در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Major I

Major I



نماد کاربر
پست ها

5234

تشکر کرده: 17 مرتبه
تشکر شده: 353 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 25 خرداد 1385 14:47

محل سکونت

http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

آرشيو سپاس: 4023 مرتبه در 1451 پست

تاثیر سینما در "ازخود بیگانه کردن" انسان

توسط ganjineh » چهارشنبه 23 دی 1388 20:20

خلاصۀ گفتاری منتظر نشده از شهید آوینی در باره ی تاثیر سینما در "ازخود بیگانه کردن" انسان
اگر سؤال این باشد که «چه چیزی سینما را از این جذابیت برخوردار کرده است؟» در جواب باید گفت: «توهّم واقعیت». اما ما معنی توهّم واقعیت را نمی‏توانیم بفهمیم مگر اینکه بدانیم این جذابیت چه چنگ آویزی در درون ما دارد.
هر آنچه بیرون از ما، ما را به خود جذب می‏کند، اگر نسبتی با وجود مانداشته باشد و چنگ آویزی در وجود ما نیابد تا خود را به آن بیاویزد اصلاًما به طرفش نخواهیم رفت. این توهّم واقعیت چیست، چگونه ایجاد شده و چهخانه‏ای در درون ما دارد که ما را به خود جذب می‏کند؟ جستجوی جواب اینسؤالها برای شناختن ماهیت سینما لازم است و البته ما در طی این یک جلسهنمی‏توانیم به همه سؤالها جواب بدهیم و فقط طرح سؤال می‏کنیم، چرا که درخود این سؤالها نیز تذکراتی بسیار جدی وجود دارد.

اگر این توهّم واقعیت یا واقعیت سینمایی سیری داستانی به خود نگرفته بود، باز هم این همه جذابیت نداشت. جذابیت سینما در آنجاست که چنگ آویزهایی در فطرت مایافته است و فی المثل درباره داستان باید گفت که بشر از آنجا که در نسبتبین مرگ و زندگی و مبدأ و معاد و نسبتی که بین او و زمان برقرار می‏شودوجود پیدا می‏کند، به سیر داستانی و قصه و تاریخ گرایش دارد و به همین علتاست که جذابیت قصه و داستان و تاریخ برای انسان امری فطری است، یعنی ریشهدر فطرت انسانی دارد. اگر بشر نمی‏مرد و جاودانه بود، علاقه‏ای هم به قصهو تاریخ نداشت. یکی از مهمترین صفاتی که واقعیت سنیمایی را از جذابیت فعلیبرخوردار کرده سیر داستانی است و جذابیت سیر داستانی هم در نسبتی است کهبین انسان و مبدأ و معاد و مرگ و زندگی وجود دارد.

از داستان گذشته، سینما آن گونه که اکنون در دنیا محقّق شده این صفات فطری را اغلب در جهت ضعفهای بشری خوب شناخته و بر همین اساس رابطه خویش را با انسان بنا نهاده است.


سینما، یا به عبارت بهتر، تماشای فیلم جز به توسط الیناسیون انسان تحقق پیدا نمی‏کند.
الیناسیون را از خود بیگانگی ترجمه کرده‏اند و مصداق اتَمّش را در مجانینمی‏یابیم. دیوانه‏ها بدون آگاهی از هویت اصلی خودشان شخصیتی موهوم برایخود تصور کرده‏اند و در آن فرو رفته‏اند. تعبیر الیناسیون در نحله‏هایمختلف فلسفی در غرب معانی مختلفی پیدا کرده است، ولی ما بدون توجه به اینتفاوتها الیناسیون را به معنایی گرفته‏ایم که با فرهنگ ما بیشتر سازگاریدارد.

قراردادی که بین تماشاگر فیلم و فیلمساز وجود دارد آن است کهتماشاگر با پای خودش می‏رود و در فضای تاریکی روی صندلی می‏نشیند و خودشرا تسلیم فیلمساز می‏کند تا به هر سان که می‏خواهد او را در یک واقعیتموهوم غرق کند، آنچنان که در تمام مدت تماشای فیلم اصلاً هویت حقیقی خویشرا به یاد نیاورد و رجعتی به خویش نداشته باشد.
مع الاسف میزان توفیق فیلمساز نیز در همین جاست؛ فیلم خوب فیلمی است که درتمام مدت تماشاگر را زمین نگذارد و با رشته این جذابیت سحرانگیز تا آنجااو را گرفته باشد که امکان رجعت به خویش را به او ندهد.

وقتی به بچه‏هایی که در حال بازی هستند بنگریم، درمی یابیم که تعبیر «خوض»در قرآن چقدر عمیق و بلیغ است. بچه‏ها در نقش موهوم خویش در بازی آن همهفرو می‏روند که غرق می‏شوند و زندگی غیر اهل حق نیز این چنین است؛ بازیموهومی بیش نیست.اینها از جهان خارج از خودشان توهّمی دارند که اصلاًمطابق با واقع نیست و ما میزان صحت ادراک را مطابقت با واقع یا نفس الامرمی‏دانیم. جهانی که اینان بر اساس شناخت خویش پیرامون خود آفریده‏اند،جهانی غیر واقعی و خیالی است و از همین روست که عرض کردم جهان دارالمجانینبزرگی است.

بشر امروز از این غفلتی که نسبت به حقیقت و وجود حقیقی خویش دارد استقبال می‏کند!
وقتی خود آگاهی انسان با درد و رنج همراه است، غفلت ملازم با لذت است واین چنین، غالب انسانها، جز اولیای خدا، خود را به آن می‏سپارند. درنهادهای اجتماعی بشر امروز، موارد مختلفی از مصادیق و شواهد این مدعا راپیدا خواهیم کرد:
دیسکوتکها، کاباره‏ها، میخانه‏ها، شهرهای بازی،قمارخانه‏ها، سینماها، کلوبهای مختلف بیلیارد، بولینگ و بسیاری ازبازیهایی که تحت عنوان ورزش پنهان شده‏اند... همه و همه مظاهری هستند از همان معنایی که گفته شد: غفلتکده‏هایی که بشر امروز برای فرار از عقل و اختیار و خودآگاهی ساخته است.

نقطه گرایش انسان به سوی مستی، ترک عقل و اختیار و آسودگی از رنجهای وجود و حیرت و دهشتی است که با آن همراه است.
سینما نیز آنچنان که امروز به طور عموم وجود دارد، مفرّی است که بشر برایگریز از خود ساخته است و البتّه همان طور که بعدها عرض خواهد شد، ماسینما را منحصر در این غفلتکده‏ای که امروز کمپانیهای تجارتی فیلمسازی بناکرده‏اند نمی‏دانیم و برای آن وظایف دیگری نیز قائل هستیم... هرچند آنچه اکنون وجود دارد همان است که گفتیم. بشر در هنگام تماشای فیلمیکه همه وجود او را به خود جذب کند، به نحوی از بیخودی و غفلت و مستی دستمی‏یابد که بسیار لذتبخش است؛ این لذت است که انسان را به سوی سینمامی‏کشاند.

شاخص اصلی وجود انسان همین عقل و اختیار اوست.
حرکت بالاراده در مورد حیوانات نیز تحقق دارد و آنچه انسان را متمایز می‏سازد اختیاراست نه حرکت ارادی که حیوانات نیز به یک معنا از آن برخوردار هستند. بازبه همین علت است که این اختیار را به همان امانتی تفسیر کرده‏اند که انساناز ازل عهده دار آن شده است.
تماشاگری کهبا پای اختیار به فضای تاریک سینما می‏رود و خود را در صحنه واقعیتسینمایی غرق می‏کند، اصلاً بدون ترک اختیار امکان پرداختن به فیلم وتماشای آن را پیدا نمی‏کند، یعنی استغراقش در آن واقعیت، موکول به این امر است.

برده یا بنده به کسی اطلاق می‏شود که از خود اختیار ندارد و از آن آزادیکه شاخص وجود بشر است برخوردار نیست. غربیها هم با اینکه آزادی را طوردیگری معنا کرده‏اند اما آن را شاخص وجود بشر می‏دانند. در مقابلِ لفظبنده یا برده، کلمه حرّ یا آزاد وجود دارد. پس انسانی که اختیار ندارد،بنده یا عبد است اما عبودیت نیز مطلقا مذموم نیست. عبودیت به معنای ممدوحآن، قله غایی تکامل و تعالی روح بشر است و مقام عبداللهی همان مقام خلیفةاللهی است. آنچه هست این است که اگر لازمه تماشای فیلم ترک اختیار و گذشتن از خود و خودآگاهی است، پس این کار فی نفسه نوعی عبودیت یا عبادت است که هم می‏تواند ممدوح باشد، هم مذموم. میزان حسن و قبح این عمل، در جواب این پرسش است که آیا فیلم جانب حق را نگاه داشته است یا خیر؟

ترک اختیار هنگام تماشای فیلم مطلق نیست و هر چه تماشاگر بیشتر در واقعیت موهوم پرده سینما غرق شود، از خود و اختیار خویش بیشتر و بیشتر فاصله می‏گیرد و این عمل بیشتر مصداق آنچه گفتیم واقع می‏شود.
از یک سو تماشای فیلم برای انسانهای متکامل اصلاً با ترک اختیار همراهنیست و از سوی دیگر، درباره کودکان و انسانهای ضعیف النفس، سحر و جادویفیلم تأثیر بیشتری دارد.
تعبیری که یکی از دوستان فیلمساز ما داشت هیپنوتیزم بود؛ یعنی می‏گفت عملیکه سینما با انسان می‏کند، هیپنوتیزم است. و او این را از ذاتیات سینما واصلی‏ترین مشخصه ذاتی آن قلمداد می‏کرد و بشدت اعتراض داشت نسبت به آنانکه درباره جذابیت سینما چون و چرا می‏کنند و می‏خواهند سینما را به سمتیبکشانند که از جاذبیتهای کاذب پرهیز کند. می‏گفت چه کسی می‏تواند بگوید که این جاذبیت کاذب است یا نه و می‏گفت که اصلاً هیپنوتیزم رکن اساسی سینماست و همان چیز است که سینما از طریق آن محقّق می‏گردد.
نتیجه‏ای که او می‏خواست بگیرد درباره بچه‏ها بود؛ می‏گفت اصلاً سینما وسیله سرگرمی و تربیت بچه‏هاست؛ بزرگترهاشخصیت نهایی خود را یافته‏اند و دیگر امکان تحول و تغییر ندارند. سینمامتعلق به بچه‏هاست و از طریق سینما است که ما می‏توانیم نسل آینده انقلابرا بسازیم.
مثالی که او می‏آورد در مورد آثار رودیارد کیپلینگ بود ـهم او که متهم به فراماسونری است. می‏گفت: بعد از بیست سال همان قهرمانهایفراماسونرکیپلینگ، تمام سطح ممالک مستعمره امپراتوری بریتانیا را درجستجوی همان اهدافی که کیپلینگ داشت، پر کرده‏اند. می‏گفت که تأثیر معجزهآسای داستانهای او در سادگی و جذابیت آنهاست و بعد این نتیجه را با وضعفعلی خودمان قیاس می‏کرد.

آنچه نقل به مضمون کردم، در همه وجوه و با همه وسعتش، منتهی به آن مطلبیکه مورد بحث بود نمی‏شود؛ قصد حقیر فقط تکیه بر این گفته بود که ایشان هماعتقاد داشت که تا آن هیپنوتیزم کذایی درباره تماشاگر اتفاق نیفتد، فیلم وسینما به معنای حقیقی تحقق نمی یابد.

حالا اگر دقت کنیم خواهیم دید همان طور که بچه‏ها و انسانهای ضعیف النفس در برابر سینما کاملاً خلع اختیار می‏شوند، کسانی هم هستند که به راحتی در برابر فیلم از عقل و اختیار خود صرف نظر نمی‏کنند.بنده هم می‏شناسم کسانی را که اصلاً تحمل سینما و تلویزیون را ندارند واصلاً نمی‏توانند خود را به فیلم تسلیم کنند؛ احتراز دارند و می‏گریزند،چرا که شرط اول تماشای فیلم و لذت بردن از آن، این است که انسان از خودخارج شود و در سیر عواطف و احساسات فیلم و حوادث آن شریک گردد و البتهمقصود از این خود، «خودبالفعل» یا شخصیت فردی هر کس نیست بلکه مراد شخصیتحقیقی نفس است.

حالا با توجه به این مقدمات می‏خواهم پرسشی طرح کنم و آن اینکه:
آیا مخاطب سینما عامه مردم نیستند؟
آیا سینما با انسانهای متکامل نیز می‏تواند ایجاد رابطه کند؟
آیا باید هدایت عام و خاص را از هم تفکیک کنیم و درباره وظیفه پرورشی سینما، بحث کنیم در این معنا که آیا سینما انسانهای متکامل و خواص را نیز مورد خطاب دارد؟

می‏دانید که اگر در سینما محاوره و مخاطبه‏ای در کار باشد، آنگاه فهم ودرک مخاطب یکی از موازین اساسی است که باید رعایت گردد. به طور عموم درفیلمهای سینمایی و تلویزیونی بگردید و بعد از خود سؤال کنید که مخاطب عامسینما و تلویزیون کیست.
تأثیرات سینما بر غالب مردم، جوانان و نوجوانان وبچه‏ها واقعا شگفت‏انگیز است و این واقعیتی است که بسیاری از جواناناسوه‏های خویش را از سینما انتخاب می‏کنند؛ اما در عین حال نباید فراموش کرد که این حکم مطلق نیست.
در همین جامعه خودمان و در همین جایی که اکنون جوانان بالای شهر غایاتزندگی خویش را در فیلمهای آمریکایی می‏جویند، در شب بیست و سوم ماه رمضان،در غالب مساجد پایین شهر، جوانهایی هستند، شانزده، هفده و زیر بیست سال کهنشسته اند و به خاطر چیزهایی که در چشم آن بالاشهریها موهوم، پرت و اصلاًدور از واقعیت است، زارزار گریه می‏کنند و اسم حضرت زهرا(س) که می‏آید،اختیار از کف می‏دهند.

اینها آن نسبت مورد نظر را با سینما و تلویزیون ندارند و اعتنایی هم بهتلویزیون و تئاتر ندارند، رمان هم نمی‏خوانند. اسوه‏هایشان را در تاریخاسلام، ائمه معصومین(ع) و اولیای خدا می‏جویند و اصلاً دنیایشان دنیایدیگری است. هستند کسانی که این چنین‏اند و هستند کسانی که آنچنان. اما شکینیست که چهره غالب اجتماعات ما را همانها می‏سازند که بشدت متأثر ازتبلیغات رسانه‏های گروهی و فضای جامعه و مخصوصا تلویزیون هستند، چرا کهاکنون تلویزیون می‏رود که بسیاری از وظایف کنونی سینما را بر عهده بگیرد.از تأثیر سینما و تلویزیون بر این اقشار عظیم انسانها نمی‏توان غافل شد وبا کمال جدیت باید جوانها، نوجوانهاو مخصوصا بچه‏ها را دریافت.

همان دوستی که از او صحبت کردیم بشدت اعتراض می‏کرد به اینکه چرا در مقامتئوری بافی برای سینما، در این روزگار عده‏ای عنوان می‏کنند که سینمانباید خودآگاهی تماشاگر را نفی کند. می‏گفت که اصلاً سینما با نفی خودآگاهی تماشاگر موجودیت پیدا می‏کندو وقتی گفته می‏شود که نباید سینما خودآگاهی تماشاگر را نفی کند، مثل ایناست که ما بگوییم «فیلمی بسازیم که فیلم نباشد!» می‏گفت که اصلاً اینمباحث روشنفکرمآبانه را باید کنار گذاشت و از جذابیتی که سینما دارد بایدبرای جذب این نوجوانانی که اکنون آتاری همه زندگیشان را پر کرده استاستفاده کرد.

البته باید در این معنا تحقیق و تفکر کرد که سینما باید در چه جهتی حرکت کند. باید دست از نفی خودآگاهی تماشاگر بردارد و یا نه، از این سحر و جادو در جذابیت و تأثیر هر چه بیشتر سود بجوید؟
آیا در روی آوردن به جاذبیتهای سینمایی محدودیتی نیست؟
اصلاً این جذابیت چیست؟
وقتی انسان به سمت ظرف غذا کشیده می‏شود، مشخص است که چرا، معلوم است که غذا چه نسبتی با وجودش دارد؛ اما سینما چطور؟ جذابیت سینما در کجای وجود ما خانه دارد؟
به هر تقدیر ما باید سینما را بشناسیم و چون سینما محصول فلسفه است، خودرا بی نیاز از فلسفه و چون و چرا کردن در بدیهیات مشهور و مقبول ندانیم.فطرت بشر را نیز بشناسیم، نه آنچنان که در علوم رسمی عنوان می‏شود.
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
http://ganjineh-elahi.com/

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 4 مهمان