از دوستم شنیده بودم یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خر

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: Shahbaz, MASTER, رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 23
تاریخ عضویت: یک شنبه 5 اسفند 1386, 11:37 am
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 18 بار

از دوستم شنیده بودم یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خر

پست توسط zaksana » جمعه 4 اردیبهشت 1388, 11:48 pm

از دوستم شنیده بودم یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خرن


[COLOR=blue]آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم  
[COLOR=blue]تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک  


[COLOR=blue]تابلو مغازه خیلی قدیمی بود طوری که اصلآ معلوم نبود چی روش نوشته  


[COLOR=blue]فقط کلمه «قلب» و یه کلمه که تنها نصفش پیدا بود « ابد... » که اونم به هزار مصیبت می شد خوندش  
[COLOR=blue]صاحب مغازه یه پیرمرد بود 
[COLOR=blue]که روی یه صندلی چوبی و قدیمی نشسته بود و داشت با زحمت با یه تکه نخ محکم یه قلب تیکه تیکه شده رو وصله میزد  


[COLOR=blue]وای چه قدر قلب اونجا بود  


[COLOR=blue]با اینکه به نظر قدیمی و کهنه می اومدن اما خونی که از شکافهای اونا بیرون می اومد هنوز تازه بود  


[COLOR=blue]رفتم تو  


[COLOR=blue]- سلام یه دل آوردم واسه فروش  


[COLOR=blue]پیرمرد بدون اینکه حتی نگاهی به من بندازه پرسید  


[COLOR=blue]- چند بار شکسته؟ 


[COLOR=blue]- مگه مهمه؟ 


[COLOR=blue]- بله، هر چی کمتر بهتر 


[COLOR=blue]- با اینها چیکار میکنی؟ 


[COLOR=blue]- مگه نمیبینی؟ 


[COLOR=blue]- آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟ 


[COLOR=blue]- بده اون دلتو ببینم چند می ازه 


[COLOR=blue]قلبم و گرفتم کف دستم ... پیرمردبدون توجه به لرزش انگشتام اون وگرفت  
[COLOR=blue]و در حال ورانداز کردنش زیر لب یه چیزایی زمزمه کرد 


[COLOR=blue]- این دو تا درست میشه، این یکی خیلی بزرگه 


[COLOR=blue]یه مرتبه سرش و آورد بالا پرسید 


[COLOR=blue]- دل خودته یا پیداش کردی؟ از کسی خریدی؟ 


[COLOR=blue]- نه مال خودمه ، چند میخریش؟  


[COLOR=blue]- قیمتی نداره 


[COLOR=blue]- من اگه بخوام یکی ازت بخرم چند میدی؟ 


[COLOR=blue]- بستگی داره 


[COLOR=blue]- به چی؟ 


[COLOR=blue]- کدومش رو بخوای 


[COLOR=blue]- مثلآ اون 


[COLOR=blue]- فروشی نیست 


[COLOR=blue]- چرا؟ 


[COLOR=blue]- عتیقست  


[COLOR=blue]- مال کی بوده؟ 


[COLOR=blue]- مجنون 


[COLOR=blue]- خب اون 


[COLOR=blue]- فروشی نیست 


[COLOR=blue]- آخه چرا مگه مال کیه؟ 


[COLOR=blue]- سواد داری زیرش نوشته که ... فرهاد 


[COLOR=blue]- خب اون چی؟ 


[COLOR=blue]- اون اصلآ فروشی نیست 


[COLOR=blue]- مال کیه؟ 


[COLOR=blue]- مال خودمه 


[COLOR=blue]- حالا مال منو چند می خری؟ 


[COLOR=blue]- مال تو ... یه آهم نمی ارزه  


[COLOR=blue]چشام از کاسه زد بیرون،آخه چرا؟ 


[COLOR=blue]- قلبت خیلی وصله داره  


[COLOR=blue]چند جاش هم اصلآ درست نمیشه  


[COLOR=blue]آدم معروفی هم که نیستی 


[COLOR=blue]- خب نیستم ولی عــــاشق که هستم 


[COLOR=blue]پوزخندی زد و گفت 


[COLOR=blue]- عاشق  


[COLOR=blue]این قلبهایی رو که میبینی همه مال عاشقایی هست که از عشق حقیقی مردن  


[COLOR=blue]تو هنوز خیلی تا این عشق فاصله داری  


[COLOR=blue]نه ، قلبت به دردم نمی خوره  


[COLOR=blue]پیرمرد این و گفت و با سردی دلم و گوشه ای گذاشت  


[COLOR=blue]دلم و بر داشتم و تو راه برگشت همش به جمله های آخر پیرمرد فکر میکردم  
[COLOR=blue]« عاشق ... ؟ 
[COLOR=blue]این قلبهایی رو که میبینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن  
[COLOR=blue]... تو هنوز خیلی تا این عشق فاصله داری  
[COLOR=blue]قلبت به دردم نمی خوره ... به دردم نمی خوره  


[COLOR=blue]خونه که رسیدم یه راست به اتاقم رفتم و رو تختم دراز کشیدم  


[COLOR=blue]قلبم هنوز توی دستام بود ... یه هو احساس کردم خیس شده  
[COLOR=blue]خوب که نگاه کردم دیدم یه آب زلال مثل قطره های اشک داره ازش میچکه  
[COLOR=blue]تا اون روز صدای قلبم و نشنیده بودم  
[COLOR=blue]، بهم میگفت : چرا می خوای منو بفروشی؟ 
[COLOR=blue]اصلآ تو چرا اینقدر احساساتی هستی که من و اینطوری شکننده کردی؟ 
[COLOR=blue]مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ 
[COLOR=blue]همه رو بهم ترجیح میدی  
[COLOR=blue]هیچ وقت به فکر من نبودی  
[COLOR=blue]اونجایی که بخاطر رفتن کسی که هیچ توجهی به تو نداشت من و زیر پاهاش گذاشتی که نره  
[COLOR=blue]اصلا به فکر من بودی ؟ 
[COLOR=blue]تو که من و دوست نداری چه طوری انتظار داری کس دیگه من و دوست داشته باشه ؟ 
[COLOR=blue]حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشتش 
[COLOR=blue].اما تو  


[COLOR=blue]دیگه نمی تونستم حرفاش و بشنوم صورتم و بی اختیار به طرفش بردم اما اون دیگه تو دستام نبود  


[COLOR=blue]از خواب پریدم عرق کرده بودم و چشام پره اشک بود 
[COLOR=blue]... دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار میکردم  
[COLOR=blue]... دوسِت دارم ... دوسِت دارم  


[COLOR=blue]دیگه هیچ وقت نمی ذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفتـــه 


[COLOR=blue]نمیذارم دیگه هیچ وقت زیر پای کسی له بشی نمی ذارم... نمی ذارم  


[COLOR=blue]قلبم تند تند میزد  
[COLOR=blue]طپشش اینبار چقدر برام دوست داشتنی بود  
[COLOR=blue]چیزی که تا اون موقع هرگز پی به ارزشش نبرده بودم  
[COLOR=blue]سرم رو روی بالش گذاشتم 
[COLOR=blue]دلم می خواست دوباره قلبم و توی خواب ببینم 
[COLOR=blue]تا بهش بگم چقـــــــــدر دوسش دارم 
دريا نمي گيره نشون از قطره هاي در به در ...

ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”