سرلشگر خلبان شهيد حسين خلعتبري مکرم

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با شهدا و جانباختگان نیروی هوایی ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 2653
تاریخ عضویت: دو شنبه 8 آبان 1385, 3:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 2612 بار
سپاس‌های دریافتی: 5559 بار
تماس:

سرلشگر خلبان شهيد حسين خلعتبري مکرم

پست توسط moh-597 » یک شنبه 5 خرداد 1387, 8:35 am

 
حسین ماوریک:شکارچى ناوهاى اوزا
قهرمان جنگهای دریایی
 



 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

درسال 1328 در روستای "بصل کوه" شهرستان رامسر، در خانواده "خلعتبری مکرم" پسری به دنیا آمد که نام او را حسین گذاشتند و به راستی این نام برازنده او بود. کسی که بعدها در بین بعثیون به "حسین ماوریک" شکارچی ناوهای اوزای عراقی معروف شده بود و برای خود او یا پیکرش، جایزه تعیین کرده بودند. شخصی که مهارت او در خلبانی و شلیک موشک ماوریک (نوعی موشک هوا به سطح) در نیروی هوایی شهره بود.
حسین دوران کودکی و جوانی را در رامسر سپری نمود و بعد از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان، در سال 1349 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد.
پس از گذراندن دوران سربازی، در سال 1351 به دلیل علاقه وافری که به فن خلبانی داشت وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و بعد از گذراندن دوره مقدماتی، پرواز جهت طی نمودن دوره پیشرفته به کشور آمریکا اعزام شد.
قبل از سفر به آمریکا، حسین خلعتبری به دیدار خانواده می شتابد و به مادرش وکالت می دهد که:
"مادر تمام حقوق ماهیانه‌ام را براى رفع مشکلات نیازمندان هزینه کن"
در کشور آمریکا حسین ابتدا دوره خود را در دانشگاه شپارد آغاز کرد و سپس به دانشگاه تگزاس منتقل شد.
استعداد خیره کننده او در یاد گیری و درپی آن هدایت هواپیما، باعث شده بود به عنوان دانشجوی ممتاز شناخته شود و نام او را تمامی اساتید به عنوان یک دانشجوی برجسته بر زبان آورند.
در همین حین حسین به خاطر مهارت خاصی که درخلبانی داشت، دوره شلیک موشک ماوریک که یک موشک هوا به سطح است و به وسیله آن می توان انواع شناورها را هدف قرار داد، را با موفقیت طی کند.
سرانجام دوره خلبانی حسین پایان می یابد و او با دریافت گواهینامه خلبانی در هواپیمای اف 4 به ایران باز می گردد و در پایگاه ششم شکاری بوشهر با درجه ستواندومی مشغول به خدمت می شود

 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

با شروع جنگ، ببر مازنداران به دشمن می تازد

در 31 شهریور ماه سال 1359 کشور بعثی عراق با تهاجمی همه جانبه به ایران حمله می کند. نیروی هوایی عراق در اولین ساعات بعدازظهر همین روز 10 مرکز مهم نظامی از جمله پایگاه های هوایی ایران را به شدت بمباران می کند و در خیال خود این گونه می پندارد که نیروی هوایی ایران را به طور کامل از بین برده است.

البرز، ضرب شست حسین و یارانش در کم تر از دو ساعت

بلافاصله بعد از حمله عراقی ها، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران دست به کار شده و ترتیب انجام دو عملیات را در همان روز می دهد که بر اساس آن یکی از عملیات ها با رمز البرز به پایگاه هوایی بوشهر می رسد.
تعدادی از بهترین ها انتخاب می شوند که حسین یکی از آنهاست. 4 فروند فانتوم مسلح به خلبانی تعدادی از بهترین های نیروی هوایی از جمله شهیدان:
شهید سرلشکر خلبان حسین خلعتبری، شهید سرلشکر خلبان سیدعلیرضا یاسینی، شهید سرلشکر خلبان داوود اکردای، شهید سرگرد خلبان حسن طالب مهر و تعدادی دیگر از تیزپروزان نیروی هوایی به پرواز در می آیند.
هدف پایگاه شعیبیه در استان بصره بود. با رسیدن به هدف، حسین با مهارت خاصی که در شیرجه زدن با هواپیما دارا بود تمامی اهداف از پیش تعیین شده را بمباران می کند و سالم بازمی گردد.

 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 


حمله 140 عقاب به عراق

در روز یکم مهر ماه سال 1359 عملیات گسترده ای از سوی نیروی هوایی با نام کمان -99 آغاز می شود که طی آن 200 فروند هواپیما به پرواز در می آیند و 140 فروند از مرز عبور کرده و به عراق حمله می کنند.
در این عملیات باز هم حسین نقش عمده ای دارد. او از پایگاه ششم شکاری به پرواز درآمده و به عنوان فرمانده یک دسته 8 فروند به بغداد حمله می کند. مانورهای عالی از میان ساختمان ها و پرواز با ارتفاع بسیار پایین او و تعدادی دیگر از خلبانان در شهر بغداد، باعث می شود خبرگزاری ها لب به تحسین از مهارت خلبانان ایرانی باز کنند.
2 روز بعد از این عملیات از سوی روزنامه کیهان با حسین مصاحبه شد و او این گونه گفت:
"خلبانان نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران عملا ثابت کردند که از هیچ صدامی واهمه ندارند و روحیه شان بسیار عالی است. ایشان در مورد نبرد با عراق گفتند: از چندی پیش هواپیماهای عراقی به خاک ما تجاوز می کردند و ما تنها به تعقیب آنها می پرداختیم ولی بعد از آن به ما ماموریت هایی داده شد که پایگاه های نظامی عراق را بمباران کنیم و این پایگاه ها درست در قلب عراق قرار داشتند و ما ماموریت خود را با نهایت موفقیت بدون این که کوچک ترین ضربه ای به ما وارد شود، در خاک عراق انجام دادیم. ایشان همچنان یادآور شدند در حمله روز یکم مهر ماه (کمان99) مواضع حساس و مهم عراق در چند منطقه از جمله بغداد، بصره، ام القصر و... منهدم شد و این ضربه محکمی بود که بر ارتش عراق وارد کردیم ."

حسین خود درباره این عملیات چنین می گوید:
اولین ماموریت برون مرزی من به عنوان خلبان، اول مهرماه سال 59 بود. (شهید خلعتبری در عملیات روز 31 شهریور به عنوان کمک یا همان افسر ناوبری شرکت کردند )، پس از بمباران مهرآباد توسط عراق، به ما دستور داده شد بلافاصله با هشت فروند هواپیما به بغداد حمله کنیم. در طول مسیر در هر پنج مایل ما را هدف قرار می دادند و به طرف ما موشک می زدند ولی ما همچنان در دل آسمان پیش می رفتیم تا سرانجام به هدف رسیدیم و پایگاه « الرشید» و « المثنی» را در قلب بغداد درهم کوبیدیم. خاطره جالب من در این ماموریت دیدن یک گنبد طلائی در بخش جنوبی بغداد بود. از طریق رادیو به هواپیماهای همراه گفتم من یک گنبد طلائی می بینم. جناب سرهنگ "محققی" در جوابم گفتند: زیارتتان قبول، آن جا مقبره امام موسی کاظم (ع ) است.


ماموریت، پایگاه شعیبه

ماموریتی برای انهدام تاسیسات پایگاه شعیبه به پایگاه ششم شکاری محول شد. خلعتبری برای این ماموریت انتخاب می شود. ماموریت را با موفقیت انجام می دهد و خسارات جبران ناپذیری به پیکره بعثیون وارد می کند. در راه بازگشت خلبان کمک می گوید:
- حسین، مثل این که نوک مگسک این موشک ها کج است.
شهید خلعتبری می گوید:
- چطور؟
و کمک جواب می دهد: تا حالا 28 موشک برای ما شلیک کرده اند ولی هیچ کدام به ما اصابت نکرده است. واقعا معجزاتی بوده که ما شاهدش بوده ایم.


 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

حماسه هفت آذر 59 ( مروارید)

در روزهای ابتدایی آذر ماه سال 1359 طبق هماهنگی های به عمل آمده از سوی نیروهای هوایی و دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، قرار می شود در روز هفتم آذر ماه، نیروی دریای و هوایی به دو اسکله البکر و الامیه حمله کنند.
روز عملیات فرا می رسد و حسین این دلاور مازنی، سواربر اسب آهنین خود می شود و به همراه تعدادی دیگر از خلبانان شجاع نیروی هوایی همچون شهید سرلشکر خلبان عباس دوران و شهید سرلشکر خلبان سیدعلیرضا یاسینی در دل آسمان جای می گیرند.
این جاست که حسین کاری می کند که تا مدت ها حتی بعد از شهادتش افسران نیروی هوایی و دریایی عراق از شنیدن نام او لرزه به اندام شان می افتاد.
پرواز آغاز شده و حسین با مانورهای دیدنی، خود را در بهترین موقعیت ها قرار می دهد و یکی پس از دیگری ناوچه های عراقی را غرق می کند.

شهید سرلشگر خلبان یاسینی در این خصوص این گونه نقل می کند:
در قسمتی از این عملیات چند فروند از ناوچه های اوزای عراقی از ترس شکارنشدن توسط خلبانان شجاع نیروی هوایی در کنار کشتی های تجاری پنهان شده بودند که خلبانان ما متوجه آنها می شوند. با هماهنگی انجام شده توسط خلبانان قرار شد یک سری از طرف خاک کویت و یک سری هم از دهانه فاو و خور جلوی ناوچه های اوزا را بگیرند. درحالی که مشغول بررسی موضوع بودیم، خلبان کابین عقب من را متوجه ناوچه اوزای عراق کرد که به آرامی از بغل یک کشتی تجاری جدا شده و به سمت دهانه خور درحال حرکت بود. به طرفش شیرجه می رفتم که ناوچه اوزا متوجه حضور من شد و بلافاصله خود را به کشتی بازرگانی رساند. در همین حین شهید خلتعبری فریاد زد:
- رضا ناوچه را در رادار دارم و آماده شلیک موشک به آن هستم.
که در جوابش گفتم:
- دقت کن طوری بزنی که آسیبی به کشتی تجاری وارد نشود. زیرا ممکن است بهانه دست سایر کشورها بیفتد و بگویند که ایران کشتی های تجاری را در خلیج فارس هدف قرار می دهد.
شهید خلعتبری اطمینان داد که ناوچه را طوری بزند که هیچ آسیبی به کشتی تجاری نرسد و سپس با یک فروند موشک ماوریک، چنان دماغه ناوچه را زد که چندین متر آن را از کشتی تجاری جدا کرد و آن را به قعر آب های خلیج فارس فرستاد. که به شوخی به او گفتم:
- حسین لقمه آماده مرا گرفتی. آماده باش تا برای هدف بعدی بریم.
همین طور ادامه دادیم. هدف بعدی ایستگاه راه آهن ام القصر بود که به همراه شهید خلتعبری آن جا را به تلی از آتش تبدیل نمودیم.
شهید خلتعبری به همراه دیگر خلبانان شرکت کننده در این عملیات توانستند ناوهای اوزا، ناوهای مین جمع کن، ناو نیروبر و چندین اژدر افکن به ارزش کلی 240 میلیون دلار را هدف قرار دهند و نیروی دریایی عراق را منهدم کنند. بعد از این عملیات بود که به شهید خلعتبری لقب "حسین ماوریک" شکارچی ناوهای اوزا را دادند.
لازم به ذکر است که در این عملیات شهید خلتعبری به همراه شهیدان یاسینی و دوران، در مجموع بیش از 25 سورتی پرواز عملیاتی داشتند که این تعداد پرواز فقط از عهده خلبانان ماهری همچون این شهیدان بزرگ بر می آمد.
بر اساس گفته کارشناسان، شهید حسین خلعتبری در استفاده از هواپیماى اف 4،‌ انجام مانورها و عملیات‌ جنگی،‌ انهدام هدف و شلیک موشک ماوریک همتا نداشت. به قدری مهارت داشت که در هر شیرجه به چندین هدف می توانست حمله کند.
بعد از پایان این عملیات، با توجه تخصصی که حسین در شلیک موشک ماوریک از خود نشان داد، مدتى را در هوانیروز جهت آ‌موزش خلبانان بالگرد جنگنده‌ کبرى براى شلیک و کاربرد موشک ماوریک سپرى کرد.

حسین خود درباره این عملیات این چنین می گوید:
شهید یاسینی به اتفاق ناخدا بزرگی به سراغم آمدند. شهید یاسینی گفت:
- خلعتبری، می خواهم بروی زیر آب !!
بلند شدم و به طرف اسکله «البکر» و «الامیه» پرواز کردم. در همین زمان جناب همتی فرمانده شهید ناوچه «پیکان» فریاد می زد:
- ای هابیلیان آسمان، در 12 مایلی ما چهار فروند ناوچه عراقی مشاهده می شود نابودشان کنید.
به محض شنیدن صدا، به طرف آن سمت گرفتیم. دیدم سه فروند ناوچه اوزا و یک فروند اژدر افکن عراقی به حالت تدافعی موضع گرفته اند تا از خودشان دفاع کنند. هواپیماهای عراقی نیز در همه جا پخش بودند ولی جرات نزدیک شدن به ما را نداشتند. به محض این که روی ناوچه های عراقی شیرجه رفتم، یکی از ناوچه ها یک موشک به طرف ناوچه ایرانی هدف گیری کرد. به ناوچه خودی گفتم:
- مواظب خودتان باشید.
و بلافاصله دو فروند موشک به طرف ناوچه های عراقی رها کردم. تصمیم گرفتم دو فروند دیگر موشک رها کنم ولی آنها درحال غرق شدن بودند. موشک ها را بر روی دو فروند دیگر فرستادم و سریع برگشتم و با رادیو پیام دادم که هواپیماهای گشت ضدسطحی فورا به منطقه بیایند و گفتم یک ناوچه مانده بروید و کارش را تمام کنید.
سروان ساجدی بود که با وجود درد شدید کمر و گردن، علاوه بر آن ناوچه، سه فروند دیگر از ناوچه های عراقی را منهدم کرد.
افتخار می کنم که مردانه جنگیدیم. در آشیانه می خوابیدیم تا لحظه ای که نیاز باشد آماده باشیم.

در این عملیات هواپیمای خود را تعویض و دوباره پرواز می کرد
امیرسرتیپ خلبان "عباس جلالی یار" درباره این شهید و عملیات مروارید می گوید:
از ویژگی های این شهید بزرگوار این بود که به ایشان می گفتند: «قاتل اوزا» حالا نمی دانم چقدر شما از ناوچه های اوزا عراق اطلاعات دارید. از آن قایق های موشک اندازی بود که به علت برد بلند موشک و قابلیت مانورش، به راحتی ناوهای ما را در خلیج فارس مورد هدف قرار می داد.
این شهید بزرگوار آن زمان که در بوشهر خدمت می کرد و زمان عملیات از هواپیمای خودش پیاده می شد و سوار هواپیمای دیگر می شد و با موشک های "ماوریک تلویزیونی" این ناوها را مورد هدف قرار می داد و به همین سبب بنام قاتل اوزا معروف شد.


 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

حمله به اچ 3 بی نظیر ترین حمله هوایی و حضور پر رنگ حسین

در اواخر سال 1359 با توجه به این که عراق تمامی هواپیماهای ذخیره خود را به دلیل سالم ماندن از حملات تیزپروازان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، به مجموعه پایگاه های الولید در نزدیکی مرز اردن انتقال داده بود، نیروی هوایی تصمیم می گیرد که این پایگاه ها را به هر طریق ممکن هدف قرار دهد. طرح اولیه آماده می شود و تعدادی از برجسته ترین خلبانان نیروی هوایی برای این عملیات انتخاب می شوند و دلیل آن این بود که اگر فرمانده دسته پروازی مورد هدف قرار گرفت، خلبانان حاضر مهارت این را داشته باشند که خود هدف را پیدا و آن را منهدم کنند.
پس جمعی از بهترین ها انتخاب شدند که در بین آنها نام حسین خلعتبری نیز به چشم می خورد.
سرانجام روز پانزدهم فروردین ماه سال 1360 تعداد 8 فروند هواپیمای فانتوم از پایگاه هوایی همدان به پرواز در آمدند و با چهار بار سوخت گیری هوایی و طی مسافتی بالغ بر 1000 کیلومتر، پایگاه های الولید را بمباران کردند و همگی سالم برگشتند.
نقش حسین در این عملیات هم خیره کننده بود. در هنگام رسیدن به یکی از پایگاه ها، حسین خلعتبری ارتفاع را زیاد می کند و با شیرجه ای زیبا و مانورهای پی در پی تمامی بمب های خود را بر روی اهداف فرو می ریزد و افتخار دیگری برای خود و میهن عزیزمان خلق می کند.


ماموریت، زدن پل العماره

از سوی فرماندهی به پایگاه ششم شکاری ماموریت داده می شود تا پل العماره را بزنند. خلعتبری و چند تن از خلبانان شجاع این پایگاه انتخاب می شوند. پل درست وسط شهر بود. خلعتبری وقتی روی پل می رسد، حملات ضدهوائی دشمن به اوج خود رسیده بود. اتومبیل های مختلف که مشخص بود شخصی است، روی پل درحال حرکت بودند. او با قبول خطر دور می زنند و پس از عبور آنها، پل را منهدم می کنند. وقتی از او سوال کردند که چرا چنین کردی؟ گفت:
- فرزندی یک ساله ای دارم، یک لحظه احساس کردم که ممکن است توی ماشین بچه ای مثل «آرش» من باشد. چطور قبول کنم که پدری بچه سوخته اش را در آغوش بگیرد؟


بچه سوخته دزفولی

یادم نمی رود در دزفول بودم. زن لری بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت:
- بی غیرت تو خلبان مائی؟ بگیر!!
خواستم به او بگویم مادر! ما بی غیرت نیستیم ولی اسلام به ما اجازه چنین کارهائی را نمی دهد لکن دیدم زن خیلی عصبانی است.
هنگامی که خبر سقوط خرمشهر را شنیدم و مطلع شدم که به پیرها و بچه ها رحم نکرده و به زن ها هم تجاوز کرده اند، به خدای لایزال و به شرفم قسم خوردم که این بار اگر وارد خاک عراق شدم شهرک «صفوان» را درهم بکوبم ولی وقتی وارد خاک عراق شدم، ابتدای شهر یک مدرسه بود. با چشم خود دیدم مادری بچه اش را در زیر شکم گرفت و روی بچه خوابید در همان لحظه به خود آمدم و بمب هایم را رها نکردم. وقتی رد شدم از شدت خشم چند فشنگ هوائی خالی کردم و به سمت گمرک صفوان پرواز کردم و کامیون های حامل مهمات را منهدم نمودم.
با این که بیش از هفتاد مرتبه به خاک عراق حمله کرده ام، ولی قانع نیستم. من باید بجنگم و مرگ برای من افتخار است. در وصیت نامه ام هم ذکر کرده ام که در ولایت خودمان «شیرود» کوهی است که می گویند «میرزا کوچک خان» در آن جا علیه روسیه می جنگیده است. اگر افتخار شهادت پیدا کردم، آن چه از من باقی ماند حتی اگر ذره ای از گوشت بدنم باشد، را در کنار قله آن کوه دفن کنید تا روح من هم پاسدار این مرزوبوم باشد.

 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

نماینده ایران در دادگاه لاهه

مدتی از جنگ گذشته بود که خلتعبری برای دفاع از حقوق ایران که درگیر جنگی ناخواسته شده بود، به عنوان نماینده ویژه ایران در دادگاه بین المللی لاهه حضور می یابد تا در برابر دولتمردان غربى و عربى، از حقوق کشور عزیزمان دفاع کند و در این امر خطیر با ابتکار عملى که در آن جا بروز داد، حقانیت ایران را در جنگ ثابت کرد.
با وجود این که مدت ماموریت او در دادگاه لاهه 2 ماه بود، به همه وعده‌ها و وسوسه‌هاى سران کشورهاى آمریکا و انگلیس پشت پا زد و ادامه امور را به کاردار ایران در سوئیس سپرد و پس از 15 روز به کشور بازگشت و در پاسخ به این سوال که چرا تا پایان ماموریت در آن جا نمانده است، می گوید:
- نمی توانم شب‌ها و روزها را در سوئیس با آرامش طى کنم درحالی که جنگنده‌هاى دشمن آرامش را از هموطنانم گرفته‌اند.


دولتمردان عراق با بودن او آرامش ندارند

حسین بلافاصله بعد از بازگشت به ایران پروازهای جنگی خود را از سر می گیرد.
با توجه به مهارت او در اکثر عملیات به عنوان فرمانده دسته پروازی به دفاع از میهن می پردازد.
تاسیسات نفتی، یگان‌هاى دریایی،‌ پل الاماره و پالایشگاه کرکوک بارها توسط او مورد حمله و تخریب قرار گرفت که تنها قسمتی از دلاوری های این مرد بزرگ است.


 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

ماموریت حیاتی

از سوی فرماندهی نیروی هوایی ماموریتی به پایگاه ابلاغ می شود و خلعتبری برای انجام این ماموریت انتخاب می شود. ماموریت بدین شکل بود که:
هدفی پشت سر نیروهای پشتیبانی عراق بمباران شدید شود. ماموریت حیاتی بود. جنگنده ها می بایست 460 مایل از وسط پدافند قوی عراق در ارتفاع بالا پرواز کنند. در حین ماموریت لحظه به لحظه به سمت اف 4 های نیروی هوایی موشک می زدند. فانتوم ها درست روی هدف رسیده بودند که ناگهان یک موشک سام ـ 6 از بالای کاناپی خلعتبری رد شد. هواپیما لرزید. در وسط نیروهای عراقی تعدادی از خانه های متحرک دیده می شود. خلعتبری متوجه این خانه ها می شود و گویا به او الهام شده بود که این خانه ها را بزند. هدف بمباران تانک های دشمن بود ولی خلعتبری ارتفاع هواپیما را زیاد می کند و در یک آن به سمت خانه ها شیرجه می رود. با توجه به مهارتی که او در این کار داشت، خانه ها را هدف گرفته و دقیقا با یک شیرجه تمام آنها را منهدم می کند. در این هنگام ساعت شش و نیم صبح را نشان می دهد. خلعتبری بلافاصله بعد از ماموریت با سرعت به پایگاه برمی گردد و در گزارش پس از پرواز خود این گونه می نویسد که تعدادی از خانه های متحرک را دیدم و بجای اهداف از پیش تعیین شده آنها را مورد هدف قرار دادم. روز بعد از اطاق ویژه اطلاع دادند که:
- به خلعتبری بگوئید دیدت عالی بود. زمانی که آن جا را زدی 48 افسر عالی رتبه و دو ژنرال عراقی داخل این خانه ها بودند که به درک واصل شدند.


پزشکان: نباید پرواز کنی

هید خلعتبری در طول حضورش در دوران جنگ تحمیلى بیش از 70 پرواز برون ‌مرزى برفراز خاک دشمن انجام می دهد. البته این فقط پروازهای عمقی به خاک عراق می باشد و پروازهایی که او بر روی خلیج فارس از جمله در عملیات مروارید انجام می داد، بسیار بیشتر از این تعداد می باشد .
با این که پزشکان او را به خاطر پروازهاى متعدد و پى ‌در پى و فشارهایى که بر جسم او وارد شده بود از ادامه پرواز منع کرده بودند، اما خلعتبرى کسى نبود که جسمش را بر خاک و مردم کشورش ترجیح دهد و از این رو توصیه پزشکان و فرماندهان جنگى‌اش را براى توقف پروازهاى جنگى نپذیرفت.

خلعتبری در یکی از مصاحبه‌هاى خبرى این گونه می گوید:
- اینها را مى‌گویم که تاریخ بنویسد و آیندگان بدانند که ما در اوج مظلومیت جنگیدیم و هیچ باکى نیست اگر یک میلیون نفر از ما شهید شوند. اگر خود و فرزندان مان هم کشته شویم بازهم تسلیم نمى‌شویم تا دنیا بفهمد ایرانى با غیرت هرگز در مقابل تجاوز سکوت نمى‌کند و تا نابودى متجاوز دست از دفاع نمى‌کشد.


 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 


مردم قطب اصلی جنگ هستند

مردم قطب اصلی جنگ هستند. یادم هست که در بوشهر به گردان تلفن زدند که یک پیرزن آمده و اصرار دارد خلبان ها را ببیند. وقتی به گردان آمد، چهار عدد تخم مرغ که کل موجودی او بود به همراه داشت و با لهجه بوشهری می گفت:
- اینها را آورده ام که خلبان ها بخورند و چاق شوند و خوب بجنگند.
پیرمرد روستایی دیگری تنها گوساله اش را آورده بود و در جلوی هواپیما سر برید. به قول یکی از نویسندگان، ملت ها را باید همیشه در جنگ شناخت و من در این جنگ واقعا ملت خودم را شناختم که چقدر فداکار و ایثارگرند.
اگر ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب تقدیم می کردم.


خنده از روی لب هایش محو نمی شد

سرتیپ "قاسم محمد امینی" درباره او می گویند:
- خنده هیچ وقت از روی لب های شهید خلعتبری محو نمی شد. در بدترین شرایط به همه روحیه می داد. هر وقت که به مازندارن سفر می کرد، در هنگام بازگشت صندوق ماشینش را پر از میوه های فصل مثل پرتقال و نارنگی می کرد و به پایگاه می آورد. سهم همه را می داد. از نگهبانی شروع می کرد و میوه می داد ودر آخر کمی برای خودش می ماند. وقتی در پایگاه همدان بودیم، به رودخانه های اطراف پایگاه می رفت و ماهی صید می کرد. ماهی های بزرگ تر را بین فقرا تقسیم می کرد. ماهی های کوچک تر را به خانه می برد و یا به پایگاه می آورد.

 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] 

قهرمان جنگ های دریایی برای همیشه خاموش می شود

تعطیلات نوروز سال 1364 در پیش است، ولی گویا حسین هوس سفری دیگر را در سر دارد. او در پایگاه می ماند و به زادگاهش نمی رود. در جواب دوستانش هم که می گویند چرا به دیدن خانواده نمی روی؟ می گوید:
- در این شرایط بحرانی مردم هر لحظه به کمک ما نیاز دارند. وجدانم اجازه نمی دهد که این مردم را تنها بگذارم.
روز یکم فروردین ماه سال 1364، خلعتبری و ستوان محمد زاده به عنوان شیفت آلرت پایگاه سوم شکاری همدان هستند. ناگهان صدای آژیر بلند می شود و در پایگاه اعلام اسکرامبل (حالت آماده باش) می شود.
حسین خلعتبری مکرم به همراه کمک خود ستوان "عیسی محمدزاده عروس محله" یا یک فروند هواپیمای فانتوم دی با نام رمز سلیمان 31 برای مقابله با هواپیماهای دشمن به پرواز در می آید. در کردستان در منطقه سقز با دو فروند میگ 23 عراقی و یک فروند میگ 25 عراقی درگیر می شود. سریعا به سمت یکی از هواپیما گردش کرده و به پرواز ادامه می دهد و در ارتفاع 35000 پایی یکی از میگ های 23 را مورد هدف قرار می دهد که پس از برخورد موشک، میگ منهدم می شود. در همین حین از ایستگاه های رادر زمینی مرزی به اطلاع خلعتبری می رسانند که یک فروند میگ 25 پی دی، در تعقیب آنها می باشد. در این نبرد که حتی تعقیب و گریز آن نابرابر می باشد، میگ 25 اقدام به شلیک یک تیر موشک r-40 می کند موشک با فانتوم برخورد می کند. ستوان محمد زاده موفق می شود اجکت کند و به سختی از ناحیه دست راست آسیب می بیند و توسط نیروهای امداد و نجات نیروی هوایی نجات پیدا می کند. ولی سرلشکر خلبان حسین خلعتبری فرصت اجکت پیدا نمی کند و بدین شکل قهرمان جنگ های دریایی برای همیشه خاموش می شود و به معراج ابدی می رود.
بدن قطعه قطعه شده اش را همچون رهبر و مولایش حضرت حسین بن علی (ع) به عنوان سند افتخاری به این امت همیشه بیدار تقدیم می کند و پیکر مطهرش در میان اندوه انبوه کثیری از مردم منطقه که می گفتند تاکنون در منطقه سابقه نداشته تشییع شد و طبق وصیت خودش در قله میرزا کوچک خان (گلزار چهل شهیدان رامسر) به خاک سپرده می شود تا آن گونه که خود می خواست، روحش نیز پاسدار مرز و بوم وطن اسلامی مان باشد.
از این شهید بزرگوار دو فرزند به یادگار مانده است.
تلویزیون عراق با اعلام این خبر با آب و تاب اعلام کرد که موفق شده یکی از بهترین خلبانان ایرانی را از بین ببرد (شهید کند). ولی آنها نمی دانستند که با شهید شدن خلعتبری و خلعتبری ها، هزاران خلعتبری دیگر از بین مردم سلحشور ایران به پا می خیزد و سلاح بدست می گیرد و علیه آنها دلاورانه می جنگند که این چنین هم بود.

نام او هنوز بر سر زبان هاست

در هنگام حیات و تا مدتی بعد از شهادت در مجله‌هاى جنگى آمریکا بارها از شهید خلعتبرى به عنوان یک نابغه جنگى و خلبان توانمند درهدایت هواپیماى اف 4، در پروازها و مانورهاى حساس نظامى و عملیاتى نام برده شد.
همچنین نام او به عنوان یکى از شاگردان موفق وممتاز دانشگاه شپارد و تگزاس در فراگیرى علوم خلبانى اف 4 طى دوران آموزشش در مصاحبه‌ها و گفتگوهاى اساتید این دانشگاه برده شد است.
در سال 2006 یکى از مجلات جنگى آمریکا ویژه‌نامه‌اى در مورد مهارت‌هاى پروازى و ابتکار عمل‌ها و خلاقیت‌هاى شهید خلعتبرى منتشر کرد.


و اما جاودانه ...

بعد از شهادت او وقتی که وصیت نامه او قرائت شد، غیرت و دلاوری اش برهمگان دوباره اثبات شد. در این هنگام تمامی حاضرین متوجه این موضوع شدند که ایران یکی از فرزندان غیورش را از دست داده. در قسمتی از وصیت نامه این شهید بزرگوار مطلبی آمده که همه وجود و مرام و مردانگی خلعتبری در آن پیداست:
- اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می شویم و مرگ در این راه را افتخار می دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب تقدیم می کردم.


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد
پایان
آخرین ويرايش توسط 1 on moh-597, ويرايش شده در 0.
پاينده باد ايران زنده باد ايراني

وبلاگ من
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

صفحه اینستاگرام
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

Frenzied Poster
Frenzied Poster
پست: 412
تاریخ عضویت: سه شنبه 27 فروردین 1387, 11:20 am
سپاس‌های ارسالی: 32 بار
سپاس‌های دریافتی: 41 بار

پست توسط A10 » یک شنبه 5 خرداد 1387, 11:52 am

moh-597 عزيز مجددا از تلاش خستگي ناپذير شما كمال تشكر را دارم در موقعيتي هستيم كه متاسفانه اين دلاوري ها كمتر انتشار ميبايد . تلاش شما باعث ميگردد كه اين عزيزان بيشتر در ياد ها بمانند .
هرچند بار كه اين خاطرات را ميخوانم باز هم احساس ميكنم بايد مجددا خوانده شود . روح همه اين دلاوران شاد .

Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 57
تاریخ عضویت: شنبه 11 اسفند 1386, 12:07 pm
سپاس‌های ارسالی: 70 بار
سپاس‌های دریافتی: 11 بار

پست توسط ARROW » دو شنبه 6 خرداد 1387, 10:17 pm

دوست عزيز،
با تشكر از مطلب بسيار عالي شما.
اگر ممكنه يك لينكي يا صفحه اسكن شده اي از اون مجله جنگي آمريكائي كه در سال 2006 از اين خلبان بزرگوار مطلب نوشته برامون بذار ، براي آرشيو شخصي بسيار محتاج اون هستم.


ممنونتم.

Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 879
تاریخ عضویت: سه شنبه 4 دی 1386, 1:32 pm
محل اقامت: سلماس
سپاس‌های ارسالی: 1256 بار
سپاس‌های دریافتی: 1590 بار

Re: سرلشگر خلبان شهيد حسين خلعتبري مکرم

پست توسط Hadi1001 » چهار شنبه 8 مهر 1388, 11:50 am

دیروز شبکه یک مستندی درباره این شهید بزرگوار پخش کرد امیدوارم همتون دیده باشید

اینم مصاحبه شهید خلعتبری با روزنامه کیهان در اول مهر:

سرلشکر شهید حسین خلتعبری: ضربه محکمی به عراق وارد کردیم
سرلشکر خلعتبری که در آن زمان ستوانیکم بود و در این عملیات شرکت کرده بود، در مصاحبه ای در مورخ 3 مهر سال 1359 با روزنامه کیهان گفت:
- خلبانان نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران عملا ثابت کردند که از هیچ صدایی واهمه ندارند و روحیه شان بسیار عالی است.
وی در مورد نبرد با عراق گفت:
- از چندی پیش هواپیماهای عراقی به خاک ما تجاوز می کردند و ما تنها به تعقیب آنها می پرداختیم. ولی بعد از آن به ما ماموریت هایی داده شد که پایگاه های نظامی عراق را بمباران کنیم و این پایگاه ها درست در قلب عراق قرار داشتند و ما ماموریت خود را با نهایت موفقیت بدون این که کوچک ترین ضربه ای به ما وارد شود، در خاک عراق انجام دادیم. وی همچنان یادآور شد در حمله روز یکم مهر ماه (کمان99) مواضع حساس و مهم عراق در چند منطقه از جمله بغداد، بصره، ام القصر و... منهدم شد و این ضربه محکمی بود که بر ارتش عراق وارد کردیم.

ساجد
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 463
تاریخ عضویت: دو شنبه 18 تیر 1386, 9:45 pm
محل اقامت: ایران، از خلیج همیشه فارس تا دریای خزر
سپاس‌های ارسالی: 3374 بار
سپاس‌های دریافتی: 1794 بار

Re: سرلشگر خلبان شهيد حسين خلعتبري مکرم

پست توسط hermes_PERSIAN » چهار شنبه 8 مهر 1388, 2:40 pm

روحش شاد. بیایید همگی برای شادی روح این شهید و تمامی شهیدانی که در راه استقلال و شرف این ملک جان باختند فاتحه ای نثار کنیم.
خليج فارس = الخليج الفارسي = Persian Gulf = Persischer Golf = golfe Persique = Περσικός κόλπος = Перси́дский зали́в = الخلیج الفارسی الی الابد
جمال عبدالناصر: کنا سنعمل: حتی یمتد العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی

Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 837
تاریخ عضویت: شنبه 19 اردیبهشت 1388, 6:10 pm
سپاس‌های ارسالی: 231 بار
سپاس‌های دریافتی: 1917 بار

Re: سرلشگر خلبان شهيد حسين خلعتبري مکرم

پست توسط میهن پرست » چهار شنبه 8 مهر 1388, 3:54 pm

واقعا دمش گرم.وقتی گفتید ببر مازندران.واقعا به خودم بالیدم که یک همچین یلانی در استان و سرزمین من بودن. :)
دوستان واقعا اوج شرافت و غیرت ایرانی رو میشه در شهید خلعتبری دید.من که واقعا احترام خاصی براشون قائلم.
روحش شاد و یادش گرامی :razz: :razz: :razz:
شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...

Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4109
تاریخ عضویت: سه شنبه 11 بهمن 1384, 6:16 pm
سپاس‌های ارسالی: 4495 بار
سپاس‌های دریافتی: 4305 بار
تماس:

Re: سرلشگر خلبان شهيد حسين خلعتبري مکرم

پست توسط Reza6662 » شنبه 29 اسفند 1388, 11:01 am

 یکم فروردین، یادبود سرهنگ خلبان حسین خلعتبری  [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]   تاریخ 21 مارس 1985 برابر یکم فروردین 1364، با اعلام زنگ اسکرمبل در پایگاه سوم شاهرخی همدان، یک فروند جنگنده F-4D با کد رمز «سلیمان 31» به خلبانی سرگرد «حسین خلعتبری» و کمک ستوان «عیسی محمد زاده» مجهز به موشکهای هوا به هوای اسپارو و سایدوایندر به سرعت به هوا بلند می‏شود. هدف، مقابله و عقب راندن دو جنگنده متجاوز MiG-23MLA عراقی است که در ارتفاع مياني 35000 فوتی با هدف حمله به ایستگاه رادار سوباشی در کردستان وارد حریم ایران شده‏اند. آنها در آسمان کردستان در منطقه سقز با دو میگ-23 یاد شده درگیر می‏شوند. خلعتبری سریعن به سمت یکی از میگها گردش کرده و تا ارتفاع 35000 فوتی اوج می‏گیرد. لحظاتی بعد یکی از میگها هدف قرار گرفته و منهدم می‏شود. اما جنگنده F-4D توسط شکاری بلندپرواز MiG-25PD عراقی که در ارتفاع بسیار بالاتر پرواز می‏کند غافلگير می‏شود. لحظاتی بعد موشک دوربرد R-40 میگ-25 عراقی به فانتوم ایرانی برخورد کرده و آن را در هوا متلاشی می‏کند. حسین خلعتبری درجا به شهادت می‏رسد و کمک خلبان با وجود جراحات بسیار شدید به ویژه شکستگی شدید دست راستش، موفق به اجکت گردیده و به وسیلهء تیم رسکیو (امداد و نجات) نیروی هوایی ایران نجات می‏یابد. پیکر خلعتبری تکه تکه شد و تنها بقایای بسیار اندکی از آن در میان خیل انبوه مردم تشییع گردید و در گلزار چهل شهیدان رامسر به خاک سپرده شد. مدتها بعد، سر از تن جدا شده خلعتبری درون کلاه خلبانی توسط چوپانی پیدا شد.   خلعتبری یکی از چیره‏دست‏ترین و مشهورترین خلبانان فانتوم ایران بود که با هردو گونهء فانتوم D و E آشنایی کامل داشت. شهرت اصلی وی در مهارت و شلیک موشکهای هوا به زمین ماوریک (AGM-65A) بود. سرگرد خلعتبری به همراه سرهنگ دوم عباس دوران، علیرضا یاسینی و سروان کیان ساجدی، از خلبانانی بودند که در کنار ناوچه قهرمان پیکان، حماسه هفتم آذر 1359 را آفریدند و دست کم ده فروند ناوچه و شناور نیروی دریایی عراق را به اعماق آبهای خلیج فارس فرستادند. 
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]    

Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 199
تاریخ عضویت: سه شنبه 26 آبان 1388, 12:53 am
سپاس‌های ارسالی: 727 بار
سپاس‌های دریافتی: 1795 بار

Re: سرلشگر خلبان شهيد حسين خلعتبري مکرم

پست توسط aliTOPGUN » یک شنبه 20 شهریور 1390, 11:47 pm

[*] [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید][لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید] [COLOR=#330066]   
[*]  [COLOR=#330066]  ذره اي از خاك وطنم به پوتين سرباز عراقي چسبيده باشد آن را با خون خود در روي زمين مي شويم.مي گفتند نيروي دريائي عراق را خلعتبري و دوران نابود كردند و اين گفته مستند بود.خلعتبري در انهدام ناوهاي نيروي دريايي عراق به ويژه ناوهاي اوزا آن قدر شجاعت و مهارت از خود نشان داده بود که به شکارچي ناوهاي اوزا مشهور شده بود.   يکي از ماموريت هاي حساس پروازي با انهدام يک ساختمان نظامي، 48 افسر عالي رتبه و دو ژنرال عراقي را به درک واصل کرده بود.   
[*]    .  که براي آموزش دوره خلباني به آمريکا سفر مي کرد به مادرش وکالت داد تا حقوق ماهيانه اش را براي رفع مشکلات نيازمندان هزينه کند.
از اولين خلباناني بود که ساعاتی پس از شروع جنگ تحميلي و بمباران فرودگاه مهرآباد در کنار 140 فروند هواپيماي جنگنده نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در آسمان بغداد ظاهر شد در حالي که فرماندهي 8 فروند از آن جنگنده ها را خودش به عهده داشت.
از طرف نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به عنوان نماينده ويژه در دادگاه بين المللي لاهه حضور يافت تا در برابر دولتمردان غربي و عربي از حقوق کشور عزيزش دفاع کند و در اين امر خطير با ابتکار عملي که در آن جا بروز داد حقانيت ايران را در جنگ ثابت کرد.
با وجود اينکه مدت ماموريت او در دادگاه لاهه 2 ماه بود، به همه وعده ها و وسوسه هاي سران کشورهاي آمريکا و انگليس پشت پا زد. ادامه امور را به کاردار ايران در سوئيس سپرد و پس از 15 روز به کشورش بازگشت. طبق اظهارات خودش نمي توانست شب ها و روزها را در سوئيس با آرامش طي کند که جنگنده هاي دشمن آرامش را از هموطنانش گرفته اند.
علاوه بر انجام مانورها و عمليات هاي جنگي غيرقابل تصور با هواپيماي جنگنده اف 4 در شليک موشک ماوريک آموزش تخصصي ديده بود و مهارت فوق العاد ه اي داشت. براي همين، ميان ژنرال ها و افسران نيروي دريايي دشمن به حسين ماوريک شهرت پيدا کرده بود.
به خاطر همين تخصص، مدتي را در هوانيروز جهت آ موزش خلبانان بالگرد جنگنده کبري براي شليک و کاربرد موشک ماوريک سپري کرد.
تاسيسات نفتي، يگان هاي دريايي، اسکله هاي البکر و الاميه، پل الاماره و پالايشگاه کرکوک بارها توسط او مورد حمله و تخريب قرار گرفت.
در طول حضورش در دوران جنگ تحميلي بيش از 70 پرواز برون مرزي برفراز خاک دشمن داشت. اين رقم تا زمان شهادتش بالاترين آمار پروازهاي عملياتي در نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران بود.
وی به همراه شهيد دوران، دورکن اصلي و محوري نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در عمليات مرواريد (آذرماه 59) محسوب مي شود که منجر به انهدام و نابودي نيروي دريايي ارتش عراق طي ماه هاي آغازين جنگ شد.
انهدام 23 ناو پيشرفته اوزا مربوط به نيروي دريايي عراق (با قيمتي بالغ بر 240 ميليون دلار) در پروازهاي عملياتي شهيد خلعتبري در خليج فارس به همراه ساير تيزپروازان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران کمردشمن را در جنگ هاي دريايي شکسته بود.
وقتي شهيد خلعتبري به همراه شهيد دوران و برخي ديگر از خلبانان تيزپرواز نيروي هوايي ارتش ايران در پروازهاي عملياتي و متهورانه خود همراه با انهدام ناوهاي اوزا، ناوهاي مين جمع کن، نيروبر و اژدرافکن دشمن را نابود کردند، نيروي دريايي ارتش عراق در همان ماه هاي نخست آغاز جنگ کاملابرچيده شد. در حقيقت خاطر فرماندهان عالي رتبه ايراني را از اين حيث آسوده نمودند.
خلعتبري در انهدام ناوهاي نيروي دريايي عراق به ويژه ناوهاي اوزا آن قدر شجاعت و مهارت از خود نشان داده بود که به شکارچي ناوهاي اوزا مشهور شده بود.
برابر اظهارات متخصصان پرواز، وي در استفاده از هواپيماي اف 4، انجام مانورها و عمليات هاي جنگي، انهدام هدف و شليک موشک ماوريک همتا نداشت.
آن قدر در مهار هواپيما و شيرجه هاي پروازي مهارت داشت که در هر شيرجه اي مي توانست چند هدف را همزمان منهدم کند.
در يکي از ماموريت هاي حساس پروازي با انهدام يک ساختمان نظامي، 48 افسر عالي رتبه و دو ژنرال عراقي را به درک واصل کرده بود.
در مجله هاي جنگي آمريکا بارها از شهيد خلعتبري به عنوان يک نابغه جنگي و خلبان توانمند درهدايت هواپيماي اف 4، در پروازها و مانورهاي حساس نظامي و عملياتي نام برده شد.
همچنين نام او به عنوان يکي از شاگردان موفق وممتاز دانشگاه شپارد و تگزاس در فراگيري علوم خلباني اف 4 طي دوران آموزشش در مصاحبه ها و گفتگوهاي اساتيد اين دانشگاه برده شد.
در سال 2006 يکي از مجلات جنگي آمريکا ويژه نامه اي در مورد مهارت هاي پروازي و ابتکار عمل ها و خلاقيت هاي خلبان شهيد خلعتبري منتشر کرد.
پزشکان او را به خاطر پروازهاي متعدد و پي در پي و فشارهايي که روي جسم او وارد شده بود از ادامه پرواز منع کرده بودند اما خلعتبري کسي نبود که جسمش را بر خاک و مردم کشورش ترجيح دهد و از اين رو توصيه پزشکان و فرماندهان جنگي اش را براي توقف پروازهاي جنگي و غير از آن را نپذيرفت. 
[*] 
  خلعتبري در سال 1328 در روستاي بصل کوه رامسر ديده به جهان گشود و در نخستين روز فروردين ماه سال 1364 در نبردي نابرابر با سه فروند هواپيماي دشمن در آسمان کردستان مورد اصابت موشک يکي از هواپيماهاي عراقي قرار مي گيرد و به معراج ابدي مي شتابد.  
 [لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]  
 خاطرات یک خبرنگار از قهرمان جنگ دریایی  
[*]
 اولين برخوردي كه با او داشتم اواسط سال 59 بود جواني تيز با احساساتي ناسيوناليستي . در بين خلبانان گل كرده بود و به قهرمان جنگ دريائي معروف بود. ميگفتند نيروي دريائي عراق را خلعتبري و دوران نابود كردند و اين گفته مستند بود وقتي شنيد ميخواهم با او مصاحبه كنم رنگش قرمز شد و حالت شرم شهرستاني بودن در چهره اش نمايان گشت از خاطراتش مي گفت و از خشمي كه نسبت بدشمن داشت از او خواستم پيامي براي همرزمانش بدهد با احساساتي پاك فرياد زد اگر ذره اي از خاك وطنم به ته پوتين سرباز عراقي چسبيده باشد آن را با خونم در زمين وطن مي شويم و نمي گذارم كه حتي ذره اي از خاك پاك ايران را اين وحشي هاي بي سر و پا با خود ببرند و معتقد بود سرزمينهائي كه بعثي ها با حضور خود آلوده كرده اند فقط با خون طاهر مي گردد آن روز عراقيها در قلب خوزستان مستقر بودند و صدها كيلومتر از وطن اسلامي مان را در تصرف داشتند.
نزديك دو سال پس از آن تاريخ بار ديگر با ماموريتي ديگر با او ملاقات كردم حسين كاملا عوض شده بود شايد باندازه ده سال پير شده و همچون ديگر همرزمانش داغ دهها هزار شهيد و معلول چهره او را درهم شكسته بود اين بار آن حسين ديگر آن جوان ناسيوناليست ديروز نبود يك خلبان پر شور حزب اللهي بود كه از سخنرانيش در نماز جمعه رشت و ارتباطش با ائمه جمعه شهرهاي شمال سخن ميگفت . خيلي صحبت كرديم ولي پر درد ولي روحيه اي آماده نبرد داشت احساس كردم از درد كمر رنج ميبرد از او پرسيدم انكار كرد و دوستانش گفتند با بيش از چهار سال جنگ هوائي با دشمن تا دندان مسلح مثل بسياري از دوستانش حاضر نيست حتي لحظه اي از پرواز كناره گيري كند و يا جاي خود را براي انجام ماموريتهاي عادي به جوانترها بدهد تا برسد به ماموريت جنگي .
حسين از خاطراتش ميگفت . اولين ماموريت برون مرزي من اول مهر 59 بود پس از بمباران مهرآباد توسط عراق بما دستور دادند بلافاصله با هشت فروند به بغداد حمله كنيم در طول مسير 5 مايل به 5 مايل براي ما موشك ميزدند ولي ما رفتيم پايگاه الرشيد و المثني را در قلب بغداد در هم كوبيديم خاطره جالب اين ماموريت براي من ديدن يك گنبد طلائي در انتهاي جنوبي بغداد بود از طريق راديو به هواپيماي همراه گفتم من يك گنبد طلائي مي بينم جناب سرهنگ محققي گفتند زيارتتان قبول آنجا مقبره امام موسي كاظم (ع ) است .
از حسين خواستم خاطره هفتم آذر را تعريف كند گفت : من در آلرت بودم سرهنگ ياسيني باتفاق ناخدا بزرگي كه همراه همديگر بودند مرا بيدار كردند ياسيني گفت خلعتبري ميخواهم بروي زير آب !! بلند شدم بطرف اسكله البكر والاميه پرواز كردم در همين زمان فرمانده شهيد ناوچه پيكان فرياد ميزد اي هابيليان آسمان سمت 210 درجه 12 مايلي چهار فروند ناوچه عراقي مشاهده ميشود نابودشان كنيد به محض شنيدن صدا بطرف آنها سمت گرفتم ديدم سه تا ناوچه اوزا و يكفروند اژدرافكن عراقي بحالت تدافعي موضع گرفتند كه از نظر پدافند هوائي از خودشان دفاع كنند و باضافه هواپيماهاي عراقي در همه جا پخش بودند ولي جرات نزديك شدن بما را نداشتند بمحض اينكه روي ناوچه ها شيرجه كردم ناوچه هاي عراقي يك موشك بطرف ناوچه ها هدف گيري كردند به ناوچه خودي گفتم مواظب خودتان باشيد و بلافاصله دو فروند موشك بطرف ناوچه هاي عراقي رها كردم به محض اينكه تصميم گرفتم دو فروند ديگر موشك رها كنم ديدم اين دو تا ناوچه از سطح آب محو شدند موشكها را براي دو فروند ديگر فرستادم و سريع برگشتم و با راديو پيام دادم كه هواپيماي كشت فورا بمنطقه بيايد و باو گفتم يك ناوچه مانده برو كارش را تمام كن . سروان ساجدي بود با وجود درد شديد كمر وگردن رفت و علاوه بر آن ناوچه سه فروند ديگر از ناوچه هاي عراقي را در دهانه ام القصر نابود كرد. من بلافاصله پس از پياده شدن از هواپيما از اين آشيانه به آن آشيانه رفتم موتور سمت راست را روشن كردم صبحانه نخورده بودم سرگرد ضرابي مقداري نان آوردند داخل كابين خوردم و بلافاصله خودم را بمنطقه عملياتي رساندم دو تاي ديگر از ناوچه هاي عراقي را به عمق دريا فرستادم با ناوچه پيكان تماس گرفتم گفتند دو تا ديگر در حال فرار هستند در يك كيلومتري آبهاي كويت يكي از آنها را زدم و ديگري به جزيره بوبيان كويت پناهنده شد كه مامجاز به زدن آن منطقه نبوديم با وجودي كه كويت عملا ناوچه دشمن را پناه داده بود!!
فرداي آنروز سرهنگ عابدين در منطقه پرواز داشت گفت يك كشتي خيلي بزرگ وارد آب شده اين در حالي بود كه پرچم پر افتخار جمهوري اسلامي ايران بر فراز اسكله البكر و والاميه به اهتزاز درآمده بود به من دستور داد فورا بمنطقه بروم بلند شدم آن غول بزرگ را در منطقه ديدم پل فرماندهي را زدم يك موشك هم به شكم اين ناو زدم آمدم از بالاي سرش رد شدم ديدم باند هلي كوپتر دارد چهار تا كاتيوشاي سينه دارد شعله آتش از آن زبانه ميكشد ولي هنوز غرق نشده من نشستم بما اطلاع دادند كه اين ناو هنوز غرق نشده برويد دوباره آنرا بزنيد من اعتراض كردم گفتم من آنرا زدم برويد و آنرا يدك كنيد اين توي آبهاي ماست شهيد فكوري با من تماس گرفت در حاليكه سخت عصباني بود دليل نرفتن مرا نپرسيد و اجازه نداد من صحبت كنم موضوع را نميدانست ولي با فرياد بمن دستور داد و من دستور را اجرا كردم از بالا بمن گفتند استراق سمع شده اين ناو حدود هشتصد نفر نيرو دارد و نيروبر عراقي بوده وقتي بالا سر آن رسيدم ديدم طوفان شديد است و هليكوپترهاي عراقي قدرت حركت ندارند با تمام موشكهايم آنرا هدف قرار دادم فردا صبح بما اطلاع دادند كه غرق شده مجددا ماموريت يافتم كه دو تا ناوچه عراقي كه در آب سرگردان بودند بزنم آنها اوزا نبودند بعدا اسراي عراقي گفتند اينها مين جمع كن بودند بازدن آنها كمر ما را شكستيد.
خلعتبري با شور و اشتياق تا آخرين ماموريتش را در جهت نابودي نيروي دريائي عراق براي من يكي يكي تعريف كرد كه بعلت طولاني شدن مطلب توجيح داديم كه در آرشيو تاريخ جنگ بماند در پايان ميگفت خوشحالم كه با افتخار بگويم امروز ديگر عراق فاقد نيروي دريائي است و ديگر سيطره خليج فارس در قدرت ارتش جمهوري اسلامي ايران است .
خلعتبري از برخورد تندش با افضلي و خيانتهاي او سخن ميگويد خاطرات دردناك جنگ نيروي هوائي با نيروهاي زرهي عراق و شهادت پاكترين فرزندان امت اسلامي را كه از كابين هواپيمايشان به عرش اعلي عروج كردند سقوط دردناك خرمشهر در حاليكه هر 5 دقيقه به 5 دقيقه نيروهاي عراقي را بمباران ميكرديم ولي بعلت خيانت بني صدرها نيروهاي مردمي مسلح در جبهه نبودند تا مانع از سقوط شهرها شوند.
بغض گلويش را گرفته هق هق گريه مي كند ميگويد اخباري از آبادان براي ما فرستادند كه يك ديده بان گزارش داد كه 16 نفر عراقي به يك زن عرب خوزستاني تجاوز كرده اند به سرهنگ محققي گفتم بعد رسيدم آنجا روي خرمشهر محققي آنها را به رگبار بست اينقدر پائين آمده بود كه من فكر كردم الان زمين ميخوريم وقتي اوج گرفتيم خاك از آنجا بلند شد.
افتخار ميكنم كه مردانه جنگيديم شبها باتفاق دوران سعيدي سپيد موي ضرابي در آشيانه مي خوابيديم تا هر لحظه نياز باشد در دسترس باشيم يكروز بما ماموريت دادند پل العماره را بزنيم پل درست وسط شهر بود وقتي من رفتم روي پل در اوج فشار ضد هوائي ها ديدم اتومبيل هاي رنگ وارنگ كه مشخص بود ماشين شخصي است روي پل در حركت هستند با قبول خطر دور زدم و پس از رد شدن اتومبيلها پل را زدم وقتي از من در اين مورد سئوال شد گفتم يك لحظه احساس كردم (يك بچه داشتم آن زمان يكسالش بود) كه توي ماشين ممكن است بچه يكساله اش مثل آرش من وجود داشته باشد چطور قبول كنم كه پدر بچه سوخته خودش را بغل كند ولي آنها با ما چه كردند.
من در دزفول بودم كه زن لري بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت بي غيرت تو خلبان مائي بگير!!ما يك چنين صحنه هائي را ديديم خواستم باو بگويم مادر ما بي غيرت نيستيم ولي اسلام بما اجازه اينكار را بما نميدهد ولي ديدم زن خيلي عصباني است احساس كردم بچه من است هيچ فرقي ندارد چون ما مي جنگيم براي بقاي بچه ها در آينده كه بتوانند شرافتمندانه زندگي كنند امروز ما به اين ملت مديون هستيم بايد بجنگيم و بميريم و اينگونه مردن افتخار ماست ولي تاب تحمل ديدن اين صحنه ها را نداريم چه بكنيم يك ملت مظلومي هستيم در مقابل جهان كفر و الحاد زماني كه خبر سقوط خرمشهر را شنيدم و مطلع شدم كه به پيرها و بچه ها هم رحم نكرده اند و به زنها تجاوز كرده اند قسم خوردم گفتم به خداي لايزال قسم مي خورم به شرفم قسم ميخورم اينبار اگر وارد خاك عراق شوم شهرك صفوان را باخاك يكسان مي كنم ولي وقتي وارد خاك عراق شدم انگار اول شهر يك مدرسه بود من با چشم خودم ديدم كه مادري پريد و بچه اش را گرفت زير شكمش و خوابيد روي بچه در همان لحظه يكدفعه بخود آمدم و نزدم و وقتي رد شدم از شدت خشم چند تا فشنگ روي هوا خالي كردم ورد شدم رفتم روي گمرك صفوان كاميونهاي مهمات را زدم شاهد اين صحنه ها بوده ايم مردم خرمشهر را ميديدم كه پاي برهنه در بيابانها سرگردان شده بودند تا از تيررس دشمن دور شوند و بچه هاشان را كول كرده بودند و وقتي كه هواپيماي ما رد مي شد فكر ميكردند هواپيماي دشمن است و از ترس خودشان را توي خاكها و لجن زارها پرتاب ميكردند و منتظر كاميون نظامي يا سپاهي بودند كه از منطقه خارج شوند من اين را ميگويم كه تاريخ بنويسد و آيندگان ما بدانند كه در اوج مظلوميت ميجنگيم و هيچ باكي نداريم اگر يك ميليون نفر هم از ما شهيد شوند و خودمان هم بميريم و فرزندانمان هم كشته شوند همچون بي گناهاني كه تاكنون مرده اند باز هم تسليم نمي شويم تا دنيا بفهمد ايراني مسلمان هرگز در مقابل هيچ تجاوزي سكوت نمي كند و تا نابودي متجاوز دست از كار نمي كشد.
با اينكه بيش از هفتاد مرتبه بخاك عراق حمله كرده ام ولي باين قانع نيستم من بايد بجنگم و مرگ براي من افتخار است و در وصيتنامه ام ذكر كرده ام در ولايت خودمان شيرود كوهي هست كه ميگويند ميرزاكوچك خان در آنجا برعليه روسيه . همان روسيه اي كه امروز به دشمن ما موشك ميدهد مي جنگيده اگر افتخار شهادت نصيب من شد آنچه از من باقي ماند حتي اگر ذره اي از گوشت بدن من باشد مرا در قله آن كوه دفن كنيد تا روح من هم پاسدار اين مرزوبوم باشد.
ما امروز از روي ضعف سخن نمي گوئيم و از موضع قدرت با مسئله جنگ برخورد مي كنيم شما در اينجا شنيديد كه رادار گفت وقتي يك هواپيما رفت توي شكم سي فروند هواپيماي دشمن آنها چطور مثل بز فرار كردند بله ما قوي هستيم و تا زمانيكه اتكال به خدا داريم از هيچ چيز نمي هراسيم حتي از مردن بچه هامان نمي ترسيم از ديدن صحنه سوختن كودكان اين مرزوبوم در آتش موشك اين از خدا بيخبرها متاثر مي شويم متاسف مي شويم اشك در چشمانمان حلقه مي زند ولي هرگز پاهامان سست نمي شود و اميدوارم كه هر چه سريعتر اين ملت شاهد پيروزي را در آغوش گيرند چه ما زنده باشيم و چه نباشيم و اطمينان دارم كه در آينده اي نه چندان دور ارتش پيروز اسلام در مقابل ملت رژه ميرود و پيروزي را جشن مي گيرد از حسين مي خواهم كه باز از خاطراتش بگويد از روحيه خلبانها از نحوه شهادت همرزمانش او ادامه مي دهد روحيه بچه ها خيلي بالاست همين چند روز پيش بود ماموريتي براي انهدام تاسيسات پايگاه شعيبيه داشتم يكي از بچه ها كه با هم پرواز مي كرديم مي گفت حسين مثل اينكه نوك مگسك اين موشكها كج است گفتم چطور گفت تا حالا 28 تا موشك براي ما زده اند ولي هيچكدام بما نخورده واقعا اينها معجزاتي بوده كه ما شاهدش بوده ايم .
خاطرات تلخ و شيرين زياد است يك روز ماموريت داشتيم نيروهاي عراقي را پشت خرمشهر بمباران كنيم رضا كرمي كه بچه خرمشهر بود روحيه عجيبي داشت با لهجه خرمشهري مي گفت تحمل ديدن سقوط خرمشهر را ندارم و دوست دارم كه اگر قرار است عراقي ها وارد خرمشهر شوند از روي جسد من رد شوند چند بار ماموريت رفت بار آخر موشك به بال هواپيمايش اصابت كرد و بدنش تكه تكه شد فاصله محل شهادتش تا خانه پدريش شايد كمتر از يك كيلومتر بود آخرين كلمه كه از او شنيدم اين بود بچه ها خداحافظ !! اين صحنه براي من دردناك بود گرچه او به آرزويش رسيد و منهم من قضي نحبه ومنهم من ينتظر...
از خاطره هاي خوب بگم كه خداوند چگونه حامي ماست يكروز بمن ماموريت دادند كه هدفي را پشت سر نيروهاي پشتيباني عراق بزنم و ماموريت حياتي بود بايستي چهارصد و شصت مايل از وسط پدافند قوي عراق در ارتفاع بالا پرواز كنم آن به آن موشك ميزدند درست روي هدف يك موشك سام 6 از بالاي كاناپي من رد شد هواپيما لرزيد در همين زمان من در وسط نيروهاي عراقي تعدادي از اين خانه هاي متحرك را ديدم ناخودآگاه مثل اينكه بمن الهام شد با اينكه هدف زدن تانكهاي دشمن بود ولي اين خانه ها را هدف گرفتم و دقيق زدم درست ساعت شش ونيم صبح بود پس از انجام ماموريت معجزه آسا به پايگاه برگشتم در گزارشم نوشتم كه تعدادي خانه متحرك را زدم روز بعد از اطاق ويژه اطلاع دادند كه به خلعتبري بگوئيد ديدت عالي بوده زماني كه آنجا را زدي چهل و هشت افسر عاليرتبه و دو ژنرال عراقي در داخل اين خانه ها بوده اند و بدرك واصل شده اند... و ما رميت و لكن الله رمي ... خدا را شكر كردم .
جنگيدن ما را خسته نمي كند زجر ما از عدم هم آهنگي در ابتداي جنگ بود كه بحمدالله برطرف شده يكروز شهيد آيه الله بهشتي به گردان خلبانها آمده بود متاسفانه من بايشان پرخاش كردم گفتم من از سياست چيزي نمي دانم اينقدر ميدانم كه آقاي بني صدر تقصير همه ناهماهنگي ها را بگردن شما مي گذارد من نمي دانم بني صدر چه ميخواهد و شما چه مي خواهيد من عمل مي خواهم من نيرو مي خواهم من در ازاي فداكاري بچه ها نيرو ميخواهم كه وقتي نيروهاي عراق را مي زنيم اقلا نيروئي در زمين باشد تا مانع پيشروي مجدد آنها شود تا كي با فانتوم بايد به جنگ تانك و نيروي پياده برويم شهيد بهشتي با متانت خاص خودش گفت تاريخ قضاوت خواهد كرد كه ما حق مي گوئيم يا آقاي بني صدر و امروز مي بينيم بهشتي ها با خون خود سند حقانيت خود را به ملت ارائه دادند و بني صدرها به دريوزگي ارباب پناه برده و سرشان در آخور حاميان صدام است . يادم هست يكروز بني صدر قبل از پرواز در حاليكه برايش خيلي بي ارزش جلوه مي كرد از من پرسيد كجا را مي خواهيد بزنيد گفتم اطراف خرمشهر گفت شما يكهفته صبر كنيد نيروهاي ما ميرسد يك هفته سه ماه شد نيروهاي رزمنده ما تا آخرين قطره خونشان جلو نيروهاي عراقي مقاومت كردند ولي نيروي پشتيباني كننده نرسيد و خرمشهر سقوط كرد. ما هر پنج دقيقه يكبار نيروهاي عراقي را بمباران مي كرديم ژنرالي كه در فتح المبين اسير شده بود مي گفت بين خرمشهر تا شلمچه سه لشگر براي جبران بمباران هوائي مستقر كرده بوديم پشت سرهم پايگاه دزفول را بمباران ميكرد بوشهر را ميزد همدان را ميزد خلبانان هميشه در حال انجام ماموريت بودند و درست هر پنج دقيقه يكبار نيروهاي عراقي متجاوز را بمباران ميكردند.
 
   با احساسات خارق العاده اي از مردم حرف ميزد و ميگفت اگر ارزشمندتر از جانم هديه اي داشتم حتما باين مردم خوب تقديم مي كردم و بالاخره اينكار را كرد و در يك درگيري نابرابر هوائي پس از اينكه هواپيماهاي پيشرفته عراقي را سرنگون كرد هدف موشك دور برد هواپيماي دشمن قرار گرفت و بدن پاره پاره اش را همچون رهبر و الگويش حسين ابن علي عليه السلام به عنوان سند افتخاري باين امت هميشه بيدار تقديم داشت و پيكرش در ميان انبوه كثيري از مردم منطقه كه مي گفتند تاكنون در منطقه سابقه نداشته طبق وصيت خودش در قلعه ميرزاكوچك خان دفن گرديد تا آنگونه كه خود ميخواست روحش نيز پاسدار مرز و بوم وطن اسلاميمان باشد.   
[*] .persianblog. 
Yesterday is past, it is history.Tomorrow is future, it is a mystery today is present, it is a gift

New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: چهار شنبه 7 دی 1390, 9:45 am
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

Re: سرلشگر خلبان شهيد حسين خلعتبري مکرم

پست توسط cpt.hossein » چهار شنبه 7 دی 1390, 9:59 am

یاد همشهری عزیزمان را گرامی میداریم......همچنین عقاب تیزپرواز هوانیروز شهید علی اکبر قربان شیرودی

ارسال پست

بازگشت به “شهدا و جانباختگان نیروی هوایی”