در اين بخش مي‌توانيد در مورد رزم ناوها به بحث بپردازيد
Commander

Commander



نماد کاربر
پست ها

1189

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 41 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 1 خرداد 1385 02:58

آرشيو سپاس: 5148 مرتبه در 685 پست

رافائل

توسط Fariborz » شنبه 26 دی 1388 02:46

سرگذشت كشتي رافائل



 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 




يكي از صبح هاي بهار 1365 بود . موج ها ي دريا بوق بلند و غريبي را به گوش اهالي شهر بوشهر مي رساند. مردمان بندر بوشهر وقتي از پنجره ي خانه هاي بافت قديم به بيرون نگاه انداختند حيرت زده ، غول سفيد و باشكوهي را ديدند كه به ساحل بوشهر نزديك مي شد. كسي خبر نداشت كه اين كشتي بزرگ و سفيد كه تراكم دود از دودكش هاي عقبش به هوا بر مي خاست و بدنه اش اين چنين سفيد و درخشان بود ، قرار است سال ها مهمان ذهن وجان مردمان اين شهر شود . بوشهري ها كه تا به حال كشتي هاي زيادي را ديده بودند فوج فوج مي آمدند ، در ساحل جمع مي شدند و با اشتياق اين كشتي زيبا را مي ديدند و با زمينه اي از اين كشتي عكس مي گرفتند.

اين يكي با بقيه ي كشتي ها فرق داشت . كاخي شناور و مدرن در كنار شهر و مردمان بوشهر لنگر انداخته بود و زيبايي هاي فوق مدرنش را به رخ قديمي و سنتي شهري مي كشيد كه دوران واپسين پادشاهي پهلوي دوم را از سر مي گذراند. شاهي كه در اين شهر كوچك و ساحلي، انبوهي از روياهاي جاه طلبانه و بلندپروازانه اش را گردهم جمع كرده بود.

از نيروگاه اتمي تا فانتوم هاي فوق مدرن اف -14 و پايگاه دريايي ارتش و خانه هاي شيك سازماني ارتش كه اسراييلي ها در قالب شركت "هديش" مي ساختندشان ... از استانداري بوشهر به دربار محمدرضا شاه تلگراف زدند . وزير دربار وقت ، اسداله علم صبحگاه اصلاح كرده و اتوكشيده ، خوشحال بود كه مي تواند خبر خوشي را براي شاه ببرد . گره ي كراواتش را صاف كرد ، وارد شد ، تعظيمي كرده و دست شاه را بوسيد و گفت: « چشم تان روشن! اعلي حضرت كشتي ايتاليايي هم كه خريد فرموده بوديد به بوشهر صحيح و سالم رسيده،مبارك است!» برق شادي در چشم هاي شاه موج زد. به روي خودش نياورد و با تبختري شاهانه به علم گفت : « خيلي هم خوب ! خبر داشتم ... دستور داديم آن يكي هم در بندرعباس باشدش براي سربازان ... امروز عرايضي هم داريد ؟» علم تا كمر خم شده بود و گفته بود :« خدا شاهنشاه را به سلامت بدارد، بله امروز زياد مزاحمت دارم»...

در ذهن مردم همه ي شهرها پاره اي چيزها هستند كه تبديل به يك «خاطره ي جمعي» شده اند . اين چيزها مي تواند اشيايي در دسترس باشند و يا حوادث در دوردست .اين ماجرا وقتي مي تواند نمود بيشتري داشته باشد كه همزمان شده باشد با پيدايش مظاهر دنياي جديد و ابزار و اشياي مدرنيزاسيون . به ناگاه مي بيني كه در حافظه ي شهر تهران يك عالمه خاطره تلنبار شده است . از ماشين دودي و سينماتوغراف تا لاله زار و كافه نادري و تماشاخانه ها و مسجد بازار و بين الحرمين . ديگر همه مان هم خوب دستگيرمان شده كه ما ايراني ها به شدت حسرت گذشته و يادهايش را مي خوريم . آثار علي حاتمي كارگردان فقيد و بزرگ سينما را كه مي بيني دوست داري در ِ خانه و اينترنت را به روي خودت ببندي و بروي در عالم سريال «هزار دستان» همراه با فرمانفرمايان آن قدر چلوكباب و دوغ بخوري تا بتركي...


علي حاتمي برآيند همين دستگاه ذهن ايراني است كه هميشه گذشته را عزيز داشته و آن را نسبت به حال پربارتر و مايه ي آرامش و تسلاي خاطرش يافته است. بوشهر نيز پر از اين يادها و خاطره هاست كه ديگر نماد شده اند و اگر كسي بخواهد نشانه شناسي و دال و مدلول سكنه ي اين بندر را بيرون بكشد خوب و راحت مي تواند از همين ها خيلي چيزها را دريابد . از سينماي محمد غوص تا كنسولخونه بريتانيا و زمين تنيس و عمارت كلاه فرنگي و مزار آل عصفور و فانوس دريايي و طاق خوني و عمارت حاج رييس تا گداخانه و عمارت هاي تنگك و مساجد چهار محل و كليساها . هر كدام از اين ها در بخشي از ضمير ناخودآگاه مردم اين شهر قرار گرفته و به ناگاه رخ نشان مي دهد و در وقت و بي وقت ، يا بهانه اي براي توسعه مي شوند ويا مانعي براي توسعه اين شهر! اما يكي از اين نام ها كه به شكل حيرت انگيزي هميشه با بوشهري ها كه دهه ي پنجاه شمسي را در اين شهر تجربه كرده اند همراه بوده است. نام يك كشتي : رافائل. كشتي اي كه آنها كه ديده اندش با حسرت يادش مي كنند و آنهايي هم كه نديده اندش در پي اين هستند كه حكايتش چه بوده است. اين كشتي كه مي گويند مردم شهر شبانه و روزانه ،به دريا مي زدند و از دل آب و از ميان پاره هاي آهن و فولاد و چوب ،قاشق و چنگال نقره و ظروف مطلّا بيرون مي آورند و فيلم هاي فيلم خانه اش را مي بردند از كجا سرو كله اش پيدا شده بود ...

سرگذشت كشتي رافائل در اين شهر در ميان كلافي از افسانه هاي شنيدني پيچ و تاب مي خورد. اينكه چطور شد به ناگاه در صبحي سپيدرنگ به مانند غولي زيبا در كنار ساحل بوشهر ظاهر شود ، از كجا آمده بود و عاقبتش چه شد و چرا مي گويند براي شهر شگون نداشت... اميدوارم آنچه كه در ادامه مي آيد بتواند ورقي از اين كتاب «افسانه هاي رافائل» بكاهد. چرا كه زمانه ،روزگاري است كه هر چه كمتر افسانه بشنويم بهتر ومنطقي تر زندگي مي كنيم و بيشتر رفتارهاي مدني از خود نشان مي دهيم هر چند كه هيچگاه آتش خنياگران افسانه سرا خاموشي ندارد و عطش ما براي شنيدنشان نيز همچنين... تولد در دهه ي چهل و پنجاه ميلادي ، با وجودي كه هواپيماهاي مسافربري، مسير اقيانوس آتلانتيك را به خوبي و به سرعت طي مي كردند اما در اروپا ايتاليايي ها كه نمي خواستند شكست و ضعف خود را در صنعت حمل و نقل هوايي پذيرا شوند ، به تقويت صنعت دريانوردي خويش پرداختند به همين دليل مديران ارشد دريانوردي ايتاليا دستور ساخت دو شاهكار را صادر كردند. شاهكارهايي كه پشتوانه اش دولت ايتاليا بود و چيزي نگذشت كه به يك پروژه ي ملي تبديل شد.


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 




نخستين طرح كشتي هاي «ميكل آنژ» و «رافائل» در سال 1958 ميلادي كشيده شد. قرار بود هنر تاريخي طراحي ايتاليايي ها با هنر و صنعت مهندسي كشتي سازي آن زمان در هم ممزوج شود و دو شناور بزرگ را ايجاد كند . طراحي ها در ابتدا، دو كشتي را با بدنه ي سياه رنگ و دو دودكش بزرگ سفيد نشان مي داد.اما برخلاف ديدگاه سنتي كشتي سازان ايتاليايي، طراح اين پروژه تصميم به طراحي يك كشتي مدرن گرفت.بنابراين دوباره تيم طراحان دست به كار شدند و كشتي اي را با بدنه ي سفيد همراه با دو دودكش بزرگ مشبك به سرپرستي پرفسور "موتورينو" استاد دانشگاه پلي تكنيك تورينو طراحي كردند. طراحي غريب و بي سابقه اي شده بود. در 16 سپتامبر 1962 (یکشنبه 25 شهريور 1341) ابتدا كليد ساخت خواهر كوچكتر ، كشتي ميكل آنژ زده شد.پنج ماه بعد ساخت جفت بزرگتر اين كشتي آغاز شد و رافائل نيز رخ نشان داد.سه سال بعد در 1965 (1344 ش) بود كه كشتي ميكل آنژ به آب انداخته شد و سفر خود را ميان بندر جنوا و نيويورك آغاز كرد. كمي بعد هم رافائل به طول 276 متر و عرض 31 متر ساخته شد. رافائل را از همان ابتدا بسيار بزرگتر و مجلل تر ساخته بودند و فقط در درياي مديترانه به سفرهاي دريايي فرستاده مي شد. كمي بعد اين كشتي گرانبها نيز ميان جنوا و نيويورك سفرهاي عظيم درياي اش را با 1775 نفر مسافر آغاز كرد. امكانات امكاناتي كه در رافائل و ميكل آنژ تعبيه شده بود حيرت انگيز بود . در كشتي رافائل 850 خروجي راديو تلفني، 6 استخر شنا، 750 كابين، 18 آسانسور، 30 سالن اجتماعات، تالار نمايشي با 500 صندلي و باشگاه هاي ژيمناستيك و پرورش قواي جسماني و... ساخته شده بود. اما بايد به چيزي اعتراف كرد و آن اين بود كه اين دو خواهر زيبارو و پرجاه و جلال، هيچگاه نتوانستند حتي ليره اي براي خطوط دريايي كشتيراني ايتاليا منفعت به دست بياورند! چرا كه با وجود استقبال زيادي كه از اين دو كشتي مي شد ، هزينه هاي سنگين نگهداري آنها ديگر جايي را براي منفعت باقي نمي گذاشت .هر چند كسي نمي تواند اين نكته را ناديده بگيرد كه ايتاليا با اسم و شهرتي كه بخاطر دارا بودن اين دو كشتي در دنيا صاحب شده بود، دستگاه تبليغاتي خوبي را براي خودش ايجاد كرده بود .

در واقع ايتاليايي ها در گرماگرم مسابقه ي ساخت تجهيزات و توربين ها و موتورهاي غول پيكري كه بويينگ ها را به هوا مي فرستاد ، با اين دو كشتي نشان مي دادند كه آنها نيز قادرند پابه پاي ساير اروپايي ها در صنعت جايگاهي داشته باشند و كشتي هاي درجه يكي را براي استفاده طبقه ي مرفه دنيا توليد كنند. اتاق هاي خواب و سالن هاي تشريفات رافائل بي نهايت لوكش و شيك بودند. حداقل در هر كابين يك حمام و توالت شيك و لوكس كه با مرمرهاي ايتاليايي تزيين شده بود وجود داشت . همانطور كه گفته شد در روي هر كشتي شش استخر ، سه تا براي بزرگسالان و سه تا براي كودكان ساخته شده بود.سالن تفريحاتي هم ساخته شده بود كه مخاطبين به محض ورود به آن ، با چلچراغ هاي غول آساي كريستال بسيار گرانقيمتي مواجه مي شدند .در كنار اين ها دو سالن نمايش بزرگ هم ايجاد شده بود كه در هر كدام دو تلويزيون بزرگ قرار داده بودند . اين رافائل كه چنين امكانات افسانه اي داشت بارها در دنيا به دلايل مختلف رسانه اي شد. از جمله در سال 1966 يك زن ثروتمند دو ماشين شيك و گرانقيمتش را روي عرشه ي بزرگ و وسيع كشتي آورد و در آنجا يك كورس مسابقه برگزار كرد.

در سال 1970 هم يك كارگردان ايتاليايي قسمتي از يك فيلم سينمايي اش را در اين كشتي تهيه و ضبط كرد. بعدها در همين سال بود كه به درخواست عده اي از مسافرين قسمتي از سالن بزرگ نمايش كشتي تبديل به زمين بازي اسكيت روي يخ شد. هر چند كه سال 1970 (1349 ش) رافائل با يك نفتكش نروژي در اقيانوس تصادف كرد و به قول ايتاليايي ها كشتي شان چشم زخم خورد! بدبياري و بحران گفته شد كه هيچكدام از دو كشتي ميكل آنژ و رافائل براي مالكينش توليد پول و ثروت نمي كردند و دولت ايتاليا با سوبسيد بالايي اين دو كشتي پرخرج را زنده نگاه مي داشت. در واقع دولت ايتاليا براي هر مسافر رافائل 700 دلار سوبسيد پرداخت مي كرد. رافائل با اينكه نُه سال بعد در سفرهاي دريايي در اقيانوس هاي ديگر هم مورد استفاده قرار گرفت اما باز هم هزينه هاي گزاف و سرسام آورش به مانند خواهر دو قلويش ،ميكل آنژ اجازه نمي داد كه اين كشتي به سوددهي برسد. بحران نفت در 1974 (1354 ش) ، باعث افزايش 217 درصدي(!) هزينه هاي كشتي براي دولت ايتاليا شد . روزنامه هاي ايتاليايي آغاز به انتقاد كردند و نوشتند كه چرا بايد پول ماليات دهندگان ايتاليايي براي «زنده نگاه داشتن خاطرات دوران عهد عتيق و رمانتيك بازي دولت» به اين شكل هزينه شود. با فشار پياپي مطبوعات بالاخره دولت ايتاليا در 1975 اعلان كرد كه قادر نيست كه براي حفظ اين دو كشتي روزانه 100 ميليون ليره پرداخت كند. در بهار 1975 بود كه دولت ايتاليا رسما اعلام كرد كه خطوط كشتيراني ايتاليا نمي تواند كمك هاي دولت را دريافت كند. اين سخن به معناي مرگ اين دو خواهر بود. در21 آوريل 1975(دوشنبه 1 ارديبهشت 1354) رافائل براي آخرين بار بدون هيچ تشريفاتي ،غمگينانه بندر نيويورك را به سمت ايتاليا ترك كرد.در 30 آوريل هم براي آخرين باردر بندر جنوا لنگر انداخت و بعد از 113 بار سفر دريايي به نيويورك از حركت كناره گرفت .

سه ماه بعد هم ميكل آنژ به او در بندر كم رونقي به نام لاسپيزا پيوست و هر دو درآنجا به خاموشي فرو رفتند . در 1976 (تابستان 1355)صاحب شركتي آمريكايي به نام «هوم لاين» حاضر شد در قبال خريد اين دو كشتي مبلغ خوبي را بپردازد اما به شرطي كه دولت ايتاليا اجازه بدهد اين دو كشتي در همان مسير ايتاليا ،نيويورك سفر كند و از خدمه هاي ايتاليايي استفاده شود .اما شركت خطوط درياي ايتاليا از آنجايي كه نمي خواست بار ديگر مورد انتقاد رسانه هاياني كشور قرار بگيرد كه چرا باز اين دو كشتي در ايتاليا به حركت در آمدند ، به اين پيشنهاد توجه نكرد و اعلام كرد كه اين دو كشتي را مي خواهد به بيرون كشور بفرستد. يك خريد عجيب اما چيزي نگذشت كه سروكله ي خريدار دوم در پاييز سال 1976 (پاييز 1355) پيداشد: شاه ايران، محمد رضا شاه پهلوي؛ مردي كه بلندپروازي هايش در دنيا معروف شده بود و همه مي دانستند كه با ثروت افسانه اي كه از پول فروش نفت در خزانه ايران جمع شده ، او خريدار دست به نقد تمامي تسليحات و امكانات نظامي و مدرن دنياست. بي دليل نبود كه شاه ايران به نام « امپراطور نفت» تصويرش روي جلد مجله ي معتبر تايم منتشر شده بود . اين شاه مغرور كه خبر نداشت كه كمتر از دو سال ديگر سلطنتش برچيده خواهد شد، به طرف ايتاليايي اعلام كرد كه مي خواهد اين دو كشتي را بخرد تا آنها را به محلي تبديل كند كه كارگران شركت نفت ، پرسنل نيروي دريايي و كارآموزان ارتش ايران در آنجا و در ايام تعطيلات و مرخصي شان استراحت كنند. خطوط دريايي ايتاليا مانعي در اين معامله مشاهده نكرد .مهم اين بود كه كشتي از ايتاليا بيرون مي رفت و جنجال معترضين خاموش مي شد.بالاخره در آذر ماه 1355 كشتي ها به ايران فروخته شد .

به نظر مي رسيد ايران معامله ي خوبي با ايتاليايي ها كرد . رافائل در سال 1965 تا 90 ميليون دلار نيز قيمت گذاري شده بود اما ايتاليايي ها از سرناچاري و اجبار و شرايط بحراني اقتصادي شان، ده سال بعد رافائل و ميكل آنژ را كه حدود 45 ميليون دلار قيمت واقعي داشتند هر كدام به مبلغ دو ميليون دلار به ايران فروختند! باا ينكه گفته مي شود دلالان ايراني/ ايتاليايي هم در اين معامله عجيب نقش خود را براي ارزان خريدن اين كشتي خوب ايفا كردند اما مي گويند كه ايتاليايي ها قول كمك ومساعدت مالي زيادي از شاه ايران براي عبور ازبحران مالي شان گرفتند . هنوز كه هنوز است ايتاليايي ها و مورخان شان دولت و مسئولانشان را به خاطر اين معامله ي عجيب كه اين كشتي ها را به ثمن بخس به ايران فروختند تمسخر مي كنند. در واقع برنده ي واقعي اين معامله ايراني ها بودند كه اين دو جواهر اقيانوس پيما را به بهترين قيمت از خطوط بين المللي بيرون كشيدند و از آن ايران كردند. ورود به خليج فارس معروف است روزي كه قرار بود رافائل و ميكل آنژ ايتاليا را براي هميشه ترك كنند عده ي زيادي از مردم ايتاليا در بندر جنوا جمع شده بودند و با چشم گريان با كشتي ها وداع كردند.در بهار 56 بود كه دوخواهر زيباي دوقلو قدم به آب هاي گرم خليج فارس گذاشتند . اين دو كشتي به محض ورود به آب هاي خليج فارس از يكديگر جدا شدند .


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 




ميكل آنژ در بندر عباس لنگر انداخت و رافائل ، اين كاخ شناور با 50 خدمه ي ايتاليايي و با افزايش ظرفيت در حد سكناي 1800 نفر در بندر بوشهر پهلو گرفت . به محض ورود رافائل به بوشهر ، مردم شهر دسته دسته به ديدار مهمان جديد و چشم نوازشان مي آمدند و با آن عكس مي گرفتند و ساعت ها در كنارش مي نشستند وتماشايش مي كردند. كسي اجازه ي حضور در آن نداشت تا وضعيت كشتي دقيقا اعلام شود . دقيقا كسي نمي دانست كه حضور اين كشتي به چه دليل در بوشهر رقم خورده است. در سال1978 به شاه پيشنهاد شد كه از اين كشتي استفاده تجاري نيز بشود و آن را براي مسافرين ثروتمند و اشراف منش ايراني و خارجي بازسازي كرده و به سفرهاي دريايي گسيل داشته و با كاهش ظرفيتش به 1300نفر براي كشور يك منبع درآمد ايجاد كنند . شاه پذيرفت . زوال هيئتي كه بدين منظور از ايتاليا براي انجام و بررسي اين كار آمده بود بلافاصله متوجه وضعيت نامطلوب كشتي شد. بدنه ي كشتي به شدت در همان يكسال پهلوگرفتن و كار نكردن و تعطيلي تاسيسات كشتي، بر اثر ميزان بالاي رطوبت و رسوبات آب دريا زنگ زده و تخريب شده بود. چوب هاي عرشه ي مجلل كشتي توسط آفتاب داغ و سوزان بندر بوشهر تغيير حالت داده و دفرمه شده بود و از همه وحشتناك تر موش هاي بندر بوشهر بودند كه در داخل كشتي به شكل ديوانه واري زياد شده و از درون كشتي را جويده و پوسانده بودند. با سقوط سلطنت محمدرضا شاه پهلوي و پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي و تغيير شرايط قراردادها و جامعه ،خدمه ها و نيروهاي ايتاليايي كشتي كه نقش مهمي در نگهداري و حفظ تاسيسات كشتي داشتند رافائل را رها كرده و به ايتاليا بازگشتند. اين باعث شد كه روز به روز وضعيت تاسيسات و ظاهر كشتي نامطلوب تر شده و عده اي از اين فضا استفاده كرده و دست به تاراج اموال عمومي كشتي بزنند.اوضاع عجيبي شده بود .

از آن قصر سفيد كمتر نور شكوه و آبادي به چشم مي خورد. به نظر مي رسيد رافائل در كنار ساحل بوشهر رها شده تا به صورت يك آهن قراضه فروخته شود. زمزمه هايي نيز شنيده مي شد كه قرار است اين كشتي توسط واسطه هاي غير ايتالياتي به ايتاليا بازگرداند شود. مرگ در سال 1362 تصميماتي براي بازگرداندن رافائل و ميكل آنژ به سفرهاي دريايي گرفته شد اما هنوز اين تصميم عملي نشده بود كه در روز پنجشنبه 26 آبان 1362 هواپيماهاي عراقي بالاخره در گرماگرم بمباران خارگ و بوشهر آن را هدف موشك قرار داده و به آن آسيب جدي وارد كردند به حدي كه رافائل تا نيمه در آب هاي كم عمق ساحلي لنگرگاه بوشهر فرورفت. چيزي نگذشت كه يك كشتي باري به نام «ايران سلام» (ايران سيام) ناگهان به صورت اتفاقي با آن برخورد كرد و به بدنه اش آسيب جدي رساند و كاري را كه هواپيماهاي عراقي آغازش كرده بودند تمام كرد؛ رافائل كاملا در اعماق خليج فارس غرق شد و آن گاه مورد هجوم بيشتر عده اي ازغواصان محلي واقع شد . عده اي از اين افراد كه خبر از گنجينه هاي درون كشتي داشتند، آثار گرانبها و هنري اي كه هنوز در كابين ها و سالن اجتماعات كشتي و رستوران هايش باقي مانده بود را به يغما بردند.بدين ترتيب كشتي اقيانوس پيماي رافائل بيشتر از هفت سال نتوانست در كنار سواحل جنوبي ايران دوام بياورد و خيلي زود به افسانه اي غريب تبديل شد.

كشتي ميكل آنژ اما سالم باقي ماند و ظاهرا تا سال 1991 در ايران باقي ماند اما بعد به دليل مستهلك شدن زياد به يك شركت اوراق چي پاكستاني/ بنگلادشي فروخته شد تا اوراق شود . ساين بهزاد ، يكي از آخرين ساكنين رافائل درباره ي مسامحه و غفلتي كه در مورد رسيدگي و حفظ اين كشتي اتفاق افتاده بود ، و درباره ي اوضاع واحوال كشتي در آن زمان نوشته است : «من در آن زمان در سال هاي 78 و 79 دو سال در كشتي زندگي كردم . بعد از انقلاب اسلامي و سقوط شاه ، كشتي در بندر بوشهر به حال خود گذاشته شده بود . متاسفانه كشتي توسط عده اي غارت شد . جلبك هاي ساحلي هم باعث شد كه كشتي به شدت تخريب شود .رافائل در زير آفتاب بندر بوشهر پوسيد و به محلي براي حكمفرمايي موشها تبديل شده بود. » اين افسر كشتي رافائل نوشته است :«در دوران يكي از آتش بس هاي ابتدايي جنگ ايران و عراق رافائل به عنوان يكي از مناطق و اهدافي كه ممكن است مورد بمباران عراق واقع شود اعلام شد. به همين دليل كشتي را توسط يك يدك كش1000 متر در كنار ساحل جابجا كردند و بعد توسط گروهي از تفنگدارن نيروي دريايي مورد محافظت قرارش دادند . اما با اين وجود در يكي از روزهاي جنگ ايران و عراق كشتي توسط يكي از موشك هاي هواپيماها مورد اصابت قرار گرفت ...رافائل يكي از بزرگترين و بهترين جاهايي بود كه من دوسال از عمرم را درآنجا گذراندم. بعداز اين همه سال ،هنوز كه هنوزاست كليد كابين خودم در كشتي رافائل را در جاسويچي ام حفظ كردم...»

امروزه علي رغم شايعاتي كه وجود دارد رافائل ديده نمي شود و زير7 متر آب ،در فاصله ي دو كيلومتري نيروگاه اتمي قرار گرفته است.اما چيزي كه جالب است خاطره ي اين كشتي است كه امروزه روز باقي مانده است و بسياري با هر جذر و مد و پديدار شدن جسمي از زير آب مي گويند رافائل از آب درآمده.... در بوشهر به بهانه هاي مختلف يادي از اين كشتي مي شود . پوسترهاي اين كشتي در ابعاد بزرگ منتشر شده و به فروش مي رسد . در خيابان ساحلي شهر نيز رستوراني با معماري جديدي ساخته شده كه صاحب خوش ذوقش نامش را به ياد آن كشتي رافائل گذاشته و در آن مرغ سوخاري كنتاكي(!) عرضه مي كند. در مقابل اين محل بقاياي كشتي است كه عده اي مي گويند اين همان رافائل معروف است در صورتي كه اين تپه ي فلزي كه هر از چند مدت ،سر از آب در مي آورد بقاياي همان كشتي «ايران سلام» يا «ايران سيام» است كه 40 متر از بدنه اش بيرون آب آمده است و امروزه مكاني براي ماهيگيران شهر شده است. اما چه شد رافائل، اين جواهر گرانبهاي اقيانوس هاي گرم جهان و اين ثروت ملي ايرانيان كه زماني از كنار برج هاي دوقلوي نيويورك ،خرامان و دودكنان و بوق زنان رد مي شد ، چه پيش از غرق شدن و چه پس از فرو رفتنش در اعماق آب هاي بوشهر اين چنين مورد اهمال ما واقع شد وتنها خاطره اي و يادي مبهم از آن باقي مانده است .آيا ماجراي رافائل يك درس بزرگ براي جامعه ما براي حفظ و نگهداري آثار فرهنگي ،تاريخي اش نيست ؟ نسبت به خودمان بي رحميم همانطور كه نسبت به آثار ملي مان بي رحم تر. دقيقا براي رافائل همان اتفاقي افتاد كه امروز براي بافت قديم بوشهر و كتيبه ي سنگ نوشته خارگ روي داد. صداي بوق بلندي مي آيد، اين بار صداي بوق يك كشتي نيست ، صداي بوق بلند يك هشدار است. هشداري به همه ي ما. به خود آييم.

اميد پارسايي فر




هفته نامه دلیران تنگستان


Captain

Captain



no avatar
پست ها

2756

تشکر کرده: 1573 مرتبه
تشکر شده: 333 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 18 بهمن 1385 12:46

محل سکونت

شیراز

آرشيو سپاس: 6007 مرتبه در 1644 پست

Re: رافائل

توسط Present » شنبه 26 دی 1388 14:39

یادمه که می گفتند وقتی از روم داشتند میاوردنش مردم ررو براش گریه می کردند ولی اخر کار به چه روزی افتاد؟؟
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم / شمعم که سوزم و دودی نیاورم

گــــــــــــــــاهی تــــــــــــــاوان شیــــــــــر بودن قـــفس اســـت ...
امــــــــا شـــــغال هــــا در شـــــهــــر آزاد مـــــیگـــــــردنــــــــــد ... !

به زودی تعمیرکار لب تاپ می شم :-)

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Present تشکر کرده اند:
Yasser, A3eman

Moderator

Moderator



no avatar
پست ها

2647

تشکر کرده: 710 مرتبه
تشکر شده: 86 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 9 خرداد 1386 19:41

آرشيو سپاس: 15736 مرتبه در 1685 پست

Re: رافائل

توسط Shahbaz » دوشنبه 30 فروردین 1389 18:20

کشتی رافائل در سال 1965تا 90 میلیون دلار قیمتگذاری شد اما ایتالیا با توجه به شرایط اقتصادی 10 سال بعد آن را به مبلغ دو میلیون دلار به ایران فروخت. این کشتی در دوران دفاع مقدس به عنوان یکی از مناطق احتمالی بمباران توسط عراق اعلام شد. به همین دلیل توسط یدک کش 1000 متر در کنار ساحل جابجا شد اما توسط یکی از موشکها مورد اصابت قرار گرفت و بعدها به زیر آب رفت.



 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 





 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 





 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 










 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
امام خمینی (ره ) :
  اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Shahbaz تشکر کرده اند:
Mahdi1944, freez578, hamed_713, Ruozbeh, Yasser, Reza6662, shola, حسن2568, yasermym, kayvan6079, ARafiee, oweiys, Present, Mohammad 1985

Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

4250

تشکر کرده: 175 مرتبه
تشکر شده: 669 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 23 اسفند 1384 13:14

محل سکونت

کرج پلاک 43!

آرشيو سپاس: 13307 مرتبه در 2679 پست

Re: رافائل

توسط Mohammad 1985 » سه شنبه 31 فروردین 1389 01:11

وایییییییییییییییییی !
این کشتی که عراق زدش همونی هست که بابای من سربازیش رو در اون گذرونده ! در بوشهر ! ایول !
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mohammad 1985 تشکر کرده اند:
Shahbaz, oweiys, Present

Moderator

Moderator



no avatar
پست ها

2647

تشکر کرده: 710 مرتبه
تشکر شده: 86 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 9 خرداد 1386 19:41

آرشيو سپاس: 15736 مرتبه در 1685 پست

Re: رافائل

توسط Shahbaz » چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389 18:32

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 




نویسنده این سطور در بهار تا تابستان سال 56 در گردشی در جنوب کشور برای گرفتن یک فیلم متوجه حضور یک کشتی تفریحی بزرگ در کنار بندر بوشهر شد. عظمت و زیبائی کشتی چنان بود که از هواپیما هم دیده می شد. و این باعث  کنجکاوی شد. همان روز کاشف به عمل آمد که این رافائل است. در گزارشی که همان روزها در این باره نوشتم به نقل از یک نشریه ایتالیایی نشانه های کشتی رافائل را دادم.
* به طور خلاصه این رافائل چنان نبود که بتوان از کنارش بی تفاوت گذشت.  به خصوص در آن زمان که هنوز آبراهامویچ و دیگران کشتی های بزرگ تفریحی نداشتند و طراحان به نام برای ثروتمندان این هتل های گرانبها با سوخت هسته ای و هلی کوپتر در عرشه نساخته بودند، که اینک ساخته اند، و در سواحل جنوب فرانسه و ایتالیا صف کشیده اند و تابستان ها پاپاراتزی ها اطرافشان کمین کرده اند تا زیبارویان و نامداران را صید کنند هنگام میهمانی و سفر با این کشتی ها، که رویا ها را روی اب حرکت می دهند.

* رافائل یک فرستنده رادیو آماتور با دویست خروجی داشت چرا که در آن زمان ماهواره و موبایل و ارتباطات دیجیتال نبود و رادیوآماتور ها این همه کار را انجام می داد، شش استخر شنا داشت که همه امکان گرم کردن آب داشتند اگر لازم می آمد سه تایش برای کودکان.، 750 كابين با تمامی امکانات یک سوئیت بزرگ یا کوچک که حمام های همه  با مرمر ایتالیا ساخته شده بود، 18 آسانسور میهمانان را از پیمودن پله ها بی نیاز می کرد، 30 سالن اجتماعات، تالار نمايشي با 500 صندلي و باشگاه هاي ژيمناستيك و پرورش اندام.

* چنین موجودیتی فقط برای آن از سواحل جنوآ به  خلیج فارس آمد  که ایرانیان قصد داشتند همان کارها را بکنند که بعدها با پول آن ها شیخ نشین دوبی کرد. قرار بود دیگران به کیش و جزیره های ایرانی بیایند و انگشت به دهان شوند، قرار بود پول های نفتی منطقه در سواحل شمالی خلیج فارس جمع شود.  اطلاعات بعدی نشان داد این کشتی که به اواخر دهه شصت ساخته شد و  حدود نود میلیون دلار قیمت داشت، ایرانی های زیرک به  دومیلیون دلار خریده بودند چون می دانستند اوضاع اروپائی ها خراب است و مخارج نگهداری کشتی زیاد.

* در این میان رافائل در بندرگاه بوشهر بود و دو سه باری میهمانی هائی توسط نیروی دریائی ایران در آن داده شد، چند باری اعضای خاندان سلطنت را سوار کرد، یک باری نخست وزیر و هیات دولت در آن سکنی گزیدند  کم کم قرار بود فکرهای بزرگ برای این 50 خدمه ي ايتاليايي بشود
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

* حد سكناي 1800 نفر (کشتی) هیچ گاه پر نشد. تایتانیک تاریخ ایران مقدر بود شاهد باشد. یک نسل از بچه های گاه برهنه بوشهری  روی اسکله چنبو ایستادند و با رافائل عکس گرفتند. برخی از همان ها آخرای سال توانستند از دیواره رافائل بالا بروند. از نیمه های سال 57 در بوشهر اتفاقاتی می افتاد و خدمه ایتالیائی می خواستند بروند، حقوشان نمی رسید، سوخت به آن ها داده نمی شد.  همین نگذاشت خدمه کشتی آن را بردارند و بگریزند. تا روز 22 بهمن چند تنی از  جوانان مسلح  بوشهری رفتند که کشتی را فتح کنند و آتش بزنند که چند تنی از دانشجویان که در کمیته ها بودند هشدار دادند این که دیگر ثروت ملی است و درش نگهبان گذاشتند.
* از همان زمان که نویسنده از بالا دید این هتل سپید رنگ را که روی آب های نیلگون خلیخ فارس می درخشید شنیده می شد که یکی از دلایل خرید این کشتی بزرگ و تفریحی، سفر  برنامه ریزی شده  ملکه بریتانیا به ایران است که قرار بود زمستان 57 صورت گرفت. می گفتند دربار ایران  می خواهد پزی بدهد که روی این انگلیسی ها کم شود. کشتی نفریحی سلطنتی بریتانیا که قرار بود ملکه با آن به آب های  ایران وارد شود کوچک تر از رافائل بود. اما آن سفر هرگز صورت نگرفت. ملکه الیرابت به خلیج فارس سفر کرد اما به ایران درگیر انقلاب وارد نشد. رافائل که کارکنانش ایتالیائی اش با وساطت سفارت ایتالیا و کمک انقلابیون خلاص شدند و رفتند تا در دادگاه ها پول بگیرند تا یک روز قبل از 22 بهمن هم امکان جدا شدن از اسکله را داشت اما ماند. ماند تا...

* یک بار یکی از بچه های بوشهر خود را به تهران رساند و به محمد منتظری پیشنهاد کرد بیاید رافائل را بردارد و با بچه های بوشهر بروند آزادی خواهان جهان را از ایرلند تا سوماترا نجات بدهند آن زمان نامش هم در خفا تعیین شده بود ناجی یک.

تا سرانجام روز پنجشنبه 26 آبان سال 62 دو هواپیمای عراقی در ضمن بمباران خارگ و بوشهر چند موشک هم به رافائل بی آزار و محترم زدند که تا نیمه اش در آب فروبرد. و وجودش مزاحم تردد کشتی ها شد. در این زمان یک یدک کش اجاره ای هموطنش رافائل را که دیگر کسی داوطلب خریدش نبود برد هزار متر دورتر و درست یک ماه بعد زمانی که کشتی بدون برق خاموش می ماند شب ها کشتی باری ایران سیام به آن خورد و کاری را که هواپیماهای عراق آغاز کرده بودند به پایان برد. رافائل شش سال بعد از آن که به سواحل ایران آمد و  پنج سال بعد از آن که برای بودجه کشور چند برابر  قیمش  خرج برداشته بود، آرام ارام به زیر اب رفت.


* اما همچنان که کشتی غرق شده تایتانیک که در عمق صدها متری زیر اب  هدف مدام غواصانی بود که به سودای کشف گاو صندوق ها و طلا و جواهراتش می رفتند، در سال های جنگ هم وسیله ای بود تا غواصان کارد چنگال ها را به عنوان طلا بیرون بکشند. رافائل تکه تکه می شد. ولی همچنان مانند عروسی جان باخته و زنگ زده نزدیک بوشهر زیر اب خفته است.


* علی یکی از پابرهنگان سال 56 بوشهر که چند عکس یادگاری از روی اسکله با رافائل داشت، اول رفت و جنگ برای دفاع کشور و بعد وسطای جنگ به سرش زد و رفت بپیش عمویش به کویت و بعد به آمریکا. حالا او ثروتمند شده است نزدیک به یک میلیارد. حالا تعجب خواهید کرد اگر بشنوید که علی پیشنهاد کرده که آوار رافائل را به او بفروشند تا با خرج لازم منتقلش کند به آب های جنوب خلیج فارس. آن جا می خواهد یک مجموعه زیر آبی بسازد. و رافائل را به یاد دوران شیطنت و پابرهنگی اش آن جا بگذارد. عجیب است آیا به نظرتان. یا اگر این فیلم ساخته شود تصویری از روزگار ما در آن خواهد افتاد. در رنگ رنگ آبی رافائل خوابزده.




 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 




عصر ایران( مسعود بهنود)
امام خمینی (ره ) :
  اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Shahbaz تشکر کرده اند:
Ruozbeh, freez578, میلکی, shola, yasermym, Mahdi1944, oweiys, Present


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان