ذهن مخترع و مبتکر می شود.البرت انیشتن مدتها در یک مرکز ثبت اختراعات کار می کرد.انقدر جلوی چشم او امدند و ابتکارت و اختراعات نشان دادند و ثبت کردند که مغز او از این همه ابتکار به هیجان امد و فوران اکتشاف و اختراع و تخیل خودش شکوفا شد.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Captain I

Captain I



no avatar
پست ها

624

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 11 اسفند 1385 12:35

آرشيو سپاس: 55 مرتبه در 30 پست

توسط Palang mah gerefteh » جمعه 16 آذر 1386 21:24

HRG عزيز
فکر مي کنم که بهتر اين است که با اطمينان کمتري به نظرياتتان نگاه کنيد. البته گاهي اوقات هر دانشجويي و هر پژوهشگري در رابطه با برخي نظريات - بدلايل گوناگون - شيفتگيهايي پيدا مي کند که الزاما مدتي بعد از آنها فاصله مي گيرد. براي شما نیز زماني اين چنين را آرزو مي کنم. از اين جهت که بتوانيد کمي زودتر به نتيجه برسيد، پيشنهاد مي کنم که از بررسي درک حسي و درک عقلي شروع کنيد.
البته استفاده از تصوير و تجربۀ يکي از روشهاي آموزشي ست، ولي هيچگاه نمي تواند به ساحت زبان دسترسي پيدا کند.
در هر صورت اگر دوست داشته باشيد مي توانيم در اين زمينه با هم بقول معروف دوستانه دست و پنجه نرم کنيم.

Captain I

Captain I



no avatar
پست ها

624

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 11 اسفند 1385 12:35

آرشيو سپاس: 55 مرتبه در 30 پست

Re: تحول در نظام آموزشی و بهبود آن

توسط Palang mah gerefteh » جمعه 16 آذر 1386 22:01

HRG نوشته است:نکته اول=
انسانهای صدها سال پیش نیز در اموزش تنها متکی به نوشته خشک و خالی کتاب بودند.اما اکنون لزومی نیست .


متن زیر می تواند برای روشنتر ساختن این بحث نقطۀ آغاز مناسبی باشد. البته این متن بخش کوچکی از یک کتاب بسیار حجیمی است که من هنوز در آغاز ترجمۀ آن هستم . ولی امیدوارم در همین محدوده برای موضوع شما مفید فایده باشد


1.3 – تصویر و مفهوم : دو ساحت شناخت
مبدأ هر شناختی در تاریخ بشریت مثل زندگینامۀ هر فردی مبتنی بر تصاویر ذهنی ست. این تصاویر (یعنی اشکال منعکس شدۀ اشیاء در ذهن بعنوان صحنۀ نمایش آنان) حاصل  از تأثیرات واقعیت عینی (یعنی محرک بیرونی) روی اعضای حسی می باشد. ادراکات حسی جزء لاینفک روابط عینی ما با طبیعت پیرامون هستند، با این وجود تصاویر به همان اندازه غنی ، مشخص و حقیقی  هستند که دریافت آنها در حالت انفعال و بی توجهی صورت نگرفته  بلکه محصول جستجویی پویا از طریق فعالیتهای حسی کار آزموده و هوشیار و بیدار باشد : بعبارت دیگر درک حسی جهان بیرونی به دیدن و شنیدن بشکل ساده و طبیعی منحصر نبوده بلکه ملزم به آموزش حواس یا آگاهانه نگاه گردن و گوش دادن است.
یکی از نخستین پایه های شناخت، از طریق تصویر محسوس امکانپذیر می گردد که در عین حال واجد عینیت و خصوصیتی منحصر بخود می باشد. و عینیت آن از این جهت ا ست که  وجوه مختلفی از شیئ را فورا دراختیار ما می گذارد.

دکارت در دوّمین« تأملات متافیزیک» دربارۀ قطعه مومی که تازه از کندوی عسل جدا شده است، می نویسد : « هنوز نرمی عسلی  را که در خود داشت از دست نداده ، و هنوز عطر گلهایی را که از آنها برگرفته شده بود، در خود حفظ کرده است؛ رنگ و شکل و اندازۀ آن آشکارا دیده می شود؛ سفت و سرد است و می توان آنرا لمس کرد و اگر بر آن ضربه ای وارد سازید صدایی از آن بر می آید.»(7)
هر تصویر محسوسی از یک شی ء برای من، بطور بدیهی همان شی ء را بنظرم می آورد، با همان  خصوصیات متنوع و انواع روابط و پیوندهای مستقیمی که با دیگر اشیاء و با خود من دارد. تصویر در عینیت خود همواره خاص، منحصر بفرد و یکتا ست، به این معنا که تصویر این واقعیت است و نه واقعیت دیگری و نه آن یکی، و نه هر واقعیت دیگری، و علی رغم اینکه بخاطر جزئیاتی چند با آنها تفاوت داشته باشد.
ولی تصویر دقیقا بهمین دلیل که نقطۀ آغاز هر شناختی بحساب می آید، محکوم است که در درجۀ نازل و غیر ماهوی شناخت باقی بماند. زیرا تصویر آنچه را که در بطن شیء واجد مفهومی عام است به خاص تقلیل می دهد. و باز هم از این جهت که تصویر قادر نیست تمام وجوه متغییر شیء و روابط متغییرآنرا با جهان پیرامون یا با دیگر اشیاء و مناسباتش را با خود ما بیان کند  و آنچه را که معرف خصوصیات دائمی آن است را تعریف نماید.
دکارت در ادامۀ تأملات خود دربارۀ موم جدا شده از کندو می گوید : «درحالی که من دربارۀ قطعه موم حرف می زنم و می نویسم، آنرا به آتش نزدیک می کنم : در اینصورت آنچه که از عطر آن احساس می کردم نا پدید می شود، رنگش عوض می شود، هیئت اولیۀ آن تغییر می کند، و حجم آن افزایش می یابد و به مایع تبدیل می شود، گرم می شود و دیگر قابل لمس نیست و هر اندازه  به آن ضربه وارد سازیم صدایی از آن بر نخواهد خاست. آیا پس از چنین تغییراتی آیا موم همانی است که در گذشته بود؟ باید اعتراف کرد که این همان موم است و هیچکس نمی تواند آنرا نفی کند.»(8)
بنابراین شناخت واقعی اشیاء در فراسوی آن چیزیست که شناخت حسی منعکس می سازد و دستیابی بدان از طریق ساحتی دیگر در شناخت امکان پذیر می گردد : شناخت واقعی از طریق درک حسی امکانپذیر نیست بلکه از طریق عقل و خرد یا چیزی قابل حصول است که فلسفۀ کلاسیک آنرا درک (شناخت عقلی)(الف) می نامد. چنین شناختی که از ساخت و ساز دیگری تشکیل شده است، پیش از همه در خود زبان نهفته است و عمل می کند. با بکاربستن اسم عام جهت نامیدن و مشخص ساختن واقعیتی مفرد (این موم است)، از خصوصیات محسوسی که در این شیء مشاهده می شود و در آن شیء دیگر با حفظ همان نام تغییر می کند(برای مثال وقتی که موم در اثر حرارت بشکل مایع در می آید)،  صرفنظر می کنیم.
به عبارت دیگر، دست بعمل تجرید می زنیم و از تمام این خصوصیاتی که در تعلق آن شیء است بشکل ذهنی صرفنظر می کنیم و تنها در ذهن  خود خصوصیات مشترک همۀ اشیا ئی را در نظر می گیرم که با همان اسم نامیده می شوند و مبین طبیعت غیر متغییر آنها هستند.
یعنی خصوصیاتی که آنها را از واقعیات دیگر و از انواع دیگر مشخص می سازد و بر نوع منطقی ای دلالت دارند که متعلق بدان هستند. به این معنا که نه فقط درحالت جامعیت آن (که به چه اشیائی دلالت می کند؟)، بلکه در حالت مانعیت  ( که شی ء واجد چه خصوصیاتی باید باشد تا با چنین اسمی قابل درک باشد و جزو آن قرار گیرد؟). بنابراین ما از چنین شی ء دیگر تصویری نداریم بلکه بوسیلۀ زبان و اسم، به مفهوم(ب) آن دسترسی پیدا می کنیم.

به این ترتیب با توجه به انتزاعی بودن مفهوم، در وهلۀ اوّل چنین بنظر می رسد که مفهوم نسبت به تصوير از واقعيت دورتر و از تصویر نیز حقیر تر است.

ولی همانگونه که بتدریج فلز را از عناصر خارجی که در حالت طبیعی با آنها مخلوط بوده است، جدا می سازیم به حالت غنی شده و خالص در می آید، زبان نیز از تصویر غنی تر بوده و به این علت که ماهیت شیء را در کلیت آن بسیار بهتر از تصویر آشکار می سازد.

زندگی عینی میلیونها کارگر در واقع حاکی از عناصر بیشماری ست که در وسعت معنایی آنچه که بنام  طبقۀ کارگر مصطلح شده است نمی گنجد، ولی شکل گیری مفهوم طبقۀ کارگر حاکی از توان خارق العادۀ آن در ارتقاء خود آگاهی آنان و مبارزاتشان می باشد.

بنابراین اندیشه ای که از مفاهیم استفاده می کند اگر چه در روابط خود با واقعیات تجربی فاصله ایجاد می کند، یعنی فاصله از واقعیت بشکلی  که از تجربۀ حسی  بر می آید، با این حال چنین فاصله گذاری بین زبان و واقعیت بسیار حاصلخیز و پر ثمر است، زیرا اینطور بنظر می رسد که در چنین رویگردانی ست که در بطن وجود حسی که هنوز نا مشخص و سطحی ست، به واقعیتی که مقبول درک ذهنی ست و مشخصتر و عمیقترمی باشد دست می یابد : به این معنا که به مفهوم ماهیت(پ) آن احاطه پیدا می کند.    
البته، به همان شکل که عمل تقطیر در مبدأ واژۀ عصاره (یا جوهر و ماهیت است) و همانگونه که تقطیر دارای درجات مختلف است ، تجرید و مفاهیم انتزاعی  نیزواجد  درجات بسیار متنوعی هستند،





از مفهوم انتزاعی عام ( از تجرید معمول) که نتایج مشاهدات ساده را عمومیت بخشیده و مفهومی رایج بوجود می آورد ( موم، ترشحات زنبورهای عسل است که با آن کندویشان را می سازند)، تا مفاهیم انتزاعی علمی (تجرید علمی) که از خلال تحلیلات عینی یا ذهنی، عناصر تشکیل دهندۀ واقعیتی خاص  را آشکار می سازد، و خصوصیات آنرا برمی شمرد (موم، مخلوطی مشخص از  استر (ت)، الکل و اسید است)
و به همین منوال تا تجرید فلسفی که عمومیت بخشیدن به مفاهیم را تا  جایی گسترش می دهد   که بعدی جهانشمول و عام یافته به ساحت مقولات ارتقاء می یابد(به 11- 4  مراجعه کنید ) (موم بعنوان عنصری عام، و بعنوان ماده).
ولی علی رغم تمام تفاوتهای موجود بین درجات فاصله گذاری با واقعیت (یا درجات تجرید) و انواع مفاهیم، اینطور بنظر می رسد که هریک شامل مرحله ای در کندوکاوی  واحد  برای یافتن بیان ماهیت اشیاء، و به عبارت دیگر، بدین معنا که در جستجوی آشکار ساختن سرشت تغییرناپذیر آنها هستند. با محذوف ساختن و ترک پاره ای از عناصر ثانوی و غیر مراد و احتمالی در اشیاء موجود، یعنی عناصر احتمالی ناپایدار در وجوه محسوس اشیاء و روابط عینیشان، مفهوم تنها به وجود ضروری آنها اکتفا می کند – به عبارت دیگر چیزی که بدون آن وجود نخواهد داشت.  


توضیحات مترجم
Entendement الف –
درک، فهم
Conceptب-
مفهوم
Essenceپ-
ماهیت (فرهنگ دهخدا)
Esterت-

یادداشتهای بخش 1



1.پروندۀ آموزشی رادیو تلویزیون مدرسه ای، برنامۀ 8 ژانویه 1966 ، فلسفه و اخلاق، صفحۀ 9. دو فیلسوف حاضر در برنامه عبارتند از میشل هانری و الن بادیو (1.1)
Michel Hanry, Alain Badiou

2.

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » يکشنبه 18 آذر 1386 19:56

Palang mah gerefteh نوشته است:

در هر صورت اگر دوست داشته باشيد مي توانيم در اين زمينه با هم بقول معروف دوستانه دست و پنجه نرم کنيم.


هر کسی نظری دارد و پیشنهاد یا انتقادی که مطرح کردن ان در سطح متعارف مساله ای ندارد و تبادل نظر هم از این مبحث مستثنی نیست  :)

به هر تقدیر اگر شما کتاب یادسپاری برق اسای واژگان انگلیسی نوشته استاد برومند قبادی را مطالعه کرده باشید (اگر مطالعه نکردید می توانید ان را تهیه کرده و مطالعه نمایید) متوجه خواهید شد که به غیر از فصل اخر کتاب که وارد مبحث اصلی کتاب شده فصلهای دیگر از نظام اموزشی شروع به بحث کرده تا مبحث اصلی برسد که مطالب قابل و جالب توجهی درباره نظام اموزشی مطرح کرده که متاسفانه در نظام اموزشی ایران به غیر از درصدی ناچیز از ان نظامهای اموزشی رایج در کشورهای پیشرفته دیگر اثری از سایر موارد نیست  :-o

البته من قبلا مبحثی درباره نظام اموزشی در اموزش و پرورش در ایران داشتم که در حال حاضر حضور ذهن ندارم که که کجا ارسال کردم  :?

اگر پیدا کردم  لینکش را اینجا می گذارم و شاید هم خود شما تونستی پیداش کنی  :)

به هر حال بایستی چاره نو در اندیشید و کاری کرد کارستان ...
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Captain I

Captain I



no avatar
پست ها

624

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 11 اسفند 1385 12:35

آرشيو سپاس: 55 مرتبه در 30 پست

توسط Palang mah gerefteh » يکشنبه 18 آذر 1386 21:34

متأسفانه من به منابع فارسي زبان دسترسي چنداني ندارم، چونکه در پاريس زندگي مي کنم ولي چيزهايي از روشهاي جديد آموزشي در مدارس شنيده ام. البته من خودم محصول روشهاي قديمي هستم. بهر تقدير صلاحيت ارزيابي روشهاي جديد را ندارم. ولي بکار بردن اين روش آموزشي که احتمالا با بخاطر سپردن هيئت تصويري کلمه انجام مي گيرد، به اين مفهوم نخواهد بود که تصوير مي تواند جايگزين زبان شود. متني را که برايتان فرستادم بهمين علت بود. و اساسا انسان موجودي ست که اهل زبان است.
و مسائلي نظير شناخت حسي و شناخت عقلي نيز مسائلي نيستند که به عقيده و نظريۀ شخصي بستگي داشته باشند، مي توانند مورد استفادۀ شخصي قرار بگيرند ولي در تعاريف علمي و مسائلي که به اثبات رسيده و تجربۀ عيني آنرا تأييد مي کند، دست به انتخاب شخصي بزنيم.
اجازه بدهيد، از يک پزشک و بيلوژيست فرانسوي بنام هانري لابوري نقل قول کوتاهي بياورم، شايد مسئله روشنتر بشود. ويژگي هانري لابوري در اين بود که سعي مي کرد فيزيک موکلولي را در ارتباط با جامعه شناسي  و اقتصاد سياسي تعبير و تفسير کند و اين زمينه ها را در ارتباط با يکديگر بررسي کند. پس از اين معرفي کوتاه و مختصر من بخشي از مقالۀ او را تحت عنوان «دربارۀ آموزش» در همينجا ترجمه مي کنم : « بطور اخص فرهنگ ادبي تنها ابزاري ست که مي تواند يک ذهن هوشمند تربيت کند، شاهد اينکه پدران ما بهتر از ما مي توانستند فکر کنند براي اينکه کمتر به فيزيک و شيمي و رياضيات مي پرداختند.»
و سپس به بازگشت اخير زبان لاتين و زبان فرانسه و تاريخ در مدارس اشاره مي کند و آنرا بفال نيک مي گيرد زيرا چنين ديسيپلينهايي هستند که مي توانند بفرد اجازۀ انديشيدن بدهند و نه اينکه تنها ذهنشان انباشته از اطلاعات کنند.

در هر صورت پيشنهادات منرا در پست قبلي بخاطر داشته باشيد مضافا براينکه توصيه مي کنم در بارۀ رابطۀ زبان و تفکر کمي بيشتر مطالعه کنيد، احتمالا شومسکي براي اينکار بد نيست. در پايان باز هم تکرار مي کنم که شما روش «تصويري» (اينطور بگوييم) را با ماهيت تصوير اشتباه گرفته ايد. يعني احتمالا اينطور است.
«تنها آنان که بر خاک افتادند پایان جنگ را دیدند»

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

توسط ganjineh » دوشنبه 19 آذر 1386 01:04

Palang mah gerefteh نوشته است: شما روش «تصويري» (اينطور بگوييم) را با ماهيت تصوير اشتباه گرفته ايد.


دقیقا منظور در یک بعد روش تصویری است  :-o

همانطور که تقسیم بندی شده مغز انسان دارای دو نیمکره چپ ونیمکره راست است که نیمکره چپ مغز انسان محل تجزیه وتحلیل و یادگیری از طریق تکرار است که یکی از وسایل کمک اموزشی معروف و مناسب این قسمت مجموعه فکرافزار جی 5(جعبه لایتنر سابق ) می باشد که متولی این مجموعه در ایران اقای مهدی مالکی نژاد است و اما نیمکره راست مغز انسان محل احساسات و تصویر سازی و اوا سازی است که مبتکر استفاده نوین از این قسمت استاد برومندقبادی در ایران هستند که نویسنده همان کتابی که گفتم می باشند.
حال با شناخت نقاط مثبت و اصولی دو نیمکره مغز در جاهای مخصوص به ان می توان به بالاترین درجه یادگیری به همراه ماندگاری پایدار رسید  :-o

یادگیری دو بخش است :
1-گیرایی
2- ماندگاری
و این دو بخش مکمل یکدیگر هستند :)
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

Captain I

Captain I



no avatar
پست ها

624

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 11 اسفند 1385 12:35

آرشيو سپاس: 55 مرتبه در 30 پست

توسط Palang mah gerefteh » دوشنبه 19 آذر 1386 10:05

HRG عزيز با اين مطالبي که در اين پست آخر نوشته ايد، براي من موضوع بحث شما کمي بيشتر روشن شد. بنابر اين موضوع روشهاي آموزشي ست که فکر مي کنم بتوانیم آنها را کمابيش هم رديف يا همسان روشهاي درماني بدانیم که از سالهاي 1960 به اين سو مقدمتا در آمريکاي شمالي و سپس به جاهاي ديگر سرايت کرد (و امروز تا حدود زيادي روانکاوي فرويدي را تحت تأثير قرارداد بي آنکه بتواند کاملا آنرا از ميدان خارج کند...). روشن است اين مطالب نياز به بررسيهاي دقيقي دارد تا بتوانيم بدرستي نقاط مفصلي را بين اين روشها تعيين کنيم و دربارۀ روش و کاربرد آنها در زمينۀ باليني نظر بدهيم. تا جايي که من مي دانم اين روشهاي نوين خوانش تصويري در مدارس فرانسه از يکي دو دهۀ پيش جا افتاده است. با اين وجود همانطور که گفتم اطلاعات من در اين زمينه بسيار ناچيز است.

ولي اين بحث دربارۀ روشهاي نوين آموزشي با مطالب و نظرياتي که در نوشتۀ اوّل شما مطرح شده است همانطور که توضیح دارم مشکلات کاملا مشخصی را مطرح می کند و در آنها باید تردید کرد. آنچه در دعاوي شما قابل تردید بنظر می رسد، جايگزين نمودن تصوير به بجاي کلام يا تصوير بجاي زبان است. بر اساس نظريات شما، از اين پس نوشته ها و کتابها را بايد به موزه محول کرد...و مغز آدمها نيز از اين پي يک ضميمۀ جديد پيدا کند بنام سي دي و از اين پس بايد در تودۀ اطلاعات فقط بکار تحليل اطلاعات بپردازد. البته من با تأکيد شما روي پرورش تحليل و نقد اطلاعات موافق هستم (صد در صد) ، ولي هر دو ، هم مواد اوليه و هم قدرت تشخيص بايد در خود فرد وجود داشته باشد. البته مانع استفاده از سي دي و يا هر آرشيو اطلاعاتي ديگر نيست.
در حالي که موجود آدمی اهل زبان است. تفکر و تعلق و تقرب به حقيقت همواره از طريق زبان امکان پذير مي گردد.
رابطۀ با تصوير و تجربيات عيني نيز البته جاي خود را دارند و بايد داشتند باشند ولي اين روابط حسي در ساحت ابتدايي شناخت بوقوع مي پيندد.
از اين ديدگاه اگر به وضع آموزش و پرورش ايران نگاه کنيم، البته نسبت به کشورهاي ديگر تقريبا ده ميليارد و هشتصد و پنجاه و هفت  سال نوري فاصله دارد (اين فاصله البته دقيق نيست). اين فاصله را بعنوان مثال مي توانيد از طريق مقايسۀ هواپيماي صاعقه با رافال فرانسوي بدست بياوريم. مي توانيم در محتواي کتابهاي درسي و فرامدرسه اي ملاحظه کنيم.

بنابراين خواهش مي کنم توجه داشته باشيد که موضوع مشکل برانگيز روشهاي آموزشي نوين نيست بلکه دعاوي شما مبني براينکه - بطور خلاصه - از اين پس ديگر به نوشته و کتاب و ادبيات علمي و هنري نيازي نيست، و از اين پس تصوير جاي زبان را خواهد گرفت (در نوشتۀ اول شما).
بطور مشخصتر موضوع مشکل برانگیز ما، مربوط است به شناخت حسي و شناخت عقلي ست و البته جایگاه زبان در رابطه با این دو.


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 3 مهمان