خصیصه منحصر بفرد و برجسته انسان ها...

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با آموزش و يادگيري به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4176 بار
تماس:

خصیصه منحصر بفرد و برجسته انسان ها...

پست توسط ganjineh » پنج شنبه 14 خرداد 1388, 3:35 pm

خصیصه منحصر بفرد و برجسته انسان ها بر خلاف تصور عمومی، هوش آنها نیست...این مقاله ارزش دوباره خواندن را دارد ضمن اینکه مقدمه ای بر مقاله ای می شود که بزودی خواهم نوشت. لطفا نگاهی به آن بیندازید. تصویر

واقعاچه چیز، ما انسانها را از حیوانات متمایز می کند؟ همه ما از اینکه کسی بهما برچسب حیوان بودن بزند بیزاریم و از قضا یکی از مشکلاتی که نظریهداروین از روز نخست در رویاروئی با مخالفانش با آن روبرو بوده همین مسئلهبوده است که صرف نظر از بحث های سنگین علمی و فلسفی که ظرف ١۵٠ سال گذشتهبین موافقان و مخالفان نظریه تکامل داروین در جریان بوده انسان به لحاظروانی دوست دارد خود را موجودی برتر، متفاوت و منحصر بفرد بداند و قبولاین امر که اجدادش میمون بوده اند برایش شاق است.

انتشار نظریهداروین در انگلستان انفجار و جنجالی بپا کرد و کلیسا با قدرت تمام واردجنگ علیه داروینیسم شد. در یک مناظره جالب در سال ١٨۶٠ که در آکسفورد صورتگرفت کشیش اعظم آکسفورد ساموئل ویلبر فورس
(Samuel Wilberforce) دربرابر تاماس هاکسلی (Thomas Huxley) قرار گرفت. هاکسلی که از وی بعنوان"سگ نگهبان" داروین یاد می کنند فردی بشدت ضد خدا بود و از همین رو نظریهداروین را به عنوان موهبتی برای جنگ بر علیه مذهب با آغوش باز پذیرفت. دراین مناظره، بیشاپ ویلبر فورس که با صدائی رسا در سالن "اتحادیه بریتانیا"سخن می گفت رو به هاکسلی کرده و گفت من تمنا می کنم به ما بگوئید شما ازسمت پدربزرگتان از میمون منشعب شده اید و یا از سمت مادربزرگتان؟ هاکسلیاز جا برمی خیزد و در پاسخ وی می گوید، من از اینکه اجدادم میمون باشندهیچ شرمی ندارم اما شرم دارم از اینکه با مردی دمخور باشم که از موقعیتخود برای پوشاندن حقیقت استفاده می کند.

این سخنان هاکسلی و سخنانکم مایه و ضعیف بیشاپ ویلبر فورس آن چنان در تاریخ جای گرفت که برخیمتفکران آنرا "نخستین پیروزی انسان بر دگماتیسم" دانسته اند.

اماپیش از ادامه این بحث ذکر یک نکته را بیفایده نمی دانم. نظریه داروین همبه لحاظ علمی و هم فلسفی به خصوص در سالهای اخیر (از آغاز دهه ١٩٩٠) بانقدهای بسیار جدی روبرو شده است. از جمله می توان از نظریه "طرح هوشمند"
(IntelligentDesign) که لشگری از صدها استاد برجسته فیزیک (کوانتوم و نجومی)، شیمی(کوانتوم)، بیولوژی (مولکولی) و فلسفه و ریاضیات دانشگاههای مطرح آمریکائیآنرا پشتیبانی می کنند نام برد. (نظریه طرح هوشمند که نوعی تئولوژی مدرناست معتقد است که بهترین توضیح برای پیدایش کائنات، موجودات زنده و انسانبا قائل بودن یک "علت هوشمند" قابل حصول است تا یک پروسه گنگ و هدایت نشدهبنام "انتخاب طبیعی" (Natural Selection). برای شروع مطالعه در این خصوصمی توانید به اینجا مراجعه کنید(.

بهرحال من
قصد ورود به بحثنظریه تکامل داروین را ندارم که مقاله یا مقالاتی جداگانه را می طلبد،بلکه بیشتر نظرم از طرح آنچه که رفت این بود که دریابیم اکثر انسانهاعلاقه ندارند که خود را برآمده از میمون بدانند بنحوی که امروز حتی تکاملگرایان (Evolutionists) نظریه خود را بنحوی تنظیم کرده اند که ما و میمونهر دو از اجداد مشترک می آئیم (که نسلشان از میان رفته و میمون نما(Hominids) بوده اند) و در یک نقطه از تاریخ که چیزی در حدود ٢ تا ٧میلیون سال پیش تخمین زده می شود بر اثر یک "جهش ناگهانی اتفاقی"(RandomMutation) و سپس تلفیق آن با "انتخاب طبیعی" انسان راه خود را از نسل دیگرمیمون ها جدا کرده است. (لازم به ذکر است که تشابه مولکولی DNA انسان ومیمون تا چندی پیش در حد ٩٨ درصد برآورد می شد که با توجه به اختلاف اندک٢ درصد حیرت آور است که شاهد تفاوتی این چنین عظیم بین انسان و میمونباشیم. امروز ۹۵ در صد تشابه را منطقی تر می دانند).

البته اصراربیولوژیست ها و فسیل شناسان بر اینکه داروین هرگز نگفته است که انسان ازاخلاف میمون است بیفایده است. من در کتاب "تبار انسان"
(Descent ofMan) نوشته داروین حداقل در چهار جای مختلف می توانم نشان دهم که داروینصراحتا نوشته که نوع انسان از نسل میمون می آید منتها تکامل گرایان بهدلیل همان حساسیتی که احساس می شود امروز بکلی موضوع را منکر می شوند هرچند که این امر تاثیر چندانی بر ضعف ها و قابلیت های نظریه تکامل ندارد.

بهرحالچه نظریه تکامل از صحت و استحکام برخوردار باشد و چه نباشد نظر عموم براین است که بارزترین مشخصه ای که انسان ها را از حیوانات و بخصوص از میمونها جدا می کند هوش آنهاست. اما نظر مایکل توماسلو
(Michael Tomasello) آمریکائی، "رئیس بخش انسان شناسی تکاملی" انستیتوی معتبر ماکس پلانک چیز دیگریست.

فرضکنید که کودکی در یک جزیره دور افتاده در حالیکه ارتباطش با همه جا قطعاست بدنیا بیاید و بعد تنها رها شود ولی بطور معجزه آسائی بتواند زندهبماند و به حیات خود ادامه دهد. زمانی که این کودک به سن رشد و بلوغ میرسد مهارت ها و شناخت و درک او از واقعیت های جهان خارج تا چه حد رشد کردهاست؟ آیا می داند که زمین اصولا کروی است و می چرخد؟ به طلوع و غروب آفتابکه در دریا می نگرد تصور نمی کند که خورشید شیئی است نورانی که بطور خستگیناپذیر روز از انتهای دریا بیرون می خزد و شب هنگام دوباره در دریا فرو میرود و تاریکی و ظلمت همه جا را در بر می گیرد؟

اصلا می داند جز آنجزیره، خشکی دیگری هم وجود دارد؟ و یا اصولا می داند نوعی موجود به نامانسان وجود دارد و یا خود را نیز حیوانی چون حیوانات دیگر جزیره میپندارد؟ ضعف های وی به همین جا ختم نمی شود و از همه جالبتر اینکه نمیتواند حرف بزند و تنها صداهائی مبهم از گلویش خارج می شود. نه انگلیسی میداند نه فارسی و نه هیچ زبان دیگری و تصوری هم از این ندارد که می تواناندیشه خود را، خواسته ها و آرزوها و غم و شادی خود را با دیگران تقسیمکرد چون وسیله این امر یعنی "زبان"
(Language) را در اختیار ندارد واصلا از وجود آن نیز بکلی بیخبر است. تصور او از اعداد بزرگ، از کهکشان واز نظام های اجتماعی هیچ است.

آنچه که او نمی داند تنها بر اثر"شناخت جمعی" است که قابل تحقق است. ما به شناخت از این جهان و به اختراعزبان بعنوان وسیله انتقال فکر از آن رو رسیدیم که مشخصه بارزمان، زندگی درجمع و در میان گروه بوده است. اگر خصیصه میل به زندگی در میان جمع درانسان نبود زبان بوجود نمی آمد و بدون زبان انتقال تجربه از فردی به فرددیگر، از نسلی به نسل دیگر، از شهری و کشوری و ملتی و بالاخره از قرنی بهقرنهای دیگر ممکن نبود. اگر چنین بود اطلاعات بر روی یکدیگر انباشته نمیشدند و بدون انباشته شدن و انتقال اطلاعات چنین پیشرفت شگرفی در زندگی بشرممکن نبود.

کودک از زمانی که خود را می یابد بلافاصله با اطرافش باپدر، مادر، خواهر برادر و کودکان دیگر رابطه برقرار می کند و شوق عجیبیدارد که از همان لحظه نخست اطلاعات خود را با دیگران در میان بگذارد. درژن ما انسانها چیزی نوشته شده که ما را به زندگی در میان گروه و انتقالاحساسات و اطلاعات وامی دارد. او در همان سال اول زندگی خود با شادیزائدالوصفی پرواز پرنده ای را در آسمان به مادر خویش نشان می دهد چرا کهعشق به تقسیم "اطلاعات" و احساسات بی اختیار ما را وادار به این امر میکند.

شدت و علاقه به یادگیری و یاد دادن در انسان حیرت انگیز است.توماسلو می گوید در انواع میمون ها از شمپانزه گرفته تا گوریل واورانگوتان برقراری رابطه صرفا به این منظور است که دیگران را متوجه کنندکه چه می خواهند والا کمترین اشتیاقی برای انتقال اطلاعات و نیز عشق بهیادگیری و یاد دادن در آنها وجود ندارد. هر چه هست به منظور اطفاء ابتدائیترین غرایز آنهاست. میمون ها چون انسانها به یکدیگر یاد نمی دهند و ازیکدیگر نمی آموزند باز آنچه که در میان آنان رایج است تنها انتقال غرائزاست نه آنچه که "به شناخت" و تعالی آنها کمک کند.

عشق به زندگیگروهی پدیده حیرت انگیز دیگری را نیز شکل می دهد. اینکه انسانها عقلهایشان را کنار یکدیگر می گذارند و به حل مسائل مشترکشان می پردازند. ازهمان کودکی اطفال خردسال وقتی در کنار هم قرار می گیرند سعی می کنند دانشخود را به دیگری منتقل کنند و عجیب اینجاست که انسان حتی تا بزرگسالی نیزاز این امر لذت می برد (بگذریم که وقتی پای منافع مادی پیش می آید اطلاعاترا دریغ می کند که هیچ، چه بسا اطلاعات اشتباه نیز بدهد).

انسانخصیصه حل پیچیدگی های جهان را به کمک کار گروهی و انتقال اطلاعات دارد.اگر ژن انسان طور دیگری طراحی شده بود که حتی علیرغم همین ذهن فعال و قدرتخلاقه، علاقه ای به انتقال یافته هایش به دیگران و از آنجا نسل به نسل درطول اعصار و قرون نداشت ممکن نبود پیشرفت هائی این چنین شگرف حاصل شود.

نگاهیبه زندگی دانشمندان قرون ١۵ تا ١٩ در اروپا حیرت انسان را بر می انگیزد.در آن روزگار مانند امروز اکتشاف و اختراع متضمن منافع مادی برایدانشمندان نبود و با آنکه اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان در اروپا در فقربسر می بردند با این حال با عشق و علاقه عجیبی سعی در کشف حقایق جهانداشتند و با همان قلم نی پَردار خود اکتشافاتشان را به رشته تحریر درمیآوردند تا برای دیگران قابل استفاده باشد. این خاصیت ژنتیکی و این خصیصهحیرت انگیز عشق به شریک شدن اطلاعات با دیگران است که بشر را ظرف مدتیکوتاه به نقطه ای رسانده که مرزهای منظومه خود را پشت سر می گذارد ومسافرت بی انتهای خود را در اقیانوس بیکران کائنات آغاز می کند.

اگرعمر بشر را حتی هفت میلیون سال که حداکثر زمانی است که برای پیدایش آن برروی زمین قائل شده اند فرض کنیم در مقایسه با عمر ۵/٣ میلیارد ساله کرهزمین و ١۴ میلیارد ساله کائنات مژه برهم زدنی بیش نیست. جای بسی تامل استکه با این شتاب حیرت انگیز در آینده بسیار دور مثلا ١٠٠ میلیون سال دیگربشر به کجا رسیده است.

بهرحال مشخصه میل به کار گروهی و میل بهتقسیم کردن اطلاعات است که به هوش بشر اجازه رشد داده است. اما باز درهمین رابطه خصلت دیگری هم در داخل مولکولهای
DNA و RNA انسان کد گذاری شده است.

توماسلومی گوید علیرغم میل به کار جمعی انسانها علاقه عجیبی دارند که در میانگروه مختص به خود کار کنند، در میان گروه خود به تفکر جمعی بپردازند، ازمنافع گروه محافظت کنند و در نهایت با عواملی که بر سر راه اهداف گروهشانقرار می گیرند به جنگ و مقابله بپردازند. باین ترتیب انسانها فرشتگانینیستند که بدون هر گونه غل و غشی تن به مشارکت دهند. برخورد انسان باهمنوعانش که در درون گروه وی قرار گرفته اند دوستانه و حمایت کننده و چهبسا فداکارانه است و در برابر کسانی که خارج از گروه وی قرار دارند بیتفاوت، بدبینانه و بالاخره می تواند خصمانه شود. آنچه که اعضاء گروه را بهیکدیگر نزدیک و نزدیکتر می کند وجود یک تهدید خارجی و به عبارت دیگر یکدشمن است.

ظاهرا حاکمان و متفکران سیاسی در طول تاریخ، قبل ازدانشمندان علم تکامل به این نتیجه رسیده اند و حداکثر بهره را از اینخاصیت ژنتیکی بشر برده اند.

هانتینگتون در "برخورد تمدن ها" که بیشک یکی از تاثیرگذارترین کتابهای تاریخ تفکر سیاسی بشر بوده است می نویسد:"انسان یعنی نفرت ورزیدن. فرد برای تعریف هویت خود و نیز برای انگیخته شدنبه دشمن نیاز دارد. ما به رقبائی در بیزینس، هماوردانی (بعنوان مانع) درراه رسیدن به موفقیت و دشمنانی در سیاست نیاز داریم".

پیش از هانتینگتون فیلسوف آلمانی الاصل، لئو اشتراوس
(LeoStrauss) که مدت یکربع قرن در دانشگاه شیکاگو تدریس می کرد و پدر فکریجنبش نومحافظه کاری در آمریکا به شمار می رود نوشت که یک نظام سیاسی بهشرطی پایدار است که در مقابل یک تهدید خارجی متحد شود. اگر تهدید خارجیوجود نداشته باشد باید تراشیده شود. قدمت این تفکر به دوران ماقبل میلادمسیح و در جریان جنبش اسپارتاکوس باز می گردد که کراسوس با بکار گرفتنهمین مکانیزم نخستین انقلاب بزرگ عدالتخواهانه را در تاریخ بشر سرکوب کرد.

باینترتیب خصیصه عشق به کار در میان گروه که بشر را قادر به دست یافتن بهپیشرفتهای حیرت انگیز علمی و فنی نموده بطور عجیبی کمیاب ترین و خشن ترینویژگی را نیز در انواع موجودات زنده برای انسان رقم زده است، سرکوب، شکنجهو کشتار بدون ترحم همنوع برای دفاع از موجودیت گروه خود.
<!-- m -->[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]<!-- m -->
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

ارسال پست

بازگشت به “انجمن آموزش”