در اين بخش مي‌توانيد در مورد تمامي مسائل مرتبط با دانش عمومي به بحث بپردازيد
Moderator

Moderator



نماد کاربر
پست ها

1921

تشکر کرده: 0 مرتبه
تشکر شده: 34 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 29 خرداد 1389 16:45

آرشيو سپاس: 13151 مرتبه در 1830 پست

آفرينش انسان و مراحل حيات او از منظر علامه طباطبائي (1-2-3)

توسط رونین » جمعه 6 اسفند 1389 20:42

چکيده
در اشاره ي آيات قرآن و روايات، انسان موجودي است مرکب از جسم و روح که داراي دو نوع آفرينش است:
1. خلقت از خاک که اولين موجود (حضرت آدم عليه السلام) با آن ساخته شده؛ 2. خلقت انسان هايي از نسل او به وسيله ي نطفه. پس در آغاز خداوند نوع انسان اوليه را خلق کرد و سپس نسل وي را از نطفه همان انسان قرار داد. تا بدين سان، مراحل حيات آدمي پس از خلق ادامه يابد. اين بيان، جوابي است ديني در رد عقايد داروين و کساني که اجداد انسان اوليه را موجودات تک سلولي و يا از نسل ميمون مي پندارند.
انسان پس از خلقت، با توجه به فطرت اجتماعي وي، مدتي را در اين دنيا سپري کرده و پس از آن در اثر مرگ، روح او از اين ديار به ديار ديگري به نام «برزخ» که «عالم مثال» نام دارد و انسان ها در آنجا يا متنعم هستند و يا معذب، کوچ مي کند و در آنجا به حيات خود ادامه مي دهد؛ زيرا اصالت انسان به روح اوست و روح مجرد تنها نحوه ي ارتباطي با بدن دارد که با فرارسيدن مرگ اين ارتباط قطع مي شود. با برپايي معاد در جريان سير حيات، علاوه بر روح، جسم انسان نيز مؤاخذه مي شود.
کليد واژه ها: انسان، آفرينش، روح، برزخ، قيامت.

مقدمه
خدا، انسان و جهان سه محور اساسي انديشه بشري اند که در طول تاريخ و در همه ي جوامع، پرسش هاي مهم و اساسي درباره شان مطرح بوده و تمام تلاش هاي فکري بشر متوجه يافتن پاسخ هاي درست و مناسب براي پرسش هاي مربوط به آنهاست. در تعاليم اديان آسماني و به ويژه دين اسلام، پس از مسئله ي «خدا»، محوري ترين موضوع پرداختن به مسئله ي «انسان» است؛ زيرا آفرينش جهان، ارسال رسل و وحي الهي براي رسيدن او به سعادت نهايي اش صورت گرفته است.
تبيين احکام اجتماعي اسلامي نيز با شناخت انسان، شناخت مبدأ و معاد، ارتباط مستقيمي دارد. اگر در اين بحث - يعني «شناخت انسان» به اين نتيجه رسيديم که زندگي انسان پوچ و بي هدف است، در اين صورت، آفرينش، حيات آدمي، معاد و برزخ بي معنا و بيهوده خواهد نمود و سخن گفتن از آن سودبخش نيست. اما اگر انسان را موجودي هدفدار و زندگي او را داراي معنا بدانيم، در اين صورت، زندگي او داراي ارزش و جايگاهي منطقي است.
با توجه به اهميت موضوع در جهت شناخت انسان، تلاش بر آن است تا ديدگاه علامه طباطبائي درباره ي بخشي از معارف مربوط به انسان و مسائل محوري آن، از جمله نحوه ي آفرينش انسان، زندگي اجتماعي، مرگ و منازل پس از مرگ همانند برزخ و قيامت، به روش توصيفي در مراجعه به آثار ارزشمند ايشان بيان شود. اين مفسر بزرگ در تفسير الميزان و سه رساله به نام هاي الانسان قبل الدنيا، الانسان في الدنيا، و الانسان بعد الدنيا، عمده نظريات خود را درباره ي اين موضوع ارائه نموده اند.

تعريف «انسان»
کلمه ي «انسان» در 63 آيه از قرآن ذکر شده، و سوره اي نيز به اين نام (انسان) بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل شده است. «انسان» واژه اي عربي و اسم جنس عام است که براي مذکر و مؤنث، و جمع و مفرد يکسان به کار مي رود. «انس» (به ضمه) در مقابل «جن» به معناي اهلي، خوگيرنده و مأنوس است.(1)
در آثار علامه طباطبائي، تعريفي لغوي و اصطلاحي از واژه ي «انسان» ارائه نشده است، اما مي توان حدس زد که با توجه به روشن بودن واژه و ماهيت «انسان»، نيازي به بيان تعريف لغوي و اصطلاحي نيست، بلکه آنچه اهميت دارد نحوه ي خلقت، ابعاد وجودي، سرشت انسان حيات پس از مرگ او، و مباحث مهم ديگري است که در اين زمينه، نياز به توضيح و تعريف دارد. از اين رو، ايشان در ذيل آيات و موضوعات مرتبط با انسان، بدان مباحث پرداخته اند.

آفرينش انسان در نظام هستي
خداوند در سوره ي «الرحمن» از ميان همه ي مخلوقات، نخست خلقت انسان را يادآوري و بدان اشاره کرده است. دليل اين توجه جايگاه و اهميتي است که انسان در مقايسه با ساير مخلوقات دارد. انسان با يکي از عجيب ترين مخلوقات است و يا از تمامي مخلوقات عجيب تر. البته عجيب تر بودن او وقتي روشن مي شود که خلقت او را با خلقت ساير مخلوقات مقايسه کنيم و در طريق کمالي که براي او ترسيم کرده اند، دقت لازم به عمل آوريم؛ طريق کمالي که از باطنش شروع و به ظاهرش منتهي مي شود، از دنيايش آغاز و به آخرتش ختم مي گردد.(2)
اگرچه قرآن کريم به طور صريح، متعرض اين نشده که پيدايش انسان در زمين، منحصر در همين دوره ي حاضر است که ما در آن قرار داريم و يا دوره هاي متعددي داشته و دوره ي ما انسان هاي کنوني آخرين ادوار آن است، ولي ظاهرا از بعضي روايات و آيات استفاده مي شود که پيش از خلقت آدم ابوالبشر عليه السلام انسان هايي (موجوداتي) در زمين زندگي مي کرده اند.(3)
از طرفي، درباره ي ساحت هاي وجودي انسان ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد. برخي انسان را تک ساحتي و منحصر در «جسم» دانسته و وجود او را از روح و نفس عاري مي دانند.(4) برخي ديگر تنها ساحت «روح» را در انسان اصل مي دانند. اما اسلام نگاهي کاملا متفاوت به آفرينش انسان دارد و معتقد است: خداوند علاوه بر خلق جسم انسان، ساحت ديگري به نام روح در وجود انسان قرار داده است.
با توجه به اراده ي حق تعالي در آفرينش انسان، بسياري از آيات قرآن کريم و روايات به نوع خلقت انسان و مراحل آن اشاره دارند.

مراحل آفرينش انسان
خداي متعال در قرآن مي فرمايد:
(لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ثم جعلناه نطفة في قرار مکين ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم أنشأناه خلقا آخر) (مؤمنون: 12-14)؛ قطعا ما انسان را از خلاصه اي که از گل گرفته شده بود آفريديم، سپس او را نطفه اي در جايگاهي آرام قرار داديم، آن گاه نطفه را خوني بسته کرديم؛ پس خون بسته را گوشتي جويده شده کرديم، سپس گوشت جويده شده را به صورت استخوان هايي قرار داديم. بعد استخوان ها را گوشت پوشانيديم.
پس از آن او را آفريده ي ديگري بي سابقه قرار داديم. در اين آيه ي شريفه و ديگر آيات متناظر، به نکته ي قابل توجهي اشاره شده و آن دو ساحتي بودن خلقت انسان است؛ ابتدا به خلقت جسم و سپس به آفرينش روح انسان اشاره کرده است. از مجموع آيات وارد شده درباره ي خلقت انسان، وجود و استقلال روح و مرکب بودن انسان از روح و جسم به روشني استنباط مي گردد. بنابراين، مي توان گفت: وجود انسان از دو ساحت جسم و روح ترکيب يافته است و ساحت هرکدام متفاوت با ديگري است. به همين دليل، براي روشن شدن ديدگاه علامه طباطبائي درباره ي انسان، در آغاز، ديدگاه ايشان درباره ي ساحت جسم انسان بحث و بررسي مي شود و در ادامه، بحث خلقت روح مطرح مي گردد:

الف. آفرينش ساحت جسم
آفرينش جسم انسان نيز به نوبه ي خود، داراي مراتبي است که در ذيل، بدان اشاره مي شود:

1. مرحله ي خلق از گل:
(و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حمأ مسنون) (حجر: 26)؛ ما انسان را از گل خشکيده اي، که از گل بدبويي گرفته شده بود، آفريديم.
نيز در سوره ي «سجده» خداوند - تبارک - مي فرمايد:
(الذي أحسن کل شيء خلقه و بدأ خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين) (سجده: 7 و 8)؛ او همان کسي است که هرچه آفريده نيکو آفريده و آفرينش انسان را از گل آغاز کرد، سپس نسل او را از عصاره اي از آب ناچيز و بي مقدار قرار داد.
علامه طباطبائي در شرح اين آيه ي شريفه مي نويسد:
اين آيه خلقت نوع انسان را بيان مي کند؛ زيرا خلق کردن اولين موجودي که بقيه ي افرادش از آن منشعب مي شوند در حقيقت، خلق کردن همه ي آنهاست.(5)

2. مرحله ي نطفه:
(هل أتي علي الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا انا خلقنا الانسان من نطفة أمشاج نبتليه) (دهر: 1 و 2)؛ آيا بر انسان روزگاراني گذشت که چيزي قابل ذکر نبود؟ ما او را از آب نطفه مختلط (بي حس و شعور) خلق کرديم و داراي قواي چشم و گوش گردانيديم.
علامه طباطبائي در ذيل اين آيه مي نويسند:
به طور مسلم، روزگاري بوده که نشاني از انسان نبوده است و مراد از انسان در اين آيه، جنس بشر است و نه آدم ابوالبشر؛ چون آدم نخستين از نطفه خلق نشده است و منظور از جمله ي (شيئا مذکورا) اين است که چيزي نبود که با ذکر نامش، جزو مذکورات باشد؛ مثلا، در مقابل زمين و آسمان باشد و مذکور بودن انسان کنايه است از موجود بودن بالفعل او.
پس انسان موجودي است حادث که در پديد آمدنش نيازمند به صانعي است تا او را بسازد و خالقي که او را خلق کند. پروردگار او را آفريد و به تدبير ربوبيتش به ادوات شعور مجهزش کرده تا با آن به راه حق هدايت شود.
کلمه ي «نطفه» در اصل، به معناي آبي اندک بوده و سپس استعمالش در آب ذکوريت حيوانات، که منشأ توليدمثل است، بر معناي اصلي غلبه يافته است و امشاج به معناي مخلوط و ممتزج است و اگر نطفه را به اين صفت معرفي کرده، به اعتبار اجزاي مختلف آن و يا به اعتبار مخلوط شدن آب نر با آب ماده است.(6)
اين نطفه در جايي قرار مي گيرد که هم فاسد نشود و هم زيست يابد.

3. مرحله ي علقه :

علامه در ذيل آيه ي (خلق الانسان من علق) (علق: 2) مي نويسند:
کلمه ي «علق» به معناي خون بسته شده است؛ يعني اولين حالتي که مني در رحم به خود مي گيرد، و اين انسان تمام و کامل نمي شود، مگر به تدبير الهي.(7)

4. مرحله ي مضغه، عظام و لحم:
مراد از کلمه ي «مضغه» به معناي قطعه گوشتي است جويده شده و خداوند پس از آن مضغه را به صورت استخوان درمي آورد و بر استخوان ها گوشت مي پوشاند. علامه مي نويسند: مضغه در مرحله ي تکامل خود، به دو قسم تقسيم مي گردد: گاه به صورت «مخلق» درمي آيد و گاه ساقط مي شود و به مرحله ي بعدي - يعني جنين - نمي رسد.
با توجه به ذکر آيات درباره ي مراحل گوناگون خلقت جسم، علامه طباطبائي مي نويسند:
قرآن قريب به صريح است در اينکه بشر، موجود امروزي، از طريق تناسل، به يک زن و مرد معين منتهي مي شوند، و نيز صريح است در اينکه اولين فرد بشر و همسرش از هيچ پدر و مادري متولد نشده اند، بلکه از خاک يا گل يا لايه ي زمين خلق شده اند؛ خلقتي که آني و بدون گذشت زمان بوده است.(8)
همچنين علامه ذيل آيه ي 59 سوره ي «آل عمران» درباره ي عظمت آفرينش اولين انسان مي نويسند:
اگر مراد از خلقت از خاک، منتهي شدن آفرينش آدم به خاک باشد، همان طور که همه ي جان داران متولد از نطفه نيز خلقتشان منتهي به زمين مي شود، در اين صورت، معناي آيه چنين مي شود که صفت حضرت عيسي عليه السلام، که پدر ندارد، مانند صفت آدم است که خلقتش منتهي به خاک مي شود؛ چنان که همه ي مردم نيز چنين هستند. اما همه ي آيات حاکي از خلقت انسان از طين دلالت دارد بر اينکه خلقت آدم ابوالبشر عليه السلام با خلقت ساير افراد بشر و جان داران فرق داشته است.(9)
پس حضرت آدم و حوا هيچ اتصالي به مخلوقات پيش از خود يا همجنس ندارند، بلکه بدون سابقه حادث شده اند.
اشاره ي آيات و توضيح و تفسير علامه درباره ي خلقت و آفرينش انسان نخستين ازگل و توالي نسل او از نطفه، بهترين و گوياترين پاسخي است بر منکران مبدأ و معاد و کساني (داروينيست ها) که آفرينش انسان را از جنس تک سلولي ها فرض مي کنند و خلقت انسان توسط پروردگار عالم را نفي مي نمايند.
بنابراين، در آغاز، خداوند انسان اوليه را از گل خلق کرد و سپس نسل وي را از نطفه ي همان انسان قرار داد.

ب. آفرينش ساحت روح
قرآن کريم - همان گونه که ذکر شد - در آيات 12-14 سوره ي «مؤمنون» مي فرمايد:
قطعا ما انسان را از عصاره اي که از گل گرفته شده بود آفريديم، سپس او را نطفه اي قرار داديم در جايگاهي آرام، آن گاه نطفه را خوني بسته کرديم؛ پس خون بسته را گوشتي جويده شده کرديم، سپس گوشت جويده شده را به صورت استخوان هايي قرار داديم. بعد استخوان ها را گوشت پوشانيديم. پس از آن او را آفريده ي ديگري بي سابقه قرار داديم.
علامه طباطبائي در شرح آيه ي مزبور، درباره ي آفرينش ساحت روح انسان مي نويسند: در جمله ي (ثم أنشأناه خلقا آخر) سياق را از خلقت قرار نداده است تا دلالت کند بر اينکه آنچه در آخر به وجود آورديم حقيقت ديگري است غير آنچه در مراحل قبلي بود، و اين دو نوعي اتحاد با هم دارند.(10)
از سياق آيات، روشن است که صدر آيات، آفرينش تدريجي مادي انسان را وصف مي کند(11) و در ذيل، که به پيدايش روح يا شعور و اراده اشاره دارد، آفرينش ديگري را بيان مي داد که با نوع آفرينش قبلي مغاير است.(12) اين اختلاف تعبير خود شاهد است بر اينکه خلق آخر از سنخ ديگري است که نمي تواند مادي باشد، بلکه مجرد است.
صاحب تفسير الدر المنثور نيز روايتي از حضرت علي عليه السلام درباره ي خلق ساحت روح نقل مي کند که مي فرمايند: پس از آنکه نطفه چهار ماهش تمام شد، خداوند فرشته اي مي فرستد تا روح را در ظلمات رحم، در کودک بدمد، و اينجاست که خداي تعالي مي فرمايد: (ثم أنشأناه خلقا آخر) که مقصود از آن همان دميدن روح است.(13)

پي نوشت :

1. سيد ضياءالدين سجادي، انسان در قرآن، بنياد قرآن، 1360، ص 11.
2. سيد محمدحسين طباطبائي، الميزان، ترجمه ي سيد محمدباقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1363، ج 9، ص 157.
3. همان، ج 4، ص 222.
4. عقيده ي اين گروه آن است که جز ماده و پديده هاي جسماني، چيزي وجود ندارد و واژه هايي همچون فکر و علم، اگر معنايي داشته باشند، بايد در تحليل هاي نهايي، بر پديده هاي جسماني تطبيق شوند. (به نقل از: امير ديواني، حيات جاودانه، قم، معارف، 1376.)
5. سيد محمدحسين طباطبائي، پيشين، ج 12، ص 223.
6. همان، ج 20، ص 194.
7. همان، ج 20، ص 548.
8. همان، ج 16، ص 383.
9. همان، ج 16، ص 384.
10. همان، ج 4، ص 222 به بعد.
11. همان، ج15، ص 23.
12. همو، انسان ازآغاز تا سرانجام، ترجمه ي صادق لاريجاني، تهران، الزهراء، 1369، ص 20.
13. سيد محمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 15، ص 30، به نقل از: جلال الدين سيوطي، الدر المنثور في تفسير المأثور، جده ، دارالمعرفة، 1365 ق، ج 5، ص 7.
منبع:مجله معرفت شماره 121 /س


آفرينش و جاودانگي روح
درباره ي روح، بايد گفت: هيچ کس نمي تواند حقيقت داشتن «روح» و روان را انکار کند و معتقد باشد که روح وجود ندارد.
حتي متعصب ترين ماترياليست ها نيز منکر روح - به طور کلي - نيستند؛ يعني نمي گويند که بين موجود جاندار و بي جان فرقي نيست، منتها آنها روح را به گونه اي ديگر تفسير مي کنند که با تعريف اسلام از مرگ، همخواني ندارد.(1)

در قرآن کريم، قريب بيست جا واژه ي «روح» به کار رفته است که شامل روح انسان، جبرئيل (نبأ:38) و قرآن (شوري:52) مي شود. مفسران در شرح و تفسير اين واژه، نظريات خاصي دارند. اما مراد از «روح» در اين پژوهش، روح انسان است؛ چنان که در آيه ي (ثم أنشأناه خلقا آخر) (مؤمنون:14) اشاره به همان خلقت جديد انسان، بعد از خلقت جسم او دارد و اين خلقت جديد چيزي نيست، جز روح انسان.
قرآن کريم با بياني جامع، مطلق روح را موجودي غير مادي معرفي مي کند و در اين باره مي فرمايد:
(و يسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربي)

(اسراء: 85)؛ از تو حقيقت روح را مي پرسند؛ بگو : روح از سنخ امر خداي من است.
کساني که به معارف اسلامي تا حدي آشنايي دارند، مي دانند که در خلال بيانات کتاب و سنت، از روح و جسم يا نفس و بدن زياد سخن به ميان مي آيد، و يا تصور جسم، که به کمک حس درک مي شود، تا حدي آسان است، ولي تصور روح و نفس، خالي از ابهام و پيچيدگي نيست.
اهل بحث از متکلمين و فلاسفه ي شيعه و سني، در حقيقت روح، نظريات مختلفي دارند، ولي تا اندازه اي مسلم است که روح و بدن در نظر اسلام، دو واقعيت مخالف همديگر مي باشند. خداوند متعال هنگام آفرينش، انسان را مرکب از دو جزء و داراي دو جوهر قرار داد: يکي جوهر جسماني که ماده ي بدني اوست، و ديگري جوهر مجرد که روح و روان اوست. اين دو پيوسته در زندگاني دنيوي، همراه و ملازم يکديگرند؛ اما هنگام مرگ، روح زنده از بدن جدا شده و سپس - روح - انسان به پيشگاه پروردگار بازمي گردد.(2)
بدن به واسطه ي مرگ، خواص حيات را از دست مي دهد و به تدريج، متلاشي مي شود، ولي روح اين گونه نيست، بلکه حيات بالاصاله از آن روح است و تا روح به بدن متعلق است، بدن نيز از وي کسب حيات مي کند، ولي هنگامي که روح از بدن مفارقت نمود و علاقه ي خود را بريد، بدن از کار مي افتد؛ اما روح همچنان به حيات خود ادامه مي دهد؛ زيرا هويت انساني اشخاص از بين نمي رود.
مسئله ي روح و بقاي روح پس از مرگ، از امهات معارف اسلامي است. نيمي از معارف اصيل غيرقابل انکار اسلامي بر اصالت روح و استقلال آن از بدن و بقاي بعدالموت آن استوار است.(3)
در مقابل اين ديدگاه، برخي از مادي گرايان - نه همه ي آنها - و به تعبير ديگر، ماترياليست ها معتقدند که حقيقت انسان «ماده» است، بدون روح و قوانين طبيعت؛ همان ساني که بر ماده ي جامد حکومت مي کند، بر انسان نيز حاکم است.(4)
برخي ديگر همانند برتراند راسل نيز اعتقاد دارند که «روح انساني که از آن تعبير به «من» مي شود» مجموعه اي از ادراکات عصبي است که جز خواص ماده ي بدن چيز ديگري نخواهد بود. به عقيده ي وي، اينکه فلاسفه تصور مي کنند روح و جسم روزانه به حيات خود ادامه مي دهد، روح براي ابد باقي است، در حالي که جسم به تدريج از بين رفته تا اينکه روز قيامت مجددا زنده شوند، قسمتي از اين عقيده که مربوط به زندگي فعلي ما مي شود، دروغ محض است.(5)
قرآن کريم در پاسخ استبعاد منکران معاد به اين مضمون که انسان پس از مرگ و متلاشي شدن بدن و گم شدن او در ميان اجزاي زمين، چگونه آفرينش تازه اي پيدا مي کند و انسان نخستين مي شود، مي فرمايد:
( قل يتوفاکم ملک الموت الذي و کل بکم ثم الي ربکم ترجعون) (سجده: 11)؛ بگو فرشته ي مرگ، شما را از ابدانتان مي گيرد، پس از آن به سوي خداي خودتان برمي گرديد - يعني آنچه پس از مرگ متلاشي گشته، در ميان اجزاي زمين گم مي شود، بدن هاي شماست، ولي خودتان (روح) به دست فرشته ي مرگ از بدن هايتان گرفته شده ايد و پيش ما محفوظيد.
علامه طباطبائي در تفسير اين آيه ي شريفه، مي نويسند: از اينکه فرشته ي مرگ شما را مي گيرد، برمي آيد که ايشان (روح) غير از بدن هايي هستند که اجزاي آن در زمين پراکنده مي شود، پس در حقيقت، ايشان گم نشده اند و مستهلک و نابود نگشته اند؛ چون جان هايشان (روح) محفوظ است.(6)
ايشان در پايان بحث و تفسير اين آيه، مي نويسند:
اين آيه از روشن ترين آيات قرآني است که بر تجرد نفس دلالت مي کند و مي فهماند که نفس (روح) غير از بدن است و نه جزو آن و نه حالي از حالات آن.(7)
زيرا جاي هيچ شکي نيست که ما در خود، معنا و حقيقتي را مي يابيم که از آن تعبير به «من» مي کنيم. نيز هر انساني در اين درک و مشاهده مثل ماست؛ يعني من وتمامي انسان ها در اين درک مساوي هستيم. مادامي که شعورم کار مي کند، «من» منم و هرگز نشده است که خودم را از ياد ببرم. حال بايد ديد که اين «من» در کجاي بدن ما نشسته است؟ به طور قطع، در هيچ يک از اعضاي بدن ما نيست و در هيچ يک از اعضاي محسوس ما نيست...، ولي دائما «من » در نزد من حاضر است. بنابراين، معلوم مي شود نفس «روح» غير از بدن است، نه همه ي آن و نه جزئي از آن و نه خاصيتي از خواص آن ...؛ زيرا مفروض ما اين است که آن چيزي که در خود، به نام «من» مشاهده مي کنيم، هيچ يک از اين احکام را نمي پذيرد. لذا، نفس (روح) به هيچ وجه، مادي نيست.(8)
ايشان همچنين مي نويسد:
سعادت و شقاوت انسان مربوط به سنخ ملکات و اعمال اوست، نه به جهات جسماني و نه به احکام اجتماعي. بنابراين، اينها حقايقي است که آيه ي شريفه (بقره: 154) آن را افاده مي کند و روشن است که اين احکام مغاير احکام جسماني است و از هر جهت، با خواص ماديت دنيوي منافات دارد و همه ي اينها دليل بسيار محکم و استواري است که نفس و روح انسان ها، حقا حقيقتي مستقل و جداي از بدن هاي آنان مي باشد.(9)
علاوه بر اين، مي توان گفت: دليل ماده گرايان بر عدم پذيرش روح، بر اين اساس است که آنها از راه حس و تجربه سراغ استنباط روح رفته اند، و اين شيوه بيش از درک وجدان، چيزي را ثابت نمي کند. حال اگر کسي به همين وجدان خود رجوع کند، مي يابد که نديدن دليل بر نبودن نيست؛ اما آنان از اين هم غافل هستند. ابن سينا در تأييد اين حرف، مي نويسد: قدرت بشري امکان فهم و دريافت حقايق اشيا را ندارد، و آنچه را ما از اشيا مي دانيم تنها خواص و لوازم و اعراض آنهاست؛ اما فصول مقدم اشيا را درنمي يابيم؛ فصولي که به حقيقت هر چيزي رهنمون مي شود.(10)
کنجکاوي عقلي نيز نظريه ي قرآن کريم درباره ي روح را تأييد مي کند. هريک از اما افراد انسان از خود حقيقتي را درک مي نمايد که از آن به «من» تعبير مي کند و اين درک، پيوسته در انسان موجود است.
در مجموع، آنچه با تدبر در آيات قرآن کريم و بيانات ائمه ي اهل بيت عليهم السلام به دست مي آيد اين است که روح انساني پديده اي است غيرمادي و مجرد که با بدن، نوعي همبستگي و يگانگي دارد. اکنون پس از روشن شدن مسير بحث درباره ي دو ساحتي بودن انسان، نکته ي قابل توجه ديگر که هيچ گريزي از آن نيست، زندگي اجتماعي و ادامه ي حيات در اين دنيا تا هنگام فرارسيدن مرگ است. از اين رو، به اختصار درباره ي انسان و زندگي اجتماعي او مباحثي مطرح مي شود و ديدگاه علامه در اين باره بررسي مي گردد:

انسان و زندگي اجتماعي
مرحوم علامه طباطبائي در جلد چهارم تفسيرالميزان، ذيل آيه ي 200 سوره ي «آل عمران» درباره ي «انسان و زندگي اجتماعي او» بحثي را مطرح مي کند و در آن، به نکات قابل توجهي اشاره مي نمايد؛ از جمله: 1. انسان و اجتماع؛ 2. تکامل انسان در اجتماع و انواع آن؛ 3. اسلام و عنايتش به امر اجتماع؛ 4. رابطه ي بين فرد و اجتماع.
در اين زمينه، آنچه با بحث حاضر ارتباط و اهميت بيشتري دارد، مطرح مي شود:
انسان موجودي است که اجتماعي زندگي مي کند و اين مطلب نيازي به بحث ندارد؛ زيرا فطرت تمامي انسان ها چنين است؛ يعني فطرت همه اين معنا را درک مي کند و تا آنجا که تاريخ نشان داده هرجا بشري زيسته، از نعمت زندگي اجتماعي برخوردار بوده است. مؤيد اين مطلب آثار باستاني برجاي مانده از تاريخ انسان هاست.
قرآن کريم هم با بهترين بيان، در آياتي بسيار، از اين حقيقت خبر داده است؛ از جمله، در آيه ي 13 سوره ي «حجرات» مي فرمايد:
( يا أيهاالناس انا خلقناکم من ذکر و أنثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا)؛ هان اي مردم! ما شما را از يک مرد و يک زن آفريديم و شعبه شعبه و قبيله و قبيله کرديم تا يکديگر را بشناسيد.
اجتماع انساني مانند ساير خواص روحي انسان و آنچه مربوط به اوست، از روز آغاز پيدايش، به صورت کامل استقرار نيافته است تاکسي تصور کند که اجتماع تکامل نمي پذيرد، بلکه اجتماعي شدن انسان همانند ساير امور روحي و ادراکي وي، دوش به دوش آنها تکامل يافته است. آنچه پس از دقت نظر در احوال انسان روشن مي شود اين است که اولين اجتماع و گردهمايي که در بشر پيدا شد از راه ازدواج بود؛ چون عامل آن يک عامل طبيعي است.
پس از تشکيل اجتماع کوچک خانواده، مشخصه ي ديگر بشري خودنمايي کرد و آن «استخدام» نام دارد؛ يعني هر انساني مي خواهد به وسيله ي انساني يا انسان هاي ديگري نيازهاي خود را تأمين کند و سلطه ي خود را گسترش دهد. آن گاه برايش ممکن است که اراده ي خود را بر ديگر انسان ها تحميل کند و هرچه را مي خواهد آنها انجام دهند. به تدريج، اين ويژگي به صورت رياست جلوه کرده، و رياست در خانه، رياست در عشيره، رياست در قبيله و رياست در امت به وجود آمده است.
قرآن کريم خبر داده است: اولين مرتبه اي که بشر متوجه منافع اجتماعي شد و به تفصيل به مصالح آن پي برد و درصدد دست يابي بدان برآمد زماني بود که براي اولين بار، پيامبري در ميان بشر مبعوث شد و آنان را راهنما گشت. به عبارت ديگر، به وسيله ي مقام نبوت، متوجه مصالح و منافع زندگي اجتماعي گرديد. در تأييد اين مطلب، قرآن کريم مي فرمايد:
( و ما کان الناس الا أمه واحده فاختلفوا) (يونس: 19)؛ انسان ها در آغاز، همه يک امت واحده بودند، بعدها اختلاف کردند.
انسان در قديم ترين عهدش، امتي واحد و ساده و بي اختلاف بود، سپس به خاطر غريزه ي استخدام اختلاف در بين افراد پيدا شد و اختلاف هم به مشاجره و نزاع انجاميد. از اين رو، خداوند انبيا را برانگيخت و با آنان، کتاب فرستاد تا به وسيله ي آن، اختلاف ها را برطرف کنند و دوباره آنها را به وحدت اجتماعي برگردانند و اين وحدت را به وسيله ي قوانيني که تشريع نموده، حفظ کنند.
پس هيچ شکي نيست که اسلام تنها ديني است که بنيان خود را بر اجتماع نهاده و اين معنا را به صراحت اعلام کرده و در هيچ شأني از شئون بشري مسئله اجتماع را مهمل نگذاشته است . اسلام روح اجتماع را به نهايت درجه امکان، در کالبد احکامش دميده است.(11)
روشن شد که انسان داراي حيات اجتماعي است و هيچ شکي نيست که هر انساني پس از خلقت و زندگي کوتاه اجتماعي وي در اين دنيا، مرگش فرامي رسد و از اين سرا به سراي ديگر منتقل مي شود؛ چنان که قرآن کريم نيز بر اين امر تأکيد نموده و بشر را به ذکر مرگ فراخوانده، مي فرمايد: هر نفسي طعم مرگ را مي چشد و به سوي ما بازمي گردد.(12) پس با عنايت به ضرورت توجه به اين امر مهم، بايد به اين قسمت از مرحله ي زندگي انسان، که به حق مهم ترين مرحله از اهداف آفرينش انسان است، پرداخت:

مرگ از نظر اسلام
کساني که به «مرگ» سطحي مي نگرند و کساني که معيار درک حقيقت و واقعيت را «تجربه ي حسي» مي دانند - که از پيامدهاي آن نفي معاد است - مرگ انسان را نابودي وي فرض مي کنند و زندگي انسان را تنها همين زندگي چند روزه، که در ميان زايش و درگذشت محدود است، مي پندارند؛ اما اسلام مرگ را انتقال انسان از يک مرحله ي زندگي به مرحله ي ديگري تفسير مي کند. به تعبير علامه طباطبائي، مرگ همان انتقال از عالم ماده به عالم برزخ است؛ يعني انتقال از نشئه و مرحله اي از زندگي به نشئه و مرحله اي ديگر. به نظر اسلام، انسان زندگاني جاويداني دارد که پاياني براي آن نيست و مرگ، که جدايي روح از بدن است، وي را وارد مرحله ي ديگري از حيات مي کند که کام روايي و ناکامي در آن بر پايه ي نيکوکاري و بدکاري در مرحله ي زندگي پيش از مرگ استوار است. پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله مي فرمايد: گمان مبريد که با مردان نابود مي شويد، بلکه از خانه اي به خانه ديگري منتقل مي گرديد.(13)
خداوند سبحان مي فرمايد:
(ما خلق الله السماوات و الأرض و ما بينهما الا بالحق و أجل مسمي) (روم:8)؛ خداوند آسمان ها و زمين و آنچه را ميان آن دو قرار دارد، جز به حق و براي زمان معيني نيافريده است.
يعني هر موجودي، از آسمان و زمين گرفته تا آنچه در ميان آنهاست، وجودشان محدود به اصلي است که خداوند آن را «تسميه» يعني تعين و برآورد نموده است . «اجل شيء» ظرفي است که شيء به آن خاتمه مي يابد.(14)
علامه از اين آيه چنين استفاده مي کند:
مراد از «حق بودن خلقت آسمان ها و زمين و آنچه بين آن دو است»، اين است که خلقت آن عبث و بي نتيجه نبوده که موجود شود و بعد معدوم گردد و دوباره موجود گشته و سپس معدوم شود، بدون اينکه غرضي و هدفي از آن منظور باشد. پس عالم هستي تا مدتي معين است؛ چون سراپاي عالم با همه ي اجزائش دائم الوجود نيست، بلکه همه فاني و هالک است.(15)

پي نوشت :

1. محمدتقي مصباح، معارف قرآن، چ دوم، قم، مؤسسه ي آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378، ج 3، ص 446.
2. سيد محمدحسين طباطبائي، آغاز پيدايش انسان، قم، بنياد فرهنگي امام رضا (ع)، 1361، ص 8.
3. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1369، ج 2، ص 507.
4. محمدجواد مغنيه، فلسفه ي مبدأ و معاد، ترجمه ي لطيف راشدي، قم، 1371، ص 130.
5. برتراند راسل، چرا مسيحي نيستم؟، ترجمه ي س. طاهري، تهران، کتاب خانه ي ملي، 1349، ص 123 و 124.
6. سيد محمدحسين طباطبائي، آغاز پيدايش انسان، ص 9 / همو، الميزان ، ج 16، ص 377.
7. سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان، ج 16، ص 379.
8. همان، ج 1، ص 362.
9. همان، ج 1، ص 346.
10. ابن سينا، التعليقات، تحقيق عبدالرحمن بدوي، قاهره، المکتبه العربيه، ص 34.
11. سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان، ج 4، ص 144-200.
12. عنکبوت: 57.
13. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلاميه، ج 6، ص 133.
14. سيد محمد حسين طباطبائي، حيات پس از مرگ، چ پنجم، قم، جامعه ي مدرسين، 1371، ص 11.
15. سيد محمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 16، ص 237.
منبع:مجله معرفت شماره 121 /س

منازل پس از مرگ
بي ترديد، يکي ديگر از مراحل زندگي انسان، مرگ است؛ چنان که ديگر اديان الهي نيز به اين امر پرداخته و پيروان خود را به آن توجه داده اند. مرگ در تعاليم اسلام، به معناي انتقال از يک دنيا به دنياي ديگر است که در متون ديني، گاهي از آن به «معاد» نيز ياد مي شود.
از سوي ديگر، اعتقاد به معاد مبتني بر اين است که در انسان، حقيقتي وجود دارد که با متلاشي شدن بدن، از بين نمي رود. اين حقيقت موجود، که روح نام دارد، چيزي مستقل از بدن است که مي تواند ادامه ي حيات دهد. به عبارت ديگر، يکي از دلايل اثبات زندگي پس از مرگ و ضرورت رستاخيز، وجود روح است.
با توجه به مطالب مزبور، لازم به ذکر است که در مسير تکامل حيات انسان پس از مرگ و انتقال به عالم ديگر، دو منزلگاه وجود دارد که در ذيل، به آن پرداخته مي شود و ديدگاه علامه درباره ي اعتقاد به معاد، مطرح مي گردد:

الف. انسان در عالم برزخ
در قرآن کريم، به مسئله ي «جهان برزخ» و به طور کلي، اصل جهان برزخ زياد تصريح شده، اگرچه به جزئيات آن اشاره اي نگرديده، بلکه تنها اصل وجود اين جهان و بخشي از نتايج اعمال نيکوکاران و مجازات هاي اهل بلا در آن به تصوير کشيده شده است.
در آيات قرآن کريم، در سه جا واژه ي «برزخ» به کار رفته که در دو جا (الرحمن: 20 و فرقان: 53) اين واژه به معناي مرز و حايل تفسير شده است؛ اما در جاي آخر، همان عالم برزخ مراد است:
(و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون) (مؤمنون: 100)
در آيات 99 و 100 سوره ي «مؤمنون» علاوه بر مسئله ي مرگ، به عالم برزخ نيز اشاره شده است. عبارت (يوم يبعثون) در آيه، اشاره به اين مطلب است که عالمي به نام «برزخ» پيش از وقوع قيامت و پس از مرگ وجود دارد. در تفسير اين آيات، علامه مي نويسند:
مراد از اينکه فرمود: برزخ در ماوراي ايشان است، اين است که اين برزخ در پيش روي ايشان قرار دارد و اگرآينده ي ايشان را وراي ايشان خوانده، به اين عنايت است که برزخ در طلب ايشان است؛ همان طور که زمان آينده پيش روي انسان است.(1)
طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده مي شود، انسان در فاصله ي ميان مرگ و رستاخيز عمومي، يک زندگي محدود و موقتي دارد که از آن به «برزخ»، که واسطه ي ميان حيات دنيا و حيات آخرت است، تعبير مي شود. علامه طباطبائي از اين عالم به «عالم مثال» ياد مي کند:
مراد از «برزخ» عالم قبر است که «عالم مثال» باشد و مردم در آن عالم، که بعد از مرگ است، زندگي مي کنند تا قيامت برسد. بر اين معنا، سياق آيات و روايات از طريق شيعه از پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه و نيز از طريق اهل سنت دلالت دارد.(2)
عالم مثال همچون عالم برزخي است ميان عقل مجرد و موجودات مادي. بنابراين، عالم مثال موجودي است که ماده نيست، لکن بعضي لوازم ماده بودن همچون مقدار، کل و عرض فعلي را داراست. انسان با جميع خصوصيات ذات وصفات و افعالش در عالم مثال موجود است، بدون آنکه اوصاف رذيله و افعال سيئه و لوازم نقصي و جهات عدمي با وي همراه باشند.(3)
روح انسان چون مجرد است، براي ادامه ي مسير حرکت خود در عالم برزخ، نيازمند به يک کالبدي است که در آن قرار گيرد. اين کالبد «جسم مثالي» نام دارد. انسان با جميع خصوصيات ذات وصفات و افعالش، در عالم مثال موجود است، بدون اينکه اوصاف رذيله و لوازم نقضي و جهات عدمي با وي همراه باشند.(4)
طرح عنوان «عالم مثال» و «جسم مثالي» به خاطر لطافتي است که در اين جسم وجود دارد؛ زيرا اين جسم مثالي همان جسم مادي نيست؛ بلکه منظور از عالم مثال يا برزخ، عالمي است روحاني و ساخته شده از جوهري که از جهتي، به جوهر جسماني و از جهت ديگر، به جوهر عقلي شباهت دارد. وجه اشتراک اين جوهر با جوهر جسماني در آن است که هر دو محسوس و قابل اندازه گيري هستند. وجه اشتراکش با جوهر عقلي در اين است که منزه از ماده بوده و از اين رو، به آن «جوهر نوري» اطلاق مي شود.(5)
حال پس از انتقال انسان به عالم برزخ سؤال اساسي اين است که در برزخ انسان چگونه زندگي مي کند؟ آيا در آنجا به انتظار قيامت مي نشيند ويا طعم عذاب و ثواب را مي چشد؟
انسان پس از مرگ، به خاطر اعتقاداتي که داشته و اعمال نيک و بدي که در اين دنيا انجام داده است مورد بازپرسي خصوصي قرار مي گيرد و پس از محاسبه ي اجمالي، طبق نتيجه اي که گرفته شد، به يک زندگي شيرين و گوارا يا تلخ و ناگوار محکوم مي گردد و با همان زندگي در انتظار روز رستاخيز عمومي به سر مي برد.(6)
حال انسان در زندگي برزخي، بسيار شبيه حال کسي است که براي رسيدگي اعمالي که از وي سر زده به يک سازمان قضايي احضار شود و مورد بازجويي و بازپرسي قرار گرفته، به تنظيم و تکميل پرونده اش بپردازند، آن گاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد. به تعبير ديگر، روح انسان پس از مفارقت از بدن، در عالمي به نام «برزخ» با «بدن مثالي» به سر مي برد و افراد در اين عالم، يا متنعم هستند و يا معذب، تا آنکه قيامت برپا شود.
علامه در تفسير آيه ي (و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون) (مؤمنون: 100) در بيان متنعم و معذب بودن انسان مي فرمايد:
در اين آيه، مراد از «برزخ» همانا ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است.
نيز در تفسير آيه ي 25 سوره ي «نور» بيان مي دارند:
مجرمين پس از مردن و قبل از قيامت، در برزخ معذب مي شوند.(7)
چنان که قرآن کريم مي فرمايد:
(النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعه أدخلوا ال فرعون أشد العذاب) (غافر: 46)؛
آتشي که هر صبح و شام بر آن عرضه مي شوند تا قيامت بپا شود و چون بپا شد، گفته مي شود: اي آل فرعون! داخل شديدترين عذاب شويد.
علامه مي نويسد: اين آيه ي شريفه در افاده ي چند نکته صريح است:
1. عرضه ي آل فرعون بر آتش قبل از روز قيامت است که در آن روز، دوزخيان را داخل دوزخ مي کنند. پس عرضه ي آنان بر آتش، در عالمي قبل از عالم قيامت صورت مي گيرد و آن «عالم برزخ» است که فاصله ي بين دنيا و آخرت است.
2. شکنجه در برزخ با شکنجه در قيامت به وسيله ي يک چيز صورت مي گيرد، آن هم آتش است، منتها اهل برزخ از دور، از آتش رنج مي برند و اهل قيامت در داخل آن قرار مي گيرند.
3. اهل برزخ به دليل آنکه به کلي از دنيا منقطع نشده اند، مانند اهل دنيا صبح و شام دارند.(8)
پس روح انسان در برزخ، به صورتي که در دنيا زندگي مي کرد، به سر مي برد؛ اگر از نيکان باشد از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار مي شود، و اگر از بدان باشد در نقمت و عذاب و مصاحبت شياطين روزگار مي گذراند. خداي متعال در وصف حال گروهي از اهل سعادت مي فرمايد:
(و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم ألا خوف عليهم و لا هم يحزنون يستبشرون بنعمه من الله و فضل و أن الله لايضيع أجر المؤمنين)
(آل عمران: 169-171)؛ البته گمان مبر کساني که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند؛ بلکه زنده اند و نزد خدايشان (در مقام مقرب) روزي داده مي شوند. آنها به خاطر نعمت هاي فراواني که خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده، خوشحالند و به خاطر کساني که هنوز به آنها ملحق نشده اند خوش وقتند و مي دانند که هيچ گونه ترس و اندوهي بر ايشان نيست. مژده مي دهند با نعمت و فضل (وصف نشدني) خدا و اينکه خدا مزد و پاداش مؤمنان را ضايع و تباه نمي کند.
در تفسيرالميزان، ذيل اين آيه، علامه چنين اشاره مي کند:
روزي خوردن نمونه ي فعل، و فرح نمونه و اثر شعور است؛ زيرا خوشحال شدن فرع داشتن شعور است. کلمه ي «استبشار» به معناي اين است که در طلب اين باشي که با رسيدن خيري، خرسندي کني. بنابراين، اين آيه نيز بر حيات برزخي دلالت دارد و در اين حيات برزخي، افراد يا متنعم هستند و يا معذب، تا آنکه قيامت برپا شود.(9)
تا بدين جا نتيجه ي بحث اين شد که انسان به عنوان موجود برگزيده، علاوه بر خلقت جسم وي، داراي قدرت برتري به نام «روح» است که از سوي پروردگار به او اعطا گرديده تا بتواند از آن براي هدايتش به سوي سعادت استفاده کند. اين مخلوق برگزيده با تمام پيچيدگي وجودي اش، نمي تواند از مرگ فرار کند و پس از قطع ارتباط با دنيا، انسان در عالمي به نام «عالم برزخ» با جسم مثالي به سر مي برد، تا اينکه روز محشر و قيامت فرارسد و نتيجه ي اعمال هرکس مشخص گردد. در اين حيات برزخي، افراد يا متنعم هستند و يا معذب (اهل برزخ از دور از آتش رنج مي برند) تا آنکه قيامت برپا شود.

ب. قيامت و رستاخيز انسان
در ميان کتب آسماني، قرآن کريم تنها کتابي است که از روز «رستاخيز» به تفصيل سخن گفته است و در ديگر کتاب هاي آسماني، تنها اشاره اي مختصر بدان وجود دارد. قرآن در صدها جا، با نام هاي گوناگون، روز رستاخيز را ياد کرده و سرنوشتي را که جهان و جهانيان در اين روز دارند، گاهي به اجمال و گاهي به تفصيل مطرح کرده و بارها تذکر داده که ايمان به روز جزا ( روز رستاخيز ) همتراز با ايمان به خدا و يکي از اصول سه گانه ي اسلام است و فاقد آن ايمان (منکر معاد) از آيين اسلام خارج بوده و سرنوشتي جز هلاکت ابدي ندارد.
حقيقت امر نيز همين است؛ زيرا اگر از جانب خدا حساب و کتابي در کار، و جزا و پاداشي در پيش نباشد، دعوت ديني، که مجموعه اي از فرمان ها، اوامر و نواهي الهي است، کمترين اثري در برنخواهد داشت و وجود و عدم دستگاه نبوت و تبليغ در اثر، مساوي خواهد بود. از سوي ديگر، قرآن نيز تأکيد دارد که گمان نبريد اين دنيا بيهوده و عبث است، بلکه هرکس با برپايي قيامت، پاداش اعمال خود را مي بيند.
در کتاب مقدس نيز از مرگ و معاد چنين ياد شده است:
خداوند مي ميراند و زنده مي کند و به قبر فرومي آورد و برمي خيزاند.(10)
و از اين تعجب نکنيد؛ زيرا ساعتي - قيامت - مي آيد که همه ي آنها که در قبر هستند، آوازش را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد؛ هرکه اعمال نيکو کرده باشد براي قيامت حيات، و آن کساني که بد کرده باشند براي قيامت داوري.(11)
از اين بيان ها، روشن مي شود که اهميت تذکر و يادآوري روز رستاخيز، معادل با اهميت اصل دعوت ديني است. نيز روشن مي شود که ايمان به روز جزا مهم ترين عاملي است که انسان را به ملازمت تقوا و اجتناب از اخلاق ناپسند و گناهان بزرگ وادار مي کند؛ چنان که فراموش کردن يا ايمان نداشتن به آن، ريشه ي اصلي هربزه و گناهي است . خداي متعال مي فرمايد:
(ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب) (ص: 26)؛ قطعا کساني که از راه خدا بيرون رفته، گم راه شوند، برايشان عذاب سختي است به خاطر اينکه روز حساب را فراموش کردند.
چنان که پيداست، در اين آيه ي کريمه، فراموشي روز حساب منشأ هر گمراهي به شمار آمده است. تأمل در آفرينش انسان و جهان و همچنين درباره ي غرض و هدف شرايع آسماني، در پيش بودن چنين روزي (رستاخيز) را روشن مي سازد.
ما وقتي در کارهايي که در آفرينش تحقق مي پذيرد، دقت کنيم، مي بينيم که هيچ کاري بدون غايت و هدف ثابت انجام نمي گيرد و هرگز خود کار اصالت ندارد و مقصود و مطلوب نيست، بلکه پيوسته مقدمه ي هدف و غايتي و به پاس آن مطلوب است، حتي وقتي در کارهايي که به نظر سطحي، بي غرض شمرده مي شوند - مانند افعال طبيعي و بازي هاي کودکانه - به دقت نگاه کنيم غايت ها و غرض هايي متناسب نوع کار مي يابيم.
البته آفرينش انسان و جهان، کار خداست و خدا منزه است از اينکه کار بيهوده و بي هدفي انجام دهد و دايم بيافريند و روزي دهد و بميراند و درست کند و برهم زند بي اينکه از اين آفرينش، غايت ثابتي داشته باشد و غرض پابرجايي تعقيب کند.
پس ناچار براي آفرينش جهان و انسان، هدف و غرض ثابتي در کار است و البته سود و فايده ي آن به خداي بي نياز برنمي گردد و هرچه باشد به سوي آفريده ها عايد خواهد شد. نيز وقتي از نظر تربيت ديني، در حال مردم دقيق شويم، مي بينيم در اثر راهنمايي خدايي و تربيت ديني، مردم به دو گروه نيکوکاران و بدکاران منقسم مي شوند. در اين صورت، مقتضاي عدل الهي آن است که نشئه ي ديگري وجود داشته باشد که در آن، هريک از دو دسته ي نام برده جزاي عمل خود را بيابند و هرکدام مناسب حال خود زندگي کنند. خداي متعال در قرآن کريم، به اين دو حجت اشاره نموده، مي فرمايد:
(و ما خلقنا السماوات و الأرض و ما بينهما لاعبين ما خلقناهما الا بالحق ولکن أکثرهم لايعلمون) (دخان: 38-39)؛ ما آسمان و زمين و آنچه را در ميان آنهاست بيهوده نيافريديم؛ آنها را جز به حق و از روي حکمت و مصلحت خلق نکرديم، ولي بيشتر مردم نمي دانند.
اين آيه و آياتي شبيه آن احتجاجي است از طريق غايات؛ زيرا اگر امر خلقت آسمان و زمين و آنچه را بين آن دو است به سوي غايتي باقي و ثابت منتهي نشود، باطل خواهند بود، و باطل محال است تحقق پيدا کند و در خارج موجود شود. علاوه بر اين، صدور چنين خلقتي از خالق حکيم محال است، در حالي که شکي در حکيم بودن خالق نيست.(12)
در جاي ديگر، هر دو حجت را در يک آيه جمع نموده، مي فرمايد:
(أم حسب الذين اجترحوا السيئات أن نجعلهم کالذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحکمون و خلق الله السماوات و الأرض بالحق و لتجزي کل نفس بما کسبت و هم لايظلمون) (جاثيه: 21-22)؛ آيا کساني که به جرم و جنايت پرداخته اند، گمان مي برند که ما آنان را مانند کساني که ايمان آورده و کارهاي نيک انجام داده اند، قرار خواهيم داد، تا زندگي و مرگشان برابر باشد؟ بد حکمي است که مي کنند! خدا آسمان و زمين را به حق آفريد و براي اينکه هر نفس به آنچه با عمل خود کسب کرده است جزا داده شود، بي آنکه به مردم ستم شود.
نوع انسان از جمله آفريدگان و بندگان اوست که بايد از اوامر و نواهي او پيروي و فرمان برداري کند. خداي متعال از آن رو که به ايمان و اطاعت وعده ي ثواب و پاداش نيک داده، و به کفر و معصيت وعيد عقاب و سزاي بد داده - و چنان که فرموده - خلف وعده نخواهد نمود، و از آن رو که عادل است و مقتضاي عدل او اين است، در نشئه ي ديگري دو گروه نيکوکار و بدکار را که در اين نشئه، موافق خوبي و بدي خود زندگي نمي کنند، از هم جدا کرده، خوبان را زندگي خوب و گوارا و بدان را زندگي بد و ناگوار عطا مي نمايد.
قرآن با اشاره هاي گوناگون، به اجمال، مي فهماند که جهان آفرينش با همه ي اجزاي خود، که يکي از آنها انسان است، با سير تکويني خود، که پيوسته رو به کمال است، به سوي خدا در حرکت است و روزي خواهد رسيد که به حرکت خود خاتمه خواهد داد و در برابر عظمت و کبرياي خدا، انيت و استقلال خود را به کلي از دست مي دهد.
انسان نيز، که يکي از اجزاي جهان و تکامل اختصاصي وي از راه شعور و علم است، شتابان به سوي خداي خود در حرکت است و روزي که حرکت خود را به آخر رسانيد، حقانيت و يگانگي خداي يگانه را آشکارا مشاهده خواهد نمود. او خواهيد ديد که قدرت و ملک و هر صفت کمال در انحصار ذات مقدس خداوندي است و از همين راه، حقيقت هر شيء - چنان که هست - بر وي مکشوف خواهد شد.
اگر انسان به واسطه ي ايمان و عمل صالح، در اين جهان ارتباط و اتصال و الفت و انس با خدا و نزديکان او داشته باشد با سعادتي که هرگز به وصف نمي آيد، در جوار خداي پاک و صحبت پاکان عالم بالا به سر مي برد.
درست است که اعمال نيک و بد انسان در اين نشئه گذران است و از مي رود، ولي صور اعمال نيک و بد در باطن انسان مستقر مي شود و هر جا برود، همراه اوست و سرمايه ي زندگي شيرين يا تلخ آينده ي اوست. در واقع، يکي از احکام اعمال تجسم آن است و به حکم آيات، اعمال بندگان در محضر حق بايگاني شده، روزي مجسم خواهد شد.(13)
مطالب گذشته را مي توان از آيات ذيل استفاده نمود.
خداي متعال مي فرمايد:
(ان الي ربک الرجعي) (علق:8)؛ برگشت مطلقا به سوي خداي توست.
و در آيه اي ديگر مي فرمايد:
(يا أيتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي) (فجر: 27-30)؛ اي نفس اطمينان و آرامش يافته (با ياد خدا)! به سوي خدي خود بازگرد، در حالي که تو خشنودي و از او خشنود شده اي، پس در ميان بندگان من داخل شو و در بهشت من درآي.
علامه طباطبائي مي نويسد:
وقتي که در روز قيامت حقيقت امر بر ايشان معلوم شد، آن وقت به حقانيت شرايعي که انبيا بر ايشان آورده بودند، اعتراف خواهند کرد، و وقتي مي بينند دستشان از هر چيزي خالي است و خود را هلاک ساخته اند، ناچار يکي از دو چيز را مسئلت مي نمايند: يا مي گويند: آيا شفيعي هست که ما را از هلاکتي که بر سرمان سايه افکنده، نجات دهد؟ و يا التماس مي کنند: آيا ممکن است ما را به دنيا برگردانيد تا اين بار عمل صالح نموده و غير آنچه انجام داده ايم، انجام دهيم؟(14)
همچنين خداوند مي فرمايد:
(يا أيها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه) (انشقاق: 6)؛ اي انسان! تو با رنج به سوي خداي خود در کوشش هستي؛ پس او را ملاقات خواهي کرد.
و نيز مي فرمايد:
(من کان يرجو لقاء الله فان أجل الله لآت) (عنکبوت:5)؛ هرکس ملاقات خدا را اميدوار باشد موقتي را که خدا براي ملاقات مقرر فرموده است، خواهد آمد و آن روز قيامت است.
زيرا اگر قيامتي در کار نبود، دين و ايمان به کلي لغو مي شد. «لقاء الله» به اين معناست که بين او و خدا حجابي نباشد.(15) و در بيان هويت جزاي اعمال، مي فرمايد:
(يا أيهاالذين کفروا لاتعتذروا اليوم انما تجزون ما کنتم تعملون) (تحريم: 7)؛ اي کساني که کافر شديد! اعتذار مجوييد. امروز (روز رستاخير) جزايي که به شما داده مي شود، همان اعمالي است که انجام مي داديد.

کيفيت معاد
نکته ي پاياني درباره ي قيامت، بحث از «کيفيت معاد» است.
1. آيا حيات پس از مرگ، تنها جنبه ي روحاني دارد؟
2. آيا زندگي پس از مرگ، فقط جنبه ي جسماني دارد؟
يعني : جسم باز مي گردد و روح چيزي جز آثار جسم نيست؟
3. آيا حيات پس از مرگ، در هر دو جنبه ي مادي و روح صورت مي پذيرد؟ و يا نحوه ي ديگري براي معاد وجود دارد؟ ديدگاه علامه در اين باره چيست؟
بي شک، هريک از نظريه هاي مزبور طرف داراني دارد(16) و براي اثبات ادعاي خود، به دلايلي تمسک کرده اند. برخي از استدلال هاي عقلي و برخي ديگر نقلي، و گروهي نيز به هر دو دليل در اين خصوص تمسک جسته اند.
علامه ذيل شرح و تفسير آيه ي 11 سوره ي «سجده» درباره ي اعتقاد به معاد روحاني مي نويسد:
روح آدمي غير از بدن اوست و بدن تابع روح است و روح با مردن متلاشي نمي شود، بلکه در حيطه ي قدرت خداوند محفوظ است تا روزي که اجازه ي بازگشت به بدن يافته و به سوي پروردگارش براي حساب و جزا برگردد و با همان خصوصياتي که خداوند سبحان از آن خبر داده، مبعوث شود.(17)
ايشان در اعتقاد به معاد جسماني مي نويسد:
از آنجايي که معاد - بازگشت اشيا با تمام وجودشان به حقيقتي است که از آن وجود يافته اند - امري ضروري است، در نتيجه، وجودي که داراي مراتب و جهات مختلفي است که بعضي از آنها با هم متحدند، مي بايد با تمام وجودش به آنها بازگردد. پس ملحق شدن بدن به نفس در معاد، امري است ضروري، الا اينکه نشئه ي دنيا به نشئه ي ديگري در نهايت کمال و حيات تبديل مي گردد و بدن همچون نفسي زنده، زنده و نوراني مي شود.(18)
علامه طباطبائي همچنين در تفسير آيه ي 78 الي 80 سوره ي «يس» مي نويسد:
کسي که درخت سبز را به تدريج به آتشي تبديل نمود که با سبز بودن در تضاد است، همان کس قادر است که استخوان هاي پوسيده را زنده سازد.
ايشان در پايان مي نويسد:
کسي که درخت سبز را به تدريج به آتشي تبديل نمود که با سبز بودن در تضاد است، همان کس قادر است که استخوان هاي پوسيده را زنده سازد.
ايشان در پايان مي نويسد:
بنابراين، از همه ي آيات فهميده مي شود که بدن ها پيوسته در دگرگوني و تغييرند تا اينکه به لحظه قيامت برسند و به نفس هاي خويش ملحق شوند.(19)
نتيجه آنکه علامه طباطبائي در بحث «معاد» و برپايي قيامت، معتقد است: معاد به دو صورت «روحاني» و «جسماني» است؛ ولي اين جسم عين همان ماده ي دنيا نيست، بلکه بنابر شرح عالم و جسم مثالي، نشئه ي دنيا به نشئه ي ديگري در نهايت کمال و حيات تبديل مي گردد.
در پايان، يادآوري اين نکته لازم است:
مشکل عمده ي فلاسفه و متکلمان، در اثبات عقلي معاد جسماني است؛ چرا که بقا و جاودانگي روح از شواهد و براهين عقلي بهره مند است. از اين رو، بيشتر آنان و همچنين اکثر مردم با مراجعه به متون ديني، معاد جسماني را تصديق مي کنند.(20)

نتيجه
از مجموع کلام علامه طباطبائي، نتيجه آنکه انسان موجودي است مرکب از جسم و روح که تنها نحوه ي ارتباط با همديگر را برقرار مي کنند. آنچه اصالت دارد و در تمام مراحل حيات انسان وجود دارد روح است و جاودانگي روح به تجرد آن بوده و تا روز قيامت باقي و فناناپذير است.
علامه طباطبائي علاوه بر پذيرش هر دو نوع معاد، درباره ي معاد جسماني معتقد است که نشئه ي دنياي انسان به نشئه ي ديگري در نهايت کمال و حيات تبديل مي گردد.

)

1. سيد محمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 15، ص 97.
2. همان، ج 15، ص 97.
3. همو، حيات پس از مرگ، ص 29.
4. همو، انسان از آغاز تا انجام، ص 9.
5. امير ديواني، پيشين، ص 176.
6. محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 2. ب «البرزخ».
7. سيد محمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 17، ص 508.
8. همان، ج 4، ص 94.
9. همان، ج 15، ص 95.
10. سيد اميرعلي نقوي، عالم برزخ در آثار علامه طباطبائي، پايان نامه ي کارشناسي ارشد الهيات و معارف اسلامي، قم، مؤسسه ي آموزشي و پژوهشي امام خميني قدس سره، 1380، ص 24-25، به نقل از: کتاب مقدس (ترجمه قديم)، گودالمنگ سري، انتشارات ايلام، 1999، کتاب سموئيل، ب 2، جمله ي 6، ص 330.
11. همان، به نقل از : انجيل يوحنا، ب 5، جمله ي 28 و 29، ص 1223.
12. سيد محمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 17، ص 27.
13. همان، ج 2، ذيل آيه ي 217 سوره ي بقره.
14. همان، ج 8، ص 168.
15. همان، ج 16، ص 151.
16. عده اي بازگشت روح را به کالبد جسماني محال دانسته اند. اينان کساني هستند که اصولا وجود روح را منکرند و مي گويند: انسان عبارت است از: هيکل محسوسي که حامل نيروهاي ظاهري و باطني است و تمام اين قوا با فرارسيدن مرگ، معدوم مي گردند. تنها چيزي که از انسان به جاي مي ماند ذرات پراکنده ي بدن است که بر وجود آنها، هيچ گونه خاصيتي مترتب نيست. عده اي ديگر عقيده دارند، انسان از جسم و جان ترکيب يافته، ولي چون نتوانسته اند تجرد روح را اثبات نمايند که آيا جان همان مزاج مادي است که در بستر زوال قرار مي گيرد يا حقيقت ديگري است، به همين دليل، در موضوع رستاخيز جسماني، توقف کرده و نظريه اي ابراز نداشته اند.
(ر.ک. ملاصدرا، الاسفارالاربعه، قم، مصطفوي، ج 9، ص 164-166.)
17. همان، ج 16، ص 377.
18. سيد محمدحسين طباطبائي، انسان از آغاز تا انجام، ص 113.
19. همان، ص 115.
20. امير ديواني، پيشين، ص 241.
منبع:مجله ي معرفت شماره 121 /س نويسنده: محمدجواد ياوري
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
          زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
                          اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
                                                   مائیم که از دریا امواج گرفتیم

                                                                             شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار

                              
زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب رونین تشکر کرده اند:
sayeh_roshan_1988, خرمگس معرکه, امیر جمالی, ali1371, airplane, shapooor

Major

Major



نماد کاربر
پست ها

830

تشکر کرده: 1 مرتبه
تشکر شده: 19 مرتبه
تاريخ عضويت

شنبه 2 تیر 1386 23:47

محل سکونت

باختران

آرشيو سپاس: 2330 مرتبه در 546 پست

Re: آفرينش انسان و مراحل حيات او از منظر علامه طباطبائي (1-2

توسط ali1371 » شنبه 7 اسفند 1389 18:31

واقعا از این علامه دوران سخنی کمتر تو جامعه وتلویزیون برده شد که جفای بزرگی به ایشان و اندیشه هایشان شد
واقعا تفسیر المیزان  یکی از بهترین توضیحات قران تو دنیا میباشد  ساده زیستی ایشان کم مثال زدنیه که در یک مورد حتی ایشان تمام پولهایش را صرف خرید کتا ب کرده بوده و تو سرمای زمستان حتی پول خرید یک دبه نفت رو هم نداشته واقعا ایشان اعجوبه ای بودند برای ما
کاری که ارتش ایران  درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
                                                                    یاسرعرفات

وبلاگ من  لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب ali1371 تشکر کرده اند:
shapooor, MOHAMMAD JAFAR, رونین


 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان