در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Novice Poster

Novice Poster



نماد کاربر
پست ها

71

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 26 تیر 1387 21:32

محل سکونت

تهران

آرشيو سپاس: 5 مرتبه در 2 پست

سياست مملکت داري اعراب از ديد ابن خلدون

توسط mardaviz0 » جمعه 26 مهر 1387 18:00

در اینکه تازیان نسبت به همه ملتها از سیاست کشورداری دورترند

[مقدمه ابن خلدون،ج 1،فصل 28]



چه ابشان بیش ازهمه ملتها به بادیه نشینی متصفند ودر دورترین دشتهای خشک رفت و آمد میکنند وبی نیازترین اقوام ازنیازمندیهای جلگه نشینان[مانندغلات وحبوبات]هستند،زیرا به تنگدستی وخشونت زندگی خو گرفته اند ودر نتیجه ازاقوام دیگر بی نیاز میباشند.به همین سبب فرمانروایی درمیان ایشان و رام کردن آنان بوسیله گروهی از خودایشان بسیار دشواراست،چه آنان بدین روش اُنس گرفته وبر حالت توحّش باقی هستند ورئیس آنها اغلب بزیردستان خویش نیازمنداست تااز عصبیت ایشان در امر دفاع استفاده کند و از این رو ناگزیر باید بروفق دلخواه ایشان باآنان مدارا کند وازراه زور باآنان رفتارنکند تا مبادا بوضع عصبیت او خللی راه یابد ،چه اگر این امر مختل شود مایه هلاکت ونیستی او وایشان خواهد شد .



درصورتیکه سیاست پادشاهان وسلطان ایجاب میکند که سیاست مدار ازروی قهر وزور حکومت کند وبأمرونهی بپردازد وگرنه سیاست اوپیش نخواهد رفت،ونیز چنانکه درفصول پیش یادکردیم یکی از طبایع تازیان اینست که هنگام غلبه فقط آنچه رادردست مردم میابند میربایند واز دیگر امور صرفنظر میکنند وکاری به حکومت کردن میان مردم ودفاع از حقوق برخی دیگر ندارند. ازاین رو هرگاه برملتی غالب آیند یگانه هدف ایشان از کشورداری اینست که ازراه ربودن اموال مردم متنفع شوند و بجز این منظور دیگر امور رامانند قانونگذاری و امرونهی در میان مردم فرومیگذارند(رها میکنند-مرداویز)وچه بسا که به علت آزمندی بفزونی خراجها وبدست آوردن منافع فراوانتر ،کیفرهای مالی هم برای تبه کاریها تعیین میکنند،ولی پیداست که اینگونه مقررات رانمیتوان نیروی فرمانروا نامید بلکه اغلب برحسب مقاصدی که محرّک باجدهنده گانست ،مایه مفاسد هم میشود ،چه مردم مبلغی راکه بمنظور پرداخت خراج میدهند دربرابر مقاصد تجاوز ونابکاری کوچک میشمرند وبدین سبب تباهکاریها ومفاسد رو بفزونی میرود وعمران بویرانی میگراید وچنین ملتی دروضعی بسر میبرد که گویی درحال هرج ومرج وبیسرو سامانیست  وهرکس بدیگری میتواند دست درازی کند .پیداست که عمران چنین قومی بهبود نمیابد  وچنانکه در فصول پیش گفتیم وضع بیسرو سامانی بسرعت آن کشور را بویرانی میکشد.بدین سبب سرشت عرب بکلّی از سیاست کشور داری دوراست و هنگامی بدین امر نزدیک میشوند که طبایع ایشان دگرگونه شود و نیروی فرمانروایی ایشان بآیین دینی مبدل گردد،آنوقت این خویها ازآنان زدوده میشود وچنانکه یاد کردیم از درون خویش برخود حاکمی (وجدان دینی)قرار میدهند که آنان را به جلوگیری ازتجاوز افراد نسبت بیکدیگر وامیدارد ومیتوان این تغییر احوال را هنگام دولت ایشان در ملت اسلام درنظر گرفت  که چون دین امر سیاست را برای ایشان بوسیله شریعت استوار ساخت  واحکام آن مصالح عمران را درظاهر وباطن مراعات میکرد وخلفای ایشان پی درپی بر مسند خلافت نشستند دراین هنگام کشور ایشان عظمت یافت وسلطنت آنان نیرو گرفت.
رستم هنگامی که میدید مسلمانان برای نماز جماعت اجتماع میکنند میگفت:«عمر جگر مرا خون میکند که به سگها آیین میآموزد»(منظور رستم فرخزاد سردار بزرگ ایرانی در جنگ قادسیه-مرداویز).آنگاه پس از گذشتن روزگاری از دوران فرمانروایی عرب گروهی از قبایل آنان گه آداب دین رافروگذاشتند از مشاغل و اموردولت هم جدا شدند و درنتیجه سیاست راهم از یاد بردند وبهمان دشتهای خشک ووضع بادیه نشینی باز گشتند وروش عصبیتی را که خداوندان دولت ایشان داشتند از یاد بردند واز اصول فرمانبری ودادگستری که درمیان آنان رواج یافته بود دورشدند وباز بهمان توحشی که پیش از اسلام داشتند بازگشتند واز نام پادشاهی برای آنان چیزی به یاد نمانده بود جز اینکه میپنداشتند آنان از قوم وطایفه خلفا هستند (همانگونه که شبه جزیره عربستان پس از رسول اکرم و خلفای سه گانه باز به همان سرزمین بی اهمیت تبدیل گشت-مرداویز)وچون امر خلافت از میان رفت ونشانه های آن محو گردید،فرمانروایی بطور کلّی از تازیان گرفته شد وملتهای غیر عرب که در زیرفرمان ایشان بودند بر آنان غلبه یافتند وتازیان درهمان دشتها وصحراها اقامت گزیدند وببادیه نشینی بازگشتند (همانگنونه که جنگهای صلیبی را نیز ملت های غیر عرب پیش بردند-مرداویز).نه کشور وپادشاهی رامیشناختند ونه از سیاست آن آگاه بودند ،بلکه بسیاری از آنان نمیدانستند که در روزگار گذشته کشورداری وسلطنتی که نیاکان این قوم داشته اند در هیچ یک از ملتها نبوده است ،چنانکه روش دولتهای عاد و ثمود و عمالقه (از قبیله های کهن عربی ،معروف به اعراب بائده-مرداویز)وحمیر(از قبیله های یمنی که در سرزمین سبأ حکومت میکردند-مرداویز)و تبابعه(از کهنترین سلسله های یمنی که زندگی پادشاهانشان با افسانه های بیشمار همراه است ،مخصوصأ پادشاهی از آنان به نام تبع کبر ،که برخی وی را ذوالقرنین میدانند؟-مرداویز)و آنگاه دولت مُضر در اسلام ،یعنی بنی امیه وبنی عباس ،گواه براین ادعا میباشد.ولی همینکه دین رافراموش کردند از سیاست نیز دور شدند و بآصل خود که بادیه نشینی است باز گشتند .وگاهی هم بندرت برای آنان غلبه بر برخی از دولتهای ضعیف حاصل میشود ،چنانکه هم اکنون در مغرب وضع برین منوال است (در عصر زندگانی ابن خلدون .تقریبا با زمان فرمانروایی تیمور لنگ برایران .که ابن خلدون ملاقاتی نیز با وی داشته است -مرداویز)

در اینکه پادشاهی وکشورداری برای تازیان حاصل نمیشود مگر بشیوه دینی ازقبیل پیامبری یا ولایت یا بطور کلّی بوسیله آثار بزرگ دینی :

زیرا چون این قوم برخوی وحشیگری هستند ورام شدن وانقیاد گروهی از آنان نسبت به دسته دیگر بعلت دُرُشتخویی وگردن فرازی وفزون جویی ورقابت وهمچشمی در ریاست از دشوارترین کارهاست ،ازاینرو کمتر تمایلات ایشان در پیرامون یک امر هماهنگ ومتحد میشود ،لیکن هنگامیکه از راه پیامبری یا ولایت به کیشی گرایند آنوقت حاکم و رادع آنان از نفوس خودشان بر میخیزد و خوی خودخواهی و همچشمی از میان آنان رخت برمیبندد ودرنتیجه انقیاد واجتماع ایشان آسان میشود ،چه دین در دل همه آنان جاگیر میشود ..............ومطیع کردن وگردآوردن ایشان را آسان میکند .ازاین رو هرگاه در میان ایشان پیامبر یا ولی ....پدید آید آنانرا بانجام دادن فرمان خدا ،برمیانگیزد و خویهای نکوهیده رااز میان آنان میزداید و ایشان را بفرا گرفتن صفات نیکو وامیدارد و آنگاه همه ایشان هم دل وهمرای میشوند ...وجهانگشایی وغلبه وکشورداری برای ایشان حاصل میشود ..........

[فصل،27]

در اینکه به بناهایی که عرب بنیان نهاده است ،بجز درموارد قلیلی ویرانی بسرعت راه می یابد.



وعلت آن چنانکه یاد کردیم حالت بادیه نشینی ودوری آنان از صنایع است وبدین سبب بناهارا ازبنیان اُستوار نمیکنند.وخدا داناتراست.برای سست بنیادی بناهای آنان دلیل دیگری نیز وجود دارد که محسوس تراست وآن اینست که در بنیان نهادن شهرها چنانکه یادکردیم کمتر حسن انتخاب بکار میبرند ووضع مکان وپاکیزگی هوا وآب وکشتزارها وچراگاههارا به هیچ رومراعات نمیکنند ،چه بنسبت اختلاف نکات مزبور خوبی وبدی شهر ازلحاظ عمران طبیعی فرق میکند،درصورتیکه عرب ازاین گونه دقایق بکلی برکنار است ؛بلکه آنها تنها چراگاه های شتران خویش را درنظر میگیرند و به هیچ رو به پاکی یا ناپاکی آب یا کمی و فزونی آن اعتنایی ندارند واز حاصلخیزی کشتزارها ومراتع ووضع هوا جستجو نمیکنند ،زیرا آنها همواره درحال کوچ کردن ازاین سوی بدان سوی هستند وحبوب و غلات را از شهرهای دور نقل میکنند.واما درباره وزش بادها ،دشتها وزشگاههای مختلف وگوناگون دارد وکوچ کردن ازاینسوی بدان سوی ضامن استفاده ازوزشگاههای خوش است ،زیرا بادهای ناپاک وبدبو بسبب سکونت گزیدن ودر یکجاماندن وفزونی زباله وکثافات پدیدمیاید.وببین تازیان هنگامیکه کوفه وبصره وقیروان(شهری در تونس امروزی -مرداویز)را بنیان نهادند.چگونه درطرز بنای آنهاازهمه چیز بجز چراگاه شترانشان غفلت کردند و تنها نزدیکی به دشت وراههای کوچ کردن را در نظر گرفتند .ازاین رو اماکن مزبور از لحاظ وضع طبیعی .به هیچ رو مناسب شهر نبود وچنانکه یاد کردیم ،ماده ای که درحفظ اجتماع وعمران بدان نیاز است در پیرامون انها یافت نمیشد ،تاپس لز فرمانروایی انان به عمران شهرهای مزبور یاری کند ،چنانکه جایگاه هایی که برای بنیان گذاردن ان شهرها برگزیده بودند برای سکونت گزیدن طبیعی نبود ودر میان جمعیتها وطوایف گوناگون قرار نداشت ،تا مردم آنهارا آباد کنند وبر جمعیت ان بیفزایند.ازاینرو در نخستین وهله ای که رشته فرمانروایی آنان ازهم گسیخت وعصبیت آنان که بمنزله حصاری برای آن شهرها بود از میان رفت ،شهرهای مزبور هم بیدرنگ روبویرانی وانحلال نهاد،چنانکه گویی درجهان وجود نداشته است --وخدا کار می راند و مراد برمی آرد که باز شکننده ای نیست و پس آورد ساز حکم او را.



[ج،2-فصل،10]-منتظر نقدها و پیشنهاداتتان هستم -mardaviz

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 4 مهمان