در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

934

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 16 آبان 1387 20:28

آرشيو سپاس: 3546 مرتبه در 797 پست

"دیو" و "خدا"

توسط Mardaviz » سه شنبه 18 فروردین 1388 23:18

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

ریشه و معنی "دیو" و "خدا"



شهربراز

در میان قوم‌های هندواروپایی و به ویژه میان آریاییان هندوایرانی خدایان به دو دسته‌ی اسورا (asura) و دیوا (daeva) تقسیم می‌شدند. در زبان‌های ایرانی «س» به «هـ» و اسورا به اهورا تبدیل شد. (همان گونه که «سند» را «هند» خواندند. البته امروزه سند با هند فرق دارد).

جامعه‌ی هندوایرانیان لایه‌ای و طبقاتی بود و هر طبقه، گروه خدایان خود را داشت. شاهان، روحانیان، جنگاوران و توده‌ی مردم. دیواها خدای جنگاوران بودند و اهوراها خدایان شاهان و روحانیان. در آغاز شاهان و روحانیان گاه یکی بودند و ایده‌ی این که «شاه سایه‌ی خدا است» از همین جا می‌آید. جامعه‌ی ایران تا پایان زمان ساسانیان بازمانده‌ی همین ساختار بود. البته در زمان خسرو یکم انوشیروان [=دارای روان انوشه یا جاویدان] با افزودن طبقه‌ی تازه‌ای به نام «دبیران» (کارمندان اداری که در زمان پسااسلامی به نام «منشیان» شناخته می‌شدند) نخستین نمونه‌ی «دیوان‌سالاری» (bureaucracy) دولتی پدید آمد. دستگاه «کاست» (caste) که هنوز نیز در هندوستان برقرار است شاید بازتابی از این ساختار باشد.
پس از اصلاحات زرتشت، «اهورا مزدا» به مقام بزرگ‌ترین خدا برکشیده شد و در برابرش دیگران فروکاسته شدند. در برابر «اهورا مزدا»، روح بدی یا «انگره مینیو» (Angra Mainyu) بود. مینیو به معنای روح است و امروزه به صورت مینو ساده شده است. نام شاه پیشدادی «منوچهر» در اصل «مینیوچیثره» یعنی دارای چهره‌ی روحانی است. (نمونه‌ی دیگری از تبدیل ث به هـ). هم چنین برخی معتقدند که واژه‌ی عربی «معنوی» در اصل «مینوی» بوده است.


در زبان اوستا، «یزته» (yazata) یعنی «شایسته‌ی ستایش» و به فرشتگانی گفته می‌شد که پایین‌تر از «امشا سپندان» بودند. این واژه در پارسی نو (پس از اسلام) به صورت «ایزد» درآمد و به معنای مطلق خدا به کار رفت.
«اهورا مزدا» در زبان پهلوی به صورت «اورمزد» یا «هرمز» درآمد و «انگره مینیو» به صورت «اهریمن». اهریمن در شاهنامه به صورت «آهَرمن» نیز آمده است:
به گیتی نبودش کسی دشمنا / مگر بدکنش ریمن آهرمنا
سیامک بیامد برهنه تنا /  برآویخت با پور آهرمنا


از همان زمان زرتشت دیگر در زبان‌های ایرانی (از جمله پارسی) دیو معنای خدای بد و روح منفی را نگه داشت. حافظ می‌گوید:
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد / دیو چو بیرون رود فرشته درآید
بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر / بار دگر روزگار چون شکر آید


هم چنین خدای قوم‌های دیگر نیز دیو خوانده می‌شد و به طور اطلاق و گسترش، به پرستندگان این خدایان نیز دیو گفته می‌شد. در شاهنامه «تهمورث دیوبند» در واقع دشمنان ایران را به بند کشید. هم چنین رستم با «اکوان دیو» و «دیو سپید» جنگید.
«خدای» (خوذای، خوتای) نیز در پارسی میانه به معنای دارنده بود مانند «کدخدای» (دارنده‌ی خانه. در برابر کدبانو) یا دهخدای (دارنده‌ی ده. امروزه ما کدخدا را به معنای دهخدا به کار می‌بریم!). پادشاه نیز خدای گفته می‌شد. از این رو تاریخ شاهان ایران، «خدای‌نامگ» یا «خدای‌نامه» خوانده می‌شد که فردوسی آن را سرود و شاهنامه نامید.
به شاهان خدایگان نیز گفته می‌شد. مثلن انوری در قصیده‌ی معروفی می‌گوید:
دل و دست اگر که بحر و کان باشد / دل و دست خدایگان باشد


مولانا جلال‌الدین محمد بلخی را شاگردانش «خداوندگار» می‌خواندند که به شکل «خُنگار» ساده شده و رقص مولانا را «رقص خنگاری» می‌گویند. هم چنین «خدیو» به همین معنای خدا و پادشاه است:
سیامک به دست خود و رای دیو /  تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو
بعدها در دستگاه عثمانیان، به حاکم مصر - که زیردست سلطان عثمانی بود - خدیو گفته شد.


اما دیو در دیگر زبان‌های هندواروپایی معنای مثبت خود را حفظ کرد. جالب آن که در زبان هندی دیوا به معنای خدای خوب و اسورا به معنای خدای بد است.
امروزه ریشه‌ی دیوا در انگلیسی نیز فراوان به کار می‌رود مانند «آسمانی یا الاهی» (divine). خواننده‌ی اپرا یا زنان برجسته را دیوا (diva) می‌نامند. در زبان فرانسه، خدا را Deiu می‌گویند. در اسپانیایی «خدانگهدار» می‌شود Adios.
در زبان لاتین خدا «تئو» (theo) گفته می‌شود که از آن به عنوان ریشه در اصطلاح‌هایی مانند «خداشناسی» (theology)، «خداسالاری» (theocracy)، حکمت خدایی (theosophy)، و نام تئودور (Theodore به معنای خداداد) استفاده می‌شود. هم چنین نام خدای بزرگ یونانیان «زئوس» از همین ریشه است.

- - -

واژه‌ی "دیو" یکی از واژه‌های رازآمیزی است که بررسی خط دگرگونی معنایی آن گوشه‌هایی از طرز نگرش و اندیشه‌ی ایرانیان کهن را نسبت به خدایان، در سنجش با سایر اقوام آشکار می‌کند. این بررسی نشان می‌دهد که قوم ایرانی، در یزدان‌شناسی خود، تا جایی پابه‌پای دیگر قوم‌های آریایی پیش آمده است، اما از نقطه‌ای راهش را از آن ها جدا کرده است. در این نوشتار بیش تر تلاش من، بررسی ریشه‌شناختی این واژه است.

"دیو" در زبا‌ن‌های آریایی

بررسی‌های ریشه‌شناختی نشان می‌دهد که واژه‌ی "دیو" در تمامی زبان های آریایی، معنای "خدا" داشته یا دست کم، نام یکی از خدایان بوده است. در سَرزبان آریایی، این واژه را برگرفته از فعل " deiw- " می‌دانند که به معنای "درخشیدن" است و این خود نیازمند بررسی و پژوهش است که در دیدگاه آریایی کهن خدا و نور و درخشش چه پیوندی با هم داشته اند.

باری، دیو در زبان سانسکریت "devā" بوده که به خدایان کهن آریایی اطلاق می‌شده است و هنوز نیز در هندی معنای خدا می‌دهد ( deva).

در زبان یونانی این واژه به صورت "zeus" در می‌آید که نام رییس و پدر خدایان یونانیان باستان است. "ژوپیتر" Jupiter نیز که پدر خدایان رومی است بخش نخستش( Ju) از همین ریشه است.

در لاتین "deus" معنای خدا می‌دهد و از این واژه و مشتقات آن میراثی بس درخور توجه در زبان های جدید اروپایی به جا مانده است. در زبان فرانسه "dieu" در ایتالیایی "dio" و در اسپانیایی "dios" همگی معنای خدا را بر دوش می‌کشند.

در زبان انگلیسی نیز این واژه به صورت‌های گوناگون بر جای مانده است که در زیر چند نمونه را معرفی می‌کنم: واژه‌ی "deity" که در انگلیسی ِ امروز "خدا" معنی می‌دهد، با واسطه از فرانسوی، از "deitas" لاتینی گرفته شده است. واژه‌ی دیگر "divine " به معنای "خدایی/الهی"‌ است که این هم از " divinus" لاتینی گرفته شده است . واژه‌ی دیگر "deism" است به معنای "خداگرایی" (نوع خاصی از باور به خدا) که از همان ریشه‌ی لاتینی است.

"دیو" در زبان فارسی

"دیو" کنونی، در زبان فارسی باستان "daiva" بوده است. این واژه در ترکیب "daivadāna" نیز وجود داشته که به معنای "پرستشگاه دیوان" است. در اوستایی نیز این واژه به صورت "daēva" بوده است. در فارسی میانه (پهلوی) این واژه به صورت "dēw" تلفظ می شده است.  و امروز هم می‌دانیم به صورت "div" تلفظ می‌شود.

اما آن چه در این میان دارای اهمیت است، آنست که به وارونه‌ی سایر زبان‌های آریایی، این واژه در فارسی در ایران باستان، نه تنها معنای مثبت "خدا" نداشته، بلکه بر عکس دارای معنایی بسیار منفی نیز بوده است. آن چه که در گذشته از واژه‌ی "دیو" به ذهن متبادر می گشته،  آفریده‌های "اهریمن" هستند که جایگاهی برابر "ایزدان" - که همانا کارگزاران اهورامزدایند- دارند و معنای دیگری که این واژه، البته بیش تر در متن های حماسی و به ویژه شاهنامه، به ذهن می‌آورد، "بومیان ایران‌زمین" پیش از مهاجرت آریایی‌ها بوده اند که نژادشان و در نتیجه نمای ظاهریشان متفاوت از آریاییان بوده است. اینان مردمانی جنگاور و حتا متمدن بوده اند که در برابر ایرانیان ِ مهاجر جنگ‌ها و مقاومت های فراوانی کرده اند و به همین دلیل همواره‌ از آنان به بدی یاد می شده است - البته بی‌گمان میان این دو کاربرد واژه‌ی دیو در ایران باستان، پیوندی وجود دارد که ما را به پژوهش بیش تر فرامی خواند.

می بینید که هر دو معنای "دیو" منفی است. از سویی در متن های دینی، کسانی که پیرو دین مزداپرستی (مزدَیسنا) نبوده اند و از جمله بیگانگان و دشمنان، "دیویسنان" خوانده شده اند که به معنای "پرستندگان دیو" است. بررسی بیش تر در باره‌ی این چرخش معنایی را به آینده واگذار می کنم.

  - - -

از: سرای دانای نوس

گرداورنده:مرداویز



دیوان و هیولاها در هنر بین النهرین



مرداویز



درمطالعات اخیر برروی هنر و شمایل نگاری بین النهرین باستان ،واژه دیو به طورکلی به موجودی پیوندی دوپا بابدن انسان دلالت داشته ،درحالی که هیولا حیوانی مرکب از چهارپایان را شامل میشود.دیوان بسیاربندرت در اسطوره شناسی ترسیم میشدند.عناوین دیوانی که برما شناخته شده اند،عمدتا درافسونهای جادویی ذکرگردیده اند.به نظر میرسد که دیوان «اهریمنی»عاملان و وصی خواست خدایان بوده اند.وظیفه آنها اجرای کیفرگناه sin مقرر ازجانب خدا بوده است.اغلب این دیوان اهریمنی به عنوان ارواح جوی همچون باد یا طوفانها تصور میشدند.روش معمول آنها برای حمله به انسانها تحمیل امراض بوده است .مدرکی دال بر باور عمومی درزمینه شیطان زدگی وجودندارد.دیوان وخدایان اهریمنی بسیار بندرت درهنر ترسیم میشدند  واین احتمالا به این علت است که گمان میرفت که تصاویرشان ممکن است مردم را به خطر بیاندازد.دربرخی موارد توصیفهایی که ازظاهرآنها شده به قدری مبهم و متناقض است که نشان میدهد آنها هرگز محرز نگردیده بودند.البته تاهزاره اول قبل ازمیلاد ،لمشتو lamaştuبه طور معمول درارتباط باسحر و جادوهای موجود علیهش نمایان میگردید؛درصورتی که پزوزو pazuzuبا تظاهر به نیت نیک در حال وادار کردن لمشتو به بازگشت به جهان زیرین میباشد.



دریک تاریخ نگاری ساده ولی منطقی ،تکامل دیوان و هیولاها در هنر بین النهرین باستان ،به پنج مرحله تقسیم شده که به قرار زیر میباشد:



(1) – مرحله تکوینی،اواخر دوران اوبیدubaid و اوروک ،وقتی که ویژگیهای حیوانات مختلف برای اولین بار درموجوداتی که به گونه ای نابهنجار در هم ترکیب شده بودند،ادغام میشد.

(2) – مرحله خوش بینانه،دوره اکدی ،وقتی که تصاویر دستگیری و کیفر دیوان شریر را نشان میدهند.

(3) – مرحله توازن،دوره بابلی کهن،وقتی که نقوش مهر استوانه ای ،اغلب انگاره های (خدایان،نمادها و دیگر مضامین)پیوندهای نیک و بدرا در رابطه با بشر ترکیب میکردند.

(4) – مرحله دگردیسی،با هنر قرون چهاردهم تا یازدهم قبل از میلاد میتانی،کاسی،و آشوری میانه،آنجا که تصور انسان سالار دوره بابلی کهن به غلبه موجودات پیوندی با سر حیوان ،راه پیدا میکند.

(5) – مرحله شیطانی ،نمایان شده با هنر نو – بابلی و نو – آشوری،وقتی که دیوان اهریمنی با تمام خصلتهای وحشت آور و منزجر کننده ،هویدا میگردند.


خدای دیو صفت «پزوزو».در پشتش نوشته شده:«من خدا پزوزو ،پسر خدا هنبی ،پادشاه دیوهای بادهای شرور هستم»قرن هفتم قبل از میلاد.پزوزو به طور شایع آخرین چهره خودرا در آن دوران  به عنوان دیوی نشان میدهد که همچون فیلمهای جن گیر1 هالیوودی ،روح دختری را به تصرف درمی آورد.
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


نویسنده:مرداویز
تصاویر از مرداویز

منبع:فرهنگنامه دیوان – جرمی بلک.آنتونی گرین
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mardaviz تشکر کرده اند:
IRANIANLEV, Mahdi1944, MASTER, The Passenger

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان