فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ن

در اين قسمت مي‌توانيد فرهنگ هنرهاي نمايشي را مشاهده نماييد

مدیران انجمن: MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 155
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 آبان 1387, 2:48 am
سپاس‌های ارسالی: 446 بار
سپاس‌های دریافتی: 506 بار
تماس:

فرهنگِ واژه ها، اصطلاحات و سبكهاي نمايشي: حرف ن

پست توسط The Passenger » دو شنبه 12 اسفند 1387, 1:48 am

ناظم البكا،
اصطلاحي كه براي دستيار تعزيه گردان يا معين البكا بكار ميرود.
(ر.ك به معين البكا)

نسخه،
يك اصطلاح براي دستنوشته اي كه گفته هاي يك نقش در آن نوشته شده است. نسخه را شبيه يا نسخه خوان در اجراي يك نقش در دست ميگيرد و براي دريافتن گفتۀ نقش به آن مراجعه ميكند. در دست هريك از شبيه ها يك نسخه است. شبيه بطور معمول گفته هاي نقش را از روي نسخه ميخواند. بهمين سبب به شبيه، نسخه خوان هم ميگويند. تعزيه نامه، اصطلاح ديگري براي نسخه است.
(ر.ك به تعزيه نامه؛ شبيه)

نطع،
اصطلاح نطع در خيمه شب بازي ايراني به محلي گفته ميشود كه عروسكها روي آن حركت داده ميشوند. نطع در لغت بمعني بساطي از پوست، فرش چرمين و صفحۀ شطرنج است.
(ر.ك به خيمه شب بازي)

نعش،
اصطلاحي براي كسي كه در تعزيه نقش بي اهميت و بي سخني را بعهده داد، يا براي مدت كوتاهي ظاهر ميشود و دوباره كنار ميرود. بنابراين نعش نسخه اي براي خواندن در دست ندارد. در نمايش بطور كلي بكسي گفته ميشود كه نقش كمكي را بازي ميكند. (Figurant)
(ر.ك به سياهي لشكر؛ نسخه)

نقاب،
اصطلاحي براي صورتك. (ر.ك به صورتك)

نقال،: (ر.ك به نقالي)

نقالۀ خدايان،
اصطلاح لاتيني نقالۀ خدايان بمعني «خدا از راه دستگاه يا ماشين» (Duex ex Machina) است. اين نقاله وسيله يا دستگاهي بود كه براي پايين آوردن بازيگري كه نقش يك الهه يا خدا را داشت بكار ميرفت. كار اين دستگاه پايين آوردن اين شخصيت در جلوي صحنۀ نمايش و در حضور تماشاگران بود. كاربرد اين شخصيت، يعني شخصيت خدا، آن بود كه از آسمان فرود مي آمد و با كفايت و روشن بيني خود گره هاي موضوع را ميگشود و نتيجه يا پايان يا حاصل عمل يك طرح پيچيدۀ نمايشي را به انجام ميرساند. بيشترين استفاده از اين وسيله را در ميان نمايشنامه نويسان كهن يوناني، اوريپيدس (480 پ.م – 406 پ.م ، Euripides) ميكرد. آريستوفانس (حدود 445 پ.م – 385 پ.م‌ ، Aristophanes) بخاطر استفاده از اين وسيله، اوريپيدس را بارها و بارها به مسخره گرفت. در حالت جدي تر ارسطو (384 پ.م – 322 پ.م ، Aristotle) اين تمهيد نمايشي را كه نتيجه اش بپايان رساندن ساختگي و غيرواقعي نمايش بود، ناعاقلانه ميدانست و محكوم ميكرد.
در نمايش معاصر جاي نقالۀ خدايان را بيان پركرده است. بيان، راه حلهاي دلخواه و عيني طرح يك نمايش را توصيف و تشريح ميكند و حتي اين كار تا به آن حد پيش رفته است كه راه حل غير محتمل رويدادهاي پيچيدۀ زندگي واقعي را هم شامل ميشود.
(ر.ك به بيان؛ داوري شاعرانه؛ طرح پيچيده؛ نمايش نو؛ نمايش يوناني)

نقالي،
روايت و نقل رويداد يا داستاني بوسيلۀ شخصي بنام نقال در برابر جمع. نقال براي نقل، تمام تواناييهاي بدني و صداي خود را بكار ميگيرد و بر احساس تماشاگران و شنوندگان خود متكي است. نقالان در گذشته، گاه زره مي پوشيدند و كلاه خود به سر ميگذاشتند تا تصويرگر دقيق آنچه كه روي داده باشند. در چنين موقعها، اگر نقل پيشخواني هم داشت، او هم زره مي پوشيد و كلاه خود بر سر ميگذاشت، سپس نقل و بازي آغاز ميشد. پيشخوان مريد يا وَردست نقال بود. او پيش از نقال يا مرشد، قطعه اي يا غزلي به آواز ميخواند تا دوستداران نقل گرد آيند يا آمادۀ شنيدن نقل شوند. در گذشته هر نقال در نوعي نقل خبره بود مانند حمزه خواني يا حمله خواني، شاهنامه خواني و مانند اينها. پاتوق نقالان در قهوه خانه ها بود. با پيدايش و گسترش تلويزيون، قهوه خانه ها از مردم خالي شد يا تلويزيون جاي نقالان را در قهوه خانه ها گرفت. هنوز هم در گوشه و كنار ايران، نقالان را در قهوه خانه ها ميتوان يافت. در مناطق مختلف ايران اصطلاحهاي ديگري براي نقالي بكار ميبرند. البته همۀ اين نقاليها كم و بيش شامل نوعي داستانگويي همراه با ساز و آواز است. اين اصطلاحها عبارتند از: بخشي، در تركمن صحرا؛ بسلشماق، در منطقه هاي ترك نشين؛ عاشق، در آذربايجان؛ گوراني بژ، در حوالي كردستان؛ ميترو، در حوالي لرستان و ...
(ر.ك به بخشي؛ بسلشماق؛ عاشق؛ گوراني بژ؛ ميترو)

نقد كمدي،: (ر.ك به جايگاه كمدي)

نقد هوراسي (Horatian Criticism)،
نظريۀ شاعري كوينتوس (كوانتوس) هوراتيوس كلاكوس (65 پ.م – 8 پ.م ، Quintus Horatius Claccus) در «رساله اي براي پيسوس» (Espistle to the Pisos) كه به نام «هنر شاعري» (20/24 پ.م ، Art of Poetry) شناخته شده است. اين كار كلاسيك دومين كار با ارزش پس از فن شعر (حدود 335 پ.م ، Poetics) نوشتۀ ارسطو (384 پ.م – 322پ.م ، Aristotle) دربارۀ هنر شاعري است كه نفوذ بسيار زيادي در نقدهاي دوران نوزايي ايتاليا داشت و در شكل دادن به انديشه هاي نوكلاسيك ياري بسيار رساند. بي شباهت به كار ارسطو، «هنر شاعري» هوراس قاعده ها و دستورهايي براي نوشتن نمايشنامه دارد. طرح همين قاعده ها اين نوشته را كار با ارزشي كرده است. اين قاعده ها از اين قرارند:
1) كمدي و تراژدي گونه هاي جداگانه اند و نبايد آميخته شوند. هريك از اين دو، شكل، وزن، سبك و آهنگ مناسب و ويژه اي دارند.
2) شخصيتهاي نمايش با شخصيتهاي واقعي، به ويژه در زبانشان، نبايد اختلاف داشته باشند.
3) كردارهاي خشن و ديگر رويدادهاي ناخوشايند نبايد روي صحنه نشان داده شود و تنها بايد بيان شود.
4) نمايش بايد شامل پنج پرده باشد.
5) در يك زمان نبايد بيش از سه شخصيت در حال گفتگو روي صحنه باشند.
6) همسرايان بايد نشان دهندۀ احساسات پاك باشند.
7) نمايش دو هدف دارد: شادي آفريني و آموزش. آموزش يعني اين كه تماشاگر از ديدن نمايش بايد بهرۀ اخلاقي بگيرد.
انديشه هاي هوراس، قاعده هاي كلي نقدگري در دوران نوزايي شد و در نمايش سده هاي شانزدهم و هفدهم انعكاس يافت.
(ر.ك به سه وحدت)

نقش،: (ر.ك به شخصيت)

نقطۀ عزيمت (Point of Attack)،
نقطۀ عزيمت به لحظه اي در نمايش گفته ميشود كه در ساختمان طرح، عمل آغاز ميشود. بطور كلي اين نقطه ميتواند در آغاز عمل، ميانۀ آن يا نقطه اي در نزديكيهاي پايان عمل نمايش باشد. در نمايشنامه هاي رمانتيك در مجموع، نقطۀ عزيمت، نقطۀ آغاز عمل است. براي نمونه، آغاز نمايشهاي ويليام شكسپير (1564م – 1616م ، William Shakespeare) شامل رويدادهاي آغاز داستان نمايش است و همين امكان بسيار زيادي براي خلق يك مجموعۀ عمل در زمان نمايشي فراهم ميكند. زمان نمايشي در «قصۀ زمستان» (11/1610 ميلادي ، Winter’s Tale) بيشتر از شانزده سال است. در طول اين زمان، كودك خردسال پردۀ سوم، در پردۀ چهارم و پنجم شاهزادۀ قهرماني شده است.
(ر.ك به تراژدي رمانتيك؛ زمان نمايشي)
نقطۀ عزيمت در بيشترين تراژديهاي كلاسيك، نوكلاسيك و نمايشنامه هاي عصر حاضر، ميانۀ موضوع است. براي مثل نقطۀ عزيمت در «اشباح» (1881 ميلادي ، Ghosts) نوشتۀ هنريك ايبسن (1828م – 1906م ، Henrik Ibsen) كمتر از بيست و چهار ساعت پيش از جنون اوسوالد (Oswald) آغاز ميشود. كل تاريخچۀ زندگي خويشان آلوينگ (Alving) و زندگي اوسوالد در پاريس، در زمينه چيني مطرح ميشود. در اين نمايشنامه جنون اوسوالد نقطۀ بحران طرح است.
(ر.ك به كلاسي سيسك؛ نوكلاسي سيسم)

اين بخش رو به تكميل است...
تصویر
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان، سرو خميده
در سايۀ گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من، در غمشان جامه دريده

ارسال پست

بازگشت به “فرهنگ هنرهاي نمايشي”