فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف گ

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف گ

پست توسط The Passenger » یک شنبه 11 اسفند 1387, 7:18 pm

گانونگان،
اصطلاحي براي نمايش سايه در جاوه. كايون اصطلاح ديگري بهمين معني است.

گروه رپرتوار (Repertory Group)،
گروه ثابتي كه پيوسته تعدادي نمايش براي اجرا آماده دارد. اين روه ميتواند برنامۀ نمايش خود را روزانه يا دست كم، هر چند روز يكبار عوض كند.
(ر.ك به رپرتوار)

گروه افكني (Resolution)،
در ساخت نمايشي، آن بخش از نمايش كه از آغاز عمل تا نقطۀ بحران، يعني گره گشايي ادامه مي يابد. گره افكني، عمل فراز در طرح هم گفته ميشود. گره افكني بطور معمول شامل شرح نمايش، نيروي انگيزش و پي رفت رويدادها است. از گره افكني است كه كشمكش بنا ميشود يا گره هاي عمل، آشكار ميشوند. گره افكني را ميتوان به «پيوند دهندۀ يك گره» تشبيه كرد. براي نمونه در «اديپ» (حدود 430 پ.م ، Oedipus) نوشتۀ سوفوكلس (496 پ.م – 406 پ.م ، Sophocles) گره افكني شامل تمام عملي است كه اديپ را تا شناخت و آگاهي از خودش ميكشاند. شناخت، در اين نمايشنامه همان نقطۀ بحران است. پس از نقطۀ بحران گره گشايي در پي مي آيد و گره هاي نمايشي گشوده ميشود.
(نيز ر.ك به بحران؛ عمل؛ گره گشايي)

گره گشايي،
در ساختمان نمايشي، گره گشايي بخش از عمل يك نمايشنامه است از لحظۀ بحران تا پايان نمايشنامه. اصطلاحهاي عمل فرود، حاصل عمل و سرانجام داستان اگر چه هر يك مفهوم ويژه اي دارد، اما گاه گاهي بجاي گره گشايي بكار برده ميشوند. گره گشايي در يك طرح، مفهوم و نيتهاي تمام آنچه را كه در گره افكني نمايش مطرح ميشود، روشن و آشكار ميكند.
(ر.ك به بحران؛ عمل فرود؛ گره افكني)

گريم،؛ (ر.ك به بَزَك)

گريمور،
شخصي كه چهرۀ بازيگران يك نمايش را آرايش ميكند.
(نيز ر.ك به بَزَك)

گفتار پاياني (Epilogue)،
گفتاري در پايان يك نمايش، بوسيلۀ يكي از بازيگران و خطاب به تماشاگران. گفتار پاياني، نخست در نمايشهاي دوران نوزايي پديدار شد و در سالهاي بازگشت، در انگلستان، و سدۀ هجدهم، آن را براي پايان كمدي و تراژدي قاعده اي ضروري دانستند. بارها و بارها ميشد كه نويسندگان براي نمايشهاي يكديگر گفتار پاياني مي نوشتند. هدف گفتار پاياني، بطور معمول برانگيختن تأييد و تشويق تماشاگر بود. در سالهاي بازگشت، بسيار معمولي بود اگر در گفتار پاياني، شاعري، به تماشاگران توهين ميكرد، بويژه اگر تماشاگران به نمايش توجهي نكرده بودند.
(ر.ك به نمايش دوران بازگشت؛ نمايش دوران نوزايي)

گفتگو با خود (Soliloguy)،
گفتگويي كه يك شخصيت بازي، هنگامي كه روي صحنه تنهاست با خود دارد، يا به عبارت ديگر انديشه ها و احساس ِ شخصيت نمايش با صداي بلند و در تنهايي. گفتگو با خود يك قرارداد غير واقعي گرايي نمايشي است و در نمايش واقعي گرا بكار گرفته نميشود.
قرارداد گفتگو با خود، از تراژدي كلاسيك كهن سرچشمه ميگيرد و بطور گسترده اي در نمايش دوران نوزايي بكار ميرود. گفتگو با خود را در نمايشنامه هاي ويليام شكسپير (1564م – 1616م ، William Shakespeare) مانند قطعۀ «بودن يا نبودن» (To be or Not to be) در هملت (1600/1601 ميلادي، Hamlet) مي بينيم. اين قرارداد بطور كاملي در سينما مورد استفاده قرار ميگيرد. در اين حالت لبهاي بازيگران بي حركت است؛ اما تماشاگر آنچه كه در انديشۀ آن شخصيت ميگذرد با صداي خود او، كه جداگانه پخش ميشود، مي شنود. در گفتگو با خود نه تنها هدف گوينده از عملش آشكار ميشود، بل كه گوياي انگيزه و گهگاه چگونگي حالت رواني اش هم هست.
(ر.ك به تراژدي؛ نمايش دوران نوزايي)

گوراني بژ،
اصطلاحي براي نقال بومي حوالي كردستان كه داستانهاي محلي را به همراهي يك ساز و يك ساززنِ وَردست ميخواند.
(ر.ك به بخشي؛ بسلشماق؛ عاشق؛ ميترو؛ نقالي)

گوشه،: (ر.ك به تعزيۀ مضحك)

گوشۀ ناداني (Hicks Corner)،
ميان پردۀ اخلاقي بي نامي مربوط به حدود سال 1513 ميلادي. اين ميان پرده شامل مجموعه اي از گفتگو است كه ميان سه شخصيت بنامهاي دلسوزي، استقامت و تفكر از يك سو، و سه شخصيت ديگر يعني اختيار، تصور و گناهكاري روي ميدهد. اين شخصيتهاي نمادين در ميان بگو مگو هاي خنده آورشان، عياشيهاي يكديگر را افشا ميكنند. هنگامي كه دلسوزي ميكوشد در بحثي كه ميان بقيه در گرفته ميانجي گري كند، در انباري زنداني اش ميكنند و سرانجام با ناپديد شدن گناهكاري، اختيار و تصور از كارهاي گذشته شان پشيمان ميشوند و نمايش پايان ميگيرد.
(ر.ك به نمايشهاي مذهبي)

گينيوي بزرگ (Grand Guignol)،
اين اصطلاح از نام يك نمايش عروسكي اروپايي گرفته شده است كه در هواي آزاد اجرا ميشد و در حدود سال 1815 در ليون (Lyon) و گويا بوسيلۀ عروسك سازي با نام لوران مورگ (1744م – 1844م ، Laurent Mourquet) بنيان نهاده شده بود. اساس شخصيت عروسك اصلي اين نمايش پانچ (Punch) يا پوليچينل (Polichinelle) بود، اما لوران مورگ به او ويژگيهاي يك كارگر محلي و يك دهاتي اهل دوفينه (Dauphiné) را داد. اگر چه اين شخصيت بذله گو بود؛ اما خيلي هم باهوش نبود. بسادگي ميشد او را فريفت؛ هر چند، هميشه تا آن اندازه زيرك بود تا دست آخر پيروزي با او باشد.
انگار گينيو مانند شخصيت پانچ انگليسي، آنقدرها نسبت به خودش سنگدل بود تا اين سنگدلي همان عنصري شود كه انتقال نامش را به «تماشاخانۀ گينيو» (Théâtre de Guignol) بدهد. تماشاخانۀ گينيو در سال 1897 ميلادي در مونمارتر (Monmartre) پاريس گشوده شد.
(اين تماشاخانه را نبايد با «نمايشهاي گينيو» كه نمايشهاي عروسكي بچه ها بود و رفته رفته در سراسر فرانسه محبوب مردم شد، اشتباه گرفت.) تماشاخانۀ گينيو بوسيلۀ اسكار موتنيه (1859م – 1913م ، Oscar Metenier) در پاريس تأسيس شد. ويژگيهاي نمايشهاي اين تماشاخانه، كوتاهي تك پرده ها، لوده بازي و قطعه هاي ترس آوري بود كه در همۀ نمايشنامه به تساوي پخش ميشد. همين ترس آوري بود كه به نمايشها شهرت و موقعيتي داد كه «شيوۀ گينيوي بزرگ» نام گرفت. اين نمايشها در سال 1908 با چشم پوشيهايي بر حسب ذوق انگليسي، در لندن پيدا شد. بازيگران اين نمايش در سال 1923 ميلادي با يك گروه نمايشي فرانسوي در نيويورك ظاهر شدند كه از مجموعه نمايشهاي آماده شان نمايشهايي را اجرا كردند؛ اما جاي واقعي نمايش گينيو در همان تماشاخانه هاي مونمارتر باقي ماند و در همان جا ادامه يافت؛ يعني جايي كه خشونت آميزترين و شديدترين شكل اجرايي را داشت. اين شكل نمايش بر روي صحنه هاي انگليسي و امريكايي محبوب مردم شد و در فيلمهايي مانند «شبح اپرا» (Phantom of The Opera)، «چراغ گاز» (Gaslight)، و «بيمار رواني» (Psycho) با كارگرداني استاداني چون لون چاني (Lon Chaney) و آلفرد هيچكاك (Alfred Hitchcock) دگرگوني پذيرفت.
(ر.ك به پانچ و جودي)

اين بخش رو به تكميل است...
تصویر
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”