در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.
Captain I

Captain I



no avatar
پست ها

623

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 11 اسفند 1385 12:35

آرشيو سپاس: 55 مرتبه در 30 پست

توسط Palang mah gerefteh » يکشنبه 30 دی 1386 14:51

من مطالب تاپيک شما را خواندم  و به مضمون کلي آن آگاهي پيدا کردم و از شما بخاطر زحمتي که براي تهيۀ اين مطالب بخودتان هموار ساختيد سپاسگذارم.
حال مطلبي که من مي توانم در اين رابطه پيشنهاد کنم، طرح تقابل اين نظريات با نظريات روانکاوي ست. آنچه را که شما در رابطه با افسردگي مطرح کرده ايد در واقع تأويل بيولوژيک و حتي مي توانم بگويم مکانيکي بخشي از جهان طب هست که تا حدود زيادي از فعاليتهاي کارخانجات عظيم و پر رونق داروسازي الهام مي گيرد.
در اين مطلب که متابوليسم بدن انسان و جذب مواد شيميايي بتواند سر منشأ تحولات حسي و رواني در فرد باشد، بحثي نيست. احتمالا تا حدودي همينطور است که شما مي گوييد. خوشبختانه خود شما در يکي از قطعاتی که نوشته اید به « حوادث استرس زا» اشاره مي کنيد و همين موضوع ، تعيين کننده بودن جذب مواد شيميايي - در گفتمان شما -  در تحولات باطني فرد آدمي را دچار تزلزل مي کند. يعني اينکه حداقل مي توانيم بگوييم که علاوه  بر جذب مواد شيميايي و ماهي و شکلات و غيرو، حوادثي نيز در زندگي افراد مي تواند روي دهد که موجب افسردگي و يا شادي آنها شود.
در مورد خودکشي، نمايشنامۀ « با عشق نبايد بازي کرد» نوشتۀ آلفرد دو موسه Alfred de Musset  می تواند جالب توجه و حائز اهمیت باشد از این جهت که نشان می دهد چگونه از طریق « زبان » یا « سخن » می توان فردی را بخود کشی واداشت یا تشویق کرد. روشن است که چنین نمونه هایی در مقابل نظریات صرفا و اکیدا بیولوژیک قرار می گیرد که می خواهد خودکشی را با مصرف ماهی یا زنجبیل تعریف کند. خوشبختانه من نیازی به توضیح بیشتر ندارم زیرا خود شما به موضوع تبعیض اشاره کرده اید...کم نیستند کارگران و کارمندانی که پس از تعطیل شدن کارخانه و یا تحت تأثیر «آزار و شکنجۀ روانی» ( روشی که کارفرمایان برای اخراج کارمندان و کارگران، بدون پرداخت حقوق، استفاده می کنند) خودشان را در محل کار دار زده اند.

ولي آنچه که در اين جا مي تواند بعنوان نقطۀ مقابل در اين گفتمان مطرح شود، همانطور که در بالا اشاره کردم، نگرش روانکاوي ست.
انتقادي که روانکاوي به بينش بيولوژيک دارد اين است، بينش بيولوژيک و بينشي که از صنايع داروسازي بر مي خيزد، اين است که با انسان مثل ماشين رفتار مي کند. و از همه مهمتر چنين بينشي هيچ ارج و مقام و اهميتي براي هويت فردي افراد قائل نيست.
افسرده هستيد؟ بفرماييد اينهم قرص ضد افسردگي که با آخرين تکنولوژيهاي پيشرفته تهيه شده ...
به عبارت ديگر چنين نگرشي يعني تعطيل کردن «فاعل نفساني» و خلع يد کردن از فرد آدمي.

البته اينجا و آنجا در گفتمان شما، مطالب جالبي مي توان طرح کرد، بعنوان مثال مسئلۀ « خوشبيني » ، که باز هم البته همين مشکل نيز در رابطه با بخش قابل توجهي از تمايلات و نظريات روانکاوي نيز مطرح خواهد بود، زيرا آنها از « تمنّا و آرزومندي» حرف مي زنند، و از تمنّا و آروزمندي به عنوان عنصري زير بنايي. اين «خوشبيني» و اين « آرزومندي » که مي بايستي موجب تعالي و نجات فرد شود ، در عين حال کاملا ذهني به مفهوم غير واقعي بنظر مي رسد.
زيرا ما در جهاني زندگي مي کنيم که خوشبيني فرد آدمي، آرزومندي او، آگاهي او از ارزشهاي رايج نيستند، خصوصا وقتي که قابل تبديل به همبرگر نباشند.
شما چگونه می توانید به اینهمه بیکار در دنیا بقبولانید که نسبت به موقعیت خود خوشبین باشند؟ یا آن جوانی که حتی قادر نیست دختری را که تازه با او آشنا شده حتی به یک قهوه دعوت کند؟ چه رسد به اینکه با او از طرح تشکیل خانواده حرف بزند؟
«تنها آنان که بر خاک افتادند پایان جنگ را دیدند»

Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

3050

تشکر کرده: 29 مرتبه
تشکر شده: 136 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 7 اسفند 1384 03:45

آرشيو سپاس: 1566 مرتبه در 615 پست

توسط Dr.Akhavan » چهارشنبه 3 بهمن 1386 14:20

دوست عزیز
ممنون که وقت گزاشتی و مطالب را خواندی
باید بگویم که در مورد درمان افسردگی واضطراب  و .... - در اصل باید ریشه و علت افسردگی شناسایی شود و رفع شود تا دیگر این بیماری رخ ندهد.
وقتی نمیتوانیم علت را درمان کنیم ( میتوان علت را شناسایی کرد ولی نمیشه درمان کرد) مجبور به استفاده از دارو ها هستیم.

علت ها میتواند هم مشکلات خانوادگی - شغلی و اجتماعی باشد و در ایران هر سه اینها باهم دست در دست هم باعث میشود افراد افسرده شوند. و یک پزشک نمیتواند این مشکلات را درمان کند. البته تا حدودی با مشاوره شاید - ولی درمان مشکلات شغلی و اجتماعی از دست من و شما بیرون است

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

356

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 6 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 8 خرداد 1386 18:35

محل سکونت

Victoria, Australia

آرشيو سپاس: 3072 مرتبه در 296 پست

افسردگي زنان ايران چهار برابر بيش از حد معمول است!!!!!

توسط noora » شنبه 25 اسفند 1386 16:28

افسردگي زنان ايران چهار برابر بيش از حد معمول است .  

سلامتی- همشهري آنلاين:

عضو هيات مديره‌انجمن زنان مديركارآفرين كشور گفت: براساس تحقيقات انجمن روانشناسي ايران، ميزان افسردگي زنان ايراني بين سه تا چهار برابر بيش از حد معمول است.

به گزارش ايرنا، دكتر اكرم منتظرالظهور روز دوشنبه(21 آبان) در همايش روزملي دختران در شهرستان فريدن افزود: اين در حالي است كه استاندارد افسردگي زنان، بين پنج تا هفت درصد است.

وي، دليل اين ميزان افسردگي را نداشتن خودباوري و خودشناسي، ناسازگاري شخصيتي و الگوهاي زندگي دختران دانست.

عضو اولين موسسه مشاوره غيردولتي زنان استان اصفهان، مشكلات امروز جامعه زنان را تاريخي اعلام دانست و تصريح كرد:خود زنان بوجود آورنده برخي از اين مشكلات بوده‌اند.

به ‌گفته ‌اين استاد روانشناسي دانشگاه ‌اصفهان،زنان بايد به ضمير وجودي خودشان بنگرند و به ‌يكديگر رشد و آگاهي دهند تا آسيبها و چالشهاي موجود برطرف شود.

دكتر منتظرالظهور گفت: بر اساس آخرين تحقيقات موسسه گالوپ در آمريكا ‪۹۸‬ درصد زنان آمريكايي خواهان بازگشت حقيقي به‌كانون گرم خانواده هستند كه اين نشان‌دهنده به بن بست رسيدن زنان جامعه غرب است.

وي خودپنداري ضعيف، اعتماد به نفس پائين و نداشتن مهارتهاي ارتباطي را سه عامل گرايش به موادمخدر دانست و گفت: زمينه بروز اين عوامل در خانواده‌ها فراهم مي‌شود.
  
     
منبع:   
   http://www.hamshahrionline.ir
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب noora تشکر کرده اند:
Mamal_Moj, Dr.Akhavan, mahshid-banoo, L.H

New Member



no avatar
پست ها

3

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 19 شهریور 1386 19:09

آرشيو سپاس: 0 مرتبه در 0 پست

کمک! افسردگي شديد

توسط bardia_goharbin » چهارشنبه 14 فروردین 1387 20:45

۶ ماه پيش با حالات افسردگي خفيف مثل بي حوصلگي و بي خوابي و بي قراري و حالات گريه به روانپزشک مراجعه کردم که با تشخيص روانپزشک داروهاى زير براي من تجويز شد:

- سيتالوپرام ۲۰ (صبح يکعدد)
- هالوپريدول ۰/۵ (شبي ۲عدد)
- کلوميپرامين ۵۰ (شبي ۱عدد)
- کلونازپام ۱ (شبي -۱عدد)

۳ ماه پس از مصرف اين داروها خواب شبانه خوبي داشتم و از افسردگي رها شده و فکرهاي مثبت و روحيه خوبي پيدا کردم و هر ماه به دکتر مراجعه ميکردم و نسخه اينجانب تمديد ميشد تا اينکه بعد از حدودا ۳ ماه مصرف دارو کم کم بي خوابي اينجانب برگشت و مشکل خواب براي اينجانب بوجود آمد ولي حالات افسردگي خوب شده بود که بعد از درميان گذاشتن با روانپزشک داروهاي بنده به صورت ذيل تغيير کرد:

- سيتالوپرام ۲۰ (صبح يکعدد)
- هالوپريدول ۰/۵ (شبي ۱عدد)
- لورازپام ۲ (شبي ۱عدد)
- ترامارام ۵۰ ترامادول (شبي ۱عدد)

بعد از مصرف اين داروها خواب بنده تا حدودي دوباره با خوردن داروهاي جديد تنظيم شد و يک ماه بعد از شروع مصرف اين داروها تصميم گرفتم سيتالوپرام و هالوپريدول را بدلخواه خودم قطع کنم چون تاثيرات خوب خود را کم کم از دست ميدادند و به نظرم بدون فايده مصرف ميشدند و حالت خوب و با انرژي روزانه من را خراب ميکردند و اين کار را کردم و مصرف آنها را بدون مشورت با پزشک بيکباره قطع کردم و بقيه داروها را هم بصورت غيرمنظم و فقط به قصد خوابيدن بهتر در بعضي شبها استفاده ميکردم. دليلم براي نخوردن داروها بهتر شدن حالات رواني اينجانب و بهتر شدن حالم بود ولي خوابم هنوز مشکل داشت و نميخواستم به داروهاي خواب آور وابسته شوم و داروهاي باقيمانده را نيز بعد از مصرف بصورت کم کردن تدريجي در چند روز کلا قطع کردم.
حدودا ۲ ماه مصرف سيتالوپرام و هالوپريدول را قطع کرده بودم و حالات افسردگي باز نگشته بود و حال و روز خوبي داشتم و نرمال بودم. ولي چند روز پس از اينکه قرصهاي لورازپام ۲ (شبي ۱عدد) و ترامارام ۵۰ ترامادول (شبي ۱عدد) را به تدريج قطع کردم و نخوردم حالات افسردگي شديدي و به يکباره بشرح ذيل بر من مستولي شد:

- بي قراري و بيحصولگي شديد و درماندگي
- عدم تمرکز در ذهن - حتي يک دقيقه تمرکز بر روي چيزي نداشتم
- راه رفتنهاي بيدليل و پياپي در منزل و انجام کارهاي تکراري و بي فايده براي کنترل بيحصولگي و بيقراري
- گريه کردنهاي شديد بدليل وجود اين ناراحتيها
- احساس بي فايدگي خود و علائق و تمام چيزهايي که دوست داشتم
- ترس از آينده و چيزهايي که قبلا نميترسيدم مثل رانندگي و تصادف و ...
- دچار شدن به توهمات و بيخوابي
- بي اشتهايي بصورتي که ۲ روز يک بار غذا ميخوردم
- احساس خفگي و گرمي هوا
- افت شديد اميال جنسي
- افکار خودکشي براي رهايي از موارد فوق که خارج از تحمل اينجانب بود

اين علائم از دو هفته پيش و در تعطيلات نوروز بر من چيره شد که توصيف زجري که کشيدم واقعا برايم غيرقابل توصيف است. اين بيماري را در حد مرگ و بدون کنترل در خود ديدم و هنوز بعد از دو هفته در حال زجر کشيدن هستم و وزنم هم کم شده است و در تعطيلات نيز به پزشکم دسترسي نداشم و مجبور بودم تحمل کنم، تحمل چيزي که خارج از توانم بود و حتي در هنگام مراجعه به پزشک در بار اول هم اينگونه نبودم و خيلي بهتر از اکنون بودم.

در ابتدا فکر ميکردم که قطع کردن داروهاي خواب آور باعث اين حالات شديد شده است و قصد داشتم که با تحمل کردن اين عوارض آنها را نيز کنار بگذارم ولي با ادامه پيدا کردن اين حالات متوجه شدم که به احتمال زياد افسردگي من با علائم فوق العاده شديدتري برگشته است. و مجبور شدم بصورت اورژانس در طول تعطيلات به روانپزشک ديگري مراجعه کنم و وضعيتم را برايش شرح دهم و او هم با توجه به وضعيت بنده داروهاي ذيل را تجويز کرده است که با توجه به تهيه هنوز شروع به استفاده آنها نکرده ام.

- سيتالوپرام ۴۰ (روزي يکعدد)
- هالوپريدول ۰/۵ (صبح - ظهر - شب) هر بار يک عدد
- جينکو - داروي گياهي (شبي يک عدد)

حال با توجه به اينکه داروها را کلا قطع کردم ام آيا صلاح ميدانيد تا زمان دسترسي اينجانب به پزشک خودم دستورات داروئي پزشک جديد را شروع کنم يا خير؟
آيا نحوه تجويز دارو و مقدار آن در قبل درست بوده است؟
با توجه به وضعيت کنوني آيا مصرف داروهاي جديد يا داروهاي قديم را صلاح ميدانيد يا خير؟
و يا اگر راه حل ديگري براي نجات يا کمک به اينجانب به ذهنتان ميرسد پيشنهاد کنيد.

Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

58

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 7 دی 1386 20:14

محل سکونت

Shahinshahr

آرشيو سپاس: 12 مرتبه در 11 پست

توسط Leonine » چهارشنبه 14 فروردین 1387 22:14

درود بر شما...

چرا افسردگی دارید؟ چرا بی خواب هستید؟
به احتمال 99 درصد شما از جاتون تکون نمی خورید...!
روزانه 20 الی 30 دقیقه دویدن نرم رو در صبح و در شب، صبح ساعت 6 و شب ساعت 23. بعد ببینید بعد از یک هفته چه اتفاقی می افته...
از مصرف تنقلات و این جور مواد بی مصرف خودداری کنید. شما فکر می کنید خوب شدن با تجویز دارو امکان پذیره؟!
تحرک داشته باشید. بیش از 90 درصد افسردگی ها و همچنین بی خوابی ها ناشی از تنبلیه وعدم تحرک.
و اینکه علت افسردگی رو ریشه یابی کن نه اینکه با دارو اونو سرکوب کنی.
اما زیاد هم سخت نگیر. کیه که افسردگی نداشته باشه. همین تعطیلات و دور موندن از درس ودانشگاه حسابی افسرده می کنه.
در کل ورزش اکسیر سلامتیست.

پیروز و تندرست باشید...
“God places the heaviest burden on those who can carry its weight.”

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

330

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 27 مرداد 1386 18:25

آرشيو سپاس: 43 مرتبه در 19 پست

توسط limo_torosh » چهارشنبه 14 فروردین 1387 22:34

سلام دوست عزيز
شما بايد قبل از اينكه اقدام به خوردن قرص مي كرديد عامل افسردگي را در خود پيدا و براي رفع ان تلاش مي كردي
به نظر من شما مشغله فكري زيادي داريد و هميشه يك مشكل يا مسئله اي هست كه به آن فكر مي كنيد بهمين دليل است كه نمي توانيد بر چيزي تمركز داشته باشي(شما در يك لحظه مي توني به حرف هاي دو نفر گوش بدي؟)
اگه ميشه يكم بيشتر از زندگي شخصيت بگو از اينكه
چند سالته
آرزوي گذشتت چي بوده
حالا چه هدفي داري
و
سوالات زير
1-جنسيت خودتون رو بگيد
2-چه مشكلي تو زندگيت بيشتر اذيتت مي كنه و اون مشكلي كه بيشتر بهش فكر مي كني چيه
3-از خانوادت و اطرافيانت بيشتر بگو
4-خودت فكر مي كني براي چي افسردگي گرفتي

Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

3050

تشکر کرده: 29 مرتبه
تشکر شده: 136 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 7 اسفند 1384 03:45

آرشيو سپاس: 1566 مرتبه در 615 پست

توسط Dr.Akhavan » شنبه 17 فروردین 1387 11:14

دوستان عزیز - افسردگی بیماری است که به صورت مزمن شروع شده و اختلال در نورونرانسمیتر ها و عوامل پیام رسان شیمیای در مغز است.

اگر افسردگی خفیف باشد میتوان از روان درمانی استفاده کرد .
ولی اگر افسردگی شدید باشد حتما باید از دارو هم در کنار روان درمانی استفاده کرد .


bardia_goharbin,  
در مورد درمان افسردگی باید بگم که بدلیل اینکه در افسردگی واسطه های شیمیایی مغز تغییر میکند - باید درمان حداقل 6 ماه ( چون بیماری بصورت مزمن شروع شده و البته بستگی به شدت بیماری دارد ) مداوم صورت گیرد تا درمان یابید و به زندگی عادی برگردید.
پس باید داروهایتان را مداوم مصرف کنی و از عواملی که باعث اضطراب و استرس و افسردگی میشوند تا آنجایی که میتوانید دوری کنید.

قابل توجه اینکه این داروهای ضد افسردگی مانند همه داروخای دیگر ابتدا علایم بیماری را درمان میکنند و سپس اصل و خود بیماری را درمان میکنند.
و پس از بهبودی کامل باید داروها زیر نظر پزشک کم کم و به تدریج قطع شود.

شما طی این برنامه درمانی چند اشتباه را انجام دادید :
1- داروهای اصلی ضد افسردگی مثل هالوپریدول و .. را سر خود قطع کردید.
2- داروهای خواب آور را به صورت نا منظم مصرف کرده و به طور ناگهانی قطع کردید.


بهتر است که به همان پزشک اولی خود مراجعه کنید.
ولی اگر به ایشان دسترسی ندارید باید داروهای پزشک جدید را مزتب مصرف کرده و او را به عنوان پزشک خود انتخاب کرده تا طی حداقل 6 ماه ( بستگی به میزان افسردگی شما دارد) در مان یابید.

خواهشن اینبار داروها را درست و به موقع مصرف کنید و سر خود داروی دیگری مصرف نکنید و یا دارویی را قطع نکنید.

New Member



no avatar
پست ها

3

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 19 شهریور 1386 19:09

آرشيو سپاس: 0 مرتبه در 0 پست

توسط bardia_goharbin » جمعه 20 اردیبهشت 1387 13:46

از راهنمايي شما متشکرم.

در يک ماه گذشته حال و روز خوبي نداشتم و به اينترنت مراجعه نکرده بودم تا پاسخ شما را ببينم ولي امروز که پاسخ شما را ديدم يک ماه ميگذرد و همان روزي که شما به من پاسخ داديد (۱۷ فروردين) من به پزشک قبلي و اوليه خود مراجعه کردم و گفته هاي شما را به من تاکيد کرد و داروهايي را براي دوره جديدي براي من تجويز کرد و اصرار کرد که به هيچ عنوان داروها را قطع و يا زياد و کم نکنم. الان دقيقا ۳۲ روز است که اين داروها را به ترتيبي که برايتان خواهم گفت بدون کم و کاست مصرف ميکنم.

سيتالوپرام۲۰------ نصف صبح - نصف شب
هالوپريدول ۰/۵----- ۱ ظهر - ۱ شب
لورازپام ۱ ----- شب ۱
پروپرانالول ۱۰----- ۱ ظهر - ۱ شب

به هرحال با توجه به موضوعات گفته شده در حال حاضر حالات بسيار بد اوليه از من دور شده است ولي يک مورد است که من را در طي درمان خيلي اذيت ميکند و آن اين است که بدليل بي اشتهايي وزنم کم شده است و صبحها بي حالي شديدي بر من مستولي ميشود بصورتي که نميتوانم از رختخواب خارج شوم و تا ساعت ۲ بعد از ظهر گاهي بيشتر در رختخواب افتاده ام و حس و حالي براي بلند شدن و انجام کارهاي روزمره ندارم. حال سئوال من از شما اين است که آيا اين حالات از عوارض داروهايي است که مصرف ميکنم يا هنوز با توجه به اينکه فکر ميکنم خيلي بهتر شده ام حالات افسردگي در من وجود دارد؟ اين حالات مدام مرا به اين فکر مي اندازد که عوارض دارو اين مشکل را براي من بوجود آورده و به پزشک مراجعه ميکنم ولي پزشک من با بي تفاوتي ميگويد که همه چيز درست ميشود و داروها را ادامه بده و البته هنوز افکار منفي و ترس در من وجود دارد ولي ميزان آن کمتر شده است.
ممنون ميشوم اگر راهنمايي کنيد.

Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

3050

تشکر کرده: 29 مرتبه
تشکر شده: 136 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 7 اسفند 1384 03:45

آرشيو سپاس: 1566 مرتبه در 615 پست

توسط Dr.Akhavan » يکشنبه 22 اردیبهشت 1387 06:55

bardia_goharbin,  
یه صورت pm به شما جواب دادم

Major II

Major II



نماد کاربر
پست ها

64

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 4 فروردین 1388 22:49

آرشيو سپاس: 226 مرتبه در 60 پست

Re: افسردگي زنان ايران چهار برابر بيش از حد معمول است!!!!!

توسط L.H » چهارشنبه 5 فروردین 1388 15:39

دلایل نداشتن اعتماد به نفس و بروز افسردگی در بانوان ایرانی،باورهای نادرستی است که در سالیان متمادی رو به زوال گذاشته.با یک نگاه کلی به زندگی زنان در جامعه و خانواده های ایرانی،می توان دریافت که این نبود اعتماد به نفس را تا حدودی جامعه به آنها تحمیل کرده و وجود باورهای نادرست آنهارا به تشدید آن واداشته.
من کمتر دختران و زنانی را می بینم،کاری را انجام دهند چون از آن لذت می برند.دلیل اغلب آنها برای کارهایشان خوشامد دیگران است.برای مثال،ورزش میکنند تا در نظر اطرافیان مقبول جلوه کنند،نه به خاطر اینکه از ورزش کردن لذت می برند.به دانشگاه می روند و وارد بازار کار میشوند اما کمتر کسی دلیلش علاقه داشتن و لذت بردن از کاریست که انجام می دهد.
نداشتن هدف و علاقه به مقبولیت در نظر دیگران منجر به نا امیدی می شود.
پرواز در قفس نمی گنجد

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب L.H تشکر کرده اند:
noora, mahshid-banoo

Major II

Major II



no avatar
پست ها

69

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 27 خرداد 1388 06:28

آرشيو سپاس: 221 مرتبه در 61 پست

ارتباط افسردگي با چاقي شكمي

توسط عشق بی وفا » جمعه 29 خرداد 1388 12:55

مطالعات علمي گذشته به ارتباط ميان چاقي و افسردگي تاكيد دارند. به طور كلي ديده مي‌شود كه افراد چاق دچار افسردگي مي‌شوند و بالعكس افراد افسرده دچار افزايش وزن و چاقي مي‌گردند و جالب آنكه افراد افسرده اظهار مي‌كنند كه با غذا خوردن به آرامش مي رسند و همين موضوع باعث مي‌شود خيلي از اوقات، حتي بدون احساس گرسنگي، ناخودآگاه حجم زيادي از مواد غذايي را مصرف كنند و در نهايت به چاقي مبتلا ‌گردند.
حال آيا ارتباط بين چاقي در نواحي مختلف بدن و خلق شما يكسان است؟

نتايج مطالعه اخير 5 ساله توسط دانشمندان هلندي نشان داده كه افسردگي شانس ابتلا به چاقي ناحيه شكم را افزايش مي‌دهد، در حالي كه اين ارتباط بين افسردگي و چاقي كل بدن وجود ندارد. نتايج اين مطالعه بيانگر اين مساله است كه احتمالا مكانيسم فيزيولوژيك خاصي، افسردگي و تجمع چربي در ناحيه شكم را به هم مربوط مي‌سازد.

همچنين اين نتايج مي‌تواند دليل قانع كننده‌اي باشد كه چرا خطر ابتلا به ديابت و بيماري‌هاي قلبي در افراد افسرده افزايش مي‌يابد!؟

اين مطالعه طي 5 سال، بر روي بيش از دو هزار سالمند كه به خوبي فعاليت‌هاي روزمره خود را انجام مي‌دادند، صورت گرفت و نشان داد: آنان كه علائم افسردگي را دارند، تجمع بافت چربي شكمي را بيشتر از همسن و سال ‌هاي بدون علائم افسردگي خود دارا مي‌باشند.

در اين تحقيق براي تعيين چاقي از نمايه توده بدني (BMI) و اندازه‌ي دور كمر و سي‌تي اسكن براي تعيين چاقي شكمي استفاده شد.

به طور كلي نتايج اين مطالعه نشان داد افسردگي خطر ابتلا به چاقي شكمي را دو برابر مي‌كند.

اين افزايش تجمع بافت چربي، مخصوص شكم بود و در ايجاد چاقي عمومي تغييري مشاهده نگرديد. اين مساله مي‌تواند يك دليل بيولوژيكي داشته باشد كه كشف علت اصلي آن نياز به تحقيقات بيشتري دارد.

علاوه بر آن، همانطور كه مي‌دانيم چاقي شكمي به ويژه تجمع چربي‌هاي بين‌بافتي از مخرب ترين نوع چاقي‌ها در ايجاد بسياري از بيماري‌هاي متابوليك و نيز بيماري‌هاي قلبي و عروقي است.

قبلا ارتباط بين افسردگي و چاقي به اثبات رسيده بود، اما با توجه به مطالب فوق، در درمان افراد افسرده كه معمولا روند مزمن خواهد داشت، جلوگيري از چاقي شكمي با عنايت به اين كه اين نوع از چاقي مسبب خيلي از بيماري‌هاي ديگر است، اهميت ويژه‌اي دارد.
تغيير شيوه زندگي و داشتن تحرك بدني و ورزش منظم روزانه در اين بيماران، علاوه بر آن كه در تغيير خلق بيماران افسرده و به عبارتي بهبود علائم رواني آنان اثرات مفيد غيرقابل انكاري دارد، از طرف ديگر مي‌تواند از بروز چاقي شكمي به طور جدي جلوگيري كند.

علاوه بر اين در درمان بيماران افسرده، پيشگيري از پراشتهايي‌هاي مرتبط با حالات خلقي كه منجر به چاقي شكمي مي‌گردد، به عنوان يك ركن اساسي بايد مورد توجه قرار گيرد.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب عشق بی وفا تشکر کرده اند:
CAPTAIN PILOT, material1905

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

629

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 6 شهریور 1388 08:25

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 3010 مرتبه در 559 پست

سوال در مورد افسردگی

توسط Takhrib Chi » پنج شنبه 12 شهریور 1388 15:10

سلام علیکم
با ارزوی قبولی طاعات و عبادات شما
می تونید لطف کنید و توضیح ب دید افسوردگی چی؟ و علائم ان چی؟
ممنون
ای چشم من گریان نباش
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار   ما داغ دل را گذارد مرهمی.
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

قبليبعدي

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان