در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Moderator

Moderator



نماد کاربر
پست ها

2657

تشکر کرده: 81 مرتبه
تشکر شده: 182 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 23 تیر 1388 08:58

محل سکونت

روبروی شما

آرشيو سپاس: 15274 مرتبه در 2406 پست

ناگفته های زندگی آچار فرانسه سينما

توسط RAHVAR » دوشنبه 26 بهمن 1388 10:58




وقتي نام محمدرضا شريفي‌نيا مي‌آيدناخودآگاه همه او را آچار فرانسه سينما مي‌دانند و يكي از ستاره‌هايسينماي ايران. اما حتما كمتر كسي ميداند كه محمدرضا شريفي‌نيا پيشينهمذهبي و سياسي دارد، براي كودكان تدريس مي‌كرده، شاگرد خوب اساتيد بزرگيمثل آيت الله مهدوي كني، دكتر شريعتي و شهيد مطهري بوده.


عاشقبچه‌هاست اما فعلا نمي‌خواهد پدربزرگ شود! هنوز هم وقتي از گذشته‌اش صحبتمي‌كند، برق شوق چشمانش كاملا مشهود است، سر ذوق مي‌آيد.

گفتو گويي كه پيش روي شماست چهره در سايه پنهان مانده او را بيشتر معرفيمي‌كند. چهره‌اي كه از ابتداي جواني باهوش بوده و فعال و حالا دارد ناناين زحماتش را مي‌خورد. اميدواريم لذت ببريد.


در خانواده شما همه مذهبي بودند و شما تنها كسي بوديد كه به هنر گرايش پيدا كرديد، چه شد كه اين اتفاق افتاد؟

مگر خانواده‌هاي مذهبي با هنر مساله‌اي دارند؟

همه‌شان نه! اما بعضي‌شان هم دوست ندارند كه فرزندشان به اين سمت و سو برود.
خوب خانواده ما مساله‌اي نداشتند (خنده)!


بگذاريد شكل سوالم را تغيير دهم، چطور روحيه هنري‌تان تقويت شد؟
اينمساله به دوران تحصيل من برمي‌گردد. مدارسي كه مي‌رفتم در آنجا برنامه‌هايخارج از درس زياد بود كه اصطلاحا به آن مي‌گفتند فوق برنامه، يعنيلحظه‌هايي كه به برنامه‌هاي جنبي مي‌پرداختيم. مثل مراسمي كه در روزهايولادت ائمه برگزار مي‌شد. يا جشن‌هاي ديگري كه در دبيرستان صورت مي‌گرفت،آماده‌سازي‌هايي هم براي برگزاري آن توسط ما آن انجام مي‌شد. كارهاي ديگريهم مي‌كرديم مثل كتابخواني، تهيه روزنامه ديواري، نمايش، دكلمه و ...همزمان با مدرسه من در محل ديگري كه زير نظر آيت‌الله مهدوي كني ادارهمي‌شد، در برنامه‌هاي مختلفي حضور داشتم.

يك محل مذهبي بود به نامصادقيه كه در آنجا شب‌ها و روزهاي جمعه، يا اعياد مراسم داشتم. در آنبرنامه‌ها هميشه در رابطه با موضوعي بحث مي كرديم. مثلا يك هفته در موردراستگويي، تمام آيات قرآن كه به اين موضوع ربط پيدا مي‌كرد در موردش صحبتمي‌شد، با نمايشي در اين راستا و براساس كتاب‌هاي شهيد مطهري ساخته مي‌شد.اشعاري در اين زمينه خوانده مي‌شد، روزنامه آن هفته را با نگاه به اينموضوع تنظيم مي‌كرديم، از احاديث و رواياتي كه از بزرگان و امامان نقل شدهبود استفاده مي‌كرديم. هفته‌هاي بعد هم به همين منوال مي‌گذشت و هر هفتهيك موضوع.

زير نظر آيت الله مهدوي كني چه تعليمي مي‌ديديد؟
تعداديبوديم كه زير نظر خود آقاي مهدوي كني درس فقه، قرآن، و تحليل مسائل سياسيروز مي‌خوانديم، ايشان در رابطه با مسائل روز بحث مي‌كردند و ما همينحرف‌هاي ايشان را در هفته بعد براي يكسري از بچه‌هاي كوچكتر از خودمان درسمي‌داديم. يعني امتحاني در كار نبوده و به جاي آن اين تدريس به ديگران وانتقال حرف‌هاي ايشان، امتحانمان مي‌شد. البته در يك كلاس از بين تمامدانش‌آموزان، شاگردهاي بهتر انتخاب مي‌شدند، تا اين كار را انجام دهند. دركنار اين كارها دكلمه و نمايش فيلم هم داشتيم.

فيلم‌هايمان همبخشي‌اش مربوط به كارهاي كوتاهي بود كه ساخته شده بود و بخشي هم مربوط بهسفارت‌خانه‌ها كه تبليغ كشورشان از لحاظ جغرافيايي بود يا در مورد راز بقاو پديده‌هاي جهاني. بخش‌هاي مفيد آن را جدا مي‌كرديم و قسمت‌هايي كه مناسبنبود را در مي‌آورديم و در نهايت از آن فيلم‌ها اسرار خلقت را نشانمي‌داديم. يا مثلا آشنايي با جغرافياي دنيا. تابستان‌ها هم به اردوهايبلند مدتي مي‌رفتيم كه در آنجا تعليم شنا يا سواركاري مي ديديم يا نمايشكار مي‌كرديم، پروانه يا برگ جمع مي‌كرديم و از آنها كلكسيون درستمي‌كرديم. با سنگ‌ها آشنا مي‌شديم و بسياري از مهارت‌هاي ديگر.


چه مدرسه‌اي مي‌رفتيد؟
منبه مجموعه‌اي از مدرسه‌هاي ملي ـ مذهبي آن دوران مي‌رفتم. سرآمد آن مدارس،علوي، قدس، موسوي و كمال بود. اين مدارس جزو مدرسه‌هاي مهم قبل از انقلاببودند. رئيس مدرسه علوي شخصي بود به نام روزبه و مدير مدرسه فرد پرقدرتيبود به نام علامه كه روحاني بود. رئيس مدرسه كمال آقايان دكتر ساحبي ومهندس بازرگان بودند. شهيد رجايي هم معلم ما بود، آقاي محمد علي نجفي درآنجا تئاتر درس مي‌داد و آقاي موسوي گرمارودي هم انشاء جلال الدين تاريختعليمات اجتماعي و فارسي تدريس مي‌كرد يا آقاي اسدي كه دبير ادبيات بود.در حقيقت آدم‌هاي شناخته شده‌اي، آن دوران معلم ما بودند.


پس فوق برنامه‌هاي مدرسه‌تان هدف شما را مشخص كرد؟
فوقبرنامه ها باعث شد تا بچه‌ها به رشته‌هايي كه علاقه‌مند بودند كم كم به آنسمت و سو گرايش پيدا كنند و هر كاري كه دوست داشتند را در آنجا انجامدهند، در حقيقت محلي شد براي شناخت استعدادها و علايق! هر كسي به هر كاريكه علاقه‌مند بود به سوي آن رفت. بيشتر بچه‌هايي كه از اين مدارسفارغ‌التحصيل شدند، اكثرا شاگرد اول‌هاي كنكور بودند و تيزهوش. الان هم هركدام به موفقيت‌هاي بزرگي رسيدند، يا سفيرند يا وزير يا معاون وزير!


قرار گرفتنان در مسير هنر اتفاقي بود يا متوجه استعدادتان شديد؟
در دوران مدرسه بيشتر شكل گرفت.

پس به نوعي مديون پدر و مادرتان هستيد؟
بله،صد درصد! پدرم خيلي علاقه داشت كه من در مدارس خوب درس بخوانم، اين شرايطرا هم ايشان مهيا كردند. از 5 صبح تا 9 شب، در مدرسه بودم. يعني ارتباطديگري با كسي نداشتم. كارهايم را هم در مدرسه انجام مي‌دادم. در حقيقت ازخانه براي خوابيدن استفاده مي‌كرديم.


اين حساسيت فقط روي شما بود يا بر تك‌تك بچه‌ها؟
برايهمه بود. ولي هر كسي مي‌توانست در هر بخشي كه علاقه دارد، كار كند. يكي ازبرادران من علاقه‌مند به صنايع بود و وارد آن شد و بقيه هم در بخش‌هايديگر براي همه‌مان اين شرايط مهيا بود اما هر كسي به فراخور خودش از آناستفاده كرد.


از تدريس‌تان به كودكان بگوييد.
سالآخر دبيرستان بودم و نزديك به گرفتن ديپلم كه از طرف همان مدارس مليخواستند كه آنجا تدريس كنم، من هم رفتم و زير نظر مرحوم نيرزاده معلم كلاساول دبستان شدم. سبك خيلي خاصي را در تدريس پايه‌ريزي كرده بود كه بانمايش درس مي‌داد. خيلي هم سر و صدا كرده بود و جزو مدارس نمونه كشور بود.هر سال، كنكوري براي كلاس اول برگزار مي‌شد، كه تعداد زيادي آدم مي‌آمدندو ما مجبور بوديم از بين آنها 40 نفر را انتخاب كنيم. نوع ارتباط و تربيتيكه با بچه‌ها داشتيم فوق‌العاده بود.


پس از تدريس شروع به نوشتن كتاب كودك كرديد؟
ازهمان دوراني كه در مدرسه با بچه‌ها بوديم استفاده كرديم و با توجه به نيازكودكان شروع به نوشتن كتاب كردم. كتاب‌هايي كه مي‌نوشتم را براي آنهامي‌خواندم و نظراتشان رامي‌پرسيدم، تكميل‌اش مي‌كردم و بعد چاپ‌اشمي‌كردم. در نهايت حدود 15 جلد كتاب براي كودكان نوشتم و تعداد زيادي كتابهم نقاشي و عكاسي كردم. همه اين‌ها مرهون دوران جواني من مي‌شود كه بسيارزياد علاقه‌مند به خواندن كتاب شده بودم. هميشه كتاب به دست داشتم و درمورد كتاب‌هاي روز بحث مي‌كردم يا گوشه آنها مطلبي مي‌نوشتم يا شعرهايزيبا را حفظ مي‌كردم، يا شروع به جمع‌آوري اشعار مي‌كردم، مثلاً در مورددرخت كلي شعر جمع كردم يا شجاعت يا دروغگويي، عشق؛ آداب معاشرت و همه چيز.هنوز هم آن جزوه‌ها را دارم. كلمات قصار زيادي را جمع مي‌كردم، ديد خيليخوبي در مورد زندگي و همه چيز به من داد. به خاطر همين هم فكر مي‌كردم كهبايد زكات علم‌ام را بدهم كه تبديل شد به نوشتن كتاب و كار كردن تئاترهايكوتاه و آموزشي براي بچه‌ها براي اين منور هم به سراغ داستان‌هاي جذاب وقابل فهم نمايشنامه‌نويسان بزرگي مثل چخوف و برشت مي‌رفتيم.

چطور به سمت اجراي نمايش گرايش پيدا كرديد؟
كم‌كمبه واسطه همين كارها و دوراني كه با آقاي نجفي بودم، به دانشكده هنرهايزيبا رفتم و زير نظر دكتر ممنون كار تئاتر كردم. از هم دوره‌اي‌هاي من هممحمدرضا هنرمند، آزيتا حاجيانف محمود جعفري، كريم اكبري مباركه و منصورشه‌پر بودند. بچه هايي كه دور هم يك گروه تئاتري تشكيل داديم به اسم گروهسبز. كه كارهايمان را انجام داديم و در تئاتر شهر اجرا كرديم. نمايشيداشتيم به نام نسل آواره كه در مورد فلسطين بود و آوارگي‌هاي آنها. درحقيقت از شعرهاي محمود درويش استفاده كرده بوديم و جزو بهترين نمايش‌هايسال شد.

يعني يك كارگرداني جمعي داشتيد؟
بلهو قبل از آن هم. تئاتري به اسم نمايش بي‌كلام را در اصفهان و در اردويعمران ملي اجرا كردم كه مشكلاتي براي به همراه داشت. اين كار نوشته وكارگرداني و بازي خودم بود. يك ساعت تئاتر بود بودن هيچ كلامي، فقط موسيقيبود و حركت. بعد از انقلاب هم اين نمايش را روي صحنه آورديم. نقش روشن فكررا خودم بازي كردم، محمدرضا هنرمند نقش شاه و پرويز پورحسيني هم نقش يكآمريكايي را بازي مي‌كرد. بعد از آن هم با بچه‌هاي مشهد نمايشي در موردعاشورا در تئاتر سنگلج كار كرديم. يادم هست كه سيد جواد هاشمي هم در آنكار بازي مي‌كرد كه اسم نمايش هم بود حج ابراهيم، حج عاشورا. يعني از زمانحضرت ابراهيم شروع تا زمان امام حسين مي‌رسيد. خيلي از مسوولان مملكتي بهتماشاي آن كار آمدند.

برخورد خانواده‌اي كه سرش به حساب و كتاب بود و حالا بايد سر را بلند مي‌كرد و پسرش را بر صحنه تئاتر مي ديد، چطور بود؟
كارهاييكه ما مي‌كرديم، نوع رايج و مرسوم تئاتر نبود. كارهاي ما صرفا خاص آدم‌هايفرهيخته بود. مثل سينما كه كارگردان‌هايي مثل بيضايي، تقوايي، مهرجويي وكيارستمي وجود داشتند و كارشان اصلا قابل مقايسه با كارهاي آن دوره نبود.من هم راهم تقريبا جدا بود و نمايش‌هاي مذهبي كار مي‌كردم. ما مهر تاييدكارهايمان را از آقاي مهدوي كني يا شهيد مطهري مي‌گرفتيم.


چطور با شهيد مطهري آشنا شديد؟
مركزي بعد ازصادقيه، ايجاد شد به نام حسينيه ارشاد كه در آن دكتر شريعتي و شهيد مطهري سخنراني مي‌كردند.


همين حسينيه ارشاد فعلي؟
بله،همين جا كه مركز جوانان بود. دكتر شريعتي درس مي‌داد، تاريخ اديان به مامي‌آموخت و راجع به دين‌هاي مختلفي با ما به بحث مي‌نشست و بعد به اسلاممي‌رسيد. اين بحث‌ها چندين ماه طول مي‌كشيد. همه دانشجوهاي علاقه مندبودند، من هم مثل آنها و كمي نزديك‌تر به دكتر شريعتي. اداره حاشيه جلساتبه عهده من بود. يعني قبل از سخنراني ايشان شعر اجرا مي‌كردم. مثلا بهمناسبت ولادت حضرت علي شعر جاودانه مرد را خواندم يا به مناسبت بعثتپيامبر شعر خاستگاه نور آقاي گرمارودي را خواندم. يا قبل از سخنراني‌هايآقاي فخرالدين حجازي كه آن موقع خطيب بسيار توانايي بود و تعداد زيادي ازمردم پاي صحبت‌هاي ايشان مي‌نشستند، شعرهاي حماسي مي‌خواندم.

آنقدراين اشعار طرفدار داشت كه مجبور شديم آنها را چاپ كنيم و در اختيار همهبگذاريم. اين‌ها همه مورد تاييد خانواده من هم بود و فاصله داشت. يعني مابه جاي اينكه از منبع استفاده كنيم، از نمايش براي حرفمان استفادهمي‌كرديم، يا موسيقي‌هاي سنگين و كلاسيك مي‌گذاشتيم. مثل موسيقي فيلم‌هايبن‌هور و باراباس. قرآن را با ترجمه‌اش مي‌خوانديم و در آن تامل مي‌كرديم.با اين شيوه ها جوانان بسياري جذب مذهب مي‌شدند و دوست داشتند كه كاركنند. آن موقع گروه‌هاي چپ بسيار بودند و تفكرات ماركسيستي زياد بود و بابچه‌هاي مذهبي برخورد داشتند. بچه‌هاي مذهبي هم سعي مي‌كردند تا شرايطي رامهيا كنند كه آنها را جذب خودشان كنند و چه كاري بهتر از اينكه با نمايش وموسيقي و شعر اين كار را انجام دهند. در حقيقت تركيب شهيد مطهري و دكترشريعتي تاثير بسيار زيادي روي جوانان گذاشت.


كداميك از اساتيدي كه نامشان را برديد روي شما بيشتر تاثير داشت؟
هركدام موقعيت خودشان را داشتند، به هر حال شالوده ذهن من و اولين پايه‌هايذهني من زير نظر آقاي مهدوي كني صورت گرفتكه الحق و والانصاف بسيار هم خوبكار مي‌كردند و با مجالسي كه برگزار مي‌شد جوانان بسياري جذب اين افكارمي‌شدند و هر هفته آقاي مهدوي كني مي‌آمدند و صحبت‌هاي اساسي مي‌كردن.بچه‌هايي كه در حال حاضر در مملكت مثمر ثمرند، اكثرا شاگردهاي آقايمهدوي‌كني و شهيد مطهري يا دكتر شريعتي هستند. همزمان با آن دوران شهيدمطهري هم در حسينيه ارشاد تدريس داشتند. در حقيقت ايشان و دكتر شريعتي يكمطلب را بيان مي‌كردند ولي با زبان‌هاي مختلف كه روي هر كسي يك تاثيرمي‌گذاشت. به نظرم مجموعه اين صحبت‌ها تاثير بسيار خوبي بر جامعه گذاشت.

يعنيحتي اگر بخواهيد موقعيت جوانان و پيش زمينه انقلاب را بررسي كنيد به اينسه شاخه تفكر مي‌رسيد. كه هر كدام هم در كنارشان بزرگواران ديگري مثل شهيدمفتح و شهيد باهنر بوده اند. يا در كنار دكتر شريعتي، پدرشان استاد محمدتقي بوده اند. يا آيت‌الله خامنه‌اي مقام معظم رهبري كه جلسات بسياري بادكتر شريعتي و شهيد مفتح داشتند. مجموعه اين بزرگان طيفي را ايجاد كردبراي شروع انقلاب به رهبري امام.

مي‌خواهم بگويم كه من شانس اين راداشتم كه از سه منبع استفاده كنم و با تمام مسائل مذهبي آن دوران آشنا شومو به اين پي ببرم كه براي ارتباط با مردم و بيان مسائل چه شيوه و روشي رابايد پيدا كرد؟ و اين شد كه به سمت نمايش سوق پيدا كردم، اول فكر كردم كهبا كتاب كودكان مي‌شود اين ارتباط را برقرار كرد، بعد فكر كردم كه نتيجهاين فكر با نمايش جذاب‌تر و بهتر مي‌شود. بعد هم به موقعيت بزرگ‌تري فكركردم و به سينما و تلويزيون رسيدم. و از آن به بعد جلو و جلوتر آمديم وسعي كرديم كارمان را آنجور كه درست است، تحويل دهيم.


چقدر زندگي فعلي‌تان با آموزش‌هايي كه از اين اساتيد ديده‌ايد، پيش مي‌رود؟
از نظر من فرقي نكرده من همان جوري كه قبلا زندگي مي‌كردم زندگي مي‌كنم.


بيشتر منظورم شكل و شمايل زندگي‌تان است.
تصوراتمهنوز همان است و هنوز باهمان ذهنيات زندگي مي‌كنم، اگر نمي‌خواستم كه درآن راستا باشم، بايد يك مغازه باز مي‌كردم و به كاسبي مي‌پرداختم و برنج وروغن مي‌فروختم. ولي اندوخته‌هايي كه از آن دوران داشتيم وسرمايه‌گذاري‌هايي كه در آن دوران كرده‌ايم، اين است كه بايد ازاندوخته‌هاي آن دورانمان استفاده كنيم.



به چه خاطر اين همه آن دوران را دوست داريد؟
بهخاطر ساليان سالي كه معلم كلاس اول بودم و فكر مي‌كنم خيلي تخصصي آموزشمي‌دادم. شايد بر هيچ يك از كارهايي كه انجام دادم صحه نگذارم، جز آموزشيكه به كلاس اولي‌ها مي‌دادم. مطمئنم كه بهترين شيوه آموزشي را براي كلاساول داشتم. به بچه‌ها ديكته سال ششم و امتحان نهايي را به آنها مي‌گفتم وحق هم نداشتند از 20 كمتر بگيرند، چون مي‌گفتم من درسم را داده‌ام، شما همكه آدم‌هاي كم هوشي نيستيد پس نبايد اشتباه كنيد، يا مثلا كسي كه قرار بودتنبيه شود، تنبيه‌اش اين بود كه مشق ننويسد، نه اينكه جريمه شود. يعني اگرخلافي مي‌كرد جريمه‌اش اين بود كه با سواد نشود. مي‌رفت خانه و آنقدر گريهمي‌كرد كه آقاي شريفي‌نيا به من مشق نداده. پدر و مادرش تماس مي‌گرفتند وخواهش مي‌كردند به بچه‌شان تكليف بدهم.


از شاگردهايتان خبر داريد؟
بله،بچه‌هاي آن دوران دور هم جمع مي‌شوند و مي‌آيند و همديگر را مي‌بينيم.همه‌شان تحصيل كرده‌اند و آدم‌هاي موفقي در كارشان شده‌اند.

براي بچه‌هاي خودتان هم با شيوه آموزشي كار مي‌كرديد؟
نه.بچه ها به مدرسه‌هايي رفتند كه سعي كرديم جزو مدارس خوب باشد و كارهايي كهمربوط به من به عنوان يك پدر بود را انجام دهم. بخشي هم مربوط به جامعهاست. تصور من از بچه‌هاي خودم اين است كه آن چيزي كه قرار بوده بشوندشده‌اند و به همان سمت رفته‌اند. مهراوه در بخش موسيقي درس خواند و مليكاهم در بخش نقاشي و عكاسي، در كنارش هم بازيگري مي‌كنند.


آقاي شريفي‌نيا شما خيلي به اين معروفيد كه مي‌توانيد همه را خوب متقاعد كنيد، خودتان اين را قبول داريد؟
همه ما را متقاعد مي‌كنند!


اما شما خيلي خوب حرفتان را به كرسي مي‌نشانيد؟
اگر نظراتتان حق باشد به كرسي مي‌نشيند اگر نباشد هم كه نه!


آيا فروش بالاي فيلم مي‌تواند، دليلي براي دستمزد بالاي بازيگران در قسمت سوم هم باشد؟
نهاصلا ربطي ندارد. يك زماني هست كه فيلم شما دو بازيگر بيشتر ندارد، ميزانپولي كه به آنها مي‌دهي با زماني كه فيلم 10 بازيگر داشته باشد متفاوتاست. مسلما از ميزان دستمزد همه كاسته مي‌شود تا به آنها برسد. فيلمي كهمورد توجه قرار مي‌گيرد، لزوما به من بازيگر مربوط نمي شود چون همه عواملباعث اين توجه شده‌اند. فيلمي كه بازيگر محور نيست بازيگر نمي‌تواند توقعبيشتري براي آن داشته باشد. فروش براساس مجموعه اتفاقاتي است كه در يكفيلم مي‌افتد. ممكن است و فيلمي هم بسازيم و مورد توجه قرار نگيرد، آيابازيگرها پول‌هايشان را پس مي‌دهند؟ آقاي كاسه‌ساز 10 فيلم جنگي كار كردهبود كه فقط دهمين فيلم آن اخراجي ها 1 فروش خوبي داشت! آن هم با آن وضعيتقاچاق سي دي! در 9 فيلم قبلي بازيگرها پول‌هايشان را را به خاطر عدمموفقيت فيلم پس داده‌اند؟ نه! فيلمي مثل سنتوري را كار كرديم كه اكراننشد، بعد هم سي دي اش درآمد،

كداميك از عوامل پولشان را به خاطر ضرر تهيه‌كننده پس دادند؟

هر كس دوست دارد مي‌تواند در فيلم شريك شود كه هم در سود و هم در زيانش شريك باشد.


منظورتان اين است كه بيايد و شريك شود؟
نهيكي مي‌تواند بگويد كه فروش منوط به من مي‌شود و از فروش 2 ميليارد مثلا100 ميليونش بخاطر من بوده. كلا وقتي ما در ضرر فيلمي خودمان را شريكنمي‌كنيم در سودش هم نبايد شريك شويم.

اسم مهراوه برگرفته از كتاب دكتر شريعتي است؟
آقايشريعتي اين اسم را خيلي دوست داشت. مهراوه يعني خداي شرق. مهر يعني خورشيدآوه هم كه پسوند آويختن است. يعني كسي كه به سمت نور مي‌رود. مرحوم شريعتيمي‌گفت من اسم دختر اولم را مي‌خواستم بگذارم مهراوه اما نشد. حداقل تواين كار را بكن. دكتر شريعتي تفسيري از كلمه مهراوه در كتاب هبوط دارد كههمه خدايان غرب به مهراوه كه خداي شرق است حسادت مي‌كنند و خود را به نحويشبيه او مي‌دانند و مي‌گويد كه كسي به دنبال مهراوه مي‌گشته به غرب مي‌شودپيدايش نمي‌كند و بعد به شرق و هند مي‌آيد و او را در معبدي مشغول عبادتمي‌يابد. دكتر شريعتي در آن كتاب مهراوه را به نوعي دختر بودا مي‌داند. منهم از اين اسم خوشم مي‌آمد، چون اسم تكي بود و با شنيدنش به ياد كسينمي‌افتادي و هم اينكه مفهوم خوبي داشت.


رابطه‌تان الان با خانواده مرحوم شريعتي چگونه است؟
خانواده‌اي هستند كه من دوستشان دارم و به آنها علاقمندم. هرازگاهي هم مي‌بينمشان.


انگار دربين اساتيدي كه داشتيد با دكتر شريعتي صميمي بوديد؟
بله. البته با بقيه هم رابطه نزديكي داشتم.


دلتان براي ايشان تنگ مي‌شود؟
خيليزياد و تنها كاري كه مي‌توانم بكنم اين است كه سري به كتاب‌هايشان بزنم.هم آثارش را دوست دارم ولي دو كتاب بسيار احساسي دارد. خيلي نزديك به خوددكتر شريعتي است. يكي كوير و ديگري هبوط . احساس مي‌كنم با اين دو كتاب درحال و هواي دكتر قرار مي‌گيرم.

از رابطه با خانواده‌تان بگوييد. با اين مشغله كاري با آنها چطوريد؟
سرمانهر چقدر شلوغ باشد بالاخره فرصت‌هاي بسيار زيادي داريم تا همديگر راببينيم. مواقعي كه سر كار نباشم هميشه خانه هستم و جايي نمي‌روم. بحمداللهارتباط فوق‌العاده خوبي داريم و از داشتن بچه‌هايي مثل مليكا و مهراوهبسيار خوشحالم. خيلي هم از آنها راضي هستم. البته من نبايد تعريف كنم وتعريف را بايد ديگران بكنند اما من به سهم خودم از كاري كه آنها در طولاين مدت داشته‌اند راضي‌ام. علاقه مليكا بيشتر به سمت هنر بود و مهراوهرياضي فيزيك را دوست داشت. مليكا در حوزه هنري رشته نقاشي و عكاسي راخواند و چندين بار هم جايزه اول عكاسي را برد. الان هم كه تصويرسازي كاركودك مي‌كند، كتابي را براي خانم تينا پاكروان طراحي كرده است كه به زوديچاپ مي‌شود.


داماد داشتن چه حسي دارد؟
اگرفكر سنت را نكني بسيار خوب است. يعني همه هم سعي كردند تا من را يكپدربزرگ معرفي كنند اما خدا را شكر هنوز هيچ خبري نيست. من به عنوانجوان‌ترين و خوش‌تيپ‌ترين پدر زن دنيا معروف هستم! (خنده)


رابطه‌تان با اميررضا چطور است؟
بسيار خوب. بچه‌اي است كه اهل فيلم و سينما و موسيقي و تجارت است.

چه كتاب‌هايي را همراه با خانم آزيتا حاجيان نوشتيد؟
ايشاندر تنظيم شعر كودكان به من كمك مي‌كردند. يك كتاب هم با هم نوشتيم با نامسرود سبز كه در مورد استقلال يك خانواده است. خانواده‌اي كه در روستازندگي مي‌كنند، يك دانه را مي‌كارند،از آن مراقبت مي‌كنند، رشد مي‌كند وبزرگ مي‌شود، آن را آرد مي‌كنند، بعد خمير مي‌كنند و بعد مي‌خورند. اينكتاب هم جذاب است.


آشنايي‌تانبا خانم حاجيان منجر به ازدواجتان شد، اما شما به جاي گرفتن مراسم عروسي،كارتي تهيه كرديد كه عكس يك بچه روي آن است و از همه كساني كه قرار بوددعوت كنيد عذرخواهي كرديد و ترجيح داديد تا هزينه مصرفي يك مراسم عروسي رابه كودكان ببخشيد. اين فكر چطور به ذهنتان رسيد؟


در آندوران هم دايره دوستان و آشنايان ما بسيار گسترده بود، بخشي بچه‌هاي اهلعلم و برخي هم دوستان خانوادگي و اقوام بودند. به ازدواج‌مان فكر كرديم!به اين نتيجه رسيديم كه به جاي اينكه خرج هنگفتي براي برپايي يك مراسمعروسي داشته باشيم، در حد بضاعت و توانايي‌مان هزينه آن را به كودكاني كهنيازمندند و حتي يك قلم براي نوشتن ندارندف واگذار كنيم. با آنها آشناييداشتم چون در پايين شهر و در حلبي‌آباد عكاسي مي‌كردم.

آنها هم منرا مي‌شناختند. از آن عكس‌ها استفاده كرديم و براي دوستانمان نوشتيم، درستاست كه در شب عيد، كام‌تان با شيريني مراسم ما شيرين نشد، اما حتما از اينخوشحال‌تر مي‌شويد، كه هزينه اين مراسم را به كودكان نيازمند بسپاريم.دغدغه اصلي‌مان كودكان بودند، به خاطر همين هم تمام دوران جواني‌من برايبچه‌ها گذشته و براي آنها كار كردم.

به نظرتان اين فكر ايده‌آل نيست؟
منالان هم اين كار را مي‌كنم و هر سال هزينه‌اي را به كودكان بي‌سرپرستاختصاص ميدهم. در آن زمان هم كساني كه اين كارت عروسي را از ما مي‌گرفتندزياد بودند، هر سال هم تعداد ديگري به دوستانمان اضافه مي‌شود و باز ما بهاين عروسي دعوت‌شان مي‌كرديم. در آخر سال هر تعدادي كه كارت پخش كردهبوديم به همان ميزان هم به بچه‌ها كمك مي‌كرديم. علاقه زيادي به بچه‌هادارم. در فيلم‌هايي كه به من پيشنهاد مي‌شود اگر ببينم كه فيلم به بچه‌هاتعلق دارد بدون هيچ ملاحظاتي حتما بازي مي‌كنم.


کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب RAHVAR تشکر کرده اند:
oweiys, Morteza313, Reza6662, shola, حسن2568, Mil@d, Mahdi1944

Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

756

تشکر کرده: 9 مرتبه
تشکر شده: 191 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 10 دی 1387 22:23

آرشيو سپاس: 3961 مرتبه در 604 پست

Re: ناگفته های زندگی آچار فرانسه سينما

توسط Morteza313 » دوشنبه 26 بهمن 1388 11:15

والبته


ایشون از توابین مجاهدینند
ان الارض یرثها عبادی الصالحون ......

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Morteza313 تشکر کرده اند:
RAHVAR, Mil@d

Captain I

Captain I



no avatar
پست ها

820

تشکر کرده: 189 مرتبه
تشکر شده: 43 مرتبه
تاريخ عضويت

پنج شنبه 18 مرداد 1386 23:58

آرشيو سپاس: 2263 مرتبه در 462 پست

Re: ناگفته های زندگی آچار فرانسه سينما

توسط حسن2568 » دوشنبه 26 بهمن 1388 12:15

Morteza313,  ميشه بيشتر توضيح بدين؟ :-(
باآزمايش hla وثبت نام در پايگاه پيوند مغز استخوان كشور در بيمارستان شريعتي شانس زندگي را در بيماران سرطان خون و... افزايش دهيد    لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب حسن2568 تشکر کرده اند:
Mil@d, shadow.of.death

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

533

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 10 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 15 آذر 1388 13:35

آرشيو سپاس: 2762 مرتبه در 485 پست

Re: ناگفته های زندگی آچار فرانسه سينما

توسط shadow.of.death » دوشنبه 26 بهمن 1388 14:07

آقای شریفی نیا که امروز در سینمای ایران به عنوان شخصی که قدرتمند ترین لابی رو در بین تمام سینماگران داره شناخته میشه....
او مثل ده نمکی و سلحشور شفاف و قاطعانه در حمایت اصولگرایان (به طور خاص احمدی نژاد) جبهه گرفت و از طرفی در سینما هم همه فن حریف هست .
به همین  خاطر وقتی سریال آشپزباشی پخش شد(تو اون روزها که همه انتظار تعویق رو حداقل داشتند) اشاره ها به شریفی نیا و رایزنی هاش  بود .... او کسیه که مثل پرستویی سابقه داره و مثل ده نمکی در سیاست اعتبار ویژه !!
به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستی ، یک شمع روشن کن.
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب shadow.of.death تشکر کرده اند:
حسن2568

Junior Poster

Junior Poster



نماد کاربر
پست ها

119

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

دوشنبه 4 آبان 1388 10:11

آرشيو سپاس: 161 مرتبه در 63 پست

Re: ناگفته های زندگی آچار فرانسه سينما

توسط مغمون » دوشنبه 26 بهمن 1388 22:15

یکی از بزرگان فرمودند : هنر آن است که مجاز را به حقیقت برسانی ، نه آنکه مجاز را در مجاز قوطه ور کنی ! حال سینمای ما کجای این حرف جای میگیرد ؟؟؟


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 5 مهمان