فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ك

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ك

پست توسط The Passenger » پنج شنبه 24 بهمن 1387, 10:09 pm

كابوكي (Kabuki)،
مورد توجه ترين شكل سرگرمي نمايشي مردم در ژاپن. بخشهاي جداگانۀ اصطلاح كابوكي به آواز–رقص–چيره دستي ترجمه ميشود كه بطور شايسته اي عنصرهاي اصلي اين شكل نمايش را شرح ميدهد. كابوكي در طي ساليان دراز نمايشي زنده بود و در سالها آخر سدۀ هفدهم رشد كرد و در نيمۀ دوم سدۀ نوزدهم بافتي محكم يافت و در حال حاضر نمايشي استادانه است كه مجموعه اي از رقص، موسيقي و نمايش سبك آن را شكل ميدهد و توانسته است تماشاگران پرشماري را به تماشاي خود جذب كند.
كابوكي مانند بسياري از شكلهاي نمايش كلاسيك آسيايي، تأكيدش بيشتر از آن كه بر ارزشهاي ادبي باشد، بر اجراست. كابوكي يكي از پرخرج ترين و از نظر بصري يكي از شكلهاي برانگيزندۀ نمايشي در جهان است. مهارت بازيگر- خواننده-رقصنده در اين نمايش در قلب اجرا جاي دارد.
اگرچه كابوكي در آغاز رقصي ناب بود؛ اما در طي زمان به تركيبي پيچيده و متعالي بدل شد كه مجموعه اي از موسيقي، آواز و سرود، چشم اندازهاي تماشايي و زياده روي در تن پوش است. عمل در اين نمايش بيشترين تكيه اش بر قراردادهاي نمايشي معين است كه تماشاگر براي لذت بردن ناگزير از درك آن ميباشد.
اين نمايش بطور متعالي شگرد ويژۀ «نو» (Nó) ژاپني را كه نمايشي اشرافي است بكار ميگيرد. بعلاوه عشق به عمل جسورانه و نمايش سبك را مورد استفاده قرار ميدهد. داستانهاي كابوكي از «نو» نمايش عروسكي، بونراكو (Bunraku)، قصه هاي عاميانه و داستانهاي اسطوره اي اقتباس ميشود. اما با تمام اينها، اثرگذاري كابوكي بيشتر بصري است تا ادبي. جامه ها در كابوكي بسيار غني، صحنه ها استادانه طراحي شده و بزك (چهره آرايي)، كم و بيش در حد يك صورتك غليظ است. وقتي حركتهاي بازيگران مانند «نو» شيوۀ ويژۀ خود را ميگيرد، عمل بيش از پيش پرنيرو ميشود تا آنجا كه معلق بازي را كه تا مرز مهارتهاي رقص پيش ميرود طلب ميكند. عمل روي صحنۀ گسترده اي كه دريچه هايي بر روي آن نصب شده است، سكوهاي گردان، در بخش چپ صحنه انجام ميگيرد. نوازندگان، مانند گوينده و همراهي كننده اش كه وسيله اي مانند بانجو (Banjo) بنام ساميسن (Samisen) مينوازد، هميشه روي صحنه نشسته اند. لال بازي، رقص، لودگي و نمايش جدي به نوبت از صحنه اي به صحنۀ ديگر ظاهر ميشوند.
(ر.ك به بونراكو، نو)
بيشترين برنامۀ كابوكي را نمايشهاي كوتاه يا صحنه هاي مورد علاقۀ مردم كه گاه از كارهاي شناخته شدۀ طولاني است شكل ميدهد. كابوكي از سدۀ هفدهم و هجدهم به اين سوي بر سه دسته موضوع متكي بوده است:
1) «جي داي مونو» (Jidaimono) يا نمايشهاي تاريخي: مضمونهاي اين نمايشها وفاداري و اخلاقي است كه در دوران توكوگاوا (1603م – 1868م ، Tokugawa) مطرح بوده است. در اينجا كابوكي با كردارهاي حماسي سلحشوران سامورايي، در طي عصر زمينداري ژاپن، سر و كار دارد. اين سلحشوران صحنه ها و شخصيتهايي را طلب ميكنند كه بسيار غلو آميز بنظر ميرسند.
2) «سوامونو» (Sewamono) يا نمايشهاي خانوادگي كه داستانهاي مردم قشرهاي ميانه و طبقۀ فرودست را به شيوه اي احساساتي و بي پرده بيان ميكند.
3) «شوساگوتو» كه بخشهاي رقص نابي بر مبناي نمايشهاي اشرافي «نو» است.
در سدۀ هفدهم، يك اجراي كابوكي ميتوانست دوازده ساعت طول بكشد، اما امروز اين زمان دو تا سه ساعت شده است. بنابراين پرده هايي از نمايشهاي مناسب انتخاب و اجرا ميشوند. از بزرگترين نمايشنامه نويسان كابوكي ميتوان از «چيكاماتسو مون زامون» (1653م – 1724م ، Chikamatsu Monzaemon) و «تاكدو ايزومو» (1691م – 1756م ، Takedo Izumo) نام برد. مون زامون را شكسپير ژاپني ميدانند و «چوشين گورا» (1748م ، Chushingura) از مردم پسندترين نمايشهاي كابوكي است كه ايزومو آنرا نوشته است.
(ر.ك به آراگوتو)

كاتاكالي (Catakali)،
رقص-نمايش كلاسيك كرالا در جنوب هند. كاتاكالي بيانگر سنتي است كه بر اساس آن نمايش عرصۀ مبارزۀ خدايان و اهريمنان و نبرد نيكي و بدي است.
(ر.ك به نمايش سانسكريت)

كاسپرل،: (ر.ك به پانچ و جودي)

كانتي كوم (Canticum)،
يك اصطلاح در كمدي رومي. كانتي كوم به آن بخش از كمدي گفته ميشد كه خواننده يا نوازنده در آن شركت داشت.
(ر.ك به كمدي رومي)

كايون (Kayon)،
نام نمايش سايۀ جاوه اي. اصطلاح ديگري براي نمايش سايه در جاوه «گانونگان» (Ganongan) است.
(نيز ر.ك به سايه بازي)

كچلك بازي،
يك اصطلاح براي مضحكه ها يا تقليدهايي كه شخصيت اصلي اش مردي كچل و مسخره بود.
(ر.ك به تقليد؛ مضحكه)

كخ،
صورت مهيب كه طفلان را بدان مي ترسانند و بمعني صورت زيبا كه از چوب و غيره ترتيب داده لباس رنگين پوشانند. [غياث اللغات]
اصطلاح ديگري بهمين معني لولو است.
(ر.ك به صورتك)

كساچي خارتماق،
اين اصطلاح بمعني كوسه درآوردن يا اداي كوسه درآوردن است. آن عبارت از حركتهاي عجيب و غريب و رقص مانندي است كه مردم روستاهاي ترك نشين در روزهاي نزديك بهار انجام ميدهند. اين كار با آويختن جارو بخود و پوشيدن جامه هاي چهل تكۀ رنگارنگ انجام ميگيرد. گمان ميرود كه اين رقصها بازماندۀ نمايش كوسه برنشين باشد.
(ر.ك به كوسه برنشين)

كشتي نمايش (Show Boat)،
نامي براي كشتيهاي نمايشي كه بر روي رودخانه هاي امريكا مي ايستادند و سرگرميهاي بسياري در آنها نمايش ميدادند. ابتدا اين كشتيها كوچك بود، اما امروز آنها جاي خود را به كشتيهاي بزرگي داده اند. برخي از اين كشتيها، حتي نمايشگاههاي گوناگون و سيرك و غيره هم با خود دارند.

كشمكش (Conflict)،
عنصر ستيز در عمل يك نمايش كه حاصل عمل متقابل ميان نيروهاي متضاد در يك طرح است. كشمكش ممكن است شكلهاي گوناگوني بخود بگيرد. اين شكلها ميتوانند عبارت باشند از:
1) كشمكش ميان يك شخصيت اصلي و نيروهاي طبيعي؛ مانند كشمكشي كه در تراژدي «شاه لير» (1605/1606 ، King Lear) نوشتۀ ويليام شكسپير (1564م – 1616م ، William Shakespeare) ميتوان ديد؛
2) كشمكش بر سرانجام خواست يا آرزو ميان دو شخصيت نمايش؛ مانند ستيزۀ آنتيگون (Antigone) و كرئون (Creon) در نمايشنامۀ «آنتيگون» (حدود 441 پ.م) نوشتۀ سوفوكلس (حدود 496 پ.م - 406 پ.م ، Sophocles)؛
3) كشمكش شخصيت اصلي با نيروهاي اجتماعي؛ مانند نمايشنامۀ «اشباح» (1881 م ، Ghosts) نوشتۀ هنريك ايبسن (1828م – 1096م ، Henrik Ibsen)؛
4) كشمكش دروني يك شخصيت با خودش؛ مانند كشمكش در نمايشنامۀ «همه چيز براي عشق» (1677 م ، All for Love) نوشتۀ جان درايدن (1631م – 1700 م ، John Dryden).
بسياري از منتقدان نمايشي عصر حاضر كشمكش را عنصري اساسي در نمايش دانسته اند. از قديميترين منتقداني كه بر اين موضوع تأكيد كرده اند ميتوان از منتقد فرانسوي، فرديناند برونتير (1849م – 1906م ، Ferdinand Brunetiѐre) ياد كرد.

كلاسي سيسم (Classicism)،
در نمايشنامه، نظريۀ انتقادي كه از كمال و غناي نمايش يوناني و رومي دفاع ميكند و از نظر تاريخي با رمانتي سيسم و واقعي گرايي به مخالفت برميخيزد.
(ر.ك به رمانتي سيسم؛ واقعي گرايي)
كلاسي سيسم در طي دوران نوزايي در ايتاليا بر انديشۀ ادبي بطور اعم و بر نمايشنامه بطور اخص به چيره شدن آغاز كرد و در نوكلاسيك فرانسه در سدۀ هفدهم تبلور يافت.
در انگلستان يكي از نخستين نوشته هاي انتقادي كلاسي سيسم را سِر فيليپ سيدني (1554م – 1586م ، Sir Philip Sidney) در كتاب «دفاع از شعر» (The Defense of Poetry ، انتشار سالهاي حدود 1583/1595 ميلادي) نوشت و بن جانسن (1572م – 1637م ، Ben Jonson) از آن به دفاع پرداخت و به كار گسترده اي در سبك كلاسيك دست زد. براي نمونه ميتوان به تراژدي «سجانوس» (1603م ، Sejanus) نوشتۀ بن جانسن اشاره كرد.
ويژگيهاي كلاسي سيسم كه از نمايشنامه هاي يوناني و رومي اقتباس شد عبارتند از:
1) طرح محدود در وحدت زمان و وحدت مكان؛
2) پالودگي و مهار كردن زبان و بيان؛
3) تسلط علت بعنوان يك نيروي انگيزش؛
4) توجه دقيق به شكل و وحدت طرح؛
5) مناسبت در شخصيت پردازي و بيان.
روحيۀ كلاسي سيسم در سدۀ نوزدهم بر فرضيه ها و تجربه هاي نمايشي فرانسه و انگلستان چيره بود. اين روحيه تا مطرح شدن رمانتي سيسم ادامه داشت. حتي در قرن بيستم نمايشنامه نويساني مانند تي. اس. اليوت (1888م – 1965م ، T. S. Eliot) از كلاسي سيسم دفاع كردند. «تجديد ديدار خانوادگي» (1930م ، The Family Reunion) نوشتۀ اليوت، نمونه اي از كلاسي سيسم نوين ميتواند باشد.
(ر.ك به تراژدي كلاسيك؛ تراژدي نوكلاسيك)

اين بخش در حال تكميل است...
تصویر
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”