در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

934

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 16 آبان 1387 20:28

آرشيو سپاس: 3546 مرتبه در 797 پست

نخستین"ایوب"

توسط Mardaviz » پنج شنبه 24 اردیبهشت 1388 18:26

بنام خدا

سومرشناسی بخشی از پژوهشهایی است که درباره خط میخی صورت گرفته است و بیش از یک سده از عمر آن می گذرد.ولی این پژوهشها و مطالعات از دامنه خط بسیار فراتر رفته و شامل فرهنگ ها شده است.سومریان که حتی تا یک سده پیش کسی نامی ازآنان نشنیده بود،اکنون یکی از فعالترین رشته هاست.
کسانی که داستان سفر ایوب در تورات را مطالعه نموده اند،مطالعه منظومه سومری ایوب برایشان تازگی خواهد داشت.واین نکته نیز باید یاداوری شود که منظومه ایوب سومری هزار سال پیش از تدوین سفر ایوب نگاشته شده است.
مرداویز

نخستین ایوب

ساموئل کریمر

در 29 دسامبر 1945م در «انجمن ادبیات تورات» خطابه ای زیر عنوان «انسان و خدایش» ایراد نمودم.موضوع خطابه  را از داستان ایوب سومری ترجمه کرده بودم.این ترجمه مبتنی بریکی از مقالات منظوم سومری بود که از 135 سطر تشکیل شده است.متن مقاله سومری ازبه هم پیوستن شش پاره لوح گلی فراهم آمده است.الواح را هیئت باستانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا در نیپور ،در 160 کیلومتری جنوب بغداد امروزی ،کشف کرده بود.چهار پاره لوح از آن هم اکنون در موزه دانشگاه فیلادلفیا وجود دارد،و دو پاره لوح دیگر آن در موزه شرق باستانی استانبول است.

تازمان ایراد خطبه فقط دو لوح از الواح موزه دانشگاه فیلادلفیا انتشار یافته بود ،لذا مضمون کلی مقاله مبهم و نامفهوم به نظر می رسید.در سال های 1951-1952م ،از طرف موسسه فولبرایت،به قصد تحقیق و مطالعه به استانبول سفر کردم.دراین سفر موفق شدم دو پاره لوح موزه استانبول را بشناسم و استنساخ کنم .پس از مراجعت به فیلادلفیا با دستیاری ادمند جردن ،دانشیار قسمت بین النهرین موزه دانشگاه،دو پاره لوح دیگر از مقاله «ایوب» را شناختم.ضمن  بررسی ترجمه ای از قصیده ،که برای چاپ آماده کرده بودم ،ناگهان دریافتم که پاره لوح های استانبول در واقع ضمیمه و دنباله دو پاره لوح از الواح موزه دانشگاهند .به عبارت دیگر همه این پاره لوح ها اجزای یک لوح اند که در روزگاران گذشته،یا در حین عملیات حفاری،خرد شده و پاره های آن جداگانه  به دو موزه دور از یکدیگر – یکی بر سواحل دریای مرمره و دیگری بر کناره رودخانه شیلکل – برده شده اند.خوشبختانه در سال 1954م ضمن مسافرتی به استانبول از طرف موسسه بولینگن رابطه پاره لوح ها کاملن بر من محقق گشت.

براثر شناسایی و به هم پیوستن اجزای لوحه،که یک اقیانوس از هم فاصله داشتند،توانستم قسمت عمده قطعه را به انگلیسی برگردانم.پس از آن معلوم گشت این نخستین اثری است که از رنج و تسلیم انسان سخن گفته است ،یعنی همان موضوعی که به وسیله سفرایوب در تورات ،به جهان ادبیات و معتقدات مذهبی راه یافته است.البته منظومه سومری را از نظر عمق معنی و شیوایی بیان و دامنه وسیع موضوع نمی توان با سفرایوب مقایسه کرد؛اهمیت «ایوب سومری» در تقدم آن است،این موضوع،در عین قدمت،هنوز هم تازگی دارد.تقریبا  تمام پاره لوح های «ایوب سومری» دست کم هزار سال پیش از تدوین سفرایوب تحریر شده اند.

بیان شاعر سومری براین نکته تاکید دارد که درحال رنج و تیره بختی ،هرچند غیرعاقلانه جلوه کند،شخص نگونبخت را از توکل و زاری و استغفار مداوم به درگاه پروردگار گریزی نیست؛باشد که خدای بر او رحمت آرد و دعایش را اجابت کند.منظور از پروردگار در عبارت بالا،خدای خاص انسان رنجدیده است که،طبق عقاید سومری،عهده دار شفاعت او در مجمع خدایان بوده است.شاعر برای اثبات دعوی خود متوسل به اندیشه های فلسفی و مباحثه های الهی نمی گرددوی،چنان که رسم و شیوه سومریان بود،به حادثه ای که عملن روی داده است،استناد می جوید.شاعر،بی آنکه نام کسی را ببرد،داستان مردی ثروتمند و دانا و درستکار (یا لااقل متظاهر به درستکاری) را می سراید که دوستان و بستگان بسیار داشت.روزی رنج و بیماری وی را از پای درآورد.آیا با قضای الاهی به ستیز و معارضه پرداخت و کفر و ناسزا گفت؟
خیر،هرگز چنین نکرد!وی با خضوع و خشوع روی به خدای آورد و مکنونات قلبش را با گریه و زاری در حال دعا و استغاثه بیان نمود.خدایش از این کار خشنود شد و به چشم مرحمت بدو نگریست و دعای اورا اجابت فرمود و تیره روزی اش را به بهروزی بدل کرد..

منظومه را از لحاظ ترکیب به چهار قسمت میتوان تقسیم کرد: قسمت اول ،مقدمه موجزی است که انسان را به ستایش و نیایش پروردگار ترغیب می کند و به او اندرز می دهد که با تضرع و زاری خشنودی و رضای خدا را بجوید.در قسمت دوم ،شاعر حال مرد ناشناخته را توصیف می کندکه،در عین سیه روزی و رنجوری،اشک ریزان و مویه کنان روی به درگاه خدا می نهد.در قسمت سوم ،التماس و زاری مرد مصیبت دیده تشریح می شود و بخش عمده قصیده را نیز در بر می گیرد.این قسمت با توصیف کجرفتاری مردم زمانه،چه دوست و چه دشمن،آغاز می شود؛سپس آن مرد بر بخت بد و طالع نگون خود افسوس می خوردو با بیانی شیوا و دلنشین از رامشگران و کسان خود می خواهد که با او هم آواز شوند؛و در پایان به گناهان خویش اعتراف می کندو نجات و رهایی می طلبد.قسمت چهارم ،پایان خوش داستان است،زیرا شاعر به ما اطلاع می دهد که دعاهای آن مرد بی اثر نماند و خدایش لابه و التماس وی را اجابت کرد و اورا از پریشانی و نامرادی رهایی بخشید،و مرد محنت زده همچنان حمد و ثنای ایزد خود را ادامه داد.

برای تجسم روح و حالت اشعار این قطعه قسمت هایی از آن که مفهوم ترند،نقل می شوند.خواننده باید همواره به خاطر داشته باشد که رموز زبان سومری هنوز کاملن گشوده نشدن است و هر چه زمان بگذرد ترجمه تغییر می یابد و اصلاح می شود.

قسمتی از سوز و گداز مرد مصیبت دیده را از زبان خود او در زیر درج می کنیم:


«من مردی روشندل ام،ولی هر کس مرا گرامی دارد کامیاب نخواهد شد،
سخنان راست من به دروغ بدل شده اند،
مرد نیرنگ باز،«بادهای جنوبی» را بر من چیره کرده و من ناگزیرم که او را خدمت کنم،
آن کس که مرا بزرگ ندارد،نزد تو خوارم کرده است.



«مرا در رنج و درد افکندی که هر دم تازه تر می شود،
به خانه پای می نهم،اندوهگینم،
به کوچه می روم،قلبم محزون است،
شبان دلاور و درستکارم بر من خشم گرفته،
و خصمانه به من می نگرد.



«چوپان من قوای اهریمنی را بر من مسلط کرد،
من که دشمن او نیستم،
یارانم با من به راستی سخن نمی گویند،
و گفته راست مرا دروغ می پندارند،
مرد دغلکار علیه من دسیسه می چیند،
و تو،ای خدای من،کوشش او را خنثی نمی کنی،



«من،که فرزانه و عاقلم،چرا دربند جوانان کم مایه باشم؟
مرا،که خردمند و روشندلم،در زمره نابخردان می پندارند،
غذا همه جا فراوان است،اما بهره من گرسنگی است،
آن روز که قسمت و نصیب همه را دادند سهم من رنج و ناکامی گشت.



«خداوندا،به تو پناه می آورم تا با تو سخن گویم،....،سخن من آه و ناله است،
پروردگارا!رازم را به تو می گویم،و از تلخکامی خود نزد تو می نالم،
می نالم و پریشانم.....



«مگذار مادرم،که هستی من از اوست،از بیان درد و رنجم نزد تو کوتاهی کند.
مگذار خواهرم با چشمانی اشکبار از درد و رنج من سخن گوید،
و همسرم به زاری از درد من به درگاه تو سخن گوید،
بگذار نغمه سرای خوش الحان،سرگذشت تلخ مرا بخواند،



«خداوندا!روشنایی روز همه جارا دربر گرفت،اما روز من تیره و تار است،
روز روشن و درخشان است چون.....
اشک و غم و افسردگی و ملال در دل من خانه کرده است،
رنج و درد چنان بر من مستولی است که گویی جز اشک نصیبی ندارم،
بخت شوم مرا در چنگال خود می فشارد و از نفس کشیدن باز می دارد،
بیماری جانکاهی بر من چیره گشته است.....



«خداوندا،تو که پدر من هستی و هستی من از توست،مرا یاری کن تا برپای خیزم،
چون گاو بی گناهی می نالم از دریغ،
تاچند مرا ندیده می گیری  و بی پناه می گذاری؟
چون گاو نر،....،
تا کی مرا سرگشته و گمراه رها می کنی؟



«حکیمان باریک اندیش سخن درست گفته اند:
هیچ مادری کودک بی گناه نزاد،
و از دیر باز کودک بی گناه دیده بر جهان نگشود.»



همین قدر برای نشان دادن خضوع و خشوع مرد بس بود.پایان خوش داستان ازاین قرار است:


خداوند اشک و گریه آن مرد را دید،
شکوه و ناله اش را شنید و خرسند شد،
سخن درست و پاک اورا پذیرفت،
اعترافاتی که هنگام دعا بر زبان رانده بود،
شاد کرد....،«گوشت؟» خدایش را و دست بلا رااز وی کوتاه نمود،
....که دل را افسرده سازد،....وی در بر گرفت،
اهریمن ناتوانی را که براو سایه افکنده بود دور راند،
دردی که اورا چون....،کوفته بود زایل شد،
سرنوشت شومی راکه برایش مقدر شده بود،تغییر داد،
رنج و دردش را به شادی مبدل ساخت،
فرشته مهربانی را برای حمایت و نگهداری او گماشت،
فرشته ای خوش سیما....بدو سپرد.




از:الواح سومری-ساموئل کریمر

نوشته شده توسط مرداویز.م
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mardaviz تشکر کرده اند:
Mahdi1944, ganjineh, MASTER

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 3 مهمان