در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با علم و تكنولوژي به بحث بپردازيد
Administrator

Administrator



نماد کاربر
پست ها

15465

تشکر کرده: 10178 مرتبه
تشکر شده: 3920 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 7 بهمن 1384 19:51

آرشيو سپاس: 30251 مرتبه در 5981 پست

يازده مانع پيش پاى توليد علم در ايران

توسط Mahdi1944 » جمعه 5 خرداد 1385 14:06

نويسنده: على اكبر صادقى رشاد
منبع:‌روزنامه ايران


ميان اصحاب فكر در ايران اكنون دغدغه اى مبارك ظاهر شده است كه برمبناى آن فرايند توليد علم در كشور ضرورت يافته است. براى اين مقصود، كانون ها و محافلى نيز تدارك ديده شده است كه «دبيرخانه هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى ، نقد و مناظره» يكى از آنهاست.


مطلب حاضر كه به نقل از پايگاه اطلاع رسانى اين مركز منتشر مى شود مى كوشد پاره اى موانع در مسير توليد علم در ايران را شرح دهد.

*****

تعيين دقيق و درست موانع توليد علم در كشور ما ضرورتى اكيد دارد. چرا كه هرگونه تحركى در عرصه توليد دانش پيشاپيش مستلزم شناخت درست موانع توليد علم است.به اين جهت لازم است ابتدا يك تعريف و تقسيم راجع به موانع توليد علم و نظريه پردازى در قلمرو خصوصاً علوم انسانى و احياناً عام تر عرضه شود و سپس به بعضى از موانع از باب نمونه اشاره گردد.

مراد از موانع، هرگونه عامل سلبى و ايجابى است كه سبب ركود و فتور در نوآورى علمى است؛ از باب تسامح به عدم مقتضى نيز مانع اطلاق مى كنيم.موانع نوآورى و توليد علم به جهات گوناگونى قابل تقسيم و طبقه بندى است، من در تحقيقى كه از سال گذشته تحت عنوان «موانع نوفهمى و نظريه پردازى دينى» در دست دارم، موانع را به ده جهت تقسيم كردم؛ ازجمله، تقسيم به انفسى و درونى؛ يعنى عامل هاى سلبى كه از خصائل و خصائص محققين برمى خيزد، از وضعيت معرفتى و روحى و خلقى محققين برخاسته است و در مقابل آن، آفاقى و برونى؛ يعنى موانعى كه به محقق مربوط نمى شود، به شرايط اجتماعى، سيستم مديريتى، ساختار و سياست ها بازمى گردد.

تقسيم ديگر همانطور كه از تعريف برآمد، موانع سلبى و ايجابى است؛ وجود مانع يا فقد مقتضى.تقسيم سوم، به موانع سببى و مسببى و موانعى كه نقش عينى و شأن معلولى دارند و احياناً تقسيم موانع، به نحو ماهوى به موانع فرهنگى، مديريتى و اخلاقى و امثال اينها.

طبعاً اين تقسيمات، ما را در تعريف و تجزيه موانع و مطالعه دقيق راهكارهاى هريك از آن ها يارى خواهد نمود.بخشى از موانع كه تأثير عمده اى را در ركود علمى و زوال توليد علم و از بين بردن نشاط علمى در يك جامعه خواهد گذاشت موانع فرهنگى است؛ موانع فرهنگى را من اينگونه تعريف مى كنم: «عوامل سلبى يا ايجابى كه به صورت عرف و يا عادات ملّى يا سلايق و علايق صنفى كه به شبه طبيعت ثانوى يا قاعده نقض ناپذير درآمده تعبير شده و در برابر پيدايش و گسترش علوم و نظرات ايجاد مقاومت مى كند.» ازجمله موانع فرهنگى، گسست تاريخى است كه ما به آن مبتلا شده ايم؛ يعنى ما هويت علمى خود را گم كرده ايم؛ از گذشته علمى خود بريده ايم، به خصوص در دانشگاه ها شما اگر مراجعه كنيد مشاهده خواهيد كرد كه صاحبنظران و صاحبان آثار علمى در حوزه علوم انسانى متأسفانه از سوابق علمى كشور و اين جامعه و امت بى اطلاع هستند، آنچه در خيال دارند و فراچنگ دارند همه معلومات و مطالب و محفوظاتى است كه از ديگران اخذ كرده اند، و نسبت به مفاهيم و معارف عميق و دقيق و خودى با ريشه تاريخى بسيار طولانى غافل و احياناً جاهل هستند.به همين جهت با بعضى نظريه ها و معارف و يا بعضى از مكاتب و مناظر كه مواجه مى شوند با تعجب و شگفتى برخورد مى كنند كه عجب چنين چيزى را در گذشته كسانى گفته بودند.در ديگر حوزه ها هم حتى تصور مى كنم اين حرف صادق است يعنى اينكه ما كلاً و مطلقاً تربيت سنتى و فلسفى را كنار گذاشته ايم و اين معلوم نيست كه كار دقيق و درستى باشد.ايران پيش كسوت تاريخى علوم انسانى در جهان است و ذخاير عميق، غنى، دقيق و قويمى كه ما در متون كهنمان داريم، سرمايه هاى عظيمى است كه مغفول مانده است.يادم هست كه مرحوم علامه جعفرى(رض) مكرر مى گفت كه تمام آرا و نظريه هاى علوم انسانى در ادبيات فارسى نهفته است و اگر جمعى باشند كه با من كار كنند من حاضرم همه اين نظريه ها را از همين ادبيات فارسى و از خلال اشعار بيرون بكشم و همين اواخر قبل از ارتحال ايشان كه خدمتشان رفته بودم با عصبانيت گفت: «من هرچه مى گويم هيچكس گوش نمى كند ما همه اينهايى را كه ديگران مى گويند در همين ادبيات خودمان نهفته داريم.» به ايشان عرض كردم كه ما هم يك جمعى را ساماندهى مى كنيم كه با تخصص هاى متنوع خدمت شما باشند و شروع كنيم ادبيات را با اين نگاه مطالعه كنيم.ما هم با بعضى از دوستان صحبت كرديم كه متأسفانه ايشان ارتحال يافتند و اين فرصت از دست رفت.

در منابع تفسيرى قرآن، معارف بسيارى نهفته است.بسيارى از افكار، ديدگاه ها، نظريه ها كه گاه نو انگاشته مى شوند را مفسران ما از آيات استخراج و تبيين كرده اند ولى با نگاه علمى امروز از باب استقراء، اين ديدگاه ها و نظريه ها، و تنقيح و ارائه دقيق و به زبان علمى و خصوصاً به زبان زمان، به اين معارف و ذخاير نگاه نمى شود، درنتيجه علوم در معارف و متون ما كه مى تواند بسيار امروز براى ما كارساز باشد، خفته و نهفته است.بعد گاه كسانى از مسؤولين مراجعه مى كنند كه چه كنيم درحاليكه ذخيره و خزانه پر است اما مراجعه نمى شود.

فقدان طلب و تقاضا مانع فرهنگى ديگر است، كدام مسؤول تصميم گير در اين كشور پيش از اينكه بخواهد تصميم بگيرد به يك متخصص علوم انسانى در حوزه مرتبط مراجعه مى كند؟ وزارت مسكن ما كى به يك جمع اهل نظر در حوزه علوم انسانى خصوصاً كسانى كه در اين حوزه با نگاه دينى صاحب نظر هستند، مراجعه مى كند كه معمارى و شهرسازى و باغ آرايى ما بر چه اساس و چگونه باشد؛ و در حوزه اقتصاد ما چه ميزان متوليان امور ما، وزارت اقتصاد و دارايى، سيستم بانكى و دستگاه هاى تصميم گير و مجرى حوزه اقتصاد و تجارت و بازرگانى ما، به اهل نظر مراجعه مى كنند و چقدر خودشان اهل نظر هستند؟ كافى است شما به فهرست كسانى كه توليت امور را در حوزه هاى علمى و البته غيرانسانى دارا هستند، مراجعه كنيد و تخصص هاى آنها را با مسؤوليتشان بسنجيد.از آغاز پيروزى انقلاب، البته سال هاى اول را قبول داريم كه شرايط خاصى بوده، اسامى ديپلمات هاى ما كه به عنوان سفير به كشورها رفتند را فهرست كنيد و تحصيلات آنها را ببينيد، كه چقدر با تخصصى كه بايد داشته باشند ارتباط دارد و تا چه اندازه به علوم سياسى و اسلامى آشنايى دارند؛ پزشك است، مى شود وزير، مهندس است مى شود سفير و به همين ترتيب.همه اينها جايگاه خودشان را دارند اما در امر مديريت و مناسبات و تنظيم روابط و مسائل اجتماعى و سياسى در اين حوزه ها، به متخصص در حوزه علوم انسانى نياز داريم، اما چنين نيست.

تصميم گيرى هايى كه انجام مى شود و متأسفانه تحقق پيدا مى كند، اگر با مبادى نظرى و معقول ما سنجيده شود مشاهده مى شود كه تفاوت چقدر زياد است.نظام بانكى ما چگونه عمل مى كند؟ براساس قانونى كه در كوران انقلاب و در آغاز تصدى امر جامعه و حكومت و سياست به عنوان يك كار مقطعى و مبتنى بر احكام اضطرارى و ثانوى تنظيم شده، قانون بانكدارى بدون ربا؟ اين در يك مقطعى بوده كه ما استنباط نمى كرديم، چون حكم و كل را كسى از ما سؤال نمى كرد، و مسؤوليت نظام بانكى با ما نبود، فقيه ما مطالعه و آگاهى نداشت و افتاء نكرده بود.در يك موقعى اين كار شده بود، هنوز هم اين سيستم دارد انجام مى شود و اجرا هم ناقص است و عملاً خيلى از مردم ربا مى خورند، آيا نمى توانستيم در اين ۲۷ سال يك سيستم و مدل بانكدارى اسلامى طراحى كنيم كه مبتنى بر مبانى خودمان باشد و براساس منطق اجتهاد استنباط شده باشد، و مطابق با فقه زنده و فعال و كارساز و اداره كننده باشد؟ مى توانستيم؛ البته در اينجا من لازم مى دانم كه از فقيهان هم گله كنم ولى بيشتر از مديران چون به فقيهان اصلاً مراجعه نمى شود.ما فقيه نيستيم، ولى در مقام اجرا مشكلات سيستم هاى بانكى را گفتيم و هم مدل و الگوى بديل پيشنهاد داديم، يك نفر از عناصر بانكى كه مطلع هستند كه اين تحقيقات هم انجام شده و محققان اين تحقيقات را هم مى شناسند، مراجعه نكرده كه شما چه مى گوييد؟ و چگونه مى شود اين مدل بانكدارى اسلامى را پياده كرد؟

سومين مانع، خودباختگى و غيرپرستى و شيفتگى نسبت به نظريه ها و ديدگاه هاى غيرخودى است كه به يك بيمارى و آسيب و يك مانع فرهنگى درونى تبديل شده و هرآنچه را كه از بيرون فرامى رسد علمى و هر تحقيقى كه ارجاع به متون غيرفارسى و احياناً غيرعربى داشته باشد علمى مى پنداريم.شما بهترين مطلب را ارائه كرده باشيد اما ارجاع انگليسى نداشته باشد علمى نيست و اين يك آفت و مشكل است.يعنى اينكه اگر خود شما توليد كرديد ارزش ندارد اما اگر توليدات ديگران را وام گرفتيد و عرضه كرديد اين كار ارزش دارد و علمى است.

چهارمين آسيب ديدگى، عنصر اعتماد به نفس در افق ملى، و همچنين در همه افراد جامعه است.

پنجمين مانع، اسطوره شدن نوابغ و اين توهم كه فقط نابغه نوآور است؛ كه اين چنين نيست.همه نابغه اند و بايد نبوغ آنها كشف شود.ما دو شخصيت بزرگ متفكّر و مقلّد علم در عصر خودمان داريم، شهيد صدر و شهيد مطهرى، شهيد صدر نابغه است اما به نظر من شهيد مطهرى نابغه نيست اما توليد شهيد مطهرى بيش از شهيد صدر است.شهيد صدر به استناد نبوغش متفاوت حرف مى زند، اما شهيد مطهرى غنى تر حرف مى زد.لهذا اين تصور كه حتماً كسى بايد نابغه باشد تا توليد علم كند مانع بزرگى است و پيشاپيش افراد را از كار بازمى دارد.

ششمين مانع، حجاب معاصرت است تا كسى زنده است به او توجه نمى شود، چون معاصر است.براى فردى كه از دنيا رفت بنياد تأسيس مى كنيم و هرچه با او فاصله مى گيريم تازه مى فهميم كه چه كسى است.

هفتمين مانع، سنت زدگى، كهنه گرايى و ميراث پرستى است؛ ضمن اينكه من بشدت ملتزم هستم به ميراث علمى خودى؛ اما افراط در آن هم مانع است.هرآنچه داريم مقدس نيست .

هشتمين مانع، شخصيت زدگى و پيرپرستى است؛ جوان ها گاهى حرف هاى دقيق ترى مى گويند؛ گاهى بعضى جوان ها حرف دارند، بايد حرف هاى آنها را شنيد.فقر جرأت و خود سانسورى كه به اختناق سفيد تعبير مى كنم.

نهمين مانع، فقر سنت نقد و تضارب آرا است؛ و دهمين مانع سياست زدگى است؛ هرچه مى گوييد به يك جناح گره مى خورد بعد مى گويند اين دارد نظريه را تئوريزه مى كند كه اين بزرگ ترين مانع است.

مانع يازدهم، فرو بردن رسم تكريم و روح قدرشناسى از صاحبنظر است كه متأسفانه به اندازه يك فوتباليست هم يك مبتكر قدر و منزلت ندارد.

فقدان عرف تعلّم و تبادل علمى و كار گروهى در تحقيق كه من گاهى مثال زده ام كه دو بزرگ در يك شهر چند ده سال زندگى مى كنند و هيچ گاه بين اين دو بزرگ يك نشست علمى صورت نمى گيرد و اگر روزى اين اتفاق رخ دهد، يك نقطه تاريخى مى شود.
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست     هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست     خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  |  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  |  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  |  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mahdi1944 تشکر کرده اند:
sinaset

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان