روانشناسي عشق

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Commander
Commander
پست: 3324
تاریخ عضویت: چهار شنبه 3 اسفند 1384, 2:15 am
سپاس‌های ارسالی: 941 بار
سپاس‌های دریافتی: 1473 بار
تماس:

پست توسط Mohsen1001 » جمعه 10 اسفند 1386, 11:24 pm

renger عزیز

بهتر نبود این مسائل رو در همون تاپیک قبلی خودتون مطرح میکردید ؟

در مورد عشق یک تاپیک جامع هم در سایر گفتگوها داریم که میتونید از مقالات و نظریات ارانه شده در ان استفاده کنید.

موفق باشید

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » شنبه 11 اسفند 1386, 11:55 am

بسيار صبر بايد کرد تا پخته شود خامي
ميدونم مهشيد خانوم ولي اون دختر که بنده خدا روحش هم خبر نداره به هر حال اگه يه نامردي بره خاستگاريش(خدا نکنه :AA: ) من چيکار کنم؟ من تا اون موقع صبر کنم اون که نميکنه :lol:

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » چهار شنبه 15 اسفند 1386, 10:56 am

از دیدگاه روانشناسی عشق هفت مرحله دازد:
از دیدگاه روانشناسی عشق هفت مرحله دازد:

۱- اول کسی را می بینیم.

۲- دوم به او دل می بندیم.

۳- هنگام دیدار او ضربان قلب تندی داریم.

۴- به او اعتماد می کنیم.

۵- به او وابسته می شویم.

۶- اورا دوست میداریم.

۷-ودر آخر به وادی عشق وارد می شویم.
(خدا آخر عاقبت ما رو خیر کنه تمامی علائم این مرض دارم)

می دانید: گاهی تشخیص عشق بسیاردشوار می شود .گاهی انسانها به غلط می انگارندکه عاشق شده اند در حالیکه این تنها ممکن است یک عادت باشد.

خوب است بدانید که آقایان زودتر از خانمها عاشق می شوند والبته هم زودتر فراموش می کنند.

آقایان بیش از خانمها وابسته اندکه وابستگی یکی از مراحل عشق است.

آقایان عشق را مختص زمان نامزدی می دانند و بعد از ازدواج فراموش می کنندکه روزی عاشق این خانم بوده اند وخانمها آن را در تمام طول زندگی خود دنبال می کنند به گونه ای که اگر در زندگی خود به آن نرسیدند در حارج از زندگیشان به دنبالش خواهند رفت.

انواع عشق:
۱- عشق های یک طرفه

۲- عشق های دو طرفه

۳- عشق های هوس آلود

۴- عشق های بی سرانجام

۵- عشق های با سرانجام

۶- عشق های خیالی

۷- عشق های واقعی

۸- عشق های قبل از ازدواج

۹- عشق های بعد از ازدواج


در عشق چه رمز و رازی نهغته است که دو شخص را به سوی هم فرا می خواند و از دیگری دور نگه می دارد ؟

این نیروی اسرار آمیز چگونه در ما شکل می گیرد ؟

استاد برجسته روانشناسی دانشگاه ؛ جان مانی ؛ می گوید یکی از عواملی که در روند شکل گیری عشق موثر است؛ نقشه عشق است.

نقشه عشق چیست ؟
یک سری پیامهای رمز گذاری شده در مغز که به ما می گوید به چه چیزی علاقه مندیم و از چه چیزی متنفر.این نقشه است که به ما می گوید که ما از کدام رنگ مو و رنگ چشم یا لحن صدا و تیپ شخصیتی خوشمان می آید.مثلا : اینکه ما از تیپ گرم و دوستانه خوشمان می آید یا از تیپ ساکت و قدرتمند.....

کلا افرادی چشم مارا می گیرند و ما را به سمت خود می کشند که بیشتر به نقشه عشق ما بخورند.

به نظر شما این نقشه عشق در چند سالگی در شما شکل گرفته است ؟

این نقشه در سنین کودکی قبل از اینکه ۸ ساله شویم به وجود آمده است.

تاثیر والدین بر نقشه عشق چگونه است ؟

وقتی هنوز کودکی بیش نیستیم از والدین خود ( یا جانشینان آنان ) الگو می گیریم و در واقع نقشی از آنان به عنوان فرد مورد دلبسته خود در ذهن تشکیل می دهیم.( افراد مورد دلبستگی ما : افرای هستند که ما علاقه خود را به آنان معطوف می کنیم. ارتباط عاطفی عمیقی با آنان برقرار می کنیم.به گونه ای که وقتی با أنان هستیم احساس شعف می کنیم و به هنگام استرس از اینکه آنها را در کنار خود داریم احساس آرامش می کنیم.)

* به طور طبیعی ونرمال یک کودک از همان ابتدا ( در حدود ۴ـ۳ سالگی ) سعی می کند که خود را شبیه والدین سازد و با آنان همانند سازی کند.یعنی اگر پسر باشد با پدر خود و اگر دختر باشد با مادر خود همانند سازی می کند .در اینجاست که می بینیم پسر بچه خانه ما ژست های مردانه می گیرد.گاها دستوراتی صادر می کند و حتی در بازیهای خویش ریش و سبیل برای خود رسم می کند و اگر دختر بچه باشد کفشهای پاشنه بلند مادرش را می پوشد و حتی به تقلید از مادر آرایش می کند و می خواهد که ظرفها را بشوید و.....

کم کم که بزرگتر می شود این همانندسازی نیز گسترده تر می شود و از ملموسات و ظاهرات به سوی معقولات و اخلاقیات کشیده می شود.یعنی در واقع کودک کپی والد جنس موافق خود می شود ( از هر نظر ).

من خود نیز حقیقتا به این مطلب رسیده ام : زمانی پسر بچه ای را دیدم که دست به زن داشت بعدا به این مطلب پی بردم که پدرش ؛ مادرش را می زند ؛ دختر بچه ای را خیلی نامرتب ویا حتی شلخته می دیدم مادرش را نیز اینگونه دیدم.و موارد بسیار از این دست زیاد است.....

( پس در واقع بیخود نیست که می گویند : وقتی که می خواهی همسر انتخاب کنی ببین از چه خانواده ای است ؛ پدرش کیست ؟ ؛ مادرش کیست ؟ چون او همچون مادرش خواهد بود یا همچون پدرش .... )

این اثزی است که ما از والد همجنس خود می گیریم.یعنی شبیه والد همجنس خود می شویم.و خوب است کسی که با ما قرار است زندگی کند متوجه این نکته باشد..... که ما متعلق به چه خانواده ای هستیم.

اما.... در مورد تاثیر والدین بر نقشه عشق :
ما از والد غیر همجنس خود در عشق اثراتی می گیریم.....ما به صورت ناخودآگاه همیشه به دنبال تصویر خیالی والدین خود هستیم.چون آنان اولین عشق های واقعی ما در زندگیمان بوده اند.به طور مثال :کسی که جذب قدرت روحی مادرش بوده یا کسی که محو مهربانی مادرش بوده است در بزرگسالی نیز اگر مهربانی یا قدرت روحی را در کسی ببیند جذب وی خواهد شد. گویا که نقطه مشترکی با خود در او می بیند.و در مورد دختران نیز وضع به همین منوال است آنان به جستجوی ویژگیهای برجسته پدر خود در مردان دیگر می گردند.دختری را می شناختم که می گفت : حاضرم با فردی همچون پدرم ازدواج کنم.

والدین در فرزندان خود تاثیر دیگری نیز دارند :اگر پسری مادر خود را مهربان و صمیمی ببیند در نگرش خود نسبت به ازدواج و عشق دید مثبتی پیدا خواهد کرد. به زبان دیگر رفتار و اخلاق مادر در احساس کلی آنان نسبت به جنس زن اثر دارد. این فرد در آینده به عاشقی گرم و دلپذیر تبدیل خواهد شد.


اما... والدینی که دارای شخصیتی خشک و ملال انگیزند با این که گاهی اوقات حالت دوستانه دارند اما ؛ ناگهان رفتاری سرد و خصمانه پیدا می کنند؛ فرزندانی می پرورانند که در عشق خود ناپایدار و مرددند. مردی را می شناسم که به مرز ۴۰ سالگی رسیده است و هنوز در عشق اقدامی نکرده است او از زنان وحشت دارد. چه کسی جز مادرش می تواند به وجود آورنده این وحشت باشد ؟

در مورد دختران نیز همین گونه است یعنی پدرها می توانند بر احساس کلی دختران خود در عشق و ازدواج اثر بگذارند. (خب پس من مشکل چندانی ندارم چون باباش خیلی مهربونه :grin: )

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » چهار شنبه 15 اسفند 1386, 11:23 am

مراحل عشق از دید دانشمندان
دانشمندان و محققان عاشق شدن رو به سه مرحله تقسيم کردن . اول کشش جنسي که قاعدتأ دوره کوتاهي است. دوم، حس جسمي - عاطفي که آدم در اين دوران در عالم هپروت غوطه ور مي شه و در اصل يواش يواش احساس عشق از ديد علم روانشناسي امروزي شکل مي گيره.
مرحله سوم عاشق شدن، تعهد طولاني مدته. در اين رابطه يعني مرحله سوم دکتر پرتوي تبار دکتر روانشناس در لندن مي گن که فرق نمي کنه مال کدوم کشور باشي يا تابع کدوم فرهنگ اين سه مرحله بر همه وارده . . .

وقتي که حس عشق نسبت به کسي در ما شکل مي گيره کاملتر و کاملتر ميشه و با کاملتر شدنش، از داغ بودنش کمتر ميشه ولي عشق عميقتر ميشه .

عجيبه که در جايگاه اصلي حس عشق و عاطفه که در مغز ما هست هم اين تکامل عملا انجام ميشه. اوايل رابطه ، سطح مغز درعواطف ما نقش داره و بعد با عميقتر شدن احساس ما جالبه که قسمتهاي داخلي و عميق مغز درگيرعاطفه ميشن، يعني منطقه سنترال لوب(همون سنترال کلوب خودمونه :grin: ) که داخل مغز در مرکزشه و شکل نعل اسبه .

نتيجه چند آزمايش که نشون ميده در ملاقات اول چه چيزهائي باعث ميشه که بگيم بيقرار يا الفرار . . .

اصولا بين 90 ثانيه تا 4 دقيقه بيشتر طول نمي کشه که قلبا حس کنيم که از يکي خوشمون مي ياد يا نه ؟

در اين مدت زمان کوتاه نتيجه اين است که:

55 درصد حرکات يکنفر باعث جذب يا فرار ما ميشه.
38 درصد، تن صدا و سرعت حرف زدن.
و7 درصد محتواي صحبت ها مي تونه تأثير مثبت يا منفي بگذاره.


تأثير کارساز نگاه(کور بشم که هر چی می کشم از دست این نگاه)
روانشناس نيويورکي پروفسور آرتور آرون که در مورد '' عاشق شدن'' تحقيق ميکنه، به اين نتيحه رسيده که نگاه تأثير کارسازي در عاشق شدن داره .

اين پروفسور از دوغريبه خواست که تما م رازهاي زندگيشون رو براي همديگه تعريف کنن. اين مرحله از آزمايش چهارساعت و نيم طول کشيد .

بعد پروفسور ازشون خواست که به مدت 4 دقيقه به چشمهاي هم زل بزنن. بعد از چند بار تکرار اين آزمايش با افراد متفاوت خيلي از زوجها اعتراف کردن که شديدا به طرف مقابلشون جذب شده بودن. حتي دو تا از اون غريبه ها بعدا با هم عروسي کردن.

اصولا وقتي که ما از لحاظ جنسي ذوق زده ميشيم چشمهامون بزرگتر ميشه.

هورمون هايي که در مراحل عاشق شدن دست دارن

مرحله اول: کشش جنسي يا شهوت
هوس و خواستن که عاملشون هورمونهاي مردانه تستوسترون و هورمون زنانه استروژن هستند.
اين هورمونها هستند که باعث ميشن آدم دنبال جنس مخالف بره ..(من با این بکی مطلب مخالفم به نظر من عشق فراتر از این چیزهای سطحی و پوچ است)

مرحله دوم: دل باختن
از اين مرحله است که واقعأ عشق پا مي گيره . د راين مرحله است که آدم نمي تونه به چيز ديگه اي جز معشوقش فکر کنه. از علامات اين مرحله از دست رفتن اشتها و بي خوابي هستش چون بيشتر سعي فرد اينه که ساعات روز رو به طرف مقابل فکر کنه . در مرحله جذ ب، گروهي از سلولهاي عصبي ما يعني نيورو ترنزميترها که اسمشون '' مونو آمينوز'' هستش نقش مهمي رو بازي ميکنن .

دوپامين نوعي ماده شيميايي که از مغز توليد ميشه. نوره پاين فرين Norepinephrine يا همين آدرنالين که باعث ميشه عرق کنيم و قلبمون سريع بزنه .

سروتونين : يکي از مهمترين مواد شيميائي عشقه و اون چيزيه که ممکنه موقتا ما رو ديوونه کنه .

مرحله سوم: دل بستن
اين سومين مرحله عشق و درازمدت ترينش. البته اگر يک رابطه بخواد ادامه پيدا کنه وارد اين مرحله خواهد شد .اين مرحله از عشق که ماندنيه مراحل قبلي کوتاه مدتن. علتش هم اينه که دو مرحله اول عشق هوس و جذب آدم رو از کار و زندگي ميندازه براي همين قرار نيست که دائمي باشه چونکه از ديد طبيعت باعث نابودي شخص ميشه .

اين احساسه که زوجها رو به هم متعهد مي کنه و باعث ميشه با هم بمونن. هورمونهايي که در اين مرحله بوسيله سيستم عصبي آزاد ميشه. هورمونهايي که باعث ميشه دو نفر بهم وفادار بمونن .

اوکسيتوسين: اين هورمون ماده شيميايي هستش که غده هيپوتالاموس ترشحش ميکنه. اين هورمون کمک ميکنه که رابطه پايدار بشه. اين هورمون زمان بارداري هم در خانمها توليد ميشه که به ساخته شدن شير کمک ميکنه و حس تعلق مادر و فرزند رو قوت ميبخشه . در عين حال اين هورموني که در زمان آميزش در مغز ترشح ميشه و حس تعلق رو در دو نفر تشديد ميکنه .

واسوپرسين: هورموني که در رابطه دراز مدت در دو نفر توليد ميشه اين هورمون فعاليتهاي کليه رو کنترل ميکنه و حس ايثار رو درفرد مقابل ايجاد ميکنه .

چرا اصلا انسان احتياج به يک همدم از جنس مخالف داره ؟
آيا يک الگوي همگاني براي زن ايده ال و مرده ايده ال هست ؟
تو انتخاب طرف مقابلمون چه چيزهايي نقش دارن ؟


زماني که يک نفر رو به عنوان زوجمون انتخاب مي کنيم، گويا اول ناخودآگاهانه کسي رو انتخاب مي کنيم که از نظر ژنتيکي شبيه به خودمون باشه.

عجيبه که گويي ظاهر يک شخص تا حدي ميتونه گوياي ساختمان ژنتيکي اون فرد باشه. مثلا چهره هايي که طرف چپ و راست صورتشون قرينه نيستند، بيشتر احتمال داره که داراي مشکلات ژنتيکي و مادرزادي باشند.

دراين زمينه مطالعاتي که شده نشون ميده مردها، بخصوص دنبال زنهايي مي گردن که دو طرف صورتشون با هم قرينه است .

باز به نظر مياد که مردهاغير از قرينگي صورت، به شکل اندام جنس مخالف هم ناخوداگانه توجه ميکنن. مطالعات نشون داده که مردها بيشتر جذب خانمهايي ميشن که تناسب قطر کمر به پهناي باسنشون 0.7 هستش. اين رو مي تونين با تقسيم اندازه کمر به اندازه باسنتون حساب کنين .

شايد علت اين نوع سليقه مشترک در جنس مرد، از اونجايي ريشه گرفته که وقتي زنها وارد سنين بالاتر ميشن دور کمرشون چربي جمع ميشه و کمرشون پهنتر ميشه. بنابراين تناسب ''هفت دهم'' به هم ميخوره و ناخوداگاه اين تصور رو در ذهن مردها ايجاد ميکنه که اين زن ديگه بارور نيست .

براي اينکه از نگراني در بيان اين رو هم بدونين که '' تناسب هفت دهم در زن چاق يا لاغر فرق نمي کنه و يکسانه.

ولي مسئله انتخاب زوج زنها با مردها خيلي فرق ميکنه براي زنها قرينگي صورت مرد زياد مهم نيست. ولي چيزي که مهم بنظر مياد توانايي مرد در فراهم کردن غذا و نگهداري از بچه هاي آيندشون نقش مهمتري رو بازي ميکنه تا که ظاهرشون .

مردهاي پولدار يا قدرتمند، چه از نظر جسمي و چه از نظر موقعيت مالي واجتماعي، همونقدر بين خانمها طرفدار دارن که لئوناردو دوکاپريو در فيلم تايتانيک!؟

تحقيقات نشون داده که ما کسي رو ترجيح ميديم که به خودمون شباهت داشته باشه و يک نسبتي هم بين اين اجزاي بدن در زوجها هست. بين اندازه ريه ها، بلندي انگشت وسط دست، درازاي لاله گوش .و اندازه کلي گوش ها. قطر گردن و مچ دست و ميزان سوخت و ساز بدن

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » چهار شنبه 15 اسفند 1386, 10:57 pm

گزینش های ما در عشق از دیدگاه روانشناسی

عشق پدیده ای است که از دیر باز ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. دانشمندان حوزه های گوناگون به نوعی به تحلیل این پدیده در انسان پرداخته اند.مطلبی که در زیر آمده است سعی دارد به طور اجمالی یک سری از فاکتور های روانی را که در ایجاد این حس نقش بازی می کنند را باز شمارد.
معشوق انعکاسی ازعاشق
جستجوی فردی که انعکاسی از ما باشد از شایع ترین تئوری هایی است که به عنوان دلیل انتخاب معشوق بیان می شود. به این مفهوم که در فرد مقابل چیزی که در خودمان نیز وجود دارد، ما را به طرف او جذب می کند. در حقیقت در این نوع عشق انسان در جستجوی "منی دیگر" است. منی که بتواند تصویر مرا چون آیینه در خود انعکاس دهد. منی که برایم آشناست و برایم امنیت به همراه می آورد.
گاهی نیز در جستجوی آیینه ای هستیم که "من ایده آل " را به ما باز گرداند. اگر به عنوان مثال "سخت کوش بودن" جزو ایده آل های ما باشد، اینکه بتوانیم عشق فردی سخت کوش را به خود معطوف کنیم، برایمان تائیدی است از تصویری که می خواهیم از خودمان داشته باشیم.
در حقیقت، ما در این نوع عشق، در جستجوی نگاهی هستیم که ما را در آن تصویری که دوست داریم از خودداشته باشیم تائید کند.هر چه تردید در صحت این تصویراز خود بیشتر باشد، حضور این دیگری به عنوان عاملی اطمینان بخش برای ما حیاتی تر می شود.

البته باید گفت در اغلب عشق ها، به میزانی این بعد به چشم می خورد. هر فردی در رابطه با معشوق تا حدی در جستجوی بازسازی نگاهی است که از خود دارد. نگاه تائید کننده ی دیگری برای ما نمودی است که چقدر با"ایده آل هامان"منطبق هستیم. ولی زمانی که عشق تنها به این جنبه خلاصه شود، می تواند نمودی از شخصیت شکننده فرد عاشق باشد که بدون نگاه مثبت معشوق تمام روانش متزلزل می شود.
یکی دیگر از مشخصاتی که این عشق دارد،ایده آلیزه کردن فرد معشوق است. زیرا که شخص برای اینکه بتواند دیگری را بعنوان آیینه ای که تصویرش را به او باز می گرداند مورد تائید قرار دهد،باید از او در ذهنش شخص "معتبری" بسازد.

معشوق به عنوان موجودی مکمل
در این عشق تفاوت های فرد است که ایجاد کننده ی این احساس کشش بین دو نفر می شود. در اینجا دیگر شخص در جستجوی همتای خود نیست، بلکه در جستجوی کسی است که جایگزین یک سری فقدان های وجودی اش شود. به عنوان مثال فرد منزوی عاشق فردی بسیار اجتماعی می شود.عامل اصلی این کشش یافتن ابعادی است که فرد در خود نمی تواند ایجاد کند. به گفته ی روانشناسان در بسیاری موارد این تفاوت نه تنها می تواند با زمان جذابیتش را از دست بدهد، بلکه بصورت عامل اختلاف طرفین بروز کند. یعنی جنبه هایی که در اول ارتباط عامل اصلی انتخاب فرد بوده اند، به مرور زمان برای فرد عاشق به صورت ضعف هایی غیر قابل تحمل در می آیند تا جایی که می توانند جدایی دو فرد را باعث شوند. به عنوان مثال در نمونه ی بالا اجتماعی بودن فرد به "سبک بودن" یا "فضا گیر بودن" تعبیر شود.
می توان گفت در نوع اول عشق( جستجوی فرد مشابه خود) نیز سیر رابطه می تواند به همین جا ختم شود. یعنی با مرور زمان شخص مقابل انعکاسی می شود از ضعف هایی که فرد درخود تحمل دیدنشان را ندارد
ادامه دارد...

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2732
تاریخ عضویت: پنج شنبه 5 مرداد 1385, 10:34 pm
سپاس‌های ارسالی: 12804 بار
سپاس‌های دریافتی: 4578 بار

پست توسط كيارش » چهار شنبه 15 اسفند 1386, 11:11 pm

در مورد همه چيز دوستان گفتن غير اصل مطلب چطوري بفهميم يكي دوسمون داره و چطوري جلب علاقه كنيم ؟ :o
 [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]  این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,    
  [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر    

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » پنج شنبه 16 اسفند 1386, 1:42 pm

والله کيارش جان من خودم هم تو اين يه مورد کميتم لنگه از دوستان ميخوام کمک کنند. مرسي

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN » پنج شنبه 16 اسفند 1386, 5:47 pm

سلام
دوست عزيز كيارش, هيچ قانون كلي وجود ندارد ولي مي شه يه نتيجه هايي گرفت.
از دو طريق مي شه فهميد يكي دوستمون داره : يكي با كاراش. يكي با نگاهش.
ببين عزيز جان وقتي يه دختر مياد هر روز جروه هاي دست نويس خوشو مي ده بهت و خودش كپي شو بر مي داره تا بخونه. وقتي از همه تمرينا دو بار مي نويسه تا يكيشو بده به تو. مطمئيننا واسه رضاي خدا اين كارو انجام نميده و مي خواد بهت حالي كنه دوست داره يا برعكس پسره مي ره هر روز ظهر ناهار واسه دختره مي خره هر روز تعارف مي زنه كه با ماشين تا دم خونه برسوندش و ....
نگاه هم خيلي مي تونه موثر باشه.
براي جلب علاقه كاملا سليقه اي است بايد مشخصات فرد رو كامل بدوني با توجه به اون مشخصات جلب توجه و علاقه كني.
ولي همه اينا به طرف تجربه يه طرف ديگه. :-)

با تشكر :D
Don't play games with the ones who love you

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » پنج شنبه 16 اسفند 1386, 9:43 pm

آره کيارش جان ARMIN راست ميگه مثلا منو نگاه کن الان 2 هفته است هر روز از يه مسير رد ميشم ميرم تو دي وي دي ميخرم ... خب اين يعني چي؟ يعني دوست دارم بفهم ولي خب طرفم مثل اينکه 2 هزاريش تو چرخ گوشت افتاده شايد هم فهميده به روي خودش نمياره :lol: :lol:

راستی دوستان عزیز قرار نیست تو این تاپیک فقط من مطلب بذارم خواهش میکنم تمنا دارم کمک کنین تا تاپیک هر چی بیشتر پربار بشه. من که از این چیزها حالیم نمیشه شما ها کمک کنید. مهشید خانم،ارمین جان، نغمه خانم، نورا خانم ... دوستان خب دیگه من منتظرم :( :grin:

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » پنج شنبه 16 اسفند 1386, 10:04 pm

معشوق به عنوان موجودی مکمل

در این عشق تفاوت های فرد است که ایجاد کننده ی این احساس کشش بین دو نفر می شود. در اینجا دیگر شخص در جستجوی همتای خود نیست، بلکه در جستجوی کسی است که جایگزین یک سری فقدان های وجودی اش شود. به عنوان مثال فرد منزوی عاشق فردی بسیار اجتماعی می شود.عامل اصلی این کشش یافتن ابعادی است که فرد در خود نمی تواند ایجاد کند. به گفته ی روانشناسان در بسیاری موارد این تفاوت نه تنها می تواند با زمان جذابیتش را از دست بدهد، بلکه بصورت عامل اختلاف طرفین بروز کند. یعنی جنبه هایی که در اول ارتباط عامل اصلی انتخاب فرد بوده اند، به مرور زمان برای فرد عاشق به صورت ضعف هایی غیر قابل تحمل در می آیند تا جایی که می توانند جدایی دو فرد را باعث شوند. به عنوان مثال در نمونه ی بالا اجتماعی بودن فرد به "سبک بودن" یا "فضا گیر بودن" تعبیر شود.

می توان گفت در نوع اول عشق( جستجوی فرد مشابه خود) نیز سیر رابطه می تواند به همین جا ختم شود. یعنی با مرور زمان شخص مقابل انعکاسی می شود از ضعف هایی که فرد درخود تحمل دیدنشان را ندارد و به این صورت عشق کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. زیرا فرد از حضور مداوم کسی که او را پی در پی به یاد ضعف های خودش می اندازد احساس راحتی نمی کند.

برخلاف چیزی که می توانیم تصور کنیم، این دو نوع گرایش( کشش به فرد مشابه و یا متفاوت ) می توانند به طور هم زمان در یک فرد وجود داشته باشد. در حقیقت روان انسان به دلیل پیچیدگی که دارد، قادر است در خود تناقضات بسیاری را جا بدهد. در روانشناسی احساسات متناقض، حضور یکدیگر را همیشه نفی نمی کنند.سیاه و سفید می توانند هم زمان با هم وجود داشته باشند و همین تناقضات هستند که دینامیک روانی ما را باعث می شوند.

روانشناسان معتقدند یک سری از دلایل انتخاب عشقی از ناخود آگاه و بخش دیگرش آگاهانه می باشد.

به عقیده "وینچ" ، ما در خیلی مواقع در بخش "خود آگاه ذهن مان" برای انتخاب در جستجوی شباهت های فرد مقابل هستیم."ارزش ها و علائق مشترک"در این انتخاب نقش بازی می کنند. در صورتی که بخش"مکمل" عشق را تا حدود زیادی "ساختار شخصیت" افراد و نیاز های عاطفی و عمیق و در خیلی موارد ناخود آگاه شان عامل می شوند. اساس این نظر وینچ عقاید فروید در این زمینه است. در حقیقت فروید در کتاب "مقدمه ای بر نارسیسیسم" ، عنوان می کند که در تجربیات بالینی اش مشاهده نموده است که افراد خود شیفته گرایش زیادی به انتخاب اشخاص وابسته و مطیع دارند.

در حقیقت وینچ در کاری تحقیقی، می خواست صحت و سقم این گفته ی فروید را به محک آزمایش بگذارد. او با استفاده از متدهای آماری(آنالیز فاکتوریل) به بررسی گروهی از زوج ها پرداخت. وی در تحقیقاتش نشان داد که مردهای خود مرکز و خود شیفته، گرایش به انتخاب زنانی دارند که تصویری منفی از خود دارند و مدام در حال ملامت خود هستند. در حالی که زنان خود شیفته و خود محور بیشتر مردان مضطرب و تشنه حمایت را انتخاب می کنند.

محققین دیگری مثل شوتز و ویلی نیز در تحقیقات بعدی به نتایجی مشابه رسیدند. به عقیده شوتز عاملی که در انتخاب های عاشقانه موثر است این است که کاراکترهایی که در رفتار فرد بروز می کند، با نیازهای درونی و ناخودآگاه فرد مقابل منطبق و هماهنگ باشد (و بالعکس).

بی تردید چون شخصیت انسان ها بعدهای متفاوت و پیچیده ای دارد، می توانیم تصور کنیم که در بعدهای مختلف افراد نقش هاي مختلفي را بعهده داشته باشند.
در خیلی زوج ها، اگر این احساس عشق ایجاد می شود بخاطر این است که مکمل بودنشان در زمینه های گوناگون با عوض شدن نقش ها همراه است.

مثال زیر ما را به درک این مطلب یاری می دهد:
آقایی دوست دارد در زندگی روزمره و اجتماعی، کنترل همه چیز را در دست او باشد. این تمایل با انتظاراتی که همسر این شخص از او دارد، منطبق است. ولی در زمینه ی جنسی زن است که دوست دارد نقش فعال داشته باشد و همه چیز را هدایت کند. این رفتار بسیار مورد علاقه مرد می باشد. زیرا او ترجیح می دهد که موقع نزدیکی منفعل بماند. در این زوج مشاهده می کنیم که بعد مکمل بودن وجود دارد، ولی در زمینه های مختلف رل ها تغییر می کند. اگر در این زوج عشق ادامه پیدا می کند بخاطر این است که زمینه هایی که در آن مکمل هستند با هم منطبق می باشند.

شباهت بدون مکمل بودن

شباهت زیاد ساختار روانی، می تواند مانع دوام رابطه عاطفی باشد. به عنوان نمونه، اگر در طرفین، نیاز به کنترل و هدایت دیگری در همه ی زمینه ها به یک شدت وجود داشته باشد، احتمال این که بین این دو فرد نزدیکی عاشقانه دوام پیدا کند کم است. در این شرایط حتی اگر کششی هم بین دو فرد ایجاد شود، بعد از پایان فاز " ایده آل کردن دیگری " و با شروع زندگی واقعی، با هم وارد یک" بازی قدرت " خواهند شد که در آن هر کدام سعی می کند قانون خود را به دیگری تحمیل کند. یا به عنوان مثال اگردرهر دو طرفین این نیاز وجود داشته باشد که دیگری برایش رل "حمایت مادرانه " را ایفا کند و خود نتواند این رل را برای او بازی کند، باز هم امکان تداوم رابطه ی عاطفی کاهش خواهد یافت. در چنین رابطه ای، هر دو احساس محرومیت می کنند. زیرا نه چیزی که انتظار دارند بر آورده می شود و نه خود می توانند به نیاز دیگری پاسخ گو باشند.

مکمل کامل بدون شباهت

در اینجا برای درک این نوع رابطه، مثال زیر را عنوان می کنیم:
رابطه ای را فرض کنید که در آن یکی از طرفین ( مثلا زن ) احتیاج مداوم به انتقاد کردن و کوچک کردن دیگری دارد و طرف مقابل در نقشي که دارد کاملا احساس رضایت می کند . زیرا نقشي است که از کودکی به او اهدا شده است و با گذشت زمان، رل "قربانی بودن" برایش نقش حیاتی پیدا کرده است. زمانی که تحقیر می شود، می تواند به دیگران از اخلاق و بر خورد زنش شکایت کند و با دادن رل قربانی به خود، دلسوزی دیگران را برانگیزد.

این رابطه، رابطه ایست که شانس ادامه اش زیاد است . زیرا هر کدام از طرفین به گونه ای به دیگری نیاز دارد. در حقیقت این "دیگری" به او یاری می دهد که سناریو ارتباطی مورد نیازش را به اجرا در بیاورد. یعنی تا زمانی که طرفین قبول کنند به بازی نقششان ادامه بدهند، این رابطه ادامه پیدا خواهد کرد. ولی همین که یکی از دو طرف به دلایلی ( مثلا به دنبال یک روان درمانی ) تصمیم به تغییر نقشش بگیرد، زوج متزلزل خواهد شد.

تاثیر نیازها و ترس های انسان ها در پیدایی و تداوم عشق

نکته ی اساسی و مهمی که در روابط انسان ها و خصوصا در رابطه ی یک زوج باید در نظر گرفته شود، نه تنها احتیاج ها و نیازهایی است که افراد بیان می کنند، بلکه نیازهایی است که ریشه در ناخودآگاه فرد دارد. این نیازها نقش اساسی در در رابطه ها بازی می کنند.

از نظر شوتز، دو فاکتور اساسی در ناخودآگاه تعیین کننده ی نزدیک شدن یا عدم نزدیک شدن دو فرد به هم می باشند: این دو عامل "ترس های اساسی" و" احتیاجات ریشه ای "افراد هستند.

به عقیده ی او اگر احتیاجات ریشه ای فرد ترس های اساسی دیگری را بیدار کند، احتمال اینکه بین این دو نزدیکی عاطفی دوام پیدا کند کم است.
زوجی را در نظر بگیرید که مرد در آن ترس شدیدی از کنترل شدن و محبوس شدن توسط دیگران دارد. ترس از این که دیگران به فضای خصوصی او تجاوز کنند.او نیاز شدیدی به تنها یی و مستقل بودن دارد. تعریفی هم که از زوج دارد نیز بر اساس همین نیاز و ترس است.

در همین زوج، در زن ترس زیادی از اینکه دیگران او را رها کنند و به حال خودش بگذارند، وجود دارد.تنها یی برای او برابر است با از دست دادن محبت دیگران.او احتیاج دارد که دیگران مدام او را احاطه کنند و بدینسان به او احساس امنیت بدهند. به خاطر همین احتیاج دارد که همسرش مدام به او توجه کند و دوستانش را دائم به خانه دعوت کند. اونیاز همسرش به داشتن فضای شخصی را، به دلخور بودن او تعبیر می کند. متقابلا مرد نیاز همسرش به توجه را نشانی از سعی او در کنترل و تسلط بر او تلقی می کند. در اینجا مشاهده می کنیم که در این زوج، نیاز یکی با ترس دیگری تلاقی پیدا کرده است. این تلاقی باعث می شود که احساس نزدیکی این دو از بین برود و با زمان از هم فاصله بگیرند و یا باهم درگیر شوند .

برای اینکه بین دو فرد نزدیکی عاطفی پدید و تداوم یابد، باید بین نیازها و ترس های درونی این دو هماهنگی وجود داشته باشد. منظور این نیست که این نیازها و ترس ها عین هم باشند بلکه به این مفهوم است که به میزانی با هم شباهت داشته باشند و با هم در تناقض قرار نگیرند.

جستجوی ترمیم رابطه های گدشته

وقتی دو نفر با هم در معرض آشنایی قرار می گیرند، دستگاه روانی هیچ کدامشان بکر و دست نخورده نیست. بلکه تمام تجربیات مثبت و منفی که در زندگی داشته اند ساختار روانی آن ها را فرم داده است. سرخورده گی ها، تجربیات دردناک و جراحات ترمیم نیافته، جزوی از این تجربیات هستند. گذشته افراد یکی از عواملی است که در چگونگی انتخاب و برقراری رابطه های عاطفی تاثیر می گذارد. در حقیقت، ما با برقراری رابطه های عاطفی جدید، درمواردی سعی در بازیابی و بازسازی رابطه هایی هستیم که در گذشته به نوعی در ما جراحاتی بر جای گذاشته اند. این جراحت ها گاهی به زمانی دور باز می گردند و چنانکه فروید هم اشاره می کند حتی می توانند به کمبود هایی که در رابطه با والدینمان داشته ایم مربوط باشند. در حقیقت هر رابطه جدید، برای ما به گونه ای تلاشی است برای اینکه بتوانیم دوباره آن رابطه را تجربه و به نوعی ترمیم کنیم. یکی از دلایل این که مشاهده می کنیم بسیاری از اشخاص خود را در رابطه ای شبیه به روابط قبلی شان قرار می دهند، این است که سیستم روانی به این شکل سعی دارد به نوعی با دوباره زندگی کردن آن رابطه جراحت روانی بر جا مانده را ترمیم بخشد وبدین گونه باعث پاک شدن بخش دردناک و جایگزینی آن با "تجربه رضایت روانی" شود.

این جستجوی" تصویری از رابطه های عاطفی گذشته"، تا حدی عادی است ولی زمانی مشکل ایجاد می کند که در فرد اضطراب های شدید که ناشی از "ترس از دست دادن است"بیدار کند.این اضطراب می تواند تاثیر زیادی بر کیفیت رابطه بگذارد و از عمیق شدن آن جلوگیری کند. زیرا ما دیگر فرد مقابل را آنچنان که هست، با تمام ضعف ها و قوت هایش، نمی بینیم. بلکه او برایمان تبدیل به ابزاری می شود که توسط آن، رابطه های گذشته مان را بیدار و زندگی کنیم.
عامل دیگری که در انتخاب های عشقی ما تاثیر میگذارد به " تاریچه ی خانواده ای که در آن بدنیا آمده و بزرگ شده ایم" بر می گردد. در حقیقت " مکانیسم های روابط خانوادگی" به نوعی به ما منتقل می شود و به عنوان عاملی می تواند تعیین کننده اعمال و انتخاب های ما باشد.

ما برای اینکه بتوانیم رابطه ای عاطفی سالم برقرار کنیم، در بعضی موارد لازم است که این مکانیسم های روانی را بشناسیم و به این ترتیب بتوانیم از این دایره های بسته ای که رابطه های گذشته و تاریچه خانوادگی مان به ما تحمیل کرده اند خارج شویم.

تمام نکات دکر شده نباید ما را از در تعریفمان از عشق محدود کند. درست است که تجربه عشقی می تواند تمام فاکتورهای یاد شده را در بر داشته باشد، اما بیش از هر چیز یک تجربه ی فردی است و به همان اندازه که هر فرد متفاوت است این تجربه نیز تجربه ای منحصر به فرد خواهد ماند. تجربه ای که فرد را با تمام وحدانیتش در بر می گیرد. یک قرن پیش مونتاین خیلی خوب این جنبه ی عشق را بیان می کند:
"اگر مرا مجبور کنید که بگویم چرا او را دوست داشته ام تنها یک پاسخ دارم:زیرا او، او بود و من، من بودم".

این که چرا دو نفر همدیگر را دوست دارند "یک جواب" ندارد. بلکه جواب های مختلفی دارد. یک مجموعه است. در حقیقت رابطه ی عشقی با شکل گرفتنش، شوری در فرد ایجاد می کند . شوری که باعث می شود دیگر نتوانیم آن را تنها به یک احساس نوستالژی و یا بازیابی رابطه گذشته خلاصه کنیم. تجربه ی عشقی تجربه ایست که نه تنها گذشته فرد را در بر می گیرد، بلکه به نوعی بخاطر منحصر فرد بودنش فرد را از خودش و تجربیاتش فراتر می برد و او را وارد یک تجربه ی جدید می کند.

مژگان کاهن (روانشناس)
mojgankahen44@yahoo.fr
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 486
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4870 بار
سپاس‌های دریافتی: 2877 بار

پست توسط mahshid-banoo » پنج شنبه 16 اسفند 1386, 11:07 pm

درود

رهرو ان نيست که گهي تند و گهي خسته رود
رهرو ان است که اهسته و پيوسته رود :-o

:razz: :razz: :razz:
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » پنج شنبه 16 اسفند 1386, 11:25 pm

فعلا که شما همش آهسته ميرين

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”