در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد
Rookie Poster

Rookie Poster



نماد کاربر
پست ها

47

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 0 مرتبه
تاريخ عضويت

يکشنبه 25 مهر 1389 11:05

آرشيو سپاس: 158 مرتبه در 33 پست

با فیلمسازان برتر جهان:17)"‌ام. نایت شیامالان "مردی ازسینمای

توسط ali66469691 » جمعه 17 دی 1389 18:18

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد  متولد ۶ اوت ۱۹۷۰ملقب به "‌ام. نایت شیامالان" کارگردان و نویسنده آمریکایی-هندی است. او بیشتر به خاطر ساخت فیلم‌های فراطبیعی و ترسناک شهرت دارد. هم چنین او معروف به فیلمبرداری در فیلادلفیا و پنسیلوانیا می‌باشد. او را بارها با کارگردان‌های بزرگی هم چون استیون اسپیلبرگ و آلفرد هیچکاک مقایسه کرده‌اند.



وی تنها فرزند دو پزشك هندي است كه در سال 1970 در هندوستان به دنيا آمد و در هفت سالگي همراه خانواده‌اش در جست‌وجوي بهشتي موعود راهي كاليفرنياي آمريكا شد.
او به اتفاق پدرش كه در هندوستان پزشكي حاذق و مشهور بود، به آمريكا مهاجرت کرد و اولين جرقه‌هاي روزگار سخت دامن "منوچ" را گرفت كه وی به علت عدم انس با فرهنگ آمریکایی تبدیل به کودکی، خيال‌پرور و داستان‌باف شد. وی براي گرفتن بورسيه تحصيلي يك كالج معتبر به رغم میل باطنی اش تابعيت آمریکا را پذيرفت، به همین دلیل نام سرخپوستي نايت به معناي بسيار آفتاب‌سوخته را براي خود انتخاب كرد و چرا که اين اسم به رنگ پوستش تیره اش می آمد،و«ام. نايت شيامالان» يك آمريكايي شد.
در 15 سالگي 45 فيلم را به‌عنوان نمونه‌كار به كالج سينمايي كاليفرنيا داد و با بورسيه رايگان در اين كالج بسيار معتبر پذيرفته شد. ‌ام. نايت هنوز آن دوربين هشت ميليمتري را دارد و در بسياري از فيلم‌هاي خود - مثل «نشانه‌ها» و «حس ششم» - آن را به‌عنوان وسايل تزئيني صحنه نشان داده است. شيامالان از نوجواني و با تماشاي فيلم «دوئل» ساخته اسپيلبرگ ‌شيفته سبك كاري او شد و هنوز هم مي‌گويد آرزو دارد فيلمي بسازد كه كمي - فقط كمي - شبيه فيلم‌هاي استيون كبير باشد و جالب است كه اسپيلبرگ هم از دوستان صميمي اوست و هر فيلمش را با شور و اعتنايي قابل توجه به تماشا مي‌نشيند.

اما نخستین ساختهٔ او "دعا با عصبانیت" (Praying with Anger) نام داشت که در سال۱۹۹۲ در حالی که او دانشجوی دانشگاه نیویورک بود، به روی اکران رفت. این فیلم به روایتی از مراسم مذهبی در یکی از مدارس هند پرداخته و لوکشین اصلی آن نیز در هندوستان بوده است.
شیامالان سال بعد فیلمنامه ای با عنوان "رنج عشق" را به رشته تحریر در آورد و قرارداد فروش آن به کمپانی فوکس با قیمت 750000 دلار به شرط کارگردانی در نهایت با مخالفت کمپانی فوکس روبه رو شد و پروژه تعطیل گردید. او درهمین سال با بهاوانا شیامالان ازدواج کرد.



فیلم بعدی وی که نویسندگی آن را در 1995 آغاز کرده بود با عنوان "کاملا بیدار" (Wide Awake) در سال 1997 به روی پرده رفت و موفقیت چندانی به دست نیاورد.علی کهن فروتقه
اما شیامالان زمانی به اوج اعتبار و شهرت رسید که در 1999 فیلم "حس ششم" (The Sixth Sense) با بازی بروس ویلیس و هیلی جوئل اسمنت را ساخت.



داستان فیلم درباره خانواده مالکوم (بروس ویلیس) است که به عنوان روانشناس کودکان، فردی محترم، باریک بین، حساس، تنها، آرام و عاشق است. که گرفتار نوعی مشکل روحی در اثر ناشناخته های پیش رویش می گردد.
در مقابل وی کارکتر"کول سیرز"، پسری که ارواح را می بیند و صدای آنها را میشنود قرار دارد که بازی مناسب بازیگر آن با یک نگاه و حرکت می تواند خواسته ها، هراس ها و تردیدهای روحی اش را به صورتی عمیقا باورپذیر به مخاطب منتقل نما ید و در واقع بار اصلی فیلم بر روی شانه های این هنرپیشه ی 10 ساله می باشد. اوبه عنوان بهترین بازیگر خردسال شناخته شده است...
لین سیرز مادر کول، مادری است که به تنهایی و با داشتن چند شغل زندگی خود و پسرش را اداره می کند. او فرزندش را با تمام وجود دوست دارد و از اینکه نمی تواند او را درک کند در عذاب است..
آنا کرو همسر دکتر ملکم ، تا قبل از حادثه ی تیراندازی آنا و ملکم عاشقانه یکدیگر را دوست می داشتند، چند ماه پس از آن حادثه ی دلخراش آنها از یکدیگر دور شده و رابطه آنها به سردی گرویده است. ملکم از این موضوع سخت ناراحت است و می خواهد با همسرش رابطه دوستانه ی خود را دوباره بر قرار کند ولی نمی داند چگونه.
آن چه باعث شگفت انگیز بودن تماشای این فیلم می شود، نه فقط ارائه ی بازیهای عالی، هیجانی بودن آن و یا حتی موضوع فیلم است، بلکه دیدگاه شیامالان و نحوه ی بیان فیلم می باشد که مخاطب را به خود جذب می نماید، و در نتیجه او را به تماشای نمایشی غنی از احساسات : هراس، غم، شادی، پریشانی و رضایت می نشاند.
حس ششم با اینکه در ظاهر در ژانر فیلم های ترسناک قرار می گیرد، ولی حقیقتا داستانی درباره ی روابط انسانی در یک پیش زمینه ی ماوراء الطبیعی است؛ به طوری که حتی مردگان تا اواسط فیلم به مخاطبین نشان داده نمی شوند و هنگامی که آنها در لحظاتی کوتاه ولی تاثیر گذار دیده می شوند- جایی که مخاطب وحشت زده در انتظار صحنه هایی پر از خشونت می نشیند- فیلم نگاه خود را تغییر داده و تماشاگر کول را می بیند که با یافتن تسلط بر خود، بدون ترس با ارواحی که به صورت ناعادلانه و خشونت بار مرده اند ارتباط بر قرار می کند و به صحبت می نشیند. در واقع هنگامی که کول خود و توانایی های خود را می شناسد، نگاه خود را تغییر داده و به درک بهتر از افراد پیرامون خود (ملکم، مادر و ارواح)می رسد، و در اینجاست که به آرامش و امنیت دست می یابد.
"حس ششم" به ما این فرصت را می دهد که برآورده شدن امیدها و آرزوها را از اعماق جنون و غم تجربه کنیم و ما به عنوان انسان های مدرن همواره به دنبال داستان هایی این چنین هستیم. زیرا باعث ایجاد آرامش در درون ما می شود. این فیلم با بودجه ای معادل 40میلیون دلار ساخته شد و فروش قابل ملاحظه ی 600میلیون دلاری رابرای او به همراه آورد.این فیلم در 7 رشته اسکارآن سال نامزد دریافت جایزه شد و از موفق ترین فیلمهای شیامالان تا امروز محسوب می شود.
فیلم بعدی شیامالان که علاوه بر کارگردانی، نویسندگی آن را نیز خود بر عهده داشت با عنوان نشكستني (Unbreakable) در سال 2000 ساخته شد وخود او نیز در این فیلم به عنوان یک قاچاقچی مواد مخدر در کنار "بروس ویلیس" و "ساموئل ال جکسون" به بازی پرداخت با بودجه ای معادل 73.2 میلیون دلار ساخته شد که به رغم انتظارها هم با انتقاد شدید منتقدان روبرو شد و هم در گیشه با فروشی معادل 154 میلیون دلار با شکستی جدی روبرو شد.



اما شیامالان نا امید نشد و دو سال بعد با فیلم دیدنی و جذاب دیگری با عنوان "نشانه ها"( Signs ) باردیگرخود را به سطح اول سینمای جهان نزدیک کرد.
داستان" نشانه ها" با بازی "مل گیبسون" و "ژوکوین فونیکس" که با بودجه اولیه ای معادل 72 میلیون دلار ساخته شد در واقع يك روایت مذهبي است. حضور خدا در تمام صحنه‌هاي فيلم و حتي در نوع حركت دوربين مشهود است و آنچه دغدغه فيلمساز است توجه و تقابل خالق و مخلوق در هر برهه‌اي از زندگي و نيز نمايش يكي از سخت‌ترين امتحانات الهي با روايت هجوم موجودات فرازميني، كه در واقع نماد اهريمن دروني انسان است. او خير و شر را با انسان و به تعبيري «نا انسان» به نمايش در آورده است. آدمهاي فيلم يك‌ به يك آزمايش مي‌شوند و اين امتحان بي‌شباهت به امتحانهاي اساطيري پيغمبران نيست. فضاي وهم‌آلود فيلم، تنهايي در خانه روستايي حاشيه مزرعه، صداي زوزه باد و ديدگاه مرموز «بو» به آب كه براي شرقي‌ها نماد روشني و صداقت است بر بار تعليق و مرموز بودن فيلم مي‌افزايد.
شيامالان در جايي از فيلم مستقيماً به منطقه خاور ميانه كه مركز اسلام از 14 قرن پيش بوده است اشاره مي‌كند، كما اينكه مي‌دانيم مسلمانان براي طهارت نمادين مذهبي خود از آب استفاده مي‌كنند و آب درنزد آنها تقدس خاصی دارد و نيز مسيحيان با آب مقدس خود را غسل مي‌دهند.نشانه‌ها علامتهاي عجيب موجودات بيگانه براي يكديگر نيستند بلكه علامتهايي هستند تا آدمي را نسبت به هستي خويش و ماهيت خالق هوشيار نمايند. نشانه‌ها معجزه‌هايي هستند كه براي انسانها عادي شده‌اند، معجزه‌هايي نظير عشق، دوستي و زندگي.
شیامالان در این فیلم سعی در روایتی هیچکاکی و مرموز از موضوعی آسیایی در فضایی هالیودی و غربی داشت.علی کهن فروتقه
این فیلم با استقبال مناسب منتقدین روبرو شد ودر گیشه نیز بیش از 408 میلیون دلار فروش را برای تهیه کننده اش به همراه داشت.در سال 2004 شیامالان با فیلم دلهره آور دهکده(The Village) میهمان پرده ی نقره ای سینما شد.



دهکده ای آرمانی در میان جنگلی به نام کاوینگتون قرار دارد . مردمان این دهکده به یکدیگر بدون چشم داشت مالی با کمک می کنند و با صلح و صفا عمر خویش را می گذرانند . در این دهکده پول عاملی کثیف اطلاق می شود که باعث از بین رفتن خوبی ها می شود و بنابراین در این دهکده چیزی به اسم پول وجود ندارد و مردم به یکدیگر خدمات می دهند و نیازهای یکدیگر را برطرف می کنند .هیچ کدام از میانسالان این دهکده متعلق به این دهکده نیستند ولی به شدت نسبت به این دهکده احساس مسئولیت میکنند و بر این موضوع که شهر و دنیای خارج از دهکده ، مکانی پست و بی ارزش است تاکید دارند .
اهالی این دهکده به وجود موجوداتی ناشناخته(در فیلم از این موجودات به تعبیر : اونهایی که ازشون حرف نمی زنیم یاد می شود) که در جنگل زندگی می کنند اعتقاد دارند و به جوانان این دهکده قبولاندند که تا زمانی که به جنگل کاوینگتون وارد نشوند از خطر موجودات ناشناخته در امان هستند . جوانان نیز این موضوع را پذیرفته اند .در میان این جوانان پسری به نام لوسش هانت (با بازی ژواکین پونیکس) وجود دارد که دنبال جواب هایی برای سوالات و اسرار عجیب و غریب این دهکده می گردد . او دریافته است که زمانی به پاسخ سوالاتش می رسد که بتواند به اسرار جنگل کاوینگتون پی ببرد بنابراین به مسئولین دهکده درخواستی با موضوع عبور از جنگل و رفتن به نزدیکترین شهر برای تهیه دارو ارائه می کند . "
فیلمی قابل اعتنا از نایت شیاملان، که با خط روایی دقیق و منظم آن بیننده نا خودآگاه جذب فیلم می شود و این جذابیت تا پایان فیلم ادامه دارد. اما این فقط ظاهر فیلم است. برای فیلم معانی فراوانی در نظر گرفته شده، اینکه دهکده ای که در فیلم می بینیم نماد چیست و جوانانی که می خواهند از دهکده بگریزند و نیز موجوداتی که مانع آنها می شوند؟
دهکده می تواند نمادی از یک شهر و یا یک کشور و یا حتی منظور همه انسان های روی کره زمین باشد و اما جوانانی که می خواهند از دهکده خارج شده و پای به دنیای بیرون بگذارند می تواند نمادی از روشنفکران، دانشمندان، و یا حتی مردم دگر اندیش و خلاصه هر آنکه می خواهد پا از حصار و موانعی که ایدئولوژی ها، حکومت ها و یا حتی طبیعت و نظام هستی بر سر راه آنها برای شناخت دنیای خارج محیط زندگی اش قرار داده باشد. و در پایان اگر معلوم شود همه آنچه را که انسان امروزی در باره جهان هستی می داند حقیقت نداشته اند و حقیقت چیز دیگری است، واز ابتدای زندگی کسانی او را با افسانه هایی کودکانه گول زده اند و اگر معلوم شود به قول زنده یاد حسین پناهی (پشت این پنجره بزگ بجز یک هیچ بزرگ هیچ نیست) عکس العمل انسان چه خواهد بود.دهکده با فروشی بالغ بر 200میلیون دلار ضمن بازگرداندن مخارج ابتدایی ساخت فیلم که حدود 70 میلیون دلار بود توانست جایزه بهترین فیلم اسکار همان سال را نیز برای شیامالان به همراه آورد.
فیلم بعدی شیامالان با عنوان" بانویی در آب (Lady in the water) در فضایی فانتزی ساخته شد ومورد توجه مخاطبان قرار گرفت.



این فیلم مانند فیلم های قبلی این کارگردان یعنی حس ششم و نشانه ها دارای تم مرموز ودرامی است که البته این بار با یک سبک جدید سینمایی کمی فانتزی تر البته با رعایت قوانین حاکم بر فیلمهای قبلی خود را تجربه می کند. لیولند هیپ سرایدار یک مجتمع آپارتمانی Cove یک شب هنگام انجام کارهای همیشگی خود با زنی اسرار آمیز به نام استوری برخورد می کند. استوری در دالان های زیر استخر مجموعه زندگی می کند. کلیولند خیلی زود کشف می کند که استوری نوعی پری دریایی است. همان گونه که در افسانه ها آمده، این پریان دریایی که خطر سفر به دنیای آدم ها را پذیرفته اند از سوی جانوران خطرناکی تعقیب می شوند. کلیولند تصمیم می گیرد تا راه آزادی استوری را هموار کند، از این رو وی و ساکنان مجموعه باید یک سری رمز را کشف و با خطرات مختلفی روبرو شوند...
دستمایه اصلی این فیلم نیز در موضوعاتی چون جهان پس از مرگ، قدرت ایمان، مبارزه خیر و شر و...خلاصه می شود.شیامالان که خود را از فلسفه های مشرق زمین و اموزه های مکاتب هندویسم جدا نمیداند این بار قصه ای را که برای دختران خود تعریف میکرده به تصویر میکشد .این بار در فیلم او به جای یک روح سرگردان و یا یک موجود فضایی خبیث یک موجود افسانه ای به نام پری دریایی که بسیار مهربان و زیباست ظهور میکند . شیامالان با توجه به تعالیم هندی، ایمان و اخلاق را در قالب قصه ای اسطوره ای نمایش می دهد که البته بویژه آنچه در ادیان بودیسم و هندوییسم است به چشم تماشاگر غربی نمی آید.



The Happening یا اتفاق اثر بعدی شیامالان در سال 2008 روی پرده رفت. موضوع فیلم " اتفاق " یک موضوع آخر الزمانی است، در غالب یک یک درام علمی تخیلی؛ که سعی دارد تصویری متفاوت از اتفاقات ارائه دهد.
اتفاق عجیبی به طور ناگهانی در پارک مرکزی شهر نیویورک می افتد و تمام افراد داخل پارک در جای خود میخکوب می شوند. در همان حوالی کارگرانی از ساختمان پرتاب می شوند و گویی مردم آن منطقه به یک از خود بی خود شدگی دچار شده اند. الیوت مور (مارک والبرگ) که معلم دبیرستانی در نیویورک است. و در همان روز که مشغول تدریس است مدیر مدرسه به سر کلاس او می آید و وضعیت نا مطلوب شهر و اینکه باید دانش آموزان را به خانه فرستاد را به همراه دبیران دیگر مطرح می کند. الیوت دوستی به نام جولیان (جان لگزیامو) دارد و جولیان به الیوت پیشنهاد می کند برای رهایی از این مصیبت به همراه همسرش با خانواده جولیان همسفر شود. همسر الیوت (زوئی دسکنل) که گویا با شخص دیگری نیز رابطه دارد و روابط خوبی با الیوت ندارد با پیشنهاد شوهرش موافقت می کند و آنها به همراه خانواده جولیان به سمت پنسیلوانیا می روند. در میانه راه در قطار اعلام می شود که در پنسیلوانیا نیز مصیبتی این چنین گریبان مردم را گرفته و نباید به آنجا بروند. قطار در میانه راه توقف می کند و در یک منطقه ای متروک و با اماکن اندک عمومی آنها را پیاده می کند.
خانواده الیوت و جولیان به یک رستوران می روند و در آنجا اخبار تلویزیون اعلام می کند که حمله تروریستی رخ داده است. مردم از این بابت وحشت زده می شوند و هر کس برای نجات خودش تلاش می کند. الیوت و همسرش به دنبال یک ماشین برای رفتن از آن منطقه که ناامن اعلام شده هستند و از آن طرف جولیان و دخترش (اشلی سانچز). هر دو طرف وسیله ای برای رفتن پیدا می کنند اما جولیان به الیوت می گوید که از بچه اش نگه داری کند تا خودش به همراه اتومبیل دیگر جهت یافتن همسر خود در پرینستون تلاشی بکند. جولیان از آنها جدا می شود و الیوت و همسرش به همراه جس دختر جولیان سوار بر ماشین پیرمرد و پیرزنی به راه می افتند تا از این مخمصه نجات پیدا کنند و…
اتفاق موضوعی دارد که به رغم موضوع جذاب وتقریبا بدیع خود دارای ساختار داستانی مستحکمی نیست وبه همین دلیل منتقدان آن را در زمره آثار ضعیف شیامالان قلمداد می کنند. بعضی از حوادث به یک گره گشایی معقول نمی رسند و این شاید به ساختار فیلمنامه برگردد. مخاطب در اتفاقات و حتی در موضوعات فرعی گیج می شود. به طوری که حتی نمی توان تشخیص داد که هر مشکل سرانجامش به کجا می رسد و این سوالاتی است که در فیلم مطرح می شوند اما پاسخ داده نمی شوند و دلیل کلی آن عدم شخصیت پردازی صحیح کاراکترها است. تا هنگامی که جزء شخصیت فیلم ایجاد نشود و در فیلم که یک کل محسوب می شود جاگذاری نشود اثر قابلیت ارتباط با بیننده و رساندن مفهوم خود به صورت مستقیم را ندارد.علی کهن فروتقه
برای نشان دادن عظمت یک اتفاق و آثار مخربش، فیلم به نقاط عطف ملودرامی نیاز دارد تا نیاز بصری بیننده را برطرف کند و به سوالات او جواب دهد. در این فیلم کارگردان از چنین مساله ای استفاده می کند اما برای نشان دادن آن در غالب فیلم به عناصری در صحنه ها نیاز داشت که در فیلم حضور داشتند اما کارگردان به آنها بی توجهی کرد و نتوانست از آنها به نحو احسنت استفاده کند. کاری که می توانست به اثر معنای واقعی تری بدهد و اثری بسازد که در مخاطب تحول ایجاد کند و دریچه ای جدید به سوی بیننده ی خود باز کند.



او به جز نویسندگی فیلمنامه Devil خود نیز در مقام کارگردان آخرین اثر خود تحت عنوان «آخرین بادافزار»(The Last Airbender )یا« آخرین رام‌کننده هوا»!؟ در سال 2010 روی پرده برده است. این فیلم تاکنون بیش از 320 میلیون دلار در جهان فروش داشته است که به گفته خودش ایده این فیلم از حماسه و اسطوره‌ها می‌آید.
این فیلم با نام کامل «آواتار: آخرین بادافزار» نخستین بخش از یک مجموعه سه‌گانه است و در قالب اثری تریلر و با موضوعی فراطبیعی ساخته شده است.آخرین بادافزار نخستین قسمت از پروژه ویژه‌ای با عنوان کلی «آواتار» خواهد بود و در دو قالب سه بعدی و عادی اکران می شود.
داستان فیلم درباره آخرین بازمانده گروهی جنگجو به اسم آواتار است که بایستی با یک حکومت ظالم مقابله کنند . درباره جهانی است که به دلیل جنگ و اختلاف نظر بین قبیله ها ، 4 عنصر حیات بخش آن یعنی آب ، خاک ، آتش و هوا به دست 4 قبیله مختلف افتاده است و آنها فقط می توانند تنها از یک عنصر حیات بخش که در دست خودشان است استفاده کنند. تنها کسی که می تواند این شرایط را عوض کند و 4 عنصر حیات بخش را با هم در کنار هم کنترل کند آواتار است اما مشخص نیست که وی چه زمانی اینکار را خواهد کرد...



شیامالان در مقام فیلمنامه نویس با اشاره به ایده ی حماسی فیلم، در مورد چگونگی درگیر شدن اش با این ایده می گوید: ایده‌ی این فیلم از حماسه و اسطوره‌ها می‌آید و در یک مقیاس بزرگ‌تر طراحی شده و به زبان امروزی درآمده است. من و دخترم در حال تماشای یک اثر اسطوره‌ای بودیم که به ناگاه قلاب احساسات من با این موضوع درگیر شد و فکر پروراندن ایده‌ی اولیه‌ به ذهنم رسید و تصمیم به نوشتن فیلمنامه گرفتم و دخترم هم در پروراندن موضوع و گسترش ایده‌ی اولیه به من کمک کرد...
ام. نایت شیامالان را همه با فیلم‌هایی که در ژانر تریلر و فراطبیعی ساخته می‌شناسند؛ فیلم‌هایی چون حس ششم، نشانه‌ها، دهکده و واقعه. سبک فیلمسازی شرقی "شیامالان" در دل تمدن غرب و به سخره گرفتن این تمدن در پس معانی عمیق فلسفی و ماورایی فرصتی است مغتنم برای شرقی ها تا بتوانند توان بالای خود را درخلق داستانهایی با قدرت روایی نامحدود،ارزشی ومعناگر در غالب مفاهیم همه فهم و عام گرایانه با بهره از سینمای تکنیکی غرب به رخ هالییودی هایی بکشانند که غرق در سینمایی فقیر به لحاظ روایی ومفاهیم عمیق انسانی شده اند ونهایت آثارشان بهره گیری صرف از قدرتهای تکنیکی است مانند آواتار یا بهره گیری از خلاء های ذهنی وروانی مخاطبانشان در غالب فیلمهای ترسناک و روان پریشانه...علی کهن





فیلمشناسی:

نماز با خشم (۱۹۹۲) Praying with Anger
بیداری زیاد (۱۹۹۸) Wide Awake
حس ششم (۱۹۹۹) The Sixth Sense
شکست ناپذیر (۲۰۰۰) Unbreakable
نشانه‌ها (۲۰۰۲) Signs
دهکده (۲۰۰۴) The Village
بانویی در آب (۲۰۰۶) Lady in the Water
اتفاق (۲۰۰۸) The Happening
آخرین رام‌کننده هوا (۲۰۱۰)The Last Airbender


به همراه مطالبی از:
ایسنا،سینما اندیشه، en.wikipedia.org،mnight.com، mnightshyamalan.com
...در ابعاد این عصر خاموش



من ازطعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه



تنهاترم...

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب ali66469691 تشکر کرده اند:
Persian Cat

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان