روانشناسي عشق

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » جمعه 17 اسفند 1386, 11:18 am

قبول كنيد كه اشتباه كرده ايد (میشه قبول کنید اشتباه کردید)

زمانيكه به طور شفاف مشخص گرديد كه مرتكب اشتباه شده ايد و مـطـلقا راه گريزي از پيامدهاي حاصله از خطاكاري و جرمتان وجود نداشت،شما نيز بايد گناه خود را بپذيريـد. براي جبران خرابكاري و رسيدگي كردن به موقـــيعت ايـجـاد شده پيش برويد. اگـر در اين مـرحله در بيان جزئيات متوسل به دروغ شويد، احتمال اينكه او احساس كند كه به طـور كـامـل بـا وي صـادق نـيستـيد زياد مي شود و يا ممكن است داستان شما را به صـورت متفاوتي از شخصي ديگر بشنود.

بنابراين مثلا اگر او شايعه اي را مبني براينكه شما را درحال خوش و بش كردن صميمي با يكي از همكارانتان ديده اند، شنيد، و اگر ميـدانيـد ايـن داستان تا حدي حقيقت دارد، بيـدرنـگ شـروع به انكار و حاشا نكنيد. براي سرپوش گذاشتن بر خطا خيلي دير اسـت. رو راست باشيد. قبول كنيد كه آن قضيه ممكن است اينگونه بـنظر ديـگران رسيده باشد كه شما در حال صحبتهاي عاشقانه با هـمـكارتـان بـوده ايد، اما احساسات بچه گانه و زود گـذر خـود را مـقصر دانـسته و بگوييد: " فقط هـميـن يـك بـار بـود و پـشـيـمـانـم. ابـدا علاقه اي به او ندارم" و يا چيزي مشابه اين.

رو راست و مستقيم باشيد، اما كار غير عاقلانه انجام ندهيد. تا ميـتوانيد اشتباه خود را بي اهميت جلوه دهيد. هـمسر شـما شـديدا مـي خواهد باور كند كه شما قصد اذيت و آزار او را نداشته ايد بنابراين تمام تلاش خود را براي پاك كردن ذهـن او بكار ببنديد. حتي اگر يك عذر و بهانه به نظر شما ناكار آمد برسد، اگر بـه صورت متقاعد كننده اي آنرا بيان كنيد باز وي خريدارش خواهد بود.

در چنين شرايطي صداقت بيش از حد، ممكن است صدمه بزند. براي مثال در حالي كـه قطعا بايد بپذيريد كه از حد و حدود خود هنگاه صحبت كردن با همكارتان تجاوز كرده ايـد، لزومي ندارد به او بگوييد كه هميشه از ديــدن او خوشحال ميـشديـد و يا به چشم شما فرد جذابي بنظر مي رسيده است. كنترل خسارت يعني به حداقل رساندن اشتباه و نه بزرگنـمايي كـردن آن بـوسيله دادن اطلاعاتي او واقعا نيازي به دانستنشان ندارد.


2- بي ريا و صادق باشيد

هنگام تــلاش براي برگرداندن يك رابطه به حالت قبل، مي تـوانـيـد هـمـه چـيز را به دليل عذرخواهي كردن سرد و بي تـفاوت خراب كنيد. خـالـص بـاشـيـد. از طـريق لـحن صـدا و صحبتهاي خود به او نشان دهيد كه حـقيقتا از اشتباهتان متاسف هستيد و اينكه ديگر هرگز درآينده تكرارش نخواهيد كرد. براي او روشن كنيد كه از گناه خود پشيمانيد ( حتي اگر فكر نمي كنيد كه آنقدر ها هم مهم بوده باشند ).

حقيقت امر اين است كه يك زن وقتي يك مرد دلشـكسته و پـشيمان بنظر برسد بسيار راحـت او را مورد پذيرش و عفو قرار ميدهد. در واقع اين بـخـشـي از غـرايـز طبـيـعي زنان محسوب مي گردد. بـنابراين اگر روز تولد همسرتان را فراموش كرده ايـد و او به دليل اين اشتباه احساس سرشكستگي مي كند، اشـتـباه خـود را با شـانه بالا انداختن و گفتن عباراتي مانند " خوب متاسفم، حالا كه اتفاقي نيفتاده" از سـر باز نكنيد. كمي جدي تر و بـا احـساس تـر عـمـل كنيد. اگـر در ايـن مرحـله حالتـي بــي تفاوت و بي اعتنا به خود بگيريد، احتمال طولاني تر شدن حل مشكل بيشتر خواهد شد.


3- اشتباه خود را جبران كنيد


با اين كـه ممكن است اندكي شـفاف به نـظر بـرسد كـه مي توان رفتارهاي اشتباه را با هـدايا و نيكي هاي بخصوص جبران كرد، اما اگر اين عمل با دقت و با سليقه انجام گيرد، بهترين روش براي ابقا و تجديد يك رابطه خواهد بود. در ايـنـجا نـيـز كليد موفقيت همانند هميشه ابراز و بيـان احـساسات مي باشد. به او نشان دهيد كه تا چه حد انديشمند و با مـلاحظه هستيد. گردنبـندي را كه هـمسرتان هـمـيشه چـشـمش بـه دنـبـال آن بــود خريداري نموده و به او هديه دهيد. يك شـب به دل او بـاشيد و كـاري را بـكـنـيـد كـه وقف مرادش باشد. گذراندن يك شب در يك سينما يا تئاتر موزيكال چيزي را از شما كم نكرده و در حقيقت يك فداكاري كوچك براي نگهداري يك رابطه بزرگ بشمار مي رود.

لازم نيست براي اينكه دل او را دوباره به دست آوريد، حساب بانكي خود را خالي كـنيد. زنها ديوانه هديه اي هستند كه بدانند شـما براي خشنود ساختن آنها با وقت گذاشتن و سعي و تلاش خود تهيه نموده ايد. يك نـسخه از كـتـاب مـورد عـلاقه دوران كـودكــي او مي تواند هديه اي رومانتيك و شيرين برايش باشد. از طرف ديگر خريدن يك پخش كننده DVD ، با اينكه مفيد است، اما ايده خوبي نبـوده و نشانگر اين خواهد بود كه شما براي از سر باز كردن آن مشكل، پـول خرج كرده ايد. هـدايـاي جبـرانـي خـود را عاقلانه انتخاب كنيد.


4- اشتباه خود را تكرار نكنيد

حتي اگر مراحل 1 و2 و3 را بـا مـوفـقيت طي كنيد، با تكرار اشتباه خود مي توانيد دوباره همه چيز را بر هم بزنيد. با سعي و تلاش براي انجام ندادن مجدد اشتباه خود در آينده، ثابت كنيـد كـه "درستان را خوب ياد گرفته ايد".

براي مثال اگر انجام دادن كارها باعث حواس پرتي و فراموشي قرار ملاقات با همسرتان مي شود، ساعت يا موبايل خود را تنظيم كنيد تا سر زمان مقرر شـما را با خـبـر كـنـد - هر آنچه كه باعث تغيير رفتارهاي منفي در شما مي شود را انجام دهيد.

همچنين رهايي وبيرون جستن ازموقيعتي كه بدليل تكرار يك اشتباه ايجادشده، بسيار دشوار تر خواهد بود. اگر اشتباه خود را مرتبا تكرار كـنـيد، هـمسر شـما باور نخواهد كرد كه واقعا از كرده خود متاسف و پشيمان هستيد. اعتبار شما از دسـت مـي رود و بـعد از آن، چـيـز دومـي كه از دست خواهد رفت رابطه تان خواهد بود. هدف اين است كه بـه او نشان دهيد اشتباه شما فقط يـك بي عقلي يـك بـاره بـوده، نـه يـك جريان شـخـصـيتي مداوم و پايدار.

و در انتها...

علاوه بر نـكاتي كـه در بالا ذكر شد، به خاطر داشته باشيد كه وقت طلا است. بعد از يك انـفـجـار مـجـبـوريـد بـراي كـاهـش دادن خسارات سريع عـمل نماييد. به او وقت عـمـيـق انـديشـيـدن در مـورد خـطاي خـود را نـداده و نـگذاريد عصـبانيتش افزايش يابد. وقفه زياد پيش از آغاز مراحل بازيافت رابطه، همچنين احتمال مشورت او بـا دوسـتانش را افزايش مي دهد كه هرگز چيز خوبي نيست ( معمولا آنها طرف او را گرفته و تشويقش ميكنـنـد كه كوتاه نيايد ).

بـنابراين فورا اشتباه خود را پـذيـرفته و با خلوص كامل از او عـذر خـواهـي نـمـوده و ديـگر خطاي خود را تكرار نكن

سروش جان گفتم شاید به کارت بیاد .نمیدونم به هر حال ببخشید... :o

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » جمعه 17 اسفند 1386, 1:15 pm

چگونه می توانید به علاقه یک زن به خودتان پی ببرید

شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا” مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينكه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براييـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـور ميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا” برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است.

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيك خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند(مگراينكه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه خودشان اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند كه چـه چيزي در سرشان ميگذرد.

بنابراين آنچه كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت كه بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند.

در زير برخـي از نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن باشد را مشاهده ميكنيد:

۱- او همگام با شما است

ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او “بطور اتفاقي” هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا “تصادفي” به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد.
آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما “قدم اول” را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا” شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا” انـجام ميدهد زياد است

.

۲- او حركاتي بخصوص انجام مي دهد

يك جمله قديمي مي گويد:”جسم دروغ نمي گويد.” طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند. اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است

.
در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد:
اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
تقليد از حركات شما ( مثلا” اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند.)
لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد.

اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا” مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد

۳- او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست

اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: “خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟ ”

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: ” الان واقـعـا” سـرم شلوغه”، يا

“بذار بينم وقت دارم”، يا “نميدونم بتونم بيام يا نه”

۴-او در مورد شما كنجكاو است

زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود

۵- او وضعيت مالي شما را مي سنجد

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: “كجا زندگي ميكني؟”، “چه ماشيني داري؟” و “شغلت چيه؟” مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با “استانداردهاي” او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت

۶- او در مورد آينده صحبت ميكند

يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: “واي… تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟ بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم.” اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود

۷- او بيقراري و بي تابي ميكند

اگر او واقعا” علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممكن است كه ذاتا” يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد

۸- او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد


يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشيد.

نشانه هاي فوق ممكن است لزوما” دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان كلا” با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزنيد

این هم برای کیارش جان(طرف من هیچ کدوم از این علائم از خودش نشون نمیده حالا من چیکار کنمممممممم؟ :lol: )

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2732
تاریخ عضویت: پنج شنبه 5 مرداد 1385, 10:34 pm
سپاس‌های ارسالی: 12804 بار
سپاس‌های دریافتی: 4578 بار

پست توسط كيارش » جمعه 17 اسفند 1386, 6:22 pm

واسه منم :lol: :lol:

خودكشي ! :grin:
 [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]  این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,    
  [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر    

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » جمعه 17 اسفند 1386, 9:38 pm

اینم فکر بدی نیستا :grin:
ولی من دلم پیش اونه حتی اگه بخوام هم بمیرم هم مثل ادم نمیمیرم که دلم اینجاست اونوقت میشم یه روح سرگردون ههههههههوووووووووو :lol: :lol:
بابا بفهم دیگه چقدر هر روز از جلو ان مغازه رد بشم تا ببینمت. دوستان تو این چند هفته ای 8 کیلو وزن کم کردم همه کف خون کردن چته چی بگم؟
د و س ت د ا ر م

Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN » شنبه 18 اسفند 1386, 12:07 am

رنجر جان بگو عاشق شدم. نه جرم است نه گناه. در ضمن هر كاري سختي داره. انشا الله درست مي شه. :D
Don't play games with the ones who love you

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » شنبه 18 اسفند 1386, 12:27 am

آره آرمين جان درست ميشه البته اگه عمري بود ما عيد امسال ديديم.

Junior Poster
Junior Poster
پست: 154
تاریخ عضویت: جمعه 17 اسفند 1386, 4:10 pm
سپاس‌های دریافتی: 13 بار

پست توسط Ocean Bird » شنبه 18 اسفند 1386, 10:36 am

این حرفا نا امید کننده است . من بشخصه ترجیح میدم یه عاشق زنده داشته باشم تا اینکه مرده . یا خودشو بکشو منم از عذاب وجدان تا آخر عمر در درون خودمو بخورم و بکشم.
عشق خوبه که تا پایان با آدم باشه . حتی در اون دنیا هم ادامه داشته باشه. :)

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » شنبه 18 اسفند 1386, 11:12 am

بله به شرطي که شما بدوني طرف عاشقت ولي اون فکر نکنم بدونه
:lol: :lol: :lol:

Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 78
تاریخ عضویت: دو شنبه 21 خرداد 1386, 8:25 am
محل اقامت: babak.silverfox@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 1 بار
تماس:

پست توسط silverfox » شنبه 18 اسفند 1386, 11:55 am

ببخشید بحث قشنگتونو خراب می کنم ولی بدجوری به کمک نیاز دارم،الان 4 روزه عشقم هی سعی می کنه ازم دور شه،ازش دلیلشم می پرسم جواب نمی ده یا می گه دیگه اون حسو بهت ندارم،بدون دلیل چجوری می شه بعد 8 ماه که 1روز از هم دور می شدیم دلمون تنگ می شد حالا جواب تلفنمم نده،من از همه کارو زندگیو درس و همه چی افتادم...به نظرم نمی شه که بعد این همه وقت یهو بگه دیگه خسته شدم و همه چیو تموم کنه،بهش می گم چرا می خوای تموم کنی میگه نمی دونم،میگم من بدون تو نمی تونم میگه چیکار کنم،منم هی سعی کردم بهش نزدیک شم،می گم دوست دارم قبلا می گفت منم خیلی دوست دارم الان فقط سر تکون می ده...با چند نفر که مشورت کردم گفتن تو کاری نمی تونی بکنی اگه دیگه خودش نخواد نمی شه،خودشم می گه دیگه هیچ کاری نمونده که نکرده باشی و بخوای الان بکنی،ولی من اصلا نمی تونم بی خیالش شم و می دونم تا ازین دیرتر نشده باید یه کاری بکنم،کمکم کنین شما دیگه نگین کاریش نمی شه کرد!بعد از یه هفته آدم نمی تونه کاملا بی خیاله یه نفر بشه که شب و روز به فکرش بوده!می خواستم منم خودمو بی خیال نشون بدم هی نرم طرفش هی زنگ نزنم شاید جای خالیمو حس کنه برگرده ولی می ترسم اگه این کارو بکنم اون دیگه برنگرده اون وقت دیگه هیچ راهه برگشتی نیست! :lol: :lol:
 
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
شماره فنی قطعات یدکی چاپگرهای HP,EPSON
گالری عکس قطعات یدکی چاپگرهای HP,EPSON
آموزش تعمیر چاپگر
.::کتاب آموزش تعمیرات چاپگر لیزریHP1200::.

تصویر 
به این لینک برین برای خودتون یک brute بسازین
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » شنبه 18 اسفند 1386, 12:12 pm

silverfox جان خيلي ميبخشيد ميشه توي تاپيک عشق يعني چي مطرح کنيد؟ اونجا بچه ها بهتر کمک ميکنند. ممنونم.

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » شنبه 18 اسفند 1386, 4:00 pm

عشق چیست؟

هنگامی که بشر با بوجود آوردن فرهنگ خود را از جهان حیوانیش فراترکشید بیشتر غرایز حیوانی اش شکل بروز ساده پیشین خود را از دست دادند. فروید از بکار بردن کلمه غریزه instinct که اصطلاحی بیولوژیک است پرهیز می کند و بیشتر از واژه شور tribe استفاده می کند تا دگرگونی این غرایز در ناخودآگاه و حیات ذهنی را نشان دهد. این غرایز یا شورها به دو دسته تقسیم می شوند: شور زندگی یا اروس erosو شور مرگ یا تاناتوسThanatos. شور زندگی موجب عشق و محبت و حفظ جان و شور مرگ موجب دشمنی و نیستی است.

روان صحنه نبرد این دو شور باهم است. لیبیدو نیروی اصلی اروس برای چیرگی بر تاناتوس است. لیبیدوی یک فرد می تواند به اشکال متفاوت بروز کند و متوجه افراد گوناگون شود. هنگامی که فرد من برتر خود رادر فرایند تصعید sublimation بر یک معشوق بیفکند و او را مظهر تمامی نیکی ها بداند و تمام نیروی لیبیدویش را متوجه او کند عاشق شده است. بنابراین گرچه ریشه عشق غریزه جنسی است اما با آن یکی نیست.

عشق فراخ‌تر از آن است که به چيزی فروکاسته شود. اما اين را بايد در نظر داشت که طرح مسأله عشق با فرض کلاسيک دوگانه‌گی روح و جسم يا روان و کالبد پاسخی نمی‌يابد. در انديشه فلسفی معاصر برای اين دوگانه دکارتی قدری قائل نيستند. ما دوپاره نيستيم تا برای شناخت احوال و عوارض وجودی‌مان ناگزير باشيم آن را به يکی از بخش‌های «حيوانی» يا «انسانی»‌مان حوالت دهيم. اساساً انسان دو بخش ندارد. غريزه، عقل، احساس و مانند آن نيروهايی جدا از هم در درون ما نيستند. همه در يک وحدتی هم‌تافته کارگر و فعال‌اند. در نتيجه عشق آدمی، فقط عشق آدمی است نوع انسانی و حيوانی ندارد. همان‌گونه مه فراسوی نيک و بد نيز هست و با معيارهای اخلاقی هم سنجيده نمی‌شود.

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » یک شنبه 19 اسفند 1386, 1:09 pm

با شكست در عشق چه بايد كرد.
با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفت از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟ در پاسخ بدين مشکل و براي شکست خورده در ميدان عشق، حداقل دو دسته پيشنهادات، قابل توصيه اند:



الف) نسخه هايي غير از عشق:



از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است غذايي که براي عاشق شکست خورده تجويز مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نباشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فراخواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...).



اينگونه ن سخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.



ب) نسخه هايي بر مبناي عشق:


به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند.



جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جايجا کرد و تغيين داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده يي در سه سطح قابل فرض اند:



اول، معشوقه ي فراانساني:



مراد از مصاديق، معشوقه هايي هستند که جنبه ي تجرد داشته و قرار نيست عاشق با قالبي ملموس، مشهود و ملموس، مثل ساير اشياء و آدميان سروکار داشته باشد، بلکه با امور و مصاديق مجرد، غيرملموس و غيرمشهود مواجه است. به عبارت ديگر، براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد. از آنجا که ورود به فضاي عشق حقيقي، توان، ادراک، تخيل و امکانات ويژه مي طلبد، که کار هر کسي نيست، عاشق ناکام از آنجا که تمزين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش برسيد.



اين راه رفتني، قابل وصول و نتيجه بخش است. (بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گيرند). اما راهي است صعب و سنگين و از اين رو در حد همه ي انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نيست. اينجاست که در چاره جويي براي فرد شکست خورده در عشق، بايد وزنه هاي سبکتر و قابل حملتر از عشق حقيقي پيشنهاد کرد، در عين حال که اين راه را براي سالکان جدي، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روي آن به عنوان راه حلي اساسي تکيه کرد.



دوم، معشوقه ي فروانساني: ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و...



گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند، ولي براي کسي که تجربه ي عشق انساني دارد و ناکام مانده است، اين گونه معشوقه ها به جهت پايين بودن سطوح توانايي ها و جذابيت ها، قانع کننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از اين رو ممکن است فضاي غم و تلخي شکست مجددا براي او احيا شود. از اين رو اين جايگزيني در عشق، گرچه مفيد است و به عنوان معادلهاي غيرکامل، قابل تجويزند، اما مي توان نسخه هاي مناسبتري نيز براي اين درد تجويز نمود.



سوم، معشوقه ي انساني: در اينجا توصيه و تجويز آن است که اگر معشوقه يي به هر دليل از دست رفت، چرا يکي ديگر در حد او و ياشد بهتر از او را برنگزيند؟ به جاي يک انسان، به انسان ديگري مهر ورزيد و به معاشقه نشست. ممکن است گفته شود که اين تجويز سطحي و غيرجامع است. زيرا کسي که غرق در فضاي سنگين عشق است، معشوقه ي سابق تمام فضاي ذهني و جانش را اشغال کرده است. او نه جايي براي مهرورزيدن (در حد عشق) به ديگران دارد و نه اين فرصت و توان را دارد که براي جابجايي معشوق، عزم جزم کند و پادررکاب نمايد. اين اشکال بي وجه نيست، اما توصيه ي ما نيز بي قيد و شرط نيست و با رعايت اين قيود، برداشتن اين بار ممکن مي شود. در مسير جايگزيني معشوق، بايد به نکات زير توجه داشت:



اولا: چنين فرد بحران زده از تجربه ي کارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زيرا آشنايان با پيچ و خمهاي وجود آدمي و بحرانهايش، ممکن است راههاي ميانبر و حد وسطي را بشناسند که راه برون رفت از مشکل را براي ديگران بسيار تسهيل مي نمايند.



ثانيا: تغيير معشوقه، يک شبه و در اندک زمان به سادگي ممکن نيست. از اين رو به عاشق آسيب ديده بايد فرصت داد تا اندکي از مشغله هاي وجوديش فروکش کند. تجربه هاي تازه تر نمايد، با حوادث و مسايل نويي دست و پنجه نرم کند و اندک اندک از شعله هاي فروزان عشق، فاصله گيرد، تا قابليت و ظرفيت تجربه ي جديد و دريافت محبت فرد جديد را پيدا کند و از سويي ببيند که در درون نيازي اساسي وجود دارد و پاسخ مي طلبد، و از سوي ديگر به اينجا برسد که پاسخ شايسته براي آن حاجت ندارد، تا به فکر غذاي مناسب براي رفع آن نياز بيفتد.



ثالثا: آدميان بر اساس باورهايشان زندگي مي کنند. انسانها در قالبهاي ذهني و تصاوير ذهني خود، پيش فرضهايي دارند که مبناي ادراک و کنش آنان است. برخي از اين باورها صواب اند و بايد حفظ و تقويت شوند. اما بسياري از تصاوير ذهني اگر غلط هم نباشند، اين قابليت را دارند که جايگزينهاي مناسبتري پيدا کنند (و البته اگر غلط اند، بايد جايجا شوند). عاشق نيز از معشوق پيشين و شرايط يک معشوق مطلوب و... پيش فرضهايي دارد که با تامل و با راهنمايي افراد محبوب، مي تواند قالبهاي ذهني و پيش فرضهايش را جابجا کند، آنگاه آماده ي دريافت تجربه ي جديد خواهد شد.



رابعا: براي اينکه فضاي سابق مورد غفلت و فراموشي قرار گيرد، حتما بايد هر اثر، نکته، مطلب و اشياء مربوط به فضاي عشق پيشين در معرض ديد و در دسترس عاشق ناکام نباشد. از اين رو بايد هر آنچه که خاطره ي گذشته را تجديد مي کند، چاره جويي نمود و از آن عقبه رهايي يافت و فاصله گرفت، تا آنکه صفحه ي جانش آمادگي دريافت تجربه ي جديد را بيابد.



حاصل آنکه با رعايت شرايط فوق (مشاوره، فاصله ي زماني، تغيير تصوير ذهني و محو آثار پيشين) مي توان از تجربه ي شکست در عشقي رهايي يافته و با جايگزيني معشوق جديد، از زندگي لذت برد. واضح است که شرايط يادشده، بسترها را فراهم مي کند و فرد بحران زده بايد فعالانه بسترهاي لازم را در اين شرايط مناسب براي گزينش جايگزين مناسب فراهم کند و صفحه ي جانش را براي ورود فرد ديگر باز کند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد.

بعد از قضیه امروز دیگه دل و دماغ مطلب نوشتن ندارم شاید این آخرین پست من باشه شاید...

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”