ارزيابي قرارداد تسليحاتي آمريكا با كشورهاي منطقه خاورميانه

در اين بخش مي‌توانيد در موارد متفرقه در مورد جنگ افزار به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 67
تاریخ عضویت: پنج شنبه 5 شهریور 1388, 1:25 pm
محل اقامت: تهران / م انقلاب
سپاس‌های ارسالی: 88 بار
سپاس‌های دریافتی: 78 بار

ارزيابي قرارداد تسليحاتي آمريكا با كشورهاي منطقه خاورميانه

پست توسط vahidm007 » چهار شنبه 11 شهریور 1388, 10:52 am

 ارزيابي قرارداد تسليحاتي آمريكا با كشورهاي منطقه خاورميانه و تأثيرات منطقه‌اي آن 
   
 دكتر علي بيگدلي، استاد دانشگاه و كارشناس مسائل بين‌المللي

روز چهارم اوت 2007، نيكلاس برنز معاون سياسي وزارت امور خارجة آمريكا اعلام كرد، رئيس جمهور با فروش 53 ميليارد دلار تسليحات متعارف پيشرفته به چهار كشور خاورميانه موافقت كرده است. اين پيشنهاد بايستي به تصويب كنگره برسد، اما برخي از سناتورها با فروش اسلحه به عربستان و امارات مخالفت كردند.
فروش اين حجم از سلاح‌هاي مدرن و متنوع از سوي آمريكا به كشورهاي مصر، عربستان و امارات (به غير از اسرائيل)، نشان‌دهندة تغيير راهبرد نظامي واشنگتن نسبت به منطقة خاورميانه است. اين قرارداد جنجالي گرچه رسماً تحقق پيدا كرده، اما در آمريكا، اتحادية اروپا و بويژه در منطقه، با عكس‌العمل‌هاي متفاوت و گاهي شديد روبه‌رو شد. طبق اظهارنظر برخي از خبرگزاري‌ها، جمهوري اسلامي ايران نيز مذاكره براي خريد 250 فروند ميگ 21 را با روسيه آغاز كرده است. گرچه اين تغيير راهبرد اين روزها ناشي از ناكامي نظامي – سياسي آمريكا در عراق است، اما از زمان فروپاشي شوروي تاكنون آمريكا راهبرد منطقه‌اي خود را بارها تغيير داده است. پيش از 11 سپتامبر 2001، راهبرد نظامي آمريكا بيشتر روي شوروي – اروپا – شرق آسيا و خاورميانه مستقر شده بود. آنچه براي رؤساي جمهور آمريكا، قبل از بوش، در اولويت قرار داشت، پياده كردن طرح «نقشة راه» به منظور برقراري صلح ميان فلسطين و اسرائيل و اعمال سياست مهار دوگانة ايران و عراق بود. در اين دوره، عربستان به عنوان مهم‌ترين متحد واشنگتن به حساب مي‌آمد؛ به‌طوري كه آمريكا به اتكاي عربستان و ديگر اعضاي شوراي همكاري خليج فارس، سياست‌هاي خود را عليه ايران و عراق پيش مي‌برد. در پي شكست سياست مهار دو گانه و ناكامي در اجراي نقشة راه و بويژه پس از حادثة 11 سپتامبر، عملاً آمريكا در خاورميانه در انزوا قرار گرفت. هرچند روابط تهران – واشنگتن براي مدت كوتاهي بعد از 11 سپتامبر رو به بهبودي گذاشت، زيرا ايران جزو نخستين دولت‌هايي بود كه اقدام تروريستي 11 سپتامبر را محكوم و در حملة آمريكا به افغانستان براي سقوط طالبان با واشنگتن همكاري كرد. اما بهبودي روابط به سرعت به سردي گراييد و سياست آمريكا نسبت به عراق رفته‌رفته شكل حملة نظامي به خود گرفت.
بعد از 11 سپتامبر روابط رياض – واشنگتن پس از نيم قرن اتحاد و دوستي به يكباره به تيرگي كشيده شد، زيرا از يك طرف مردم مصر، عربستان و امارات در يك واكنش دور از انتظار در ساعات پس از واقعة 11 سپتامبر دست به شادماني زدند و اين سه دولت، بويژه عربستان تحت فشار كانون‌هاي سلفي‌گري در محكوم كردن اين اقدام تروريستي عكس‌العمل مناسبي از خود بروز ندادند. روابط ميان آمريكا و عربستان زماني به تيرگي بيشتر گراييد كه مشخص شد از نوزده هواپيمارباي تروريست كه مرتكب واقعة 11 سپتامبر شدند، پانزده نفرشان از شهروندان سعودي و چهارنفرشان از اتباع امارات بوده‌‌اند. ادعاي محافل اطلاعاتي آمريكا داير بر كمك‌هاي سعودي و امارات و تجار اين كشورها به القاعده، سطح تيرگي روابط را افزايش داد. هرچند عربستان و امارات اعلام كردند كه تابعيت اين افراد را قبلاً لغو كرده بوده‌اند.
در اين راستا، چارلز اسكامر Charles Schumer سناتور سرشناس جمهوريخواه، عربستان را متحدي «دغل‌باز» ناميد كه در برابر منافع آمريكا دست به بازي دو گانه‌اي زده است. وي پيشنهاد كرد كه دولت بوش بايستي تمام همكاري خود با دولت رياض را به سرعت كاهش دهد. جورج بوش نيز در بحبوحة سردرگمي دولت و ملت آمريكا، عربستان را پمپ بنزيني بزرگ دانست كه بدون هيچ مسئولي به حال خود رها شده و ممكن است هر لحظه منفجر شود.
بعد از 11 سپتامبر و پس از طرح راهبرد «محورت شرارت» و ميليتاريزه كردن سياست منطقه‌اي خود، بوش، اسلام و كشورهاي اسلامي را كانون پرورش و حمايت تروريسم اعلام و اضافه كرد موج جديد اسلام‌گرايي خشن، به مراتب از كمونيسم دهه 1960 براي مردم و منافع آمريكا خطرناك‌تر است. به اين ترتيب در پي بحران‌‌سازي جديد، راهبرد مبارزة همه جانبه با تروريسم اسلامي، در صدر سياست نظامي نو محافظه‌كاران آمريكا در منطقه قرار گرفت و بي‌اعتمادي عميقي بر روابط عربستان و امارات با آمريكا حاكم شد.1 آمريكا به جاي پايگاه‌هاي نظامي خود در عربستان و امارات، پايگاه‌هاي جديدي در قطر و بحرين تأسيس كرد. قطر به عنوان مركز فرماندهي نيروهاي نظامي آمريكا در منطقه، اجازه داد آمريكا هرگونه عمليات نظامي در منطقه رااز قطر هدايت كند. پايگاه قطر، پس از پايگاه ناتو در تركيه، بزرگ‌ترين پايگاه نظامي آمريكا در منطقه، با 262 هزار متر مربع و 750 نيروي واكنش سريع و انبار بزرگي از صدها تانك ام – 1 و خودروهاي جنگي برادلي Bradly و جنگنده بمب‌افكن‌هاي پيشرفته اف – 18 و رادارهاي فوق‌مدرن است.
پس از حمله آمريكا به افغانستان در سال 2001 كه منجر به سقوط رژيم طالبان و سردي روابط با سعودي شد، سرنگوني رژيم صدام حسين در مارس 2003 توسط آمريكا، مورد حمايت مقامات سعودي قرار گرفت، زيرا صدام هميشه عامل تهديد بالفعلي براي منطقه بود. با تصرف عراق، آمريكا اطمينان پيدا كرد كه در قلب خاورميانه هم بر منابع عظيم نفتي دست يافته و هم به پايگاه زميني ارزشمندي كه مي‌تواند منطقه و بويژه جمهوري اسلامي ايران را تحت فشار و كنترل خود درآورد. از سوي ديگر سرمايه‌گذاري‌هاي آمريكا و اسرائيل روي منابع نفتي كشورهاي تازه استقلال يافتة شوروي در قفقاز و آسياي ميانه و تأسيس پايگاه نظامي در اين منطقه، سطح وابستگي نظامي و نفتي آمريكا به عربستان و امارات را كاهش داد. اما هنوز وجود 65 درصد از ذخائر شناخته شدة نفت جهان در منطقة خليج فارس و همچنين سطح بالاي سرمايه‌گذاري كمپاني‌هاي آمريكا در اين منطقه و بويژه در ظهران عربستان است و نقش عربستان در كنترل توليد و قيمت نفت در اوپك به نفع غرب، به آمريكا شهامت ايستادگي و رويارويي در مقابل عربستان را نمي‌دهد. 2 غير از نفت، احساس نگراني كشورهاي حوزة خليج فارس از تبديل ايران به يك كشور اتمي، بار ديگر آمريكا و اين كشورها را به هم نزديك كرده است.
از جانب ديگر، گرفتار شدن آمريكا در عراق و افغانستان و نفوذ ايران در ميان شيعيان عراق، باعث شد تا آمريكا نزديكي روابط با كشورهاي همساية عراق و بويژه عربستان را بيشتر مورد توجه قرار دهد. ديدار ملك‌عبدالله پادشاه عربستان در سال 2006 از آمريكا، به عنوان ميهمان ويژة رئيس جمهوري، روابط ميان دو كشور را تا حدود زيادي احياء‌كرد. اما در چنين موقعيتي آنچه حائز اهميت است، بي‌توجهي آمريكا به موضوع حقوق بشر در مصر و بويژه در عربستان است؛ زيرا قبلاً و در دورة ابهام روابط، هر روز سازمان‌هاي بين‌المللي و وزارت امور خارجة آمريكا، مصر و عربستان را به نقض حقوق بشر و عدم رعايت دموكراسي متهم مي‌كردند، ولي اينك دموكراسي بوش در خاورميانه با شكست روبه‌رو شده است.
آمريكا به‌منظور كنترل نفوذ ايران در عراق و افغانستان، دست به تشكيل ائتلافي مركب از مصر، عربستان و اردن زده است تا اين كشورهاي سني را وادار به جلوگيري از اشاعة مثلث شيعي ايران، عراق و لبنان كند. بنابراين فروش سخاوتمندانه تسليحات آمريكا به كشورهاي عرب به اضافه اسرائيل، نتيجة اين چنين معادلاتي طي سال‌هاي پس از 11 سپتامبر مي‌باشد. اينك تأثير فروش اسلحه را بررسي مي‌كنيم.
1 – سازمان ملي بازرسان آمريكا در گزارشي به سنا اعلام كرده است كه پرزيدنت بوش از 18 هدفي كه در عراق دنبال مي‌كرد، پس از سه سال و نيم فقط به سه هدف - آن هم به طور نسبي - دست يافته است. بنابراين با توجه به ناكامي آمريكا در عراق و نظر به اينكه بوش ماه‌هاي آخر رياست جمهوري را پشت سر مي‌گذارد و شديداً تحت فشار كنگره، با اكثريت دموكرات براي خروج نيروهاي آمريكايي از عراق قرار گرفته است، پيش‌بيني مي‌كند چنانچه ناچار شود به هر دليلي و به هر شكلي عراق را رها كند، بايستي در پي تأسيس و تقويت پايگاه‌هاي نظامي خود در كشورهاي متحد منطقه‌اي خود باشد تا از نفوذ و دخالت همسايگان عراق و بويژه ايران در آينده و شكل حكومت اين كشور جلوگيري كند.
2 – تنها هدف آمريكا در حوزة خليج فارس و خاورميانه، محدود كردن حاشية امنيتي و نفوذي ايران است. اگر فروش اسلحه با اين حجم صحت داشته باشد، اولاً منطقه را با نوعي ناامني نظامي روبه‌رو خواهد كرد، ثانياً همانند دوران جنگ سرد، دور جديدي از مسابقة تسليحاتي و خريد و انبار كردن تجهيزات نظامي را به راه خواهد انداخت و ثالثاً ممكن است فروش اسلحه يك ترفند سياسي باشد تا به اين وسيله ايران و برخي ديگر از كشورهاي منطقه از جمله سوريه را وادار كند كه براي خريد اسلحه به روسيه و اروپاي غربي متوسل شوند؛ زيرا موضوع فروش اسلحه موج كوتاهي بود كه زود فروكش كرد. فروش 300 ميليون دلار هواپيماي جنگي از سوي روسيه به اندونزي كه تحت نفوذ آمريكاست، در واقع باجي بود كه آمريكا به روسيه داد. روسيه در رويارويي ايران و آمريكا كاملاً به يك بازيگر دو چهره تبديل شده است. شايد در چنين شرايطي ما هم چاره‌اي جز اين نداريم كه روسيه را به نوعي در كنار خود و در شوراي امنيت داشته باشيم. بنابراين به نظر مي‌رسد جنجال فروش اسلحه با اين حجم بيشتر به يك حقة سياسي شباهت داشته باشد تا يك واقعيت نظامي؛ زيرا عربستان به قدري از منابع متنوع اروپايي – آمريكايي طي چند سال گذشته سلاح خريداري كرده كه قطعاً ظرفيت كاربري آن را ندارد. به اين ترتيب با نگاه بدبينانه، اين امر مي‌تواند بازي سياسي و به راه انداختن يك جنگ رواني عليه ايران باشد. بنابراين بايستي در مواجهه با چنين رفتارهاي سياسي، دولتمردان ما با دقت نظر و خويشتن‌داري روبه‌رو شوند؛ زيرا اصولاً سياست، بيشتر گزافه‌گويي است تا واقعيت‌گويي و غربي‌ها در اين شيوه مهارت كافي دارند!

پي‌نوشت‌‌ها:
1 – دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي وزارت امور خارجه، خلاصه مقالات دوازدهمين همايش بين‌المللي خليج فارس 14 و 15 اسفند 1380.
2 – از 1003 ميليارد بشكه نفت ذخيره شدة جهان، 663 ميليارد بشكة آن در خاورميانه به اثبات رسيده است. براي اطلاعات بيشتر به مجلة نگاه سال سوم شمارة 28 – آبان 1381، ص 4 مقالة «استراتژي امنيت ملي آمريكا پس از 11 سپتامبر» رجوع كنيد.
 
((( علم اگر در ستاره سهیل باشد مردمانی از سرزمین پارس به آن دست پیدا خواهند کرد )))

[لینک خارجی برای کاربران مهمان مخفی است، لطفا برای مشاهده لینک ثبت نام نموده و یا وارد سایت شوید]
یا علی جان مقتدای من توئی

ارسال پست

بازگشت به “متفرقه در مورد جنگ افزار”