در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

583

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 30 فروردین 1386 15:45

آرشيو سپاس: 4125 مرتبه در 443 پست

Re: خواندنی ها

توسط naghme » چهارشنبه 4 شهریور 1388 23:36

يک روز و هزار سال

دو روز مانده به پايان جهان
تازه فهميد که هيچ زندگى نکرده است
تقويمش پر شده بود
و
تنها دور روز
تنها دو روز خط نخورده باقى بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانى
نزد خدا رفت تا روزهاى بيشترى از خدا بگيريد.

داد زد و بد و بيراه گفت
خدا سکوت کرد
جيغ کشيد و جار و جنجال راه انداخت
خدا سکوت کرد
آسمان و زمين را به هم ريخت
خدا سکوت کرد

به پر و پاى فرشته‌ها و انسان پيچيد
خدا سکوت کرد

کفر گفت و سجاده دور انداخت
خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد
خدا سکوتش را شکست و گفت: عزيزم:
اما يک روز ديگر هم رفت
تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادى
تنها يک روز ديگر باقى است
بيا و لااقل اين يک روز را زندگى کن

لا به لاى هق‌هقش گفت: اما با يک روز؟
با يک روز چه کار می‌توان کرد؟
خدا گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويى که هزار سال زيسته است
و آنکه امروزش را در نمی‌يابد، هزار سال هم به کارش نمی‌آيد
و آنگاه سهم يک روز زندگى را در دستانش ريخت و گفت
حالا برو و زندگى کن

او مات و مبهوت به زندگى نگاه کرد که در گوى دستانش می‌درخشيد
اما می‌ترسيد حرکت کند،
می ‌ترسيد راه برود،
می ‌ترسيد زندگى از لاى انگشتانش بريزد
قدرى ايستاد
بعد با خودش گفت: وقتى فردايى ندارم، نگه داشتن اين يک روز چه فايده‌اى دارد
بگذار اين مشت زندگى را مصرف کنم

آن وقت شروع به دويدن کرد
زندگى را به سر و رويش پاشيد
زندگى را نوشيد و زندگى را بوييد
و چنان به وجد آمد
که ديد
می ‌تواند تا ته دنيا بدود
می ‌تواند بال بزند
می ‌تواند ...

او در آن يک روز آسمان خراشى بنا نکرد
زمينى را مالک نشد، مقامى را به دست نياورد

اما
اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد،
روى چمن خوابيد
کفش دوزکى را تماشا کرد
سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد
و به آنها که او را
نمی
‌شناختند سلام کرد
و براى آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد
او در همان يک روز آشتى کرد و خنديد و سبک شد
لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد
او در همان يک روز زندگى کرد
اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند
امروز او درگذشت، کسى که هزار سال زيسته بود
و
تو
تو تا کنون چقدر از عمرت را زندگى کرده‌ای ؟




کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب naghme تشکر کرده اند:
achachi98, Ra30ol, Fariborz, Mahdi1944, noora, mahshid-banoo, ARSAM 88, CAPTAIN PILOT, SadafG, SAMAN, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

356

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 6 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 8 خرداد 1386 18:35

محل سکونت

Victoria, Australia

آرشيو سپاس: 3072 مرتبه در 296 پست

Re: خواندنی ها

توسط noora » جمعه 6 شهریور 1388 20:29

انيشتين و راننده اش


انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا كرده بود! يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود با صداي بلند گفت كه خيلي احساس خستگي مي كند؟

راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند چرا كه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهي كه سخنراني داشت كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانستند او را از راننده اصلي تشخيص دهند. انيشتين قبول كرد، اما در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از وي بپرسند او چه مي كند، كمي ترديد داشت.

به هر حال سخنراني راننده به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتين درست از آب درامد.

دانشجويان در پايان سخنراني شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت: سوالات به قدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد به حدي كه باعث شگفتي حضار شد!





منبع:

hadis-eshgh.blogfa.com  
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب noora تشکر کرده اند:
SadafG, Mahdi1944, achachi98, mahshid-banoo, Fariborz, Mardaviz, Justice, naghme, SAMAN, ARSAM 88, CAPTAIN PILOT, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

583

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 30 فروردین 1386 15:45

آرشيو سپاس: 4125 مرتبه در 443 پست

Re: خواندنی ها

توسط naghme » شنبه 7 شهریور 1388 22:52

اين نوشته را به آهستگى بخوانيد و به محتوايش فکر کنيد.
و آن را به زندگى خود ارتباط دهيد.

به درخت سيب نگاه کنيد.
ممکن است چند صد سيب داشته باشد و هر سيب هم ده‌ها دانه.
ممکن است بپرسيد: «چرا به اين همه دانه‌ براى پرورش تنها چند درخت سيب ديگر نياز است؟»
طبيعت در اين مثال، درس‌هاى زيادى براى ما دارد.
به ما مى‌گويد: «همه دانه‌ها رشد نمى‌کنند. در زندگى نيز اغلب دانه‌ها هرگز رشد نمى‌کنند.»
بنابراين، اگر واقعاً مى‌خواهيد چيزى اتفاق افتد، بهتر است بيشتر از يکبار سعى کنيد.
اين بدين معنى است که:
براى پيدا کردن کار، ممکن است در ٢٠ مصاحبه شرکت کنيد.
براى استخدام يک کارمند خوب، ممکن است با ٤٠ نفر مصاحبه کنيد.
براى فروش يک خانه يا يک ماشين يا يک ايده با ٥٠ نفر صحبت کنيد.
و با ١٠٠ نفر آشنا شويد تا يک دوست خوب پيدا کنيد.
اگر «قانون دانه‌ها» را درک کرده باشيم، ديگر اينقدر ناراحت نمى‌شويم.
و احساس قربانى شدن را متوقف مى‌کنيم.
و ياد می‌گيريم که چگونه با چيزهايى که برايمان اتفاق مى‌افتد برخورد کنيم.
قوانين طبيعت را نبايد شخصى بگيريم.
بايد آن‌ها را درک کنيم و با آنها کار کنيم.
آدم‌هاى موفق بيشتر شکست مى‌خورند امّا دانه‌هاى بيشترى مى‌کارند.
وقتى چيزها خارج از کنترل شما قرار مى‌گيرند،
اين‌ها کارهايى است که نبايد بکنيد تا جلوى بدبختى و گرفتارى در زندگى‌تان را بگيريد:
- نبايد درباره اين که دنيا چگونه بايد باشد تصميم بگيريد.
- نبايد براى اين که هر کس چگونه رفتار کند، قانون وضع کنيد.
- و سپس وقتى که دنيا از قوانين شما پيروى نمى‌کند عصبانى شويد.
اين‌ها کارى است که مردم بدبخت می‌کنند!
از طرف ديگر، شما انتظار داريد که:
- دوستانتان محبت‌هاى شما را جبران کنند.
- مردم قدردان شما باشند.
- هواپيماها سر ساعت به مقصد برسند.
- همه مردم امين و درستکار باشند.
- همسر و يا دوستانتان تاريخ تولد شما را به ياد داشته باشند.
اين انتظارات ممکن است معقول و منطقى باشند امّا خيلى وقت‌ها اتفاق نمى‌افتند!
پس به نارحت شدن و عصبانى شدن خاتمه دهيد.
راهکار بهترى هم وجود دارد:
توقع کمترى داشته باشيد و در عوض، براى خود، اولويت‌هايى در نظر بگيريد.
در مورد چيزهايى که در کنترلتان نيستند، به خود بگوئيد:
«ترجيح مى‌دهم اين گونه باشد. امّا اگر نشد هم عيب ندارد!»
اين يک تغيير عمده در فکر و ذهن و گرايش‌هاى شماست و به شما آرامش خاطر بيشترى مى‌بخشد ...
شما البته ترجيح مى‌دهيد که مردم مؤدب باشند ... امّا اگر نبودند هم روزتان خراب نمى‌شود.
شما ترجيح مى‌دهيد هوا‌ آفتابى باشد ... امّا اگر باران باريد هم بد نيست!
براى شادى بيشتر، به يکى از دو چيز زير نياز داريم:
١) تغيير دادن دنيا، يا
٢) تغيير دادن فکر و ذهن خودمان.
به نظر مى‌رسد دومى آسانتر باشد!
مسأله ما اين که مشکل داريم نيست، بلکه مشکل اصلى، نگرش و طرز فکر ما نسبت به مشکلات است.
اين که چه اتفاقى برايتان مى‌افتد تعيين‌کننده خوشحالى يا غم شما نيست.
بلکه عامل تعيين‌کننده، چگونه فکر کردن شما درباره اتفاقى است که برايتان افتاده است!


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب naghme تشکر کرده اند:
Mahdi1944, CAPTAIN PILOT, SAMAN, ARSAM 88, SadafG, achachi98, Justice, Fariborz, mahshid-banoo, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

934

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 6 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 16 آبان 1387 20:28

آرشيو سپاس: 3546 مرتبه در 797 پست

Re: خواندنی ها

توسط Mardaviz » يکشنبه 8 شهریور 1388 13:12

بنام خدا

- به خاطر بسپار:شما باید یا بهترین باشید یا از بین بروید!
- فراموش مکن:مردن برای حقیقت به مراتب با ارزش تر از زندگی با دروغ است.
- به خاطر بسپار:کارهای اندکی را سراغ داریم که بی نهایت با ارزش اند.خنده یکی از این کارهاست.امتحان کن!

- اگر همه روزهایت یکسان باشد،معنایش آن است که تو دیگر زنده نیستی!
- اگر گذشته ی تلخی داشتی همین حالا به فراموشی بسپار،(یعنی بهش کولی نده - مرداویز)سرنوشت تازه ای برای فردایت بساز و به آن ایمان داشته باش!
- به خاطر بسپار:شیطان در جزئیات سکونت دارد.
- دیوانه بمانید،اما مانند عاقلان رفتار کنید،خطر متفاوت بودن را بپذیر ،اما بیاموز که بدون جلب توجه متفاوت باشی.


دنباله دارد... .
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mardaviz تشکر کرده اند:
CAPTAIN PILOT, ARSAM 88, mahshid-banoo, SadafG, achachi98, SAMAN, naghme, e.g

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

440

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 18 مرداد 1388 13:37

آرشيو سپاس: 2424 مرتبه در 423 پست

Re: خواندنی ها

توسط DTN » يکشنبه 8 شهریور 1388 14:43

از نوشته هاتون ممنونم مخصوصا naghme جان اونی که درمورد مادر و  سرباز ویتنامی بود
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .لطفا بیشتر ازاین مطالب زیبا رو ارائه بدبد ممنون باعث میشه آدم بعضی از چیزائی که یادش رفته که نبایدبره به یاد بیاره و جبرانشون کنه.

زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد .   سهراب سپهری

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب DTN تشکر کرده اند:
SAMAN, achachi98, naghme, CAPTAIN PILOT, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

583

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 30 فروردین 1386 15:45

آرشيو سپاس: 4125 مرتبه در 443 پست

Re: خواندنی ها

توسط naghme » يکشنبه 8 شهریور 1388 15:33

خدايا چرا من؟

لطفاً متن زير را بخوانيد و درباره آن فکر کنيد:
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
آرتور اَش (Arthur Ashe) ستاره سياه پوست تنيس جهان که قهرمانى در مسابقات بزرگ و يمبلدون را در کارنامه درخشان ورزشی‌اش دارد، در سال ١٩٨٣ به دليل خون‌آلوده‌اى که در هنگام عمل جراحى قلب به او تزريق کرده بودند، به مرض ايدز درگذشت. هنگامى که مشخص شده بود که او به بيمارى ايدز مبتلا گشته، هزاران نامه از سوى هوادارانش در سراسر جهان به منظور اعلام همدردى و حمايت برايش ارسال شد. در يکى از اين نامه‌ها نوشته شده بود: «چرا خدا شما را براى گرفتار شدن به اين بيمارى مهلک انتخاب کرده است؟»
آرتور اَش به اين نامه چنين جواب داده بود: در سراسر جهان ٠٠٠/٠٠٠/٥٠ کودک شروع به بازى تنيس می‌کنند،    ٠٠٠/٠٠٠/٥ نفر بازى کردن تنيس را ياد می‌گيرند، ٠٠٠/٥٠٠ نفر تنيس باز حرفه‌اى می‌شوند، ٠٠٠/٥٠ نفر در مسابقات تنيس در سطوح مختلف بازى می‌کنند، ٥٠٠٠ نفر در مسابقات سطح بالا شرکت می‌کنند، ٥٠٠ نفر در مسابقات مقدماتى گرنداسلم (سطح بالاترين مسابقات تنيس که سالى چهار بار برگزار می‌شود) شرکت می‌کنند، ٥٠ نفر به مسابقه ويمبلدون راه می‌يابند، ٤ نفر به نيمه نهايى و ٢ نفر به مسابقه نهايى می‌رسند و بالاخره يک نفر برنده می‌شود.
وقتى من برنده مسابقه تنيس ويمبلدون شدم هرگز از خدا نپرسيدم «چرا من؟»
و امروز که در بستر بيمارى افتاده‌ام و درد سراپاى وجودم را گرفته نيز نبايد از خدا بپرسم «چرا من؟»


=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=



=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب naghme تشکر کرده اند:
Fariborz, mahshid-banoo, achachi98, Mardaviz, DTN, ARSAM 88, Mahdi1944, SadafG, CAPTAIN PILOT, shola, SAMAN, night triper, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

583

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 30 فروردین 1386 15:45

آرشيو سپاس: 4125 مرتبه در 443 پست

Re: خواندنی ها

توسط naghme » دوشنبه 9 شهریور 1388 14:34

فرق شما و رئيستان


• وقتی کار شما طول می‌کشد، نشانه کندی و کم تحرکی شماست ولی وقتی رئيستان برای انجام دادن يک کار، زمانی طولانی صرف می‌کند، نشانه دقت اوست.

• وقتی شما کاری را انجام نمی‌دهيد، نشانه تنبلی و مسئوليت ناپذيری شماست ولی وقتی رئيستان کاری را انجام نمی‌دهد، نشانه اين است که سرش خيلی شلوغ است.

• وقتی شما اشتباه کنيد، نشانه حماقت و نادانی شماست ولی وقتی رئيستان اشتباه کند، نشانه اين است که بالاخره بشر جايزالخطاست.

• وقتی کاری را بدون آن که به شما گفته باشند انجام دهيد، نشانه تجاوز از حدود اختياراتتان است ولی وقتی رئيستان همين کار را بکند نشانه ابتکار و خلاقيت اوست.

• اگر شما بر سر حرفتان بايستيد و مقاومت کنيد، نشانه کله خری شماست (البته ببخشید) ولی اگر رئيستان اين کار را بکند نشانه قاطعيت اوست.

• اگر شما ضوابط اخلاقی را رعايت نکنيد نشانه بی‌تربيتی شماست ولی اگر رئيستان ضوابط اخلاقی را در محيط کار رعايت نکند نشانه اين است که با کارمندان خودمانی است.

• وقتی شما کاری کنيد که باعث خوشامد رئيستان شود، نشانه کاسه ليسی شماست ولی اگر رئيستان کاری کند که باعث خوشامد رئيسش شود، نشانه همکاری اوست.

• وقتی شما در دفتر کارتان حاضر نباشيد نشانه اين است که دنبال کار شخصی‌تان رفته‌ايد ولی وقتی رئيستان در دفترش نباشد نشانه اين است که در بيرون از شرکت جلسه کاری دارد.

• وقتی شما برای يک روز مرخصی استعلاجی بگيريد به شما گفته می‌شود که «شما که هميشه مريض هستيد»، ولی وقتی رئيستان برای يک روز مرخصی استعلاجی بگيرد نشانه اين است که لابد خيلی حالش بد بوده که نتوانسته سرکار حاضر شود.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب naghme تشکر کرده اند:
Mahdi1944, SAMAN, Fariborz, mahshid-banoo, achachi98, CAPTAIN PILOT, ARSAM 88, SadafG, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

583

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 30 فروردین 1386 15:45

آرشيو سپاس: 4125 مرتبه در 443 پست

Re: خواندنی ها

توسط naghme » دوشنبه 9 شهریور 1388 14:41

نامه به خدا

يکروز يکی از کارمندان اداره پست که در قسمت جداسازی و توزيع نامه‌ها کار می‌کرد، در ميان پاکتها پاکتی را ديد که تمبر نداشت و در پشت پاکت در قسمت آدرس گيرنده نوشته شده بود: «خدا»
او پاکت را باز کرد و ديد نامه از پيرزنی است که به خدا نوشته تمام ١٠٠ هزار تومان حقوق بازنشستگی مرحوم شوهرش را دزد از کيفش زده و اگر پولی به او نرسد تا آخرماه گشنه خواهد ماند.
کارمند دلش به حال پيرزن سوخت و ماجرا را با همکارانش در ميان گذاشت و توانست ٩٥٠٠٠ تومان از آنها برای پيرزن جمع کند و همان روز آن مبلغ را با پست پيشتاز به آدرس پيرزن فرستاد.
يک هفته بعد، باز هم پاکتی در ميان نامه‌ها بود که در قسمت آدرس گيرنده نوشته شده بود: «خدا». کارمند پست دست خط پيرزن را شناخت. پاکت را باز کرد و نامه او را خواند. پيرزن نوشته بود: «خدا جون به خاطر ١٠٠ هزار تومان که برايم فرستادی خيلی ممنونم. اگر به دستم نرسيده بود از گشنگی می‌مردم. ضمناً می‌خواستم اطلاع دهم که ٥ هزار تومان از پولی که فرستاده بوديد را کارمندان بی‌وجدان اداره پست کش رفته بودند.»


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب naghme تشکر کرده اند:
achachi98, SadafG, ARSAM 88, Justice, Mahdi1944, SAMAN, Fariborz, CAPTAIN PILOT, mahshid-banoo, shola, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

583

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 30 فروردین 1386 15:45

آرشيو سپاس: 4125 مرتبه در 443 پست

Re: خواندنی ها

توسط naghme » دوشنبه 9 شهریور 1388 14:49

شادی! شادی! شادی!
                      

کمتر کسی اين واقعيت را می داند که شادی يکی از بهترين و موثرترين رازهای موفقيت انسانهاست!

توانايی شاد بودن در هر موقعيت و وضعيت، باعث موفقيت و آرامش بيشتر فرد در خانه، محل کار و روابط انسانی می گردد.

حرفهای احمقانه ای که درباره شادی شنيده می شود :

کار شوخی بر نمی دارد ... افرادی که از کارشان لذت می برند و آن را شوخی می انگارند معمولاً خيلی در کارهايشان موفقند.

شاد بودن نشانه خل وضعی و مسئوليت ناپذيری است ... شادی برای مردم در تمام سنين است! و شوخی در بين سالمترين و پخته ترين راههای مقابله با چيزهای مختلف قرار دارد!

شادی«واقعی» کم پيش می آيد ... شادی تقريباً در همه جا يافت می شود ... و می توان باعث پيش آمدن آن شد.

هيچ موفقيتی بدون رنج و عذاب به دست نمی آيد حتماً نبايد يک کار سودآور با رنج و عذاب همراه باشد.

در يک محيط منفی نمی توان شاد بود ... شادی می تواند محيط را تغيير دهد ... تنها بايد در تنظيم زندگی کمی نوآور و خلاق بود.

او مانع شادی من می شود ... ما معمولاً عادت کرده ايم که کس ديگری را مقصّر بدانيم ... اگر هر يک مسئوليت خودمان را بر عهده بگيريم و اسباب شادی و خوشی خودمان را فراهم کنيم، دنيای بهتری خواهيم داشت.

يک پيشنهاد ساده
آيا می دانيد که مهرورزيدن و دوست داشتن ديگران چقدر شادی بخش است؟ امتحان کنيد.

به ديگران مهربورزيد و خيلی زود، قبل از آن که فکرش را بکنيد، مهر و محبت آنها را پس خواهيد گرفت!

چکار کنيم که شاد نباشيم!
اگر با حرفهايی که تا اينجا زديم مخالفيد و علاقه ای به شاد بودن نداريد، ما هم اصراری نداريم. هر طور دلتان
می خواهد . اين هم توصيه هايی برای شما:

· برای خود محدوديت خنده ايجاد کنيد. تحت هيچ شرايطی نخنديد. هميشه چهره خود را عبوس نگهداريد. فقط مواظب باشيد، بعضيها ممکن است از چهره اخموی شما خنده شان بگيرد و شما هم مجبور شويد به طور ناخودآگاه، در جواب آنها لبخند بزنيد!

· هيچوقت خيالپردازی نکنيد! هميشه در «واقعيت» باقی بمانيد.

· هميشه منفی باف و بدبين باشيد، کاستيها و خطاهای خود و ديگران را زير ذره بين بگذاريد. در مورد هيچ چيز فکر خوب نکنيد. همه چيز را تجزيه و تحليل کنيد و سعی کنيد برای هر چيز يک جواب منطقی بيابيد.

· از ابتکار و نوآوری بپرهيزيد. به سراغ هيچ کار يا ايده جديدی نرويد. هيچ کاری را بدون برنامه ريزی دقيق قبلی انجام ندهيد و تمام جزئيات کار را در نظر بگيريد.

· به دقت از تمام فعاليتهايی که ممکن است به شادی شما منجر شود پرهيز کنيد.

· شادی ديگران را خراب کنيد ... اگر شما شاد نيستيد چرا بايد ديگران شاد باشند؟ مگر نه؟

· از مردم و بخصوص دوستانتان دوری کنيد، توجه داشته باشيد که بغل کردن، چشمک زدن، دور هم جمع شدن و اين جور کارها ممکن است به شادی شما منجر شود.

· تا حد امکان بی تحرّک بمانيد، اصلاً اگر می توانيد هيچ حرکتی نکنيد!

· پاکيزه بمانيد ... سعی کنيد هيچوقت کثيف، بدبو يا عرق کرده نباشيد. بنابراين جداً از گردش در طبيعت بپرهيزيد.

· به موسيقی گوش نکنيد، يا اگر گوش می کنيد مبادا سر و تن تان را تکان دهيد يا با پايتان به زمين بزنيد.

· غذاهای بيمزه بخوريد و آبی که درجه حرارت اتاق را دارد بنوشيد و نه هيچ چيز ديگر

· هرگز هيچ فرصتی را برای عيب جويی و گيردادن به ديگران از دست ندهيد. اگر چيز اشتباهی را در کسی نيافتيد حتماً خوب دقيق نشده ايد! دوباره و سه باره دقت کنيد، حتماً خواهيد يافت.

· مواظب خرج کردن پولهايتان باشيد. حساب هر ريال آن را داشته باشيد. تنها در مواقع کاملاً اضطراری پول خرج کنيد.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب naghme تشکر کرده اند:
mahshid-banoo, SadafG, achachi98, Ra30ol, ARSAM 88, Mahdi1944, SAMAN, CAPTAIN PILOT, Fariborz, shola, e.g

Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

3101

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 143 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 22 بهمن 1385 16:25

آرشيو سپاس: 23546 مرتبه در 2452 پست

Re: خواندنی ها

توسط SAMAN » سه شنبه 10 شهریور 1388 22:09

داستان زیر واقعی نیست اما در حکم ضرب المثل معنایی روشن دارد.



یک روز دو تا همسایه بودند که در سقف خانه هر کدام روزنه ایی بود از خانه یکی از همسایه ها روزی 1 دانه گندم پایین می افتاد و از خانه

دیگری روزی هزارن هزار چنانچه توان جمع کردن آنها را با کس نبود.

روزی همسایه ایی که چشم به گندم بیشتر داشت گفت خدایا: چرا  اندازه ی روزنه خانه من و همسایه ام یکی است آن وقت برای من یک


دادنه یک دانه گندم می آید اما برای او خروار خروار؟

- جوابی نتوانست پیدا کند اما فکری به ذهنش آمد


- گفت روزنه را با چوبی که دارم بزرگتر خواهم کرد.


شروع کرد به باز کردن روزنه اما ناگهان خاک و کلوخ های سقف راه روزنه را بست! از آن روز به بعد دیگر یک دانه همیشگی هم پایین نیامد! آنگاه مرد دذرمانده شد و با خود گفت این چه کار ی بود که کردم!!


آنگاه صدایی آمد که گفت آن یک دانه روزی تو بود, تو نسبت به آن ناشکر بودی! بنابراین آن یک دانه را هم قطع کردی.....


حدیثی از  سالار شهیدان مظلوم امام حسین(ع) هست که  مضمون آن هست:

شکر نعمت دیروز زمینه ساز فزونی نعمت آینده هست.
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب SAMAN تشکر کرده اند:
achachi98, SadafG, mahshid-banoo, Mahdi1944, Shahbaz, Justice, Fariborz, naghme, CAPTAIN PILOT, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

583

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 30 فروردین 1386 15:45

آرشيو سپاس: 4125 مرتبه در 443 پست

Re: خواندنی ها

توسط naghme » سه شنبه 17 شهریور 1388 13:15

لبخند آسمانی

======================================



============================================

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب naghme تشکر کرده اند:
CAPTAIN PILOT, achachi98, ARSAM 88, Mil@d, Mahdi1944, e.g

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

583

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 17 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 30 فروردین 1386 15:45

آرشيو سپاس: 4125 مرتبه در 443 پست

Re: خواندنی ها

توسط naghme » سه شنبه 17 شهریور 1388 13:23

پنجره
- يک زوج جوان به خانه جديدى نقل مکان کردند.
- صبح اولين روز که از خواب بيدار شدند و سرگرم خوردن صبحانه بودند، زن جوان از پنجره به بيرون نگاه کرد و ديد که همسايه‌شان لباس‌هاى شسته شده را روى بند آويزان کرده است.
- زن جوان به همسرش گفت: ببين! لباس‌هايشان خوب تميز نشده است. بلد نيستند لباس‌ها را خوب بشويند.
- شايد بهتر باشد پودر يا صابونى که با آن لباس‌ها را می‌شويند عوض کنند.
- شوهرش نگاهى از پنجره به بيرون انداخت ولى چيزى نگفت و ساکت ماند.
- هر بار که همسايه لباس‌هايشان را روى بند پهن می‌کرد، زن جوان همين حرف‌ها را تکرار می‌کرد.
- يکماه بعد، از تميز بودن لباس‌هاى همسايه که روى بند پهن شده بودند شگفت‌زده شد و به همسرش گفت: ببين! بالاخره فهميدند لباس‌ها را چطور بشويند.
- شوهرش گفت: من امروز صبح زود از خواب بيدار شدم و شيشه‌هاى پنجره‌مان را تميز کردم!
- زندگى هم همين‌طور است: هنگامى که به ديگران نگاه می‌کنيم، چيزى که می‌بينيم به تميز بودن پنجره‌اى که از آن نگاه می‌کنيم بستگى دارد.
قبل از اين که از ديگران انتقاد کنيم، بهتر است وضعيت خودمان را بررسى کنيم و از خود بپرسيم که آيا آماده ديدن خوبی‌ها هستيم و يا آن که در جستجوى چيزى در ديگران می‌گرديم تا آن را مورد قضاوت و داورى قرار دهيم.
- و يادم رفت بگويم که ....
من امروز تو راشفاف‌تر و روشن‌تر از ديروز ديدم.
تو چی؟
- روز خوبى برايت آرزو می‌کنم.


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب naghme تشکر کرده اند:
Galadriel, achachi98, ARSAM 88, Mahdi1944, CAPTAIN PILOT, e.g

قبليبعدي

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان