در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

3320

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 34 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 10 آذر 1386 18:59

آرشيو سپاس: 13306 مرتبه در 1921 پست

ماجرای تجاوز جنسی به لطفعلی خان زند و همسر باردارش

توسط Mil@d » دوشنبه 26 مرداد 1388 00:32

تجاوز جنسی به لطفعلی خان در برابر خان قاجار
وی را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آغامحمد خان ایستاد و بدو سلام نداد و وی را خوار داشت.آغامحمد خان نیز دستور داد که اصطبل‌بانانش که از ترکمانان بودند وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین می‌کشیدند.به گزارش تاریخنویسان خان قاجار با نیشخند بدو گفت که: هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟ واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتند نداشت تنها سرش را بالا برد و با خشم بدو نگریست.این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد.برخی نیز نوشته‌اند که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید.در باره چگونگی کور کردن وی نیز برخی بر این باورند که چشمهایش را از کاسه بیرون آوردند و برخی نیز چنین گزارش داده‌اند که میل داغ بر چشم او کشیدند.همچنین برخی تاریخنویسان گفته‌اند که دست و پای وی را نیز به دستور خان قاجار بریدند.

مرگ
لطفعلی خان را آغامحمد خان پس از آن که با خود در شهرهای گوناگون ایران گرداند و به نشانه پیروزی پیکر نیمه جانش را در برابر دیدگان میردم نمایش داد به تهران برد و پس از چندی که وی را آزار و شکنجه بیشتر داد دستور کشتنش را داد.مرگ وی را به روش خفه کردن نوشته‌اند.پاره‌ای هم بر این باورند که او خودکشی کرده است.پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند.امروزه سنگ گوری بر خاکش نهاده‌اند که خرجش را بازاریان تهران پرداخت نمودند.

رفتار آغامحمدخان با بازماندگان واپسین شاه زند
دستور دیگرش بیرون کشیدن استخوانهای کریم خان زند،بنیادگذار پادشاهی زندیان از آرامگاهش بود،وی استخوانهای نخستین زند را به تهران برد و دستور داد که در زیر پله‌های کاخش جایی که همیشه از آن گذر می‌کرد خاک کنند تا همیشه بر آن پای نهد.این استخوانها تا پادشاهی رضاشاه پهلوی در همانجا ماند تا در زمان پادشاهی او استخوانها را با احترام بسیار از خاک بیرون آوردند و در جایی دیگر به خاک سپردند.
سپس دستور بازداشت و زورگیری داراییهای زندیان و وابستگان آنها را داد و آنگاه شاهزادگان و شاهدختان زندی را با خواری بسیار یکجا گرد آورده و به سوی استرآباد کوچاند.چنین می‌نماید که سرنوشت شومی بر آنها رفته است،برای نمونه دختر کریم خان زند را به زور به یک قاطرچی شوهر داده‌اند،ولی روی هم رفته به دلیل سانسور دستگاه قاجار آگاهی درستی از سرنوشت همه آنها نداریم. پسران لطفعلی خان فتح‌الله خان و خسرومیرزا نیز اخته شدند و مانند بردگان به فروش رسیدند. خسرومیرزا را پس از اخته کردن کور نمودند و به بردگی قاجارها گماشتند. به دستور خان قاجار سپاهیانش به شاهدخت مریم همسر لطفعلی خان تجاوز کنند.
آغامحمد خان همچنین مردم کرمان را نیز به گناه یاری دادن به لطفعلی خان جزای سختی داد،به فرمان او هفتاد هزار جفت چشم از مردان این شهر درآوردند و به زنان تجاوز کردند و آنان را چون بردگان فروختند و نه روز تمام این فاجعه دنباله داشت و در این دو روز تا توانستند از این شهر کشتند و بی‌سیرت کردند و ویران کردند و به آتش کشیدند و به بردگی بردند چنانکه کرمان تا سالها آبادی نیافت.به گزارش تاریخنویسان هشت هزارتن زن و کودک کرمانی را سپاهیانش به بردگی فروختند.همچنین به سبک مغولها فرمان داد تا از سر اسیرا جنگی کله‌منارهایی برای یادبود بسازند که تا سالها به جا بودند.
همچنین در برخورد با سربازان وفادار به لطفعلی خان دستور داد که گوششان را بریدند و چشمشان را از کاسه بیرون کشیدند و از فراز کوه به پایین پرتشان کردند.همچنین گروهی از وفاداران به واپسین شهریار زند را گرد آورد و شمشیرهایشان را بدان پس داد و گفت اگر می‌خواهند زنده بمانند باید با هم بجنگند،ولی آنها شمشیرها را به سوی خود برگرداندند و خودکشی کردند.نامدارترین سردار لطفعلی خان زال خان نام داشت.همچنین منشی شاه جوان را که میرزا محمدخان کاشانی نام داشت فرمان داد تا چشمش را درآوردند و دستش را بریدند.
رفیق بی کلک

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mil@d تشکر کرده اند:
nodet, Parsa84, SadafG, CAPTAIN PILOT, امام قلي خان, SA@M, javid_iran, SAMAN, AHMN

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

3320

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 34 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 10 آذر 1386 18:59

آرشيو سپاس: 13306 مرتبه در 1921 پست

Re: ماجرای تجاوز جنسی به لطفعلی خان زند و همسر باردارش

توسط Mil@d » دوشنبه 26 مرداد 1388 00:37

مزار و تصویری از لطفعلی خان که از او به عنوان یکی از زیباترین پادشاه ایران نیز یاد شده است

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

رفیق بی کلک

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mil@d تشکر کرده اند:
امام قلي خان, Parsa84, CAPTAIN PILOT, javid_iran, SAMAN, AHMN, SadafG

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

4027

تشکر کرده: 52 مرتبه
تشکر شده: 262 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 23 اسفند 1384 14:14

محل سکونت

کرج پلاک 43!

آرشيو سپاس: 13307 مرتبه در 2679 پست

Re: ماجرای تجاوز جنسی به لطفعلی خان زند و همسر باردارش

توسط Mohammad 1985 » دوشنبه 26 مرداد 1388 03:49

حالا این بابا با این همه وحشی گری ! هر شب نماز شب میخونده !!!  :-?   :-O  طوری که هیچ وقت ترک نمی کرده حتی در صورتی که بسیار خسته بوده !
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون

Junior Poster

Junior Poster



no avatar
پست ها

143

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 13 خرداد 1388 07:41

آرشيو سپاس: 138 مرتبه در 61 پست

Re: ماجرای تجاوز جنسی به لطفعلی خان زند و همسر باردارش

توسط iran_f14 » دوشنبه 26 مرداد 1388 08:31

قبر لطفعليخان كجاي بازار است ؟

New Member



no avatar
پست ها

3

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 30 شهریور 1387 13:56

آرشيو سپاس: 6 مرتبه در 2 پست

Re: ماجرای تجاوز جنسی به لطفعلی خان زند و همسر باردارش

توسط MOOOOM » دوشنبه 26 مرداد 1388 09:05

بازار- سبزه ميدان - خارج از صحن امامزاده

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

3320

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 34 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 10 آذر 1386 18:59

آرشيو سپاس: 13306 مرتبه در 1921 پست

Re: ماجرای تجاوز جنسی به لطفعلی خان زند و همسر باردارش

توسط Mil@d » دوشنبه 26 مرداد 1388 10:24

لطفعلی خان در فرهنگ توده

از آنجا که وی دارای ویژگیهای همه‌پسندی چون زیبایی، دلاوری، تسلیم ناپذیری و ایستادگی بیش از اندازه داشت و با دغاکاریها و بداقبالی و ناکامی و سرانجام شکنجه ددمنشانه و مرگ رودر رو شده بود در نزد مردم به شخصیتی افسانه‌ای همچون چهره‌های شاهنامه‌ای تبدیل شده‌است.برای او تصنیفهایی سروده شده‌است که در دل مردم زنده مانده و جهانگردان نیز حتی از آنها یاد کرده‌اند.بخشی از یکی از این تصنیفها را که در میان کرمانیان ساخته شده و مردم سالها آن را می‌خواندند در زیر می‌آید:
هر دم صدای نی میاد          آواز پی در پی میاد

لطفعلی خانَم کی میاد؟          روح و روانم کی میاد؟


امروزه نام لطفعلی خان در برخی شهرها بر خیابانهایی نهاده شده‌است، به ویژه در شیراز خیابانی به نام او نامگذاری شده‌است.

غران
غران نام اسب نامدار لطفعلی خان بود(بعلت رنگ سیاه اسب). نژاداین اسب نامشخص است که بارها جان ارباب خود را در نبردهای گوناگون رهانیده بود. این اسب تند و تیز سیاه رنگ بود و بر پیشانیش لکه‌ای سپید به مانند یک ستاره داشت. گریز لطفعلی خان از میان سپاه قاجارها در رویداد تاختن بر کرمان تنها با یاری غران شدنی گردید و چنانکه پیشتر گفته شد او فاصله میان کرمان تا بم را در بیست و چهار ساعت پیمود. سرانجام هنگامی که در بم لطفعلی خان بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان پاهای پشت این اسب را بریدند، حیوان به زانو می‌افتد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد، اسب روی پای بریده‌اش می‌ایستد ولی از درد تاب نمی‌آورد و به زمین می‌افتد.دیدن صحنه قطع شدن پاهای غران شاه جوان را متاثر کرد.
رفیق بی کلک

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mil@d تشکر کرده اند:
AHMN, امام قلي خان


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان



CentralClubs Hosting
cron