در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با عملیاتهاي نيروي هوايي ايران به بحث بپردازيد
Super Moderator

Super Moderator



نماد کاربر
پست ها

3101

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 143 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 22 بهمن 1385 16:25

آرشيو سپاس: 23546 مرتبه در 2452 پست

هدف: پایگایی هوایی کرکوک

توسط SAMAN » پنج شنبه 6 اسفند 1388 14:43

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


مدتی بود که پایگاه کرکوک مورد حمله جنگنده های ما قرار نگرفته بود.عراق خیال می کرد که ضد هوایی مستحکمی را برای حفاظت این پایگاه مهم گمارده و از این رو تیز پروازان  ما جرات حمله به آنجا را ندارند. البته قبلا" این پایگاه را مورد هجوم قرار داده بودیم و بخوبی میدانستیم که رفتن به این منطقه خالی از خطر نیست.علی رغم تمام این خطرها در مورخه 4/9/59 برنامه پروازی برای بمباران این پایگاه تنظیم شد.



یک دسته چهار فروندی به رهبری سرهنگ جــــــــــواد پور مامور انجام این عملیات شد که من نیز شماره 4 این دسته بودم.در این عملیات قرار شد  از نقطه ای وارد خاک عراق شویم, چند دقیقه جلوتر از ما چهار فروند دیگر به یک منطقه انجرافی حمله کنند تا حواس دشمن پرت شود و ما با غافلگیری بیشتری بتوانیم به کرکوک حمله کنیم.دسته سومی از هواپیماهای اف-4 پیش بینی شده بود که همزمان به یکی دیگر از پایگاه های دشمن حمله کنند.

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


به محض رسیدن به مرز هواپیمای شماره 2 دچار نقص فنی شد و از ادامه ماموریت باز ماند و ناگزیر به پایگاه برگشت. سه فروندی ادامه مسیر دادیم. طبق برنامه بمباران منابع سوخت پایگاه از وظایف من بود و دو فروند دیگر می بایست آشیانه هواپیماها و قسمت های دیگر پایگاه را بمباران می کردند.


به روی هدف که رسیدم به سرعت از روی منابع سوخت  گذشتم و بمبهایم را فرو ریختم. مرحله دوم از وظایف ما تیرباران بوسیله مسلسل  بود.طبق برنامه قرار شد من و شماره 3 بعد از بمباران مسلسلها را باز کنیم و پس از گردش مجدد به محل رگبار بزنیم و شماره 1 نیز مواظب اوضاع باشد. در حالی که مسلسل را باز کرده و گردش میکردم یک مرتبه متوجه شدم هواپیمای شماره 1 ( سرهنگ جوادپور) داخل دایره نشانه روی است. به سرعت دستم را از روی ماشه مسلسل برداشتم و دور زدم. چون در مسر بازگشت قرار گرفتم در رادیو شماره 3 را صدا کردم, موقعیتش را اعلام کرد.

با هم به دنبال شماره 1 که لیدر بود می گشتیم هر چه در رادیو او را صدا زدیم جوابی نشنیدیم! اضطراب و تشویش سراسر وجودم را فرا گرفت. فکر کردم که گلوله های من  زمانی که در دستگاه نشانه روی من قرار گرفته به او اصابت کرده  و سقوط کرده است. خیس عرق شده بودم و مرتب در رایو او را صدا می کردم.40 مایل از هدف دور شده بودیم که صدایش در رادیو طنین انداخت. برق شادی در چشمانم جهید و از اینکه او سالم بود خدا را شکر کردم و از  شوق  چنان ب ه وجد آمده بودم که گویی  داشتم به بهشت می رفتم.

وارد خاک خودمان شدیم . هر سه فروند سرمست از عملیات غرور آفرینی که انجام داده بودیم به سمت پایگاه پرواز کردیم که بر فراز  کوهای سهند رسیدیم.از ارتفاع 25000 پایی (7.5 کیلومتری) در فاصله 150 مایلی با کرکوک کوهی از آتش و دود در اثر بمباران ند دقیقه قبل ما به هوا برخواسته بود, به وضوح نمایان بود.از رادیوی هواپیما یکدیگر را به دیدن این منظره جالب که شاهکار خودمان بود دعوت کردیم و از اینکه توانسته بودیم  ضربه مهلکی به دشمن وارد کنیم شادمان بودیم.

چون این ماموریت کمی دشوار بود اکثر پرسنل پایگاه و خلبانان تصور نمی کردند که ما بتوانیم سالم برگردیم از این روی جمع کثیری  از آنها  در کنار باند پروازی با دلواپسی بر گشت ما را انتظار می کشیدند. به محض دیدن ما که سه فروند سالم برگشته بودیم غریو شادی آنها به هوا برخاست و پس از فرود, ما را در آغوش کشیدند.
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


خاطرات شهید سرلشگر اردستانی کتاب  اعجوبه قرن

تصاویر از : SAMAN

پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب SAMAN تشکر کرده اند:
kayvan6079, حامد h3, alirezak2, Ruozbeh, RAHVAR, oweiys, hamed_713, CAPTAIN PILOT, Mahdi1944, hesperus, Reza6662, Persian Cat, Fariborz

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان