در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ جهان به بحث بپردازيد
Captain

Captain



نماد کاربر
پست ها

1783

تشکر کرده: 4 مرتبه
تشکر شده: 71 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 29 اردیبهشت 1386 15:58

آرشيو سپاس: 11669 مرتبه در 1512 پست

انقلاب اکتبر روسیه و حرف‌هایی که ناگفته ماند

توسط typhoon » سه شنبه 11 آبان 1389 00:03

سجاد فیاض

انقلاب اکتبر 1917 روسیه را نقطه عطفی در تاریخ معاصر می دانند زیرا باعث شکل گیری و به عبارت بهتر عملیاتی شدن ایدئولوژی کمونیستی شد. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که به دنبال این انقلاب زاده شد باعث تقسیم جهان به دو اردوگاه گردید و دورانی پر از دشمنی و رقابت را با ایالات متحده پدید آورد.

شکل گیری کمونیسم را جریانی طبیعی و فکری می دانند که حاصل واکنش بخشی از متفکران و مردم به سرمایه داری نوظهور بود. تاکنون کمتر کسی به این موضوع مهم پرداخته است که حامیان واقعی بلشویک ها برای حاکم شدن بر مقدرات روسیه چه کسانی بودند. نشانه های فراوانی وجود دارد که نشان می دهد حامیان واقعی بلشویک ها همان لیبرال ها و ابرسرمایه دارانی بودند که از یک قرن و نیم قبل آمریکا را صاحب شده بودند. مرام کمونیستی به دلیل آنکه بیش از نیم قرن گفتمان غالب روشنفکران در همه جای دنیا و از جمله ایران بود دارای اهمیت زیادی است. گفتمان چپ بر همه تحلیل های جهان به مدت بیش از نیم قرن سایه افکنده بود و هر نظریه ای باید با این گفتمان ارائه می شد تا مقبولیت عام می یافت. در تاریخ 50 سال اخیر ایران مرام کمونیستی بر افکار روشنفکری سایه گسترده بود و هر کس می خواست نظری مطرح کند باید آنرا با ایدئولوژی چپ منطبق می کرد.

دلایل زیادی وجود دارد که نشان می دهد کمونیست ها مخلوق همان ابرسرمایه دارانی هستند که شعار نابودی شان را سر داده وبدند. اینکه کمونیست ها را لیبرال های آمریکایی یهودی روی کار آورده باشند در نگاه اول عجیب و سخت باور می نماید اما دلایل زیادی برای اثبات آن وجود دارد. حامیان مالی کسانی که دشمنان قسم خورده امپریالیسم نامیده می شدند همان امپریالیست هایی بودند که ظاهرا هدف، نابودی شان بود. «هیچ جنبش پرولتاریایی یا حتی کمونیستی را نمی توان سراغ داشت که عملیات آن به نفع پول و در حال حاضر بدون اجازه پول نباشد. هیچ جنبش پرولتاریایی یا حتی کمونیستی را نمی توان سراغ داشت که رهبران ایده آلیست آن کوچکترین شک و تردیدی نسبت به این واقعیت داشته باشد.» ردیابی کمک های سرمایه دارای بزرگ آمریکایی به کمونیست ها و اثبات اینکه یک توطئه بزرگ بین المللی دنیا را برای نزدیک به یک قرن در گرداب افکار بیهوده گرفتار ساخت کار دشواری نیست اما ارائه آن به جامعه روشنفکری سطحی کنونی ایران کار دشواری است زیرا زیر آواری از تحلیل های دروغ وارداتی مدفون شده است و درونمایه و شهامت لازم برای به کنار زدن آنها را ندارد.

پیروزی انقلاب کمونیستی آثار فاجعه باری برای مردم روسیه داشت. قحطی و گرسنگی فراگیر باعث مرگ میلیون ها نفر شد و تنها چیزی که توانست نظام نوپای کمونیستی را در این کشور نجات دهد کمک سرمایه داران بزرگ آمریکایی بود. "هربرت هوور" از چهره های سیاسی سرشناس آمریکایی به بهانه کمک های بشردوستانه به جمع آوری اعانه برای بلشویک ها پرداخت. خاندان معروف راکفلر نیز نقش عمده ای در این میان داشت و بزرگترین تامین کننده مالی کمونیست ها بود. واندر لیپ، رئیس "فرست نشنال سیتی بانک" که متعلق به دیوید راکفلر بود زمینه کمک به بلشویک ها برای غلبه بر مشکلات و مجهز شدن به امکاناتی که با آن بتوانند مخالفان کمونیسم را قتل عام کنند، فراهم آوردند.

شرکت نفتی "استاندارد اویل نیوجرسی" سرمایه گذاری عظیمی در میدان های نفتی قفقاز انجام داد و نخستین پالایشگاه نفت توسط شرکت "استاندارد اویل اف نیویورک" احداث شد که کمک بزرگی برای اقتصاد ویران روسیه تحت سلطه بلشویک ها بود. پس از آن این شرکت با همکاری شرکت "وکیوم اویل" با قراردادی نفت روسیه را به بازارهای اروپا منتقل کرد و وامی 75 میلیون دلاری در اختیار بلشویک ها قرار داد. حامی مالی این قراردادها بانک "چیس نشنال" بود. بعدها بانک چیس متعلق به راکفلر و بانک منهتن متعلق به واربرگ ادغام شده و بانک "چیس منهتن" را پدید آورد. بانک "چیس نشنال" در سال 1922 بانی شکل گیری اتاق بازرگانی آمریکا-روسیه بود. رئیس این بانک هم "ریو شلی" معاون "چیس نشنال" بود. در سال 1925 روابط نزدیکی بین بانک چیس نشنال متعلق به راکفلر و پرامبانک شوروی برقرار شد که نتیجه آن صادرات مواد خام و پنبه از شوروی به آمریکا و صادرات فناوری و ماشین آلات آمریکیی به شوروی بود. در حقیقت این سرمایه آمریکایی بود که عطش بزرگ سازی در صنایع روسیه تحت سلطه استالین را سیراب می کرد و نه برنامه ریزی سوسیالیستی.

بانک "چیس نشنال" در سال 1928 زمینه را برای فروش اوراق قرضه دولت بلشویک شوروی ضدامپریالیست در آمریکا فراهم کرد. فراموش نکنیم که تا سال 1933 آمریکا هنوز دولت کمونیستی شوروی را به رسمیت نشناخته بود. این مسائل در همان هنگام نیز مخالفانی داشت که روشنگری می کردند اما سلطه باندهای پشت پرده ای که هم سرمایه داری و هم سوسیالیسم را تواما کنترل می کردند بر رسانه ها، مانع پی بردن مردم به واقعیت شد.

"لوئیس مک فادن" عضو کنگره آمریکا و رئیس کمیته امور بانکی مجلس نمایندگان در نطقی خطاب به سایر نمایندگان اینچنین افشاگری می کند: «هیات مدیره فدرال رزرو و بانک های فدرال رزرو، پول های خزانه داری ایالات متحده را از طریق بانک "چیس" و بانک "گارانتی تراست کمپانی" و دیگر بانک های نیویورک در اختیار حکومت شوروی قرار داده اند. دفاتر آمتورگ، اداره بازرگانی حکومت شوروی و همچنین دفاتر بانک دولتی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را باز کنید و آنگاه از مشاهده آن همه پولی که برای کمک به منافع شوروی از خزانه ایالات متحده برداشت شده است مات و مبهوت خواهید شد. بررسی کنید و ببینید قراردادهای چه نوع معاملاتی برای بانک دولتی روسیه شوروی توسط کارگزار آن، یعنی چیس در نیویورک بسته شده است.»

اینها شواهدی است که در حالت عادی باید منجر به سقوط چند دولت شود اما در آمریکا با اخباری بدتر از این نیز اتفاقی روی نمی دهد زیرا خبرها به تنهایی مهم نیستند بلکه رسانه هایی که آنها را برجسته می کنند مهم هستند. اگر رسانه ها چنین اراده ای نداشته باشند کسی به سخنان امثال "لوئیس مک فادن" اهمیتی نمی دهد.

پروفسور ساتون نویسنده کتاب سه جلدی که به توسعه تکنولوژی شوروی اختصاص دارد با قاطعیت اعلام می کند که اتحاد شوروی در آمریکا ساخته شد. وی به نقل از گزارش "آورل هریمن" که خطاب به وزارت خارجه نوشته شده بود می نویسد: «استالین از کمک های ایالات متحده به صنایع شوروی در دوران قبل از جنگ و در خلال آن ستایش به عمل آورد. وی گفت که حدود دو سوم کلیه واحدهای بزرگ صنعتی در اتحاد شوروی با مساعدت و کمک های فنی ایالات متحده بنا شده اند.»

در همان دوره ای که در آمریکا نسبت به قدرت گیری شوروی و جا ماندن دنیای آزاد هشدار می دانند عده ای از تصمیم گیران در ایالات متحده سرگرم تقویت پایه های سوسیالیسم با استفاده از کمک های وسیع اقتصادی و فناوری بودند. آمریکا در طول جنگ دوم جهانی کمک های فنی و تسلیحاتی زیادی در اختیار اتحاد شوروی قرار داد. شاید این کمک ها در طول جنگ دوم جهانی به دلیل دشمن مشترکی به نام آلمان نازی قابل توجیح باشد اما ادامه آنها پس از جنگ قابل توجیه نیست. هنری کیسنجر و دیگر متخصصان سیاست خارجی آمریکا مانند جورج کنان و دیگران امتیازدهی های پیاپی ایالات متحده به اتحاد شوروی که باعث تثبیت نظام کمونیستی در این کشور و بر کل اروپای شرقی شد را به سرسختی روس ها بخصوص شخصی مانند مولوتوف وزیر خارجه اتحاد شوروی نسبت می دهند، و البته کوتاه آمدن های آمریکا را نیز زیر سوال می برند. چرا آمریکایی که تامین کننده مالی و تجهیزاتی ارتش شوروی بود و از سلاح هسته ای نیز برخوردار بود باید در برابر شوروی چنین آسان عقب نشینی می کرد؟

آمریکایی ها و یا بهتر بگوییم سرمایه داران یهودی آمریکایی هیچ علاقه ای به تضعیف حکومت دست نشانده شوروی نداشتند و با کمک های مستقیم و غیرمستقیم خود زمینه بقای آنرا فراهم آوردند. وجود دشمنی که در هیچ حالتی نمی توانست خطری ویژه را متوجه ایالات متحده کند اما می توانستند به بهانه خطر آن دنیا را هرگونه که می خواهند شکل دهند اهمیت زیادی داشت.

در اوج جنگ سرد تجارت با اتحاد شوروی با قدرت تمام ادامه داشت و حتی پس از بحران موشکی کوبا نیز با قدرت بیشتری ادامه یافت. در سال 1967 شرکت سهامی بین المللی "اقتصاد پایه" متعلق به برادران راکفلر و شرکت بین المللی "برج" به ریاست "سایروس ایتون" برای گسترش تجارت با کشورهای عضو اردوگاه شرق دست به کار شدند. در دوران نیکسون حجم تجارت ایالات متحده با شوروی 10 برابر شد در حالیکه وی در انتخابات رویکردی ضدکمونیستی از خود نشان داده بود و همگان انتظار داشتند پس از رسیدن به قدرت با شوروی وارد یک زورآزمای جدی شود.

اما عجیب ترین واقعه جنگ سرد را نه باید بحران کوبا دانست و نه مسابقات تسلیحاتی و معاهدات کنترل تسلیحاتی بین ایالات متحده و اتحاد شوروی. عجیب ترین رویداد دوران جنگ سرد سفر دیوید راکفلر به مسکو برای گذراندن تعطیلات و حادثه پس از آن بود. تعطیلی رفتن بزرگ سرمایه دار آمریکایی به کشوری که خود را دشمن سرمایه داران معرفی می کند مانند این است که بن لادن برای تعطیلات به واشنگتن برود. پس از بازگشت راکفلر به آمریکا حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیکیتا خوروشچف را از مقام خود برکنار کرد. هرکس بخواهد می تواند این رویداد عجیب را اتفاقی بداند اما روزولت رئیس جمهور آمریکا که خود نیز محصول همین نظام بود همواره می گفت که در دنیای سیاست هیچ چیزی اتفاقی روی نمی دهد.

لیبرالیسم سوسیالیستی در نظام کمونیستی همواره از دیکتاتوری پرولتاریا سخن گفته می شود. این گفته مبهم و بالطبع قابل تفسیر است. دیکتاتوری پرولتاریا اشاره ای به یک نظام متصلب با معیارهای شناخته شده ندارد. این دیکتاتوری، دیکتاتوری یک طبقه است که می خواهد بر امورات کل جامعه جهانی مسلط شود. چرا این طبقه باید در کرملین مستقر شده باشد؟ چرا این طبقه نتواند گروهی از سرمایه داران یهودی مستقر در نیویورک باشد؟ در فضایی که ظاهرا سلطه ای وجود ندارد اقلیتی در آمریکا نه تنها می توانند این کشور را با رئیس جمهورهایی به ظاهر مستقل کنترل کنند بلکه می توانند نظام جهانی را نیز به دلخواه شکل دهند. از یک طرف به اتحاد شوروی برای شکل گیری و استقرار کمک کنند و از سوی دیگر یک مسابقه تسلیحاتی با آن کشور راه بیاندازند که برآیند همه این رویدادها قدرت روزافزون این اقلیت و سلطه بیشتر آنها باشد. داستان شوروی جالب تر از هر چیزی است که در قرن بیستم روی داده است.

درحالیکه بسیاری از مردم به دلیل اعتماد به تاریخ نگاری رسمی، بلشویک ها را باعث سقوط تزار می دانند؛ تزار نیکلای 5 ماه قبل از رویداد اکتبر 1917 از مقام خود کناره گیری کرده بود و بلشویک ها جانشین کرانسکی که جاده صاف کن کمونیسم در اتحاد شوروی بود، شدند نه تزار نیکلای.

در پروتکل های دانشوران صهیون یکی از هدف هایی که باید به سرعت تحقق می یافت سرنگون کردن تزار بود. جالب اینکه تزار به یکی از این اسناد دانشوران صهیون دست یافت و برای نخستین بار آنها را منتشر کرد اما این افشاگری هم باعث جلوگیری از سقوط وی و روشن شدن افکار به دلیل وابسته بودن رسانه های به ظاهر مستقل نشد. سوسیالیسم را یهود برای نخستین بار در روسیه حاکم کرد زیرا برای اهداف بعدی خود بدان نیاز داشت. از اینجا می توان فهمید که چرا آنها به دنبال سرنگون کردن تزار بودند. یهود، روسیه را برای حاکم کردن سوسیالیسم برگزیده بود. همین سرمایه داران بودن که لنین را با یک قطار به روسیه برده و بوسیله او روسیه را به کام کمونیسم فرستادند.

در این بحث های تاریخی درس های زیادی برای روشنفکری بی مایه ایرانی وجود دارد. تاریخ 200 ساله روشنفکری ایرانی نشان می دهد که این گروه فاقد بینش صحیح و تشخیص کافی بوده است. در حالیکه نیم قرن بازیچه افکار به ظاهر "خلقی" کمونیسم بود هم اکنون خود را به دامن لیبرالیسم انداخته است. جالب اینکه لیبرال های کنونی همان کمونیست های سابق هستند. یعنی همان ها که روزی با قدرت تمام بر نگاه وحیانی به مارکس می نگریستند هم اکنون همین نگاه را به لیبرال هایی مانند هایک و فریدمن یهودی موسوم به پدر بازار دارند. سازمان تجارت جهانی از نگاه آنها نه ابزار نوین سرمایه داران مستقر در نیویورک که وسیله ای عام المنفعه برای گسترش تجارت آزاد و کمک به همه ابنا بشر است. سازمان ها دولتی و غیردولتی بین المللی را با ساده دلی(نگاه خوش بینانه)، مردمی و بدون وابستگی به جریان های امنیتی که بدنبال کنترل دنیا هستند می دانند.

کمونیسم وسیله ای برای انحراف توان فکری جوامعی بود که به دنبال عدالت در نظام بین المللی می گشتند و گمان می کردند که نظام سوسیالیستی برای رهایی محرومین است. تردیدی وجود ندارد که موج جدید لیبرالیسم سازماندهی شده از طرف رسانه ها و محافل فکری غربی برای تحمیق متفکران جوامع به شیوه جدید است. روشنفکری ایرانی با یک انتخاب جدید روبرو است که سرنوشت آنرا رقم خواهد زد. پیروی کورکورانه از ایدئولوژی های خودساخته غربی مرگ روشنفکری ایرانی گسیخته از واقعیت را بدنبال خواهد داشت. متاسفانه شواهد چندانی که نشان دهد درس آموزی از گذشته صورت گرفته باشد مشاهده نمی شود.


لینک:

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 
Old soldiers never die.They just fade away

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب typhoon تشکر کرده اند:
رونین, 1939

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 7 مهمان