در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

3309

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 95 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 10 آذر 1386 17:59

آرشيو سپاس: 13305 مرتبه در 1921 پست

سفرنامه نوروزی من...!

توسط Mil@d » شنبه 14 فروردین 1389 15:44

بذارید از قبل از سفر شروع کنم! شما هم اگر حالشو داشتین خاطرات باحال نوروزیتون رو ذیل همین تاپیک بنویسین!اگه هم حالش رو نداشتین که ایستادن بیجا مانع کسب است حتی شما دوست عزیز!!

سال تحویل

تعطیل بود و منم حال و حوصله ام سر رفته بود!سنترال هم تقریبا کرکره اش پایین بود!یا مرض لامصب فوربیدن و سرور گرفته بود یا به علت فرار اکثر بروبچ از پشت پی سی ها به سمت مسافرت! خالی از هرگونه تجمع بیش از 3 نفر بود! من و اویس و مهدی و چند نفر دیگه بودیم!یک گشتی زدم تو نت دیدم عمو اوباما پیام فرستاده! همه سایتهای منتشر کننده پیام فیل بودند و من ناچار از کپی پیام از عمو بی بی سی شدم!ایندفعه بدک ننوشته بود!البته دوستان ایراد بنی اسراییلی طبق معمول در صحنه حضور داشتند و ضمن شلیک رگباری انواع فحش های رنگارنگ کم ادب! ادب متوسط و بی ادب! نهایتا کار به حراج شب عیدی خار مادر و زن و بچه اوباما در سنترال هم کشیده شد!
هر از چندگاهی بعد از سکوتی مطلق حس شردرست کنی ام میزنه بالا و یه عملیات غیر ممکن تو سنترال راه میندازم!این تاپیک اوباما هم خوراک خنده شب عید ما را ردیف کرد! نزدیکای سال تحویل شد و من ضمن گوش دادن به آهنگ بترکون و تکان دهنده و بندری امشو کجایی رمضون جات خالیه تو کوچمون محصول همشهری گرامی ایمان سیاه پوشان مشغول چیدن هفت سین بودم! متاسفانه یا خوشبختانه به علت سلیقه خاص در امور تزیینی مسئولیت چیدن سفره به عهده اینجانب گذاشته شد و چیز تکی از آب در اومد!حالا نگید این باز داره خود راضی بازی در میاره!هفت سین معلق در هوا درست کردم که متاسفانه به علت مفقود شدن مموری گوشی عکسی ازش موجود نیست!ولی تجسمی بهتون بگم با ربان های رنگی از شیارهای تزیینی تعبیه شده در سقف همه ظروف را آویزان کردم و با چراغ های ال ای دی رقص نور نیز به محیط اضافه شد! به علت کمبود امکانات طرح لیزر شو و بخار عرفانی در محیط اجرا نشد!
ساعت یک ربع به 9 شب شد و یک سرکی کشیدم صداوسیما دیدم بازم سال تحویلش حالگیریه و سلیقه زیر صفر! صداوسیما کلا عروسی و عزایش مدتهاست یک شکل شده!و روزهای ولادت را نمیشه از روزهای شهادت تشخیص داد!در هر دو مداح میاره و به هر طریق ممکن تا گریه ات نندازه ول کن معامله نیست! خلاصه زدیم بی بی سی!دیدم اونجا هم به باحالی پارسال نیست و خواننده های فاز غم آوردند!آخه مرد حسابی آهنگ اگه یه روز بری سفر فرامز اصلانی رو چه به جشن سال تحویل! دیگه زدم صدای امریکا دیدم اونجا باحاله!انوشه انصاری رو آورده بود و میخواستن سوژه خنده اش کنند!ولی خیلی ختم بود و مجری را تلیت کرد!خیلی زن بانمکی بود!من فکر میکردم عین این بچه خرخون های یوبس است که صبح تا شب کله شان از تو کتاب در نمیاد و جواب سلام آدم رو هم عین اسکل ها می دهند! ولی نه از اون دختر ختم های 7 خط بود!خیلی خوشم اومد ازش!اگه شوهر نداشت یک فکری به حالش می کردیم!
دیگه رسید به لحظه سال تحویل که زدم بی بی سی!سال که تحویل شد عین پارسال بهزاد بلورچی مجری برنامه کوک در جهشی قورباغه وار پرید تو بغل پونه قدوسی مجری نوبت شما!یکی نیست بگه شما که اینهمه خاطر همو میخواین خوب ازدواج کنید دیگه!اگه روت نمیشه بگی پس دیگه سالی یه بار جلو دروبین نامشروع بازی در نیار!
سال تحویل شد وعین بچه مدرسه ای ها پریدم تو بغل باباو تبریک عید و از ای حرفا! اونم که دیگه حرفه ایست و میدونه سلام گرگ بی طمع نیست تراول صدی رو بدون چک و چونه رد کرد داد!البته در حین تحویل تراول در مصاحبه با خبرنگار ما افزود مرد حسابی خجالت نمیکشی حالا که چندساله دستت رفته تو جیب خودت و باید عیدی بدی هنوز از من عیدی میخوای!البته خبر نداره که من عیدی های بابا رو از بچگی تا الان یادگاری نگه داشتم و این جور پولا پیش من خرج بشو نیستند!بعدش هم اومدم به اهل سنترال یک تبریک گفتیم و و سپس به تعدادی از دوستان و اهل فامیل زنگ زدیم...حقیقتش من از لحن عید تبریک گفتن ایرانیا خوشم نمی یاد! قبول دارین یکم لوسه؟ البته در اکثر موارد از ته دل هم نیست و از قیافه طرف حین تبریک گفتن به راحتی میشه خوند که میخواد سر به تنت نباشه! سال تحویلمون هم گرم نیست!خداییش ما بهترین آغاز سال رو داریم که همزمان با بهار است!خارجی ها با برف و سرما شروع میکنند که خیلی ضد حاله!ولی سی ان ان رو نگاه کنید هر سال میدان تایمز نیویورک را در شب ژانویه نشون میده چه عظمتی برپاست!چه جشنی!چه مراسمی!بعد ما دو تا توپ در میکنیم و یک بابایی میاد میگه آغاز سال 1389 و خلاص! انگار اومدیم جشن تولد تو مهدکودک!
خوب دیگه ایراد گرفتن بسه!
4فرودین مهمانان نوروزی از مناطق مختلف ایران به منزل حمله ای مغول وار کردند! من دست تنها بودم و خانواده رفته بودن شیراز! عید بود و تعطیل و من هم مرخصی گرفته بودم و در خانه بودم! 2 روزی براشون آشپزی کردم بعدش دیدم دارن پر رو میشن و اینهمه دختر اومده خونه چرا من باید برم آشپزخوننه و اینا پشت آینه مشغول امتحان نقشی و گرافیک بشن! 50 جور کرم چشم و لب و دماغ و گوش و پلک و مژه و ریمل و روژلب و رژگونه و...یک روز سایه چشمشون رو گم کرده بودن من هم که سرگرمی مورد علاقه ام حرص در آوردن و ور رفتن به روح و روان دختر جماعت است! جعبه آبرنگ نقاشی را به شکلی کاملا فنی تخلیه کردم و درون یک جعبه سایه چشم خالی ریختم! جای همگی دوستان خالی!من و پسرخاله ام که در طراحی این توطئه مشترک دست داشتیم ترکیده بودیم از خنده!دوستان اهل نقاشی شاید بگن محاله این کار!ولی به یک شکل خاصی شدنی شد!بعد از این عملیات سنگین فردا ناهار درست نکردم ! دیدم خودشون دارن آدم میشن و رفتن تو آشپزخونه و انصافا قلیه ماهی لذیذی درست کردند! اداهای همیشگی خانم ها هم هنگام خورن ماهی پای ثابت بحث بود!وای ماماااااان بو گرفتم!واااای مامان ماهیش خیلی چربه! بابااااااااااا عصری بریم ته لنجی ها عطر شانون 120 تومانی بخرم!
به کسی نگین چه بلوتوثا و شکار لحظه هایی که نگرفتم !!!!!
از فردای آن روز که مهمانا خودشون اختیار خونه رو دست گرفتند و من دیگه راحت لم دادم کنار ماهواره دیگه رفتارم باشون خوب شد!!! بردمشون خرمشهر زیر پل قایق سواری!لنج سواری! اسکله!نخلستان! هتل کاروانسرا! کنار دریای خلیج فارس! باغ مرکبات خضر و خیلی جاهای ناگفته دیگر! البته شلمچه هم بردمشون! حقیقتش خانواده چندان مذهبی نبودند و کلا تو باغ این حرفا نبودند! روز شهادت هم آهنگ میذارن! ولی شلمچه که رفتن خودم قشنگ حس کردم رفتارشون کمی سنگین شده و فضای آن جا گرفته بودشون! و همشون گفتن سال دیگه هم که اومدیم اول میریم شلمچه! من آدم خرافاتی نیستم ولی خداییش حداقل اگر هم تلقینی حساب کنیم شلمچه من یکی رو همیشه منقلب میکنه و فکرم رو از مسائل دنیوی کاملا تخلیه و آزاد! در ضمن منتقد خیلی از رفتارهای عجیب غریبی که کاروانهای راهیان نور انجام میدن (پابرهنه شدن و سوغات بردن خاک شلمچه با بیل و گونی و بسته بندی کردن آن و...) هستم و اعتقاد دارم اینگونه اعمال وهن شان و جایگاه رفیع شهداست. بهتره به جای سوغات بردن خاک شلمچه و پابرهنه رفتن روی خاکی که آثار تسلیحات شیمیایی صدام در اون هنوز موجوده به اندیشه و هدف شهدا توجه کنیم...
دیگه سوژه خاصی تو ذهنم نیست و تقریبا یادم رفته تا 9 فرودین که میخواستم برم دزفول دیدار بچه های سنترال در پایگاه هوایی!دانیال(دی جی دانی) و سامان و محمد رزازان اومده بودن!علی رضا اسپاتر هم که گیر کرد شمال!به علت مهمانداری نشد برم و خیلی ضد حال شد!انشالله یک فرصت دیگه!
فردای آن روز کلیه مهمانان قصد سفر به داراب از شهرهای استان فارس و 250 کیلومتری جنوب شیراز را داشتند!عروسی پسر عمه ام بود که متولد 69 است و ازدواج کرده! بعد بروبچ سی سی اکثرا مجردن!!فامیل محترم تهران نشین که اولین بار بود اومده بود خانه ما و منو دیده بود به همراه زن و بچه هاش اصرار شدید که باید با ما بیایی!حقیقتش من از نرفتنم به کنسرت سیاوش در دبی هنوز کمی دپ بودم و دل و دماغ عروسی را نداشتم!دیگه اصرار پیرمرد به حدی شد که داشتم خجالت می کشیدم گفتم چشم!شوهر عمه ام یعنی شوهر داماد هم تماس گرفت و گفت اینورا گروه ارکسرهاش همه سوسولی اند یک گروه داغ و بندری و بترکون با خودت بردار بیار! من هم دست مهران کلوپی و بقیه بیله اش را گرفته و آدرس دادم فرستادمشون داراب!خودم هم نشستم تو ماشین فامیل مربوط و پیشنهاد دادم به جای اینکه از جاده گچساران بریم از جاده ساحلی خلیج فارس و گناوه بریم تا هم خرید ویژه انجام بدین و تفریح کنید تا مسافرت از لحظات عشق و حال تکمیل بشه!قبل از اینکه خودش بله بگه بچه هاش جیغ زدن آخ جووووووووون بریم!یارو هم گفت فرمون دست خودت برو!خلاصه انداختم جاده ماهشهر و رفتم سمت هندیجان!هندیجان قرار بود 2 ساعت توقف داشته باشیم و یک ناهاری بخوریم که دیگه فامیل مربوطه با همان مهمان نوازی خاص لر ها یک شب نگهمون داشت!
فردا صبح حرکت کردیم سمت گناوه!گناوه از زمان های قدیم به مرکز جنس قاچاق ایران معروف بوده و هست!به همه شهرها میگن شهید پرور ولی با یک مغازه دار صحبت میکردیم گفت به شهر قاچاق پرور گناوه خوش امدید! موقعیت جغرافیایی گناوه طوری است که به راحتی اجناس بدون گمرکی از سوراخ سمبه های اطراف شهر وارد می شوند!هر چیزی که به فکرتان برسد در اینجا پیدا میکنید!البته به علت اینکه عید بود اجناس قیمتش با آبادان زیاد فرقی نمی کرد! ولی بعد از عید خوراک است!من که چشمم از خرید پر است ولی فامیل همراه حدود 3 میلیون تومان جنس خریدند! یک قلمشو بتون بگم اسنک سازی که در تهران 35 تومان است در گناوه 15 تومان گرفتم! الی سی دی 40 اینچ سامسونگ 400 تومان هم گیرت میاد! در تهران اما 900 تومان به بالاست! تاکید می کنم این قیمت ها مربوط به ایام غیر از عید استو همچنین برخی نقاط خاص گناوه! نه همه جایش !نه که فردا بروید گناوه و تو حالتون بخوره بگین میلاد خالی بسته و این حرفا!
بعدش ناهار گرفتیم و رفتیم ساحل دریا گناوه و دیدار آبهای خلیج فارس! شمال که رفته بودم طرح دریا زنونه- مردونه داشت البته غیر از قسمت های قاطی و مخفی اش! ولی ساحل گناوه 100 درصد قاطی و آشکار بود!به نظرم آزادی ساحل گناوه از ساحل شمال هم بیشتر بود! چیزی به نام حجاب که خیلی کم دیدم!کلا واژه غریبی بود!!! انبوهی از دختران غیر بومی و عمدتا شیرازی و تهرانی و شمالی تا زانو شلوار و پر و پاچه را داده بودن بالا و همراه بوی فرندهای محترم شیرجه و کله ملق تو دریا!
بعضی وقتها من تو این پارادوکسهایی که در ایران هست به شدت وا میمونم! یک جا تو میدون ونک گشت ارشاد هست و اگه یک تار مو بزنه بیرون دهنتو سرویس میکنن! یک جا هم مثل همین سواحل خلیج فارس از 1 تا 13 فرودین انجام هر کاری آزاده! مشروب خوری!هم آغوشی!بی حجابی!لب! این کجا و و اون کجا! هرکی فهمید پی ام بده!
خلاصه دیگه ظهر شد گفتم داره دیر میشه فردا شب عروسیه زودتر برسیم بهتره! فامیل محترم گفت خوب من می رانم و از جاده برازجان میریم! بنده خدا زیاد اهل کلک رشتی نبود!گفتم حاجی فرمونو بده خودم 2 ساعت زودتر میرسونمت شیراز!از کنار آب پخش یک جاده جنگلی هست به نام دالکی --بسیار خلوت و آرام نه پلیس مولیس داره و نه ماشین سنگین مزاحم! پا رو بذار رو گاز و برو! به حدی زود رسیدیم چنارشیجون(قبل از شیراز)که چون یک چشمه دیگه دیدن گفتن بازم بزن کنار وقت داریم!اونجا هم شیر بلال زدیم تو رگ! و بعدش تخته کردم تا خود شیراز!
ورودی شیراز از سمت غرب(خوزستان) دچار ترافیک بسیار سنگین بود به حدی که دیگه حالم از رانندگی به هم خورد!نشستم جای شاگرد و بعد از 11 سال فراق شهر محل تولدم رو نگاه میکردم! خیلی عوض شده!اون موقع اینهمه اتوبان و زیر گذر و رو گذر و مجتمع های مسکونی مرتفع و...نداشت!رفتیم به پاتوق های دوران کودکی!سینما سعدی!ملاصدرا!پارامونت!ستاد! اون موقع ستاره فارس عفیف آباد نبود!ونجا هم یک سر زدم! بیمارستان شفا محل تولدم هم رفتم!حافظ و سعدی! خلاصه تا دیرگاهان می چرخیدم!به یاد قدیما هوس همبر شب چره کردم!ولی توفیق نشد بخوریم!البته اگر هنوز هم شب چره باشه! خلاصه توی پارک شهر منتظر ماشینهای دیگر فامیل شدیم تا از ترافیک برسند به ما و با هم بریم داراب!نوستالوژی کودکی خیلی داشت قلقلکم میداد و قطعا اگر طبع و روحیه لطیف دخترانه داشتم تو همون خیابون جلو ملت گریه می کردم! شیراز برای من و خانواده من یعنی طعم تلخ آوارگی!بمباران های صدام!مهاجرت از دیار!ماهها زندگی در خوابگاه مهاجرین جنگ تحمیلی و شنیدن انواع و اقسام توهین ها و تحقیر ها(آبادانی های ترسو ها از جنگ فرار کردین و...) و نزاع ها و چاقو کشی های دسته جمعی و خیابانی آبادانیها و شیرازیها در دهه 60...
همه ماشینها رسیدند و پشت سر من به عنوان لیدر از سمت فرودگاه شیراز به طرف اتوبان خروجی شهر رفتیم...عظمت تاسیسات نیروی هوایی در حاشیه اتوبان خیلی چشم نواز بود...به نظرم رسید شیراز حتی از نظر تعداد پرسنل موجود در پایگاه هم در کشور یا اول و یا دوم باشد!
حدود 3 ساعت دیگر رانندگی مانده بود و خلاصه رسیدیم!صبح به سرعت رفتم حاجی آباد فارس(زرین دشت) جایی که اول دبستان انجا بودم و دوستان بچگی را دیدم!شهر سنتی است و اکثرا متاهل شده بودند! معمولا پسران در 21 و دختران در رنج سنی 16 به بالا ازدواج میکنند...البته چند سالی است که دانشگاه آزاد موفق شده با مشغول کردن جوانان به جمله معروف میخوام درس بخونم سن ازدواج در این شهر را نیز بالا ببرد!بر هم خوردن نسبت تحصیلاتی دختران و پسران در این شهر عواقب نامعلومی برای آن به دنبال دارد!چون اکثر پسران زرین دشت بعد از دیپلم میرن دنبال کار و به سرعت هم پولدار می شوند!!!باشون هم صحبت کنی میگن حوصله درس خوندن نداریم! چون سریع پول از توش در نمی یاد! در کل میشه گفت دانشگاه چیزی بسیار خوبیه..به ادم در شکل گرفتن شخصیتش خیلی کمک میکنه...آدم پخته میشه و دوره شکوفایی عواطف یک جوان است ولی روی تامین مالی شدن از زحمتی که در آنجا میکشی 100 درصد حساب نکن!شاید مجبور بشی کارهای غیر تخصصی بیشتر از تخصصی انجام بدی!

خلاصه رفتیم عروسی و چه عروسی شد!هتل شاهپور داراب!گروهی که از آبادان اعزام کردم کاری کرد که دهن همه دارابی های و تهرانی ها وا مونده بود! و بلد نبودن با این آهنگهای شدید بندری چطوری برقصن!
عروس دوماد رو فرستادیم ماه عسل شمال و خودمون هم برگشتیم! برگشتن با خانواده خودم از جاده گچساران اومدم!

عکسهای سفر رو در تاپیک عکسهای هنری کاربران میذارم...

والسلام!
رفیق بی کلک

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب Mil@d تشکر کرده اند:
azeRilA, SAMAN, SadafG, Shahbaz, CAPTAIN PILOT, @lirez@, nt, Mohammad 1985, DTN, naghme, Ruozbeh, !raeen, noora, oweiys, arashtabaie, Mahdi1944, mahshid-banoo

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 4 مهمان