در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

934

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 7 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 16 آبان 1387 20:28

آرشيو سپاس: 3546 مرتبه در 797 پست

زبان‌شناسی

توسط Mardaviz » چهارشنبه 21 مرداد 1388 23:16

بنام خدا


زبان‌شناسی

زبان شناسی می‌کوشد تا به پرسش هایی بنیادین هم چون «زبان چیست؟» و «زبان چگونه عمل می‌کند؟» پاسخ گوید. برای نمونه، در این که «زبان آدمی با سامانه ارتباطی دیگر جانوران چه تفاوتی دارد؟»، «کودک چگونه سخن گفتن می‌آموزد؟»، «انسان چگونه می‌نویسد و از چه راهی زبان نانوشتاری را واکاوی (تحلیل) می‌کند؟»، «چرا زبان ها دگرگون می‌شوند؟» و جز این ها.

کسی را که به بررسی‌های زبان‌شناختی می‌پردازد، زبان‌شناس می‌نامند. زبان‌شناس اگرچه باید آزمودگی گسترده‌ای در چندین گونه زبان داشته باشد، ولی، بایستگی و لزومی ندارد که به روانی به چندین زبان سخن بگوید. برای او مهم‌تر این است که بتواند پدیده‌های زبان‌شناختی را مانند سامانه واژه‌های یک زبان یا کارواژه‌های آن را کندوکاو نماید و بازبشکافد. او بیشتر یک مشاهده گر برون گرا و ورزیده‌است تا یک طرف گفتگو.

دانش زبان‌شناسی شاخه‌های گوناگونی دارد. برخی از آنها از این قرارند: زبان‌شناسی سنجشی- تاریخی، دستور گشتاری، دستور زایشی، آواشناسی، معناشناسی و گونه‌شناسی زبان. عصب شناسی زبان و زبان شناسی بالینی نیز از شاخه‌های جدید زبان شناسی می‌باشند.

تاریخچه
دانش زبان‌شناسی با کتاب دستور سانسکریت نوشته "پانینی هندی" آغاز گشت. پانینی در سده پنجم پیش از زایش مسیح دستور زبان بسیار پیشرفته‌ای نوشت.

"نوام چامسکی" از زبان‌شناسانی است که نظریاتش انقلابی در این رشته به وجود آوردند. او معتقد است اصول و خصوصیات زبان در انسان ذاتی و «به طور ارثی برنامه‌ریزی شده» اوست و محیط پیرامون کودک تنها نقش محرک را برای یادگیری زبان مادری ایفا می‌کند. کودک مجموعه محدودی از اطلاعات را از محیط زبانی خویش می‌گیرد و خود قادر است ترکیبات جدیدی بسازد. نظریه‌پردازان پیش‌تر معتقد بودند زبان مادری تنها از راه شنیدن گفتار اطرافیان و به صورت اکتسابی وارد مغز کودک می‌شود.

خانواده‌های زبانی


زبان‌شناسی تاریخی
نوام چامسكي از بانيان دستور گشتاري از مكتب امريكا مي باشداما سردمدار اصلي اين مكتب كسي نيست جز "ليونارد بلومفيلد" . دراین بین نباید سهم "فردیناند دوسوسور" را نادیده گرفت که به عنوان «پدرزبانشناسی نوین» شناخته شده است ،اما خود اونماند تا نتایج زحمات خودرا ببیند زحمت این کار به عهده شاگردان او بود که پس ازمرگش دست نوشته هاوگفته های اورا متشر کردند.

روزگارکنونی ماتاحدودی پی به ارزش های این علم نظری برده است اما متاسفانه درایران باتوجه به تلاش های بزرگانی چون دکتر "مقدم و صفوی و حق شناس و ثمره" وسایرین این علم مهم ان چنان درخورتوجه نبوده است.تنها شاخه ی این علم، شناسایی گونه گونی لهجه ها وبررسی این که ادمی چگونه حرف می زند نیست بلکه دانسته ها ونادانسته های بسیاری در پس سادگی به ظاهر این علم نهفته است..

آواشناسی دانش بررسی آواها و صداهای گفتاری است. این دانش که بخشی از زبان‌شناسی به شمار می‌آید با بررسی سرشت آواها و شیوه‌های تولید آنها سر و کار دارد. با اینکه حروف نوشتاری بازتاب‌دهنده آواهای گفتاری انسان‌ها هستند ولی زمینه کاری آواشناسان بیشتر درباره اصوات گفتار است تا نمادهایی که آنها را بازتاب می‌دهند. هرچند به خاطر پیوند تنگاتنگ این دو مقوله، برخی از واژه‌نامه‌ها دانش بررسی نمادها و حروف (یعنی نشانه‌شناسی) را هم چون بخشی از مطالعات آوایی معرفی می‌کنند.

معناشناسی (Semantics)، دانش بررسی و مطالعه ی  معانی در زبان‌های انسانی است. به طورکلی، بررسی ارتباط میان واژه و معنا را معناشناسی می‌گویند.
زبان‌شناسی نوین پژوهش پیرامون خواص مربوط به معانی را به شیوه‌های عینی و سیستماتیک دنبال نموده، و در این راه دامنه ی  وسیعی از زبان‌ها و بیان‌ها را در نظر می‌گیرد. بدین ترتیب، گوناگونی و ابعاد شیوه‌های زبان‌شناسانه بیشتر و وسیع‌تر از روش‌هایی‌ست که منطقیون و فلاسفه با تمرکز بر دامنه ی محدودتری از جملات در درون یک زبان واحد به‌کار‌گرفته‌اند.
به عنوان زمینه‌ای پیچیده و حیاتی در تحلیل زبان‌شناسی‌، معنا‌شناسی خود به دانش‌های متعدد از رشته‌های علمی وسیع و اساسی دیگری نظیر منطق، ریاضیات، و فلسفه نیازمند است.

معناشناسی و منطق
در منطق نیز بررسی ارتباط میان نمادها و آنچه نمادها نشان می‌‌دهند را معناشناسی می‌‌نامند.
خوب است در آغاز به این نکته اشاره کنیم که در معناشناسی، میانِ واژه و فرهنگ واژه (lexeme) تفاوت وجود دارد. واژه را که همه می‌‌شناسیم ،اما فرهنگ واژه یا واژه قاموسی شامل بنِ واژه، واژه کامل، و یا یک اصطلاح (idiom) است و به طور کلی واحد و یکان فرهنگ نویسی به شمار می‌رود. بنابراین، «سگ»، «شادمانی»، «سر و کله زدن»، هرسه، فرهنگ واژه هستند.

سومریان از اقوام باستانی ساکن در جنوب سرزمین کنونی عراق یعنی میان رودان (سرزمین میانِ دو رود دجله وفرات) و شمال خلیج فارس بودند. ایشان از جمله در شهر باستانی بابل سکنا داشتند و تمدنی پرمایه را پی‌ریزی نمودند.

سومری‌ها قومی بودند که خود شاخه‌ای جدا از نظر نژادی و زبانی تشکیل می‌دادند و با هیچ‌یک از اقوام امروزی خویشاوندی ندارند. زبان آن‌ها نیز تک‌خانواده است یعنی ارتباطی زبان‌شناختی و ریشه‌شناختی میان زبان آن‌ها و دیگر اقوام به اثبات نرسیده‌است.

ورود سومریان
تاریخ ورود سومریان به این سرزمین دقیقن معلوم نیست، ولی بر اساس کاوش‌های باستان‌شناسی سومریان حدودا ۴۵۰۰سال پ.م نخستین تمدن درخشان بشری را پایه گذاری کردند و دولت شهرهای باشکوهی چون اور، اوروک، نیپور، کیش، لاگاش، اریدو و غیره بنا نهادند، لازمه ایجاد چنین تمدنی این است که سومریان حداقل ۵۰۰ سال قبل از به وجود آوردن دولت شهرها، در منطقه حضورداشته باشند یعنی می‌توان گفت سومریان ۴۵۰۰-۵۰۰۰ سال پ.م در منطقه میان رودان بوده‌اند.این باور که چرا سومریان را نخستین قوم شکل یافته می‌خوانند چند علت دارد.ابتدایی ترین و برترین آثار کشاورزی که نشانه زندگی اجتماعی آنان است، ابزار سازی ودانش استفاده از فلزات، خط و نوشته که مهم‌ترین اختراع بشری است(خط سومریان میخی بوده و حدود ۴۵۰۰_۵۰۰۰ سال قدمت دارد.)و وجود شهرهای مستقل.(در کاوش های تپه یحیا(کرمان) در لایه ی سی 6(c-vi) که به زمان پنج هزار سال پیش برمی گردد،19 گِل نوشته ی خطی کهن تر از خط سومری پیدا شده است - مرداویز)

خاستگاه سومریان
درباره خاستگاه سومریان پیش از آمدن ایشان به میان رودان هیچ سند و گواه و راهنمای تاریخی وجود ندارد اکثر دانشمندان خاستگاه ایشان را از فلات ایران و از دامنه‌های زاگرس دانسته‌اند.

زبان سومری

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
لوحه سومری دربرگیرنده‌ نام‌های خدایان سومری به‌ خط میخی حدود سده‌ ۲۴ پیش از میلاد.


زبانشناسان زبان سومری را جزء زبان‌های تک خانواده (منفرد) یعنی بدون خویشاوندی در میان زبان‌های امروزی دسته بندی کرده‌اند.
در مورد ریشه زبانی این قوم اختلاف نظر بین تاریخ دانان وجود دارد. دانشنامه بریتانیکا می‌نویسد:

«زبان سومری، زبانی منفرد و کهن‌ترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ پ.م در جنوب میان رودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم پ.م. رشد و توسعه یافته‌است. در حدود ۲۰۰۰ پ.م، زبان سومری به عنوان زبانی محاوره‌ای، با زبان سامی اکدی(آشوری- بابلی) جای گزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت، ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان رودان توسعه نیافت؛ شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تأثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان رودان و تمدن‌های دیگر، در همه مراحل آنان، نداشت

وام‌واژه‌های سومری در دیگر زبان‌ها
دیپی: واژه سومری دوب DUB که معنی کتیبه و سنگ نوشته را دارد، در زبان ایلامی(خوزی) به گونهٔ Tup-pi-me به همان معنا دیده می‌شود. در زبان فارسی باستان نیز به گونهٔ دیپی دیده می‌شود. و از آن مشتقات گوناگونی درست شد مانند دیپیر (دبیر)، دیپیستان (دبستان)، دیپی‌وان (دیوان) و دبیرستان. اما این که این واژه از کدام زبان است شاید به راستی نتوان مشخص کرد، زیرا ایلامی‌ها هم هم پای سومریان بوده‌اند.

تصورات دینی سومریان
باستان‌شناسان براین باورند که سومریان بت پرست بوده‌اند. مردمان آن اعصار مانند ایلامیان، هورییان، کاسی‌ها، اورارتوها و... همه بت می‌پرستیدند و البته یکتاپرستی در آن زمان تبدیل به چندخدایی شده بود. ذکر این نکته لازم است که بت پرستی سومریان با نوع بت پرستی اکدیان وآشوریان فرق اساسی داشته‌است.

علاوه بر خدایگان مجزایی که مختص هر شهر سومری بوده‌است سه رب‌النوع مشترک نیزداشته‌اند:
1- آنو – فرمانروای آسمانها
2-  بئل – خدای زمین
3- اِآ – خدای دره عمیق

خدایان مذکور الهه روح‌های پاک ونجیب بودند وسومریان برای در امان ماندن از ارواح خبیث، عفریت و دیو قربانی نموده و نذرونیاز می‌کردند. به بیان دیگر ایشان به مثابه تعلیمات پسین دین زرتشت به دو نیروی خیر وشر اعتقاد داشتند، آنها به روح و غلبه نهایی خیر بر شر اعتقاد داشته و برای در امان ماندن از شر، قربانی می‌کردند. بعضی از خدایان دارای همسر بودند و بسیاری از رب النوع‌ها نیز دارای پدری از جنس خدا بودند.

از نظر سومریان، خداوندان نیز چون انسان دارای غضب، شهوت، سنگ دلی، عشق، نفرت و سایر صفات بودند و مانند روحانیان زرتشتی خادمان دینی سومری نیز ارج و قرب فراوانی در توده‌های مردم داشتند.

سومریان اعتقاد داشتند که خدایان نیز چون شاهان زندگی توام با رفاه و آسایش دارند به این دلیل عبادتگاهایشان را مزین به اشیای قیمتی و جواهرات و وسایل زینتی می‌کردند که شباهتی تام با آتشکده‌های زرتشتی داشته‌است.

سومریان معتقد به سرزمینی پاک و مقدس به نام دیلمون(Dilmun)(در بحرین کنونی – مرداویز) بودند که مظهر روشنایی و پاکی و سلامتی بود. باغ مقدس که خدایان در آن زندگی می‌کردند. آنچه برای زنده ماندن این باغ لازم بود آب تازه بود که اوتو (Utu) خدای خورشید باید از زمین به آن باغ مقدس بیاوردآنان بزرگِ شهر را “پاتئسی” می‌نامیدند و اعتقاد داشتند که او به نیابت از خدایان به رتق وفتق امور شهر می‌پردازد.

هندواروپایی
هرگاه شاهدهایِ کافی مبنی بر این‌که دو زبان در دوره‌ای زبانِ واحدی بوده‌اند فراهم گردد می‌توان از ارتباطِ وراثتیِ این دو زبان سخن گفت. به عبارتِ دیگر، می‌توان این دو زبان را به یک خانواده‌یِ زبانیِ واحد وابسته دانست. خانواده‌یِ زبان‌هایِ هندواروپایی یکی از خانواده‌هایِ زبانیِِ جهان و البته از بزرگ‌ترین‌هایِ آن‌هاست.

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کشورهایی که در آن‌ها گویشوران زبان‌های هندواروپایی در اکثریتند.
کشورهایی که در آن‌ها زبان‌های هندواروپایی در اقلّیت، ولی از زبان‌های رسمی هستند.
بیشترِ مردمِ جهانِ امروز، به‌عنوانِ زبانِ مادری یا زبانِ دوم، می‌توانند به یکی از زبان‌هایِ این خانواده سخن بگویند.



فهرست مندرجات

1-  کشفِ مفهومِ خانواده‌یِ زبانی

2- سرزمین آغازین(آلمانی: Urheimat) مردمان هندواروپایی

3- نامِِ هندواروپایی

4-  وضعِ زبان‌هایِ هندواروپایی در جهانِ امروز

5-  شاخه‌هایِ خانواده‌یِ زبانیِ هندواروپایی

6-  جستارهای وابسته

کشفِ مفهومِ خانواده‌یِ زبانی

سِر ویلیام جونز (Sir William Jones) در سال ۱۷۸۶ در انجمن سلطنتی مطالعات آسیایی در کلکته خطابه‌ای مشهور ایراد نمود که نقطه‌یِ عطف در زبان‌شناسیِ تاریخی به شمار می‌رود. بخشی از این خطابه را دکتر علی محمد حق‌شناس در کتاب «تاریخ مختصر زبانشناسی» چنین ترجمه کرده‌است:
«زبان سانسکریت پیشینه باستانی‌اش هر چه باشد ساختاری شگفت‌انگیز دارد، کمال یافته‌تر از یونانی است، سترگ‌تر از لاتین است و ظریف‌تر از هر دوی آنهاست؛ با این همه هر دو، چه به لحاظ ریشه‌های فعل و چه به لحاظ صیغه‌های دستوری، شباهتی و قرابتی بسیار نزدیک‌تر و قوی‌تر از آن دارد که زاده بخت و اتفاق بتواند بوده باشد؛ شباهتی چندان نزدیک و چنان قوی که هیچ لغت‌شناس تاریخی نمی‌تواند به سنجش و آزمون سانسکریت و یونانی و لاتین بپردازد و آنگاه بدین نکته باور نیاورد که این هر سه می‌باید از سرچشمه‌ای یگانه نشات گرفته باشند؛ سرچشمه‌های یگانه که شاید دیگر اکنون در وجود نباشد. دلیلی دیگر هم هست. هرچند نه بدان محکمی که بر اساس آن می‌توان چنین فرض کرد که زبان‌های گوتیک و سِلتی و فارسی نیز خاستگاهی یگانه با سانسکریت دارند.»

تاکید جونز بر خویشاوندی زبان‌های سنسکریت، لاتین، یونانی و زبان‌های ژرمنی، سِلتی و ایرانی، روش تازه‌ای را در مطالعات زبان شناسی پدید آورد. عبارتِ«سرچشمه‌های یگانه که شاید دیگر اکنون در وجود نباشد» جرقّه‌ای بنیادین بود که مشعلی تابناک در غارِ تا-آن-زمان-تاریکِ زبان شناسیِ تاریخی برافروخت. معیارهایی علمی توسعه یافت که بر پایه‌یِ آن‌ها، زبان‌ها در خانواده‌هایی زبانی گنجانده می‌شدند و در این خانواده‌ها، بسته به میزان همانندی‌ها، نسبت‌هایی دور یا نزدیک با هم می‌یافتند. بر این اساس خانواده‌هایِ زبانیِ بسیاری در جهان شناسایی گردیدند. امّا «سرچشمه‌یِ یگانه»یِ زبان‌هایی که جونز بدان‌ها پرداخته زبانی است که هندواروپایی نام گرفت. این بدان معناست که خانواده‌یِ زبان‌هایِ هندواروپایی تنها یکی از خانواده‌هایِ زبانی جهان است. هیچ اثر نوشتاری از این زبان در دست نیست؛ امّا بر پایه‌یِ اصول دانش زبان‌شناسی تاریخی آن را با مطابقت دادنِ زبان‌هایِ نو و کهنِ این خانواده بازسازی نمودند.

سرزمین آغازین (آلمانی: Urheimat): مردمان هندواروپایی

بر اساسِ نظریه‌ای که محلِّ جدل‌هایِ بسیاری بوده، مرمان هندواروپایی در آغاز در سرزمین‌هایی می‌زیسته‌اند که در کرانه‌هایِ دریای سیاه یا جنوبِ سیبری بوده. با گذر زمان، رفته‌رفته به دلیل‌هایی چند، این مردم از هم جدا شده و هر یک به سویی می‌کوچند. فاصله‌هایِ جغرافیایی و اقتضاهایِ زیستی هر یک از این گروه‌هایِ کوچ‌کرده سبب می‌گشت تا زبانشان پیوسته از زبانِ دیگر هم‌زبانان هندواروپایی شان فاصله بگیرد. این فاصله‌ها به احتمال، در آغاز لهجه‌ها و در نهایت زبان‌هایی به‌کل جدا پدید آورد. امّا پدیده‌ها و مفهوم‌هایی بنیادین در این زبان‌ها بودند که از این دگرگونی‌ها، جانی سالم‌تر به در برده‌اند. برای نمونه نامِ عضوهای بدن، نام نسبت‌هایِ خانوادگی، برخی پدیده‌های طبیعی، عددها و... از این جمله‌اند.

نامِِ هندواروپایی

نامِِ هندواروپایی به این دلیل برایِ این زبانِ فرضی برگزیده شد که این مردمان پس از مهاجرت‌های بزرگ خود، در سرزمین‌هایی از هند تا اروپا سُکنا گزیدند.
از این رو نامِ این دو منتهاالیه جغرافیایی که به این شکل در کنارِ هم قرار داده می‌شد برای آن مردم و زبانِ فرضی شان در نظر گرفته شد. پژوهش‌گرانِ آلمانی که نقشی اساسی در بالاندن این دانش داشتند، نامِ هندوژرمنی ( Indogermanisch) را برای این مفهوم به کار می‌برند. استدلال آنها این است که در یک سویِ این حوزه‌یِ جغرافیایی زبان‌های شاخه‌یِ هندی و در سویِ دیگر ایسلندی صحبت می‌شود که زبانی از شاخه‌یِ ژرمنی است؛ پس نامِ هندوژرمنی، می‌تواند به گونه‌ای دیگر گویایِ طیف زبانیِ این خانواده‌یِ بزرگ باشد. پیش‌تر نامِ آریایی نیز برای این خانواده‌یِ زبانی کاربرد داشت. در حالی که زبان‌هایِ آریایی یا هندوایرانی تنها یکی از شاخه‌هایِ خانواده‌یِ بزرگِ هندواروپایی را شکل می‌دهند؛ یعنی کاربرد این نام برایِ کلِّ خانواده نادرست است. امروزهِ نامِ آریایی تنها به همان شاخه‌یِ هندوایرانی اطلاق می‌گردد.

وضعِ زبان‌هایِ هندواروپایی در جهانِ امروز

امروزه بیشتر سطحِ زمین زیرِ پایِ مردمانی است که یا زبانشان هندواروپایی‌ست و یا یک زبانِ هندواروپایی زبانِ رسمیِ سرزمینشان است؛ یعنی یا خود از نژادی هندواروپایی نیستند یا نژادِ پیش از آمدنِ هندواروپایی‌ها رفته‌رفته در میانِ زبان و نژادِ هندواروپایی تحلیل رفته. این بدان دلیل است که مردمانِ هندواروپایی در تسخیر سرزمین‌هایِ دیگر موفّق‌تر از دیگران بوده‌اند.
این مسأله به نابودی یا نَوان‌شدگیِ دیگر خانواده‌هایِ زبانیِ انجامیده. برایِ نمونه زبانِ عیلامی/ ایلامی که زبانی مستقل بوده‌است، یعنی زبانی دیگر یافت نشده که با آن در یک خانواده جای داده شود، امروزه جایِِ خود را به زبان‌هایِ ایرانی داده که خود از زبان‌هایِ هندواروپایی‌اند. عیلامی/ ایلامی در جنوبِ غربیِ ایران رواج داشته‌است و قرن‌هاست که نابود گشته. از این مردم متمدّن نوشته‌هایِ بسیاری در دست است. یکی از زبان‌هایِ رسمیِ سلسله‌یِ ایرانیِ هخامنشی عیلامی/ ایلامی بوده‌است. به‌عنوانِ نمونه‌یِ دیگر می‌توان زبان‌هایِ پرشمار سرخ‌پوستانِ آمریکا را مثال آورد که تا سرحدِّ مرگ به دست انگلیسی، اسپانیایی، پرتغالی و فرانسوی، که هر چهارتایشان هندواروپایی هستند، ضعیف گشته یا به‌کلّ از میان رفته‌اند.

شاخه‌هایِ خانواده‌یِ زبانیِ هندواروپایی


1- زبان‌های آناتولیایی یا آناتولی
زبان هیتی یا هیـتّی (انگلیسی: Hittite): این زبان از مهم‌ترین زبان‌ها در مطالعه‌هایِ هندواروپایی است. سندهای بسیاری از آن به جا مانده که پیشینه‌یِ برخی به ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد؛ یعنی از وداها نیز کهن‌ترند و به این ترتیب، کهن ترین سندهایِ خوانده‌شده‌یِ هندواروپایی هستند. به دلیل‌هایِ برشمرده، هیتی در بازسازی زبانِ هندواروپاییِ مادر بسیار پراهمّیت بوده‌است.
زبان لوویایی (انگلیسی:Luwian )
زبان لیدیایی(انگلیسی:Lydian)

2- زبان‌های تُـخاری: تُـخاری در متن‌هایی مشاهده گردیده که به سده‌یِ هفتم پس از میلاد برمی گردند و در آسیای مرکزی از خاک بیرون کشیده شده‌اند. از زبان‌هایِ منفردِ هندواروپایی‌ست؛ یعنی در شاخه‌یِ تُـخاری تنها زبانِ تُـخاری وجود دارد.

3- زبان‌های هندوایرانی یا آریایی


گونه‌شناسی زبان

گونه‌شناسی زبان شاخه‌ای از دانش زبان‌شناسی است. در این شاخه زبان‌شناسان به مقایسه ویژگی‌های دستوری (مانند چگونگی ساخت فعل یا ترتیب واژه‌ها در جمله) میان زبانهای گوناگون می‌پردازند. پس از این مقایسه‌ها زبان شناسان سعی می‌کنند تا زبانها را برپایه این سنجش‌ها دسته بندی کرده و به گونه‌های گوناگون تقسیم کنند.

دسته بندی های گونه‌شناسی هیچ گونه ارتباطی با دسته بندی ژنتیکی زبان ندارد. در دسته بندی ژنتیکی به خویشاوندی میان زبان ها توجه می‌شود و زبان ها به خانواده‌هایی مانند هندواروپایی، سامی و آلتائی تقسیم می‌شوند. ولی در گونه‌شناسی مثلن زبان های دراویدی (بومی هند)، ترکی، بانتو (افریقا) و سومری به خاطر داشتن ویژگی هماهنگ در یک مورد خاص دستوری در یک گونه قرار داده می‌شوند.

از:اقلام دات کام

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
Work hard in silence
Let your success
Be your noise

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mardaviz تشکر کرده اند:
Mahdi1944, CAPTAIN PILOT, SA@M

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان