در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود
Commander

Commander



نماد کاربر
پست ها

1189

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 41 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 1 خرداد 1385 02:58

آرشيو سپاس: 5148 مرتبه در 685 پست

مي خواهم از دلتنگي هاي «سهند» بگويم

توسط Fariborz » يکشنبه 11 اسفند 1387 05:14

گفتگوی روزنامه قدس با بازمانده ناوشکن سهند



گفت: لباس نيروي دريايي سفيد است و مقدس مثل دلهاي رزمندگان. 22 ساله بود كه اين لباس را به تن كرد و امروز پسر 10 ساله اش، «عليرضا» لباس پدر را به تن مي كند و با آستين هاي تا شده نشان افتخار پدر را بر سينه مي زند و احترام نظامي مي گذارد.
امروز ناخدا دوم «نادر مباركي» كه گرد ميانسالي بر چهره اش چروك انداخته، با خاطرات ناوشکن سهند زندگي مي كند. ناوشكني كه غرش چرخ دنده هايش آبهاي خليج فارس را مي شكافت و آرام نداشت.
ناخدا مباركي هر بار كه به بندرعباس مي رود، پاي ساحل خليج فارس مي نشيند و در مزار شهداي ناو «سهند» شانه هايش مي لرزد. همچنان كه روايت آن لحظه ها در دفتر روزنامه هم شانه هاي او را مي لرزاندو اشك، پهناي صورتش را خيس مي كند.

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



«عليرضا» هم دوست دارد ارتشي شود؟


خيلي، اين را مي شود از بازيهاي كودكانه اش فهميد. او فرمانده ارشد ارتش خانه ماست!


پس مي خواهد وارث لباس نظامي پدرش باشد؟


من هم وارث لباس نظامي پدرم بودم...


براي «عليرضا» خاطرات جنگ را هم تعريف مي كنيد؟


بيشتر خاطراتي را كه جذابيت داشته باشد.


مگر جنگ جذابيت هم دارد؟


دفاع، بله !رشادتهاي همرزمانم و قهرماني آنها نه تنها براي بچه ها، بلكه براي همه جذاب است. شايد تصور اينكه يك نوجوان 13 ساله نه توي بازي، بلكه در واقعيت به خودش نارنجك بست يا رشادتهايي كه در يك كشتي رخ داد و شايد هم غرق شد سخت باشد، اما واقعيت دارد.


آن رشادتها غرق نشده، چون هنوز بازماندگاني دارد و شما يكي از راويان رشادتهاي ناو «سهند» هستيد. برايمان روايت كنيد؟


بگذاريد از اينجا شروع كنم. 7 آذر- روز نيروي دريايي- ناوشکن پيكان با ناوچه هاي عراقي درگير مي شود و 80 درصد نيروي دشمن را از پا مي اندازد. نيروي دريايي ما چنان قوي و محكم بود كه نيروي دريايي عراق در برابر ما حرفي براي گفتن نداشت. اما روز 29 فروردين سال 67 كه با عنوان روز ارتش نامگذاري شده است، رزمندگان ناوشکن «سهند» همه روزه بودند. ماه مبارك رمضان آن سال با روزهاي آغازين بهار مصادف شده بود. ساعت 4 بعد از ظهر يكي از 5 ناوگان آمريكاييها در خليج فارس به يكي از مين ها برخورد مي كند و اين موضوع بهانه اي براي حمله مي شود. اولين موشك به مركز كنترل برق ناوشکن «سهند» برخورد مي كند و شادروان صفرزاده و شادروان آزادي اولين شهداي اين ناوشكن هستند.


چگونه شهيد مي شوند؟


اين دو پشت پدافند بودند و به طرف هواپيماي آمريكايي شليك مي كردند. هر دو توي فانل (دودكش) پرت مي شوند و جسدشان هيچ وقت پيدا نمي شود. البته خيلي از بچه ها مفقود الجسد هستند و با كشتي غرق شده اند.


آقاي مباركي! هنوز اذان مغرب نگفته و با دهان روزه خون بچه ها شتك مي زند به ديواره هاي ناوشكن سهند؟


بله، موشكها يكي پس از ديگري بر ناو فرود مي آمد. خيلي ها براي نجات ديگران، خودشان شهيد شدند. شهيد پرهيزكار رفت كه براي مجروحي آب بياورد كه بدن پاكش را آب به امانت گرفت. شهيد ابراهيم زاده را هم هيچ گاه با دست و پاي سوخته و چشمهايي كه داغي آتش آن ها را نمي توانست ببندد، فراموش نمي كنم. شهيد قهرماني هم تا آخرين نفس پشت پدافند 35 ميلي متري به دشمن شليك مي كرد. هواپيما كه راكت را زد شهيد ابراهيم زاده غرق در خون به توپش تكيه داده بود و لبخند بر لبانش محو مي شد.
بيش از 8 موشك و 20 راكت و بمبهاي ليزري به ما شليك شده بود. من پشت پدافند 20 ميلي متري مستقر بودم كه يكي از موشكها به سوي من پرتاب شد. روي عرشه كشتي پرت شدم ناو به سمت چپ كج شده بود و داشت غرق مي شد. جريان آب را لا به لاي انگشتان دست و پايم و حتي زير گوشم احساس مي كردم. ناو كم كم داشت خودش را به دريا مي سپرد و پايين مي رفت.


و حالا آب داشت تن شما را هم فرا مي گرفت...؟


توي دريا پريدم. يكي از بچه ها تخته اي را انداخته بود روي آب. من يك طرف بودم و او يك سوي تخته. چند متري از ناو دور شديم كه هواپيماي آمريكايي راكتي را پرتاب كرد و او شهيد شد. تن پاك «بهزاد قناد» غرق خون شده بود. با دستم تخته را روي آب مي كشيدم؛ روي آب، آتش شعله مي گرفت و دريا شده بود كوهي از پاره هاي آتش. حدود 200- 300 متري از ناو دور شده بوديم كه تن پاك «بهزاد قناد» را با جليقه نجات روي آب رها كردم. اين صحنه ها هيچ وقت از يادم نمي رود. انگار كه ملكه ذهنم شده باشد. آنها بهترين عزيزانم بودند.


اذيتتان نمي كند اينكه ديگر حضور ندارند؟


نمي دانم شايد من لياقت نداشتم كه ماندم.


آن ملكه ذهني كه گفتيد، آشفته هم مي شود؟


شبها آرامش ندارم. اين آشفتگي هاي ذهني وقتي با دردهاي تنم همراه مي شوند خواب را از چشمانم مي ربايند.


برگرديم به تخته روي آب و تن زخمي شما كه روي آب شناور بود؛ بعدش چه شد؟


يك گروه 8 نفره از بچه ها را پيدا كردم و به آنها پيوستم. سوار قايق كه شدم متوجه سوراخ آن شدم و دوباره جريان آبي كه لا به لاي انگشتانم جا باز مي كرد. همه پريديم توي آب و دستانمان را به يكديگر قفل كرديم. كوسه ها بوي خون را فهميده بودند و دور ما مي چرخيدند. ساعت 6 بعد از ظهر، دريا طوفاني شده بود و هوا رو به تاريكي مي رفت، رنگ غروب شتك زده بود به دريا و رنگ سرخ خون بچه ها را تشديد مي كرد.


ناوشكن «سهند» آن زمان چه وضعيتي داشت؟


سهند داشت كم كم از ديدگان ما محو مي شد. پرچم برافراشته جمهوري اسلامي ايران در باد تكان مي خورد. همراه بچه ها به احترام ناو هميشه پاينده «سهند» به حالت احترام نظامي رو به كشتي قرار گرفتيم. زمان غروب خورشيد «سهند» از پهلوي چپ در دريا فرو مي رفت و غروب مي كرد. براي لحظاتي سكوتي سنگين همه جا را فرا گرفت. بغض گلو را مي فشرد و خيسي و گرماي اشك را روي صورتمان حس مي كرديم. شايد 20 دقيقه اي مي شد كه اين حالت حاكم بود. بعد از آن، همه با صداي بلند ناله زديم. ضجه زديم و اشك ريختيم. بسياري از همرزمانمان زنده زنده غرق شدند.



 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



... و پيكرهايشان؟


هيچ وقت پيدا نشد. بيش از 50 نفر از بچه ها مفقود الجسد هستند و 7 نفرشان از جمله «بهزاد قناد» پيكرشان پيدا شد. شايد خيلي هايشان زنده بودند و غرق شدند، شايد هم بعضي ها طعمه آرواره هاي كوسه ها شدند.


ناخدا مباركي !هوا داشت رو به تاريكي مي رفت و «سهند» به زير آب رفته بود. گروه بازمانده از اين ناوشكن ساعات شب را چه كردند؟


كوسه ها نزديك شده بودند. حلقه را تنگ تر كرديم. صداي آرواره هاي كوسه ها را زير گوشم مي شنيدم. مي داني آرواره هاي كوسه آن قدر تيز است كه وقتي بزند اولش هيچ چيز را احساس نمي كني. نمي دانم فكر كردم شايد مرا زده. دستي به دست و پاهايم كشيدم هر چهار تا سرجايشان بودند. جرأت كردم تا چشمانم را باز كنم. باورم نمي شد كوسه ها از ما فاصله گرفته بودند. هيچ وقت اين لحظه را فراموش نمي كنم لحظه رفتن كوسه ها را...


ساعت از 9 شب هم گذشته، دستها و پاهايتان شل شده و ديگر نمي توانيد خودتان را روي آب نگه داريد، بعدش...؟


ساعت حدود 10 بود كه نوري ضعيف از دور نمايان شد فرياد مي زديم و كمك مي خواستيم؛ با تمام توانمان فرياد مي زديم يدك كش دور مي شد و نزديك... ساعت 12 شب بود كه به بندرعباس رسيديم. چشم كه باز كردم ساعت 4 صبح روز بعد بود. بيمارستان و بوي خون و ناله هاي خانواده شهدا. امروز هم بعد از گذشت 20 سال تنها 7 پيكر در بهشت رضاي مشهد دفن شده اند.


و بقيه در كجا؟


50 نفر ديگر در مزار خليج فارس.


به مزار آنها هم مي رويد؟


وقتي به بندرعباس سفر مي كنم، رو به روي خليج فارس مي ايستم، آسمان كه رنگ سرخي به خود مي گيرد ياد غروب 29 فروردين سال 67 مي افتم.


غروبش چه حالي دارد؟


غم انگيز است، خيلي... مي داني آن زمان شايد خانواده ام را هر 45 روز يك بار مي ديدم، اما همرزمانم را روزانه 45 بار. عجيب با هم صميمي بوديم. اميدوارم بتوانم راهشان را ادامه دهم.


راهشان از كجا مي گذرد؟


از آبهاي نيلگون خليج هميشه فارس...


و به كجا منتهي مي شود؟


به بهشت... آنجا كه رضاي خدا بالاترين درجه است.


ناخدا مباركي! ايستاده ايد رو به روي خليج فارس، خليجي كه در دلش پيكر عزيزترين كسان شما را به امانت گرفته، چه مي گوييد؟ حرف دلتان را بزنيد؟


اگر واقعاً بخواهم حرف دلم را بزنم از دلتنگي هاي «سهند» مي گويم... مي... مي گويم... كه... خيلي... خيلي دلم برايتان تنگ شده است... شما را قسم مي دهم... قسم مي دهم كه... دستم را بگيريد... .



ويژه نامه ارتش فاتح ( روزنامه قدس )

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Fariborz تشکر کرده اند:
@lirez@, moh-597, babak574, Reza 313, CAPTAIN PILOT, Shahryar, HESAM-007, Yasser, chad, Shahbaz, Java, kayvan6079, ARafiee, Mahdi1944, oweiys, alexlote, jhan2010, Mil@d, abdolmahdi, alirezak2, ne13, yasermym, reza4087, Taghdir, sokuteasemuni

Junior Poster

Junior Poster



نماد کاربر
پست ها

199

تشکر کرده: 38 مرتبه
تشکر شده: 53 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 26 آبان 1388 00:53

آرشيو سپاس: 1857 مرتبه در 187 پست

Re: مي خواهم از دلتنگي هاي «سهند» بگويم

توسط aliTOPGUN » چهارشنبه 25 آبان 1390 00:48

به نام خدا
پیشگفتار

پیش از این خاطراتی از دلاوران نیروهای زمینی و به ویژه هوایی ارتش در وبلاگ درج شده است. بجا دانستم که یادی هم از دریادلان نیروی دریایی داشته باشم.آنچه در پی خواهد آمد خاطرات یکی از پرسنل  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد [/U] از درگیری دریایی نابرابر با ناوگان آمریکا در سال 1367 است.

شایان ذکراست که به دنبال حمله نیروهای آمریکایی به سکوهای نفتی ایران در خلیج‌فارسدر 29 فروردین سال 1367، به ناوچه موشک‌انداز جوشن که در حال گشت درخلیج‌فارس بود، مأموریت داده شد که برای بررسی وضعیت به آن منطقه عزیمت کند. نیروهای آمریکایی پس از آنکه متوجه نزدیک شدن ناوچه مذکور به منطقه شدند، به ناوچه جوشن که در آبهای کشور خودمان قرار داشت، اخطار کردند کهاز منطقه خارج شود. فرمانده ناوچه در پاسخ به آمریکاییها گفت که «اینآبهای ماست و شما باید از منطقه و از آبهای ایران خارج شوید.» سپسآمریکاییها با هدف قرار دادن ناوچه موشک‌انداز جوشن با شلیک چند موشک درنزدیکی جزیره کیش، این ناوچه را غرق و تعداد زیادی از نفرات آن را بهشهادت رساند.

ناوشکن سهند که از بندرعباس عازم غرب خلیج‌فارس بود تا جایگزین ناوشکن سبلان شدهو به گشت و مراقبت از جزیره خارک و سکوهای نفتی بپردازد، مأموریت یافت کهبه منطقه درگیری ناوچه جوشن رفته و آنها را کمک کند. نیروهای آمریکایی که از قبل آماده درگیری بودند، با شناسایی ناوشکن سهند، این ناو را در نزدیکیجزیره هنگام مورد حمله بالگردها و ناوشکنهای خود قرار دادند. در ابتدابالگردها به ناوشکن سهند حمله کردند که با تیراندازی توپ پاشنه به طرفآنها، مجبور به عقب‌نشینی شدند. سپس از راه دور ناوشکن سهند را با موشک مورد هجوم قرار دادند و یکی پس از دیگری موشک به طرف این ناوشکن شلیککردند، به گونه‌ای که دود و آتش از سرتاسر ناوشکن برمی‌خاست و سلاحهای آناز کار افتادند. به این ترتیب ناوشکن سهند نیز غرق و تعداد زیادی ازکارکنان آن به شهادت رسیده و عده‌ای نیز مجروح شدند. در خاطره ذیل از زبان ناخداسوم بازنشسته نادرمبارکی، از بازماندگان ناوشکن سهند، به شرح وقایعآن روز پرداخته شده است.


سهند، اسطوره مقاومت

4 صبح روز 29 فروردین سال 1367، مصادف بااولین روز ماه مبارک رمضان، نگهبان میز پاس بودم. مسعود عباسچی یکی ازکارکنان ناو که از مرخصی برگشته بود، وارد ناو شد. با دیدن او از جایم بلند شدم و او را در آغوش گرفتم و به شوخی به او گفتم: مسعود از ترس موشکباران تهران فرار کردی؟  او که بچه تهران بود در جوابم گفت: اجل آدم درهر کجا مقدر شده باشد درهمانجا به وقوع خواهد پیوست، چه در تهران، چه درخلیج فارس. ازهم جدا شدیم، او رفت و من هم که مدت نگهبانی ام به پایان رسیده بود پست نگهبانی خود را تعویض کردم و بعد از خوردن سحری برای استراحت به خوابگاه ناو رفتم.
حوالی ساعت 8 صبح مرا از خواب بیدارکردند و گفتند: یک ماموریت فوری برای ناو مشخص شده است، سریع آماده شو! درآن زمان ناو ما برای  پاره ای از تعمیرات از دریا به اسکله برگشته بود ودر اسکله به سر می برد. افسر رسته پس از دریافت پیام، بلافاصله ما را درسینه ناو جمع کرد وخبر این مأموریت را بدون اشاره به جزئیات آن به ما داد.با شنیدن خبر مأموریت حساس، شور و شعف خاصی در میان بچه ها به وجود آمد.بعضی دوست داشتند با خانواده هایشان خداحافظی کنند، برخی دیگر خانوادهوهمه چیز خود را فراموش کرده بودند و فقط به مسلح و آماده کردن ناو فکر میکردند. گویی به همه آنها الهام شده بود که آن روز، روز دیگری است. شهیدصفرزایی رو به افسر رسته کرد و گفت چرا حقیقت را به ما نمی گویی، یک دفعهبگو می خواهیم برویم شهید شویم. ما که آمادگی برای شهادت داریم، فقط اجازهبدهید که بریمأخرین خداحافظی خودمان را با خانواده هایمان انجام دهیم؟افسر رسته در جوابش گفت: نه اینجوری نیست، شما چرا اینجوری فکر می کنید؟
سرانجاممقدمات آماده سازی ناو تمام شد و ناو حوالی ساعت 12:00 ازاسکله جدا شد.حدود 13:30، افسر رسته و فرمانده ناو، مأموریت ما رابه صورت واضح و دقیقاعلام کردند. در ناو حالت جنگی اعلام شده بود. به ما خبر دادند ناوچه جوشناز منطقه دوم دریایی بوشهردر درگیری باناوگان پنجم آمریکا منهدم و در دریاغرق شده است. ریشه این درگیری و تعرض امریکا این بود که یک کشتی نفتیکویتی که درهمروی ناوهای آمریکایی بود، در برخورد با مین دریایی که آن رااز طرف ایران می دانستند خسارت زیاد دیده بود و آمریکاییها برای فروکشساختن این عصبانیت و وارد ساختن ضربه متقابل به ایران به اسکله های نفتیایران حمله کرده و اسکله رشادت را به آتش کشیده بودند. از طرف دیگر ناوچهجوشن که برای دفاع از اسکله و منابع نفتی ایران به منطقه رفته بود، موردتعرض و حمله ناوگان پنجم آمریکا قرار گرفته و در دریا غرق شده بود.
خبرتعرض ناوهای امریکایی به منابع نفتی ایران و غرق شدن ناوچه جوشن، حسانتقام جویی را در دل بچه های ناو شعله ورساخت. حدود ساعت 13:45 آژیر محلجنگ در ناو به صدا در آمد.همه سریع به محل سازمانی خود رفتند و با آمادگیکامل مستقر شدند. یک هواپیمای رهگیری و جنگی امریکا به طرف ناو حمله کرد،توپهای مستقر در ناو با تیراندازی خود به سمت آن عکس العمل نشان دادند.هواپیما مجبور به فرار شد وهواپیمای دوم به سمت ناوحمله ورشد، ولی آن همدر وارد ساختن ضربه به ناو ناکام ماند. حدود یک ربع از آغازدرگیری ماباهواپیماهای امریکایی نگذشته بود که اولین موشک به زیرتوپ 20 میلی متریاورلیکن اصابت کرد. این موشک باعث ایجاد شکاف چند متری در پاشنه ناو و ازکار انداختن سامانه برق ناو شد. عده ای ازبچه هاهم به شدت مجروح شدند. باتلاش بچه ها آتش سوزی ناشی ازانفجار مهار شد و برق اضطراری ناو روشن شد.بچه ها تمام تلاش خود را برای مقابله با حملات دشمن انجام می دادند.موشکهای دشمن از زوایای مختلف به بدنه ناو اصابت می کرد و بدنه را شکافتهو درداخل ناو منفجر می شد. با این وضعیت بچه ها دست از مقابله و دفاعبرنمی داشتند و تو پهای ناوهمچنان کار می کرد. پزشکیار ناو به مجروحانرسیدگی می کرد. بچه ها یک به یک مجروح یا شهید می شدند. پرهیزگار رفت برایبچه های مجروح که طلب آب می کردند، آب بیاورد و دیگر برنگشت. منصور کاظمی،پزشکیار ناو در حین رسیدگی ومداوای مجروحین به شهادت رسید. عده ای از بچهها در داخل آب بودند. دستور ترک ناو صادر شده بود، ولی اغلب بچه ها مقاومتمی کردند و تا لحظات آخر قبل از غرق ناو حاضر به ترک ناو نبودند. عده ایازهمکاران در قسمتهای داخلی ناو گیر افتاده بودند و امکان خارج شدن و نجاتدادنشان نبود. درهای قسمتهای مختلف ناو به خاطر ضربات ناشی ازاصابت وانفجار موشک قفل شده بود.
ناخدا رضایی فرمانده دوم ناو، دراین وانفسابه سراغم آمد و گفت نادر! بپر تو آب، بپر تو آب! قایقهای نجات ناو باز نمیشد. آنهایی هم که باز می شدند و در داخل آب بود به خاطر اصابت ترکشهایناشی از انفجار موشکهای امریکایی متلاشی یا سوراخ شده بود. در طرف دیگرامکان کمک و امداد هوایی وجود نداشت. دریا وآسمان منطقه در سیطره قدرتنظامی و اهریمنی آنها بود. به جنگنده های ایرانی اخطار داده بودند. هرچنددر صورت درگیری هوایی،امکان سقوط جنگنده های خودی بسیار زیاد بود. آنهاحتی به یدک کشهایی که قصد کمک رسانی به ما را داشتند اخطار داده بودند.خیلی جالب است دشمن وارد حریم دریایی کشور ما شود و به شناورهای ما حملهکند و اجازه هم ندهد کسی به کمک ما بیاید،امریکاییها را می گویم همانها کهامروز ادعای دفاع از حقوق بشرمی کنند.


بااین احوال، ناوهشت موشک خورده بود. موشک نهم درست خورد زیر پاشنه چپ که مندر آنجا بودم، شدت انفجار مرا از جای خودبه هوا بلند کرد و محکم به کفپاشنه ناو کوبید. چند دقیقه ای در حالت بیهوشی بودم. وقتی به هوش آمدممتوجه شدم از سرم خون می آید. چشمم پر خون شده بود. احساس گرما در دستراستم کردم، وقتی به دستم نگاه کردم دیدم آستین دستم آغشته به خون شدهاست. وقتی بیشتر دقت کردم متوجه شدم ترکشی به دست راستم اصابت کرده است.هنوز دست بردار نبودم. با آن حالم به سمت توپ 20 میلی متری رفتم وخواستمدوباره تیراندازی کنم؛ ولی متاسفانه به خاطر اصابت موشک، توپ از کارافتاده بود. در این وضعیت ناچار شدم جلیقه نجات خود را محکم بسته و خودمرا داخل آب بیندازم.
خدا رحمت کند شهید ناواستواربهزادپناه را. یک چوبدو متری کنترل صدمات را از داخل ناو به داخل آب انداخت. از طرف دیگر آقایگلبازی یک حلقه نجات به داخل آب انداخت. چوبی که بهزادپناه به آب انداختهبود من یک سر آن را و شهیدبهزادپناه سر دیگر آن را گرفته بود. پنج متری ازناو فاصله نگرفته بودیم که یک موشک دیگر درست به زیر توپ 35 میلی متریخورد و حمیدقهرمانی بلافاصله با اصابت ترکشهای آن به شهادت رسید.
چنددقیقه ای از این رویداد تلخ نگذشته بود که یک بالگرد امریکا یی به سمتناوحمله ور شد و یک راکت به طرف ناو شلیک کرد. اصابت ترک شهای راکت، تنبهزادپناه را نشانه رفت و او در آغوشم جان به جان آفرین تسلیم کرد. باناراحتی رو به گلبازی کردم و گفتم: گلبازی! بهزاد شهید شد. بهزاد شهید شد.
صحنهتلخ و اسف باری بود، دریا رنگ خون گرفته بود، خورشید درسمت راست و ناوسهند در سمت چپ هر دو در حال غروب و افول بودند، اشک در چشمانمان حلقه زدهبود، بغض راه گلویمان را بسته بود. بچه ها قرآن می خواندند، بعضی دعا میکردند، گروهی سرود جمهوری اسلامی را سر می دادند. رنگ آب عوض شده بود،دریا رنگ خون شهیدان را به خود گرفته بود. یک آن احساس کردم کوسه ای بهطرف من می آید. به بچهها گفتم: بچه ها! اگر کوسه پای مرا زد، شما سریع مرااز جمع خود جدا کنید که فقط کوسه مرا بخورد و احتمال خطر برای دیگر بچههاوجود نداشته باشد. در آن لحظات چشم خود را بستم و مشغول خواندن شهادتینخود شدم. جرات باز کردن چشم خود را نداشتم، بعد از مدتی دستم را به پایراست، پای چپ، دست راست و دست چپم کشیدم. دیدم دست و پایم سرجایش است. آنوقت به آرامی چشمم را باز کردم، دعای بچه ها مستجاب شد و کوسه از طرف مندور شد و رفت، آنجا امداد غیبی را با تمام وجودم احساس کردم.
هوا رو بهتاریکی می رفت، ناو در حال غرق شدن بود، ولی پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی کهبر روی دکل ناو بود، همچنان در حال اهتزاز بود. صحنه عجیبی بود، بچه هاییکه در آب دورهم بودیم به علامت احترام به پرچم و ناوشکن همیشه جاوید سهندحالت خبردار به خود گرفتیم. بچه ها گریه می کردند. همکاران ما که در داخلاتاقکها و اتا قهای ناو محبوس مانده بودند، زنده زنده به زیر آب می رفتند.خاطرات چندین ساله خدمتم در ناوشکن سهند مانند یک فیلم ازجلو چشمم می گذشت و تنها اشک برگونه هایم جاری می شد. ناو سهند در دریا غرق شد و خورشیدهمانطرف غروب کرد. اما فردا صبح، خورشید دوباره طلوع کرد ولی سهند هیچ وقت سراز میان آبها بر نیاورد. سهند دیگر طلوع نکرد تا هر روز در این سرزمین،صلح، آرامش وامنیت و اقتدار ایران اسلامی طلوع کند. سهند طلوع نکرد تاخلیج فارس برای همیشه، خلیج فارس بماند.
زمان به تندی می گذشت، تاریکیمطلق بر دریا حاکم شده بود. هیچ امیدی به نجات نبود. ناگهان نوری از دورنمایان شد، امید نجات در دلهایمان زنده شد،همه باهم یکصدا فریاد زدیم:کمک!  کمک!  ما اینجاهستیم، کمک!  نور به ما نزدیک شد، ید ک کشی از منطقهیکم به کمک ما آمده بود. کارکنان یدک کش با زحمت و فداکاری خود، ما راازآب گرفتند و داخل ید ک کش منتقل کردند. در داخل ید ک کش دوباره گریه وزاری را از سرگرفتیم و به یادهمرزمان شهیدمان افتادیم، به حرف مهناویصفرزا یی که در موقع حرکت می گفت: بچه ها من برنمی گردم. همین طورهم شد وصفرزایی برنگشت و به شهادت رسید و یا مسعود عباسچی که وقتی از او در اسکلهپرسیدم: از ترس موشک باران تهران فرار کردی؟ در جوابم گفت: تقدیر و اجلانسان هر کجا باشد، محقق می شود. دقیق همان گونه شد و در خلیج فارس بهشهادت رسید نه در تهران. یا ابراهیم زاده، همرزم دیگرمان که سروصورتشسوخته بود و در داخل ید ک کش و بیمارستان بر سر و روی خود می زد و می گفت:نادر! من نتوانستم کمکت کنم، نادر!  من نتوانستم کمکت کنم . منظور اوشهید  نادر افشار جوان بود که در داخل اتاقکهای ناو زندانی شده بود و طلبکمک از ابراهیم زاده کرده بود و ابراهیم زاده نتوانسته بود به او کمک کند.برای همین در ید ک کش و بیمارستان مثل افراد موج گرفته که تعادل روحی خودرا از دست داده باشد، برسر و روی خودش می زد و می گفت: نادر! من نتو انستمکمکت کنم. سرانجام یدک کش ما را ساعت 04:00 روز بعد به اسکله بندرعباسرسانید و ازآنجا ما را به بیمارستان منتقل کردند.روز 29 فروردین سال 1367به پایان رسید، اما خاطره تلخ شرارتهای دشمن امریکایی و خاطرات شیرین وپرافتخار از خودگذشتگیهای همرزمان ناوشکن جمهوری اسلامی سهند هیچ وقت دریاد و خاطره ما به پایان نخواهد رسید.

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


_______________________________________________________________

منابع:

1- آب و آتش، مجموعه خاطرات دریادلاننیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، گردآورنده: سیدجلال موسوی، نشراجا، چاپ اول (1388)، صفحات 135 تا 141

2- javanonline.ir

گردآوری و تنظیم:

newcoy.persianblog.ir
Yesterday is past, it is history.Tomorrow is future, it is a mystery today is present, it is a gift

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب aliTOPGUN تشکر کرده اند:
HESAM-007, FARSHAD.ADL, CAPTAIN PILOT, كيارش, chad, oweiys, Mahdi1944, hermes_PERSIAN, jhan2010, abdolmahdi, ne13, @lirez@, Ali$amir, Shahbaz

Major II

Major II



no avatar
پست ها

639

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 10 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 13 تیر 1390 16:19

آرشيو سپاس: 1991 مرتبه در 478 پست

Re: مي خواهم از دلتنگي هاي «سهند» بگويم

توسط GHAZALAK88 » چهارشنبه 25 آبان 1390 11:08

این عکس مال همین ناوه؟
   لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد      
              وبلاگ ابشار زیباو دل انگیز شوی     
                                                 
                                  

Novice Poster

Novice Poster



نماد کاربر
پست ها

68

تشکر کرده: 252 مرتبه
تشکر شده: 70 مرتبه
تاريخ عضويت

جمعه 27 اردیبهشت 1392 08:04

محل سکونت

کویر

آرشيو سپاس: 403 مرتبه در 59 پست

Re: مي خواهم از دلتنگي هاي «سهند» بگويم

توسط sailor » شنبه 28 اردیبهشت 1392 00:59

GHAZALAK88 نوشته است:این عکس مال همین ناوه؟


تصویر بالا ماکت ناوچه پیکان در گلزار شهدای یکی از شهرهای ایران است ولی عکس بالاتر آتش سوزی ناو سهند را نشان می دهد.





 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان