در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2732

تشکر کرده: 67 مرتبه
تشکر شده: 35 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 5 مرداد 1385 22:34

آرشيو سپاس: 5103 مرتبه در 812 پست

در باغ شهادت را نبنديد,به ما بيچارگان زان سو نخنديد.

توسط كيارش » يکشنبه 31 شهریور 1387 04:36

سبک بالان خراميدند و رفتند
مرا بيچاره ناميدند و رفتند
سواران لحظه اي تمکين نکردند
ترحم بر من مسکين نکردند
سواران از سر نئشم گذشتند
فغان ها کردم، اما برنگشتند
اسير و زخمي و بي دست و پا من
رفيقان، اين چه سودا بود با من؟
رفيقان، رسم هم دردي کجا رفت؟
جوان مردان، جوان مردي کجا رفت؟
مرا اين پشت، مگذاريد بي پاک
گناهم چيست، پايم بود در خاک
اگر دير آمدم مجروح بودم
اسير قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبنديد
به ما بيچارگان زان سو نخنديد
رفيقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمي رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند اين نردبان را؟
چرا بستند راه آسمان را؟
مرا پايي به دست نردبان بود
مرا دستي به بام آسمان بود
تو بالا رفته اي من در زمينم
برادر، روسياهم، شرمگينم
مرا اسب سپيدي بود روزي
شهادت را اميدي بود روزي
در اين اطراف، دوش اي دل تو بودي!
نگهبان ديشب، اي غافل تو بودي!
بگو اسب سپيدم را که دزديد
اميدم را، اميدم را که دزديد
مرا اسب چموشي بود روزي
شهادت مي فروشي بود روزي
شبي چون باد بر يالش خزيدم
به سوي خانه ي ساقي دويدم
چهل شب راه را بي وقفه راندم
چهل تسبيح ساقي نامه خواندم
ببين اي دل، چقدر اين قصر زيباست
گمانم خانه ي ساقي همين جاست
دلم تا دست بر دامان در زد
دو دستي سنگ شيون را به سر زد
اميدم مشت نوميدي به در کوفت
نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
چه درد است اين که در فصل اقاقي؟
به روي عاشقان در بسته ساقي
بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است
بجوش اي اشک هنگام خروج است
در ميخانه را گيرم که بستند
کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
دعا کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
من آخر طاقت ماندن ندارم
خدايا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند يا رب خسته باشد؟
در لطف تو تا کي بسته باشد؟
بيا باز امشب اي دل در بکوبيم
بيا اين بار محکم تر بکوبيم
مکوب اي دل به تلخي دست بر دست
در اين قصر بلور آخر کسي هست
بکوب اي دل که اين جا قصر نور است
بکوب اي دل مرا شرم حضور است
بکوب اي دل که غفار است يارم
من از کوبيدن در شرم دارم
بکوب اي دل که جاي شک و ظن نيست
مرا هر چند روي در زدن نيست
کريمان گر چه ستار العيوب اند
گداياني که محبوب اند خوب اند
بکوب اي دل،‌ مشو نوميد از اين در
بکوب اي دل هزاران بار ديگر
دلا! پيش آي تا داغت بگويم
به گوشت، قصه اي شيرين بگويم
برون آيي اگر از حفره ي ناز
به رويت مي گشايم سفره ي راز
نمي دانم بگويم يا نگويم
دلا! بگذار، تا حالا نگويم
ببخش اي خوب امشب، ناتوانم
خطا در رفته از دست زبانم
لطيفا رحمت آور، من ضعيفم
قوي تر ازمن است، امشب حريفم
شبي ترک محبت گفته بودم
ميان دره ي شب خفته بودم
ني ام از ناله ي شيرين تهي بود
سرم بر خاک طاقت سر نمي سود
زبانم حرف با حرفي نمي زد
سکوتم ظرف بر ظرفي نمي زد
نگاهم خال، در جايي نمي کوفت
به چشمم اشک غم، تايي نمي کوفت
دلم در سينه قفلي بود، محکم
کليدش بود، درياچه ي غم
اميدم، گرد اميدي نمي گشت
شبم دنبال خورشيدي نمي گشت
حبيبم قاصدي از پي فرستاد
پيامي بابلوري مي فرستاد
که مي دانم تو را شرم حضور است
مشو نوميد، اين جا قصر نور است
الا! اي عاشق اندوه گينم
نمي خواهم تو را غمگين ببينم
اگر آه تو از جنس نياز است
در باغ شهادت باز، باز است
نمي دانم که در سر، اين چه سودا است!
همين اندازه مي دانم که زيبا است
خداوندا چه درد است اين چه درد است؟
که فولاد دلم را آب کرده است
مرا اي دوست، شرم بندگي کشت
چه لطف است اين، مرا شرمندگي کشت


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب كيارش تشکر کرده اند:
jhan2010, john-nash, Mahdi1944

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2732

تشکر کرده: 67 مرتبه
تشکر شده: 35 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 5 مرداد 1385 22:34

آرشيو سپاس: 5103 مرتبه در 812 پست

توسط كيارش » دوشنبه 27 آبان 1387 05:46

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


به خون گر کشی خاک من دشمن من

بجوشد گل اندر گل از گلشن من

تنم گر بسوزی به تیغم بدوزی


جدا سازی ای خصم سر از تن من

کجا می توانی ز قلبم ربایی

تو عشق میان من و میهن من

من ایرانی ام آرمان ام شهادت

تجلی هستی  جان کندن من
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب كيارش تشکر کرده اند:
john-nash, Mahdi1944

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2732

تشکر کرده: 67 مرتبه
تشکر شده: 35 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 5 مرداد 1385 22:34

آرشيو سپاس: 5103 مرتبه در 812 پست

توسط كيارش » شنبه 2 آذر 1387 04:59

اين نه عشق است برادر که پشيماني ماست                    

وين نه عهداست که تاييد مسلماني ماست                      

داغ يک عمرگناه است که پنهان کرديم

سجده بردوست که نه سجده به شيطان کرديم              

هي گنه کرده وگفتيم خدا ميبخشد

عذر آودده وگفتيم خدا  ميبخشد

بخششي هست ولي قهروعذابي هم هست

هاي مردم به خداروز حسابي هم هست

نکنيم اين همه بد درحق مولانکنيم                                

کوفيان هرچه که کردندبيا مانکنيم

يادمان رفته که ماحق رسالت داريم؟

يادمان رفته که ميراث شهادت داريم؟

اي برادر گنه ماست علي گرتنهاست                              

واگرفاطمه اين بنت مطهرتنهاست                            

گنه ماست حرم صحن جنون ميگردد            

ودل ضامن آهو همه خون ميگردد

همه تقصير من وتوست برادربرخيز                        

شيعه يعني که من وتو تو دلاور برخيز                            

هرکه درعين بلا شيعه بماند مرد است                            

هر که يک موي بلغزد به علي نامرد است

مردم اين خواب حرام است همه برخيزيد                          

جاده پيداست به جان شهدا برخيزيد                                

مابه خون خواهي اولادعلي آمده ايم                                

چهارده قرن گذشته است ولي آمده ايم

حرف اين است و ولاقوه الا بالله                                      

هرکه مرد است قدم رنجه کند بسم الله              يا علي
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب كيارش تشکر کرده اند:
john-nash, Mahdi1944

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2732

تشکر کرده: 67 مرتبه
تشکر شده: 35 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 5 مرداد 1385 22:34

آرشيو سپاس: 5103 مرتبه در 812 پست

توسط كيارش » يکشنبه 3 آذر 1387 18:24

دل بود که از قافله ما را عقب انداخت

سر رفتن این حوصله ما را عقب انداخت

          حتی همه ی جاده ها نیز گواهند            

این پای پر از آبله ما را عقب انداخت

     از باد رهاتر شده بودیم ، ولی حیف        

سنگینی این سلسله ما را عقب انداخت

یک سجده فقط فاصله ما و خدا بود

دل نیز از این مرحله ما را عقب انداخت

          هنگام تهجد شده بود و همه دیدند          

خودخواهی این قافله ما را عقب انداخت

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب كيارش تشکر کرده اند:
john-nash, Mahdi1944

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2732

تشکر کرده: 67 مرتبه
تشکر شده: 35 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 5 مرداد 1385 22:34

آرشيو سپاس: 5103 مرتبه در 812 پست

توسط كيارش » چهارشنبه 6 آذر 1387 02:51

عمري است که در بندم و زنداني خويشم
دلبسته راز دل طوفاني خويشم
چون زلف شکن در شکن يار
در پيچ و خم غصه پنهاني خويشم
از بخت بدم نيست دگر سوز و گدازي
من سردتر از بخت زمستاني خويشم
مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار
در حيرت کوچ از دل ظلماني خويشم
آرام دل و مطمئنم از سفر خويش
تا در ره آن يار جماراني خويشم

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب كيارش تشکر کرده اند:
john-nash, Mahdi1944

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2732

تشکر کرده: 67 مرتبه
تشکر شده: 35 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 5 مرداد 1385 22:34

آرشيو سپاس: 5103 مرتبه در 812 پست

توسط كيارش » دوشنبه 2 دی 1387 02:55

اي كشتگان عشق برايم دعاكنيد
يعني نمي شودكه مراهم صداكنيد اين دستهاي خسته خالي دخيلتان
دردمرابه حكم اجابت دواكنيداي مردمان ردشده ازهفت شهرعشق
رحمي به ساكنين خم كوچه هاكنيد
كوچيده ايد زودمگرصبرتان كجاست
من ميرسم تورابه خداپابه پاكنيد يه كوله بارحادثه وكوره راه عمر
بايدعبوركردبرايم دعاكنيد

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب كيارش تشکر کرده اند:
john-nash, Mahdi1944

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

2732

تشکر کرده: 67 مرتبه
تشکر شده: 35 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 5 مرداد 1385 22:34

آرشيو سپاس: 5103 مرتبه در 812 پست

توسط كيارش » سه شنبه 3 دی 1387 21:59

کاش میشد باز در کوچه های خردی دوید
باذغال منقل مادر بزرگ روی دیوار نوشت وخط کشید
کاش کاش کاش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
که کودکی من درون جبهه ها گذشت
روزهای امتحان شرافت
خوشحالم كه قبول شدم

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب كيارش تشکر کرده اند:
john-nash, Mahdi1944

Furious Poster

Furious Poster



no avatar
پست ها

387

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 8 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 4 اسفند 1387 22:29

آرشيو سپاس: 1272 مرتبه در 302 پست

Re: در باغ شهادت را نبنديد,به ما بيچارگان زان سو نخنديد.

توسط nasir irani » يکشنبه 19 آبان 1392 20:26


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب nasir irani تشکر کرده اند:
john-nash, Mahdi1944


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان