در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » دوشنبه 20 تیر 1390 23:42


سوار خط اتوبوس تجریش راه آهن شدم به خدا به طور هم زمان 12 نفر با لهجه های مختلف با موبایل صحبت می کردن در ضمن رادیو اتوبوس هم روشن بود 1 لحظه فکر کردم تو مقر سازمان ملل تو قسمت مترجم ها هستم

با آرامشم اعتماد پشه رو جلب کردم و بعد کشتمش. از این دورویی خودم بیزارم

خونه بغلیمونو دارن میسازن افغانیه صبح ها با صدای فینش بیدارم میکنه شب هم با صدای فینش میفهمم رفت بخوابه! همچینم فین می کنه می گم الان مغزش میاد بیرون

بازم ریختن ماهواره ها رو جمع کردن اینا که داشتن از آسانسور میومدن بیرون نصاب داشت میرفت تو ، با هم سلام و علیک هم کردن، ایندفعه رکورد شکسته شد کلا 8 دقیقه ماهواره نداشتیم

رفتم درمونگاه به دکتره میگم گردنم درد میکنه یه آمپول بزن زود خوب بشم... میگه اگه آمپول بزنم تا برسه به گردنت طول میکشه، واست قرص مینویسم به گردنت نزدیکتره زودتر خوب میشه

سرجلسه امتحان دختره هراسون اومده نشسته صندلى جلوييم کلشو چرخونده سمت من با يه قيافه مستأصل ميگه: شرمنده ام به خدا اما من ديشب مراسم نامزديم بود نرسيدم هيچى بخونم خيلى استرس دارم ميشه شما اگه تونستين کمکم کنين؟
منم گفتم چرا که نه! ـ
خلاصه سرجلسه با هزار مکافات جوأب گزينه هارو نوشتم رو دستمال کاغذى بهش دادم! ـ
از جلسه اومدم بيرون دختررو به دوستم نشون دادم گفتم اين بنده خدا نامزديش بوده هيچى نخونده بود من بهش رسوندم.. دوستم سرخ شد چشاش از حدقه زد بيرون! ميگم چى شد؟! ميگه اين شنبه هم به من همينو گفت کلى تقلب بهش رسوندم.. متقلبه داريم؟

طرف 130 میلیارد تومن از بانک پول گرفته پس نداده، بعد رئيس بانک مرکزی میگه البته ما برای فشار بر این فرد اقداماتی انجام دادیم از جمله اینکه هیچ شعبه ای از این پس برای ایشون دسته چک صادر نخواهد کرد

دوتا تیشرت خریدم یکی دو ایکس لارج یکی اسمال.جفتشم اندازمه.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

2 کاربر از این پست سپاسگزاري کرده اند

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
ABHP, Warlock051, Mohammad 1985, sghanbare1, fajer, DJ Dani, big-man, MISSILE, masieh, srf020, GHAZALAK88, Ali$amir, ASHKAN95, FARSHAD.ADL, ARafiee, arsalan**, Eagle_of_sky, olduser, AGeNiS1, HORLIKAN, crackxy, W W 3

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » دوشنبه 20 تیر 1390 23:57

قواعد بيست گانه كار در اداره
قانون 1 -رئیس همیشه درست مي­گويد.
قانون 2- اگر رئیس در اشتباه است ، به قانون 1 بازگرديد.
قانون 3- به کسانی که کار می کنند کار بيشتر بدهيد و به بقيه پاداش و ترفيع داده و تشويق كنيد.
قانون 4- دکترا مخفف "او را پايين نگه دار". است.(Ph.D = Pull Him Down) یک شخص هوشمند تر ، یک فرد سخت كوش تر، یک فرد متعهد تر، كه بقيه افراد در تلاش هستند كه او را پايين بکشند.
قانون 5- . اگر شما خوب باشيد ، شما همه کار را بدست مي گيريد. اگر شما واقعا خوب باشيد ، شما از آن خارج خواهيد بود.
قانون 6- هنگامی که روسا در مورد بهبود بهره­وری صحبت می کنند ، آنها هرگز در مورد خودشان صحبت نمي كنند.
قانون 7- مهم نیست که شما كاري را انجام بدهيد ، فقط مهم اين است كه بگوييد آن را انجام خواهيد داد و در حال انجام آن هستيد.
قانون 8- ضربه زدن به پشت(ستون فقرات) فقط چند سانتي متر با لگد زدن به باسن فاصله دارد.
قانون 9- غیر قابل تعویض نباشيد(در كار خود منحصر به فرد نباشيد)، اگر شما را نتوان جایگزین كرد ، شما نمي توانيد ترفيع بگيريد.
قانون 10- هرچه اضافات(فضولات Crap) شما بیشتر باشد، اضافات بیشتري بدست خواهيد آورد.
قانون 11- اگر در ابتدا شما موفق نشديد، دوباره سعی کنید. سپس از آن دست بكشيد. بدون استفاده از وجود یک احمق لعنتی در مورد آن...
قانون 12- وقتی که شما نمی دانید که چه کاری انجام دهید ، سریع راه برويد و نگران بنظر برسيد.
قانون 13- با دنبال كردن قواعد کار شما انجام نمی شود.
قانون 14- اگر آن برای آخرین لحظه انجام نمی شد ، هیچ چیز از انجام آن بدست نمي آوريد.
قانون 15 - همه چیز می تواند تحت عنوان «متفرقه» فايل شود.
قانون 16- مهم نیست که چقدر شما كار انجام داده ايد، شما هرگز به اندازه کافی كار نكرده ايد.
قانون 17- شما می توانید هر مقدار از کار را ارائه دهيد، لازم نيست كه كار طبق تصور شما انجام شده باشد.
قانون 18- به منظور دریافت یک ارتقاء ، شما نباید لزوما شغل خود را بشناسيد.
قانون 19- به منظور دریافت یک ارتقاء ، شما فقط نیاز داريد وانمود کنيد که شما شغل خود را مي شناسيد.
قانون 20- آخرین فردی که محل كار را ترك كرد و یا از کار اخراج شد، مسئول همه اشتباه هاي انجام شده است.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
big-man, crackxy, GHAZALAK88, داداش پویا, AGeNiS1, ASHKAN95, Warlock051, Mohammad 1985, Eagle_of_sky, MISSILE, DJ Dani, HORLIKAN, Ali$amir, srf020, sghanbare1, FARSHAD.ADL

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » سه شنبه 21 تیر 1390 21:14

فرهنگ لغات ایرانی/ چاپ جدید
بیه‌ی عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.
سریال: فیلمی‌ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد.
تلفن همراه: وسیله‌ای سه‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.
گرانی: کلمه‌یی است زاده‌ی توهم غربیان که در ایران تا کنون مشاهده نشده است!!
مترو: سونای بخار متحرک
عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می‌شود.
آثار باستانی: خرابه‌هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته‌اند.
خودپرداز: دستگاهی‌ست که همیشه‌ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.
اداره: محلی که شما بعد از تنش‌ها و جدل‌های منزل در آنجا استراحت می‌کنید.
مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.
تورم: عددی بی‌خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!!!
گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ
تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی
شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری مایلی‌کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.
شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.
دانشجو: یک عده افراد همیشه معترض
بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین فحش‌های باناموسی و بدون آن!
رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است
ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا
از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم
سطل آشغال: وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها
مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند.
حراج: اصطلاحی‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.
و غیره (و ...): نشانه‌ای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور می‌کنید، می‌دانید
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

ho3ein2000 از این پست سپاسگزاري کرده است

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
AGeNiS1, MISSILE, Mohammad 1985, Ali$amir, DJ Dani, masieh, srf020, big-man, olduser, GHAZALAK88, crackxy, ASHKAN95, Warlock051

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » سه شنبه 21 تیر 1390 21:29

وصیت لقمان حکیم به پسرش ,نسخه جدید

*پسرم! گروهی ، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محليشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام ،اندازه نگهدار*
*پسرم! سخت ترین کار عالم محکوم کردن یک احمق است. خون خودت را کثیف نکن*
*پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن*
*هان ای پسر! در پیاده رو که راه می روی، از کنار برو. ملت می خواهند از کنارت رد شوند*
*پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کن*
*پسرم! خود را وابسته به هیچ دسته ای مدان. چه، پس فردا تقش درمی آید که آنی که تو می خواستی نیست و حالا خر بیار و معرکه بارکن*
*پسرم! اگر به ناچار به جریانی متمایل شدی، جایی برای نفس کشیدن خود و رقیبت بگذار. نه او را چنان به زمین بکوب
و نه خود را چنان بالاببر. دیرزمانی نیست که جایتان عوض شود*
*پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن*
*هان ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج و کسی را به خاطر مواضعش مرنجان**.*
*پسرم! هیچ گاه دنبال به کرسی نشاندن حرفت مباش و همه جا سر هر صحبتی را بازمکن. بگذار تو را نادان بدانند*
*پسر! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند*
*پسرم! در اداره ای استخدام شدی هرچه دستمال از جیب هایت دوربریز. آب بینی ات را پیراهن تمیزکنی بهتر است تا کسی دستمال در دستت ببیند*
*پسرم! قطار اندیمشک – تهران زمستانش گرم و جانسوز است و تابستانش سرد و استخوان سوز. لباس مناسب با خودت ببر*
*پسرم! اساتید را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه ،خود دانی*
*پسرم! در ضمن ، به هر کسی بی خودی لقب “استاد” عنایت مکن. “استاد” باید خودش بیاید، زورکی که نیست*
*پسرم! اگر آلبوم های موسیقی دل آواز و هرمس و آوای شیدا گرانتر از چهار هزارتومان شد ، دیگر نخر. با این حال نصیحت قبل از قبلی را آویزه گوش کن*
*پسرم! اگر توانستی استخدام شوی، در اداره با دو کس رفیق شو آنچنان که دانی آبدارچی و یکی از بچه های حراست. هرکدام باشد توفیری نمی کند.*
*فرزندم! هیچ کس تنها نیست*
*پسرم! راه تو را می خواند. اما تو باور مکن*
*هان ای پسر! اگر کسی گفت اسفندیار را می شناسی خودت را به نفهمی بزن*
*پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت*
*پسرم! می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان*
*هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت*
*پسرم! در فیس بوک عضو شو و این وصیت نامه را برای دوستانی که برمی گزینی یا تو را برمی گزینند “شیر” کن*
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

ho3ein2000 از این پست سپاسگزاري کرده است

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
Mohammad 1985, MISSILE, srf020, خراد, FARSHAD.ADL, big-man, f.m 77, olduser, GHAZALAK88, SEAFARER, ASHKAN95, Ph.Sepehr, AGeNiS1, crackxy

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » جمعه 31 تیر 1390 22:30

رفتم سربازی... روز اول نشوندنمون رو زمین... جناب سروانه داد میزنه کی اینجا ریاضی خونده؟ منم با ذوق و شوق و افتخار دستمو بردم بالا میگم من؛ میگه: پاشو اینا رو بشمار!
احتمال برخورد شما با “گرگ”، در کلان شهرها بیشتر از صحرا و جنگل است

یه تیکه کوچیک سنگک تو سفره بود. مامانم خوردش، بابام همچین نگاهش کرد آدم یاد کوزت می‌افتاد

کلی وقت با این لیف ها که دسته داره خودمو میشستم .بعد چند وقت فهمیدم که بابام هم ازش استفاده میکنه ... مامانم هم باهاش توالت تمیز میکنه

اعتراف میکنم آخرین خواسته ام قبل از مرگ اینه که 5 دقیقه بهم وقت بدن هارد کامپیوترم رو فرمت کنم!اگه دست کسی بیفته برام ختم هم نمیگیرن!!!

بابا بزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم...یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش...رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر تو این سن و سال منه پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم....تا یه مدت هر کس منو تو محل می دید نصیحتم می کرد

دختر خالم بعده امتحان نذر کرد اگه قبول بشه 3 روز روزه بگیره. اومد خوش خدمتی کنه خدا رو تو رو در وایسی قرار بده، قبل اینکه جواب بیاد روزه رو گرفت! نمرش که اومد 5 گرفته هم درس رو افتاد هم مشروط شد! حالا اومده عصبانی: خدایا یه ماه دیگه ماه رمضونه... هر سی روزش رو می خورم

همسایه‌مون تو یه آپارتمان ۵۰ متری ۳ ماهه داره بنائی می‌کنه، یکی نیست بگه تخت جمشید می‌سازی اون تو؟؟ یا کوبیدی میخوای یه ۵۰ طبقه بسازی؟

بابام یه کمده یه تیکه بزرگ با یه دکور وسطش خرید که خیلی هم سنگین بود. چهار نفری بسیج شدیم بیاریمش تو خونه بابام گفت اگه بخوره به دیوار خودتون میدونید! خلاصه آوردیمش تو یهو کمد تعادلش به هم خورد رفت سمت دیوار، برادرم گفت داره لنگر میندازه بگیرینش حالا تو این اوضاع اون یکی داداشم داد زد:
((بادبانارو)) بکشید!!! همه از خنده سست شدیم و کمد خورد به دیوار و داغون شد
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
AGeNiS1, MISSILE, Mohammad 1985, aria1364, السابقون, interceptor, ABHP, GHAZALAK88, olduser, ARafiee, noble1990, ASHKAN95, crackxy

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » دوشنبه 3 مرداد 1390 18:38

بهش بگید...
اگه وقتی میخنده خوشکل تر میشه.
اگه کفشاش خیلی بهش اومدن.
اگه خطش محشره.
اگه صداش بینظیره
اگه خوب شرایط ِ بحرانی رو کنترل میکنه.
اگه بهتون آرامش میده.
اگه میتونه غافلگیرتون کنه.
اگه دوست دارین سربه سرش بذارید که بهتون بگه دیوونه.
اگه بهش میگید رفتم که نرو گفتنش رو بشنوید
اگه مهربونه
اگه ماهه
اگه خوبه
اگه دست هاشو دوست دارید
بهش بگید...
خب؟
بهش بگید...
دیر میشه ها ...
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
srf020, SEAFARER, crackxy, interceptor, MISSILE, ASHKAN95, AGeNiS1, behrad90

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » جمعه 25 شهریور 1390 20:19

نمیدانم با سیب به زمین آمدم یا گندم اما میدانم با آب انگور به آسمان میروم!

گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش!
چون آدمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه....

پسرهای ما عادت دارن دوست دختر خودشون رو نگیرن و با دوست دختر مردم ازدواج کنن

تا حالا دقت کردین زن ها وقتی لباس میبینند هیجان زده میشوند و مرد ها وقتی هیچ لباسی نمیبینن...

بروسلی رو کشتن ,,تختی روکشتن,,داداشی رو کشتن,,ولی تا حالا دیدی یه معتادرو بکشن؟
نتیجه اخلاقی:ورزش بیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره

ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر در جهان است
خجالت نمی کشید ؟
یه خرده همت کنید تا قهرمانی راهی نیست!

آقا واسه آخر هفته با بچه ها یه برنامه مصرف مواد گذاشتیم به همراه چاقو کشی،تجاوز و برنامه شاد و مفرح اسید پاشی... کیا میان؟
نگران نباشید آب بازی نداریم

نــــاســـا تو مریـــخ دنــبال آب می گرده ، نــاجـــا تو پـــارک دنــبـــاله تـــفنـــگ آب پـــاش

اگه 9/9/90 ازدواج کنم نهمین سالگرد ازدواجمون میشه 9/9/99 .... انجمن خلاقان بیکار

فکرشو بکن سوء سابقه داشته باشی و ازت بپرسن خلافت چی بوده؟! بگی: آب بازی !!؟

دوستم یه پسر سه کیلویی زائیده، 4 میلیون و 500 هزار تومن پول بیمارستان داده
یعنی دقیقاً کیلویی یک و نیم میلیون واسش در اومده

میگن یه نخ سیگار آدمُ آروم میکنه،من موندم هیچگدوم از دوستای من قد یه نخ سیگارم نیستن..

به سلامتی اونی که بی کسه،اما ناکس نیست

نصيحت امروز: در برابر زندگی قد خم نکنید ؛ زندگی قزوینی‌تر از این حرفهاست …
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
Cloor Master, ABHP, olduser, ASHKAN95, SEAFARER, AGeNiS1, crackxy, behrad90, MISSILE, srf020

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » جمعه 25 شهریور 1390 20:41

شما یادتون نمیاد
شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
شما یادتون نمیاد، آخر همه فیلم ویدئو‌ها شو ضبط میکردن.
شما یادتون نمی یاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید ۱ ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

شما یادتون نمیاد، کیک می خریدیم پونزه زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم!
شما یادتون نمیاد آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
شما یادتون نمیاد اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا؟

شما یادتون نمیاد، این چیه این چی چیه؟ کفش نهرین بچه ها, شما هم میخواین؟ بـــــله..
شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شک…ر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

شما یادتون نمیاد: ستاره آی ستاره پولک ابر پاره، به من بگو وقتی که خواب نبودی بابامو تو ندیدی؟
دیدمش از اونجا رفت اون بالا بالاها رفت بالا پیش خدا رفت
خدا که مهربونه پیش بابام میمونه
گریه نمیکنم من که شاد نباشه دشمن

شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

شما یادتون نمیاد، همیشه کفش پاشنه بلندای مامانمونو می پوشیدیم و احساس بزرگی بهمون دست میداد.
شما یادتون نمیاد چکمه پلاستیکی که مامانا از کفش ملی میخریدند پامون میکردند.

شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می گفتیم کیفیتش آینه س!
شما یادتون نمیاد اون سریالی که مرد دوچرخه سوار میگفت دریا موجه کاکا دریا موجه (دریا با کسره د )

شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!
شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.
شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.

شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
srf020, olduser, SEAFARER, ASHKAN95, ARafiee, AGeNiS1, crackxy, nima-rad, Silver Storm, behrad90, MISSILE

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » يکشنبه 24 مهر 1390 22:49

اعصاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما داشته باشي

آیا می‌دانستید که انسانها به جز کودکِ درون یک عدد خر درون هم دارند ! که گاهی زمام امور را به دست می‌گیرد !

آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم می کنه!

معلم: 10 تاسيب داريم من 9 تاشو ميخورم ، چند تا سيب ميمونه؟ بچه: همون يكي روهم بردار بخور بدبخت سيب نخورده !

هرکس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند هرکس که نداند و نخواهد که بداند/ حیف است چنین جانوری زنده بماند !

والدین گرامی اینقدر نگین "وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم
" مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین !

آيا ميدانيد ... قلقلك دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخى با اسلحه در حالت رگبار است..!

بــــچه پـــررو کیست ؟ موجودی بسیار محترم که حجم حرفهایش از دوبرابر مساحت دهانش نیز بیشتر است!

کچله میره آرایشگاه همه بهش میخندن بهشون میگه : زهر مار اومدم آب بخورم
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
olduser, SEAFARER, crackxy, HESAM-007, MISSILE, behrad90, srf020, Cloor Master

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » يکشنبه 24 مهر 1390 22:55

اعترافات تکان دهنده
اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواس یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیس کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریه‌ام گرفت! با چشای خیس تا ته غذامو خوردم ک همه با هم بمیریم!!!!!!!


اعتراف میکنم تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری می‌شستم جلوي تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!!

اعتراف يكي از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد!!

یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم !!!!!!!!

وقتی پدرم روزنامه میخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره، اعتراف میکنم بچه که بودم یواشکی میرفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان میکوبیدم وسط روزنامه، پاره که میشد هیچ، عینکش می افتاد و بابا کل مطلب رو گم میکرد. کلاً پدرم 30ثانیه هنگ میکرد. بعد یک نگاه عاقل اندر سفیهی به من میکرد و حرص میخورد. اما هیچی بهم نمیگفت و من مانند خر کیف میکردم. تا اینکه یه روز پدرم پیش دستی کرد و قبل از من روزنامه رو کشید و با داد گفت: نکن بچـه. منم هول شدم مشت رو کوبیدم تو عینکه بابام. عینک شکست. من 5 روز تو شوک بودم!!

اعتراف می‌کنم بچه که بودم شبا پیش خواهرم میخوابیدم وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو می‌کردم تو دماغم!!

سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!

احمقانه ترین کار زندگیم این بود که سعی کردم مفهوم ای دی اس ال رو برا مادربزرگم توضیح بدم!!

تو عروسي نشسته بودم يه بچه 3 ، 4 ساله اومد يک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زير ميز، چند ثانيه بعد ديدم دوباره آوردش، اين دفعه پرتش کردم يه جاي دور ديدم دوباره آورد!! مي خواستم اين بار خيلي دور بندازمش که بغل دستيم بهم گفت آقا اين بچس سگ نيست! طرف باباي بچه بود!!

اعتراف میکنم دوره دبستان امتحان جغرافی داشتیم یه سوالش این بود: تنها قمر کره زمین؟ من هم با اطمینان کامل نوشتم قمر بنی هاشم!!!

اعتراف ميكنم بچه كه بودم با دختر و پسر خاله هام لباس كهنه ميپوشيديم ميرفتيم گدايي با درامدش بستني ميگرفتيم كه همسايمون مارو لو داد و كتك خورديم!!

سوم دبستان که بودم یه روز معلممون مدرسه نیومد منم ظهرش رفتم در خونشون که یه کوچه بالاتر از ما بود تکلیف شبمو ازش گرفتم.

اعتراف میکنم به عنوان 1 مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت !!

اعتراف میکنم بچه که بودم..جو گیر بودم نماز بخونم....بعد چادر گل منگولیمو میذاشتم مهرم میذاشتم رو به قبله وا میستادم شروع میکردم به نماز خوندن...اما جای سوره ها شعر کلاه قرمزیو می خوندم....>>>آقای راننده...آقای راننده...یالا بزن توو دنده....
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
Ali$amir, olduser, SEAFARER, behrad90, AGeNiS1, srf020, crackxy, FARSHAD.ADL, MISSILE, Cloor Master

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » يکشنبه 24 مهر 1390 22:58

جملات قصار

سکوتِ من هیچگاه نشانه ی رضایتم نبود ...
من اگر راضی باشم با شادی میخندم !
سکوت نمی کنم
****************************
انسان کلاً موجودیه که وقتی خرش از پل بگذره همه چی یادش میره
اونی هم که اینو قبول نداره خرش هنوز روی پله...
***************************
وقتی با همسرم بیرون میریم من هميشه دست همسرم رو در دستم ميگيرم،نه از بابت محبّت زیاد ازین بابت که اگه رهاش كنم ميره خريد
**************************
این شبکه‌ی خبر هم انقدر دروغ میگه که آدم جرات نمی‌کنه حتی ساعتش رو باهاش تنظیم کنه!
*************************
بعضی ها،طواف نمی کنند،فقط خدا رو دور می زنند.
*************************
حتی اگه گاو هم باشی ، در صورتی که در جای مناسب قرار بگیری ، کسانی پیدا می شوند که تو را بپرستند!!
**************************
روزانــه هزاران انســان به دنیــا می آینـــد ..
امــا نسل " انســانیت " در حال انقــراض است!
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
Ali$amir, f.m 77, olduser, SEAFARER, behrad90, AGeNiS1, ASHKAN95, crackxy, srf020, coops, FARSHAD.ADL, MISSILE

Captain I

Captain I



نماد کاربر
پست ها

1378

تشکر کرده: 47 مرتبه
تشکر شده: 88 مرتبه
تاريخ عضويت

سه شنبه 6 فروردین 1387 11:10

محل سکونت

شهرکرد

آرشيو سپاس: 8925 مرتبه در 1275 پست

Re: حرفهای خودمونی

توسط FREE MAN » دوشنبه 7 آذر 1390 00:33

وقتی کسی حالش بده  بهش چی بگیم؟

وقتی کسی حالش بده بهش نگید
ای بابا اینم می گذره ،
نگید درست می شه،
نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش
نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.
وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.
شما در حقیقت باید حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید
براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.
بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.
هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.
فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.
شما جای اون آدم نیستید.
شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.
پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.
بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.
.اگه دلش خواست خودش حرف می زنه
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در روشنایی

کاربران زیر از شما کاربر محترم جناب FREE MAN تشکر کرده اند:
olduser, SEAFARER, crackxy, ASHKAN95, MISSILE, srf020, Ali$amir, FARSHAD.ADL, Abdoll@h

بعدي

 


  • موضوعات مشابه
    پاسخ ها
    بازديدها
    آخرين پست

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 7 مهمان