روانشناسي عشق

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

Junior Poster
Junior Poster
پست: 154
تاریخ عضویت: جمعه 17 اسفند 1386, 4:10 pm
سپاس‌های دریافتی: 13 بار

پست توسط Ocean Bird » یک شنبه 19 اسفند 1386, 2:52 pm

renger نوشته شده:بله به شرطي که شما بدوني طرف عاشقت ولي اون فکر نکنم بدونه
:lol: :lol: :lol:


میدونی رنجر چرا احساستو درک میکنم؟! چون خودم هم یکی رو دوست دارم. می دونم که اون هم نسبت به من علاقه ای داره ، اما نمی دونم چقدر، و همینطور نمی دونم که میدونه که من دوستش دارم یا نه!! یک هفته است که ندیدمش و دقیقاً تا یک ماه دیگه هم نمی بینمش. اما سعی میکنم آرامشم را تا جایی میتونم حفظ کنم و توکل بر خدا مهربان. امیدوارم که درست بشه . تو که هر روز میتونی بری یار را ببینی ، پس اینقدر زار زار نکن. :-) میبینی که از تو بدتر هم هست. حالا هر چی میخوایم به رو خودمون نیاریم نمیزاری . :-) بیا از الان یه کاری کنیم تو برا من دعا کن منم برای تو دعا میکنم . اگه خدا بخواد و او نیمه دیگه ی تو باشه حتما میشه. فقط خدا باید بخواد. اینو مطمئنم. :D

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » یک شنبه 19 اسفند 1386, 2:57 pm

آها باشه قبول. من براي تو دعا ميکنم تو هم براي من.
يعني تو هم مثل مني؟ يکي دوست داري ولي طرفت نميدونه؟ خيلي سخته خوشحالم يکي هست که منو درک ميکنه.

Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 24
تاریخ عضویت: چهار شنبه 26 دی 1386, 8:32 pm
سپاس‌های دریافتی: 2 بار

پست توسط gorbemalos » یک شنبه 19 اسفند 1386, 6:14 pm

زياد جدي نگيرش تموم ميشه
ظاهرا عشق اولته اينطور نيست؟
ولي اطلا عجه نكن كه يه عمر مورد فوش ونفرين خودت قرار بگيري
به نظرم يكم بيشتر از رابطه واشنايي تون واينكه رابطتون اطلا در چه حدي هست بيشتر بگي شايد بيشتر ما هم موتوجه بشيم
اما به نظر من دوستي قبل از ازدواج لازم و واجبه
موفق باشي

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » یک شنبه 19 اسفند 1386, 9:23 pm

gorbemalos جان من همه حرف هامو تو تاپيک عشق يعني چي زدم ديگه چيزي نمونده که نگفته باشم.

Junior Poster
Junior Poster
پست: 154
تاریخ عضویت: جمعه 17 اسفند 1386, 4:10 pm
سپاس‌های دریافتی: 13 بار

پست توسط Ocean Bird » یک شنبه 19 اسفند 1386, 10:19 pm

باشه من برات دعا میکنم رنجر . آره منم یکی را دووووووووووووووووووووووووووست دارم . امیدوارم که به نتیجه برسه. :)

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » دو شنبه 20 اسفند 1386, 11:06 am

نشانه های عاشقی



نمي توانيد به او فكر نكنيد
فكر شما سـراسـر از يـاد و انـديـشـه او اسـت. بـي دليـل به فـكر شـما مـي آيد و از خود ميپرسيد كه آيا به اندازه نصف اندازه اي كه به او فكر ميكنيد، او به شما فكر ميكند؟ در شگفتيد كه در ذهن او چه ميگذرد يا حتي فكر تماس گرفتن با او به سرتان ميزند ( اما بدليل ترس از نپذيرفتن او از اين كار خودداري ميكنيد.)

اما وضعيت وخيم تر مي شود. با دوسـتان خـود بيرون ميرويد و به چيزي در ويترين مغازه نگاه مي كنيد و به اين مي انديشيـد كه او تـا چه اندازه به آن شيء بخصوص علاقه مند است .

اگر او آخرين چيزي است كه پيش از خواب به فكر شما مي آيد و اوليـن چيـزي اسـت كه بعد از بيدار شدن به ذهن شـما خطور مي كند - و حتي چندين بار روياي او را ديده ايد، ديگر لازم نيست ادامه اين مقاله را بخوانيد تا بفهميد عاشق شده ايد يا نه ( البته براي اطمينان بيشتر ادامه دهيد.)

براي او اهميت قائليد
اگر عاشق كسي باشيد، دوست داريد هـمـه چـيز درمورد او بدانيد: اينكه او كيست؟ به چي فكر ميكند و چه چيز او را مي خنداند. به او و احساساتش واقعا" اهميت ميدهيد.

اگر بفردي علاقه حقيقي داشته باشيد،اگر او روز بدي داشته باشد و يا بخاطرموضوعي ناراحت باشد، شما نيز غمگين و پريشان ميشويد.

شخصيت و خصوصياتش براي شما فريبنده و دلربا است
حركات او هنگام غذا خوردن، قدم زدن، صحبت كردن و همچنين عادتهايش در انجام كارهابراي شما شادماني فراواني به دنبال خواهد داشت.
او چيزهايي مي گويد كه باعث تمايزش با ديگران مي شود، و شما اين را دوست داريد. علتش را نمي دانيد ولـي دانـسـتـنـش نـيـز بـرايـتان اهـميتي ندارد. شما او را به همين صورتي كه هست دوست داريد.

ارتباط تنگاتنگي با او داريد
شما نمي توانيد عاشق كسي باشيد كه با او هيچ تناسخي نداشته باشيد. اگر شمـا و او در يك طول موج قرار داشته، و عقايد مشابهي داريد،اين يك نشانه محكم محسوب ميگردد. هم فكر بودن در مسائل گوناگون، گرفتن تصميمات مشابه و يكسان حاكي از آن است كه ميتوانيد عاشق او باشيد.

افراد ديگر، زياد به چشمتان نمي آيند
با اينكه ممكن است نتوانيد از براندازكردن يك زن (يا مرد) زيبا كه از كنار شما رد ميشود صرفه نظر كنيد، هنگاميكه عاشق باشيد، ديگر رادار شما براي رد يابي ديگران خوب كار نكرده و بقيه در مقايسه با فرد مورد علاقه شما جالب نخواهند بود. به علاوه مانند قبل تمايلي به گپ زدن با جنس مخالف نخواهيد داشت.
به تدريج احساس خواهيد كرد كه او تنها فرد مورد توجه شما در يك جمع است و كسي است كه به دنبالش بوده ايد.

عاشق وقت گذراندن با او هستيد
اين مسئله اي واضح ولي در عين حال با اهميت است. شما به دنبال ديــدن او هستيد و مهم نيست كه هر دوي شما چه كار خواهيد كرد. اخيرا" قـدم زدن بـا او، زيـبا ترين راه گذراندن يك بعد از ظهر است. به علاوه وقتي كه از او دوريد، آرزو مي كنيد كه پيش شما بود.

مطابق با ميل او رفتار ميكنيد
سعي مي نماييـد با اينكه برخي از كارها مثل رفتن به كتابخانه يا نمايـشگاه براي شما خوشايند نـيسـت، ولـي بـخاطـر خـواسـتـه او بدون جبهه گيري و مخالـفـت به انجام آنها ميپردازيد. متوجه خواهيد شـد كه خـود را با اميال و برنـامه هاي او وفــق داده و در موارد گوناگون همراهيش مي كنيد.

اولويتهاي ديگر، عقب نشيني ميكنند
شما عادت كرديد ظهر ها به باشگاه ورزشي برويـد، امـا اگـر او بـراي نـهار وقـت داشـت، ترجيح ميدهيد با هم به رستوران برويد. شما ديـگر مـانند گذشته آن آدم سخت كوشي نيستيد كه كارهاي ناتمام خود را آخر هـفـتـه ها با خودش بـه خـانه مـي آورد تـا آنـها را انجام دهد بجايش ترجيح ميدهيد آخر هفته خود را با او بگذرانيد.ليست كارهاي روزانه كه هميشه اصرار در انجام دادن آنها داشتيد، اكنون به علت با او بودن ديگر رونقي ندارد و توجهي به آن نمي شود

شما به آينده اي فكر ميكنيد كه او نيز جزئي از آن است
در ذهنتان با او آينده اي نامحدود داريد. اين آينده فقط محدود به آخر اين هفته نيمشود بلكه ساليان سال ادامه خواهد يافت. وقتي براي سفر بعدي خود برنامه ريزي ميكنيد، به اين فكر ميكنيد كه براي ماه عسل با او خواهيد بود. هنگاميكه براي سه ماه بعد به يك جشن عروسي دعوت ميشود، با اينكه سه ماه مانده، از اكنون از او مي خواهيد كه همراه شما در آن مراسم شركت كند.


[
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » دو شنبه 20 اسفند 1386, 11:20 am

مراحل تکامل عشق



عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

4- مرحله صمیمیت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.


نمیخواستم دیگه مطلب تو این تاپیک بزارم ولی دله دیگه کاریش نمیشه کرد.
این تاپیک با تمام لحظات عاشقی من پیوند خورده. نمیتونم ازش دل بکنم. این مطالب میزارم هرچند به کار من نمیاد امیدوارم بقیه دوستان عاشق ازش استفاده کنند.

نمیدونم چرا. نمیدونم...

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » دو شنبه 20 اسفند 1386, 2:01 pm

عشق حقیقی

روح مانند موجودي است كه در چهارديواري بسته و بدون روزنه اي گير افتاده و در اين شرايط عاشق مي شود.معشوق مانند پنجره اي روي چهارديواري ظاهر مي شود و براي اولين بار نور تجربه مي شود. نور عشق است معبود حقيقي است حضور خورشيد(خدا) در چهارديواري است.
امكان رسيدن از عشق شخصي به تعالي (درك عشق) وجود دارد اما راه آن بسيار سخت و مخاطره آميز و البته سريع و پرشتاب است. براي اين منظور شايد بتوان مراحل عاشقي (سطوح درك عشق شخصي) را تا تعالي در سطوح شوريدگي،دوستي،سپاس و شفقت شرح داد:

شوريدگي، اين اولين مرحله و شورعشق است:
در اين مرحله عاشق شيفته معشوق مي شود. اما قدرت تشخيص عشق را از معشوق ندارد. وقتي از او درباه عشق مي پرسي از معشوق مي گويد او هيچ ادراك و لمس مجزايي از عشق جز معشوق خويش ندارد. در واقع او پنجره را منبع نور چهارديواري خود مي داند پس دودستي به آن مي چسبد.

و معشوق معبود مي شود و عاشق او را عاري از هر عيب و خطا مي بيند. در اين مرحله عاشق نيازمند دوست داشته شدن است. وقتي مي گويد دوستت دارم يعني اينكه خواهش مي كنم دوستم داشته باش.

به زودي اين شيفتگي تبديل به نياز ميشود. نياز به مالكيت، نياز به در اختيار داشتن معشوق. چراكه معشوق سرچشمه و منبع نوري است كه تمام هستي او را تغيير داده است. پس بايد به هرقيمتي شده اورا نگه دارد و از دست ندهد. بي آنكه به روشني بداند تلاش مي كند پنجره را از ديوار جدا كرده و زير تخت خواب خود پنهان كند ترجيحا در چمدان. عاشق اصرار دارد همه نيكي ها را در معشوق ببيند و با اين كار در واقع او را به دلخواه خود تعريف مي كند. اگر به هر دليلي به معشوق دست نيابد شايد تاهميشه در اين رويا بماند اما اگز موفق به تصاحب او شود در يك زندگي مشترك بسياري از چيزهايي كه در او مي ستود تبديل به ايراد ميشود. او تعاريف زيادي براي معبود خود دارد و سخت تلاش مي كند با كنترل معشوق او را در قالب تعاريف مقدس خود حفظ كند. كيفيات نور را از پنجره انتظار دارد. در واقع زماني كه موفق مي شود او را به دلخواه خود به بند كشد پس مدتي به خود مي آيد و مي بيند پنجره زير تختخواب ديگر نور نمي دهد! از آن آسماني آبي تنها مقداري شيشه و آهن بجا مانده. او حاضر نبود معشوقش از خدا كمتر باشد اما در كمال ناباوري درمي يابد او انسان است. وشايد به اين نتيجه برسد كه همه چيز دروغ بود.

در اينجا عشق دردمند است، دردمند نياز به دوست داشته شدن و دراختيار داشتن معشوق. او براي معشوق سعادت را طلب نمي كند بلكه از معشوق سعادت خويش را طلب مي كند.

عاشق به معشوق مي گويد "باش" اما آنگونه كه من مي خواهم باش و مال من باش.
بيشتر عشاق ها در اين مرحله متوقف مي شوند.


دوستي، اين مرحله دوم و شعور عشق است:
در اين مرحله عاشق هنوز به تمايزي ميان عشق و معشوق دست نيافته است. اما اينك خرمند شده و خود را در مقام دوست معشوقش در ميابد. او خود را دوست مي بيند و دوست بهترين ها را براي دوست آرزو دارد. آرزوي آزادي و سعادت. در اينجا عاشق براي معشوق خويش آزادي را مي خواهد و تمايلي به اسير كردن او ندارد. اين مرحله شعورمند شدن عشق است و با تعمق مي توان به آن رسيد. آن بسيار بديهي و ساده است: چگونه خودم را دوست تو مي دانم و ادعا مي كنم دوستت دارم اما آرامش و سعادت را براي تو نمي خواهم؟ و چه اهميتي دارد اگر تو آرامشت را در بودن با ديگري حس كني. همينكه مي دانم خوشنودي سرشار از خوشنودي مي شوم. در اينجا عاشق سعادت خويش را در سعادت معشوق مي بيند( چيزي كه عشاق مرحله اول فقط حرفش را مي زنند). پس طالب سعادت معشوق است نه خويش.
عاشق در اين مرحله نور را از پنچره منفك نمي بيند اما مي داند كه پنجره در همان جا كه هست مي تواند نور ببخشد. واگر آن را جابجا كند ديگر نوري نخواهد داد. پس معشوق را همانگونه كه هست مي خواهد نه آنگونه كه آرزو دارد باشد. او مي داند آنكس كه لمس خدا را به قلب او آورده همين انسان با همين ويژگي ها، ضعف ها و توانايي هاست. پس به معشوق آزادي بودن مي بخشد. معشوق عشق نيست اما تنها امكان حضور عشق است.

عشق در اين مرحله نيز از نياز رها نيست. اما نيازمند داشتن و كنترل معشوق نيست فقط نيازمند حضور و توجه معشوق است. او نيازمند اين است كه معشوق از عشق او آگاه باشد. در اينجا وقتي عاشق به معشوق مي گويد "دوستت دارم" منظورش اين است كه " اجازه بده دوستت داشته باشم". يك بار كه عشق به اين مرحله برسد از اين پس هميشه از اين مرحله آغاز مي شود.
او به معشوق مي گويد "باش" و هرگونه كه هستي باش و متعلق به هركه كه مي خواهي باش ولي اينجا باش.


سپاس، اين مرحله سوم و حضور عشق است.
در اين مرحله عاشق به اولين تمايز ميان عشق و معشوق دست مي يابد. او در ميابد كه پنجره ، نور نيست امكان حضور و تجربه نور است و معشوق نه عشق كه بهانه حضور آن است. او به اولين لمس عشق مستقل از معشوق رسيده است. رسيدن به اين مرحله به ندرت اتفاق مي افتد اما مراقبه بر درد عشق راه كشف آن است. همانطور كه در شرايط عادي احساسي از وجود معده نداريم جز وقتي كه معده درد داريم. لحظه اي هست كه عاشق درمي يابد دردي كه در وجودش مي پيچد و آرزويي جز رهايي از آن ندارد خود عشق است. حضور بلاواسطه خداست. و از آن پس هيچ چيز مانند سابق نخواهد بود.
او ديگر معشوق را نمي پرستد اما با تمام وجود قدرشناس اوست براي امكاني كه حضور او فراهم كرد. قدرشناسي بالاترين شكل ابراز بيروني عشق است.
در اين مرحله قلب مي تواند هم زمان پذيراي بيش از يك عشق ناب باشد با همه گرما و شگفتيش. چرا كه عشق از مالكيت معشوق رهاست. چهار ديواري مي تواند پنجره هاي متعددي را برخود ببيند چرا كه اصل نور است نه پنجره.

وجود عاشق تحت هر شرايطي سرشار از سپاس نسبت به معشوق است. عاشق از اينكه معشوق وجود دارد سپاسگذار خداوند است حتا اگر هيچ ارتباطي با معشوق نداشته باشد. حتا اگر او نداند. و در اينجا و قتي عاشق مي گويد "دوستت دارم" يعني اينكه "دوستت دارم"
عشق در اين مرحله دردمند نيست و از نياز رها شده است. اين عشق غني است و سرشار از بخشش و انتشار. دهنده است نه گيرنده. اما كماكان حول محور من است.

او به معشوق مي گويد باش، هرگونه كه مي خواهي باش و متعلق به هركسي كه مي خواهي باش و هركجا كه مي خواهي باش، اما فقط باش.


شفقت، اين مرحله چهارم و مرحله خود عشق است.
در اين مرحله چهار ديواري فرو مي پاشد و جز نور باقي نمي ماند.
اين مرحله عشق بودن است نه عاشق بودن. جرياني كه ميان عاشق و معشوق جاريست. هر عاشق و معشوقي ،... . مرحله عبور از من است...

و اجازه ندارم كه بيش از اين از شفقت عشق بگويم. نگفته اند من نيز نگويم. :lol: :lol: :lol:

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

پست توسط noora » دو شنبه 20 اسفند 1386, 9:44 pm

سلام به همگی دوستان خوبم

من بنا به دلایلی نمی تونستم مرتب بیام سایت وتقریبا از اصل موضوع جا موندم برای همین نشستم همه را خوندم .خیلی برام جالب بود اینکه علاوه بر رنجر چند نفر دیگه هم اومدن و خیلی صادقانه از عشق هاشون گفتن که این خودش قابل ستایش :smile:

آرمین جان

شما گفتی که از روی حالات و رفتار می شه فهمید که طرق مقابل دوستت داره یا نه . می شه یه کمی در مورد آقایون بگید که وقتی از یه نفر خوشون می یاد چه جور رفتاری از خودشون نشون می دن آخه همه بیشتر راجب خصوصیات خانما حرف می زنن. ازبقیه آقایون دیگه هم خواهشمندم که یاری کنند.

رنجر عزیز

من سر نماز دعا ت می کنم امیدوارم موفق بشی تو هم برای من دعا کن که به اون چیزی که می خوام برسم

در ضمن من دارم یه سری مطالب مر بوط به عشق جمع آوری می کنم آمیدوارم مفید واقع بشه فکر کنم تا فردا تموم بشه و بزارم رو سایت.
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » دو شنبه 20 اسفند 1386, 10:25 pm

noora جان من همیشه دعا گوی شما دوستان خوبم بوده و هستم که منو در ملتهب ترین و سرنوشت ساز ترین دوره زندگیم تنها نذاشتین و کمکم کردین. باز هم از همتون منونم و از همین جا دست بوس همه شما هستم. انشالله دعا کنین مشکل من هم حل بشه من هم به آرزوی قلبیم که چیزی نیست جز رسیدن به معشوق و معبودم هست برسم و خبر خوشش به زودی در این تاپیک اعلام کنم. :) :) :lol: (دست خودم نیست تا یادش میفتم گریم میگیره :lol: )

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 854
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 6:42 am
سپاس‌های ارسالی: 361 بار
سپاس‌های دریافتی: 833 بار

پست توسط renger » سه شنبه 21 اسفند 1386, 2:48 pm

عشق حقيقي

قابل توجه کسانی که عشق فقط از منظر منطق میبینند.

عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود.
شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد.
حالا به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟‌چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است.

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

پست توسط noora » سه شنبه 21 اسفند 1386, 3:25 pm

دو عشق درونی از نظر شهید مطهری



حالت روحی که مغایر با شهوت جنسی لااقل از لحاظ کیفیت و هدف شناخته شده است دو نوع است و به دو صورت مختلف ظهور می کند، یکی به صورت حالت پرشور و پرسوز و گدازی که در نتیجه دور از دسترس بودن محبوب و هیجان فوق العاده روح و تمرکز قوای فکری در نقطه واحد از یک طرف، و حکومت عفاف و تقوا به روح عاشق از طرف دیگر، تحولات شگرفی در روح ایجاد می کند، احیانا نبوغ میافریند. و البته هجران و فراق شرط اصلی پیدایش چنین حالتی است و وصال مدفن آن است و لااقل مانع است که به اوج شدت خود برسد و آن تحولات شگرفی که مورد نظر فیلسوفان است به وجود آورد.

این گونه عشقها بیشتر جنبه درونی دارد، یعنی موضوع خارجی بهانه ای است برای اینکه روح از باطن خود بجوشد و برای خود معشوقی آنچنانکه دوست دارد بسازد، و از دیدگاه خود آنطور که ساخته نه آنطور که هست ببیند، کم کم کار به جائی می رسد که به خود آن ساخته ذهنی خو می گیرد و آن خیال را بر وجود واقعی و خارجی محبوب ترجیح می دهد.

نوع دیگر آن مهر و رقت و صفا و صمیمیتی است که میان زوجین در طول زمان، در اثر معاشرت دائم و اشتراک در سختیها و سستیها و خوشیها و ناخوشیهای زندگی و انطباق یافتن روحیه آنها با یکدیگر پدید می آید. اگر اجتماع پاک و ناآلوده باشد و تمتعات زوجین همان طوری که اصول عفاف و تقوا ایجاب می کند به یکدیگر اختصاص یابد، حتی در دوران پیری که شهوت خاموش است و قادر نیست زوجین را به یکدیگر پیوند دهد، آن عاطفه صمیمانه، سخت آنها را به یکدیگر می پیوندد.

نفقه دادن مرد به زن و شرکت عملی زن در مال مرد، از همه بالاتر اختصاص کانون خانوادگی به استمتاعات جنسی و اختصاص محیط بزرگ به کار و فعالیت، از علل عمده این صفا و صمیمیت است.

تدابیری که اسلام در روابط زوجین و غیره به کار برده است، سبب شده که در محیطهای اسلامی - برخلاف محیط اروپای جدید - این گونه صمیمیتها و مهر و صفاها و عشقها زیاد پیدا شود.

نوع اول مشروط به هجران و فراق است؛ تازیانه فراق روح را حساستر و آتشین تر می کند بر خلاف این نوع از عشق که ما آنرا صفا و صمیمیت می نامیم و اختصاص به زوجین دارد در اثر وصال و نزدیکی کمال می یابد.

نوع اول در حقیقت پرواز و کنش و جذب و انجذاب دو روح متباعد است و نوع دوم وحدت و یگانگی دو روح معاشر، فرضا کسی در نوع اول تردید کند، در نوع دوم نمی تواند تردید داشته باشد.

در آیه قرآن کریم آنجا که پیوند زوجیت را یکی از نشانه های وجود خداوند حکیم علیم ذکر می کند، با کلمه مودت و رحمت یاد می کند چنانکه می دانیم، مودت و رحمت با شهوت و میل طبیعی فرق دارد، می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه» (روم/21). یعنی یکی از نشانه های خداوند این است که از جنس خود شما برای شما جفت آفریده است، و میان شما و آنها مهر و رأفت قرار داده است.

مولوی چه خوب این نکته را دریافته است آنجا که می گوید:
زین للناس حق آراسته است *** زآنچه حق آراست کی تانندرست
چون پی یسکن الیهاش آفرید *** کی تواند آدم از حوا برید
این چنین خاصیتی در آدمی است *** مهر ، حیوانرا کم است، آن از کمی است
مهر و رقت وصف انسانی بود *** خشم و شهوت وصف حیوانی بود


با همه اختلافی که میان این دو نوع عشق وجود دارد و یکی مشروط به هجران است و دیگری به وصال، یکی از نوع ناآرامی و کشش و شور است و دیگری از نوع آرامش و سکون، در یک جهت مشترکند.

هر دو گلهای باطراوتی می باشند که فقط در اجتماعاتی که بر آنها عفاف و تقوی حکومت می کنند می رویند و می شکفند. محیطهای جنسی یا شبه اشتراکی جنسی نه قادرند عشق باصطلاح شاعرانه و رمانتیک به وجود آورند، و نه می توانند در میان زوجین آنچنان صفا و رقت و صمیمیت و وحدتی که بدان اشاره شد به وجود آورند.

منبع: [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”