فداکاری در سرمای زیر صفر

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با حماسه و حماسه آفرينان هوانيروز ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1120
تاریخ عضویت: جمعه 26 مهر 1387, 9:39 am
محل اقامت: همشهری فضل الله جاوید نیا
سپاس‌های ارسالی: 2466 بار
سپاس‌های دریافتی: 8400 بار

فداکاری در سرمای زیر صفر

پست توسط javadfakoori » جمعه 13 اسفند 1389, 5:18 pm

فداكاري در سرماي زير صفر




تصویر



مهندس پرواز وقتي مردم روستا را در حال نزديك شدن به بالگرد امداد ديد، براي جلوگيري از برخورد آنها با پره‌هاي كشنده ملخ بالگرد، دست به فداكاري فراموش‌ نشدني‌اي زد. او در اين راه دستش را از دست داد اما اجازه نداد حادثه مرگباري براي مردم روستا اتفاق بيفتد.

سوز و سرما در روستاي دور‌افتاده وزوه در فريدون‌شهر اصفهان بيداد مي‌كرد. مردم هيچ راهي براي گرم كردن خود نداشتند و حال دو نفر از اهالي اين روستاي كوچك خيلي بد بود و آنها با مرگ دست و پنجه نرم مي‌كردند. تمام راه‌هاي ارتباطي قطع شده بود و مردم به اميد امداد بودند اما كسي از ماجرايي كه براي آنها اتفاق افتاده بود، خبر نداشت. آنها حتي نتوانسته بودند شرح اوضاع سخت روستا را به گوش مسئولان در شهر برسانند تا اينكه يكي از اهالي بالاخره بعد از چند شبانه روز توانست توسط تلفن ماهواره‌اي خود با شهر تماس بگيرد:

«الو، من از روستاي وزوه تماس مي‌گيرم. ما در برف گير افتاده‌ايم و دو نفر از مردم روستا حالشان خيلي بد است. يكي از آنها ناراحتي قلبي دارد و ديگري تومور. لطفا به ما كمك...».

مرد جوان اينها را كه گفت، ارتباط قطع شد و مردم هر چه تلاش كردند، نتوانستند ارتباط ديگري برقرار كنند؛ تنها كاري كه از دستشان بر مي‌آمد، دعا و انتظار بود.



بدي هوا



وقتي خبر گرفتار شدن مردم روستا در برف به گوش مركز مديريت حوادث اصفهان رسيد، اقدامات لازم براي نجات مردم روستا آغاز شد. تنها راه رسيدن به روستا و ارسال موادغذايي به آنجا، استفاده از هلي‌كوپتر بود. بارش برف اما به هلي‌كوپترها اجازه پرواز نمي‌داد و هوا هر روز بدتر از روز قبل مي‌شد. كادر پرواز آماده بودند تا با بهتر شدن وضع هوا، پرواز خود را آغاز كنند.

ظهر يكشنبه، 17 بهمن بالاخره بارش برف بند آمد و هوا براي پرواز مساعد شد. رئيس مركز مديريت حوادث، كارشناس پرستاري، يك تكنيسين و 3كادر پرواز راهي روستاي زير برف رفته وزوه شدند.

براي كادر پرواز، روستاي وزوه، روستايي ناشناخته بود. آنها مجبور بودند به همه روستاها سربزنند تا نشاني از وزوه به‌دست آورند اما كسي از موقعيت اين روستا خبر نداشت.

عليرضا قاسمي، كارشناس پرستاري تيم پزشكي كه سوار هلي‌كوپتر راهي وزوه شده بود، مي‌گويد:«روستايي نبود كه نگرديم. اما هر چه بيشتر مي‌گشتيم كمتر به نتيجه مي‌رسيديم. در جست‌وجوهايمان از ساكنان روستايي كه پشت كوه فريدون قرار داشت، آدرس روستا را به دست آورديم. اما براي اينكه مطمئن شويم يكي از مهندسان كادر پرواز، از هلي‌كوپتر بيرون پريد و پياده راهي روستا شد تا موقعيت آنجا را به خلبان گزارش كند».



مهلت 30 دقيقه‌اي



30 دقيقه طول كشيد تا مهندس پرواز خودش را به روستا برساند. همين كه در ورودي روستا قرار گرفت، مرد جواني را از دور ديد كه با گام‌هاي بلند به او نزديك مي‌شد. قبل از اينكه سؤالي بپرسد، مرد جوان گفت:«بالاخره آمديد؟ داشتيم كم‌كم نااميد مي‌شديم». مهندس 30 ساله كه مطمئن شده بود راه را درست آمده است، بي‌سيم‌اش را برداشت و با چند جمله كوتاه، موقعيت روستا را به خلبان اعلام كرد و هلي‌كوپتر بار ديگر به پرواز درآمد.

قاسمي مي‌گويد:« برف همه جا را گرفته بود و وقتي به بالاي روستا رسيديم، متوجه شديم كه خانه‌ها به‌صورت پلكاني ساخته شده‌اند و جايي براي فرود نيست. بايد كاري مي‌كرديم و تنها كار اين بود كه هلي‌كوپتر در نزديكي يكي از خانه‌ها نگه دارد و ما روي پشت‌بام آن بپريم و به اين طريق وارد روستا شويم. سوز و سرما تا مغز استخوان نفوذ مي‌كرد و بادي كه به واسطه چرخش ملخ هلي‌كوپتر به‌وجود آمده بود، شدت آن را چند برابر مي‌كرد. با هر سختي‌اي كه بود خودمان را روي پشت بام انداختيم. اوضاع خوبي نداشتيم. از يك طرف با كمبود سوخت مواجه شده بوديم و از طرف ديگر جايي براي فرود نبود.



دستي براي نجات



پرستار جوان و پزشكي كه همراه تيم امداد بودند، كيف حاوي لوازم پزشكي را به دوش گرفتند تا راهي محلي شوند كه دو بيمار اورژانسي حضور داشتند اما ظاهرا زماني كه مردم روستا از رسيدن نيروهاي امدادي نااميد شده بودند، تصميم گرفته بودند خودشان هر دو بيمار را به بيمارستان انتقال دهند اما سردي هوا و يخبندان و وخامت حال دو بيمار اجازه اين كار را به آنها نداده و هر دو بيمار در راه فوت كرده بودند.

پرستار و پزشك جوان وقتي از ماجرا باخبر شدند، به پرس و جو از مردم پرداختند و بعد از اينكه اطمينان يافتند هيچ بيمار ديگري در روستا نيست، تصميم گرفتند به سمت هلي‌كوپتر برگردند.

«قبل از اينكه به هلي‌كوپتر برسيم، علي عسگري، يكي از مهندسان پرواز كه همراه گروه بود، از هلي‌كوپتر روي پشت بام يكي از خانه‌ها پريده بود تا جايي براي فرود پيدا كند. فاصله هلي‌كوپتر تا پشت‌بام بيشتر از نيم متر نبود و علي در حالي كه كمرش را خم كرده بود، دنبال جاي فرود مي‌گشت. در همين هنگام مردم روستا براي گرفتن مواد غذايي به سمت هلي‌كوپتر هجوم آوردند و صحنه وحشتناكي به‌وجود آمد. علي با فرياد از آنها مي‌خواست نزديك نشوند، چرا كه ممكن است با ملخك هلي‌كوپتر برخورد كنند و آسيب ببينند، اما گوش مردم به اين حرف‌ها بدهكار نبود. در همين هنگام چند پسر بچه به طرف علي دويدند و او براي جلوگيري از نزديك شدن و حادثه ديدن آنها، دست‌هايش را بالا برد كه آن حادثه دردناك رخ داد. دست چپ علي با ملخك هلي‌كوپتر برخورد كرد و از ساعد قطع شد و روي برف‌ها افتاد».

پرستار جوان ادامه مي‌دهد:«مردم با ديدن اين صحنه عقب نشستند و ما به كمك علي شتافتيم. صورت و لباس‌هايش پر از خون بود و فقط فرياد مي‌زد. به سرعت او را به هلي‌كوپتر منتقل كرديم و دستش را از روي برف‌ها برداشتيم و با عجله به بيمارستان الزهراي مشهد رفتيم».
در بيمارستان زماني كه از استوار علي عسكري مي پرسند مشكلي نداري؟ در پاسخ مي گويد نماز عصرم را نخوانده ام.



گزارش: مرجان همايوني
.
.
.
.


ما کجاییم و اینا کجا...!؟
ای آنکه دیده دوخته ای بر خلیج فارس این لقمه با شکمبه ی توسازگار نیست
زیرا درون آب زلالش بدون شک ماهی ست, پا برهنه سوسمار نیست



آسمان اصفهان

ارسال پست

بازگشت به “حماسه و حماسه آفرينان هوانيروز”