عشق يعني چي؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: Shahbaz, MASTER, رونین, شوراي نظارت

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

عشق يعني چي؟

پست توسط essi10 » دو شنبه 29 بهمن 1386, 1:16 am

اميدوارم هر كي عاشقه به عشقش برسه و هر كس عاشق نيست اصلا عاشق نشه
اميدوارم هيچكس تو عشق شكست نخوره
حالا منظور من از اين تاپيك اينه كه بپرسم عشق خوبي يا نه؟
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 » دو شنبه 29 بهمن 1386, 1:22 am

جواب خودم اينه كه عشق فقط عشق يك طرفه
چون تو اين عشق نه دلت له ميشه نه غرورت ميشكنه نه شكست مي خوري
اين نظر من بود ببينيم نظر شما چيه
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 234
تاریخ عضویت: دو شنبه 5 آذر 1386, 11:21 pm
محل اقامت: ايران
سپاس‌های ارسالی: 13 بار
سپاس‌های دریافتی: 40 بار
تماس:

پست توسط Damavand » دو شنبه 29 بهمن 1386, 12:12 pm

آه عشق عشق عشق :)
من يه بار عاشق شدم براي هفت پشتم بسه (اونم از نوع يه طرفه) به نظر من عشق چيز خوبي وعاشقي عاليه وقتي عاشق ميشي همه چيزهاي اطراف ات برات قشنگ ميشند. ولي من ميگم اگه عاشق شدي نترس :x
وبلاگ فني و تخصصي کامپيوتر
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 674
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 شهریور 1386, 9:33 am
محل اقامت: جايگاهم آسمان است...
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 104 بار
تماس:

پست توسط atropak » دو شنبه 29 بهمن 1386, 1:26 pm

عشق خيلي خوبه ، البته عشقي که از روي هوس نباشه ، زندگي يعني عشق، عشق يعني زندگي٬ خنده٬ شادي ، عشق يعني باران

عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني مستي و ديوانگى

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني سوز ني آه شبان

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني با جهان بيگانگى

:) :) :) :) :)
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 483
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4867 بار
سپاس‌های دریافتی: 2873 بار

پست توسط mahshid-banoo » دو شنبه 29 بهمن 1386, 1:45 pm

:razz:
دوست داشتن رو زياد تجربه کردم
اما عشق...؟


:?

:razz: :razz: :razz:
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 » سه شنبه 30 بهمن 1386, 4:29 am

mahshid-banoo نوشته شده::razz:
دوست داشتن رو زياد تجربه کردم
اما عشق...؟


:?

:razz: :razz: :razz:

اميدوارم يه روز عشق رو هم تجربه كني اما مثل اون 2ختري نباشي كه با من اينكارها روكرد
شما يه 2ختر خوبي باشيد
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 318
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam » سه شنبه 30 بهمن 1386, 3:11 pm

خيلي ببخشيد
من ميگم لعنت به عشق و عاشقي :sad:
خريت که عاشق شويد
ولي وقتي عاشق شدي ديگه تو دامش گير افتادي...
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 483
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4867 بار
سپاس‌های دریافتی: 2873 بار

پست توسط mahshid-banoo » سه شنبه 30 بهمن 1386, 3:57 pm

درود

به نظرم عشق اينه:

ميون روشنفکرا:
همانند يه قهوه تلخ و داغ....از فنجونش بخار بلند ميشه..قهوه ايه قهوه ايي...خوشرنگ و با اصالت :P

ميون عارفا:
همانند آتش...با شعله هاي بلند و وحشي...مثل پرنده اي که تو تله افتاده باشه...به قول شاعر " آتش ان نيست که از شعله ان خندد شمع...آتش ان است که بر خرمن پروانه زند"

ميون بچه مدرسه ها و نوجوونا:
همانند يه ماهي قرمز عيد يا يه دسته بادکنک نارنجي که تو هوا رها ميشه :-D


من دوست دارم عشقم ،يه کتري قهوه روي اتيش باشه که بخارش بادکنکهاي نارنجي رو به هوا ميفرسته. :o

:razz: :razz: :razz:
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

پست توسط noora » سه شنبه 30 بهمن 1386, 8:58 pm

من دوست دارم عشقم ،يه کتري قهوه روي اتيش باشه که بخارش بادکنکهاي نارنجي رو به هوا ميفرسته.



مهشيد جونم دوسته خوبم :razz:

مي دونم که قرار بود که نگيم ما با هم دوستيم به علت....................

ولي وقتي اين متن را ديدم نتونستم جلوي احساساتمو بگيرم :D

دوست خيلي خيلي خوب من که تقريبا بهترين دوست دانشگاهيمي :(

اميدوارم يکي از بهترين عشق هاي روي زمين را تجربه کني به دليل اينکه قلبه مهربون تو لياقت بهترين ها را داره عزيز دل من :) :) :) :smile: :smile: :razz: :razz:
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 فروردین 1386, 3:45 pm
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3948 بار

پست توسط naghme » چهار شنبه 1 اسفند 1386, 6:15 pm

:razz: :razz: :razz:
براي من واژه عشق از جمله واژه هاي ايهام داريه که تو خودش معناهاي دور و نزديکي رو گنجونده
حالا ديگه مشکل شد دو تا
نکته اين که معناي دور و نزديک عشق به طور واقع مي تونه چي باشه؟؟

عشق از جمله واژه هايي است که تو هر محفلي که ميري يه معني بهش ميدن

آدم ها در شرايط مختلف معناهاي ضدو نقيضي ازش درک و بيان مي کنن
اگه شادو سرخوش باشه عصاره ناب زندگي مي دونه عشق رو
اگه خسته و ملول از زندگي و بي وفايي يار باشه .... بدترين و اگر.... بهترين

وقتي عصر جمعه دم دم هاي غروب پيش بابابزرگ بشيني و بپرسي
يه دونه ديگه از تسبيح رو مي ندازه و يه آهي ميکشه و ميگه يادش بخير جوونيام
وقتي از يه جوون بپرسي اونم يه آهي ميکشه ميگه عشق که پاک پيرمون کرد

يادم مي يات معلم بينش سوم دبيرستانم که خيلي هم مرادای بي چون و چرايي
من جمله اينجانب داشت و هنوز هم داره چيزاي زيادي در باره عشق ميگفت: ( از انواع و اقسامش )
همون وقت و الانش هم از بعضي از معني هاش گله و شکايت داشتم . نميدونم شايد هم راحتر بودم که انکارش کنم
فکر کنم چون اونوقت و الانشم متأسفانه هنوز تعاریف عشق واقعي رو درک نکردم
مي گفت :معناي عشق واقعي در وصال نيست بلکه در فراغ
مي گفت :عشق هاي واقعي تو اين دور و زمونه از تعداد انگشتان يک دست هم تجاوز نميکنه

از جمله خاطرات عشق هاي واقعي براي يکي از اين آدمايي که الان دور و رمون کم پيدا ميشن مردي رو مي گفت ( که الان بر نامش حضور ذهن ندارم )
او در طي دوران زندگي چنيدين ساله اي که به وقت خودش جووني به معنای جوونی کرده و زندگی واقعی کرده بود در دوران پيري اش که اعضاي بدنش ديگر توان ياراي او را نداشتند و تقريباً کنترلش را از دست داده و شتابان آرزوي صعود براي عالم باقي را داشت
و در آن دوران ملول و پيري که در اتاقي بستري بود ولحظه های پایانی حياط اين دنيا را مي گذارند
معلممان تعريف ميکرد وقتي براي عيادت آن استاد وارد اتاق مي شديم تحمل رايحه نامطلوب و پذيرش آن محيط زجر آور با تک پنجره اي در گوشه اي از ديوار براي يک انسان بسيار سخت بود ولي آن استاد چيز ديگري را در آن اتاق يافته بود که ديگر زماني براي توجه به پيرامونش را نداشت .
واقعيت اينه که من خودم در برابر اون خاطره حرفي براي گفتن نداشتم يا شايد باورش براي من که درک و لمسش نمي کردم سخت بود.
شايد او معناي واقعي اين بيت را شناخته بود و به آن عمل ميکرد:

مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم


خوب در برابر اين عشق ها چه طور مي شه اين وازه را معنا کرد
او عشق زميني رو رد و انکار نميکرد و حتي پله اي براي رسيدن به عشق واقعي مي دانست
ولي
واقعاً و منصفانه
از کجا متوان به اين عشق زميني اعتقاد و باور داشت
و تمام وجود را در اختيار آن گذاشت

هست را زير باران بايد يافت
عشق را زير باران بايد جست


[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

:razz: :razz: :razz:
تصویر

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

پست توسط noora » چهار شنبه 1 اسفند 1386, 6:39 pm

naghmeجان تو گفتي

معناي عشق واقعي در وصال نيست بلکه در فراغ


حقيقتشو بخواي اين يک واقعيت است و زماني که بتوني به نفع کسي که دوسش داري بري کنار و بخواي که اون موفق بشه نه تو .اونوقته که عشق نو نسبت به اون واقعي مي شه :)

البته قبول اين واقعيت خيلي سخته حتي براي من که دارم اون رو تائيد مي کنم اينکه از همه چيز هايي که دوست داري بگذري مثل گذشتن از معشوق فقط فقط به خاطر معشوقت . :K:L :sad: :razz: :lol:
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » چهار شنبه 1 اسفند 1386, 8:47 pm

نميدونم بايد چي بنويسم آخه دفعه اولمه :o
من بيشتر تو مسائل نظامي تخصص دارم نه تو اين چيزها ولي امروز يه اتفاقي برام افناد که نظرم نسبت به زندگي عوض شده...
امروز رفتم تو يه کامپيوتر فروشي DVD بخرم که يه دفعه چشمم به دختر صاحب مغازه افتاد خودش اومد دس وي دي هارو بهم داد ولي من همئن آدم 5 دقيقه پيش نبودم يه جوري شده بودم دلم غنج ميرفت يه جوري بودم قابل توصيف نيست.دوباره رفتم تو مغازه و 5 تا دي وي دي خريدم تا بتونم ببينمش...
از صبح تا حالا نشستم يه گوشه تمام مدت صورتش جلومه نميشه بهش فکر نکرد تا حالا اين جوري نشده بودم ميدونم ميگين پسره ديوونه دختره رو يه بار ديده عاشق شده قبول ولي مگه با يه بار ديدن نميشه عاشق شد؟؟؟


کمکم کنيد دوستان .... کمک :K:L :K:L :lol:

ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”