در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Major

Major



نماد کاربر
پست ها

163

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 08:47

آرشيو سپاس: 29 مرتبه در 19 پست

فیلم پیرمردها وطن ندارند

توسط melani » يکشنبه 15 اردیبهشت 1387 20:55

پیر مردها وطن ندارند              No Country For Old Men
برنده ی اسکار بهترین فیلم از هشتادمین دوره ی مراسم اسکار در سال 2008
ژوئن 1980 . فیلم با نمایی از بیابان های خشک و خالی غرب تگزاس و با صدای روایتگر پیری بنام اوتام بل آغاز می شود. بل درباره ی تغییرات زیادی که در طول زمان در تگزاس اتفاق افتاده حرف می زند. او که ئر آستانه ی بازنشستگی است ، می گوید که پدر و اجدادش همگی کلانترهای موفقی بودند که در آن سالها هرگز اسلحه به کمر نمی بستند. آنها لزومی برای این کار نمی دیدند چون خشونت مثل حالا رواج نداشت.اما او مجبور است تا یک پسر نوجوان را به روی صندلی الکتریکی بفرستد  چون یک دختر را بدون دلیل و تنها برای سرگرمی به قتل رسانده ! بدتر آنکه پسرک نه تنها پشیمان نبود بلکه می گفت در صورت آزاد شدن ، باز هم این کار را تکرار خواهد کرد. بل می گوید که او در این دوران هرج و مرج و پر از خشونت نتوانسته به قولش برای حفظ جان یک نفر عمل کند و حس می کند که اینجا دیگر جای پیرمردانی مثل او نیست و او وطنی ندارد.
لیولین یک شکارچی قدیمی است که هنگام گشت و گذار در بیابان به ردی از خون می رسد.او مسیر خون را دنبال کرده و به تعدادی جسد می رسد که اطراف چند کامیون صحرایی پراکنده شده اند. آنها قاچاقچیان مکزیکی هستند که طی درگیری بر سر مواد مخدرکشته شده اند. تنها یکی از آنها زنده است که از لیولین تقاضای آب می کند. اما لیولین آبی به همراه ندارد. بنابراین مسلسل دستی او را برداشته و به راه می افتد. کمی بعد به جنازه ی دیگری می رسد که زیر درخت افتاده.در کنار مرد یک اسلحه و کیفی حاوی دو میلیون دلار پول نقد قرار دارد. لیولین آنها را برداشته و با شتاب به خانه ی واگنی اش بر می گردد تا آنها را پنهان کند. کارلا همسرش به شدت نگران است اما لیولین سعی دارد همه چیز را عادی جلوه دهد. اما او نمی توتند شب بخوابد و مدام به چهره ی مرد زخمی و تشنه فکر می کند. بالاخره عذاب وجدان امانش نمی دهد و با برداشتن قمقمه ی آب ، مجددا به همان مکان برمی گردد. اما مرد با شلیک یک گلوله به سرش کشته شده. لیولین با وحشت به عقب بر می گرددو متوجه یک ماشین صحرایی می شود که کنار ماشین خودش پارک شده. دو مرد در ماشین نشسته اند که پس از پنچر کردن لاستیک ماشین لیولین به طرف او می آیند. لیولین با عجله به سمت رود خانه فرار می کند اما با شلیک گلوله آنها زخمی می شود. اما او نا امید نشده و خود را به رودخانه می اندازد و موفق به فرار می شود. او بعد از رسیدن به خانه ، کارلا را روانه ی خانه ی مادرش می کند تا از گزند قاچاقچیان در امان بماند.
سردسته ی قاچاقچیان که یک تاجر سرشناس است ، تصمیم می گیرد تا برای یافتن لیولین از یک آدم کش حرفه ای بنام چیگو کمک بگیرد. چیگو چندی پیش با کشتن یکی از بهترین ماموران ایالتی از بازداشتگاه فرار کرده و حین فرار با بی رحمی تمام یک شهروند معمولی را هم به طرز فجیعی به قتل رسانده تا بتواند اتومبیل او را بدزدد. خبر به گوش کلانتر بل رسیده و او هم وارد ماجرا می شود. بل می داند که چیگو یک قاتل بی رحم و روانی است و آزاد گشتن او در شهر ، مشکلات زیادی به همراه خواهد داشت.چیگو همراه با آن دو مرد راهی محل قتل عام قاچاقچیان می شود اما در نهایت با خونسردی پس از گرفتن یک فرستنده ی صوتی آنها را هم کشته و تصمیم می گیرد پس از یافتن لیولین  ، پول ها را برای خودش بردارد. او سپس اتومبیل سرقتی خود را به آتش کشیده و آن مکان را ترک می کند.
کلانتر بل با همراهانش در پی کشف بقایای اتومبیل سوخته راهی محل شده و به مکان قتل عام می رسد. او در آنجا ماشین صحرایی لیولین را می بیند و آن را شناسایی می کند. چیگو نیز از طرف دیگر به خانه ی لیولین می رود ولی کسی در خانه نیست. لیولین خانه را ترک کرده و همراه با پول ها و اسلحه به یک متل رفته. چیگو به کمک فرستنده ی صوتی رد او را تا متل دنبال میکند اما لیولین از آنجا هم فرار مرده. چیگو در آنجا هم سه نفر را به قتل رسانده و مجددا برای یافتن لیولین راهی می شود. کمی بعد پلیس ها هم به قتل می رسند و تعقیب و گریز ادامه می یابد.
لیولین این بار به یک هتل قدیمی در مرکز مکزیک  می رود و از مدیر آنجا می خواهد که ورود هر غریبه ای را به او اطلاع دهد.او به شدت نگران است و نمی داند که چیگو چگونه رد او را تا هتل قبلی دنبال کرده است. او شروع به گشتن کیف پول ها می کند و این دفعه دستگاه فرستنده ی سیگنالی کوچکی را در آن پیدا می کند که قطعا چیگو را به دنبال او کشانده. حدس او درست است و چند دقیقه بعد صدای پاهای چیگو از پشت در شنیده می شود. شلیک گلوله ها آغاز شده و لیولین از پنجره خود را به پایین پرت کرده و فرار می کند . او می فهمد که چیگو مدیر هتل را به قتل رسانده و با شلیک گلوله کشته است. لیولین به سمت خیابان دویده و جلوی یک کامیون را می گیرد. لحظه ی بعد مرد مورد اصابت گلوله چیگو قرار گرفته و لیولین کنترل فرمان ماشین را بدست می گیرد. چیگو همچنان دنبال اوست و لیولین دیوانه وار رانندگی می کند و بعد از شلیک چند گلوله موفق به فرار می شود. حالا هر دو نفر زخمی شده اند !
لیولین زخمی و خسته به فرارش ادامه می دهد اما کمی بعد از شدت خونریزی به بیمارستان منتل می شود. زمانی که چشم باز می کند مردی بنام ولز را کنار خود می بیند که از طرف صاحب اصلی پول ها آمده. فرد به او می گوید که  بهتر است پول ها را به آنها پس دهد تا در ازای اش ، آنها جانش را از دست چیگو نجات دهند. ولز می گوید که چیگو حتی به آنها هم کلک زده و به خاطر جنون آدم کشی ، قطعا او را زنده نخواهد گذاشت. او از لیولین می خواهد تا فکرهایش را کرده و برای انجام معامله با آنها تماس بگیرد. ولز بیمارستان را ترک کرده و به یک هتل می رود اما چیگو این بار در انتظار خود اوست. چیگو با خونسردی او را هم می کشد و به تلفن اتاق او جواب می دهد . لیولین پشت خط و آماده ی معامله است و نمی داند که به جای ولز با چیگو هم صحبت شده ! او به راحتی آدرس محل سکونت بعدی خود را به چیگو می دهد.
از طرف دیگر کلانتر بل به سراغ کارلا ، همسر لیولین رفته و از او می خواهد تا جای شوهرش را به او نشان دهد. کارلا زنی معصوم و بی گناه است و از محل اختفای همسرش خبر ندارد. او به کلانتر بل قول می دهد در صورت فهمیدن کوچکترین خبر ، مراتب را به پلیس اطلاع دهد. کمی بعد لیولین با کارلا تماس گرفته و از او می خواهد تا همراه با مادرش به متلی بروند که او اکنون در آن اقامت دارد. کارلا هم آدرس متل را به کلانتر بل می دهد. کارلا و مادرش راهی متل محل اقامت لیولین می شوند. آنها در خارج از فرودگاه سوار اتومبیل یک مرد مکزیکی بسیار مودب شده ، غافل از آنکه او و دوستانش همان قاچاقچیانی هستند که دنبال لیولین می گردند. ساعتی بعد آنها لیولین را غافلگیر کرده و به رگبار می بندند اما نمی دانند که او قبلا پول ها را زیر یک پل مخفی کرده بود. بعد از مرگ لیولین کلانتر بل به متل می رسد و دنبال رد پای چیگو می گردد. چیگو در گوشه ای پنهان شده و کلانتر بل نمی تواند او را پیدا کند. او متل را ترک می کند.
هفته ها می گذرد و کلانتر بل بازنشسته می شود. مادر کارلا می میرد و کارلا پس از تشییع جنازه ی او در بازگشت به خانه با چیگو مواجه می شود. چیگو با خونسردی به به او می گوید : " من به شوهرت قول دادم که تو را بکشم."  او تصمیم می گیرد تا در این رابطه با یک سکه ، شیر یا خط بیندازد و از کارلا می خواهد تا یک روی سکه را انتخاب کند اما کارلا به او می گوید:" خود او باید تصمیم به کشتن یا نکشتن او بگیرد نه یک سکه " کمی بعد چیگو از خانه خارج شده و ته کفش های خونی خود را پاک می کند. او کارلای بی گناه را هم با بی رحمی تمام به قتل رسانده ! او سوار اتومبیلش می شود اما تصادف سنگینی می کند و به شدت زخمی می شود. چیگو خونین و مالین صحنه ی تصادف را ترک کرده  و با کمک گرفتن از چند پسر بچه راهی حومه شهر می شود.
در پایان کلانتر بل در خانه نشسته و خوابش را برای همسرش تعریف می کند. او خواب پدرش را دیده که سوار بر اسب و جلوتر از او در یک شب تاریک در دل کوهستان حرکت می کرده. پدرش فانوسی در دست داشته که مانند  ماه می درخشیده و راه را روشن می کرده.  بل در خواب به دنبال پدرش حرکت می کرد و می دانست  تاریکی ها هرگز او را آزار نخواهند داد چون پدرش همراه با آتشی گرم و نورانی ، راه را برایش روشن خواهد کرد.

کارگردان ها: جوئل و اتان کوئن.
بازیگران : تامی لی جونز ( کلانتر اوتام بل )
           خاویر بار دوم ( چیگو )
           جاش برولین ( لیولین )
     وودی هارلسون ( ولز )
کلی مک دانلد (کارلا )
محصول 2007  انگلستان و اسپانیا.
این فیلم توانست  چهار جایزه ی اصلی بهترین فیلم ، کارگردانی و بازیگر مرد نقش مکمل را از آکادمی اسکار کسب کرده و تیدبل به مطرح ترین فیلم سال 2007 شود.

تا توانی یکدل و یکرنگ باش که فرش با این همه رنگ به زیر پا افتاده

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

1086

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 2 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 8 آبان 1385 00:38

محل سکونت

هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !

آرشيو سپاس: 143 مرتبه در 66 پست

توسط osilatoria » يکشنبه 15 اردیبهشت 1387 22:36

ممنون از مطلب شما ، اما چرا این فیلم اسکار گرفت در حالیکه به نظر من از فیلم های معمولی هالیوود هم سطح پایین تری داست ، من که خوشم نیومد ، یه فیلم معمولی بود !

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

232

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 22 آذر 1386 16:19

آرشيو سپاس: 11 مرتبه در 8 پست

توسط zadora » دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 12:25

فیلم ریتم آرام و در عین حال خشنی دارد. صحنه های خشن، به همراه اضطراب و تعلیق به خوبی بیننده را با جریان فیلم همراه می کند. شخصیت بسیار باهوش، خونسرد و در عین حال بی رحم آنتون شیگور به نظر عجیب و جالب می نماید. بازی خوب بازیگر این نقش ( Javier Bardem ) جایزه بهترین نقش مکمل را نصیب وی ساخته.
البته واقعیت این است که به نظر من فیلم اینقدر قوی و گیرا نیست که بتواند عنوان بهترین فیلم سال را کسب کند، ولی به هر حال به دیدنش می ارزد.

آدولف هیتلر: اگر من روزی در مقابل یهودیان به دفاع بر خیزم دفاع من جهاد بزرگ من است که خداوند ان را فرمان داده است.


Major I

Major I



no avatar
پست ها

430

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 14 اردیبهشت 1386 10:30

آرشيو سپاس: 17 مرتبه در 12 پست

توسط machkol » دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 14:32

نقد فیلم :

در غرب تگزاس فردی با کيفی پر از پول می دود و دسته ای او را تعقيب مي کنند ! يک شکارچی که در گذشته سرباز جنگ ويتنام بوده است به طور کاملا اتفاقی پول هنگفتی پيدا مي کند. اين پول مربوط به دو گروه قاچاقچی بود که بعد از نبردشان حالا بی صاحب افتاده است. او پول ها را بر می دارد غافل از اين که صاحبان اصلی هنوز به دنبال پول هستند. او به مواد مخدر دست نمی زند اما با این حال گرفتار این ماجرا می شود. او که خود شکارچی ماهری بود حالا تبدیل به شکار با ارزشی شده است.

برادران کوئن در فیلم جایی برای پیرمردها نیست به نوعی انتزاع منحصر به فرد در مبانی ژانر دست یافته اند و این کار همیشگی آنهاست.این بار نیز حال و هوای ولایتی معمول در غالب فیلم هایشان بر فضای کلی فیلم حاکم است. مناظر جاده ای، دشت های وسیع، هتل ها، متل ها و مکان های دور افتاده با چاشنی نوع تکلم کاراکتر ها و چون همیشه می توان از ریز بافتی جزئیات مجرای فیلم شان لذت برد. این یکی خمیر مایه و روح اصلی اش را از رمانی به قلم "کورمک مک کارتی" گرفته است نویسنده ای که بسیاری از سینماگران آثارش را غیر قابل اقتباس نامیده اند. انتظار یک فیلم عادی از برادران کوئن انتظار بیجایی است. کوئن ها جستجوگر حیطه ها و مرزهای تازه در ژانرهای سینمایی اند آنها استاد وارونه کردن ژانر و به حیرت انداختن تماشاگران هستند. هر صحنه از فیلم تازه کوئن ها با چنان ظرافت و دقتی ساخته شده که تماشاگر دوست دارد این صحنه ها ادامه پیدا کند و با با این حال هر صحنه چنان قدرت کشش حسی را برای رفتن به صحنه بعد ایجاد می کند که نمی توان از دایره ی نفوذ آن در ماند.

فیلم جای برای پیرمردها نیست در مجموع سه کاراکتر اصلی دارد. آنتون شیگور( خاویر باردم ) قاتل بی رحمی است که حتی در موقعی که تحت بازداشت پلیس است و به دستانش دستبند زده اند نیز خطرناک است. شیگور در دشت های تگزاس پرسه می زند و هر کسی را که سر راهش ببیند از بین می برد. مگر اینکه طرف آنقدر خوش شانس باشد که در بازی شیر یا خط برنده شود. لولین ماس ( جاش برولین ) یک جوشکار سابق است که همراه همسرش ( کلی مک دانلد ) در یک خانه کاروانی زندگی می کند. این مرد بیچاره یک روز هنگام شکار تصادفا با صحنه عجیبی روبرو می شود. جنازه های سوراخ سوراخ شده و بسته های هروئین گویای آن است که این افراد موقع انجام معامله مواد مخدر با هم اختلاف پیدا کرده اند و یکدیگر را کشته اند. ماس حدس می زند که پولها نیز باید جایی در همین نزدیکی ها باشد. حدس او درست است او موفق می شود دو میلیون دلار پول را که داخل کیفی قرار دارد پیدا کند. ماس پول ها را بر می دارد و فرار می کند. شخصیت سوم قصه، کلانتر تام بل ( تامی لی جونز ) نام دارد. شیگور در تلاش است تا ماس را پیدا کرده و پول ها را از او بگیرد. کلانتر جدای از اینکه کشت و کشتار قاچاقچیان در حوزه ی تحت مسئولیت او رخ داده در صدد است که با یافتن و دستگیری شیگور جلوی جنایت های بعدی او را بگیرد. کسان دیگری نیز در قصه حضور دارند : کارسون ولز ( وودی هارلسون ) که یک جایزه بگیر مغرور است، تاجری ( استیون روت ) که کارسون را استخدام کرده و مجموعه ای از کارمندان هتل ها و فروشگاههایی که بدبختانه سر راه شیگور ظاهر و کشته می شوند !!


جایی برای پیرمردها نیست مانند فارگو دیگر فیلم موفق برادران کوئن عناصری از ژانر هیجان انگیز و جنایی را دارد اما اساسا یک فیلم بررسی کاراکتر است. این فیلم مشاهده گر دقیق احساسات انسانی در مواجهه ی فرد با موجود دد صفت، بی رحم و فوق العاده خشن است، احساساتی که در مواجهه با بی عدالتی و زور گویی ها خودنمایی می کند. به همه ی این ها فیلبمرداری راجر دیکنز، تدوین برادران کوئن و از همه مهمتر موسیقی بسیار زیبای فیلم ( کارتر برول ) را اضافه کنید. نتیجه ی کار تکان دهنده، منحصر به فرد و زیباست. اما عیار بازیگری فیلم فوق العاده بالاست. خاویر باردم با آن موی بلند سیاهی که روی شانه هایش ریخته و با آن چهره ی خشن و بی رحم، به این زودی ها از خاطره ها پاک نمی شود. باردم موفق شده است یکی از خبیث ترین و در عین حال باور پذیرترین آدم بد های سینمایی را تجسم ببخشد که برای آن اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد را گرفت. ( همانطور که جایزه گلدن گلاب امسال و همچنین بهترین بازیگر مرد از جشنواره ونیز را به دست آورد. ) جاش برولین نیز با بازی خوب و محکم خود می تواند امیدوار به احیای دوران بازیگری اش باشد. برادران کوئن استاد دور انداختن قواعد و فرمولهای قراردادی اند و آنها به این ترتیب وسترنی ساخته اند که وسترن نیست. فیلم جنایی ساخته اند که جنایی نیست. تریلری ساخته اند که تریلر نیست و کمدی ساخته اند که کمدی نیست و این همان چیزی است که ما از یک سینمای خوب انتظار داریم.





--------------------------------------------------------------------------------


‏چرا باید دید ؟
جوئل کوئن [متولد 1954] و ایتن کوئن [متولد 1957] مینیاپولیس، مینه سوتا زوج کارگردان، فیلمنامه نویس، تدوینگر، ‏تهیه کننده و بازیگر آمریکایی و مشهور به کارگردان دو سر [‏The Two-Headed Director‏]، سازنده فیلم های ‏جنایی، راز آمیز، مهیج و خشن با چاشنی طنز سیاه که گاه از نام مستعار رادریک جینیس استفاده می کنند. آنها از ‏‏1984 با ساختن ‏Blood Simple.‎‏ شروع به فیلمسازی کردند و تاکنون 11 فیلم دیگر ساخته اند که نمایش هر کدام شان ‏در سینمای دو دهه اخیر آمریکا حادثه ای به شمار می رود. از بزرگ کردن آریزونا و دورویی میلر تا شاهکارشان ‏بارتون فینک؛ و سپس فارگو، بیگ لبوفسکی، ای برادر تو کجایی و این اواخر مردی که آنجا نبود و اپیزودی از دوستت ‏دارم، پاریس که کارنامه این دو برادر با نامزدی چندین اسکار، هفت بار نامزدی برای دریافت نخل طلای کن و سه بار ‏دریافت جایزه بهترین کارگردانی از همین جشنواره و بیش از 40 جایزه بین المللی دیگر زینت داده است. ‏


این بار بر خلاف بسیاری از قصه های پیشین از آدم ربایی خبری نیست. یک محموله مواد مخدر، دو میلیون دلار پول ‏نقد و چند جسد... بازماندهای یک معامله بزرگ و بد فرجام که منجر به آغاز حادثه ای سرنوشت ساز برای ماس می ‏شوند. فیلم از زبان اد تام بل کلانتر محلی روایت می شود. او از تغییر زمانه سخن می گوید و این که در گذشته نیازی ‏نبود تا مردان قانون[کسانی همچون پدر او] همواره با خود سلاح حمل کنند. او از توحش زمانه مدرن می نالد و این که ‏زمانی مجبور شده نوجوانی را روانه صندلی الکتریکی کند. کسی که خواهرش را فقط به صرف این که قتلی انجام دهد، ‏کشته بود. او این بار مجبور است با یکی از خونسردترین و وحشی ترین قاتلین کرایه ای که تا امروز در سینما دیده ایم، ‏مقابله کند. شیگرو که برای کشتن برخی از قربانیانش یا باز کردن راه خود از تفنگ بادی مخصوص کشتن گاوها ‏استفاده می کند. سلاحی هولناک که ردی هم از خود بر جای نمی گذارد!‏
پیرمردها وطنی ندارند که نامش را از رمان منبع اقتباس خود نوشته کورمک مک کارتی عاریت گرفته است[رمانی که ‏به نوبه خود نامش را وامدار شعر سفر دریایی به بیزانتیوم ویلیام باتلر ییتز است] تا این لحظه 28 میلیون دلار در گیشه ‏به دست آورده، که مطمئناً این رقم افزوده خواهد شد. برادران کوئن با این فیلم بار دیگر به سراغ فلسفه و نگاه و طنز ‏سیاه خود درباره طینت آدمی و صد البته عرب آمریکارفته اند که سخت دستخوش تغییر شده است. فیلم یک وسترن ‏جنایی مدرن است که خشونت اواخر قرن نوزدهم در مقایسه با رفتار شخصیت های آن یک بازی کودکانه بیش نیست. ‏


شخصیت شیگور که توسط خاویر باردم به شکلی فوق العاده تجسم یافته، یکی از اصیل ترین و خطرناک ترین ‏شرورهای تاریخ سینماست و ماس طماع و دیگران نیز دست کمی از وی ندارند. فیلم سرشار از دلتنگی برای غرب ‏وحشی قدیم است. مرثیه ای بر دورانی که جوانمردی سکه رایج بازارش بود، چیزی که پدر کلانتر تام بل فقط یادگار ‏رنگ و رو رفته ای آن است. درباره این فیلم نیز باید مفصل تر نوشت، اما تا آن روز شما را دعوت می کنم به تماشای ‏بازی موش و گربه سه مرد در چشم اندازهای زیبا و خشن تگزاس با فیلمبرداری معرکه راجر دیکینز و بازی های بی ‏نهایت خوب با یک کارگردانی ماهرانه که فیلم را تبدیل به یکی ‏از برنده های اصلی مراسم اسکار کرده است. ‏



--------------------------------------------------------------------------------


نکات کلیدی :

۱- پیدایش هنجار های تازه

کوئن ها با تغییرات هنجاری جامعه می پردازند . تامی لی جونز در قالب کلانتری کهنه کار به ما می گوید حتی ماهیت جنایت ها نیز تغییر کرده اگر در گذشته دختران نوجوان طعمه ی جنایتکاران شهوتران می شدند اکنون به دست کسانی کشته می شوند که از مدت ها قبل در ذهن خود  حس کشتن را پرورش داده اند و دیگر هدف از بروز چنین فجایعی نیاز جنسی نیست بلکه خود نیاز به جنایت است. کشتن برای کشتن. به عبارت دیگر اگر پیش از این جنایت برای رفع یکی از نیاز ها بود حالا  قضیه فرق کرده و دیگر معیار های گذشته برای تحلیل و قضاوت رفتار این مردمان کارساز نخواهد بود.


این تغییرات و نوزائی را حتی در شکل جنایت و ابزار آن مشاهده می کنیم سلاحی عجیب که پیش تر برای کشتن گاوها استفاده می شده و به شکل کپسول و لوله ی متصل به آن است حالا در دست مردی به آلت قتاله تبدیل شده . حالا دیگر کلانتر نمی تواند از روی پوکه قاتل را رد یابی کند چون پوکه ای وجود ندارد و گلوله ای هم.



بروز هنجار های تازه نشانگر تغییرات فرهنگ در بخش شناختی است و کوئن ها این نکته را بخوبی دریافته اند. کلانتر البته رویکردی منفعلانه را در پیش می گیرد و در انتهای فیلم به خانه اش پناه می برد به جائی که هنوز هنجار های قدیمی حاکم است.

۲- تنهائی

این به معنای از خود بیگانگی نیست بلکه از جامعه بیگانگی است . جامعه تغییر کرده و مردان پیر هماهنگ با زمان پیش نرفته اند و لا جرم موفق به حل مشکلاتشان نمی شوند مگر آن که در محدوده ای آشنا قرار بگیرند.




آن ها با جامعه همزمانند اما در زمان نیستند در حالی که برای هماهنگی با جامعه باید همزمان و در زمان آن جامعه بود.

۳- ناکامی



در این اثر هر سه کاراکتر مهم فیلم یعنی لئولین ماس ، کلانتر و قاتل ناکام می مانند و یا دست کم لطمه میبینند . و با توجه به این دیدگاه می توان فیلم را اثری تلخ اندیش دانست  زیرا بر اساس رویداد های فیلم چنین به نظر می رسد که دیگر  هیچ نقطه ی امیدی برای جامعه نمی توان متصور شد .



--------------------------------------------------------------------------------


حواشی فیلم :

اين فيلم در سايت معتبر IMDB در رده ی پانزدهمين فيلم برتر تاريخ قرار گرفته است.

راجر ابرت در باره اين فيلم مي گويد: فيلمی به خوبی تمام فيلم هايی است که برادران کوئن می سازند.

نام فيلم بر اساس کتابی با همين عنوان گرفته شده است.


بيشتر شات های اين فيلم در لاس وگاس و نيومکزيکو گرفته شد. اما تامی لی جونز توانست برادران کوئن را متقاعد کند تا بعضی از صحنه ها را در غرب تگزاس بگیرند.



جوایز :
نامزد نخل طلای جشنواره کن / نامزد جایزه بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین فیلمنامه از مراسم گولدن گلاب / برنده جایزه بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد ( باردم ) از مراسم انجمن منتقدان فیلم بوستون / نامزد جایزه بهترین گروه بازیگری، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین فیلمنامه از مراسم انجمن منتقدان رسانه ها / برنده جایزه بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین فیلمبرداری از مراسم انجمن منتقدان فیلم شیکاگو / برنده جایزه بهترین کارگردانی، بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از مراسم انجمن منتقدان دالاس-فورت ورث / نامزد جایزه بهترین بازیگر زن نقش مکمل ( مک دانلد )، بهترین کارگردان، بهترین فیلم سال و بهترین فیلمنامه از مراسم انجمن منتقدان فیلم لندن / برنده جایزه بهترین گروه بازیگری، بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه اقتباسی از انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا / برنده جایزه بهترین کارگردان، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از مراسم اتحادیه منتقدان فیلم نیویورک / برنده جایزه بهترین کارگردانی، بهترین گروه بازیگری، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه اقتباسی از مراسم منتقدان فیلم فونیکس / برنده جایزه بهترین کارگردانی از انجمن منتقدان فیلم سن فرانسیسک / برنده جایزه بهترین کارگردانی، بهترین فیلم و نامزد جوایزبهترین بازیگر ( جاش برولین )، بهترین تدوین، بهترین فیلمنامه اقتباسی از مراسم ساتلایت / برنده جایزه بهترین کارگردان، بهترین گروه بازیگری، بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از مراسم منتقدان فیلم واشنگتن / برنده ی اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای خاویر باردم  / برنده ی اسکار بهترین کارگردانی برای برادران کوئن

منبع : World Of Cinema
غیر ممکن است که در نهایت آنچیزی نشویم که مردم فکر می کنند هستیم.
ژولیوس سزار


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 3 مهمان