در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار و حوادث روز به بحث بپردازيد
Captain II

Captain II



نماد کاربر
پست ها

965

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 6 مرتبه
تاريخ عضويت

چهارشنبه 10 تیر 1388 07:47

آرشيو سپاس: 3923 مرتبه در 763 پست

ايران در تحريم‌ها ضعف آمريكا را به رخ كشيد

توسط victory67 » پنج شنبه 4 شهریور 1389 14:20

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
اخبار ويژه كيهان؛
ايران در تحريم‌ها ضعف آمريكا را به رخ كشيد
خبرگزاري فارس: روزنامه تاگس اشپيگل چاپ آلمان در تحليل اين رويداد مهم نوشت: راه اندازي نيروگاه بوشهر اين باور و اعتقاد را تقويت مي كند كه با سماجت و رفتار تهاجمي مي توان هر نوع تحريم را شكست.



به گزارش گروه "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، روزنامه كيهان در ستون اخبار ويژه امروز پنج‌شنبه نوشت:

*روح سرگردان ترانه موسوي دوباره به سراغ كروبي و موسوي رفت!

افتضاح فتنه گران در زمينه ادعاي دروغ تجاوز و سوزاندن شخصي به نام ترانه موسوي تمامي ندارد.
يك ضدانقلاب فراري كه آغازگر شايعات در "پروژه ترانه موسوي " بود پس از يك سال اذعان كرد اين شايعه از اساس دروغ بوده است! اميد حبيبي نيا همكار رسانه هايي چون بي بي سي و راديو زمانه، در حالي روند انتشار شايعه مذكور را باز گفت كه كروبي و موسوي ضمن تشكيل "كميته پيگيري آسيب ديدگان حوادث پس از انتخابات " تلاش كرده بودند از طريق انتشار انواع دروغ ها و التهاب افكارعمومي، به فضاي اغتشاش دامن بزنند. يكي از اين دروغ هاي رسوا، ادعاي تجاوز و سوزاندن فردي به نام ترانه موسوي بود كه توسط كروبي و كميته كذايي ( با مديريت عليرضا بهشتي و مرتضي الويري) ترويج شد.
اميد حبيبي نيا روزنامه نگار ضدانقلاب و فراري در وبلاگ خود پس از يك سال كتمان مي نويسد: سرانجام پس از نزديك به يك سال سكوت، اكنون مي توانم درباره دروغ بودن قصه ترانه موسوي بنويسم و توضيح بدهم كه چرا يك سال سكوت كردم؟ سال گذشته در جريان تظاهرات، روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر با من براي انتقال اخبار، ويدئوها و عكس ها و ارسال آن به رسانه هاي مختلف از جمله فرانس 24 كه من با آن همكاري مي كردم، در تماس بودند. روز 12 تيرماه يكي از همين روزنامه نگاران كه او را با نام "ل.م " معرفي مي كنم به من اطلاع داد كه دختري به نام ترانه موسوي ناپديد شده و بيم آن كه مورد تجاوز گروهي قرار گرفته مي رود. ل.م منبع خبر خود را خبرنگار خود كه اتفاقاً پس از خروج از مسجد قبا بازداشت شده و به همراه ترانه موسوي در يك بازداشتگاه بوده است ذكر كرد. 2 روز بعد، وي عكسي از ترانه موسوي برايم فرستاد و جزئيات بيشتري در اختيار من قرار داد از جمله يك شماره تلفن. در آن زمان گروهي از دوستان چپ، وبلاگي راه اندازي كرده بودند با نام ايرانيان چپ كه اغلب در داخل كشور بودند. از يكي از آنها كه با نام آذر مي نوشت، خواستم تا با شماره تلفني كه ادعا مي شد تماس بگيرد. روز بعد، آذر خبر داد كه اين شماره تلفن در شبكه وجود ندارد يا موقتاً مسدود است. اما خود عين خبري كه من برايش فرستاده بودم را در وبلاگش منتشر كرد. به اين ترتيب، براي نخستين بار وبلاگ ايرانيان چپ خبر احتمال تجاوز به ترانه موسوي را درج كرد، اين خبر با كمي تفاوت عين خبري بود كه چند ساعت قبل وبلاگ زيرزمين متعلق به ل.م آن را درج كرده بود اما از آنجا كه كسي هنوز آن وبلاگ را نمي شناخت خبر با عنوان وبلاگ ايرانيان چپ منتشر شد. روز بعد وبلاگ ديگري به نام چريك آنلاين جزئيات ديگري درباره احتمال مرگ ترانه موسوي درج كرد. اين وبلاگ متعلق به ر.و بود كه ل.م او را خبرنگار فرهنگي خود و از كاركنان صداو سيما مي ناميد.
حبيبي نيا مي نويسد: دو روز بعد ل.م خبر داد كه ترانه موسوي كشته شده و جسدش را سوزانده اند. دو منبع كه بطور ناشناس دو وبلاگ را منتشر مي كردند به اضافه وبلاگ ايرانيان چپ تنها مرجع پخش اين اخبار بودند، منتها خبر ابتدا توسط ل.م در اختيار من قرار مي گرفت، من براي آذر كه پيگير اين ماجرا بود مي فرستادم و وي آن را درج مي كرد، بعد با تغييراتي جزئي در دو وبلاگ ديگر كپي مي شد. در همين زمان، من از ل.م تقاضاي اطلاعات بيشتري كردم از جمله آدرس و شماره تلفن خانه ترانه موسوي كه وي مدعي بود ر.و عكس ترانه موسوي را از آنجا برداشته است ولي درست در همين زمان وي اطلاع داد كه خانواده ترانه موسوي به شمال رفته اند و پدرش نيز درگذشته است. با اصرار من ل.م محلي در حوالي خيابان آزادي را به عنوان آدرس محل سكونت ترانه موسوي اعلام كرد. من بلافاصله به آذر خبر دادم و او به محل رفت و از كسبه محل درباره وجود خانواده اي با عنوان موسوي پرس وجو كرد و خبر داد كه هيچ كس چنين خانواده اي را نمي شناسد.
حبيبي نيا با اشاره به اينكه "در 2 هفته بعد پيگيري هاي من براي يافتن ردي از ترانه موسوي به هيچ نتيجه اي نرسيد " تصريح مي كند: در اين زمان ترديدهايم را با ل.م مطرح كردم. وي گفت كه مستقيماً به همراه ر.و به كميته پيگيري كروبي رفته و شواهد مربوط به اين واقعه را در اختيار آنها قرار داده است. از او خواستم تا نام كسي را كه مدعي بود همراه با ترانه موسوي بازداشت شده را به من بدهد و او نام فردي را به من داد. مدتها بعد وقتي با او حرف زدم متوجه شدم كه او حرفهاي متناقض زيادي مي زند اما اصلي ترين ترديدي كه با آن روبرو شدم آن بود كه از طريق دو مرجع مختلف درباره فرد مذكور تحقيق كردم مشخص شد روز هفتم تير وي سركارش حاضر بوده است و در ساعاتي كه ل.م مدعي بود در بازداشت بوده مشغول كار بوده است. در حالي كه ترديدهايي جدي براي صحت اين خبر داشتم و اين اولين موردي بود كه هيچ نشانه اي از خانواده، دوستان و بستگانش نبود، يك روز ل.م به من زنگ زد و گفت ماجرا لو رفته و او كشور را به همراه ر.و ترك كرده است. طبعاً در اين مرحله من هر كمكي كه از دستم برمي آمد براي آنها انجام دادم از وصل كردن ارتباط آنها با گزارشگران بدون مرز و دوستان ديگر در آن كشور تا تهيه كار براي تامين مخارج(!)
حبيبي نيا اضافه مي كند: ل.م بار ديگر گفت كه همان فرد دستگير شده و اكنون ميخواهد حرف بزند و من ارتباط او و ر.و را با بي بي سي و صداي آمريكا برقرار كردم و گفتم كه روز بعد هم مي توانيم در فرانس 24 اين را پوشش بدهيم چون بالاخره ما دو نفر را داريم كه خودشان از نزديك پيگير ماجرا بوده اند و آن را رسانه اي كرده اند.
اما تا چند روز بعد هم خبري از اين دو روزنامه نگار نشد و بعد به من گفتند چون فرد مذكور آزاد شده است بهتر است فعلا سكوت كنند زيرا اكنون وزارت اطلاعات مي داند منبع خبر ترانه موسوي چه كسي بوده است. من هم در فيس بوك و تويتر نوشتم كه بزودي شاهدان سخن خواهند گفت. اما چند هفته بعد وقتي با يكي از همكاران همان فرد صحبت كردم وي اطمينان داد كه وي در تمام روزهايي كه ادعا مي شد بازداشت بوده است، مشغول كار بوده است، اين موضوع را با دو نفر ديگر هم چك كردم همگي شايعه بازداشت فرد مذكور را قوياً تكذيب كردند. در نتيجه برايم مسلم شد كه اين خبر از اساس دروغ است اما باز هم سكوت كردم تا اين دو روزنامه نگار از آن كشور به كشور ثالث ديگري منتقل شوند. حالا ر.و كه مي گفت عكس ترانه موسوي را از خانه اش برداشته و با ل.م به كميته پيگيري كروبي رفته بود، حالا مي گفت ترانه موسوي وجود خارجي ندارد.
اين ضد انقلاب فراري در پايان تبرئه نامه خويش نوشت: "من به عنوان روزنامه نگاري كه اين خبر را براي نخستين بار منتشر كردم وظيفه داشتم اعلام كنم اشتباه كردم، فريب منابعم را خوردم اما براي دستيابي به حقيقت راههاي بسياري را پيمودم و ماههاست كه مطمئنم ترانه موسوي وجود خارجي ندارد اما منتظر بودم تا اين دو روزنامه نگار به كشور ديگري منتقل شوند تا هيچ مشكلي برايشان پيش نيايد "(!)
يادآور مي شود كروبي در موج سواري بر سر اين پروژه، افتضاح بسياري به بار آورد و تلاش كرد شكست انتخاباتي خود را با اين موج سازي بپوشاند. الويري يكي از نزديكان كروبي و نماينده وي در كميته پيگيري كذايي، اوايل شهريور 88 به روزنامه زنجيره اي اعتماد گفته بود "ترانه موسوي يكي از جانباختگان است ". اما وي 23 خرداد امسال در گفت وگو با روزنامه جوان تصريح كرد: ترانه موسوي يكي از همان موارد اشتباه بود. دراين باره به دلايل قول شرعي كه داده ام، مدارك را منتشر نكرده ام!! وي توضيح نداد كه كجاي شرع به او اجازه اين دروغ پردازي و بازي با حيثيت نظام و آبروي خانواده ها را داده است؟!

*زوال انديشه در مركز دايره المعارف كذايي!

مركز موسوم به دايره المعارف اسلامي كه توسط محمدكاظم موسوي بجنوردي اداره مي شود، از خدمات پژوهشگران اين مركز تجليل كرد.
در اين مراسم تجليل كه از سيدحسن خميني هم دعوت به عمل آمده بود، برخي عناصر مسئله دار و معارض با اسلام ناب نظير داريوش شايگان، جواد طباطبايي و محمد مجتهد شبستري حضور داشتند.
برگزاركنندگان اين مراسم كه سيدحسن خميني را نيز در مقابل عمل انجام شده قرار داده اند، توضيح نداده اند كه چرا در كنار انديشمنداني چون دكتر ديناني و دكتر اعواني، عناصر معارضي چون شايگان و طباطبايي را براي تجليل دعوت كرده اند. طباطبايي از جمله عناصر معاندي است كه با انكار نقش بي بديل اسلام در سر بر آوردن تمدن ايراني، ادعا مي كند با حضور اسلام، ايران دچار زوال انديشه و فكر شده است! داريوش شايگان هم عضو انجمن فلسفه متعلق به فرح پهلوي و تا مدت ها سردبير مجله ايران، متعلق به بنياد مطالعات ايران (وابسته به اشرف پهلوي) بوده است.
معلوم نيست عناصري از اين دست چگونه مي توانند در اشاعه فرهنگ و تدوين دايره المعارف اسلامي موثر باشند.

*سيانيوز هم خيرخواه نظام و نگران وحدت شد!

جريان رسانه اي شكست خورده در آشوب و فتنه سال 88، تلاش مفتضحانه اي را براي بازگرداندن اعتبار و رسميت جريان سياسي پشت ماجرا آغاز كرده است. اين جريان طي چند روز اخير تلاش كرد تا فتنه گران منزوي و مطرود را موضوع دعوت به همدلي و وحدت در فضاي سياسي كشور معرفي كند!
طيفي از اين رسانه ها- از برخي روزنامه هاي زنجيره اي نظير شرق گرفته تا سايت هاي وابسته به جريان فتنه نظير روزنت، جرس، گويانيوز، راديو فردا، بي بي سي، پارلمان نيوز، ايلنا و...- با تحليل ها و گفت وگوهاي مختلف كوشيدند چنين القا كنند كه اصولگرايان نتوانسته اند از پس فتنه برآيند و بنابراين دعوت به معامله و مذاكره مي كنند و حال آن كه فارغ از اظهارات چهره هاي سياسي، رهبر فرزانه انقلاب ضمن تأكيد بر جذب حداكثري، بر دفع حداقلي آنها كه به كشور و ملت خيانت نمودند، تاكيد دارند و از سوي ديگر سياست كلي نظام را مبتني بر اين منطق روشن اعلام كرده اند كه "وحدت فقط بر مبناي اصول پذيرفتني است. "
از طرف ديگر ملت متدين ايران هم كه 8 ماه پس از حماسه 40 ميليوني انتخابات پاي صندوق هاي راي- و در واكنش به فراخوان اوباش از سوي ضدانقلاب در خيابان- حماسه هاي كم نظير 9 دي و 22 بهمن 88 را آفريده بودند اصرار دارند كه بانيان و پديدآورندگان فتنه به سزاي خيانت وجنايت بزرگ خويش برسند. بدين ترتيب چه از نگاه ملت هوشيار و مومن و چه از نگاه رهبر انقلاب، كساني كه در نقشه و زمين دشمن بازي كردند و هنوز هم اصرار به تداوم خيانت دارند، هرگز نمي توانند در دايره بزرگ وحدت ملي قرار بگيرند.
آنچه در اين ميان جالب است، نگراني و دلسوزي گويانيوز ارگان وابسته به سازمان جاسوسي CIA براي وحدت ملي است. اين رسانه سياه، در تحليل خود با اشاره به موضوع وحدت مي نويسد:دير يا زود دلسوزان نظام بايد به اين نتيجه برسند و ديگران را نيز به اين نتيجه برسانند كه دمندگان در شيپور حذف نمي توانند نيت خيرخواهانه داشته باشند. كساني كه اصلاح طلبان را برانداز معرفي مي كنند چگونه خيرخواه نظامند]![
روزنامه زنجيره اي شرق هم به قلم صادق زيباكلام، تلويحاً از فتنه گران دفاع كرد و با اصلاح طلب ناميدن آنها نوشت: "آنها كي بيرون از نظام بودند يا رفتند كه حالا بخواهيم آنها را به نظام برگردانيم؟ من مرده و شما زنده اگر روزي خطري متوجه اين نظام شود خواهيد ديد كه بسياري از آنان كه در اين 15 ماه به اتهام فتنه گرفتار شدند، مقدم به خيلي ها سلاح دست گرفته و با چنگ و دندان از نظام و انقلاب دفاع مي كنند ".
طنز تلخ ماجرا اين است كه به هنگام حمله وحشيانه نظاميان آمريكايي به عراق و افغانستان، همين روزنامه شرق از اشغالگران جنايتكار به عنوان "ارتش آزاديبخش " ياد كرده بود و معلوم نيست جرياني كه چكمه پوش هاي وحشي آمريكايي را آزاديبخش مي خواند و در آشوب سال گذشته بارها به طور علني مورد حمايت دولت آمريكا قرار گرفت، چگونه مي تواند در برابر مهاجمان سينه سپر كند و بجنگد؟ يا در حالي كه شيمون پرز مي گويد "اپوزيسيون سبز به نيابت از ما با رژيم اسلامي مي جنگد " چگونه پياده نظام آمريكا و رژيم صهيونيستي مي توانند عليه اربابان خود سينه سپر كنند؟!
جريان نفاق جديد از يك سال پيش از انتخابات با پيش كشيدن سوژه هايي نظير دولت وحدت ملي و دولت ائتلافي، اتحاد نيروهاي طرفدار انقلاب را بشكند و با يارگيري از آنها به واسطه حضور چهره هاي خاكستري مثل موسوي كودتاي مخملي و فتنه را به سرانجام برساند اما اين مكر و خدعه، با مكر بزرگ تر الهي، اسباب رسوايي فتنه گران شد.

*ايران در تحريم ها ترك انداخت و ضعف آمريكا را به رخ كشيد

سوخت گذاري نيروگاه اتمي بوشهر و قطعي شدن اين نيروگاه همچنان در كانون توجه رسانه هاي غربي است. روزنامه تاگس اشپيگل چاپ آلمان در تحليل اين رويداد مهم نوشت: راه اندازي نيروگاه بوشهر اين باور و اعتقاد را تقويت مي كند كه با سماجت و رفتار تهاجمي مي توان هر نوع تحريم را شكست.
اين روزنامه تصريح كرد: در حالي كه غرب عصباني است، ايران فاتحي بزرگ بود. همراهي روسيه در راه اندازي نيروگاه بوشهر، در شرايط فعلي، يك پيام كاملا اشتباه به ايران ارسال كرد.
روزنامه وال استريت ژورنال هم در تحليل خود نوشت: افتتاح قريب الوقوع نيروگاه هسته اي بوشهر، نشانه نيرومندي از پيوستن ايران به باشگاه كم شمار و كوچك قدرت هاي هسته اي است، مخصوصا اين كه اين افتتاح در اثناي تحريم هاي شوراي امنيت، آمريكا و اروپا رخ داده است. روزبه ميرابراهيمي ]همكار فراري نشريات زنجيره اي[ كه در نيويورك ساكن است مي گويد "اين اتفاق بيش از يك نمايش بود. ايران توانست به دنيا بگويد ما قوي تر از آني هستيم كه شما فكر مي كنيد و تحريم هاي شما نتوانسته ما را متوقف كند. "
وال استريت ژورنال سپس به قدرت دفاعي ايران اشاره كرد و نوشت: ايراني ها همزمان از آخرين پيشرفت نظامي خود كه هواپيماي نظامي بدون سرنشين با قابليت پرواز تا دور است، پرده برداري كردند. تهران، كادر نظامي بزرگ و با لياقتي را به علاوه واحدهاي نظامي بسيار تخصصي شده سپاه پاسداران به ميدان آورده است.
روزنامه زوددويچه سايتونگ در تحليل راه اندازي نيروگاه بوشهر بر احساس مسرت در ايران تاكيد كرد و نوشت: ايراني ها از بدقولي شركت هاي آلماني گله دارند. براي آنها آماده شدن اين نيروگاه، به معناي به ثمر نشستن مقاومت و خودبسندگي است. كوتاه سخن اين است؛ پيروزي بزرگ بر آمريكا و غرب و همه تحريم ها. بسياري از ايراني ها قبه سفيد اين نيروگاه را نشان غرور ملي و پيشرفت فني مي بينند. اكثريت ملت ايران از انرژي هسته اي حمايت مي كنند، فارغ از سلايق سياسي شان.
روزنامه انگليسي ديلي تلگراف هم معتقد است: راه اندازي نيروگاه بوشهر، نشانه پيشرفت ايران و شكست سياست اوباما در مهار جمهوري اسلامي است. اين شكست، ضعف واشنگتن را نشان مي دهد. در حقيقت اوباما جز تحريم ايران كه آن هم با مقاومت كشورهاي گوناگون و حتي روسيه و چين بي نتيجه ماند، هيچ اقدام نتيجه بخشي براي توقف ايران نتوانست انجام دهد. اكنون ضعف رهبري آمريكا به وضوح ديده مي شود.
انتهاي پيام/ك
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست/ هر کسی نغمه خود خواندو از صحنه رود
                     صحنه پیوسته بجاست /خرم آن نغمه که بسپارند به یاد


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان