فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ز

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ز

پست توسط The Passenger » یک شنبه 6 بهمن 1387, 6:37 pm

زارزوئلا –يا زارزويلا- (Zarzuela)،
اپراي مردم پسند و شادي آور اسپانيايي كه مشابه اپراهاي اروپاي شمالي است. زارزوئلا ابداع بازيگران دوره گرد در سدۀ هفدهم بود. همين بازيگران بودند كه آوازها و رقصهاي قومي سنتي را با بازيهاي شاد، گفتگو و داستان خيالي در هم مي بافتند. رفته رفته اين بازيها و داستانها را پدر كالدرون دولاباركار (1600م – 1681 م ، Pedro Calderon de la Barca) براي نخستين بار در سال 1657 ميلادي به شكل ويژه اي با يكديگر تركيب كرد. زارزوئلا در سدۀ هجدهم ادامه پيدا كرد، به ويژه در كارهاي رامون دو لاكروز (1731 م – 1794 م ، Ramon de la Cruz) ارزشهاي موسيقايي و نمايشي بيشتري يافت. همين نمايشنامه نويس بود كه اين نمايش را درگونه اي اپراي عاشقانه (Ballad Opera) گسترد. كم كم زارزوئلا از سه پرده به يك پرده كوتاه شد تا چهار زارزوئلا را در يك شب بتوان نمايش داد. زارزوئلا در سالهاي آخر دهۀ 1800 ميلادي از نظر شكل به اوج خود رسيد. با نفوذ هنر ايتاليايي بر نمايش و موسيقي اسپانيايي، زارزوئلا رو به نابودي نهاد، اما در 1856 ميلادي با گشايش تماشاخانۀ زارزوئلا مقام نمايش غناي ملي يافت. زارزوئلا باوجودي كه بيشتر يك سرگرمي سَبُك با مسخرگي و بذله گويي است، ميتواند جدي يا حتي غم انگيز باشد. به هرحال لحن چيرۀ آن كمدي سبك واقعي گرا، همراه با عنصر نيرومند نمايش تضاد است. شخصيتهاي محلي مانند راهزن، گاوباز، ژاندارم و كشيش پروار،بطور معمول در ان پيدايشان ميشود. رقص بعنوان بخشي از زارزوئلا اهميتي برابر با آواز دارد و يك بازي كامل، بهمان خوبي كه به رقص درمي آيد، خوانده ميشود. در ميان سازندگان برجستۀ سدۀ نوزدهم زارزوئلا بايد از خووان گاتزامبيده (Joaquin Gatzambide) با ساختن «راز ملكه» (The Queen’s Secret) و «درۀ آندورا» (The Valley of Andora)، مانوئل فرناندز كابايرو (Manuel Fernández Caballero) با ساختن «غولها و كودنها» (Giants and Fatheads)، روپرتو چاپي لورنته (Ruperto Chapi y Lorente) با ساختن «ژاندارم ها» (The Gendarmes) و «پدر روحاني هنگ» (The Regimental Padre)، و توماس برتون هرناندز (Tomas Breton y Hernández) با ساختن«دولورز» (La Dolores) در 1895، نام برد. در سدۀ بيستم خوزه سرانو (José Serrano) با ساختن «پليدي هاي عشق» (The Evils of Love)، و آمادئو ويوز (Amadeo Vives) با ساختن «بوهميوس» (Bohemios) از دست اندركاران زارزوئلاي مردم پسند هستند. نمايشنامه نويسان اسپانيايي هنوز هم دست به نوشتن زارزوئلا ميزنند. اين نمايشنامه ها در سراسر دنياي اسپانيايي زبان اجرا ميشود.
زارزوئلا (La Zarzuela) نام يكي از كاخهاي فيليپ چهارم (Philip IV) بود. چون در اين كاخ بسياري از اين گونه نمايشها اجرا شد، نام اين نوع نمايشها به زارزوئلا شهرت يافت.

زمان صحنه اي (Stage Time)،
طول زمان اجراي يك نمايشنامه. زمان صحنه اي در صحنۀ نمايشهاي غربي به طور معمول دو تا چهار ساعت است. در نمايشهاي سنتي شرقي زمان صحنه اي گاه بيش از دوازده ساعت طول ميكشد.
(نيز ر.ك به زمان نمايشي)

زمان نمايشي (Dramatic Time)،
مدت زماني كه داستان يك نمايشنامه در طي آن روي ميدهد. براي نمونه اگر صحنۀ آغاز نمايش طلوع و صحنۀ پاياني غروب خورشيد را نشان بدهد، زمان نمايشي يك روز يا در حدود دوازده ساعت خواهد بود. زماني نمايشي از يك نمايش به نمايش ديگر گونه گوني بسيار زيادي دارد و به نقطۀ عزيمت (Point of Attak) هرنمايش بسته است. در «اديپ» (حدود 430 پ.م ، Oedipus) نوشتۀ سوفوكلس ( حدود 496 پ.م – 406 پ.م ، Sophocles) زمان نمايشي بي كم و كاست با زمان صحنه اي منطبق است. عمل ادامه مي يابد و تمام رويدادهاي گذشته در زمينه چيني گفته ميشود. در نمونۀ ديگر مانند «آنتوني و كلئوپاترا» (1606/7 م) نوشتۀ ويليام شكسپير (1564 م – 1616 م ، William Shakespeare)، زمان نمايشي سالهاي بسيار درازي را در برميگيرد. نمايشنامه رويدادهايي را كه ميان آنتوني و كلئوپاترا پيش آمده نشان ميدهد و ما را تا زمان مرگشان با خود همراهي ميكند.
(نيز ر.ك به زمان صحنه اي؛ زمينه چيني نمايشي)
 
تصویر
اين بخش در حال تكميل است...
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

Re: فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ز

پست توسط The Passenger » سه شنبه 29 اردیبهشت 1388, 9:08 am

زمينه چيني نمايشي (Exposition)،
شرح داستان يا حكايتي كه پيشينه يا پيش درآمد عمل در يك نمايش است و دانستنش براي درك كامل نمايش ضروري است. در كل زمينه چيني ميتواند به چندين شيوه انجام گيرد. ممكن است در بخش آغاز يك نمايش گنجانده شده و به سرعت مطرح شود يا اينكه به كل نمايش بخش شود و در هر لحظه اي آن بخش از زمينه چيني كه دانستنش ضروري است مطرح شود. شيوه و چگونگي دادن آگاهي براي فراهم كردن امكان پيش بيني عمل، نمايش را واقع گرا يا غير واقع كرا ميكند. پيش درآمد برخي از نمايشنامه هاي يوناني و رومي، آنها را بطور كامل در رديف كارهاي غير واقع گرا جاي ميدهد. رد و بدل آشكار دانسته ها ميان شخصيت ها، در نمايشهاي اليزابتي همان وضع نمايشنامه هاي يوناني و رومي را دارد. براي نمونه ميتوان دومين صحنه از نمايشنامۀ «توفان» (12/1911 ميلادي) نوشتۀ ويليام شكسپير را نام برد. در سدۀ بيستم هم بيشتر نمايشنامه هاي رمانتيك و نمايشنامه هاي خوش ساخت اين شگرد را مورد استفاده قرار مي دهند. در سدۀ نوزدهم پذيرفته شده بود كه زمينه چيني بر پردۀ نخست نمايشنامه چيره باشد. در آخرين سالهاي همين سده، نوآوري در بكارگيري زمينه چيني در كل نمايش شيوه اي بود كه هنريك ايبسن (1828م – 1906م ، Henrik Ibsen) بكار گرفت. در برخي از نمايشنامه هاي ايبسن، زمينه چيني چنان ماهرانه در طرح تنيده شده است كه تماشاگر به دشواري آن را از عمل نمايش تشخصي مي دهد. در اين حال زمينه چيني رويدادهاي گذشته داراي انگيزه ميشود و در هر بازگشت به گذشته، عمل، همراهيش مي كند. نمونۀ شايستۀ اين گونه زمينه چيني نمايش «روسمرشولم» (1886 ميلادي ،Rosmersholm) است. در اين نمايشنامه گذشتۀ بسيار پراهميت رِبكا وست (Rebecca West) تا آخرين لحظۀ نمايش بطور كامل نشان داده نميشود؛ بل كه در لحظه به لحظۀ نمايش جا داده شده است.
بسيار از نمايشنامه نويسان دوران معاصر ميكوشند تا زمينه چيني را با گفتگوي طبيعي و اتفاقي نمايش بپوشانند؛ اما مكالمۀ تلفني آشكار و يا گفت و شنيدي كه ميان پيشخدمت ها رد و بدل ميشود نميتواند گره گشاي تجزيه و تحليل پنهان در نمايش باشد.
(ر.ك به بازگشت به گذشته؛ عمل نمايشي)

زن پوش،
اصطلاحي در قديم براي بازيگر تعزيه و تقليد در ايران، كه با پوشيدن جامۀ زنانه و عوض كردن صدا، به جاي شخصيت زن بازي ميكرد.
(ر.ك به تقليد)

زن خوان،
اصطلاحي براي پسران جواني كه صداي زير دارند و در تعزيه، شبيه زنان را در مي آورند.

زينب خوان،
اصطلاحي براي پسر جواني كه صداي زير دارد و شبيهِ حضرت زينب (س) را در تعزيه در مي آورد. شبيه زينب در تعزيه نقش مهمي داشته است. اجرا كنندۀ اين نقش در زمان ناصرالدين شاه در تكيه دولت، مردي بود به نام ملاحسين زينب خوان، كه با نازك كردن صداي خود تقليد زنها را در مي آورد. جامۀ شبيه زينب (س) پيراهني بود كه تا پشت پا مي رسيد. پارچۀ سياهي هم به سر مي افكند كه تا سر انگشتهاي او را مي پوشاند. پارچۀ سياه ديگري هم چهرۀ او را تا زير چشم پنهان مي كرد، بطوري كه جز چشمها و سر انگشتان، تمام بدنش با اين سه قطعه پارچه پوشيده مي شد.
(ر.ك به تعزيه)

تصویر
اين بخش در حال تكميل است...
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”