در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Major

Major



نماد کاربر
پست ها

232

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 22 آذر 1386 16:19

آرشيو سپاس: 11 مرتبه در 8 پست

***ابراهیم حاتمی‌کیا: این شهر خفه‌ام می‌کند***

توسط zadora » شنبه 31 فروردین 1387 23:19

گفت و گوی محمد قوچانی و امیر قادری با ابراهیم حاتمی‌کیا
حاتمي كيا: این شهر خفه‌ام می‌کند

امیر قادری: سال هایی بود، سال های ساخت و نمایش آژانس شیشه ای، که طیف های مختلف سیاسی و اجتماعی خودشان را به شما نزدیک می دیدند. طیف هایی که خط و مشی کاملا متفاوتی داشتند اما هنگام تماشای فیلمی از ابراهیم حاتمی کیا، به نظرشان می رسید که دارند فیلمی در تایید راه و روش خودشان را نگاه می کنند. یادم هست یکی از طنزپردازهای مطرح آن زمان هم به این نکته اشاره کرده بود...

- طبیعتأ در ابتدا همه چیز ناخودآگاه بود، اما بعدها کم کم به شکلی خودآگاهانه گرفت. سعی کردم حق دیدگاه های ظاهرأ متفاوت را رعایت کنم. اگرچه رعایت حق، یک امر نسبی است. حتی در فیلمهای جنگی ام سعی کرده ام سرباز عراقی را هم بعنوان دشمن تحقیر نکنم.این واکنش برای من یک تاکتیک نیست. یک نوع روحیه شخصی است. نمی توانم به عنوان یک فیلمنامه نویس، شخصیتی را برای تحقیرشدن خلق کنم.

قادری: حرف من البته فقط خاکستری بودن شخصیت ها به لحاظ فیلمنامه ای نیست. یک کم پیچیده تر است. به نظرم شما بعضی شخصیت های داستان های تان را دوست دارید، اما به بعضی ها فقط حق می دهید...
اشاره درستی است. من به بعضی احترام گذاشته و حق میدهم ، ولی به بعضی که دوستشان دارم همدلی می کنم.

قادری: اما مسئله این جاست که گاهی؛ آن چه قهرمان های داستان های شما می خواهند، با حقوق شخصیت های دیگر داستان تان در تعارض قرار می گیرد. مثلا در آژانس شیشه ای، شما حاج کاظم و عباس و دنیای این دو نفر را دوست دارید، اما می دانید که اگر آن ها به خواسته شان برسند، آن وقت حق آدم هایی که تعلق خاطری نسبت آن ها ندارید، یعنی باقی مسافرهای آژانس، پایمال می شود.
این میشود تناقض! بله، این یک تناقض است و ما همگی با این تناقض ها نفس میکشیم. اگر رفتار کارآکتری با نظام ارزشی من سازگار نباشد ، سعی می کنم به او احترام گذاشته و حق دهم.

قادری: بحث حق دادن نیست. راست اش فکر می کنم که مثلا در آژانس شیشه ای، شما می پذیرید که حق با مردمی است که در آژانس نشسته اند و می خواهند به کارشان برسند، اما دل تان با حاج کاظم است که با تعاریف مرسوم و قانون جامعه مدنی، صاحب حق نیست، اما می خواهد رفیق جبهه و جنگ اش را نجات دهد...
من این صراحت را ندیدم.( می خندد ) این قدرها هم که می گویید این مرزبندی روشن و واضح نیست.

  

قادری: می خواهم به این نکته برسم که مردم شما و فیلم های تان، به خصوص همین آژانس شیشه ای را دوست دارند، چون از تناقض مرکزی زندگی امروزشان حرف می زنید. این که ساحت اسطوره با قانون مدنی در اغلب مواقع جور درنمی آید...

برای ایجاد بُعد یعنی پرسپکتیو در طراحی ما به اولین چیزی که احتیاج داریم ، تعیین نقطه دید طراح است. به تعبیری تا نقطه دید مشخص نشود ، نسبت ما با اشیاء پیرامون بی معناست. من معتقدم در بعضی هنرها این نقطه دید آشکار و صریح است ، و در بعضی پنهان ، ولی محال است هنرمند صاحب نقطه دید نباشد. این دیگر رندی هنرمند است که به نحوی آنرا پنهان کند .

قادری: حالا این نقطه دید را برای ما تعریف می کنید؟ مثلا در آژانس؟
یک فرمانده برای نجات جان نیرویی که روزی در جنگ به فرماندهی او زخم خورده ، مجبور به رفتاریست که عملأ عده ای را دچار دردسر میکند. او آرمانخواهی ایست که برای همین تامین امنیت مردم جنگیده ، ولی حالا مجبور است برای نجات همرزمش همین مردم را گروگان بگیرد. نقطه دید آژانس شیشه یی از زاویه این فرمانده نسبت به بقیه ترسیم میشود.به نظرم نقطه دید ؛ حلقه پنهان همه آثار هنریست.

قادری: قبول دارید که تا قبل از آژانس، یعنی پیش از آن که وارد شهر شوید، و بیش تر در فضای جبهه و جنگ نفس می کشیدید، این جور تناقض ها را کمتر احساس می کردید؟
بله. کمتر بوده ، ولی حضور داشته. شما فیلم مهاجر را ببینید . همه شخصیت ها یک هدف دارند ؛ ولی در تقابل هم قرار دارند. حتی فیلم دیده بان. دیده بانان امن ترین جا را برای خود دارند ، ولی دیده بان فیلم ما باید ما محل امن خود را نا امن کند.

قادری: به هر حال همه این آدم ها برای شما در یک دنیا می گنجند. اما در شهر این طوری نیست.
طبیعی است که وقتی وارد شهر می شویم، همه چیز پیچیده تر می شود.

قوچانی: یعنی در فیلم های اولیه تان برای سرباز عراقی هم حقی قائل بودید؟
دغدغه من نبوده. من بیش تر با نگاهی عرفانی به جبهه خودی پرداختم. کاوش در میان مردانی که اختلافاتشان لزومأ آنها را در جبهه خیر یا شر قرار نمیداد ، بلکه نوع برداشت و تلقی شان از جنگ ، چالشی از درک مراتب عرفانی داشت. با همین جنس نگاه وارد شهر شدم.شهر پیچیده تر است. گرافیک جنگ واضح بود ، یک خط مقدم. یک خط خاکریز. یک اسلحه. یک هدف؛ ولی شهر جور دیگریست. پر از موقعیت های دراماتیک و تناقض نما که من دوست دارم. جایی که اگر به دیگری حق دهی دیگر دلیل وجودی برای خودت نداری. اگر مدح جنگ کنی ، جنگ طلب میشوی و مقابل خانواده ات میایستی و اگر نفی جنگ کنی ، تاریخ مهمی از دوران گذشته ات زیر سوال خواهد رفت. این تناقض ها همیشه برایم شیرین بوده.  

قادری: حرف من این است که در فضای جبهه، شما کمتر با این تناقض ها رو به رو بوده اید. اگر قصه آژانس شیشه ای را مبنا بگیریم، در شرایط غیر جنگی برای نجات دادن عباس، حاج کاظم نباید در برابر حقوق مردم دیگری که در این حال و هوا نیستند و مسئله شان این نیست قرار بگیرد، اما در شهر این اتفاق می افتد...
بحث دوباره همان نقطه دیده . این معادله برای تو شاید درست باشد ، ولی برای مرد برآمده از جنگ فرق میکند. من به تو حق میدهم ، ولی به حاج کاظم هم حق میدهم. این تناقض ای است که هیچ وقت نخواستم پنهان اش کنم.

قادری: همه بحث سر این است. صداقت در بروز چنین تناقض هایی است که یک دوره از زندگی حرفه ای شما را این قدر ملتهب و پر از جنجال می سازد، یعنی سال های ساخت آژانس و روبان قرمز و موج مرده، و از طرف دیگر باعث می شود وارد ذهن اجتماعی مردم این دوران شوید و موقعیت یک فیلمساز بانفوذ در زندگی روزمره مردم ما را به دست آورید. مثلا نکته مرکزی در درام موج مرده هم همین است...

بله. دیدید که قهرمان قصه یعنی پدر را تا محاکمه پیش می برم و به نظرم تماشاگر به این نگاه احترام می گذارد. خوشبختانه ریخت فیلمسازی من به شکلی است که شخصیت خودم را تعریف می کند. چه در ایران و چه در خارج از کشور، بارها با کسانی برخورد کرده ام که بر اساس آن چه در فیلم هایم دیده اند، رابطه شان را با من تنظیم کرده اند و من خوشحالم که چنین اتفاقی افتاده. به همین دلیل وقتی با شخصیت های آثارم همدلی میکنم، برای تماشاگرمخالف این دیدگاه برخورنده نیست. احساس بی احترامی بخود نمی کند.    

قوچانی: این جا بد نیست بحث تازه ای شروع کنیم که به نوعی ادامه همین حرف هاست. بعد از انقلاب به نظرم ما دو جور سینما داشتیم. سینمایی که آدم ها را سیاه و سفید تعریف می کرد و میان شان خط های پررنگی می کشید و از طرف دیگر فیلم هایی شبیه آن چه که شما عرضه می کردید. هر چند در این فیلم ها هم به قول خودتان، زاویه دید ویژه خود را داشتید، اما باز سعی می کردید طرف مقابل را درک کنید و به او هم حق بدهید. با این وجود قبول دارید که سینما برای شما هم یک ابزار ایدئولوژیک است؟ یعنی آن چه اهمیت بیش تری دارد، انتقال همین ایدئولوژی به تماشاگر است، تا این که مسائل روایی و فنی و تکنیکی فیلمسازی برای تان اصل باشد؟ قبول دارید که دارید یک فعالیت ایدئولوژیک انجام می دهید؟
- سوال سختی است. این که می شود دغدغه های فرمی و هنری را از محتوا جدا کرد ، پرسشی است که همیشه مطرح شده است.نمی دانم گفتن این حرف از طرف هنرمند موضوع را خاتمه می دهد یا نه. چرا که اعتقاد ندارم هیچ اهل هنری بتواند عرض و طول رفتارهایش را آگاهانه مهندسی کند، ولی این واقعیتی ایست که من خیلی علاقه به جلسات صرفأ فنی و تکنیکی ندارم و به تعبیری چگونه گفتن برایم اقناع کننده نیست ، اما در محافلی که "از چه چیزی گفتن ها" بحث می شود راحت ترم .

قوچانی: می دانید که من " به نام پدر" را خیلی دوست داشتم. بیش تر به عنوان روزنامه نگار و شاید یک آدم سیاسی، تا تماشاگری که وجه هنری کار برایش اهمیت دارد. اما می شنیدم که در معرض این اتهام قرار دارید که مقهور حرف های تان شده اید. که ظاهرا این حرف ها برای شما اهمیت بیش تری دارد تا شکل و روش فیلم ساختن تان. امیر دارم جای تو حرف می زنم ها!
قادری: نظر من که همین است...

- گاهی وقت ها می شنوم که می گویند اینها نشانه بی حوصلگی و کم دقتی ایست.

قوچانی: بله. یک بار شنیدم کسی می گفت که قبلا خیلی روی فیلمنامه های تان و در مرحله بعد، اجرای این فیلمنامه کار می کرده اید. بارها و بارها می خوانده اید و بازنویسی می کرده اید. بعضی دوستان اعتقاد دارند که به نوعی، دیگر از این قبیل حساسیت ها ندارید.
-سریال حلقه سبز دو سال و نیم از عمرم را گرفت.بارها بازنویسی شد. چهار فیلمنامه نویس چندین ماه قلم زدند. حلقه سبز خیلی بیش تر از سریال خاک سرخ از من وقت و انرژی گرفت. خوشبختانه هنوز کم فروشی را یاد نگرفته ام. اینکه یک اثر توفیق بیشتری دارد و اثری کم توفیق. به هزار و یک دلیل ارتباط دارد. متاسفانه حلقه گمشده ای که در این دایره جایش بسیار خالیست ، حلقه نقد است. نگاهی به قلمهایی که در باره این سریال نوشته اند بیندازید. وقتی صاحب قلمی به خودش اجازه میدهد که طومار یک سریال را چنین راحت در چند جمله ببندد و آب از آب تکان نمیخورد، چه میشود کرد.ای کاش جایی برای نقد این قلم های مریض و تنبل بود.در این شرایط ترجیح میدهم ساکت بنشینم و منتظر خارج شدن ماه از زیر ابر باشم. من فیلمهایی ساخته ام که در دوره اکران موفق نبوده ، ولی بعدها جای خودش را به عنوان یک کار قابل اعتنا باز کرده است. حلقه سبز هم از این جنس است. بی آنکه جدلی داشته باشم ، بقول آقای خسرو دهقان منتظر روزی هستم که باران بیاید. اگر نقد و نقاد سرجایشان بودند ، بهترین خروجی بحث این بود ، چرا حاتمی کیا حلقه سبز را ساخت.

قادری: رسیدیم به ادامه روشن همان بحثی که ابتدای گفت و گو شروع کرده بودیم...
- برای فیلمسازی مثل من که علاقه دارد فیلمش با شرایط اجتماعی و سیاسی اطراف اش در ارتباط باشد. حال و فضای جامعه پیرامون خیلی حیاتی ایست.متاسفانه دامنه تحمل سیاستگزاران فرهنگی این روزها بسیار پایین است.

قوچانی: یعنی حلقه سبز به شرایط اجتماعی دورانی که در آن زندگی می کنیم برمی گردد؟
- بطور قطع بی ارتباط نیست.

قوچانی: ولی این سرگشتگی همیشه در آثار شما وجود داشته. جذابیت فیلم های تان در خیلی از موارد به همین سرگشتگی بوده. شما هیچ وقت برای تماشاگرتان تعیین تکلیف نمی کردید. پس چه اتفاقی افتاده که ابراهیم حاتمی کیا، شرایط این دوران را مناسب فیلمسازی نمی بیند؟
- خب بحث همین است. شما پاسخ را از زبان من میخواهید بشنوید و من متوقع ورود منتقد به این بحث هستم . البته نه منتقد بی حوصله و متکبر که میخواهد با یک دو سه جمله طومار زحمات دوسال و نیمه را ببندد.

قوچانی: حالا بیایید به ماجرا یک جور دیگر نگاه کنیم. در دوران آقای خاتمی شما فیلمی می سازید مثل "موج مرده" که توقیف می شود، اما اثری با انتقادهای تند مثل "به نام پدر" در دوران آقای احمدی نژاد، نه تنها به نمایش درمی آید، که جایزه هم می گیرد. یعنی شما به آن توقیف راضی ترید تا این جایزه؟

- توجه داشته باشید که "موج مرده" از طرف دولت توقیف نشد بلکه تهیه کننده آن مانع ایجاد کرد. همینطور "به رنگ ارغوان " چنین اتفاقی برایش رخ نداد.فیلم اجازه نمایش در جشنواره را داشت که وزارت اطلاعات مدعی شد. فیلم "به نام پدر" محصول دوران انتقال دو دولت است. یعنی در دولت قبلی اجازه ساخت گرفت و در دولت جدید به نمایش درآمد. فیلم سینمایی "دعوت "که الان در حال ساخت دارم محصول این دوران است، باید دید چه برخوردی با این فیلم میشود.متاسفانه من هیچ شناخت واضحی از سلیقه فرهنگی این دوران ندارم. این به این معنا نیست که من با سلیقه دولت وقت فیلم میسازم. من معتقدم شرایط فرهنگی این دوران برای من متر و میزان واضحی ندارد و قطعأ این شرایط مبهم در فیلم تاثیر میگذارند.

قوچانی: این شرایط اجتماعی تازه ای که می گویید فیلم های اخیرتان از آن متاثر است، دقیقا از چه قرار است؟

- یک نوع بی وزنی. گرد و غبار. بلاتکلیفی. مبهم بودن مانیفست فرهنگی. پیدا نکردن نقاط مشترک . شرایط این دوران شبیه نوعی حالت تعلیق است. در چنین فضایی نگاه فیلمساز برونگرایی مثل من به دورنگرایی چرخش پیدا میکند. ترجیح میدهم به چیزی خارج از حوزه های دیداری رایج بپردازم.

قادری: فکر نمی کنید بخشی از این عدم تاثیر و سردرگمی و به قول خودتان گرد و غبار آثار، از شکی باشد که فیلمسازهای نسل شما در سال های اخیر در آرمان های اولیه اش پیدا کرده؟

قطعأ بی تاثیر نیست.خیلی هم زیباست. اصلأ این محاکات ذات سینمایی دارد.    

قادری: منظورم آن شک آگاهانه ای نیست که در سازمان اثر هنری خودش را نشان دهد. اجازه بدهید از یک زاویه دیگر به موضوع نگاه کنیم. به نظرم شما هیچ وقت عاشق رسانه تان نبوده اید. یعنی سینما برای سینما را نمی پسندید.به نظرم کمبود اصلی در آثار شما همیشه همین بوده. سینما به خودی خود، عشق حقیقی شما نیست که تاثیرمنفی اش در فیلم های تان دیده می شود. این البته فقط سلیقه شخصی من است. بحث بر سر این است که وقتی در آرمان های چنین فیلمسازی، خلل به وجود می آید، چون به خود سینما نمی تواند تکیه کند، یا هنر سینما به خودی خود اقناع اش نمی کند، این شک و تردید در آرمان های ایدئولوژیک، خودش را در شکل و بیان فرمی آثار هم نشان می دهد. یعنی دیگر فیلم تان به سر راستی و تمیزی و وضوح و تاثیر همیشه نخواهد بود...
- تحلیل جالبی است. فکر میکنم باید قبول کنم.

قادری: شما زود تایید می کنید و باب بحث بسته می شود.

- چون من هم به اش فکر کردم. این یک واقعیت است که سینما را برای سینما دوست ندارم. شاید فیلم هایی در این دست را با لذت نگاه کنم ، ولی برای خودم وظیفه ای قائلم که نمیتوانم نسبت به آن بی اعتنا باشم.

قوچانی: جایی از بحث شما گفتید که فیلم زمانه تان را می سازید و روزگاری واقعا این طور بود. بعد از تماشای "آژانس شیشه ای" جوان ها توی مسیر دوره می نشستند و درباره فیلم تان بحث می کردند. می خواهم بدانم چطور شد که تصمیم گرفتید در این روزگار "حلقه سبز" را بسازید و بعدش فیلم "دعوت" را که ظاهرا کاملا یک اثر شهری است و دور از فضای همیشگی آثارتان. چه شد که جبهه و خیابان را رها کردید و یک دفعه این قدر ماورایی شدید؟

- چه تغییری از این بیش تر که آقای خاتمی رفته و آقای احمدی نژاد آمده است. یا شما از روزنامه به هفته نامه نقل مکان کردین.این ها همه نشانه هایی است از شرایطی که در آن نفس می کشیم. البته سوژه "حلقه سبز" فکر سه سال پیش من بود. اما چون می خواستم روی این موضوع، خوب متمرکز و عمیق و دقیق شوم، ساخت اش طول کشید.

قوچانی: پس سوژه "حلقه سبز" متاثر از موج سینمای موسوم به معناگرا در این سال ها نبود.
- اصلا. این فیلمنامه از سه سال پیش نوشتنش شروع شده بود.حتی قبل از "به رنگ ارغوان". البته تصمیم به ساخت آن در همین دوران فعلی رخ داد.

قادری: شاید همین "به رنگ ارغوان" که به نمایش درنیامد، آن حلقه مفقوده ای باشد که درباره اش حرف می زنیم. گذر از یک دوران به دوران بعد، شاید در همین فیلم اتفاق افتاده و ما ندیده ایم. می شود درباره این فیلم صحبت کرد؟

- می شود ؛ ولی ترجیح میدهم به این نکته تاکید کنم که در این دوران تعلیق آرام بخش ترین مکانی که جایی برای تنفس فیلمسازی باقی می گذاشت و میشد منتظر بود تا شاید وضوحی در علایق و عقاید این دوستان ظاهر شود ، همین تلویزیون بود. یادم هست وقتی دومین فیلم بلندم یعنی "دیده بان" را می ساختم، آقای مخملباف آمد که تدوین اش کند. راش ها را که دید، گفت از این ها حداکثر یک فیلم پنجاه دقیقه ای بیرون می آید. رفتم پیش آقای بهشتی که آن روزها رئیس فارابی بود و ماجرا را برایش تعریف کردم و گفتم نمی توانم با وجود حمایت هایی که کرده، یک فیلم بلند تحویل اش بدهم. ایشان هم کمی این ور و آن ور کردند و بالاخره گفتند که باشد، هر جور صلاح می دانی. مرا تحت هیچ فشاری نگذاشت با این که بودجه فیلم را تامین کرده بود. این چنین از من حمایت کرد. اما حالا و بعد از نزدیک دو دهه تجربه فیلمسازی باید با هزار هول و ولا فیلمی را دلم میخواهد بسازی . برای اینکه تن به فیلم سفارشی ندهی ، پیله ای برای خودت بسازی تا از گزند تغییرات در امان باشی ، ولی بهر حال فیلم ساختن به پول احتیاج دارد. آن هم روز به روز گران تر می شود. عقبه فیلمسازانی مثل من که تنها به مخاطب ایرانی دلخوشند روز به روز سخت تر میشود. تا دیروز تمام دلشوره ما "درآمدن" فیلمی بود که دل مان را راضی کند، ولی حالا بزرگترین نگرانی مان گیشه است. اگر از گیشه عقب بمانیم ، سقوط ما حتمی است و در این وانفسا تو حتی توان گرفتن وامی هم که برایت مقدر شده را نداری. آقای قوچانی ، آبروداری این روزها خیلی سخت شده.

قوچانی: شرایط امروز سینما را چگونه می بینید؟
- بی آنکه قصد بی ادبی به فیلمها را داشته باشم به نظرم این روزها هر چه بی خاصیت تر باشی ، مقبولتری.

  

قوچانی: شاید فیلم مشخص کننده این دوران، "اخراجی ها" باشد. شما یک بار گفتید که نسبت به ده نمکی فیلمساز، حس مثبتی دارید.
- برخلاف بقیه رسانه ها ، خاصیت سینما در آن است که فیلمساز را مجبور می کند که در جای واقعی خود بنشیند. به نظر می رسد ده نمکی در سینما بسیار ده نمکی واقعی تری خواهد بود تا در عرصه های دیگر.

قوچانی: درباره شما همیشه این تصور وجود داشته که نظام رسمی مملکت از شما به عنوان یک فیلمساز حمایت می کند. این اتفاق نه فقط برای شما، که برای نسل و گروه خاصی از فیلمسازها افتاده، همان طور که برای گروه خاصی از روزنامه نگارها و اندیشمندان و ادیبان افتاده است. با این وجود عجیب است در شرایطی که حمایت از سینمای معناگرا و ارزشی و دفاع مقدس بالا گرفته، شما سعی می کنید طور دیگری فیلم بسازید و از سوپراستارهای سینما برای بازی در فیلم تان دعوت کنید و...
- من همیشه فیلم خودم را ساخته ام و کاری به تشویق و تنبیه دیگران نداشتم. ولی تصور کنید بخواهم آژانس شیشه ای سال 87 را بسازم و شرایط زمانه را نقد کنم. فکر میکنید این تحمل در دستگاه فرهنگی باشد؟ به نظرم در "موج مرده" پایان یک دوره از فیلمسازیم را اعلام کرده ام. اما این که چرا در فیلم آخرم "دعوت" با ستاره ها کار کرده ام و از فضای همیشگی آثارم فاصله گرفته ام، اجازه بدهیم که "دعوت " به نمایش دربیاید و بعد درباره اش حرف بزنیم. در ضمن مگر پرویز پرستویی ستاره نبوده که در فیلم های من بازی کردند؟

قادری: به نظرم دو سه نکته هست که کارنامه حرفه ای شما و آقای کیمیایی را بسیار به هم نزدیک می کند. از جمله این که هر دوی شما به عنوان انسان هایی دلبسته ساحت اسطوره، در قصه های تان به شکل عمیق تر و خشن تری نسبت به دیگران، حکایت زخم ها و تکه تکه شدن ناشی از گذار از ساحت اسطوره به جهان زندگی مدرن را مرور می کنید. این یکی از دلایلی است که به نظرم بعد از کیمیایی، شما از باقی فیلمسازها، به ناخودآگاه جمعی ملت ایران نزدیک ترید. اغلب فیلمسازهای جدی ما معمولا هوادارانی در میان قشر معدود و نخبه سینمارو دارند. اما شما توانسته اید این مرز را پشت سر بگذارید و وارد جهان عمومی تری شوید. شما نامزد بعدی کسب عنوان فیلمساز مردم هستید. مهم نیست که من "آژانس شیشه ای" را دوست دارم یا ندارم، به هر حال این فیلمی است که مرزهای دوردست را درنوردیده و به بخشی از فرهنگ سیاسی - اجتماعی مردم ما تبدیل شده است. شباهت بعدی هم این است که هر دوی شما فیلمسازانی هستید که به شدت وابسته به اجتماع اطراف تانید. یعنی بیش از آن که ابتدا به ساکن و در خلاء بخواهید یک اثر هنری خلق کنید، به شدت نیازمند و محتاج موجی هستید که از سوی جامعه و موج های فکری و سیاسی و احساسی آن به سوی شما می آید. شما این امواج را دریافت می کنید و به سوی اجتماع بازمی گردانید.
- حرف تان را کاملا می پذیرم. متین است. نظریه خیلی خوب و درستی است. شاید این یک نقطه ضعف باشد...

قادری: ...به نظر من که یک ویژگی مثبت است...

- ...به هر حال در این روزها که جامعه این قدر کم حوصله و بی میل است، تاثیر این حال و هوا در فیلم هایم هم دیده می شود.

قادری: به همین خاطر در برابر اتهام های محمد قوچانی، می خواهم از شما دفاع کنم. اگر این روزها "حلقه سبز" می سازید و "آژانس شیشه ای" و "موج مرده" نمی سازید، و کیمیایی هم فیلمی مثل "رئیس" می سازد، به این خاطر است که از سوی اجتماع، چنین موجی به شما نمی رسد. همان طور که کیمیایی و شما برای ساخت آثارتان نیازمند به چنین فضا و حال و هوایی هستید. اما این روزها در شرایطی زندگی و کار می کنیم که انگار جماعت ایمان شان را نسبت به خیلی چیزها از دست داده اند. برای داستان تعریف کردن، نیازمند به یک نوع ایمان هستیم تا آن را پایه های دراماتیک داستان مان قرار دهیم، اما الان چند سال است که حتی در سطح نازل اش هم هیچ کدام از فیلمسازهای ما قادر به تعریف یک داستان نیستند. یادم هست که ده دوازده پیش در میزگرد سینمای دینی که در ماهنامه دنیای تصویر چاپ شد، شما داستان کسی را تعریف کرده بودید که در قایقی با هم روی آب می رفتید...
- چه یادت مانده. تعریف کن ببینم چه قدرش یادت هست...

قادری: بعد آن فرد همراه شما شروع کرده بود صحبت از دین و خدا و پرهیزگاری و جهان غیب، تا این که خطراتی برای آن قایق پیش آمده بود و ناگهان حرف و اخلاق و اعتقاد همراه شما برگشته بود...
-آره، و حالا انگار می شود چنین اتفاقی را به جامعه تعمیم داد. بارها گفته ام که چون سینما هنر گرانی است، مشکلات ما بیشتر است. شده ایم مثل کشورهای تازه استقلال یافته ای که پیش از این جزو شوروی سابق بودند و از زندگی اشتراکی و در بسیاری از موارد رایگان استفاده می کردند، اما حالا وارد فضایی شده اند که برای دکتر رفتن هم باید پول خرج کنند و اگر نداشته باشند، بمیرند. به نظرم این اتفاق الان برای سینمای ما افتاده است. نه این که فکر کنی ریخت و پاش زیاد و پول فراوانی وجود دارد، اما در همین حد و اندازه هم می بینیم که اوضاع سینمای ایران تغییر کرده است. قبلا در شرایطی فیلم می ساختیم که امکان تجربه داشتیم. ولی حالا چرتکه وسط است. یک درجه بخواهی پس و پیش بروی، معلوم نیست سر از کجا درمی آوری. در چنین شرایطی مجبوری دست به عصا حرکت کنی. یا به تلویزیون پناه ببری تا شرایط شفاف شود.سعی میکنی از حاشیه حرکت کنی یعنی مجبوری. هی می خواهی دور بزنی و این کار را برای فیلمسازانی مثل من که نگاهی شهودی و غریزی به اجتماع اطراف شان دارند، سخت است. مجبوری به جای داخل شهر از کمربندی بروی و این جاده ، مدام تو را از مسیر اصلی دور می کند.

قوچانی: اما این جا یک مسئله پیش می آید. چرا شما نتوانید یک جوری فیلم بسازید که هم مشتری داشته باشد و هم از طریق آن حرف خودتان را بزنید؟ چرا باید همیشه به نهادهای دولتی وابسته باشید؟ چرا نتوانید از طریق بخش خصوصی این کار را بکنید؟
- آقای قوچانی این جمله شما که فیلمی بسازم که هم مخاطب را داشته باشم و هم حرف خودم را زده باشم ، کاریست کارستان. طبع و ذوق تماشاگران روبروز تغییر می کند. تازه نفس ها پا به عرصه گذاشته اند. ما روز به روز پا به سن می گذاریم. اگر هیچ مانعی هم در هم جز من فیلمساز و مخاطب نبود ، باز کارزار ساده ای نیست. بسیار بسیار دورتر از واقعیتهای پیرامون مان هست. ولی با همه این حرفها همه در تلاشیم. من سال هاست که در بخش خصوصی فیلم می سازم. زمان محدودی برای مراکز فرهنگی دولتی فیلم ساختم.

قوچانی: حرف این است که اتفاقا شما پیش از این ثابت کرده اید که می توانید فیلم پرفروشی بسازید که منطبق با حرف ها و ارزش های خودتان باشد. پس چرا نگران واکنش دولت هستید؟ مشکل شما با سیاست های اقتصادی دولت است یا سیاست های فرهنگی؟ چرا نتوانسته اید در طول این سال ها در بخش خصوصی نقطه اتکایی پیدا کنید که حالا نگران و مضطرب نباشید؟
-ورود به این بحث وقت مستقلی میطلبد و اصلأ من مرد توضیح و تحلیل این سوال نیستم. فقط اینقدر میدانم که فیلمسازان ما به سه قسمت تقسیم شده اند. یک فیلمسازانی که فیلمشان را با حمایت و دلگرمی آن سوی مرزها میسازند و نگران سینمای ما نیستند. دوم فیلمسازانی که طبع پوپولیستی دارند و فیلمهایی صرفأ سرگرم کننده میسازند. نه دغدغه حرف دارند و نه دغدغه هنر. این سینما از طرف سینما تضمین شده است و سوم سینمایی فرهنگی که قرار است بی آنکه به آنسوی آبها متکی نباشد ، حرفی برای گفتن داشته باشد و بی جهت به مخاطب ایرانی باج ندهد .این سینما لبه تیغ حرکت میکند. در تمام دنیا از این سینما حمایت می شود، ولی الان این سینما در یک رقابت خشن به خودش واگذاشته شده.

قادری: ولی اصلا آقای حاتمی کیا، چرا این قدر انتظار دارید؟ هر دولتی، وقتی به هنرمندش کمک می کند، از او انتظار هم دارد. شما نگران نمی شوید که در این صورت از مخاطب های اصلی تان یعنی مردم فاصله بگیرید؟ یادم هست که در همان جلسه با رهبری، از ایشان خواستید که به تان درجه بدهند. و ایشان به درستی گفتند که شما باید درجه تان را از مردم بگیرید. فکر نمی کنید به عنوان یک فیلمساز، زیاده از حد خودتان را به نظام رسمی کشور مرتبط می دانید؟...
- ماجرای درخواست من از رهبری، ظاهرا برای خیلی ها ایجاد شبهه کرده. من منظورم از آن درخواست این بود ، حالا که سلسله مراتب تعریف شده و هر کدام از آقایان برای خودشان درجه ای دارند و به ما به عنوان ارباب رجوع نگاه می کنند، به ما هم درجه هم شان خودمان را بدهید که فکر نکنند ما سرباز ایشان هستیم و با ما این طور رفتار نکنند. باور کنید دلم می گیرد.آن همه حرفهای گفتنی و داستان شنیدنی در این گنیجینه سینمای جنگ هست که می شود گفت . اما چه کنم که نگهبان های تنگ نظری وجود دارند که نمی گذارند کارم را بکنم. این شهر خفه ام کرده. دیگر خسته شده ام از فیلم ساختن در این چهار دیواری های تنگ. می خواهم بزنم بیرون. نگاه من به افق های باز بود، به دشت، و حالا گرفتار شده ام. به هیچ عنوان هم دوست ندارم نگاه غمگسارانه بی معنی به گذشته ای داشته باشم. حرف روز دارم.اما چه کنم که نقل این داستان ها، توپ و تفنگ و تق و توق می خواهد، و این ها همه دست کسانی است که با امثال من مثل یک سرباز رفتار می کنند.

قادری: اجازه بدهید باز برویم سراغ مردم. تکرار می کنم که شما به عنوان یک فیلمساز، پایگاه مردمی کم نظیری دارید. دوست ام حسین معززی نیا نگاهی انتقادی به مجموعه "حلقه سبز" داشت و وقتی حرف هایش را در سایت سینمای ما منعکس کردیم، واکنش مخاطب ها حیرت انگیز بود...
-اتفاقا آن پیغام ها را خواندم و خیلی برایم جالب بود. در شرایطی قرار داشتم که ارتباط ام با جامعه کمتر شده بود و خواندن آن کامنت ها به من انرژی داد...

قادری: جالب این جا بود که خوانندگان سایت، جوری با حرف های حسین برخورد کرده بودند که انگار یکی به نزدیکان شان توهین کرده، تا این که نقدی بوده و اظهار نظری و واکنشی به یک مجموعه تلویزیونی. پس حالا که صحبت کامنت های سینمایی ما شد، اجازه بدهید یک بحث دیگر را هم این جا پیش بکشیم. منظورم واکنش پر تعداد و شدیدی است که کاربران سایت، نسبت به خبر حضور محمدرضا گلزار و مهناز افشار در فیلم شما نشان دادند. این حجم بالای مخالفت که آن قدر شدید و غلیظ بود که در رسانه های دیگر هم بازتاب پیدا کرد.
- برای خود من هم عجیب بود. انتظارش را نداشتم.

قادری: و هیچ از خودتان پرسیده اید که چرا بعضی تماشاگران سینمای ایران، به شمای فیلمساز اجازه نمی دهند که از چنین بازیگرانی در فیلم های تان استفاده کنید؟ در حالی که مشکلی با همین اتفاق در آثار فیلمسازان دیگر ندارند. فکر نمی کنید در طول این سال ها، به شکل دادن یک حلقه قدسی و فرازمینی اطراف خودتان کمک کرده اید که حالا همان، دست و پا گیرتان شده است؟
قوچانی: انگار مخاطب شما دوست ندارد ببیند که ابراهیم حاتمی کیا وارد بازار شده است.

-من که شخصا نخواسته ام چنین هاله ای اطراف خودم ایجاد کنم. اما باید حواس مان به مخاطبی که می خواهد فیلمساز را در قالب خاصی محصور و تصور کند باشد. تماشاگر میخواهد فیلمساز را در همان دایره بسته تصورات خودش طبقه بندی کند. فیلمساز نه به لحاظ دانایی، به لحاظ تقدم اش در خلق یک اثری هنری، از مخاطب یک گام پیش است. اگر این تقدم و تاخر به هم بخورد، و فیلمساز اسیر توقعات تماشاگرش شود، همه چیز به هم می ریزد. در این جور موارد خیلی هوشمندانه، بی این که احساسات مخاطب جریحه دار شود، باید از کنار این توقع ها گذشت. من این قدر هوش و درک دارم که بدانم ساخت مجموعه ای مثل "حلقه سبز"، یک ریسک و قمار است. اما این ریسک را می پذیرم. همان طور که "دعوت" هم یک تجربه تازه برای من در عرصه سینمای قصه گوست.

قادری: این درست. این ریسک پذیری همیشه در شما وجود دارد و قابل احترام است. کسی یادش نمی رود که بعد از موفقیت یک فیلم داستان گوی سرراست مثل "از کرخه تا راین"، رفتید و یک فیلم تقریبا ضد قصه مثل "خاکستر سبز" ساختید. اما حرف من این است که شما و مخاطب های تان به کمک هم این هاله را ایجاد کردید. بین آسمان و زمین خط پررنگی کشیدید و خودتان، یا حداقل علایق و مقاصدتان را در یک سوی این خط، یعنی آسمان، منحصر و محصور کردید. و حالا که می خواهید به زمین برگردید، با این مشکلات مواجه شده اید.
- قبول دارم.

قوچانی: حالا اجازه بدهید کمی درباره "حلقه سبز" صحبت کنیم. نکته ای که در این سریال به نظرم جالب آمد، توجه شما به عوالم ماورایی بود. انگار که این عالم جای حساب و کتاب نیست. شما فضای رومانتیکی ساخته بودید که در آن جایی برای حساب گرایی نبود. این نگرش با سینمای معناگرایانه ای که این روزها تبلیغ می شود، هم سو است. جامعه این روزهای ما دو خط سیر مجزا دارد. از یک طرف همان طور که اشاره کردید جماعت به دنبال مادیات و چرتکه و حساب و کتاب راه افتاده اند و از طرف دیگر از سوی هیئت حاکم، یک جور نگاه ملکوتی و ماورایی ترویج می شود که در آن همه منتظر دستی هستند که از غیب برون آید و کاری بکند. انگار این دنیا جای زندگی حساب گرانه نیست. به نظرم تفکر حاکم بر "حلقه سبز"، هم سو با این تفکر است.
- از من پرسیدند چرا درباره امام زمان (عج) فیلم نمی سازی و من گفتم که ساخته ام. همین "بوی پیراهن یوسف". حتما که نباید مستقیما سراغ یک موضوع بروم. این فیلمی بود که تصور مرا از مفهوم انتظار مشخص می کرد. حالا بیاییم سراغ "حلقه سبز". از همان ابتدای روند شکل گیری سریال، گفتم که نمی خواهم این مجموعه تلویزیونی، اثری باشد همراه با موج معناگرایی غلیظ مرسوم این سال ها. در این قصه یک فرض فانتزی داشتیم: اگر روح یک انسان مرگ مغزی شده که مرگ او قطعی است ، بتواند تجسم عینی و مادی داشته باشد، چه توقعی دارد. آیا می تواند منتظر یک معجزه باشد؟ نطفه شکل گیری این سریال همین بود که در فضایی که همه چیز خلاف این روند حکم می کند، باز می توانیم وقوع یک معجزه را تصور کنیم.    

قوچانی: همین. منظور من هم همین است. پس شما هم در انتظار یک معجزه نشسته اید. اما از طرف دیگر می گویید که فیلم زمانه می سازم. پس می توانم همه این ها را بگذارم کنار هم. فیلمسازی داریم که یک آرمان شهر جنگ دارد. از آن جا به شهر می آید و با گرفتاری ها و پیچیدگی های تازه ای مواجه می شود، و حالا که در کمال خستگی و دل زدگی، تنها به انتظار معجزه نشسته است. دنبال این هستید که چیزی فراتر از روابط علت و معلولی جهان ما به کمک ما بیاید.

-پس این همه مقدمه چینی در رابطه با اثر پذیری هنرمند از جامعه گفتیم ، چی شد؟ من وقتی شروع به ساختن حلقه سبز کردم ، همین حسی را داشتم که شما در سوال تان فرمودید. فیلمسازی با یک آرمانشهر وارد شهر می شود و با پیچیدگی های موجود در شهر برخورد می کند و شرایط بغرنج سیاسی اجتماعی را می بیند و حال به انتظار معجزه شسته است. حلقه سبز این شکلی نیست؟

قوچانی: خب، چرا همین مضمون را از طریق ساختن یک فیلم تلویزیونی منتقل نکردید. یکی از ایرادهایی که به فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی شما می گیرند، این است که بیش از حد کند و کش دار است.
-این را قبول ندارم. حاضرم بنشینیم و جزء به جزء درباره صحنه های سریال و لزوم شان صحبت کنم. به هر حال من از سینما آمده ام. آن جا فیلم در تاریکی پخش می شود و تمرکز بیننده زیاد است و با شرایط مخاطب تلویزیون فرق دارد که در محیطی شلوغ و روشن و فاقد تمرکز پخش می شود. اما این که بیایم و سریال را کش بدهم و طولانی اش کنم، بی این که حرفی برای گفتن داشته باشم، این را نمی پذیرم. روی تک تک این سکانس ها کار کرده ام. یازده ماه فقط برای تدوین اش وقت گذاشته ام.

قوچانی: کم کم دارید نگران مان می کنید. در اغلب زمان مصاحبه، شما دارید درباره غلبه شرایط و اوضاع وخیم اجتماعی و بسته شدن دست های تان صحبت می کنید. این که دارید محافظه کار می شوید و سن تان هم بالا می رود. ما همیشه ابراهیم حاتمی کیا را به عنوان یک فیلمساز شجاع و جسور می شناختیم.
-عجله نکنید. من خودم هم خودم را نمی شناسم. نمی دانم بعدأ چه اتفاقی خواهد افتاد. شما هم پیش بینی نکنید. معلوم نیست چه می شود. روزگاری آقای طالبی نژاد، بعد از نمایش "وصل نیکان" نوشت که این کارگردان شهر را نمی شناسد و بعد از ورود به این جا، دیگر حرفی برای گفتن نخواهد داشت. شما هم در قضاوت عجله نکنید. اجازه دهید پیش برویم ببینیم چه می شود.

قوچانی: البته منظور من فیلم های تان نبود. خود شما را گفتم...
- شما از روی آثارم دارید درباره من قضاوت می کنید...

قوچانی: آخر به نظرم "به نام پدر" فیلم جسوری است. اما خود ابراهیم حاتمی کیا، بعد از آن دیگر فیلمی نساخته است.
- آقای خسرو دهقان درباره فیلمسازی من تعبیری دارد. این که مسیر و حوزه حرکت من بیضی وار است که بعضی لحظات به هسته مرکزی نزدیک میشود و بعضی مواقع دور میشود.

قادری: قبول دارید که شما قبل از هر چیز، جدا از چالش های مذهبی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی که درباره اش حرف زدیم، یک ملودرام ساز هستید؟ این که ملودرام سازی، مهم ترین هوس فیلمسازانه شماست؟
-حالا مهم ترین را نمی دانم، ولی من ملودرام ساخته ام. فیلم هندی هم زیاد دیده ام. ( می خندد ) بچه که بودم سالم ترین سالن های سینما، سینماهای خانوادگی بودند که اغلب فیلم هندی نمایش می دادند.

قوچانی: آزاد بودید برای سینما رفتن؟
-نه. قاچاقی بود. تلویزیون هم نداشتیم. بعد چون این فیلم های هندی فروش شان خوب بود و روی اکران می ماند، هر کدام اش را شاید سی دفعه می دیدم.

قادری: برایم جالب است شما که می گویید فیلم به عنوان فیلم، سینما برای سینما، برای تان در درجه اول مطرح نیست، این که می گویید حرفی را که قرار است بزنید، از همه چیز برای تان مهم تر است، چطور به لحاظ فنی در امر فیلمسازی این قدر موفق بوده اید؟ فیلم های شما معمولا از این جنبه؛ تجربه های قوی و محکمی در حوزه سینمای ایران به حساب آمده اند.

-من فیلم ساختن را دوست دارم. به خاطرش زحمت کشیده ام. در آغاز کار اساتید خیلی خوبی هم داشته ام. ( می خندد ) دیدی؟ باز هم چالشی بین ما ایجاد نشد.

قوچانی: برگردیم به اول بحث. این که آدم های گوناگونی از طیف های مختلف فیلم های شما را دوست داشته اند. شما بالاخره اصلاح طلب هستید یا اصول گرا؟ ظاهرا هم اصلاح طلب ها فیلم های شما را دوست دارند و هم اصول گراها. نمی خواهم به این سوال جواب سیاسی بدهید. چون یک هنرمند هستید. اما خلاصه در میان این سوال های گوناگونی که پرسیده می شود، جواب شما چیست؟ اپوزیسیون هستید یا آدم نظام؟ مقابل نظام هستید یا در کنارش؟ جواب تان برای مان جالب است. شما به لحاظ سیاسی کجا قرار می گیرید؟
-راست اش فکر می کنم دغدغه های همه ما مثل هم است. پای مسائل سیاسی که وسط می آید، ناگهان می بینم هر کسی یک طرف خط قرار دارد. یادم می آید که موقع ساخت "آژانس شیشه ای"، یکی از دوستان که فیلمنامه را خوانده بود، به ام گفت که ساختن این فیلم یک انتحار سیاسی است. من آن موقع واکنشی نشان دادم که بعد از آن همیشه سعی کردم به همان طریق عمل کنم... این که باز به قلب ام رجوع کردم.
منبع: شهروند امروز
آدولف هیتلر: اگر من روزی در مقابل یهودیان به دفاع بر خیزم دفاع من جهاد بزرگ من است که خداوند ان را فرمان داده است.


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 5 مهمان