زندگینامه برایان تریسی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با دانش عمومي به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 خرداد 1385, 2:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4175 بار
تماس:

زندگینامه برایان تریسی

پست توسط ganjineh » دو شنبه 1 تیر 1388, 8:38 pm

تصویر

[COLOR=#NaNNaNNaN]درشروع زندگی، به جز ذهنی کنجکاو و مشتاق، مزیت تحفه ئی نداشتم. در تحصیلضعیف بودم و مدرسه را نیمه کاره رها کردم.چندین سال کارهای سختی کردم. بهنظر نمی آمد انگیزه و آینده درخشانی داشته باشم، …

جوان که بودمکاری در یک کشتی باربری پیدا کردم و دنیارا گشتم. هشت سال مدام سفر کردم وکار کردم و کار کردم، باز سفر کردم، در نتیجه بیش از هشتاد کشور را در پنجقاره دیدم. هرگاه کار یدی گیرم نمی آمد، دست فروشی میکردم، در خانه ها رامی زدم،و کار روز مزدی میکردم. همِین طور ادامه داشت تا اینکهبه خودم آمدمو دور برم را نگاه کردم و از خودم پرسیدم، چطوری است که آدم های دیگرروزگارشان بهتر از من است؟
بعد کاری کردم که زندگی مرا دگرگون کرد. بهسراغ کسانی رفتم که در امر فروش موفق بودند و از آنها پرسیدم که چه کارمیکنند.آنها هم به من گفتند. توصِیه های آنها را به کار بستم و میزانفروشم بالا رفت. در نتِجه آن قدر پیش رفتم که شدم مدیر فروش. در این سمتهم همان راه کار را به کار بستم. یعنی دریافتم که مدیر فروش های موفق چهمیکنند و همان کارها را کردم. این روند یاد گرفتنو به کار بستن آموختههایم، زندگی مرا دگرگون کرد. هنوز هم در تعجبم که چه کار سادهای و بدیهیئی است. فقط ببین آدم های موفق چه کار میکنند، بعد همان کار ها را بکنتاتو هم به همان نتایج برسی. وای عجب ایده ای
به بیان ساده ، بعضی ها بهاین دلیل بهتر از دیگران میشوند که برخی کار ها را طور دیگر انجام میدهند.علی الخصوص از وقت شان بسیار بسیار بهتر از آدم های معمولی استفاده میکنند.
من چون پیشنه ای اولیه نا موفق داشتم، سخت احساس حقارت و ناتوانی پیدا کرده بودم. افتاده بودم در دام این تصور ذهنی که آدم هائی کهبهتر از من عمل می کردند عملا و واقعا بهتر از من هستند. چیزیکه من یادگرفتم این بود که ضرورتا این طوری ها هم نیست.آنها فقط به نحوه دیگری عملمی کردند، و چیزی که آنها به مدد عقل سلیم یاد گرفته اند، من هم میتوانمیاد بگیرم. دیدم رازش را پیدا کردم، از این کشف خود خوشحال بودم، هم هیجانزده. هنوز هم هستم. فهمیدم که میتوانم زندگیم را عوض کنم و تقریبا به هرهدفی که در نظر بگیرم میتوانم دست یابم به شرطی که بفهمم دیگران در آنزمینه چه کرده اند و من هم همانکار را بکنم تا به همان دستاوردهای آناندست بیابم. یک سال از شروع کار فروشم که گذشت، یک فروشنده درجه یک شدم. یکسالی بعد از مدیر فروش بودن، شدم معاون رئیس ونود و پنج عامل فروش در ششکشور زیر نظر من کار می کردند، آن زمان بیست و پنج سالم بود.

طیسالها در بیست و دو شغل گوناگون کار کردم. چندین شرکت را بنیان گذاشته ام،و از یک دانشگاه معتبر در رشته تجارت فارغ التحصیل شدم. مکالمه ی فرانسه،آلمانی و اسپانیائی را آموختم و و و …

در کل این سالهای کاری به یکحقیقت ساده پی بردم. کلید همه ی موفقیت های بزرگ، دستاوردهای کلان،احترام، مقام و موقعِیت و خوشبختی در زندگی آن است که بتوانی بر روی مهمترین کار و وظیفه ات تمرکز کنی و فقط بدان بیندشی و آن را خوب انجام دهی وتا کاملا تمام نشده است، دست برنداری.
 
[COLOR=#NaNNaNNaN]لینک های مربوطه:


[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
 
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]

ارسال پست

بازگشت به “دانش عمومی”