در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود
Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

4107

تشکر کرده: 240 مرتبه
تشکر شده: 176 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 11 بهمن 1384 18:16

آرشيو سپاس: 4693 مرتبه در 898 پست

به ياد قهرمان جنگ: سرهنگ خلبان محمدرضا کرم

توسط Reza6662 » شنبه 15 بهمن 1384 19:28

[size=75]از خاطرات سرتیپ خلبان ستاد حسین نظری
[size=75]نقل از آرشيو عقيدتي سياسي ناجا

[size=75]هرچند که قرار است در مورد ادوات جنگي صحبت کنيم، ولي در همين نوشته نيز علاوه بر يادي از قهرمانان ملي کشورمان، به نکات بسيار در مورد فنون جنگ واقعي و ادوات استفاده شده در آن پي مي بريم. اميدوارم مرا از نظرات خود مطلع سازيد تا بدانم علاقمند به ادامه ي چنين موضوعاتي هستيد يا خير.

یک ماه از شروع جنگ رژیم صدام علیه ایران می گذشت و من در این یک ماه ماموریتهای زیادی بر روی مواضع و استحکامات دشمن بعثی انجام داده بودم. برابر دستورات، ماموریتی به منظور بمباران مرکز تجمع نیروها و تانکهای عراقی که قصد نفوذ به خرمشهر را داشتند به من محول شد. بر همین اساس از پیش شناسایی و عکسبرداری هوای به وسیله ی یک هواپیمای شناسایی RF-4E صورت گرفته بود و موقعیت نیروهای عراقی در تصاویر به وضوح مشخص بود. در این گونه موارد، زمان نقش مهمی در اجرا و موفقیت ماموریت دارد. عملیات باید در کوتاهترین زمان ممکن پس از پرواز RF4 باید انجام گیرد چرا که در صورت سوخت زمان، تغییراتی در جابه جایی نیروها صورت گرفته و زحمات خلبانان هواپیمای شناسایی که با پذیرش خطر، تصاویر باارزشی فراهم کرده بودند، ناکام می ماند.
به محض ابلاغ دستور و اجرای مقدمات پرواز، دو فروند جنگنده بمب افکن F-4 جهت انجام این عملیات در نظر گرفته شد و توجیهات لازم در اتاق تشریح براساس نتایج حاصل از ماموریتهای پیشین که در چندین نوبت از طلوع خورشید تا به این ساعت صورت گرفته بود انجام شد و بر این نکته تاکید شد که دشمن با موشکهای SAM-2 و SAM-6 و انواع توپهای ضدهوایی از منطقه حراست می کند.
سام 2


سام6


روز بسیار سختی برای خلبانان نیروی هوایی بود. با وجود از دست دادن تعدادی از همکاران خود، خلبانان باشور و هیجان زیادی داوطلبانه پذیرای ماموریت بودند. ماموریت ما آخرین ماموریت در واپسین دقایق آن روز بود. دشمن که در عملیات پیشین، حضور بی وقفه ی جنگنده های ایرانی را در آسمان منطقه شاهد بود، آتشبارهای ضدهوایی را در حالت خودکار گذاشته و بر ادامه ی مسیر هواپیماها بی وقفه نشانه رفته و سدی از آتش ساخته بود. بر خلاف آنان، ما برای رها کردن یک موشک یا یک فشنگ می بایست حساب شده و بادقت عمل می کردیم تا درصد تخریب را تا حد امکان بالا ببریم. به هر حال پس از توجیهات لازم در سالن تشریح و ترسیم نقشه و تعیین نقاط هدف، سالن توجیه را به قصد انجام ماموریت نرک کردیم. پس از بررسی های مقدماتی هواپیما، در قالب دو گروه پروازی از پایگاه سوم شکاری بوشهر برخاسته و در وضعیت مناسب نسبت به یکدیگر قرار گرفتیم. لحظاتی بعد به منطقه عملیاتی رسیدیم. حجم بسیار انبوه آتشبارهای ضدهوایی دشمن به خلبان هواپیمای شماره ی یک اجازه ی ورود به منطقه و انهدام هدف اصلی و از پیش تعیین شده را نداد. لذا طی یک تماس کوتاه رادیویی اعلام کرد که جهت بمباران هدف فرعی تغییر مسیر می دهد. با تغییر مسیر هواپیمای شماره ی یک و سمت گرفتن آتشبارهای ضدهوایی و شلیک موشک به سمت جنگنده ی شماره ی یک، فرصتی پیش آمد تا بر طبق نقشه عمل نمائیم. هواپیما با سرعت 500 نات (900 کیلومتر بر ساعت) و ارتفاع خطرناک 2000 پا در حرکت بود.
براساس نقشه و عکسهای هوایی، اینک بر روی هدف قرار گرفته و به سرعت و با انتخاب سمت و زاویه ی مناسب، حالت شیرجه به خود گرفته و بمبهای خود را بر روی هدف (2) فرو ریختم. به ناگاه توده ای عظیمی از آتش و دود به هوا برخاست، به طوری که هواپیما در یک لحظه در آتش ترکشهای خود گرفتار آمد. بی درنگ عمل اوج گیری انجام شد و در همان امتداد ادامه ی مسیر دادیم. خطی از آتش پدافند دشمن بر روی هواپیما نشانه رفته بود. با اجرای مانورها و تاکتیکهای مناسب، گلوله های ضدهوایی از چپ و راست، پایین و بالا و از طرف مقابل جنگنده می گذشتند و گاهی نیز گلوله های ریز و درشت به هواپیما اصابت می کردند. در این لحظات سخت به تنها چیزی که فکر می کردم بازگرداندن سالم هواپیما به پایگاه بود. هنوز به سمت داخل کشور عراق ادامه مسیر می دادم تا از آتش توپهای ضدهوایی آن منطق دور شوم و چرخش به سمت شرق (خاک ایران) صورت نگرفته که کمک خلبان (کابین عقب) فریاد زد: «حسین... موشک! موشک! موشک!»
به محض اعلام کمک خلبان می بایست با استفاده از تاکتیکی ویژه، موشک را منحرف نمایم. لذا با تجاربی که از ماموریتهای گذشته داشتم با وجود تحمل فشار g بیش از حد، اقدام به شیرجه به طرف زمین کردم که در همین لحظه سرجنگی موشک به انتهای دم هواپیما اصابت کرد و هواپیما به شدت تکان خورد و چندین پا به بالا پرتاب شد.
با نگاهی به علائم نشان دهنده ها دریافتم که چراغ اعلام آتش سوزی موتور، بخش دم و بال روشن شده است. بی درنگ همکار خلبانم را که تا این لحظه به خوبی مرا در اجرای فرامین و انجام عملیات یاری داده بود از طریق رایو صدا زدم: «خطر! مواظب اطراف هواپیما باش به سمت پایگاه گردش می کنیم.» صدایی از کابین عقب شنیده نشد، بار دیگر گفتم: «چرا حرف نمی زنی؟» متاسفانه این بار نیز پاسخی نشنیدم. هواپیما را در حالت گردش قرار دادم، 60 درجه به سمت راست گردش کردم و متوجه سروصدای زیادی از کابین عقب شدم. با نگاهی به علائم و نشان دهنده ها متوجه شدم که چراغ اعلام وضعیت کاناپی و صندلی روشن شده است. دانستم که خلبان کابین عقب همزمان با برخورد موشک هواپیما، عمل رها شدن خودبه خود صورت گرفته است. تصویر همسر و فرزندم همکارم برای لحظه ای از مقابل دیدگانم گذشت. تاسف شدیدی سراپای وجودم را در بر گرفته بود که در صورت مراجعه به پایگاه، چگونه از وضعیت همکار و دوستم به خانواده اش اطلاع دهم. در حالی که افکار مغشوشی ذهنم را احاطه کرده بود به ناگاه احساس کردم که ارتفاع هواپیما از زمین آن قدر کم شده است که کابلهای فشار قوی برق خرمشهر – اهواز هر لحظه تهدیم می کنند. به سرعت با اوج گیری مناسب، ارتفاع را به 26 هزار پا رساندم. هوا کاملن تاریک شده بود و در آن روزها به علت رعایت اصول ایمنی، از روشن کردن برق منازل، کوچه ها و خیابانها خودداری می شد. در چنین شرایطی پیدا کردن پایگاه و فرود هواپیما بسیار مشکل و خطرناک بود. رادیوی هواپیما را روشن کرده و رادار منطقه را به منظور هدایت هواپیما صدا زدم. متاسفانه هیچ پاسخی از رادار زمینی نشنیدم. معمولن در این گونه موارد، کمک خلبان کابین عقب، نقش مهمی در فرود آوردن هواپیما ایفا می کند. لذا به علت از دست دادن کمک خلبان، انجام این مهم میسر نبود. به علت ضرورتهای جنگ، کمکهای ناوبری نیز در این مقطع از جنگ خاموش بود و به همین جهت بود که با وجود چند بار صدا زدن، از رادار زمینی هیچ پاسخی شنیده نمی شد.
از طرف دیگر در اثر فشار g که در حین اصابت موشک و شیرجه به طرف زمین به من وارد شده بود، مهره های کمرم به شدت آسیب دیده بود و در ناحیه کمرم درد بسیار شدیدی احساس می کردم.
اینک 40 دقیقه از شروع پرواز می گذشت. فشار هیدرولیک هواپیما از دست رفته بود و چندین چراغ اعلام وضعیت اضطراری نیز در کاکپیت روشن شده بود. سوخت هواپیما به علت استفاده ی زیاد از سیستم (AB= After Burner) (سيستم پس سوز) کاهش یافته و کنترل فرامین به سختی انجام می گرفت. در آن شرایط افکار مرموزی بر ذهنم سایه افکنده بود. چندین بار دستانم بر روی دستگیره ی صندلی پران (Eject) رفت اما هر بار نیرویی مافوق بشری به من نهیب می زد و از انجام این کار صرف نظر می کردم. با شرایطی که هواپیما داشت، برطبق استانداردهای پروازی و آنچه از کلاسهای تئوری پرواز آموخته بودم، می بایست هواپیما را ترک نمایم. فشار هیدرولیک به کلی کاهش یافته بود. با فشار هر دکمه، صدایی غیرطبیعی و خشکی از کارکرد سیستم ها به گوش می رسید. به راستی در صورت ترک هواپیما و تاریک بودن هوا، در کدام منطقه فرود خواهم آمد؟ آیا چتر به راحتی عمل خواهد کرد؟ در صورت فرودی سالم، نیروهای امدادی چگونه از مکان فرود من باخبر خواهند شد و در چه زمانی برای نجاتم اقدام خواهد شد؟ با وضعیت روحی و جسمانی که من داشتم، آیا زنده خواهم ماند و در صورت عدم ترک هواپیما و ادامه ی مسیر، آیا هواپیما در کنترل من خواهد بود؟ در این تاریکی و عدم ارتباط با امکانات ناوبری و رادار سالم، به پایگاه خواهم رسید؟ در صورت یافتن پایگاه آیا قادر به فرود سالم بر باند پرواز با هواپیمایی که با مشکل سیستم هیدرولیک روبه روست، خواهم بود؟ سوالات متعددی در این فاصله زمانی از مخیله ام گذشت. در یک ماموریت دیگر نیز مجبور به ترک هواپیما و فرود با چتر اضطراری شده بودم. در نتیجه ی این فرود اضطراری، تعدادی از مهره های کمر و گردنم شکسته بود و پزشک معالج، برای مدتی از انجام پرواز معافم کرده بود. اما خودم هر بار داوطلبانه اقدام به انجام ماموریت کرده بودم و هیچ نیرویی نمی توانست مرا از انجام این کار بازدارد. همین طور که با افکار مغشوش خود دست و پنجه نرم می کردم، خدای بزرگ را به یاری طلبیدم. نباید می گذاشتم که یاس بر من مستولی شود. می بایست بر طبق چک لیست عمل نمایم، لذا در نخستین اقدام، هواپیما را در مسیر ساحل دریا به حرکت درآوردم چرا که می دانستم پایگاه بوشهر در آن حوالی است. هواپیما دچار واماندگی (Stall) شدیدی شده و فرامین به طور کامل در اختیار من نبود و کنترل آن به سختی صورت می گرفت. آمپر سوخت از کمبود آن خبر می داد که دراین لحظه صدای الهام بخشی از طریق رادیوی هواپیما دریافت کردم. خدایا چه می شنوم! صدا بی شک به فرشته می ماند. برای لحظه ای متعجب شدم و به خود آمدم. مرا می خواند، صدای یک همکار و یک دوست از رادار منطقه بود: «حسین تویی؟» گفتم: «آره، منم.» چگونگی وضعیت هواپیما و پریدن کمک خلبان کابین عقب را به اطلاع رساندم. با شنیدن حرفهایم از من خواست هواپیما را ترک کنم. گفتم به علت تاریکی هوا نمی دانم در چه منطقه ای پرواز می کنم. با آن لهجه ی شیرین شیرازی که در آن شرایط برایم آرام بخش ترین صداها بود گفت: «تو کجایی؟» و من گفتم: «که در سمتی از کنار ساحل در حال پروازم.» براساس راهنمایی همکارم، سمت پروازی را اصلاح کردم و ارتفاع را در حالت مناسبی قرار دادم. متصدی رادار پس از حظاتی دوباره با من تماس گرفت و گفت که اگر در زاویه ی 30 درجه نگاه کنی، چراغ های باند پروازی را خواهی دید. در همان سمت به طرف پایگاه ادامه ی مسیر دادم و همان طور که می گفت چراغهای باند برای فرود اضطراری روشن شده بود. شرایط بسیار سختی جهت فرود در پیش رو داشتم و خود را برای یک فرود سخت آماده می کردم.
باید هواپیما را که همانند اسب سرکش به علت از دست دادن بخشی از دم و بال به این سو و آن سو می رفت مهار می کردم و به سمت باند فرود هدایت می نمودم. لحظه ای به این اندیشیدم که واقعن چقدر مضحک خواهد بود که هواپیما را تا پایگاه هدایت کرده و سرانجام نتوانم فرود آیم. با وجود تمامی دردی که در ناحیه ی کمر احساس می کردم و حالت تهوعی که به من دست داده بود، تمامی حواسم را به فرود معطوف کردم. هواپیما اینک در بالا و ابتدای باند قرار داشت. اگر تا چند ثانیه ی دیگر عمل نشستن صورت نپذیرد، هواپیما خود به خود به زمین خواهد خورد. شمارش معکوس چراغ اعلام کمبود سوخت روشن شده بود. تمامی تلاشم را به کار بستم تا دسته ی هدایت و گاز را از دست ندهم. تقریبن در مرحله ی نهایی فرود قرار داشتم. آژیر وضعیت اضطراری در همان دقایق اول در پایگاه به صدا درآمده بود. تمامی خودروهای آتش نشانی و آمبولانس در اطراف باند و تورهای مهار کننده (Barrier) در انتهای آن مستقر شده بودند. چرخهای هواپیما را با دیدن باند فرود باز کرده و با کمک گرفتن از خدای بزرگ و ائمه ی اطهار، چرخهای هواپیما با صدای مهیبی به باند فرود اصابت کردند و سپس هواپیما آتش گرفت. به سرعت نیروهای امداد و کمک رسانی سررسیدند و مرا که به حالت اغما در کابین افتاده بودم خارج کردند و به بیمارستان انتقال دادند. در بیمارستان وقتی به ساعت مچی ام چشم دوختم با تعجب دیدم در اثر فشار g که به هواپیما وارد شده بود تنها بند ساعت و صفحه ی خالی که اجزای داخلی آن کنده شده بود، بر روی مچ دستم باقی مانده است.



چیزی که باعث حیرت همگان بود، بال و دم هواپیما بود که در اثر ترکش موشک به کلی از بین رفته بود و هواپیما به شکل آبکش درآمده بود. از طرف دیگر از سرنوشت همکار و دوستم تا مدتها بی اطلاع بودم اما می دانستم با آن سرعت و ارتفاعی که داشتیم هرکس اقدام به ترک هواپیما بکند زنده نخواهد ماند، لذا پس از مدتی براساس اطلاعات واصله، شهادتش حتمی شد. روحش شاد و روانش گرامی باد.


اینک بیش از 25 سال از آن ماجرا می گذرد و این خاطره هیچ گاه از صفحه ی ذهنم محو نخواهد شد. هنوز پاسخ درخور و مناسب علمی و فنی برای آنچه که بر من و هواپیما گذشته بود نیافته ام.
پس از آن ماجرا و معالجات پزشکی فراوان، ماموریتها را دوباره از سر گرفتم و تا آخرین لحظات جنگ، با انجام صدها ماموریت در خدمت کشورم بودم. دریافت نشان فتح و جانبازی از دست فرمانده کل قوا، از افتخارات حقیر است.
آخرين ويرايش توسط Reza6662 on جمعه 19 خرداد 1385 19:02, ويرايش شده در 11.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Reza6662 تشکر کرده اند:
shola, javadfakoori, رونین, grumman, ARSAM 88, shapooor, CAPTAIN PILOT, Shahbaz, amirso

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

4107

تشکر کرده: 240 مرتبه
تشکر شده: 176 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 11 بهمن 1384 18:16

آرشيو سپاس: 4693 مرتبه در 898 پست

يادي از قهرمانان جنگ

توسط Reza6662 » شنبه 20 اسفند 1384 00:37


سرتيپ خلبان شهيد فريدون ذوالفقاری

سرهنگ خلبان شهيد محمد رضا نوروزي


سرتيپ خلبان فريدون ذوالفقاري در خانواده اي نظامي ديده به جهان گشود .در دبيرستان سن لويي فرانسويان درس خواند و مدتي را هم بنا به شغل پدر در اتريش گذراند . به نيروي هوايي كه وارد شد براي تكميل دوره خلباني به آلمان و آمريكا اعزام شد و دوره 2 ساله خلباني در آمريكا را طي 8 ماه گذراند. او جزو خلبانان باهوش و ممتاز نیروی هوایی شاهنشاهی به شمار مي رفت كه براي گذراندن دوره پيشرفته هواپيماي شناسايي فانتوم RF-4E دو باره به آمريكا اعزام شد. فريدون ذوالفقاري به 3 زبان انگليسي، آلماني و فرانسه تسلط کامل داشت.
این بزرگوار در زمان جنگ به علت درجه و سمت بالايي كه داشت مي توانست پرواز نكند ولي به گفته خودش الان زمان بهره برداري از سرمايه ايست كه خرج آنها شده....
سرانجام به  تاريخ 20/3/1365 به هنگام بازگشت از ماموريت خطرناك شناسايي روي جزيره مجنون، به همراه سرهنگ شهید محمدرضا نوروزی، هواپیمایشان مورد اصابت موشك قرار گرفت و پروازشان جاودانه شد.
روحشان شاد  :razz:   :sad:

منبع:  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
آخرين ويرايش توسط Reza6662 on جمعه 19 خرداد 1385 19:01, ويرايش شده در 6.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Reza6662 تشکر کرده اند:
grumman, reza4087, ARSAM 88, CAPTAIN PILOT, رونین

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

4107

تشکر کرده: 240 مرتبه
تشکر شده: 176 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 11 بهمن 1384 18:16

آرشيو سپاس: 4693 مرتبه در 898 پست

به ياد سرهنگ خلبان شهيد محمدرضا

توسط Reza6662 » شنبه 20 اسفند 1384 18:42

[size=167]به ياد سرهنگ جاویدالاثر خلبان شهید محمد رضا کرم


.....حسين موشك!  موشك! موشك ! ....... رضا ما  از خطر جستيم مراقب اطراف هواپيما باش! بر مي گرديم پايگاه  رضا ؟ رضا ؟ رضا چرا جواب نميدي؟ رضا......

اينها آخرين كلماتي بود كه بين سرتيپ خلبان حسين نظري و سرهنگ خلبان محمدرضا كرم رد و بدل شد. غروب پنجشنبه پنجم مهر سال 1359 بود. يك فروند هواپيماي فانتوم از پايگاه ششم شكاري بوشهر ماموريت خود را با موفقيت به پايان رسانده بود و در حال بازگشت به ايران بود. خلباني كابين عقب را محمدرضا كرم اهل خرمشهر بر عهده  داشت. ماموريت زدن يكي از پل هاي مهم تدارکاتی نزديك بصره بود كه از اهميت بالايي برخوردار بود........
هواپيما پس از اصابت موشك به زحمت به فرامين جواب مي داد ولي هنوز قابل پرواز بود. مسير بازگشت از روي خرمشهر انتخاب شده بود. حالا هوا كاملا تاريك شده بود كه خلبان كابين جلو سرتيپ نظري با لطف خدا و مهارت بالای خود چرخهاي هواپيما را با باند فرودگاه آشنا كرد. كاري كه بارها و بارها خلبانان لايق نيروي هوايي آن را انجام دادند......
اما از سرنوشت سرهنگ خلبان محمد رضا كرم هیچ اطلاعی بدست نیامد. بنا به اظهارات سرتيپ خلبان نظري همزمان با اصابت موشك به كابين عقب هواپيما صندلي خروج اضطراري عمل كرده و ايشان (خلبان كرم) از هواپيما خارج مي شوند كه تاكنون اطلاعي از ايشان به دست نيامده است...  :sad:
سرهنگ خلبان محمد رضا كرم در چهارمين روز از  بهمن ماه سال 1330 در خرمشهر پا به دنياي خاكي نهاد. تحصيلات را تا ديپلم طبيعي در خونين شهر ادامه داد. از آنجا روح هاي بزرگ در كالبد خاكي نمي گنجند به دانشكده خلباني رفته تا روح پاك خود را با پرواز آرامش دهد. پس از طي مقدمات پرواز جهت تكميل دوره به آمريكا اعزام شد.
پس از پايان دوره ايشان با در يافت نشان خلباني و با افتخار به ايران بازگشتند كه پس از گذراندن دوره خلباني هواپيماي فانتوم جهت ادامه خدمت به پايگاه هوايي ششم شكاري بوشهر منتقل شدند. با شروع جنگ 19 ماموريت را با موفقيت به پايان رساند كه در بيستمين ماموريت ........  :razz:
از ايشان يك پسر به يادگار مانده كه جاي خالي پدر را براي مادر پر مي كند.

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
آخرين ويرايش توسط Reza6662 on جمعه 18 فروردین 1385 00:59, ويرايش شده در 3.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Reza6662 تشکر کرده اند:
Shahbaz, reza4087, ARSAM 88, رونین, grumman

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

4107

تشکر کرده: 240 مرتبه
تشکر شده: 176 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 11 بهمن 1384 18:16

آرشيو سپاس: 4693 مرتبه در 898 پست

توسط Reza6662 » سه شنبه 23 اسفند 1384 19:49


تصویر تعدادی از خلبانان و سربازان شهيد نيروی هوايی که از سال
۱۳۵۹ در عراق به صورت مفقود الاثر هستند.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Reza6662 تشکر کرده اند:
ARSAM 88, CAPTAIN PILOT, رونین

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

4107

تشکر کرده: 240 مرتبه
تشکر شده: 176 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 11 بهمن 1384 18:16

آرشيو سپاس: 4693 مرتبه در 898 پست

توسط Reza6662 » چهارشنبه 3 خرداد 1385 18:50

سرتيپ خلبان علي اکبر شيرودي
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

سرگرد خلبان (F-4E) شهيد سيدمنصور قريشي
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

سرگرد خلبان هاروني (پايگاه هوايي اميديه خوزستان- شهادت: مهر 1359)
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

سرهنگ خلبان شهيد هاشم آل آقا (يکي از بهترين خلبانان تکخال اف14)
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

سرهنگ خلبان شهيد محمود شادمان بخت
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Reza6662 تشکر کرده اند:
رونین, grumman, ARSAM 88, CAPTAIN PILOT, shola

Commander

Commander



نماد کاربر
پست ها

1189

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 42 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 1 خرداد 1385 02:58

آرشيو سپاس: 5148 مرتبه در 685 پست

توسط Fariborz » يکشنبه 25 تیر 1385 23:35

دوستان عکسهائی از زنده ياد منصور ستاری  فرمانده غيور نيروی هوائی رو اينجا با هم می بينيم . روحش شاد و يادش گرامی باد .  

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Fariborz تشکر کرده اند:
reza4087, sokuteasemuni, javadfakoori, Shahbaz

New Member



no avatar
پست ها

4

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 24 تیر 1385 15:53

آرشيو سپاس: 4 مرتبه در 1 پست

توسط HAMED_AYATOLLAHI » دوشنبه 26 تیر 1385 14:23

سلام حضور تمام برو بچه هاي با وفا
3 تا عكس از يكي از با حال ترين  و خوش خنده ترين  لوطي ترين   خلبان هاي   F-5,C-130)  سيد محمد ايت اللهي را كه پس از مجروحيت
8 ماه پيش فوت كرد را برايتان مي فرستم.
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

Mahdi1944: لينکها تصحيح شد...

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب HAMED_AYATOLLAHI تشکر کرده اند:
sokuteasemuni, javadfakoori, reza4087

Commander

Commander



نماد کاربر
پست ها

1189

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 42 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 1 خرداد 1385 02:58

آرشيو سپاس: 5148 مرتبه در 685 پست

توسط Fariborz » دوشنبه 26 تیر 1385 17:13

با سلام . در تائيد سخنان رضای عزيز و دوست خوبمون جناب عباسی بايد يادآوری کنم که شهيد ستاری يکی از نوادر اين مرز و بوم در امر مديريت و فرماندهی مسحوب ميشدند. اينجانب از سالها پيش زمانی که اين بزگوار در مجله نيروی هوائی با درجه ستوان يکمی مطالب علمی و تحقيقی را به رشته تحرير در می آورد با افکار وذکاوت ايشان آشنا بودم . شايد به جرأت بتونم بگم اين قسمت از نشريه که تا قبل از انقلاب منتشر ميشد تنها قسمت خواندنی مجله بود . با همه احترامی که برای همه فرماندهان نيروی هوائی چه قبل و چه بعد از انقلاب قائل هستم ولی شهيد ستاری رو منشأء تحولات بنيادی در نهاجا ميدونم . تأسيس دانشگاه هوائی با ۱۲ رشته مختلف , توجه خاص به امر خودکفائی و نظارت دقيق بر فعاليتهای تحقيقاتی معاونت جهاد خودکفائی و فعاليتهای فرماندهی لجستيک هوائی در زمينه ساخت قطعات استراتژيک هواپيما , افتتاح مجتمع پژوهشی اوج و شرکت هوافضائی درنا و مرکز ساخت وتوليد قطعات ( سازمان تپا ) تنها گوشه ای از خدمات اون زنده ياد بود. براستی که کشور ما با از دست دادن فرماندهی مانند او , دچار خسرانی بزرگ شد. ياد و نامش گرامی باد . :razz:

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Fariborz تشکر کرده اند:
sokuteasemuni, Shahbaz, reza4087

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

4107

تشکر کرده: 240 مرتبه
تشکر شده: 176 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 11 بهمن 1384 18:16

آرشيو سپاس: 4693 مرتبه در 898 پست

به ياد سرهنگ همايون حکمتي و سروان سيروس کريمي

توسط Reza6662 » جمعه 30 تیر 1385 00:09

به ياد سرهنگ جاويدالاثر همايون حکمتي و سروان سيروس کريمي

[size=84]همايون حکمتي


در تاريخ  پانزدهم خرداد سال 1363 دو فروند فانتوم F-4E از پايگاه هوايي بوشهر به قصد پوشش دفاعي ناوهاي نيروي دريايي بلند مي شوند كه مورد اصابت موشكهاي هواپيماهاي اف 15 عربستان قرار مي گيرند و از سرنوشت آنها خبري در دست نيست، اما به ادعاي مقامات عربستان خلبانان اف 15 يكي از هواپيما ها را مورد هدف قرار داده اند ...... اما اين واقعيت كه هواپيما هاي عربستان با چه اجازه اي بر فراز خليج فارس آمده بودند و اصلن چگونه اين جرات را به خود دادند كه به روي هواپيماهاي ايراني آتش بگشايند و ده ها پرسش بي پاسخ ديگر به وضوح  نشان دهنده اين مطلب است كه ايران در طول جنگ 8 ساله تنها با يك كشور (عراق) در جنگ نبوده است.

هدايت يكي از فانتوم ها بر عهده سرهنگ خلبان همايون حكمتي با كمك سروان خلبان سيروس كريمي بود كه متاسفانه پيكر پاك اين دو بزرگوار هنوز به دست نيامده است.

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Reza6662 تشکر کرده اند:
reza4087

Colonel II

Colonel II



نماد کاربر
پست ها

4107

تشکر کرده: 240 مرتبه
تشکر شده: 176 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 11 بهمن 1384 18:16

آرشيو سپاس: 4693 مرتبه در 898 پست

عباس دوران

توسط Reza6662 » جمعه 30 تیر 1385 00:55

عباس دوران

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

[size=84]شهيد دوران و شهيد ياسيني
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Reza6662 تشکر کرده اند:
reza4087

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

681

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 5 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 28 مهر 1385 13:51

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 105 مرتبه در 64 پست

يادي از خلبانان تيز پرواز وطن

توسط sir.mohammad » جمعه 19 آبان 1385 15:31

شهید سید علی اقبالی جزو خلبانان ماهر اف ۵ بودند . ایشان در روز اول آبان ۱۳۵۹ در منطقه موصل عراق هدف پدافند عراق قرار میگیرند و به فیض عظیم شهادت نایل می گردند .





[align=justify]در اینجا یادی می کنم از خلبانان شهید نیروی هوایی..شهید عباس دوران که سرآمد دوران بود -شهید خلعتبری -شهید مرتضایی -شهید اردستانی -و....این نوشته که برگرفته از سایت روزنامه های همشهری وشرق است عرض ارادتی است به ساحت مقدس شهید خلبان عباس دوران ...یاد او وتمامی خلبانان شهید نیروی هوایی گرامی باد
درد دل خود شهيد
هشتم تير 1360: دلم نمي خواهد از سختي ها با همسرم حرفي بزنم. دلم مي خواهد وقتي خانه مي روم جز شادي و خنده چيزي با خودم نبرم؛ نه كسل باشم، نه بي حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود ... اما چه كنم؟ نسبت به همه چيز حساسيت پيدا كرده ام. معده ام درد مي كند ... دكتر مي گويد فقط ضعف اعصاب است .... چطور مي توانم عصباني نشوم؟ آن روز وقتي بلوار نزديك پايگاه هوايي شيراز را به نام من كردند، غرور و شادي را در چشم هاي همسرم ديدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمين را كه دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند و خوبند پشت تريبون رفتم. ولي همين كه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم. حواله زمين را پاره كردم، ريختم زمين. يعني فكر مي كنند ما پرواز مي كنيم و مي جنگيم تا شجاعت هاي ما را ببينند و به ما حواله خانه و زمين. بدهند؟ ...
بايد با زبان خوش قانعش كنم كه انتقال به تهران، يعني مرگ من. چون پشت ميزنشيني و دستور دادن براي من مثل مردن است.
۱۲۰ پرواز در دوسال. آن هايي كه اهل پرواز هستند مي دانند كه غيرممكن است. شايد هيچ خلباني را پيدا نكني كه توانسته باشد اين كار را بكند. نيروي دريايي عراق هر چه قدرت داشت خيلي زود از دست داد. دوران و خلعتبري پدر ناوچه ها را در آوردند. دوران يك روزه دو ناوچه را در بندر زد و برگشت. خيلي معروف بود و زهرچشمي از عراقي ها گرفته بود. آرزوي عراقي ها اين بود كه او را اسير كنند. يك جورهايي همان خلبان آرزوهاي بچه ها بود.
سال 61 صدام سران كشورهاي غير متعهد را دعوت كرد و براي ميهماني بنزهاي سفارشي اش را روي اتوبان هاي نوساز راه انداخت. خيلي خرج كرده بود. صدام اعلام كرد ايراني ها نمي توانند بغداد را ناامن كنند. دوران بايد بغداد را نا امن مي كرد. از مرز گذشت، ميان رادار دشمن به حركت ادامه داد و آسمان بغداد را تهديد كرد. خيلي عجيب است كه يك هواپيما برود و يك كشور را آن هم با جديدترين تجهيزات به هم بزند. پدافند عراق كابين عقب هواپيما را روي بغداد زد. عباس بي خيال هشدار هواپيما كه بايد به بيرون بپرد به فكر ضربه نهايي بود. هواپيما را به سمت پالايشگاه الدوره هدايت مي كند و چون امكان فرار نيست هواپيما را به پالايشگاه مي كوبد. پيكره شهيد دوران قرار است در دروازه قرآن شيراز نصب شود[/align]



تصویری از شهید بابایی (مرداد ۱۳۵۶)  ردیف ایستاده نفر اول از سمت چپ



کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب sir.mohammad تشکر کرده اند:
sokuteasemuni

Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

949

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 22 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 29 اسفند 1384 14:31

آرشيو سپاس: 1621 مرتبه در 402 پست

توسط Reza 313 » شنبه 20 آبان 1385 16:48

خاطره اي از خلبان شهيد عباس بابايي

در یکی از پایگاههای جنوب بودیم که آقای محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران با بیسیم موضوع محاصره یک لشگر از سپاه را در منطقه عملیاتی نهر جاسم به اطلاع تیمسار بابایی رساند . آقای رضایی از ایشان خواست تا با بمبارانهای پی در پی محاصره را بشکند . این در حالی بود که شرائط جوی در پایگاه بسیار بد بود و دید کافی برای پرواز هواپیما وجود نداشت . در آن شرائط بابایی به خودش این اجازه را نمی داد که جان هیچ خلبانی را به خطر بیندازد در حالیکه خود را برای پرواز آماده می کرد به مسئولین فنی هواپیما دستور داد تا در اسرع وقت یک فروند اف – 5 با حداکثر مهمات اماده کنند . با توجه به نامناسب بودن وضعیت هوا همه دوستانی که در انجا حضور داشتند در تکاپو بودند تا نگذارند تیمسار بابایی پرواز کند . چند تن از خلبانان آماده شدند که به جای ایشان ماموریت را انجام دهند ولی بابایی این اجازه را نمی داد . با تمام تلاشی که دوستان و حتی فرمانده پایگاه انجام دادند نتوانستند او را از تصمیمش منصرف کنند تمام فکر بابایی این بود که بچه ها در خطرند و اگر به موقع نرسد همه قتل عام می شوند اما این پرواز پروازی عادی نبود زیرا هر لحظه ممکن بود با شرائط جوی بد و کمی دید خلبان و هواپیما دچار حادثه شوند . بابایی سوار هواپیما شد . لحظه ای بعد در برابر چشمان ملتمس ما هواپیما را از زمین کند و در آسمان اوج گرفت .آیا موفق خواهد شد یا نه ؟ همین انتظار باعث شده بود که تمام دوستان بابایی در کنار باند به انتظار آمدنش لحظه شماری کنند . هر کس زیر لب دعایی را برای سلامتی او زمزمه می کرد .پس از بیست دقیقه ناگهان صدای ضعیف هواپیما به گوش رسید و فریادی برخاست :
او آمد

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Reza 313 تشکر کرده اند:
sokuteasemuni

بعدي

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 5 مهمان