در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد

New Member



no avatar
پست ها

8

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 21 بهمن 1387 13:44

آرشيو سپاس: 14 مرتبه در 4 پست

جيمي كارتر در تهران

توسط gentex » سه شنبه 22 بهمن 1387 13:55

بخوانيم و بيانديشيم ، تا اگر بازي نمي دهيم ، بازي خورده نيز نباشيم
متن زير برگرفته از كتاب ( آمريكا در بند ) نوشته ي پير سالينجر است كه در سال 1981 در نيويورك به چاپ رسيده است
به مناسبت بهمن ماه و جشن هاي پيروزي انقلاب اسلامي ،  نوشتار زير را به شما عزيزان تقديم مي كنم كه حاوي نكات ارزشمندي از آخرين سفر يك پرزيدنت ايالات متحده ي امريكا  ( جيمي كارتر ) به ايران است.البته نويسنده شرايط حاكم بر ايران را بخوبي توصيف مي كند .
مردي كه در پايين پلكان هواپيما ايستاده بود، از زماني كه از در هواپيماي گزارشگراني كه جيمي كارتر را در سفر به تهران همراهي مي كردند گام به بيرون نهادم ، مراقب من بود. بيشك او يك افسر ارتش ايران بود. ولي يراقهاي بسيار و تزيينات زياد روي اونيفورم وي ، ظاهر او را مانند افسري كه در يك اپرا نقش بازي مي كرد، مي نماياند.او پاكتي را به دست من داد كه پس از نشستن در اتوبوس ويژه ي بردن خبرنگاران به شهر، آنرا باز كردم  
به فرمان مبارك همايوني شاهنشاه آريامهر و شهبانوي ايران
به افتخار
رياست جمهوري ايالات متحده ي امريكا
و خانم جيمي كارتر وزير دربار ، از آقاي پير اميل جورج سالينجر خبرنگار نشريه ي اكسپرس دعوت مي نمايد در ضيافت شامي كه در ساعت 20 روز شنبه 31 دسامبر 1977 برگذار مي شود ، حضور بهم رسانند.
لباس : كت و شلوار به رنگ تيره
خانمها : لباس شب
كاخ نياوران
بعدا پي بردم كه من يكي از چهارگذارشگري بودم كه از ميان دويست خبرنگار همراه رييس جمهور كارتر ،به اين ميهماني دعوت شده بودند . سه نفر ديگر نمايندگان سه شبكه تلويزيوني ايالات متحده بودند  دليل آنكه من در ميان اين گروه بلند پايه جاي گرفتم اين بود كه شانزده سال پيش ، زماني كه مشاور مطبوعاتي رييس جمهور جان اف . كندي بودم ، با شاه ملاقاتي داشتم . در سال 1961 شاه براي يك ديدار رسمي به واشنگتن آمده بود. در آن زمان وي 42 سال داشت و به چشم من درست همانند مردي آمد كه دقيقا بود ، يعني بيش از حد ثروتمند ، خوش قيافه ، زيرك ، قوي ، سالم – در نتيجه علاقه ي بي پايان به ورزش هاي نيروبر – متكي به خود ، و شاد ، پادشاهي در ميان افراد عادي كه اين باور نزديك به يقين از وي مي باريد كه اگر چه فردي عادي متولد شده بود ، ولي نماينده ي حاضر پادشاهي 2500 ساله ي ايران باستان محسوب مي شد .شانزده سال پيش اين كه وي خود را برتر از ساير انسانها مي دانست بازگو نشده بود ، ولي به روشني احساس مي گرديد . اكنون ، يعني زماني كه اتوبوس ما گزارشگران از فرودگاه مهرآباد دور مي شد و در مسير جاده ي اصلي به طرف تهران سرعت مي گرفت ، مي ديدم كه او اين فكر را به تنديسي تبديل كرده بود . به گونه اي كه در كتابچه ي راهنماي ويژه ي خبرنگاران خواندم : بناي يادبود شهياد ، دروازه ي ايران ، و نماد ملت براي تمام بازديدكنندگان از پايتخت مي باشد . اين بنا كه برجي به ارتفاع 45 متر است در سال 1971 به پيشگاه ملت تقديم گرديد تا نسلهاي آينده شاه را به ياد آورند . ولي در اين روز پرنور زمستاني نشانه هايي به روشني انعكاس نور خورشيد بر قله هاي پوشيده از برف سلسله جبال البرز در اطراف شهر به چشم مي خورد كه خاطره ي شاه به گونه اي كه او آرزو مي كرد ، باقي نمي ماند . اتهاماتي درباره ي فساد داخل دولت ، اختناق و سركوبي توسط ساواك يعني پليس مخفي شاه ، رعايت نكردن احترام سنتهاي مذهب شيعه ، كه مذهب متجاوز از 90 درصد مردم بود ، وارد مي گرديد . درخواست فضاي باز سياسي و تقاضا براي احترام بيشتر به قانون اساسي كشور به گوش مي رسيد . تا آن زمان ، ارتش و پليس شاه مخالفان را در داخل كشور سركوب كرده بودند ، ولي پناهندگان ايراني در اروپا و ايالات متحده به تدريج و به گونه اي فزاينده معترض اوضاع مي شدند . همين ماه پيش ، بوي گاز اشك آوري كه براي پراكندن شورشيان ايراني بكار برده شده بود ، چمن جنوبي كاخ سفيد را ، زماني كه جيمي كارتر به شاه خوش آمد مي گفت ، آكنده ساخته بود . در آن روز تظاهركنندگان نقابدار فرياد مرگ بر شاه را سر داده بودند ! روز پيش از ديدار كارتر ، بمبي در كنار در ورودي انجمن ايران و امريكا در تهران كار گذاشته شده بود . روز پيش از آن عبور از جاده ي فرودگاه به تهران براي عموم ممنوع شده بود . من همراه پنج رييس جمهور ايالات متحده به بيست و سه كشور مسافرت كرده بودم ، ولي به ندرت ، چه در حكومت هاي ديكتاتوري و چه در نظام هاي دمكراسي ، اقدامات امنيتي به ميزاني كه هنگام عبور وسيله نقليه ي خودمان در راه تهران را مي ديدم ، مشاهده كرده بودم . در فاصله ي كمتر از پنج متر سربازان مسلح در دو طرف جاده ايستاده بودند . سربازان و پليس تمام راه و همچنين پشت بام آپارتمان ها و خانه ها را در كنترل داشتند . در اين واپسين روز سال 1977 ، ترديدي وجود نداشت كه عليرغم انباشته شدن نشانه هاي اعتراض ، محمدرضا پهلوي ، اعليحضرت همايون شاهنشاه كه اكنون رو به پيري مي رفت ، ولي موقرانه پاي به سن 58 سالگي نهاده بود ، هنوز كنترل زيادي بر اوضاع داشت . اين احساس به ويژه در ضيافت شامي كه به افتخار رييس جمهور و خانم كارتر ترتيب داده شده بود ، ملموس بود.كاخ نياوران ، مجتمعي شامل سه ساختمان گنبدي شكل در يك باغ بزرگ است و در دامنه ي شمالي تهران قرار دارد . يك صد سال پيش ، اين بنا براي يكي از پادشاهان قاجار ساخته شد ، و در سال هاي دهه ي 1960 براي سكونت ، دفتر ، و محل پذيرايي شاه و ملكه فرح بازسازي گرديد . ضيافت در بزرگترين ساختمان برگذار مي شد . شكوه اين بنا فرد را به تحير وا مي داشت . احساس مي كردم قسمتي از كاخ ورساي به تهران منتقل و به سبك ايراني بازسازي شده بود . اطاق ها به مقياس گسترده تزيين شده بودند و بسياري از آنها ديوارهاي آيينه كاري داشتند . كف مرمر اطاق ها پوشيده از قاليهاي ايراني بود . صندلي هاي مخمل قرمز را پايه هاي طلايي مي آراست . شاه كه پرستاري فرانسوي او را بزرگ كرده بود و به زبان فرانسه تسلط كامل داشت ، بي پروا فرانسه را مي ستود و براي بزرگداشت سالگرد 2500 سال شاهنشاهي در ايران ، 165 سرآشپز گردآوري شده به وسيله ماكزيم ، را به همراه 25000 بطري شراب بورد به ايران آورده بود . ظروف چيني از نوع سرالن ليموژ و گيلاس ها ، كريستال باكارا بودند . شاه با گرمي به من خوش آمد گفت . دست دادنش محكم و پوستش صاف بود . او لبخندي برلب آورد ، رو به رييس جمهور كارتر كرد ، و گفت : من هر هفته مقالات آقاي سالينجر را در نشريه اكسپرس مطالعه مي كنم و مطالب بسياري درباره آنچه در ايالات متحده مي گذرد ، از آنها مي آموزم . از شاه به خاطر لطفي كه به من داشت تشكر كردم ، نسبت به  رييس جمهور و خانم كارتر اداي احترام نمودم ، و بسوي جمعيت 120 نفري مدعوين كه بيشتر آنها از ايرانيان بلند پايه و سياستمداران خارجي همراه با همسرانشان بودند ، رفتم . ايرانيان كه لباس هاي گران بهايي برتن داشتند همانند نوع امروزي زنان و مردان فرانسوي در دوره لويي چهاردهم در قصر ورساي بودند . اين پندار با ديدن دهها پيشخدمت اونيفرم پوش كه در ميان ما حركت مي كردند و شامپان دوم پرينيون را به ما تعارف مي نمودند ، قوت مي گرفت . اگرچه تقريبا هيچ يك از افراد حاضر در سالن را نمي شناختم ، احساس نمي كردم كه در ميان جمعي بيگانه هستم . بسياري از مدعوين نزد من آمدند و درباره ي خاطرات زمان جان اف.كندي و هزار روز اقامتش در كاخ سفيد با من صحبت كردند.پس از مدتي چند در بزرگ گشوده شد و ما به داخل سالن غذا خوري گام نهاديم . در آنجا شش ميز به موازات هم و عمود بر ميز اصلي چيده شده بود . افرادي كه سر ميز من نشسته بودند نيز ايرانياني به همان ميزان دلپذير بودند و يكي از آنها به نام هوشنگ نهاوندي ، رييس دانشگاه تهران و عضو جناح مخالف ميانه رو ، خيلي زود از من دعوت كرد تا چند سخنراني در مورد نقش رسانه ها در جامعه داشته باشم . نكته اي كه توجه مرا جلب كرد اين بود كه صورت غذا به زبانهاي فارسي و فرانسه نوشته شده بود و ميهمانان بلند پايه هيچكدام از اين زبانها را نمي توانستند بخوانند ، اگرچه خود غذا نيازي به توضيح نداشت . پيش غذا نوعي خاويار به نام مرواريد درياي خزر بود كه بطور انحصاري براي شاه تهيه مي شد . غذاي اصلي نوعي كباب با ادويه هاي عالي ، يك نوع برنج به سبك روسي همراه با قطعات ريز گوشت كبك ، و سالاد بود . پس از مدتي نور چراغ هاي سالن كمتر شد و پيشخدمتهايي كه سيني هاي پر از بستني با سس آلبالو را در دست داشتند به سالن وارد شدند . بالاخره ، براي كساني كه هنوز اشتهاي خوردن داشتند ، سالاد ميوه آوردند . در طول شام ، اركستر با نواختن آهنگ هايي از    وردي – شوپن – برنشتان – سنجري – و  ماتسكي  بر سرور ما مي افزود . پس از آن نوبت به خوش آمد گويي متقابل دو رهبر رسيد كه با در نظر گرفتن حوادثي كه بعدا اتفاق افتاد پر از طعنه بود . شاه كه ميزبان بود ابتدا شروع به صحبت كرد : در كشور ما ، بر اساس سنت هاي باستاني ، ديدار اولين ميهمان در سال جديد ، شگون آن سال است . اگرچه آغاز سال جديد با آغاز بهار جشن گرفته مي شود ، با اين وجود نظر به اينكه ميهمان بلندپايه ي  امشب ، شخصي خوش نيت و موفق مي باشد ، بطور طبيعي حضور ايشان را بهترين شگون به حساب مي آوريم . شاه با لحن اغراق آميزي ادامه داد كه از ويژگي هاي متمايز ملت بزرگ امريكا كه هميشه از طرف ما به شدت مورد احترام بوده است ، انسانيت و آزادگي را مي توان نام برد . او از ايالات متحده به خاطر نقش فراموش نشدني اش در بحران هاي گذشته ي ايران تشكر نمود . شايد اين نكته كنايه اي بر به قدرت رسيدن دوباره وي در سال 1953 به كمك سيا بود .                                                                                                                                                                  
پس از آن كارتر شروع به صحبت كرد . او اين كار را با صدايي يكنواخت و بدون طنين كه اكنون براي ميليون ها امريكايي شناخته شده است ، انجام داد . با اين وجود ، كلمات وي تكان دهنده بود.كارتر گفت : به دليل رهبري بزرگ شاه ، ايران جزيره ثبات در يكي از آشوب زده ترين نقاط جهان شده است . اعليحضرت اين به دليل تكريم بسيار نسبت به شما ، رهبري شما ، و احترام و عشقي است كه ملت به شما دارد....!! وقتي سخنان كارتر به پايان رسيد شاه به پا خواست.ميهمانان با وي برخاستند و در كف زني شركت كردند . سپس شاه دست راست رييس جمهور را با هر دو دست خود گرفت و به شدت فشرد . چهره شاه ازخوشحالي مي درخشيد !!                                                                                                                                                 

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 4 مهمان