در اين بخش مي‌توانيد در مورد موسيقي و مشاهير موسيقي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

New Member



no avatar
پست ها

13

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 1 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 2 تیر 1387 13:16

آرشيو سپاس: 39 مرتبه در 9 پست

دانلود پنج آلبوم از ناصر مسعودی-گیلکی

توسط shahrokh44 » يکشنبه 24 آبان 1388 11:58



سرزمین گیلان که از استانهای سرسبز وافتخار آمیز ایران است، با آن گنجینه های پربار و غنی موسیقی محلی (فولکلوریک ) همیشه الهام بخش و راه گشای آهنگسازان و هنرمندان و اساتیدبزرگ در هنرهای گوناگون بوده است. از جمله، استاد بزرگ« ابوالحسن صبا »وقتی به گیلان سفر کرد و ریاست مدرسه صنایع ظریفه این استان را پذیرفت بااستقبال و ذوق و استعداد مردم این سامان در موسیقی روبرو گردید و با عشق وعلاقه به کشف گوشه هایی از نواهای موسیقی محلی این دیار همت گماشت که ازجمله قطعه « رقص چوبی قاسم آباد » ، « زرد ملیجه » ، « گوسفند دوخوان » وقطعاتی دیگر که در آثار آن استاد بزرگوار باقی مانده که بیشتر آنها درمایه « دشتی » است. این خود گواه ذوق و هنر سرشار سرزمین گهربار و هنرپرورگیلان است. کودک گیلانی از بدو تولد تا هنگامی که مسئولیت زندگی به دوششمی افتد گوش و روانش با نغمات دلنشین ترانه های روستایی در شالیزارها ،جنگل ها و لب رودخانه ها پرورش می یابد.
  
ناصر مسعودی درچنین فضایی به سال 1314 در رشت، محله « صیقلان » متولد می گردد. هنوز بیشاز سه بهار از عمرش نگذشته بود که پدرش را از دست داد ، در آن زمانخانواده مسعودی مجموعاً عبارت از مادر و سه خواهر و سه برادر می شدند کهناصر کوچکترین آنها بود. بار مخارج تامین زندگی به دوش خواهر بزرگتر که ازهنر خیاطی برخوردار بود محول شده بود به همین دلیل بعد از فوت پدر به منزلجدیدی که در گذر « سوخته تکیه » کوچه « مستوفی » نقل مکان می کنند. صدایگیرا و نغمه خوانی در خانواده ناصر موج می زد به طوری که همگی آنها ازصدای خوش و دلنشین بر خوردار بودند ولی مشکلات گذران زندگی مجالی برایشکوفایی به آنها نمی داد پس ناصر هم نمی توانست از محضر و مکتب استادیبرخوردار شود و تنها الگوی او در هنر آواز، امکانات متفرقه ای بوده که دراطرافش وجود داشته است.
  
ناصر مسعودی خود در این باره می گوید : « اگر کار مختصری در شناسایی ومعرفی موسیقی گیلان انجام داده ام همه اش با تلاش و کوشش خودم بوده والبته تشویق هنر دوستان و دوستان هنرمند را نباید نادیده گرفت. من ضمن اینکه از کودکی که با نغمات دلنشین افراد خانواده ام خو گرفته بودم با صداهایخوش و گرم هنرمندان آن روزگار شهر رشت مانند: مرحوم حسین صوتی ، مرشدزورخانه محل ، موذن مسجد ، نوحه خوانان تکایا و گروهی کسبه دوره گرد وجوانان خوش صدای رشت که بیشتر در باغ با صفای محتشم جمع می شدند و نوا سرمی دادند آشنا و الهام می گرفتم و بعدها خوانندگانی چون : بیابانی ، یزدانپرست ، منجمی ، تحویلداری، مرتضوی ، قرقانی و عده ای دیگر و صفحاتگرامافون هنرمندانی مثل خانم قمرالملوک وزیری (بانوی آواز ایران) ، ظلی ،اقبال ، بدیع زاده ، معلم و استاد من بودند ولی بیش از دوازده سال نداشتمکه برای اولین بار، شخصی به نام حافظی که از فرهنگیان رشت بود قطعه ای باساز وی خواندم که هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم و من بارها با شوهرخواهرم و تار حافظی در منزل خواندم و پایه و مایه هنری من از همین جا شروعشد.»
  
ناصر مسعودی در سال 1328 بنا به اقتضای وضع خاص خود به تهران آمد و بابرادران دیگر در خیابان هفده شهریور فعلی و شهباز آن زمان اقامت گزید ولیجدایی از زادگاهش برای وی بسیار مشکل بود لیکن در تهران به واسطه امکاناتمختلف بهتری می توانست تلاش کند در همین اوقات با یکی از همشهری های مقیمتهران که مشغول تحصیل در دبیرستان بود آشنا می شود و توسط وی که در کلاسموسیقی علی اکبر خان شهنازی در خیابان ناصرخسرو درس مویسقی می گرفت بهکلاس استاد راه یافت، در این کلاس با آقای بحرینی معلم ویولون آشنا می شودو صدای وی مورد پسند بحرینی قرار می گیرد و توسط او به استاد شهنازی معرفیمی شود و ناصر بسیار نیاموخته ها را در محضر شادروان شهنازی آموخت و عشق وعلاقه به موسیقی سبب شد که ناصر گاهی چند روز هفته را در کلاس باشد ولیباز مشکلات زندگی مانع از ادامه این کار وی شد اما بهترین خاطرات ناصر دراین کلاس طبق گفته خودش زمانی بوده که با ساز آقای بحرینی و گاهی با تارزنده یار شنازی که برای خودشان در کلاس می نواختند ، بود وناصر بنا بهدستور استاد قطعه ای را با عشق فراوان ولی صدایی لرزان می خواند و همیشهمورد لطف و محبت استاد شهنازی قرار می گرفت. مسعودی در سال 1332 با محمودیخوانساری آشنا شد و این یکی دیگر از خاطرات به یاد ماندنی وی می باشد زیرادوستی محمودی خوانساری و مسعودی که بعدها دوستان هنرمند دیگری نیز به جمعآنان پیوستند ادامه پیدا می کند ولی دوستی او با مرحوم خوانساری خیلیصمیمی بود چه هر دو جویای نام و مشتاق یادگیری و تشنه آواز بودند. در آنایام محمودی خوانساری در منزل دائی اش که در میدان بهارستان بود زندگی میکرد. ناصر می گوید : « عصرها از کوچه جنب مسجد سپهسالار پیاده به طرف پشتورزشگاه شهباز دولاب برای تمرین می رفتیم ، با سادگی و بی توقعی و با کمالخلوص به خواندن می پرداختیم و هر دو نفر آرزوی رسیدن به هدف خود راداشتیم. یادش بخیر ،حبیب وزیری صدایی رسا داشت و تنی چند از هنرمندانیبودند که برای دل خود می خواندند و گاهی دور هم جمع می شدند و حالی میکردند و ردیفها و گوشه های موسیقی سنتی را با هم می خواندند مثل: پرویزتوکلی که ذوق ویولون داشت ، مسعود برزین که سنتور می نواخت ، این همهوسیله شکوفایی و تشویق من بودند.»
  
در سال 1334 ناصر به زادگاهش رشت رفت و ساکن شد. در همان سال با هنرمندانیکم نظیر چون : شادروان امیر عطایی که صوتی خوش و زخمه ای گوشنواز داشتآشنا شد. مرحوم امیر عطایی از مردم خطه دیلمان بود و تار نیکو می نواخت بهناصر خیلی علاقه داشت و گاهی او را یاری می کرد. غیر از امیر عطایی اشخاصدیگری مثل : کیهان دیوان بیگی ، رکن الدین نژند ، اسداله سمیعی، علیاکبرپور، رضا نیکوروان، غلامرضا امانی ، حسین آمنین ، تحویلداری ، منجمی ،منوچهر آمیغ و منوچهر ویسانلو هنرمندان لایقی بودند و هر کدام در کلاس وحال و هوای خود در پیشبرد موسیقی استان گیلان سهمی به سزا دارند و ناصر درمجالست با ایشان بسیار آموخت. درهمین اوان مسعودی به خاطر استعداد و علاقهبه بازی گری در تئاتر یزد مرحوم محمد حسن میلانی که از هنرمندان و بانیانتئاتر در گیلان بود معرفی شد و مدت سه سال در کار هنرپیشگی نیز فعالیت کردو در نمایشنامه های متعدد و گوناگونی مانند: « لیلی و مجنون » ، « یوسف وزلیخا» ، « فاجعه رمضان » و... شرکت کرد و ضمن این که در رادیو ارتش بهطور زنده هفته ای یک ربع ساعت با ارکستر اکبرپور و همکارانش به اجرای آوازو ترانه می پرداخت کار در تئاتر نیز خیلی مورد علاقه اش بود و ضمن اجراینقش، آواز هم می خواند ولی متاسفانه به خاطر حساس بودن تارهای صوتی اشنتوانست به کار ادامه دهد چون وقتی نقشهای پیرمرد و .. را به او می دادندمدتی دچار گرفتگی صدا می شد، با مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی در رشتطبیب پس از معاینه به ناصر گفت : « اگر به کار در تئاتر ادامه دهی، دیگرقادر به خواندن نخواهی بود» . ناصر با تمام عشق و علاقه ای که به تئاترداشت، ولی به خاطر موسیقی ، تئاتر را فدای موسیقی نمود و از تئاتر کنارهگرفت . در اینجا بی مناسبت نیست که از شادروان میلانی یادی شود و آن اینکه وی برای فرهنگ و هنر گیلان زحمت کشید و در این کار بسیار کوشا بود وبسیاری از هنرپیشگان خوب و فعال و با استعداد از دست پروردگان او می باشند.
  
در سال 1336 که رادیو گیلان افتتاح شد، ناصر مسعودی جزو اولین خوانندگانیبود که در این رادیو برنامه اجرا کرد و تا سال 1338 کنسرت هایی که درمدارس و مراکز فرهنگی و هنری دیگر اجرا کرد با شرکت و همکاری همینهنرمندان تئاتر و رادیو گیلان بود ولی همین ترانه ها را از سال 1340 تا1357 به شکلی زیباتر در رادیو و تلویزیون خواند که آهنگهای زیبا و محلی آنرا اشخاصی نظیر غلامرضا امانی یکی ازهنرمندان خوب رشت ساخت که عبارتند از:« گول گول پیرهن » ، « پاییز گول » ، « گول ریحان » و همچنین کارهایهنرمند باذوق حسین آمنین مثل: « چی ناز کونی » ، « روخانه لب » ، «پاورچین » و نیز رضا نیکوروان با ترانه « گول مار» و « آمده فصل بهار» همهو همه پانه های ترقی و تلاش ناصر بودند که همیشه در هر مجلسی با سپاس ازاین هنرمندان ارزنده و دیگر دوستانش مثل: کیهان دیوان بیگی یاد می کند.ولی برای علی اکبرپور که در طول چندین سال با ایشان همکاری داسته احترامفوقالعاده ای قائل است و بیش از 40 آهنگ محلی را باید ثمره این همکاریدانست که به یادگار مانده است. ناصر در این باره می گوید: « از نوجوانی تادوران شکوفایی هنرمند ارزنده علی اکبرپور با او همکاری داشتم، او هنرمندیاست شایسته و انسانی است والا و در مورد آهنگهایش معتقدم که همه آنهاالهام گرفته از شالیزارها و روستاهای سرسبز گیلان است».
این تلاش ادامه داشت تا سال1339 که ناصر به خدمت سربازی با سه سال تاخیر می رود و اواسط سال 1339 بهتهران اعزام می شود. در دوره تعلیماتی به وسیله یکی از دوستان نزدیکخانوادگی خود که خانم طلعت فیروزان و آقای توفیق رسام بودند و ناصر را کهمثل پسر خود دوست داشتند به « استاد احمد عبادی » و « ملوک ضرابی » معرفیمی کنند و استاد هم که مثل پدر هنرمندش، شادروان آقا میرزا عبداله پدرموسیقی سنتی ایران ، از هیچ کوششی درباره آموزش به هنردوستان دریغ نداشتاو را مانند پدری دلسوز مورد حمایت و تشویق قرار داد و در اسفند ماه 1339وی را به مرحوم پیرنیا معرفی کرد و ضمن شنیدن صدای ناصر او را مورد تشویققراد داد و اولین ترانه های محلی او « بنفشه » و« دلواپسی » را با سنتورزنده یاد رضا ورزنده و ضرب شادروان افتتاح در آن روز ضبط و در 13 فروردین1340 پخش شد و به طور کلی از همین سال فعالیت ناصر به طور دائم شروع و تاسال 57 ادامه داشت . ناصر سالها از محضر استاد عبادی کسب فیض کرد و یادگارهمین سالها که بین 1340 تا 1350 می شود، برگ سبزهایی چند و به یاد ماندنیبا پنجه سحرآمیز احمد عبادی باقی است که از کارهای خوب و سطح بالای مسعودیبه شمار می رود.

  
ناصر مسعودی در طول 18 سال تلاش در رادیو و تلویزیون با هنرمندان بزرگیمانند: اصغربهاری( کمانچه ) ، مهدی خالدی( ویولون) ، رضا ورزنده(سنتور) ،حبیب اله بدیعی( ویولون) ، محمد میر نقیبی ( ویولون) ، عباس شاپوری(ویولون) ، جلیل شهناز ( تار) ، لطف اله مجد ( تار) ، فرهنگ شریف ( تار) ،فریدون حافظی ( تار) ، امیر ناصر افتتاح ( تنبک) ، عباس زندی( سنتور) ،ابراهیم سرخوش( تار) ، شاپور حاتمی( تار) ، مجید نجاحی ( سنتور) ، بزرگلشگری ( ویولون) ، جواد لشگری ( ویولون) ، جهانگیر ملک ( تنبک) ، محمدموسوی ( نی) ، سلیم فرزان ( قره نی ) ، مرتضی حنانه ( پیانو) ، جوادمعروفی ( پیانو) ، فریدون ناصری ( پیانو) و فرهاد فخرالدینی ( ویولون)همکاری داشته که آهنگهایی مثل « به یاد آشنا » ، « نفرین بر مستی» و «مسافر» او را به یاد خاطرات دوران جوانی می اندازد.
  
مرتضیخان حنانه آهنگ زیبایی در ارکستر فارابی که آهنگی محلی گیلکی بود به نام «اله تی تی » با صدای ناصر که ترانه لالایی برای دخترش بود خوانده با شعریدلپذیر از « سروش گیلانی» ، کاری زیبا و به یاد ماندنی از خود به جاگذاشتند .
  
ناصر مسعودی در سال 1342 با دختری از گیلان ازدواج کرد و کانونی گرم و پرمهر و صفا دارند، ثمره این ازدواج ، دو دختر و یک پسر می باشند .
  
ناصر مسعودی هیچ وقت در هنر ادعایی نکرد و انسانی بی تکبر و دوست داشتنیاست که این از خوی و خصلت و مسلک درویشی او می باشد. وی معتقد است کههمیشه شاگرد بوده و به هنر همه هنرمندان احترام می گذارد ، منتها هر که رادر جای خودش. به هر حال حاصل 18 سال تلاش مداوم ناصر در رادیو و تلویزیونبیش از 200 ترانه محلی و غیر محلی است و حدود 12 آواز در برگ سبز و بیش از20 ترانه در برنامه شاخه گل و گلهای صحرایی رادیو می باشد.
  
ناصر در مورد هنرمندان سرزمین گیلان زادگاه خود می گوید : « به فریدونپوررضا، زیباکناری ، منصور زمانی ، دعایی، و از پیش کسوتان به مهندسعاشورپور که صدایی گرم دارد علاقه دارم و همچنین آقایان تقی پور ، باقراسکویی، سعید امیررحمت ، که هر کدام آهنگی زیبا و در خور توجه برایم ساختهاند و مسعود آجلی که بیش از 8 آهنگ مردمی برایم ساخت ، نظیر: « میر علیچوپان » ، « ایشااله » ، « لیلای من » ، « طفل دبستونی» و... که از اقبالعمومی برخوردار شدند. و ضمن ارادت به تمام شعرا به « نوذر پرنگ » ارادتیخاص دارم.
  
ناصر مسعودی در سال 1343 بنا به پیشنهاد مرحوم استاد روح اله خالقی بهاتفاق آقایان استاد مهدی خالدی ، فرهنگ شریف ، جهانگیر ملک ، در چهارچوبمبادلات فرهنگی و هنری سفری به شوروی سابق داشت و در سال 1352 نیز سفری بهآمریکا جهت شناساندن و معرفی موسیقی اصیل ایران به مردم آن سامان و دو سفربه پاکستان و یکبار به آلمان که ضمن اجرای موسیقی سنتی ، برنامه هایی درموسیقی محلی نیز اجرا کرد

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب shahrokh44 تشکر کرده اند:
ganjineh, Mahdi1944, behdani_a, sinderela

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان



CentralClubs Hosting